• بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين سوره كه از سوره هاى مكى است از كسانى سخن مى گويد كه تمام هم خود را متوجه جمع مال كرده ، و تمام ارزشهاى وجودى انسان را در آن خلاصه مى كنند، سپس نسبت به كسانى كه دستشان از آن خالى است به ديده حقارت مى نگرند و آنها را به باد استهزا مى گيرند.
اين ثروت اندوزان مستكبر، و خودخواهان حيله گر چنان از باده كبر و غرور مست مى شوند كه از تحقير ديگران و عيب جوئى و استهزا و غيبت آنها لذت مى برند و با آن تفريح مى كنند.
در پايان سوره از سرنوشت دردناك آنها سخن مى گويد كه چگونه به صورت حقارت آميزى در دوزخ پرتاب مى شوند، و آتش سوزان جهنم قبل از هر چيز بر قلب آنها مسلط مى گردد، و روح و جان آنها را كه كانون اين همه كبر و غرور و اين همه شرارت بود به آتش مى كشد، آتشى سوزان و مستمر و طولانى . در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة الهمزة اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من استهزاء بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اصحابه : هر كس اين سوره را تلاوت كند به عدد هر يك از كسانى كه محمد و يارانش را استهزاء كردند ده حسنه به او داده مى شود.
و در حديثى از امام صادق مى خوانيم : هر كس آن را در نماز فريضه اى بخواند فقر از او دور مى شود، روزى به او رو مى آورد، و مرگهاى زشت و بد از او دفع مى گردد.
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۷
ََآيه ۱ – ۹
آيه و ترجمه
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَيْلٌ لِّكلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ(۱) الَّذِى جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ(۲) يحْسب أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ(۳)َكلا لَيُنبَذَنَّ فى الحُْطمَةِ(۴) وَ مَا أَدْرَاك مَا الحُْطمَةُ(۵) نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ(۶) الَّتى تَطلِعُ عَلى الاَفْئِدَةِ(۷) إِنهَا عَلَيهِم مُّؤْصدَةٌ(۸) فى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ(۹) 
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۸
  ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
۱ – واى بر هر عيب جوى مسخره كننده اى !
۲ – همان كس كه مال را جمع آورى و شماره كرده (بى آنكه حساب مشروع و نامشروع كند).
۳ – گمان مى كند كه اموالش سبب جاودانگى او است !
۴ – چنين نيست كه او مى پندارد، به زودى در حطمه (آتشى خردكننده ) پرتاب مى شود.
۵ – و تو چه مى دانى حطمه چيست ؟
۶ – آتش برافروخته الهى است .
۷ – آتشى كه از دلها سرمى زند!
۸ – اين آتش بر آنها به صورت دربسته است .
۹ – در ستونهاى كشيده و طولانى !
 شاءن نزول :

جمعى از مفسران چنين گفته اند كه آيات اين سوره درباره ((وليد بن مغيره )) نازل شده است كه در پشت سر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غيبت مى كرد، و در پيش رو طعن و استهزاء مى نمود.
بعضى ديگر آن را درباره افراد ديگرى از سران شرك و دشمنان كينه توز و سرشناس اسلام مانند ((اخنس بن شريق )) و ((امية بن خلف )) و ((عاص بن وائل )) دانسته اند.
ولى چنانچه اين شاءن نزولها را بپذيريم باز عموميت مفهوم آيات شكسته نمى شود، بلكه شامل تمام كسانى است كه داراى اين صفاتند.
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۹
 تفسير :

واى بر عيبجويان و غيبت كنندگان !
اين سوره با تهديدى كوبنده آغاز مى شود مى فرمايد: واى بر هر عيب جوى مسخره كننده اى ! (ويل لكل همزة لمزة )
آنها كه با نيش زبان و حركات ، دست و چشم و ابرو در پشت سر و پيش ‍ رو، ديگران را استهزاء كرده ، يا عيب جوئى و غيبت مى كنند، يا آنها را هدف تيرهاى طعن و تهم قرار مى دهند.
((همزة )) و ((لمزة )) هر دو صيغه مبالغه است اولى از ماده ((همز)) در اصل به معنى شكستن است و از آنجا كه افراد عيب جو و غيبت كننده شخصيت ديگران را درهم مى شكنند به آنها همزة اطلاق شده .
و ((لمزة )) از ماده ((لمز)) (بر وزن رمز) در اصل به معنى غيبت كردن و عيب جوئى نمودن است .
در اينكه آيا اين دو واژه به يك معنى است ، و اشاره به غيبت كنندگان و عيب جويان مى كند؟ يا در ميان اين دو فرقى است ؟ مفسران احتمالات زيادى داده اند، بعضى آنها را به يك معنى گرفته اند، و بنابراين ذكر اين دو با هم براى تاءكيد است .
ولى بعضى گفته اند ((همزه )) به معنى غيبت كننده و ((لمزه )) به معنى عيب جو است .
بعضى ديگر ((همزه )) را به معنى كسانى كه با اشارت دست و سر عيب جوئى
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۰
مى كنند و لمزه را به معنى كسانى كه با زبان اين كار را انجام مى دهند دانسته اند.
بعضى اولى را اشاره به عيب جوئى روبرو، و دومى را به عيب جوئى پشت سر مى دانند.
بعضى اولى را به معنى عيب جوئى آشكار، و دومى را عيب جوئى پنهان و با اشاره چشم و ابرو شمرده اند.
و گاه گفته شده هر دو به معنى كسى است كه مردم را با القاب زشت و زننده ياد مى كند.
و بالاخره در سخنى از ابن عباس آمده است كه در تفسير اين دو چنين مى گفت : هم المشاؤ ون بالنميمة ، المفرقون بين الاحبة ، الناعتون للناس ‍ بالعيب : آنها كسانى هستند كه سخن چينى مى كنند، و ميان دوستان جدائى مى افكنند، و مردم را با عيوب توصيف مى كنند.
گويا ابن عباس اين سخن را از حديثى كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است استفاده كرده ، آنجا كه فرمود: الا انبئكم بشراركم ؟ قالوا: بلى يا رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قال : المشاؤ ون بالنميمة ، المفرقون بين الاحبة ، الباغون للبرآء المعايب : آيا شما را از شريرترين افراد خبر دهم ؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمود: آنها كه بسيار سخن چينى مى كنند، در ميان دوستان جدائى مى افكنند، و براى افراد پاك و بى گناه در جستجوى عيوبند.
ولى از مجموع كلمات ارباب لغت استفاده مى شود كه اين دو واژه به يك معنى است ، و مفهوم وسيعى دارد كه هر گونه عيب جوئى و غيبت و طعن و استهزاء به وسيله زبان و علائم و اشارات و سخن چينى و بدگوئى را شامل مى شود.
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۱
به هر حال تعبير به ((ويل )) تهديد شديدى است نسبت به اين گروه ، و اصولا آيات قرآن موضع گيرى سختى در برابر اينگونه افراد نموده ، و تعبيراتى دارد كه درباره هيچ گناهى مانند آن ديده نمى شود، مثلا بعد از آنكه منافقان كوردل را به خاطر سخريه مؤ منان به عذاب اليم تهديد مى كند، مى فرمايد: استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم : چه براى آنها استغفار كنى و چه نكنى ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار كنى خداوند آنها را هرگز نمى بخشد (توبه ۸۰).
شبيه همين معنى در باره منافقانى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را استهزا مى كردند در سوره منافقون آيه ۵ آمده است .
اصولا آبرو و حيثيت اشخاص از نظر اسلام بسيار محترم است ، و هر كارى كه موجب تحقير مردم گردد گناه بزرگى است ، در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : اذل الناس من اهان الناس : ذليل ترين مردم كسى است كه به مردم توهين كند!.
شرح بيشترى در اين زمينه ذيل آيه ۱۱ و ۱۲ سوره حجرات (جلد ۲۲ صفحه ۱۷۷ تا ۱۹۵) آورده ايم .
سپس به سرچشمه اين عمل زشت (عيب جوئى و استهزاء) كه غالبا از كبر و غرور ناشى از ثروت مايه مى گيرد) پرداخته ، مى افزايد: همان كسى كه مال را جمع آورى و شماره كرده بى آنكه حساب مشروع و نامشروع آنرا كند (الذى جمع مالا و عدده ).
آنقدر به مال و ثروت علاقه دارد كه پيوسته آنها را مى شمرد، و از برق درهم و دينار، و پولهاى ديگر، لذت مى برد و شادى مى كند.
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۲
هر درهم و دينارى براى او بتى است ، نه تنها شخصيت خويش كه تمام شخصيتها را در آن خلاصه مى بيند، و طبيعى است كه چنين انسان گمراه و ابلهى مؤ منان فقير را پيوسته به باد سخريه بگيرد.
((عدده )) در اصل از ماده ((عد)) به معنى شمارش است ، بعضى نيز احتمال داده اند كه از ((عده )) (بر وزن غده ) به معنى آماده كردن اين اموال و ذخيره نمودن براى مشكلات و روز مبادا است .
بعضى نيز آن را به امساك و نگهدارى تفسير نموده اند.
ولى معنى اول از همه ظاهرتر است .
به هر حال آيه ناظر به ثروت اندوزانى است كه مال را نه به عنوان يك وسيله بلكه به عنوان يك هدف مى نگرند، و در جمع آورى آن هيچ قيد و شرطى قائل نيستند، از حلال و حرام و تجاوز بر حقوق ديگران ، از طريق شرافتمندانه و يا طرق پست و رذيلانه آن را جمع آورى مى كنند، و آنرا تنها نشانه عظمت و شخصيت مى دانند.
آنها مال را براى رفع نيازهاى زندگى نمى خواهند، و به همين دليل هر قدر بر اموالشان افزوده شود حرصشان بيشتر مى گردد، و گرنه مال در حدود معقول و از طرق مشروع نه تنها مذموم نيست ، بلكه در قرآن مجيد گاهى از آن به عنوان ((فضل الله )) تعبير شده ، آنجا كه مى فرمايد: و ابتغوا من فضل الله (جمعه – ۱۰) و در جاى ديگر از آن تعبير به خير مى كند: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية : بر شما مقرر شده كه وقتى مرگ يكى از شما فرا رسد اگر خيرى از خود به يادگار گذارده وصيت كند.
چنين مالى مسلما نه مايه طغيان است ، نه وسيله تفاخر، نه بهانه استهزاى ديگران ، اما مالى كه معبود است و هدف نهائى است ، و صاحبان آن را همچون ((قارون )) دعوت به طغيان مى كند ننگ است و ذلت ، و مصيبت است و نكبت ،
________________________________________

عتیقه زیرخاکی گنج