• بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اين سوره منتى بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نهاده به اينكه به آن جناب كوثر داده ، و اين بدان منظور است كه آن جناب را دلخوش سازد و بفهماند كه آن كس كه به وى زخم زبان مى زند كه اولاد ذكور ندارد و اجاق كور است ، خودش اجاق كور است ، و اين سوره كوتاه ترين سوره قرآن است ، و روايات در اينكه آيا اين سوره در مكه نازل شده و يا در مدينه مختلف است ، و ظاهرش اين است كه در مكه نازل شده باشد.
اقوال مختلف درباره مراد از ((كوثر)) و بيان شواهددال بر اينكه مراد از آن ذريّه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) يعنى فرزندان فاطمه(عليه السلام ) است
إِنَّا أَعْطيْنَك الْكَوْثَرَ

در مجمع البيان مى گويد: كلمه ((كوثر)) بر وزن ((فوعل )) به معناى چيزى است كه شانش آن است كه كثير باشد، و كوثر به معناى خير كثير است .
ولى مفسرين در تفسير كوثر و اينكه كوثر چيست اختلافى عجيب كرده اند: بعضى گفته اند: خير كثير است . و بعضى معانى ديگرى كرده اند كه فهرست وار از نظر خواننده مى گذرد:
۱ – نهرى است در بهشت . ۲ – حوض خاص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در بهشت و يا در محشر است . ۳ – اولاد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است . ۴ – اصحاب و پيروان آن جناب تا روز قيامت است . ۵ – علماى امت او است . ۶ – قرآن و فضائل بسيار آن . ۷ – مقام نبوت است . ۸ – تيسير قرآن و تخفيف شرايع و احكام است . ۹ – اسلام است .۱۰ – توحيد است . ۱۱ – علم و حكمت است . ۱۲ – فضائل رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )است . ۱۳ – مقام محمود است . ۱۴ – نور قلب شريف رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است . و از اين قبيل اقوالى ديگر كه به طورى كه از بعضى از مفسرين نقل شده بالغ بر بيست و شش قول است .
صاحبان دو قول اول استدلال كرده اند به بعضى روايات ، و اما باقى اقوال هيچ دليلى ندارند به جز تحكم و بى دليل حرف زدن ، و به هر حال اينكه در آخر سوره فرمود: ((ان شانئك هو الابتر)) با در نظر گرفتن اينكه كلمه ((ابتر)) در ظاهر به معناى اجاق كور است ، و نيز با در نظر گرفتن اينكه جمله مذكور از باب قصر قلب است ، چنين به دست مى آيد كه منظور از كوثر، تنها و تنها كثرت ذريه اى است كه خداى تعالى به آن جناب ارزانى داشته ، (و بركتى است كه در نسل آن جناب قرار داده )، و يا مراد هم خير كثير است و هم كثرت ذريه ، چيزى كه هست كثرت ذريه يكى از مصاديق خير كثير است ، و اگر مراد مساله ذريه به استقلال و يابه طور ضمنى نبود، آوردن كلمه ((ان )) در جمله ((ان شانئك هو الابتر)) فايده اى نداشت ، زيرا كلمه ((ان )) علاوه بر تحقيق ، تعليل را هم مى رساند و معنا ندارد بفرمايد ما به تو حوض داديم ، چون كه بدگوى تو اجاق كور است و يا بى خبر است .
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۶۳۹
و روايات هم بسيار زياد رسيده كه سوره مورد بحث در پاسخ كسى نازل شده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را به اجاق كورى زخم زبان زد و اين زخم زبان هنگامى بود كه قاسم و عبد اللّه دو فرزندان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) از دنيا رفتند، پس با اين بيان روشن شد كه سخن آن مفسر كه گفته : ((منظور صاحب اين زخم زبان از كلمه ((ابتر)) بريدگى از مردم يا انقطاع از خير بوده و خداى تعالى در رد گفتارش فرموده او خودش منقطع از هر چيز است )) سخن بى وجهى است .
و چون جمله ((انا اعطيناك …)) در مقام منت نهادن بود، با سياق متكلم مع الغير (ما) آمد كه بر عظمت دلالت مى كند، و چون منظور از آن خوشدل ساختن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بود مطلب را با واژه اعطاء كه ظاهر در تمليك است بيان داشت و فرمود: ما به تو كوثر عطا كرديم .
و اين جمله از اين دلالت خالى نيست كه فرزندان فاطمه (عليهاالسلام ) ذريه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هستند، و اين خود يكى از خبرهاى غيبى قرآن كريم است ، چون همانطور كه مى بينيم خداى تعالى بعد از درگذشت آن حضرت بركتى در نسل آن جناب قرار داد، به طورى كه در همه عالم هيچ نسلى معادل آن ديده نمى شود، آن هم با آن همه بلاها كه بر سر ذريه آن جناب آوردند و گروه گروه از ايشان را كشتند.
مراد از امر صلوة و نحر بعد از منت گذاردن به اعطاء كوثر
فَصلِّ لِرَبِّك وَ انحَرْ

از ظاهر سياق و ظاهر اينكه حرف ((فاء)) بر سر اين جمله در آمده ، استفاده مى شود كه امر به نماز و نحر شتر، كه متفرع بر جمله ((انا اعطيناك الكوثر)) شده ، از باب شكر نعمت است ، و چنين معنا مى دهد، حال كه ما بر تو منت نهاديم و خير كثيرت داديم اين نعمت بزرگ را با نماز و نحر شكرگزارى كن .
و مراد از ((نحر)) بنا بر رواياتى كه از طرق شيعه و سنى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و از على (عليه السلام ) رسيده ، و نيز رواياتى كه شيعه از امام صادق و ساير ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) روايت كرده ، دست بلند كردن به طرف گردن در هنگام تكبير گفتن براى نماز است .
ولى بعضى گفته اند: معنايش اين است كه نماز عيد قربان بخوان ، و شتر هم قربانى كن ، ( چون كلمه نحر به معناى سر بريدن شتر به آن نحو خاص است ، همچنان كه كلمه ذبح به معناى سر بريدن ساير حيوانات است ).
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۶۴۰
بعضى ديگر گفته اند: معنايش اين است كه براى پروردگارت نماز بخوان ، و وقتى سر از ركوع بر مى دارى به طور كامل بايست .
بعضى ديگر معانى ديگرى هم ذكر كرده اند.
إِنَّ شانِئَك هُوَ الاَبْترُ

كلمه : ((شانى ء)) به معناى دشمن خشمگين ، و كلمه ((ابتر)) به معناى اجاق كور است ، و اين كسى كه چنين زخم زبانى به آن جناب زده بود عاصى بن وائل بوده .
بعضى گفته اند: مراد از ابتر منقطع از خير، و يا منقطع از قوم خويش ‍ است ، كه خواننده توجه فرمود اين قول با روايات شان نزول نمى سازد.
بحث روائى
در الدر المنثور است كه بخارى ابن جرير و حاكم از طريق ابى بشر از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : كوثر آن خيرى است كه خداى تعالى به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) داد. ابو بشر مى گويد: به سعيد بن جبير گفتم جمعى از مردم معتقدند كه كوثر نام نهرى در بهشت است . سعيد گفت نهرى هم كه در بهشت است يكى از خيرهايى است كه خداى تعالى به آن جناب ارزانى داشته .
رواياتى درباره اينكه مراد از ((نحر)) در ((فصلّ لربّك و انحر)) بلند كردن دست هادر موقع اداء تكبير است
و در همان كتاب آمده كه ابن ابى حاتم ، حاكم ، ابن مردويه ، و بيهقى در كتاب سنن خود، از على بن ابى طالب روايت كرده اند كه فرموده وقتى اين سوره بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل شد، از جبرئيل پرسيد: اين ((نحيره )) كه خداى عزوجل مرا بدان مامور فرموده چيست ؟ گفت : منظور نحيره نيست ، بلكه خداى تعالى مامورت كرده وقتى مى خواهى احرام نماز ببندى دستهايت را بلند كنى ، هم در تكبيره الاحرام و هم در هنگام ركوع رفتن و هم در موقع سر از ركوع برداشتن ، كه اين نماز ما و نماز فرشتگانى است كه در هفت آسمان هستند، و براى هر چيزى زينتى است ، و زينت نماز دست بلند كردن در هر تكبير است .
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۶۴۱
و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: دست بلند كردن يكى از مظاهر استكانت و التماس است كه خداى تعالى (در مذمت كفار) فرموده : ((فما استكانوا لربهم و ما يتضرعون – براى پروردگار خود نه استكانت دارند و نه تضرع و زارى )).
مؤ لف : اين روايت را صاحب مجمع البيان از مقاتل از اصبغ بن نباته از آن جناب نقل كرده ، سپس گفته ثعلبى و واحدى اين روايت را در تفسيرهاى خود آورده اند. و نيز گفته همه عترت طاهره از آن جناب نقل كرده اند، كه معناى نحر بلند نمودن دو دست تا محاذى گودى زير گلو در هنگام نماز است .
و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير از ابى جعفر روايت كرده كه در ذيل آيه ((فصل لربك )) گفته است : يعنى نماز بخوان ، و در معناى كلمه ((وانحر)) گفته : يعنى دستها را در آغاز نماز و هنگام گفتن تكبير افتتاح ، بلند كن .
و نيز در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير آيه ((فصل لربك و انحر)) گفته : خداى تعالى به رسول گراميش وحى فرستاد كه وقتى تكبير اول نماز را مى گويى دستها را تا برابر نحرت – گودى زير گلويت – بلند كن ، اين است معناى نحر.
و در مجمع البيان در ذيل آيه از عمر بن يزيد روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه در تفسير آيه ((فصل لربك و انحر)) مى فرمود: اين نحر عبارت است از بلند كردن دستهايت تا برابر صورت .
مؤ لف : آنگاه مى گويد: عبد اللّه بن سنان هم مثل اين حديث را از آن جناب نقل كرده ، و نيز قريب به آن را جميل از آن جناب روايت كرده است
ذكور، كسى كه زخم زبان زد، و نزول سوره كوثر
و در الدر المنثور است كه ابن سعد و ابن عساكر از طريق كلبى از ابى صالح از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : بزرگترين فرزند رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) قاسم ، سپس زينب ، و آنگاه عبد الله ، و پس ‍ از او ام كلثوم ، و آنگاه فاطمه و در آخر رقيه بود، قاسم از دنيا رفت و اولين كس از فرزندان آن جناب بود كه در مكه از دنيا رفت ، و بعد از او عبد اللّه از دنيا رفت ، و عاصى بن وائل سهمى گفت : نسل او قطع شد، پس او ابتر و بى عقب است ،
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۶۴۲
در پاسخش خداى تعالى اين آيه را فرستاد كه خود عاصى بن وائل ابتر و بدون عقب است .
و در همان كتاب است كه زبير بن بكار و ابن عساكر، از جعفر بن محمد از پدرش روايت كرده اند كه فرمود: قاسم پسر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در مكه از دنيا رفت و بعد از دفن جنازه آن جناب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به عاصى بن وائل و پسرش عمرو برخورد، عاصى وقتى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را از دور ديد گفت : الان زخم زبانى به او مى زنم ، همين كه آن جناب نزديك شد، گفت : چه خوب شد كه اجاقش كور شد، در پاسخ او اين آيه نازل شد: ((ان شانئك هو الابتر)).
و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از سدى روايت كرده كه گفت : قريش را رسم چنين بود كه وقتى فرزند ذكور كسى مى مرد مى گفتند: ((بتر فلان ))، و چون فرزند رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از دنيا رفت عاصى بن وائل گفت ((بتر)) يعنى فرزند ذكورش مرد، و اين فرد (رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از همه بيشتر بتر شد، (چون هيچ فرزند ذكور برايش نماند).
مؤ لف : و در بعضى از تواريخ آمده كه شماتت كننده وليد بن مغيره بوده . و در بعضى ديگر آمده كه ابو جهل بوده . و در بعضى ديگر آمده كه عقبه بن ابى معيط بوده . و در بعضى آمده كه كعب بن اشرف بوده ، ولى معتبر همان است كه مى گفت عاصى بن وائل بوده است 
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از دیدگاه‌ بسیاری از مفسران سوره کوثر در شأن فاطمه زهرا و فرزندان او نازل شده است.
«محققا ما به تو خير كثير (فاطمه (عليهاالسلام ) داديم (۱). پس به شكرانه اش براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن (۲). و بدان كه محققا شماتت گوى و دشمن تو ابتر و بلا عقب است (۳). »
در تفسیر نمونه آمده است که فخر رازی مفسر اهل سنت در تفسیر کبیر نوشته است:
«قـول سوم اين است كه اين سوره به عنوان رد بر كسانى نازل شده كه عدم وجود اولاد را بر پيغمبر اكـرم (ص ) خرده مى گرفتند, بنابراين معنى سوره اين است كه خداوند به او نسلى مى دهد كه در طـول زمـان باقى مى ماند, ببين چه اندازه ازاهل بيت را شهيد كردند, در عين حال جهان مملو از آنـهـاست , اين در حالى است كه از بنى اميه (كه دشمنان اسلام بودند) شخص قابل ذكرى در دنيا بـاقى نماند, سپس بنگر و ببين چقدر از علماى بزرگ در ميان آنهاست مانند باقر و صادق و رضا و نفس زكيه . هزاران هزار از فرزندان فاطمه (ع ) در سراسر جهان پخش شدند
همچنین در تفسیر نمونه در خصوص شأن نزول این سوره گفته شده:
«بـعـضـى آن را بـه نـبوت تفسير كرده , و بعضى ديگر به قرآن , و بعضى به كثرت اصحاب و ياران , و بعضى به كثرت فرزندان و ذريه كه همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا(ع ) به وجود آمدند. بعضى نيز آن را به ((شفاعت )) تفسير كرده اند. ولى ظاهر اين است كه ((كوثر)) مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه هر يك ازآنچه در بالا گفته شـد يـكـى از مـصـداقهاى روشن آن است , و مصداقهاى بسيارديگرى نيز دارد كه ممكن است به عنوان تفسير مصداقى براى آيه ذكر شود…بسيارى از بـزرگـان عـلـمـاى شـيعه يكى از روشنترين مصداقهاى آن را وجودمبارك ((فاطمه زهرا))(ع ) دانـسـتـه اند, چرا كه شان نزول آيه مى گويد: آنهاپيغمبراكرم (ص ) را متهم مى كردند كه بلاعقب است , قرآن ضمن نفى سخن آنهامى گويد: ((ما به تو كوثر داديم )). از ايـن تـعـبير استنباط مى شود كه اين ((خيركثير)) همان فاطمه زهرا(ع ) است ,زيرا نسل و ذريه پـيـامـبـر(ص ) بـه وسـيـلـه همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت نسلى كه نه تنها فرزندان جـسـمـانى پيغمبر بودند, بلكه آيين او و تمام ارزشهاى اسلام را حفظ كردند, و به آيندگان ابلاغ نمودند, نه تنها امامان معصوم اهل بيت (ع ) كه آنهاحساب مخصوص به خود دارند.»
خلاصه ای از تفسیر سوره کوثر 
به نام حضرت دوست
من که در سطح این کارا نیستم، وقتم هم که کمه، حوصله ی خوانندگان هم همینطور! ولی امیدوارم که خوب از آب در آمده باشد.
حتما نظر بدهید، تا دفعات بعدی انشا ءالله مطالب بهتر شود.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم : 
به نام الله ( خدای، خداوند، ایزد) رحمان( بی اندازه بخشنده، بخشاینده، رحمتگر، هستی بخش و روزی رسان، صاحب رحمت عام) به همه، و رحیم(مهربان، صاحب رحمت خاص) به فرمانبران
ملک الناس :‌
پادشاه و فرمانروای انسان(مردم)
چنین نباید گفت:مالک و صاحب همه ی موجودات دنیا
اله الناس : 
۱. خدا و معبود مردم
۲. از شر وسوسه ی مردم( از ترجمه ی کاظم پورجوادی)
من شر الوسواس الخناس. الذی یوسوس فی صدور الناس : 
از شر جن و انسی که نمامی و سخنچینی کرده و در قلب مردم فتنه و فساد بزرگ تولید می کنند.
از شر خیالات باطل و شیطانی
وسواس(=خواندن به سوی چیزی با صدای آهسته) : 
۱. وسوسه (مثل زلزال = زلزله)
۲. به معنی فاعلی = موسوس = صاحب وسوسه = وسوسه کننده = شیطان( با ابلیس اشتباه نشود)
خناس( از خنوس:اختفای بعد از ظهور، رابطه ی پنهان(ی که شیطان با انسان دارد.)):
بازپس رونده و پنهان شونده( به هنگام یاد خدا) ( ۱. شیطان هنگام یاد خدا از او می گریزد، و در هنگام غفلت انسان از خدا به او می پردازد. ۲. به گناه وسوسه می کند و پنهان می شود. ۳. نام وسوسه گر است( شیطان) )
صدور : جمع صدر : روح، قلب، دل، مرکز بروز عواطف و انگیزه
وجه تشابه : قلب در سینه است( فإنها لا تعمی القلوب، و لکن تعمی القلوب الذی فی الصدور: حج/۴۶)
انواع القائات: ۱. ربانی ۲. ملکی ۳. نفسانی ۴. شیطانی
من الجنه و الناس : 
۱. از جنس جن ( پری)‌یا از جنس آدمیان(مردمان) ( این جمله، توضیح خناس است)
۲. شیطان های <<جن و انس>>( جن و انس را وسوسه می کند) ( این جمله توضیح ناس از آیه ی قبل است)
شیطان از جنس انسان؟ : 
۱. نفس اماره ی انسان( ان النفس لأماره بالسو ء الا ما رحم ربی: یوسف/۵۳)
۲. انسان های دیگر ( مثلا رفقا با ظاهر پند دادن و خیرخواهی)(فکر کرده اید چرا ما در حج، سه تا از مجسمه شیطان را رمی می کنیم و به آنها سنگ می زنیم؟)
جنة : 

عتیقه زیرخاکی گنج