• بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اى كسانى كه ايمان آورده ايد هنگامى كه براى نماز بپاخاستيد صورت و دستها را تا آرنج بشوئيد و سر و پاها را تا مفصل (يا برآمدگى پشت پا) مسح كنيد و اگر جنب باشيد خود را بشوئيد (غسل كنيد) و اگر بيمار يا مسافر باشيد يا يكى از شما از محل پستى آمده (قضاى حاجت كرده ) يا با زنان تماس گرفته باشيد (آميزش جنسى كرده ايد) و آب (براى غسل يا وضو) نيابيد با خاك پاكى تيمم كنيد و از آن بر صورت (پيشانى ) و دستها بكشيد، خداوند نمى خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند بلكه مى خواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد شايد شكر او را بجا آوريد.
در آيات سابق ، بحثهاى گوناگونى درباره ((طيبات جسمى و مواهب مادى )) مطرح شد، در اين آيه به ((طيبات روح )) و آنچه باعث پاكيزگى جان انسان مى گردد، اشاره شده است و قسمت قابل ملاحظهاى از احكام وضو و غسل و تيمم كه موجب صفاى روح است ، تشريح گرديده ، نخست خطاب به افراد با ايمان كرده ، احكام وضو را به اين ترتيب بيان مى كند:
((اى كسانى كه ايمان آورده ايد هنگامى كه براى نماز بپاخاستيد صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشوئيد و قسمتى از سر و همچنين پا را تا مفصل (يا برآمدگى پشت پا) مسح كنيد.
(يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلوة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق و امسحوا برؤ وسكم و ارجلكم الى الكعبين ).
در آيه حدود صورت ، كه بايد در وضو شسته شود توضيح داده نشده ولى در روايات ائمه اهلبيت (عليهمالسلام ) كه وضوى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مشروحا بيان كرده اند.
۱ – حد صورت از طرف طول از رستانگاه مو تا چانه و از طرف عرض ‍آنچه در ميان انگشت وسط و ابهام (انگشت شست ) قرار مى گيرد، ذكر شده و اين در حقيقت توضيح همان معنائى است كه از كلمه ((وجه )) در عرف فهميده مى شود، زيرا وجه همان قسمتى است كه انسان به هنگام برخورد بر ديگرى با آن مواجه مى شود.
۲ – حد دست كه بايد در وضو شسته شود، تا آرنج ذكر شده ، زيرا مرافق جمع ((مرفق )) به معنى ((آرنج )) است ، و چون هنگامى گفته شود دست را بشوئيد ممكن است به ذهن چنين برسد كه دستها را تا مچ بشوئيد، زيرا غالبا اين مقدار شسته ميشود، براى رفع اين توهم مى فرمايد: تا آرنج بشوئيد
(الى المرافق ).
و با اين توضيح روشن مى شود، كلمه ((الى )) در آيه فوق تنها براى بيان حد شستن است نه كيفيت شستن ، كه بعضى توهم كرده اند و چنين پنداشته اند كه آيه مى گويد: بايد دستها را از سر انگشتان به طرف آرنج بشوئيد (آنچنانكه در ميان جمعى از اهل تسنن رائج است ).
توضيح اينكه اين درست به آن ميماند كه انسان به كارگرى سفارش ‍ميكند ديوار اطاق را از كف تا يك متر، رنگ كند، بديهى است منظور اين نيست كه ديوار از پائين به بالا رنگ شود، بلكه منظور اين است كه اين مقدار بايد رنگ شود نه بيشتر و نه كمتر.
بنابراين فقط مقدارى از دست كه بايد شسته شود در آيه ذكر شده ، و اما كيفيت آن در سنت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بوسيله اهلبيت به ما رسيده است آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان .
بايد توجه داشت كه ((مرفق )) هم بايد در وضو شسته شود، زيرا در اينگونه
موارد به اصطلاح غايت داخل در مغيا است يعنى حد نيز داخل در حكم ((محدود)) است .
۳ – كلمه ((ب‍)) كه در ((برؤ وسكم )) مى باشد طبق صريح بعضى از روايات و تصريح بعضى از اهل لغت به معنى ((تبعيض )) مى باشد، يعنى قسمتى از سر را مسح كنيد كه در روايات ما محل آن به يكچهارم پيش سر، محدود شده و بايد قسمتى از اين يكچهارم هر چند كم باشد با دست مسح كرد – بنابراين آنچه در ميان بعضى از طوائف اهل تسنن معمول است كه تمام سر و حتى گوشها را مسح مى كنند، با مفهوم آيه سازگار نمى باشد.
۴ – قرار گرفتن ((ارجلكم )) در كنار ((رؤ وسكم )) گواه بر اين است كه پاها نيز بايد مسح شود نه اينكه آن را بشويند (و اگر ملاحظه مى كنيم ((ارجلكم )) بفتح لام قرائت شده بخاطر آن است كه عطف بر محل ((برؤ وسكم )) است نه عطف بر ((وجوهكم ))).
۵ – كعب در لغت بمعنى برآمدگى پشت پاها و هم بمعنى مفصل يعنى نقطه اى كه استخوان ساق پا با استخوان كف پا مربوط ميشود آمده است .
سپس به توضيح حكم غسل پرداخته و چنين مى فرمايد: ((و اگر جنب باشيد غسل كنيد)).
(و ان كنتم جنبا فاطهروا).
روشن است كه مراد از جمله ((فاطهروا)) شستن تمام بدن مى باشد، زيرا اگر شستن عضو خاصى لازم بود مى بايست نام آن برده شود، بنابراين هنگامى كه مى گويد خود را شستشو دهيد، مفهومش ‍شستشوى تمام بدن است ، نظير اين در سوره نساء آيه ۴۳ نيز آمده است كه ميگويد: حتى تغتسلوا.
((جنب )) – همانطور كه در جلد سوم تفسير نمونه ذيل آيه ۴۳ سوره نساء اشاره كرده ايم – مصدرى است كه بمعنى ((اسم فاعل )) آمده ، و در اصل بمعنى ((دور شونده )) است زيرا ريشه اصلى آن كه ((جنابت )) بمعنى ((بعد)) و دورى است ، و اگر شخص ‍ ((جنب )) به اين عنوان ناميده مى شود بخاطر آن است كه بايد در آن حال ، از نماز و توقف در مسجد و مانند آن دورى كند، و اين كلمه (جنب ) هم بر مفرد، هم بر جمع و هم بر مذكر و هم بر مؤ نث اطلاق ميشود، اطلاق ((جار جنب )) بر همسايه دور بهمين مناسبت است . ممكن است ضمنا از اينكه قرآن در آيه فوق مى گويد بهنگام نماز اگر جنب هستيد غسل كنيد استفاده شود كه غسل جنابت جانشين وضو نيز مى شود.
سپس به بيان حكم تيمم پرداخته و ميگويد: ((و اگر از خواب برخاسته ايد و قصد نماز داريد و بيمار يا مسافر باشيد و يا اگر از قضاى حاجت برگشته ايد و يا آميزش جنسى با زنان كرده ايد و دسترسى به آب نداريد با خاك پاكى تيمم كنيد)).
(و ان كنتم مرضى او على سفر او جاء احد منكم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتيمموا صعيدا طيبا).
نكته اى كه بايد به آن توجه داشت آن است كه جمله – او جاء احد منكم
من الغائط و جمله او لامستم النساء – همانطور كه قبلا هم اشاره كرديم – عطف بر آغاز آيه يعنى جمله اذا قمتم الى الصلوة است ، در حقيقت در آغاز آيه اشاره به مساله خواب شده و در ذيل آيه اشاره به دو قسمت ديگر از موجبات وضو يا غسل گرديده است .
و اگر اين دو جمله را عطف به ((على سفر)) بگيريم دو اشكال در آيه توليد خواهد شد، نخست اينكه از قضاى حاجت برگشتن نمى تواند نقطه مقابل مرض يا مسافرت باشد و لذا مجبوريم ((او)) را به معنى ((واو)) بگيريم (همانطور كه جمعى از مفسرين گفته اند) و اين كاملا بر خلاف ظاهر است ، به علاوه ذكر خصوص قضاء حاجت از ميان موجبات وضو، بدون دليل خواهد بود – اما اگر آنطور كه گفتيم آيه را تفسير كنيم هيچيك از اين دو اشكال متوجه نخواهد شد (دقت كنيد) (اگر چه ما هم مانند بسيارى از مفسران در جلد سوم ذيل آيه ۴۳ نساء ((او)) را به معنى ((واو)) ذكر كرديم ولى آنچه در اينجا گفته شد به نظر نزديكتر مى باشد).
موضوع ديگر اينكه در اين آيه مساله جنابت دو بار ذكر شده و ممكن است براى تاكيد باشد و نيز ممكن است كلمه جنب بمعنى جنابت و احتلام در خواب و او لامستم النساء كنايه از جنابت بوسيله آميزش ‍جنسى باشد، و اگر قيام در آيه را بمعنى برخاستن از خواب تفسير كنيم (همانطور كه در روايات ائمه اهلبيت (عليهمالسلام ) وارد شده و در خود آيه نيز قرينه اى بر آن وجود دارد) گواهى بر اين معنى خواهد بود (دقت كنيد).
سپس طرز تيمم را اجمالا بيان كرده ، ميگويد: ((بوسيله آن صورت و دستهاى خود را مسح كنيد)).
(فامسحوا بوجوهكم و ايديكم منه ).
روشن است كه منظور اين نيست كه چيزى از خاك بر دارند و به صورت و دست بكشند، بلكه منظور اين است پس از زدن دست بر خاك پاك ، صورت و دستها را مسح كنند، ولى بعضى از فقها بخاطر همين كلمه ((منه )) گفته اند
بايد حداقل غبارى هر چند مختصر باشد بدست بچسبد.
تنها چيزى كه در اينجا باقى مى ماند معنى صعيدا طيبا است : بسيارى از دانشمندان لغت براى صعيد دو معنى ذكر كرده اند، يكى خاك و ديگرى تمام چيزهائى كه سطح كره زمين را پوشانيده ، اعم از خاك ، ريگ ، سنگ و غيره ، و همين موضوع باعث اختلاف نظر فقهاء در چيزى كه تيمم بر آن جايز است شده كه آيا فقط تيمم بر خاك جايز است و يا سنگ و شن و مانند آن نيز كفايت مى كند، ولى با توجه به ريشه لغوى كلمه ((صعيد)) كه همان ((صعود و بالا قرار گرفتن )) مى باشد، معنى دوم به ذهن نزديكتر است .
طيب به چيزهائى گفته مى شود كه با طبع آدمى موافق باشد و در قرآن به بسيارى از موضوعات اطلاق شده است (البلد الطيب – مساكن طيبة – ريح طيب – حياة طيبة و…) و هر چيز پاكيزه را نيز ((طيب )) مى گويند زيرا طبع آدمى ذاتا از اشياء ناپاك متنفر است . و از اينجا روشن ميشود كه خاك تيمم بايد كاملا پاك و پاكيزه باشد.

عتیقه زیرخاکی گنج