• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق علل سقوط رژيم پهلوى-خرید اینترنتی تحقیق علل سقوط رژيم پهلوى-دانلود رایگان مقاله علل سقوط رژيم پهلوى -تحقیق علل سقوط رژيم پهلوى-دانلود فایل تحقیق علل سقوط رژيم پهلوى

این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
دوران اول از ابتداى كسب قدرت در سال ۱۳۲۰ تا سال ۱۳۳۴ است.اين دوران كه متشنجترين دورههاى حيات سياسى ايران محسوب مى شود، شاه فاقد قدرت و اختيارى است در ادامه برای آشنایی بیشتر شما به توضیحات مفصل می پردازیم. 

 دوره دوم حيات سياسى خود كسب مى كند.اين دوران شامل دو سال و نيم نخست وزيرى مصدق نيز مى باشد.مصدق با سلب قسمت اعظم اختيارات شاه، ضعيف ترين دوران سلطنت را فراهم آورد.دوران دوم كه از سال ۱۳۳۴ آغاز مى شود و به مدت ۲۳ سال تا زمان سقوط شاه ادامه دارد، دوران حكومت مطلقه شاه در ايران است.در اين دوران به موازات وابستگى شاه به آمريكا به ميزان بيگانگى اش از مردم افزوده مى شود.طى اين دوران در واقع آمريكا قدرتمندترين حامى شاه در برخورد با مسائل گوناگون مى شود. به عبارتى، تكيه به ايالات متحده هم پشتيبانى سياسى براى شاه فراهم مى كند و هم پشتيبانى روان شناختى. (۱)

شاه طى دوران حكومت ۳۷ ساله خود بطور دايم كنترل خود را بر جامعه و سياست ايران افزايش داد.بر اساس گفته يك ناظر آمريكايى «تمام دوران حكومت، شاه را به استثناى برخى دورههاى موقت عقب نشينى، مى توان به صورت ربع قرن حكومتى تصور كرد كه در آن بوروكراسى نظامى و دولتى به طور دايم كنترل خود را بر فعاليتهاى مردم سراسر ايران تنگتر و شديدتر ساختهاند و همزمان با آن نيز به صورتى خستگى ناپذير قدرت خود را در راس اين بوروكراسى تشديد كرده است. (۲)

طى اين دوران شاه براى حفظ رژيم خود، متكى به تركيبى از «سركوب» و «جلب همكارى» بود. (۳)

از يك طرف همه گونه مخالفت را سركوب مى كرد و از طرف ديگر به عنوان يكى از تاكتيكهاى مهم خود شاه به گونه ماهرانهاى مخالفان خود را انتخاب مى كرد و آنها را به عنوان نخبگان سياسى جذب مىكرد، برخى از اعضاى پيشين حزب كمونيست و سازمان دهندگان برنامه هاى ضد شاه در خارج از كشور به اين عنوان، پستهاى مهمى را در دستگاه دولتبه دست آوردند. (۴)

طى دوران سلطنت محمد رضا شاه، هر چند كه نهادها و رويههاى به ظاهر دمكراتيك هنوز در جامعه وجود داشت، – از جمله انتخابات قانونگذارى، كنترل قوه قانون گذارى بر مجريه و حتى احزاب سياسى – ولى اين نهادها در واقع به پوسته غير كار آمدى تبديل شده بودند.با گذشت زمان، سياست گذارى دولت روز به روز متمركزتر شد و هر چه بيشتر جنبه شخصى به خود گرفت.شاه در تمامى جنبه هاى عمده سياست گذارى دولت درگير مى شد و در مسائلى از اين قبيل كه ارگانهاى دولتى كدام خط مشى را دنبال كنند، چه كسانى به مناصب مهم ديوانسالارى منصوب شوند، مجلس چه لايحه هايى را تصويب كند، تصميم مى گرفت. (۵) شاه بلند پايهترين كادرهاى دولتى را خود تعيين و يا از كار بركنار مى كرد.به نحو قابل ملاحظهاى سياستى كه نا امنى شخصى را در بالاترين سطوح سيستم ترويج مى داد، حفظ مى كرد و به گونه مؤثرى افراد را از كسب يك پايگاه و يك جاى پاى محكم در عرصه قدرت ايران به دور نگه مى داشت. (۶)

ساختار رسمى دولت ايران شامل يك چوب بست لرزان از نهادهايى بود كه در حول شخص شاه ساخته شده بود. (۷) به خاطر نقش برجسته شاه در تصميم گيرى، ارگانهاى دولتى كمتر اقتدار مستقلى داشتند يا هيچ گاه نداشتند.پس از اوايل دهه ۱۳۴۰، نخست وزيران را انحصارا شاه بر مى گزيد و مجلس به رغم حقوقش در قانون اساسى، فقط نقش نمايش در اين فرآيند بازى مى كرد.بنابر اين، نخست وزير و كابينهاش ابزارى براى اجراى تصميمهاى شاه شدند. (۸)

به اين ترتيب، به مرور از اقتدار و اختيارات نهادهاى سياسى و اجتماعى كه در جامعه جا افتاده بود، كاسته شد و بر اختيارات قوه مجريه و شخص شاه افزوده شد و حكومت فردى به تدريج همه جاگير شد.

شاه مى كوشيد با پرداخت حقوق خوب به مقامهاى دولت و تحمل فساد، وفادارى آنها را تقويت كند و از نيروهاى امنيتى و نوعى كابينه سايه كه از نزديكترين مشاورانش تشكيل می شد، براى مراقبت از وفادارى و كارآيى مقامهاى دولت استفاده مى كرد.اين اقدامها، به شاه كنترل شخصى گستردهاى بر مقامهاى دولتى مى بخشيد و به اين ترتيب، توانايى عمل مستقل را در آنان بيشتر تضعيف مى كرد. (۹) مراكز قانون گذارى در ايران نيز از اوايل دهه ۱۳۴۰ از اقتدار واقعى برخوردار نبودند و صرفا به عامل تاييد سياستها و تصميمهاى شاه تبديل شده بود. 


عتیقه زیرخاکی گنج