• بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

آجر واژه بابلي مي باشد و نام نخست خشت نوشته هايي بوده است كه بر آنها فرمان، منشور، قانون و جز اينها را مي نوشتند. سومري ها وبابليها، براي ساختن خشت،پس از فرونشستن سيلاب،گل خميري را از كنار رودخانه ها به دست          مي آوردند.
پختن آجر بايد همزمان با پيدايش آتش، نخست در دشتهايي كه سنگ پيدا         نمي شده اختراع شده باشد.نخستين بار از گل پخته ديواره ها  و كف اجاقها، به آجر پزي پي بردند. پيشينه آجر پزي در خوزستان و ميانرودان (بين النهرين ) زودتر از جاهاي ديگر ايران زمين است، در هندوستان تا شش هزار سال پيش مي رسد.
در ايران در جاهايي كه سنگ نبود، پختن و مصرف كردن آجر از زمان باستان معمول شده. در دوران ساسانيان مصرف كردن آجر گسترش يافت. آجرهاي ساساني را نخست به گندگي ۷ تا ۸*۴۴*۴۴ سانتيمتر مي ساختند. كف دالان مسجد اصفهان با آجرهاي ساساني به روش نره فرش شده است. اين آجرها از زمان ساسانيان كه اينجا آتشكده بوده بجا مانده اند. آجرهاي بزرگ قدمگاه نيشابور هم از زمان ساسانيان بجا مانده اند زيرا آنجا آتشكده آذر برزين مهر بوده است.
ساختمانهاي بزرگ و زيباي آجري زيادي در ايران زمين باستان بجا مانده اند مانند : طاق كسري در ميانرودان، پلهاي دختر كه براي آناهيتا (ناپيلد = بي گناه = معصومه ) ايزد آب يا، بابك (با = بك + بك = بغ = ايزد ) ساخته شده اند، گنبد كاووس، مسجدهاي بزرگي (بيشتر مسجدهاي جامع) كه در زمان ساسانيان آتشكده بوده اند و نشانه هنر آجر كاري استادان ايراني هستند. شاهكار هنر آجركاري مسجد جامع اصفهان و گنبدكاووس زيباتر از ساختمانهاي آجري ديگر شد.
آجر سنگي است ساختگي و دگرگون كه از پختن خشت به دست مي آيد. خشت خاك نمناك يا گلي است كه به آن شكل داده شده باشد، گل مخلوط همگن و ورزديده خاك و آب است. خاك را با ۱۵ تا ۲۵% وزنش آب، در هم كرده ورز مي دهند تا تمام دانه هاي خاك نمناك شوند، يا به گرد خاك ۷تا ۸% وزنش نم مي زنند. گل با فشار كم و به خاك نمناك با فشار زياد شكل مي دهند. خاك آجر – زمين خرده سنگي در همي است از جسم جامد + آب + هوا. آب و هواي درون خاك آجر، جاي خالي آن است كه نمي شود بر آن بار گذاشت. جسم جامد خاك در هم شده اي است از مياندانه (ماسه ۲ م م تا ۶۰ ميكرن) + ريزدانه (لاي ۶۰ ميكرن تا ۲ ميكرن و خاك رس پولكي شكل نازك تر از ۲ ميكرن)وخاك آجر داراي سنگ آهك، سولفات فلدسپات،جسم هاي آهن دار، رستني ها و جز اينها هم هست.
خاك رس 
ماسه، از پوسيدن سنگهاي آذري، فلدسپاتشان خاك رس مي شود و كوارتز آنها خرد شده ماسه و لاي مي گردد. اين است كه در همه خاكها كم و بيش ماسه و لاي هست.
پاك ترين كوارتز، بلورهاي دركوهي است كه بي رنگ و سوگذران هستند. كوارتز منگنزدار Amethyst است با رنگ بنفش، عقيق،كوارتز غير بلوري       مي باشد كه به رنگهاي سرخ، سياه (Onyx)،سبز پيدا مي شود. سنگ آتشزنه يا چخماق Opal هيدراكسيد سبليسم است.
ماسه استخوان بندي خشت است. اگر زياد باشد براي گل رس چسبيده جا     نمي ماند و آجري كه با خشت پر ماسه پخته شود، ترد و پوك و كم تاب      مي گردد. اگر دانه درشت سنگ سيليسي يا سيليكاتي درخشت بماند.چون با بالا رفتن درجه گرما حجمش زياد مي شود كه با جمع شدن خشت هنگام پختن هماهنگي ندارد، در آجر دوردانه هاي سنگ تركهاي مويي پيدا مي گردد. براي جلوگيري بايد خاك آجر را آسياب كرد و يا سنگهاي درشت را از خاك بيرون آورد.
در ايران در زماني كه خشت مالي با دست انجام مي گرفت براي بيرون آوردن دانه هاي سنگ از گل خشت در آن پول نقره مي ريختند تا خشت زدن براي پيدا كردن پول سنگهاي گل را هم از آن بيرون آورد.
سنگ آهك CaCo3 :
به اندازه كم و به شكل گرد به آجر آسيب نمي رساند و آچر را سفيد رنگ          مي كند، اما زيادش در آجر كارگذار آور داشته، درجه گرماي خميري شدن خاك را پايين مي اورند و در گرماي كوره،خشت خميري و آجر جوش مي شود. اين است كه نبايد خاك خشت بيش از ۳۰% وزنش گرد سنگ آهك داشته باشد. هرگاه دانه سنگ آهك درشت در خشت بماند، در كوره مي پزد و آهك زنده Cao مي شود و پس از مصرف شدن، آب ملات را مي مكد، مي شكفد، حجمش زياد مي شود و آجر را مي تركاند (آجر آلوك مي كند ) نبايد درخشت دانه درشت سنگ آهك بماند.

فلدسپات :
در خاك آجر، كارگذار را مي كند و گرماي خميري شدن آجر را در كوره به ۱۱۰۰ تا ۱۱۵۰ درجه پايين مي اورد. از اين رو پختن سراميك با خاك فلدسپات دار ارزان مي شود.
سولفات ها : 
سولفات منيزيم Mgso4 سولفات كاليم K2SO4 سولفات ناتريم Na2so4 و سنگ گچ ۱H2O. CaSO 4 به شكل گرد و دانه درشت،‌در خاك آجركم و بيش پيدا مي شوند. سولفات ها اگر در آجر بمانند، هنگام آسياب كردن خاك به شكل گرد در مي آيند و پس از مصرف شدن آب مي مكند، رو مي زنند و نماي ساختمانهاي آجري سفيدك مي زند.
سنگ گچ، پس از پريدن آب شيميايي آن، در گرماي زيادكوره Cao و So3       مي شود، Cao كار آهك را مي كند و So3 مي پرد و يا در آجر مي ماند. آنچه در آجر بماند پس از نم كشيدن آجر به H2so4 تبديل شده و له آجر آسيب       مي رساند. 
آهن جسم هاي آهن دار مانند سولفور آهن Fes2 در كوره به اكسيد آهن و So3 تجزيه مي شوند. اگر AO3 با Cao، Mgo, k2o, Na2o تركيب سولفات بدهد. مانند سولفات ها كار مي كند. 
اكسيد آهن در آجر كار گداز آور را مي كند. از اين رو در آجرهاي نسوز اكسيد آهن بايد خيلي كم باشد و از يك در صد وزن خاك نسوز بيشتر نشود. اگر Fe2o3 در خاك به ۵% وزن آن برسد، رنگ آجر سرخ مي شود و درجه آب شدن آن پايين مي آيد. اين جور خاك در ساختن تنپوشه ممتاز كه نم نمي كشد و آب پس نمي دهد مصرف مي شود. در گرماي كم كوره، آجر نيم پز مي شود و آهن آن Feo مي گردد كه رنگش كبود چرك است.
رستني ها : گياه ريشه و رستنيهاي ديگر مانده در خشت، در كوره مي شوند و جايشان در آجر خالي مي ماند و آجر پوك مي شود. براي ساختن آجر پوك و سنگ، به گل خاك اره مي زنند، خاك اره در كوره مي سوزد و جايش خالي  مي ماند و آجر پوك و سبك مي گردد. آجر پوك به وزن تا ۱/۴t/m3 ساخته      مي شود و براي گرما بندي و صدا بندي به مصرف مي رسد.
دانسته شده كه، در آغاز تمدن مردم در گروههاي كوچك در غارها مي زيستند با زياد شدن شمار مردم گروهها،چون براي زيستن شان در غارها جا نبود، زير زمين، غار كندند و در آنجا مي زيستند. در جاهاي نمناك و بارشي كه زمين نم مي كشد و غارهاي كنده شده فرو مي ريختند. روي تپه ها و بلنديها براي خود زيستگاه مي ساختند.
كندوگل : آرياييها كه از جاي سرد به ايران زمين آمده بودند، به روش سنتي خود زمين را مي كندند و زير زمين زندگي مي كردند و به زيستگاه خود گند       مي گفتند مانند سمركند (سمرقند)تاشكند، خودكند (خوقند)، قصر كند (قصر قند ) و جز اينها.
با گذشتن زمان،‌در پاره اي از گويشهاي ايراني «دال » كند افتاده و «كن» مانده مانند كن نزديك تهران و در ايرانشهر، بروسكن در خراسان و كنان در اردبيل در گويشهاي ديگر، «نون» كنده افتاده و «كد» مانده مانند كدخدا، كدبانو (مس = بزرگ + كد) كه مسجد شده. كده، كوچك شده كد است كه پسوند واژه هاي زيادي است مانند آتشكده، دانشكده، ميكده، مزداكده، و جزاينها.
به كده،‌كته هم گفته مي شود مانند كته زغال، كته هيزم كه جاي زير و پايين است. كوچك شده «كن » كنه است كه جمع آن كنات يا قنات است، به كنه خنه هم مي گويند كه در خراسان به خانه گفته مي شود كندك، خندق شده و كندو به جاي انبار كردن دانه ها گفته مي شود. كندوان نام چند جا در ايران است. به لانه زنبور عسل هم كندو گويند.
در زمين هاي نمناك و آبدار كه كندن زمين و زيستن در زيرزمين دشوار است، همچنين براي ايمن بودن از يورش دشمنان، روي تپه ها (كله تپه ها)جاي زندگي مي ساختند كه جاهاي زيادي با پيشوند و پسوند «گل» به جا مانده است مانند شش كلان در تبريز، هفت گل در خوزستان، سياه كل در گيلان،كلان در تهران، بروجرد، آهر،قزوين، نهاوند، سروان، وجاهاي ديگر، كلادر در مازندران مانند كيا كلا، رستم كلا،‌امير كلاو جاهاي ديگر.
كلات (كل + ات) مانند كلات نادري دره گز،كلات در بجنورد، مهاباد، چابهار و جاهاي ديگر، كلاك به كل كوچك گفته مي شود مانند كلاك نزديك تهران كلاك در ساري، رشت، ايرانشهر و جاهاي ديگر. به كل كوچك كلك هم گفته مي شود مانند كلك سفيد در تهران، كلك شهداد در چابهار، كلك سري در ايرانشهر و جاهاي ديگر.
كل،به آدم بزرگ و سر و سرور هم گفته مي شود مانند كل اسفنديار (كلو اسفنديار ) كل احمد، كل محمد و جز اينها، كل، كوتاه شده «كربلائي » نيست زيرا، كلانتر به بزرگتر مي گويند، نه به «كربلايي تر » 
در زمان صفويان، بهشهر مازندران (اشرف پيش و «خركوران » پيشتر) كاخي در ميان باغ به سبك فرنگ ساخته شد كه آن را «كلا فرنگي » نامند.
سعدي در گلستان نوشته است « كلا كوشه دهقان به آفتاب رسيد » كه در آن كلا = ساختمان، كوشه = كوشك = كاخ (كيوسك در زبانهاي فرنگي همريشه با كوشك فارسي ست)، دهقان = دهگان = مالك ده يا فئودال است. پس كلا كوشه دهقان يعني ساختمان كوشك مانند مالك ده. قلعه عربي شده «كله » و قله عربي شده «كله » است.
روشن شده كه آريايي هايي كه از خاور درياي مازندران به ايران آمدند در آغاز، زير زمين و كله تپه ها مي زيستند.
پس از آن زمان، در دشتها كه سنگ يافت نمي شد، خانه ها را با گل ورزيده يا شفته خاكي مي ساختند. خاك را دسته كرده ميان آن را آخوره (آبخوره)        مي كردند، و در آب مي ريختند تا به خورد خاك برود و خاك خيس بخورد و گل شود : گل را ورز مي دادند تا همه دانه هاي آن آب اندود شده گل چسبيده شود و با آن ديوار چينه اي مي ساختند. واژه «وردن » بايد از آن زمان به جا مانده باشد. روستاهايي كه با خانه هاي چينه اي ساخته مي شدند با پيشوند «ورد» نامگذاري مي شدند،مانند ورده (ورد +ده) نزديك تهران ساوه و مهاباد. وردان در خوي،وردآورد در تهران و تويسركان و وردان در بوشه. ورين در اهر، آماده ورد (عماد ورد) در ري. واژه «واردان » كه در زبان ارمني وارطان گفته  مي شود همان است. در زبان سوئدي روزگار را «وارداداك » گويند.
ديواره هاي چينه اي شاغولي نبودند، هر چه بلندتر ساخته مي شدند، كفلتي شان كمتر مي شد. براي آنكه ديوار شاغولي و با كلفتي كمتر ساخته شود، ديوارها را با خشت (گل شكل گرفته) ساختند. روستاهايي كه با خشت ساخته مي شدند. با پسوند« كرد يا گرد» (از ريشه كردن)، نامگذاري مي گرديدند، مانند دارابگرد، خسروكرد و روگرد يا بروجرد (ور +رو+گرد يا بر +رو +گرد) و جاهاي ديگر. گرد در زباد روسي و گراد زبانهاي اروپايي، مانند «نيژني نوگرد» در روسيه، « بلگراد » در يوگسلاوي  لنين گراد در روسيه و جاهاي ديگر، با گرد همريشه اند. روستانشينان براي آرامش در برابر يورش دشمنان برج        مي ساختند و هنگام خطر به درون برج پناه مي بردند.چسبيده به ديوار برج، باور مي ساختند تا بتوانند از درون بارو پاي ديوارهاي برج را ببينند.
به برج پيش ها «برگ»مي گفتند  كه همام «بورگ» زبانهاي اروپايي است مانند هامبورگ، ادين بورگ، ماكدبوگ و جاهاي ديگر.

عتیقه زیرخاکی گنج