• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲اسلاید قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

جهاني شدن چه تاثيري بر توسعه و پيشرفت علوم خواهد داشت؟
سياست بين الملل چه تاثيري بر جهاني شدن خواهد داشت؟
جهان سوم چگونه مي تواند به رشد برسد؟
جهاني شدن چه تاثيري بر روند فنآوري در كشورهاي اسلامي دارد؟
آيا دانشمندان جهان سوم و يا مسلمانان مي توانند با يكديگر كار كرده و به توسعه دلخواه برسند؟
بررسي و دسته بندي مخاطرات و فرصت هاي جهاني شدن از نگاه مسلمانان چيست؟
تعامل مابين روندهاي منطقه اي و روندهاي جهاني آيا امكان پذير است؟
آيا جهاني شدن مي تواند به جهان سوم كمك كند؟
نظريه وابستگي متقابل و ارتباط آن با اخذ تكنولوژي چگونه تحليل مي گردد؟
موضوع نفوذ رهبران در جهان سوم براي اجراي هرگونه بر نامه توسعه آيا جدي است؟
روندهاي كلي در جهان معاصر:
در جهان امروز چهار روند كلان به چشم مي خورد:
جهاني سازي
منطقه گرايي
دمكراسي گرايي
افول سكولاريسم
شرايط استثنايي امروز چهار دليل دارد:
 اول: رشد سريع وابستگي متقابل بين المللي 
دوم: صحنه بين المللي بلحاظ بيشتر شدن بازيگران در حال بيشتر بهم ريخته شدن است.
سوم: تغييرات در اوضاع اقتصادي، سياسي و اجتماعي با سرعت بيشتري در حال انجام شدن است. 
چهارم: موضوع بزرگي و عظمت نتايج عملكرد هر واحد سياسي در صحنه بين المللي است.
واژه جهاني (global) بيش ازچهارصدسال قدمت دارد
كلماتي چون Globalization، Globalize، Globalizing از حدود ۱۹۶۰ رواج پيدا كردند.
فرهنگ وبستر نخستين فرهنگي بود كه تعاريفي براي واژه هايglobalization, globalism در سال ۱۹۶۱ ارائه داد.
واژه globalization تا اواسط دهه ۱۹۸۰ از اعتبار علمي چنداني برخوردار نبود ولي از آن به بعد كاربرد اين مفهوم كاملا” جهاني شده است.
رابرتسون  = كوچك شدن جهان، تشديد آگاهي درباره جهان به عنوان يك كل،                       وابستگي متقابل و واقعي جهاني و آگاهي از اين يكپارچگي
گيدنز     = جهاني شدن نتيجه مستقيم نوسازي است. تسهيل تعاملات اجتماعي و در                      نتيجه پيوند امور محلي به امور جهاني
هاروي    = تراكم زمان و مكان (كوتاه شدن زمان و كوچك شدن مكان) و تبديل                      جهان به يك ميدان واحد
بك        = زندگي در جامعه ريسكي، مهار ريسكها مستلزم همكاري در سطح جهاني است
آلبرو      =    دگرگوني گسترده در جهان
امين       = جهاني شدن واقعيتي مثبت و پيشرفتي تاريخي است، بايد ويژگيهاي انساني                      را به آن داد و با مشاركت فعال در آن شرايط جهاني شدن را اصلاح كرد.
اسكلير     = عملكردهاي فراملي توسط بازيگران غيردولتي در فراسوي مرزها در سه حوزه                     اقتصادي، سياسي و فرهنگي-ايدئولوژيك
مارتين خور= جهاني شدن يعني همان واژه قديمي “استعمار”
كاكس     = بين المللي شدن توليد، تقسيم كار جديد بين المللي، جنبش مهاجرت از جنوب به شمال،                    فضاي جديد رقابتي
  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از نظر شواهد و مدارک مسلم تاريخي قبل از ظهور اسلام ، در حجاز حكومت و دولتي وجود نداشت ، و نظم سياسيِ خاصي بر زندگيِ اعراب بدوي حاکم نبود.[۱] پس از ظهور اسلام در مكّه، و هجرت پيامبر اکرم (ص) به مدينه، آن حضرت براي اولين بار ساکنان آن ديار را تحت فرمان يک دولت مرکزي در آورد و نظام قبيلگي حاکم بر آنان را به نظم سياسي و اجتماعي نويني مبدل ساخت و علاوه بر آموزش و تربيت، شخصاً سرپرستي و رهبريِ جامعه اسلامي را به عهده گرفت و به اداره نظام اجتماعيِ مسلمين در  بخش هاي مختلف قضايي، فرهنگي، سياسي، نظامي و اقتصادي پرداخت
يك. رهبري سياسي پيامبر(ص)
قرآن كريم، پيامبر اكرم(ص) را به عنوان فردي كه براي دخالت در زندگي مردم «اولي » و داراي ولايت است، معرفي مي كند: (النَّبِيُّ أَوْلي  بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)[۶] قرآن پژوهان و مفسّران تصريح كرده اند كه اين اولويت، اختصاص به مسائل ديني ندارد و همه امور ديني و دنيايي آنان را در بر مي گيرد.[۷] مؤيد اين تفسير چند چيز است:
۱٫ اطلاق آيه شريفه؛ که اولويت و ولايت پيامبر را به عرصه خاصي محدود نكرده است، در نتيجه همه حوزه هاي ولايت پذير كه در رأس آنها حوزه رهبري سياسي و اجتماعي است را شامل مي شود و پيامبر از سوي خداوند ولايت همه جانبه بر مردم پيدا مي كند.
۲٫ روايات؛ امام باقر(ع) فرمود: «اين آيه درباره رهبري و فرماندهي نازل شده است».[۸]
۳٫ شأن نزول؛ وقتي پيامبر اكرم(ص) آهنگ جنگ نمود و مردم را به خروج فرمان داد، برخي نزد آن حضرت آمدند تا براي بستگان خويش اذن بگيرند؛ آن گاه اين آيه نازل شد. از اين مسأله روشن مي شود كه فرمان هاي اجتماعي پيامبر(ص) متكي به ولايت الهي و ديني است؛ نه مبتني بر خاستگاه بشري.[۹]
۴٫ مفهوم اولويت؛ آيه شريفه نشان مي دهد پيامبر اكرم(ص) از طرف خداوند نسبت به اداره و رهبري جامعه مقدم است و با وجود او نوبت به ديگران نمي رسد.
آيات ديگري نيز گوياي همين مطلب است؛ از جمله آيه (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ) ؛[۱۰] «سرپرست و ولي شما، تنها خدا و پيامبر او است و كساني كه ايمان آورده اند؛ همان كساني كه نماز به پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند».
بنابراين از نگاه قرآن، خداوند پيامبر را نسبت به ديگران اولويت بخشيده و ولايت داده است. از اين رو ولايت آن حضرت تابع ولايت خداوند و در طول آن است؛ نه امري زميني و بشري.
علامه طباطبايي(ره) درباره ولايت آن حضرت مي نويسد: «رسول خدا بر همه شئون امت اسلامي، جهت سوق دادن آنان به سوي خدا و نيز براي حكمراني و فرمانروايي بر آنها و قضاوت در ميان شان، ولايت دارد… البته اين ولايت در طول ولايت خداوند و ناشي از تفويض الهي است».[۱۱] نكته مهم ديگر اين كه مفهوم «انّما»، دلالت بر حصر دارد. بنابراين طبق اين آيه حكومت مشروع، آن حكومتي است كه از جانب خداوند مشروعيت يافته باشد.
در نتيجه با توجه به مجموع آيات قرآن، مي توان فهميد كه حضرت رسول، در آن واحد، داراي سه شأن بوده است:[۱۲]
يكم. امامت و پيشوايي و مرجعيت  ديني،[۱۳]
دوم. ولايت قضايي،[۱۴]
سوم. ولايت سياسي و اجتماعي.[۱۵]

 دو. مسؤوليت هاي اجتماعي پيامبر(ص)
هر يك از شئون سه گانه پيامبر(ص) -در پيشوايي ديني، ولايت قضايي و رهبري اجتماعي مسؤوليت هاي خاصي را بر عهده آن حضرت نهاده بود. آيات زير، نمونه هايي از مأموريت هاي الهي آن حضرت در ارتباط با «رهبري جامعه» و «اداره امت» است:
۱٫ (فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ…)؛[۱۶] «پس اگر در جنگ بر آنان دست يافتي با [عقوبت ] آنان، كساني را كه از پي ايشانند تارومار كن، باشد كه عبرت گيرند». اين آيه از يك سو بيانگر سياستي است كه امت اسلامي در برابر دشمنان متجاوز و پيمان شكن، بايد اتخاذ كند و از سوي ديگر، بيانگر آن است كه مسؤوليت برنامه ريزي، آماده سازي مقدمات و بالاخره عينيت بخشيدن به اين سياست، بر عهده پيامبر(ص) است.
۲٫ (وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّي يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ)[۱۷] «و اگر يكي از مشركان از تو پناه خواست، پناهش ده تا كلام خدا را بشنود؛ سپس او را به مكان امنش برسان». به حكم اين آيه، پيامبر(ص) موظف است براي حفظ امنيت مشركان -كه براي شنيدن كلام خدا مي آيند امنيت و آزادي آنان را تأمين كند.[۱۸]
۳٫ (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَي الْقِتالِ)[۱۹] «اي پيامبر! مؤمنان را به جهاد برانگيز».
۴٫ (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ)[۲۰] «اي پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت بگير». در اينجا وظيفه فرماندهي و سازماندهي مسلمانان براي جهاد، بر دوش پيامبر اكرم(ص) نهاده شده است.
۵٫  (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً)[۲۱] «از اموال آنان صدقه اي بگير». بر اساس اين آيه پيامبر(ص) مأمور گرفتن زكات (نوعي ماليات بر ثروت) از مسلمانان است.
 بنابراين از ديدگاه قرآن، پيامبر(ص) نه تنها مأمور تشكيل حكومت بود؛ بلكه مسؤوليت هاي اجتماعي متعددي را نيز از سوي خداوند، بر عهده داشت و بر اين اساس اقدام به تشكيل حكومت نمود.
ادامه دارد
________________________________________
[۱] – ر. ک : جهان در عصر بعثت، محمد جواد باهنر و اكبر هاشمي رفسنجاني؛ تاریخ سیاسی اسلام ، سیره رسول خدا (ص)، رسول جعفریان ، ص ۷۳-۱۰۰ ؛ و همچنین جهت آشنایی با وضعیت اجتماعی و فرهنگی آن زمان ر. ک : تاريخ تمدن اسلام وعرب، گوستاولوبون، ص ۹۶٫
[۲] – دین و دولت در اندیشه اسلامی ، محمد سروش ، قم : انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، ۱۳۷۸ ، ص ۱۹۲٫
[۳] – نظام الحكم في الاسلام، محمد يوسف موسي ، ص ۱۴٫
[۴] – همان.
[۵] – ر.ك: الف. عبدالرزاق، علي، الاسلام و اصول الحكم، الموسسة العربية للدراسات و النشر، ص ۱۵۹؛ 
ب. عادل ظاهر، الاسس الفلسفيه للعلمانيه؛
پ. مهدی بازرگان، پادشاهي خدا، صص ۵۲ – ۵۱؛ آخرت و خدا هدف بعثت انبیا،نشريه كيان ، ش ۲۸، ص۸۲-۸۳؛
ت. حائري يزدي، مهدي، حكمت و حكومت، ص ۱۴۰٫
[۶] – احزاب (۳۳)، آيه ۶٫
[۷] – ر.ک : تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۱۵، ص ۴۶؛ شیخ طوسی، تبیان، ج ۸، ص ۳۱۷؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۱۵، ص ۳۴۷؛ زمخشری، كشاف، ج ۳، ص ۵۲۳ و محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۶٫
[۸] – مجمع البحرين، ص ۹۲، ماده ي ولي.
[۹] – نگا: طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، ج ۴، ص ۳۳۸٫
[۱۰] – مائده (۵)، آيه ۵۵٫
[۱۱] – طباطبائي، علامه محمدحسين، الميزان، ج ۶، ص ۱۴٫
[۱۲] – . براي تفصیل بیشتر درباره مناصب حضرت رسول صلي الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام نک: مرتضي مطهّري، امامت و رهبري / همو، ولاءها و ولایت ها / مهدي معین زاده، «وجه انسان مدار؛ رویکرد شیعي»، نقد و نظر، سال هفتم، ش ۲۷ و ۲۸، (تابستان و پاییز ۱۳۸۰)، ص ۴۴۶ـ۴۷۱٫ 
[۱۳] – حشر (۵۹)، آيه ۷٫
[۱۴] – نساء (۴)، آيه ۶۵٫
[۱۵] – مائده (۵)، آيه ۵۵؛ احزاب (۳۳)، آيه ۶ و….
[۱۶] – انفال (۸)، آيه ۵۷٫
[۱۷] – توبه (۹)، آيه ۶٫
[۱۸] – الميزان، ج ۹، ص ۱۵۵ و ۱۵۶٫
[۱۹] – انفال (۸)، آيه ۶۵٫
[۲۰] – توبه (۹)، آيه ۷۳ .
[۲۱] – همان، آيه ۱۰۳ .
يكم- اصول كلي پيرامون ساختار حكومت اسلامي:
از مجموع آن‏چه در متون و منابع معتبر ديني درباره دولت و حكومت آمده است، چنين برمي‏آيد كه اسلام بر شكل خاصي از ساختار نظام سياسي با جزئيات مشخص اصرار ندارد؛ بلكه اسلام فراتر از معرفي شكل خاصي از حكومت و متناسب با احكام ثابت و تغييرناپذير خود، چارچوب كلي و كلاني را معرفي كرده كه آن چارچوب در درون خود تغييرات و اشكال متعدّد و متنوعي را پذيرا مي‏شود. اسلام نه به طور كلي مردم را به حال خود رها كرده كه هر چه خواستند، انجام دهند و نه شكل تنگ و محدودي را براي حكومت معرفي مي‏كند كه فقط در شرايط زماني و مكاني محدودي قابل اجرا باشد. چارچوب كلاني كه اسلام ارائه مي‏دهد، از دامنه و خطوط وسيعي برخوردار است كه همه اشكال صحيح و عقلايي حكومت در آن مي‏گنجد. اما شكل‏هاي مختلف حكومت، نبايد از آن چارچوب فراتر بروند. اين چارچوب در زماني با شكل و ساختار خاصي ظهور مي‏يابد و در زمان ديگر با شكل و ساختاري ديگر و هيچ يك از آن دو شكل و ساختار، با ماهيت اسلامي بودن حكومت، تضاد و منافات ندارد. اين مطلب نتيجه اين مسئله دقيق علمي و عقلاني است كه احكام ثابت و تغييرناپذير اسلام كه براي همه جوامع تا روز قيامت وضع شده‏اند، از ساختاري كلان و كلي برخوردارند و در مقابل آنها، احكام جزئي و متغيّر، متناسب با شرايط خاص زماني و مكاني وضع مي‏گردند. از جمله احكام متغير، احكام حكومتي است كه در هر زماني توسط ولي فقيه، صادر و يا امضا مي‏گردد و اطاعت و تبعيت از آن احكام، با همان قالب و شكلي كه دارند، واجب است.علامه طباطبايي نيز در رساله «ولايت و زعامت در اسلام» چنين نظري دارند. به عبارت ديگر در حكومت اسلامي، برخي از امور مربوط به ساختار حكومت، ثابت و پايدار، و بعضي ديگر شناور و انعطاف‏پذير است؛ مثلاً حكومت اسلامي، حكومتي ولايي است و بايد فرد معصوم و يا نزديك ترين شخصيت از نظر علم، تقوا، كياست و توانايي به معصومان (ع)، در رأس آن باشد. در عين حال از نظر متمركز (Concentrated) و نامتمركز (Decentralized) بودن، تابع اوضاع زمان و مكان است.اصول حاكم بر ساختار نظام سياسي اسلام عبارتند از:
۱٫ ضرورت مشروعيت الهي مجريان.
۲٫ ضرورت اسلامي بودن قوانين.
۳٫ توجه به جايگاه مهم مردم، به عنوان مبدأ شكل‏گيري و كارآمدي همه نهادها.
۴٫ خطاپذيري مجريان و ضرورت نظارت بر آنها.
خلاصه آن كه اسلام شكل و مدل خاصي براي حكومت ارائه نمي‏دهد؛ بلكه اصول و چارچوب‏هاي كلي خاصي را بيان مي‏كند و حكومت نبايد خارج از اين چارچوب‏ها باشد. حال با عنايت به شرايط و نيازمندي‏هاي زمان ها و مكان هاي گوناگون، هر مدل كه بيشترين انطباق را با اين چارچوب‏ها داشت، مورد تأييد اسلام است. ( ر.ک: چرا جمهوري اسلامي ، عليرضا محمدي ، مجله پرسمان ، ش ۳۱ )
بر اين اساس در زمان حضور معصوم (ع) شكل الهي حکومت ، دولتمداري فرد معصوم است كه در راس هرم قدرت سياسي قرار گرفته واختياراتش را مستقيما از خدا مي‏گيرد و با تعيين خاص الهي – بدون دخالت مردم و آرائشان – دولتمداري مي‏كند . اما با اين حال توجه به رأي مردم در ساير حوزه هاي مشورتي و اجرايي يكي از اصول مهمي است، در متون اسلامي از جايگاه بااهميتي برخوردار مي‏باشد؛ در اين خصوص، مي‏توان به آيات و رواياتي كه در مورد شورا، بيعت مردم، مسئوليت مردم، مسئوليت عمومي مسلمانان، اهتمام به امر مسلمانان و… وجود دارد، اشاره نمود؛ مثلاً در مورد شورا، دو آيه «و امرهم شورا بينهم» و «وشاورهم في الامر»(شوري (۴۲)، آيه ۳۸-۳۹؛ آل عمران (۳)، آيه ۱۵۹٫ ) در قرآن آمده‏اند. همچنين در سيره معصومان عليهم‏السلام آمده است: «انّ رسول‏الله كان يستشير اصحابه ثم يعزم علي ما يردالله؛ رسول خداصلي‏الله‏عليه‏وآله اين گونه بودند كه با اصحاب خود مشورت مي‏كردند؛ سپس تصميم به انجام آن چه خدا اراده فرموده، مي‏گرفتند».(محاسن برقي، ص ۶۰۱٫)
( جهت مطالعه بيشتر ر.ك:ساختار حكومت اسلامي ، سيد صمصام‏الدين قوامي،حكومت اسلامي، سال چهارم، شماره اول)
 
دوم-حكومت حضرت مهدي(عج) :
بر اساس آيات و روايات بسيار متعدد ، نظام سياسي – اداري كه‏ حضرت مهدي(عج) برپا مي‏كند داراي همان‏ويژگيهاي حكومت نبوي و علوي است; با اين‏تفاوت كه حكومت نبوي و علوي تنها درگستره‏اي محدود از كره خاك و در مدت‏زماني ناچيز برقرار شد و آن حضرت‏هم به دليل درگيري در جنگهاي داخلي، نتوانست‏به همه آنچه كه در نظرداشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدي، عليه‏السلام، با پيش گرفتن سيره‏جدش ، تا آستانه برپايي قيامت‏ جهان را از عدالت ‏پرمي‏سازد و به همه اهداف‏خود دست مي‏يابد. و آنچه را كه خواست پيامبر خاتم (ص )بوده است، محقّق مي سازد. در حديثي از پيامبر اكرم(ص) چنين نقل شده است: « سُنَّتُهُ سُنَّتِي، يُقِيمُ النَّاسَ عَلي مِلَّتي وَ شَريعَتِي وَ يَدْعُوهُمْ إلي كِتابِ رَبّي عَزَّوَجَلَّ »؛ سيره و سنّت او(مهدي)، سيره و سنّت من است. ( كمال الدين، ج۲، ص۴۱۱٫) 
اداره سرزميني به گستردگي دنيا، كار دشواري است كه تنها با برخورداري از رهبري الهي و كارگزاراني دلسوز ومعتقد به نظام الهي و حاكميت اسلام امكان‏پذير است. آري، امام(ع) براي اداره سرزمين‏ها وزيراني را مي‏گمارد كه پيشينه مبارزاتي داشته، در تجربه و عمل، پايداري و قاطعيت از خود نشان داده‏اند. استانداراني با شخصيتي قوي، اداره روش امور استان‏ها را به عهده مي‏گيرند كه جز مصالح كشور اسلامي و خشنودي خداوند، به چيز ديگري نمي‏انديشند. روشن است، كشوري كه مسؤولانش داراي اين ويژگي‏ها باشند، بر دشواري‏ها پيروز مي‏شود و ويراني‏هاي حكومت‏هاي پيشين با موفقيّت به آباداني تبديل مي‏گردد .
از اين رو، در روايات تركيب دولت امام مهدي(عج) را از پيامبران، جانشينان آنان، تقواپيشگان و صالحان روزگار و امّت‏هاي پيشين و از سران و بزرگان اصحاب پيامبر(ص) بيان مي‏كند كه نام برخي از آنان بدين گونه است: حضرت عيسي(ع)، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصي موسي(ع)، مؤمن آل‏فرعون، سلمان فارسي، ابودجانه انصاري، مالك اشتر نخعي و قبيله همدان.
از حضرت عيسي(ع) در روايات با واژه‏هاي گوناگوني مانند وزير، جانشين، فرمانده و مسؤول در حكومت ياد شده است: «عيسي(ع) به حضرت مهدي(عج) مي‏گويد: همانا من به عنوان وزير فرستاده شده‏ام؛ نه‏امير و فرمانروا.» ، «حضرت عيسي(ع) وزير حضرت قائم و پرده دار و جانشين آن حضرت است.» ، «… آن‏گاه عيسي فرود مي‏آيد و مسؤول دريافت اموال حضرت قائم(عج) مي‏شود و اصحاب كهف نيز در پشت سر او خواهند بود.» و امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «هنگامي كه حضرت قائم آل محمد(ص) قيام كند، هفده تن را از پشت كعبه زنده مي‏گرداند كه عبارتند از: پنج تن از قوم موسي(ع)؛ آنان كه به حق قضاوت كرده وبا عدالت رفتار مي‏كنند، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصي موسي، مؤمن آل‏فرعون، سلمان فارسي، ابادجانه انصاري و مالك اشتر». ابن عباس مي‏گويد:« اصحاب كهف، ياران مهدي هستند. » ؛ حلبي مي‏گويد: «اصحاب كهف همگي از نژاد عربند و جز به عربي سخن نمي‏گويند. آنان وزيران مهدي هستند.»
از روايات و سخنان بالا نتيجه مي‏گيريم كه بار سنگين حكومت و اداره سرزمين‏هاي پهناور اسلامي را نمي‏توان به دوش هر كس نهاد؛ بلكه افرادي بايد اين مسؤوليت را بپذيرند كه بارها آزمايش شده، شايستگي خود را در آزمايش‏هاي گوناگون به اثبات رسانده باشند. از اين رو، مي‏بينيم كه در رأس وزيران حكومت مهدي(عج)، حضرت عيسي(ع) قرار دارد كه يكي از پيامبران اولواالعزم است. هم‏چنين از جمله مسؤولان برجسته حكومتي او سلمان فارسي، مقداد، ابودجانه و مالك اشتر مي‏باشند كه شايستگي سرپرستي كارها را در روزگار پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) داشته‏اند و قبيله همدان كه برگ‏هاي درخشاني را در تاريخ اسلام و در روزگار حكومت علي بن ابي‏طالب(ع) به خود اختصاص داده‏اند، از مسؤولان اين حكومتند.(ر.ک:چشم اندازي به حکومت مهدي (عج) ، نجم الدين طبسي ، قم: بوستان کتاب ، ۱۳۷۳ )
امام زمان(ع) در فرمايشات الهي خود براي مسئولين و دولتمردان دو شاخصه بسيار مهم را ذکر مي نمايند که بنيانهاي سعادت ساز جامعه مهدوي و الهي است: «و تفضل علي امراء نا بالعدل و الشفقه»
  • بازدید : 31 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

همهء جوامعي که در جهان معاصر بر عقب ماندگي فائق آمده اند از مسير سکولاريسم گذشته اند. محمد آرکون اسلام شناس بزرگ الجزايري ـ فرانسوي ، بر نمونهء ترکيه انگشت مي گذارد ، نمونه اي که شباهت هاي بسيار با ايران دارد ، و ما را نسبت به دو واقعيت آگاه مي کند: حرکت آتاتورک به عنوان تنها نمونهء پيروزمند سکولاريسم در يک فرهنگ اسلامي ، يک حرکت تمدن ساز بنيادي و از لحاظ تاريخي بازگشت ناپذير بود. ديگر اينکه ، راه و روش آن به طرز خطرناکي به حذفِ جهان معنائي و سمبوليکي پرداخت که بالقوه مي تواند برآيندهاي تخريبي داشته باشد. به گفته هاي او توجه کنيم
نمونهء ترکيه و حرکت مصطفا کمال آتاتورک (۱۸۸۱-۱۹۳۸) به يک تحليل همه جانبه نياز دارد زيرا غرب ترکيه را با نظر مساعد مي نگرد، از آن رو که اين کشور با جسارتي بي نظير به سمت يک ارزش غربي که همان «سکولاريسم» باشد حرکت کرد. بخش هاي ديگرِ جهان اسلام از نگاه غرب چيزي از حرکت تمدن درک نکرده و درهايشان را به روي پيشرفت ِ انديشه ها و نهادها بسته اند […] اسلام امروزه مانعي است بر سر راه ارتباط فکري با غرب.
حرکت آتاتورک پس از شکست امپراتوري عثماني (که در جنگ جهاني اول با آلمان متحد شده بود) و پس از کسب قدرت چه بود؟ آتاتورک، که در چشم هموطنان اش قهرماني است تمدن ساز و پدر ترکيهء مدرن، بي هيچ شبهه اي کشورش را از خاک محافظه کارِ عثماني برکند و به دنياي تجدّد و مُدرنيّت رساند، البته با روش ها و باورها و الگوهايي که تا همين امروز محل بحث و جدل است. 
براي ارزيابي کاملِ بُرد و برآيندهاي حرکت سکولارسازِ آتاتورک، لازم است به دو پرسش پاسخ دهيم: ميان سالهاي ۱۸۸۱ و ۱۹۳۸ کمال آتاتورک با چه نوع اسلامي آشنائي داشت؟ يعني در زماني که برنامهء کار خود را تدارک مي ديد اسلام را چگونه درک مي کرد؟ ديگر اينکه او در آن زمان چه برداشتي از سکولاريسم داشت که با آن دست به تغييرات اجتماعي زد؟
ديدگاه هاي آتاتورک دربارهء اسلام از يک سو، و سکولاريسم از سوي ديگر، مشابه همان ديدگاه هاي تيپيک و نمونه واري است که اغلب روشنفکران مسلمان ميان سال هاي ۱۸۸۰ و ۱۹۴۰ با نوعي آگاهي ساده لوحانه به آنها رسيده بودند. اين گروه که پاي شان به مدارس و دانشگاههاي اروپايي باز شده بود، به نوعي از شوک فرهنگي مبتلا شده بودند که هرگز در زندگي شان نتوانستند به طور کامل بر عواقب آن فائق آيند. 
جامعهء مسلماني که آنها در آن پرورده شده بودند، چه در ترکيه و چه در ديگر نقاط ، در چنگال انبوهي از منعياتِ ديني، خرافي و جادوباور بود و آکنده از نابرابري هاي آشکار اجتماعي، سياست هاي خودسرانهء بومي و استعماري، و عقب ماندگي هاي شديد فرهنگي. 
همهء اين ضعف ها در تضاد چشم گيري بود با ارزش هاي غربي نظير آزادي هاي جمهوري خواهانه ، پويايي اقتصادي و خلاقيّت فرهنگي ، وسعت ديد تاريخي و اراده به دانستن و آموختن ، پاکيزگي و سهولتِ استفاده از اماکن عمومي و خصوصي ، توسعه و غناي شهرهايي چون پاريس ، لندن ، بروکسل ، رم ، و مارسي ، شهرهاي اصلي و پرشکوهي که مسلمانان جوان براي تحصيل به آنها پا مي گذاشتند. 
آتاتورک در آکادمي نظامي تولوز در فرانسه دوره ديده بود. شيفتگي او که با اکتشاف همراه بود، آميخته مي شد با نوعي شورش کور عليه يک سرنوشت تاريخي ناحق يا ناعادلانه. روشنفکران ديگر نيز نمونه هاي مشابهي از همين درام تاريخي را به نمايش گذاشته اند. تحتاوي و طاها حسين در مصر ، کاتب ياسين در الجزاير ، بورقيبه در تونس و بسياري ديگر که يا با کتاب هاشان و يا در عمل هريک به شيوهء خود نمايشگر اين درام تاريخي بوده اند ، درامي که همچنان با پيچيدگيِ فزاينده اي ، و در مقياس انسانيِ روزافزوني، خود را برصحنه آشکار مي کند.[…]
حمله به نمادهاي فرهنگ ديني و سنت
عمل آتاتورک فراگير بود. او به از ميان برداشتن رژيم سلطاني قناعت نکرد ، رژيمي که در آگاهي جمعي مردم به مقام مقدس خلافت ارتقا يافته بود و براندازيِ آن با اعتراض علماي دانشگاه الازهر در قاهره روبرو شد و به طور کلي به آگاهي مسلمانان يک شوک سراسري وارد کرد.
آتاتورک به کليّت جهانِ معنائي و نشانه هاي ارتباطيِ مسلمانان حمله برد. او الفباي عربي را با الفباي لاتين عوض کرد ، عمامه و فينه را برداشت و کلاه را جايگزين آنها کرد. به جاي فقه و شريعت ، قوانين کشور سوئيس را برنشاند. 
انواع مراسم رسمي ، آشپزي ، مبلمان خانه ، معماري ، شهرنشيني ، تقويم ، و به طور کلي تمام نظامهاي نشانه شناختي (سميولوژيک) که حس و ذائقهء فردي و جمعي را متأثر مي سازد و شکل هاي بي واسطهء ادراک جهان را تحت کنترل خود دارند ، به طور رسمي از ميان رفتند و در عوض نظامهاي اروپائي به فاصلهء کوتاهِ چند سال جاي آنها را گرفتند. اين اقدامات يادآورِ انقلابيان در انقلاب کبير فرانسه است که تصور مي کردند مي توان خدای مسيحيت را با يک «وجود متعالي» [غير ديني] جايگزين کرد. 
سمبول ها نقشي حياتي در ساختن نظام تازه اي از زبان و نشانه ها بازي کردند ، نظامي که قرار بود نظم سياسي ، اجتماعي و قضائي تازه اي از درون آن پا به جهان بگذارد. با بررسي اين جنبه ، در حقيقت مي توان موفقيت پردوام و مکرر اديان سنّتي را در مقابل شکست کامل يا نسبيِ انقلابهاي سنت شکن توضيح داد. 
چنين توضيحي مي تواند از طريق تحليلِ مورد به موردِ کارکرد سمبول ها و نشانه ها ، و به کارگيري هوشمندانهء آنها توسط پيامبران پيشين و رهبران دنياي معاصر، صورت گيرد. به نظر مي رسد سمبول ها برحسب اينکه در چه بستري به کار گرفته شوند نقشي متفاوت بازي مي کنند ؛ نقش آنها در يک فرهنگِ شفاهي که به نحوي رازگونه سامان گرفته ، متفاوت است از نقش همان سمبول ها در يک نظام «لوگوسنتريک» (يعين نظامي واژه مدار، نوشتاري ، عقلي و منطقي) در يک فرهنگ کتبي که در چارچوب يک بينش تاريخگرا عمل مي کند.
انقلاب آتاتورک مترادف بود با پيروزي عقل پوزيتيويستي و تاريخگرا ، که به طور ريشه اي از آگاهي ِ افسانه باور (ميتيک) بريده بود ، يعني آن نوع آگاهي اي که تودهء مؤمنان ، اعم از عالمان و عاميان ، با آن زندگي مي کنند. جدائي ايدئولوژيک ميان رهبران انقلابي [نظير آتاتورک] و توده هاي مردمي که آنها کمر به آزادي شان بسته اند ، به سرمايهء سمبوليک موجود در سنت هاي کنوني آسيب وارد مي کند.
سمبول ها [پس از تهاجم سکولاريسم] به ناگهان تبديل به يک مشت علامت معمولي شدند که توسط آنها مي شد «متجددها» را از «محافظه کاران» بازشناخت. سپس طي مبارزات ضد استعماري در الجزاير ميان سالهاي ۱۹۵۴ و ۱۹۶۲ ، و در انقلاب ايران پس از ۱۹۷۹ ، معني اين علائم برعکس شد ، به اين شکل که حجاب براي زنان ، ريش و سبيل براي مردان، تکثير مساجد ، و بازگشت به پوشاک و خوراک و رفتارِ تجويز شده از سوي شريعت ، در حکم مقاومت سياسي در برابر دولت هاي فاقد مشروعيت تلقي مي شد، مثل دولتهاي استعماري در الجزاير و دولت سکولار در ايران زمان شاه. پس از پيروزي جنبش هاي مقاومت، همان علائم بيانگر هويت ملي و هويت مذهبي شدند. 
نمونهء ترکيه که در نتيجهء حرکتِ آتاتورک تحولي عظيم پيدا کرد ، زمينهء باروري است براي مطالعهء انحطاط سمبول ها و تبديل آنها به علاماتِ [مُدرن] و سپس تلاش براي احياي سمبول ها در بستري ايدئولوژيک که تأمل و تعمق مي طلبد و در عين حال ما را نسبت به بازگشت ناپذيريِ تاريخِ جوامع هشيار مي کند. در نمونهء ترکيه ، وزن اسلام بيش از هرجاي ديگري در برابر آمادگي اين کشور براي پيوستن به اروپا و اروپائي شدن ، سنگيني اش را نشان مي دهد. مسلماناني که به غناي انديشه در اسلام معاصر توجه دارند بايد با صرف وقت بسيار ، مورد ترکيه را مطالعه کنند.
  • بازدید : 30 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

انجام پژوهش گران تمام می شود و گاهی اثرات زیانباری دارد. یکی از درس هایی که از تاریخ قرن بیستم می گیریم این است که گاهی باید دانشمندان از پیگیری کنجکاوی های آنی شان منع کرد. اکنون می توان پرسید که گذشته از کنجکاوی صرف، آیا بررسی علمی دین واقعاً موجه است؟ آیا ما به پژوهش دین نیاز داریم؟ آیا این پژوهش به ما یاری می رساند تا سیاست های بهتری اتخاذ کنیم؛ مسائلی را حل کنیم و جهان بهتری بسازیم؟ ما درباره ی آینده ی دین چه می دانیم؟ در مورد آینده ی دین می توان پنج فرضیه ی کاملاً متفاوت را مطرح کرد:

۱٫ دوران روشنگری مدت هاست که سپری شده؛ «سکولاریزاسیون» خزنده ای که جوامع مدرن در طی دو قرن اخیر تجربه کرده اند پیش چشم مان دود می شود و به هوا می رود. ورق برگشته و دین اهمیت روزافزونی می یابد. در این سناریو، دین عنقریب به منزلت اجتماعی و اخلاقی غالبی می رسد مانند آنچه پیش از دوران شکوفایی علم مدرن در قرن هفدهم داشت. همین که مردم از تب تند فنآوری و رفاه مادی شفا یابند، هویت مذهبی بدل به ارزنده ترین ویژگی افراد می شود و شکاف میان مسیحیت، اسلام، یهودیت و چند دین دیگر بین المللی هر چه عمیق تر می گردد. به تدریج یکی از این ادیان بقیه را از عرصه ی گیتی محو می کند – که این امر ممکن است در طی یک دوره ی چندهزار ساله رخ دهد، و توسط وقوع مصائبی تسریع شود. 
۲٫ دین در بستر احتضار است؛ تب و تاب امروزی فناتیک ها جز وقفه ی کوتاهی در گذار به سوی جوامع واقعاً مدرن نیست. جوامعی که در آنها دین حداکثر نقشی آئینی ایفا می کند. در این سناریو، گرچه ممکن است رقابت های مقطعی و محلی و حتی چند مصیبت خشونت بار وجود داشته باشد، اما ادیان اصلی جهان به همان سرعتی منقرض می شوند که صدها دین کوچک دیگر محو شدند و مردم شناسان حتی فرصت نیافتند تا مناسک و باورهایشان را ثبت کنند. نوادگان ما در طول زندگی شان شاهد خواهند بود که شهر واتیکان به موزه ی کلیسای کاتولیک و مکه به دیسنی لند الله بدل می شود. 
۳٫ دین ها به صورت نهادهایی در می آیند که پیش تر بر کره ی زمین سابقه نداشته اند. یعنی به شکل مؤسساتی فاقد ایمان درمی آیند که خودیاری می فروشند و با استفاده از مراسم و سنت ها به تحکیم همکاری ها و روابط اجتماعی می پردازند تا در میان هوادارن شان وفاداری درازمدت ایجاد کنند. در این سناریو، ایمان دینی هر چه بیشتر شبیه عضویت در کلوپ هوادارن تیم بسکتبال بوستون رد ساک یا دالاس کابوی می شود. ادیان باشگاه هایی می شوند با رنگ های مختلف، شعارها و سرودهای مختلف، نمادهای گوناگون و رقابت های فشرده – آیا می خواهید دخترتان با یک هوادار تیم یانکی ها ازدواج کند؟ – اما از یک اقلیت متعصب که بگذریم، همگان اهمیت همزیستی مسالمت آمیز میان این باشگاه ها در لیگ جهانی ادیان را قبول خواهند داشت. هنر و موسیقی مذهبی شکوفا می شوند و رقابت دوستانه ی میان ادیان به مرحله ای از تخصص گرایی می رسد که در آن یک دین به محیط زیست گرایی خود می بالد و برای میلیاردها نفر مردم جهان آب سالم تأمین می کند و دین دیگر به دغدغه ی برقراری عدالت اجتماعی و برابری اقتصادی مشهور می شود. 
۴٫ دین هم مانند سیگار شأن و منزلت خود را از دست می دهد؛ البته با مؤمنان مدارا خواهد شد چون کسانی هستند که می گویند بدون دین نمی توانند زندگی کنند، اما دینداری تقبیح می شود و بیشتر جوامع نظر مساعدی درباره ی تعلیم دین به کودکان تلقین نخواهند داشت و در برخی جوامع هم تدریس آموزه های دینی ممنوع خواهد شد. در این سناریو، سیاستمدارانی که هنوز به مناسک دینی می پردازند می توانند در انتخابات رأی بیاورند اما به شرطی که لیاقت خود را در زمینه های دیگر به اثبات برسانند، اما سیاستمداران ی اندکی علائق دینی خود را تبلیغ می کنند، زیرا تبلیغ دینی از لحاظ سیاسی نامناسب جلوه خواهد کرد. جلب نظر دیگران به اعتقادات دینی خود در ملاء عام همان قدر گستاخانه خواهد نمود که حرف زدن درباره ی علائق جنسی یا وضعیت ازدواج و طلاق. 
۵٫ روز رستاخیز فرا می رسد. بخشودگان به بهشت عروج می کنند، و بقیه بر جا می مانند تا همچون لعنت شدگان زجر بکشند، مثل دجال که روسیاه می شود. مطابق پیشگویی انجیل تولد مجدد ملت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ و مناقشات دامنه دار بر سر فلسطین، نشانه های روشنی بر آخرالزمان هستند، هنگامی که ظهور مجدد مسیح همه ی فرضیه های دیگر را نقش بر آب می کند. 

 
البته می توان احتمالات دیگری را هم طرح کرد، اما این پنج فرضیه نشانگر کرانه ی دیدگاه هایی است که جدی گرفته می شوند. اهمیت این فرضیه ها در این است که هر کسی دست کم یکی از کی را از این فرضیه ها را مهمل یا دردسرساز یا حتی عمیقاً آزاردهنده می داند، اما یکی را نه تنها پیش بینی می کند بلکه عمیقاً مشتاق وقوع آن است. مردم بر پایه ی آمال و خواسته هایشان عمل می کنند. نظرات ما در مورد دین، به بیان ملایم، متنافر است پس می توانیم مشکلات و اختلافات پیش رو را پیش بینی کنیم. این اختلافات در بهترین حالت موجب هدر رفتن تلاش ها و منجر به کارزارهای غیرسازنده می شوند و در بدترین حالت به جنگ های تمام عیار و فجایعی مانند نسل کشی می انجامند. 

 
دست بالا، فقط یکی از فرضیه های بالا درست از آب در خواهد آمد؛ بقیه عمیقاً بر خطا خواهند بود. بسیاری فکر می کنند که می دانند فرضیه ی درست کدام است، اما هیچ کس حقیقت امر را نمی داند. آیا همین نکته به خودی خود دلیل کافی نیست تا دین را به طور علمی مطالعه کنیم؟ چه بخواهید دین تقویت شود و چه بخواهید نابود شود، چه بخواهید که دین تحول یابد و چه بخواهید که به وضع فعلی باقی بماند، مشکل می توانید منکر این مطلب شوید که وضع آینده ی دین اهمیت فوق العاده ای در شکل دهی آینده ی دنیا دارد. امید و خواست هایتان هر چه که باشند، به سودتان خواهد بود که بدانید وقوع کدام رخداد محتمل است و چرا. از این جهت، شایان ذکر است که کسانی هم که به قداست عدد ۵ معتقد اند با حدّت اخبار را می کاوند تا شواهدی برای اعتقاد خود بیابند. آنها منابع و مراجع خود را تنظیم می کنند و بر سر تعابیر مختلف پیشگویی هایشان بحث می کنند. آنان فکر می کنند که کندوکاو آینده ی دین برایشان مفید است، در حالی که اعتقاد ندارند که آدمی می تواند سیر رخدادهای آتی را تعیین کند. ما [که چنین اعتقاداتی نداریم] دلایل بیشتری برای بررسی پدیده ی دین داریم، زیرا کاملاً آشکار است که از خود خشنودی و جهل می تواند منجر به اتلاف فرصت های ما برای هدایت این پدیده به سمت و سویی شود که درست می شماریم. 

 
باید گفت که نظرات مردم درباره ی پژوهش علمی دین به چند دسته تقسیم می شود. یک دسته متقاعد اند که پژوهش علمی دین ایده ی خوبی است؛ دسته ی دیگر شک دارند که این پژوهش ارزش چندانی داشته باشد؛ گروه دیگر فکر می کنند که شاید پیشنهاده ی من شرورانه – توهین آمیز، خطرناک، و یا احمقانه است. من نمی خواهم برای کسانی که با من موافق اند موعظه کنم. روی سخن من بیشتر با کسانی است که از پژوهش دین متنفرند. امیدوارم بتوانم آنها را متقاعد کنم که نفرت آنها نابجاست. این البته وظیفه ی خطیری است. مثل این است که بخواهیم کسی را که نشانگان سرطان را دارد متقاعد کنیم که باید همین حالا نزد دکتر برود، چون ممکن است او هراس نابجایی از آزمایش سرطان داشته باشد و اگر زودتر خود را به دکتر نشان ندهد، تأخیر به بهای جانش تمام شود. در چنین مواقعی ممکن است دوستان تان از مداخله ی شما در زندگی شان برآشفته شوند، اما باید ثابت قدم باشید. خب، من می خواهم دین را روی میز آزمایش بگذارم. اگر چنان که خیلی از مؤمنان اصرار دارند دین پدیده ای خوش خیم باشد، نتیجه ی آزمایش آسودگی می آورد؛ ظن و گمان ها را می زداید و سپس می توانیم به عوارض جانبی دین بپردازیم، درست مثل هر پدیده ی طبیعی دیگر که عوارض جانبی خود را دارد. اگر هم پدیده ی دین خوش خیم نباشد، هر چه زودتر و روشن تر مشکل را تشخیص بدهیم، بهتر خواهد بود. آیا خود این پرسمان موجب ناراحتی و خجالت می شود؟ تقریباً به قطع می توان گفت که بله، اما این بهای اندکی است که باید بپردازیم. آیا خطر این هست که کنکاش گسترده ی دین موجب اختلال در یک دین سالم شود، یا حتی آن را فلج کند؟ البته. مخاطره همواره وجود دارد. آیا می ارزد که دست به چنین مخاطره ای بزنیم؟ شاید نه، اما من هنوز استدلالی ندیده ام که مرا به این امر متقاعد کند، و به زودی به بهترین این استدلال ها خواهیم پرداخت. در این باره، فقط استدلال هایی شایان توجه خواهند بود که بتوانند نشان دهند که (۱) دین در مجموع برای نوع بشر فوایدی دارد ، و (۲) این فواید با پرداختن به پژوهش دین زایل می شوند. من به شخصه نگران این هستم که اگر ما اکنون دین را به پرسش نگیریم، و با هم نکوشیم تا بازنگری ها و اصطلاحات لازم را در آن اعمال کنیم، صوری از دین را برای فرزندان خود به ارث خواهیم گذاشت که به طور فزاینده ای مسموم و خطرناک خواهند بود. البته من نمی توانم این پیش بینی شخصی ام را ثابت کنم، و از کسانی که فکر می کنند چنین چیزی قطعاً رخ نخواهد داد می خواهم که فارغ از دل بستگی شان به سنت دینی خود، که مسلماً هیچ ربطی به این بحث ندارد، دلایل پشتیبان عقاید خود را بیان کنند. 

 
کلاً، بیشتر دانستن بخت شما را برای رسیدن به اهداف تان افزایش می دهد. این یک حقیقت منطقی نیست، زیرا عدم قطعیت تنها عاملی نیست که می تواند احتمال حصول اهداف را کاهش دهد. هزینه ی دانستن (مانند هزینه ی رسیدن به دانش) باید منظور شود، و چه بسا این هزینه ها گزاف باشند، به همین خاطر است که گاهی «هرچه بادا باد» توصیه ی خوبی است. فرض کنید که ما نتوانیم به دقت بدانیم که معلومات در یک حیطه ی خاص تا چه حد برایمان مفید است. اگر چنین باشد، آنگاه هرگاه به آن حد برسیم (البته اگر رسیدن به آن حد برایمان مقدور باشد) باید پیشروی بیشتر را منع کنیم یا دست کم کسب معلومات بیشتر در آن حیطه را ناپسند بشماریم. شاید این اصل هرگز به کار گرفته نشود، اما این نکته را نمی دانیم، و مسلماً باید این اصل را بپذیریم. پس شاید یکی از عمده ترین اختلاف نظرهای جهان امروز بر سر این باشد که آیا ما به چنان حدی رسیده ایم یا نه. این رویکرد تبیین روشن تری از عقاید اسلام گرایانی که می گویند علم غربی چیز بدی است به دست می دهد: شاید بتوان گفت که اشکال اعتقاد آنان فقط این است که حد و مرز سودمندی دانش را غلط تعبیر کرده اند. گاهی جهل غنیمت است. باید چنین احتمالاتی را به دقت ملاحظه کنیم. 
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اهتمام اسلام به امر سياست و حكومت و جهاد و جعل قوانين براي حفظ مواريث معنوي، يعني توحيد، معارف روحي و اخلاقي، عدالت اجتماعي، مساوات و عواطف انساني است.
محمد جواد نوذري 
سكولاريسم اشاره به تحولاتي دارد كه پس از از عصر نوزايي در مغرب زمين به وقوع پيوست و منجر به جدايي ديانت از سياست شد. اهميت بحث از سكولاريسم از آن رو است كه در خلال آن تا حدودي با فرهنگ غرب آشنا مي شويم. درك سياست غرب، كه در كشور ما نيز شيوع يافته و بدان دامن زده مي شود، در گرو آشنايي با فلسفه فكري معاصر غرب است. بنابراين، بحث از سكولاريسم، علاوه بر آن كه جنبه سلبي ارتباط ديانت با سياست را مي كاود، كليد فهم سياست، در عصر جديد به شمار رفته و ما را در شناخت غرب و غرب زدگي مدد مي رساند. با توجه به آن چه گفته شد، اين بحث را با پرسش هاي ذيل پي مي گيريم: 
مفهوم سكولاريسم 

سكولاريسم ( Secularism ) واژه اي انگليسي است و از ريشه لاتين « Seculum »، به معناي يك برهه زماني معين، گرفته شده است. در فارسي به معناي ناسوتي، دنيوي گرايي، بشري، عرفي، زميني و گيتيانه آمده است. در فارسي، اصطلاحي كه مبين تمام حقيقت واژه سكولاريسم باشد، ارائه نشده است. از اين رو، واژه انگليسي آن در فارسي به كار برده مي شود. معادل فرانسوي سكولاريسم، «  Laicite » يا « Seculoise » است كه در فارسي، از آن به لائيك تعبير مي شود. 
براي سكولاريسم، تعريف هاي متعددي ارائه شده است كه برخي ناظر به بعد فكري است؛ نظير آن كه گفته شود: سكولاريسم نظام عام عقلاني است كه در آن، روابط ميان افراد، گروه ها و دولت بر مبناي عقل تنظيم مي گردد.» اين تعريف، چون تنها به يكي از اصول سكولاريسم اشاره دارد، تعريفي كامل نيست. برخي تعريف ها ناظر بر روند شكل گيري سكولاريسم است كه در خلال آن، به تدريج، حقوق، وظايف و امتيازات كليسا به نهادهاي غيرمذهبي منتقل مي شود. برخي تعاريف ديگر، سكولاريسم را به مثابه يك نظام منسجم فكري مي انگارند كه پس از رنسانس به صورت يك نگرش يا جهان بيني در آمده و با نگرشي كه در قرون وسطي حاكم بود، تمايز ماهوي دارد و مبناي آن، انسان گرايي، تجربه گرايي و عقلانيت است. 
از آن چه گذشت، روشن شد كه سكولاريسم اشاره به جدايي دين از سياست دارد، به گونه اي كه هيچ يك از آن دو، در حوزه ديگري دخالت نكند. در مقايسه بين سكولاريسم و لائيك، تلقي عمومي برآن است كه سكولاريسم به معناي جدايي دين از سياست و در نتيجه، پذيرش دين به عنوان يك رابطه صرفاً فردي ميان فرد و خداوند است؛ اما لائيك به معناي ضديت با دين و الحاد است؛ ولي برخي نويسندگان، آن را مترادف با سكولاريسم و در بردارنده مفهومي نسبي و تشكيكي مي دانند كه طيف وسيعي، از الحاد تا پذيرش دين به عنوان يك نهاد، را در بر مي گيرد. زمينه هاي شكل گيري سكولاريسم 
نوزايي (رنسانس) به معناي تجديد حيات حاكي از احياي فرهنگي است كه در يونان و روم باستان رايج بوده است. در تاريخ باستان، كه تا قرن پنجم بعد از ميلاد ادامه داشت، اديان رايج، با غيب و ماوراي طبيعت ارتباطي نداشتند، بلكه اساطيري و طبيعي بودند. خدايان، مظهر نيروهاي طبيعت بودند و با نام هاي مختلفي خوانده مي شدند. اديان رومي و يوناني، هر دو فاقد جنبه هاي عرفاني و معنوي مظاهر شرقي بود. 
گرايش روم به مسيحيت و رسميت يافتن آن، موجب رسوخ خرافاتي شد كه ريشه در فرهنگ روم و يونان داشت. در اين زمينه، پادشاهان نقش به سزايي داشتند. در قرون وسطي تعارض امپراتوران و كليسا، منجر به حاكميت كليسا شد. كليسا به نام دين، داعيه دفاع از دين را داشت؛ اما برخلاف جهت فطرت آدمي گامي برمي داشت. اين امر، دير يا زود، مردم را متوجه انحرافاتي مي ساخت كه به نام دين، از سوي كليسا عرضه مي شد و منجر به عصيان و شورش همگاني، يا در جهت بازگشت به ارزش ها، و حاكميت دين واقعي، كه در اسلام متجلي شده بود مي كرد، و يا به انكار غيب و الوهيت و آن چه انتساب به كليسا داشت، مي شد. 
رنسانس در حقيقت،  به معناي طرد كليسا و فراموشي واقعيت الهي و ديني است كه در قرن چهاردهم، نخست در ايتاليا و سپس در سراسر اروپا با احياي فرهنگ رومي-يوناني زمينه هاي آن مهيا شد. پيدايش سكولاريسم در غرب، بازتاب حوادثي بود كه در قرون وسطي رخ داد. برخي از عوامل موثر در شكل گيري سكولاريسم عبارت بودند از: 
الف) نارسايي تعاليم انجيل و مسيحيت
۱. بعضي از اصول مسيحيت چارچوبه هايي ارائه مي كند كه قابليت دفاع عقلاني ندارند. راه رستگاري در آن،  بر ايمان تقليدي متوقف است كه عقل در فهم آن راهي ندارد. مسيحيت معتقد است راه رستگاري،  كه انسان طالب آن است، در انجيل بيان شده و بشر به امر ديگري وراي آن نياز ندارد. فقدان يك نظام منسجم عقلاني، قدرت دفاع از دين را از مسيحيان گرفت و با سستي كليسا،  آيين مسيحيت از عرصه اجتماع حذف شد. و چون فاقد شريعت متقن بود، آن گاه كه علم بشري خلاءهاي قانوني را مورد توجه قرار داد، كليسا توان مقابله با آن را نيافت. 
در مقابل، اسلام آييني است كه بر عقايد، احكام واخلاق استوار است. عقايد، كه زيربناي انديشه ديني به شمار مي رود،  تقليد بردار نيستند. هر انساني بايد بكوشد با تامل و استدلال، مجموعه باورهاي ديني خود را استحكام بخشد. اين امر،  نشانگر اتقان و استحكام مباني دين در اسلام است. اگر آييني به اتقان پايه هاي فكري خود اعتماد نداشته باشد، به پيروان خويش اجازه تفكر نمي دهد؛ زيرا به بي پايگي آن پي خواهند برد. در حوزه احكام و اخلاق نيز چنين نيست كه تنها طبقه و گروه خاصي حق كاوش و مطالعه داشته باشند، بلكه راه براي پويندگان حق و حقيقت باز است؛ اما ضرورت هاي جامعه، اقتضاي نوعي تقسيم كار را كرده است. از سوي ديگر، اسلام آن چه را كه همواره براي كمال و سعادت بشر لازم است، مستقيمأ بيان كرده و براي مقررات متغير، و چارچوبه هاي كلي تعيين نموده است كه فقها و دين شناسان مي توانند با توجه به آن ها مقررات و احكام جزئي را استنباط كنند. 
۲. كليسا تفسيري موازي و دوگانه از دنيا و آخرت و تقسيم كار ميان ارباب كليسا و امپراتوران ارائه مي داد كه ريشه در انجيل تحريف شده دارد؛ زيرا براساس آن،  چيزي كه متعلق به قيصر بود، مي بايست به قيصر و آن چه را متعلق به خدا بود،  مي بايست به كليسا واگذار مي كرد. دوگانگي در سنت كليسا منجر به تعارض بين كليسا و پادشاهان در اواخر قرون وسطي و طرد جنبه الهي پادشاهان شد كه خود، زمينه زوال نفوذ و كليسا و سلطه پادشاهان را مهيا ساخت. 
در فرهنگ اسلامي، چنين نگرشي مطرود است. دنيا و آخرت در عرض يكديگر قرار ندارند،  بلكه دنيا به مثابه گذرگاهي است كه به آخرت منتهي مي شود و سعادت آخرت به زندگي اين جهاني انسان منوط است. در فرهنگ اسلامي، روحانيت به عنوان كارشناس امور ديني، و نه به عنوان طبقه ويژه، مطرح است. چنان كه ميان امور معنوي و مادي دوگانگي نيست. از اين رو،  مديريت كلان جامعه بايد به افرادي واگذار شود كه بيش تر با احكام و قوانين اجتماعي  سياسي، آشنايي دارند؛ از سويي، آراسته به اخلاق الهي و باتقوا يند و از سوي ديگر، قدرت مديريت و آگاهي لازم را در ميدان عمل دارا باشند. 
۳. كليسا در حالي دسترسي به حقايق را منحصر به خود مي دانست كه دنياي مسيحيت، فاقد متن و حياتي مصون از تحريف بود. علاوه بر آن، خرافات بسياري در دين وارد شده بود كه در قرآن كريم نيز بدان اشاره شده است ( يحرفون الكلم عن مواضعه ). كليسا خود را نماينده خدا و منبع تشريع احكام به طور مستقل مي دانست: ( اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباأ من دون الله). 
علم، شجره ممنوعه قلمداد مي شد وتنها علومي مجال رشد مي يافتند كه مؤيد فرضيه هاي انجيل باشند و حتي علوم تجربي نيز در تحت سيطره كليسا بود. برخورد خشن كليسا با صاحبان انديشه و تفتيش عقايد، چهره ناخوشايندي را از كليسا به نمايش گذاشت و به تعبير شهيد مطهري، دين كه بايد دليل هدايت و پيام آور محبت باشد به صورتي در آمد كه تصور هر كسي از دين و خداوند،  خشونت و اختناق و استبداد بود. 
در فرهنگ اسلامي، همگان دسترسي به حقايق دارند. البته تفسير دين، مانند اظهار نظر در هر رشته از علوم و معارف، صلاحيت ها و توانايي ها خاصي را مي طلبند كه بدون آن ها تفسير انسان قابل اعتماد نيست. از سوي ديگر، قرآن كريم تنها كتاب آسماني مصون از تحريف است و با استناد به آن مي توان به حقايقي عميق دست يافت كه از قلمرو حس و تجربه خارج است. اسلام پيروان خود را به تعقل، تفكر و نوآوري علمي دعوت مي كند. 
ب) نهضت اصلاح ديني (رمفرميسم) 
نهضت اصلاح ديني، جرياني بود كه طي آن، از نفوذ مذهب به تدريج كاسته شد. مارتين لوتر(۱۴۸۳- ۱۵۴۶م) از پيشگامان اين حركت، با هدف اصلاح و پيرايه زدايي از آيين مسيحيت و برقراري انضباط در آن، ديدگاه هاي جديدي را عرضه كرد، اصل خود كشيشي را كه مشوق فردگرايي بود، مورد تاكيد قرار داد و با اين هدف، انجيل را به زبان آلماني ترجمه كرد. تفكيك دين از سياست، از ديگر اصول مورد اشاره وي بود. لوتر اظهار داشت كه پادشاهان قدرت خود را مستقيماً از خدا مي گيرند و وظيفه كليسا تنها پرداختن به امور معنوي و روحي است. 
به هر حال،  نهضت اصلاح ديني، در پيدايش طرز فكر جديد، نقشي اساسي داشت و باعث در هم شكستن حاكميت كليسا و ظهور فلسفه سياسي جديد شد. از پيامدهاي اين حركت، درگيري فرقه هاي مذهبي بود كه موجب از بين رفتن قداست دين و زمينه سازي براي سكولاريسم شد. 
ج) تماس با فرهنگ هاي ملل جهان 
تماس غرب با فرهنگ جوامع ديگر، موجب تحول در نگرش آنان و جذب عناصر مفيد و سازنده شد. به ويژه تماس اروپايي ها با مسلمانان، در خلال جنگ هاي صليبي، موجب آشنايي آنان با فرهنگ اسلامي گشت. اين امر، تاثير شگرفي در نگرش آنان به دنيا داشت و زمينه ساز ظهور نويسندگان بزرگي در آن سامان شد. 
اكتشاف هاي جغرافيايي نيز موجب باز شدن درهاي بسته جامعه اروپا به روي مناطق ديگر گرديد كه زمينه ساز تحولات جديد در عرصه فرهنگ شد.

بنيادهاي فكري سكولاريسم 

متوليان جامعه غرب، براي پايه گذاري تمدن خود،  از سويي آيين مسيحيت را مورد بي مهري قرار دادند و از سوي ديگر، نظام فكري جديدي را بر مبناي سكولاريسم پي ريزي كردند. اصول و عناصر قوام بخش سكولاريسم عبارتنداز: 
الف) انسان مداري ( اومانيسم) 
هويت فرهنگي عصر جديد غرب است. براساس اين اصل، انسان، مدار و محور همه اشياء و خالق ارزش ها و ملاك تشخيص خير و شر است. در واقع، انسان جاي خدا مي نشيند و قادر است بدون در نظر قرار دادن دين و ارتباط با ماوراي طبيعت، مشكلات زندگي و دنياي خود را حل و فصل كند. بنابراين اصل، انسان با دو اهرم عقل و علم، ديگر نيازي به دين ندارد. اومانيسم ملاك و تكيه گاه تشخيص ارزش ها را خود انسان مي داند و مبدا ماورايي براي آن قائل نيست. در واقع، آن چه اصالت دارد، انسان است و خداوند صرفاً مي تواند در جهت رفع آلام روحي و نيازهاي بشر مورد پذيرش قرار گيرد و خود از اصالت برخوردار نيست. نظام سياسي اومانيسم، مبناي مشروعيت خود را از مردم و به اصطلاح، «قرارداد اجتماعي» مي گيرد، كه امروزه در انتخابات و آراي مردمي تجلي مي يابد
ب) عقل مداري(راسيوناليسم) 
از ديگر مشخصه هاي سكولاريسم، عقل گرايي است؛ بدين معنا كه انسان با استفاده از عقل قادر است همه مسائل را درك كند و به حل آن ها پردازد. داوري نهايي در حل منازعات، به عهده عقل است و عقل، مستقل از وحي و آموزش هاي الهي، توان اداره زندگي بشر را دارد. عقل مداري، در تاريخ انديشه سياسي غرب، به دكارت باز مي گردد. 
پيش از او، طي دو قرن، فلسفه مدرسي با حملات منتقدان و تشكيك در مباني فكري آن سست شده بود و سپس دكارت، فلسفه مدرسي را از اعتبار انداخت و فلاسفه نويني را جايگزين آن ساخت. از نتايج عقل مداري، طرد دين بود؛ زيرا عقلانيت به گونه اي تفسير شد كه دين را ضد عقل معرفي مي كرد. از اين رو، عقل معيار صحت و سقم قلمداد شد. محاسبه گرايي از پيامدهاي عقل مداري است كه در پي ريزي تمدن غرب، نقش اساسي را ايفا كرد. 
در تفكر اسلامي، عقل ابزار شناخت عقايد اصلي و يكي از منابع استنباط احكام شرعي است و نه تنها با دين سر ستيز ندارد، بلكه در خدمت آن است. آيات و روايات فراواني دعوت به تعقل و تفكر مي كنند، به گونه اي كه در برخي روايات، تفكر يك ساعت، معادل هفتاد سال عبادت شمرده شده است. ولي به هر حال، عقل به تنهايي نمي تواند همه نيازهاي بشر را برطرف كند و در مواردي كه كميت عقل  لنگ است بايد از وحي كمك گرفت. 
ج ) علم محوري 
بنابراين مبنا، ايمان به علم، نقش مذهب را در حيات انسان ها ايفا مي كند. به ديگر سخن، يافته هاي علمي، براي اداره جامعه كافي است. تجربه گرايي توسط فرانسيس بيكن پايه گذاري شد و پژوهش تجربي، جايگزين تفسير نهادهاي سنتي از جهان شد. به همين دليل، تعارض بين علم و دين، از مسائلي است كه پس از رنسانس و با ظهور موج تجربه گرايي رخ نماياند. از ديد اينان، علم بر دين مقدم است و رويكرد افراطي تجربه گرايي، اين است كه هر آن چه به محك تجربه در نيايد، طرد و انكار مي شود. 
تقابل علم و دين از هنگامي آغاز شد كه تئوري هاي جديدي، در فضاشناسي و هيئت، به وسيله كوپرنيك، كپلر و گاليله مطرح شد كه با پذيرفته ها و باورهاي كليسا و با ظواهر كتاب مقدس مسيحيان مخالفت داشت. از آن پس تعارض بين كليسا و علم آغاز شد و به تدريج شدت گرفت. گرچه در ابتدا كليسا مقاومت هاي بسياري كرد، اما در نهايت، شكست خورد و عكس العمل هاي مختلفي را از خود نشان داد كه از جملة آن ها جدايي دين از علم بود. گفته شد كه دين زباني مخصوص به خود دارد و علم نيز زباني مخصوص به خود. نزد آنان روح دين، صرفاً راز و نياز با خدا و حداكثر، توصيه هاي اخلاقي است. 
در تفكر اسلامي، همان گونه كه بين عقل و دين تعارض نيست، بين علم و دين نيز تعارضي نيست. علم و عالم، از ديدگاه قرآن ارزشمندند: (قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون). در تفكر اسلامي، معرفت تجربي، تنها راه شناخت نيست، بلكه راه هاي ديگري نيز براي شناخت واقعيت وجود دارند. 
  • بازدید : 97 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان پایان نامه سکولاریسم وکشف حجاب در ایران-خرید اینترنتی پایان نامه سکولاریسم وکشف حجاب در ایران-دانلود رایگان مقاله سکولاریسم وکشف حجاب درایران-پایان نامه سکولارسیم وکف حجاب در ایران

این فایل در صفحه ابل ویرایش تهیه شده است وشامل موارد زیر است:
در این فایل با مطالعه اقدامات ضد دینی در ایران وترکیه که نهایتا جامعه را به سوی سکولاریسم هداست کرد آنا میشویم وهم چنین در این پژوهش سیاست های رضا شاه را دمقابل مذهب ونیروهای مذهبی بصورت مقایسه ای بررسی خواهیم کرد.

معرفي روش و ماهيت تحقيق  كه معمولاً به شكل طرح  تحقيق  يا طرح پژوهش ارائه

 

مي شود موجب مي شود  كه  محقق  و خواننده  بر محتوا و شكل تحقيق  تسلط و احاطه داشته

 

باشند . با معرفي روش  و ماهيت تحقيق است  كه ارزيابي  و قضاوت در توفيق يا عدم توفيق   

 

نتايج  علمي تحقيق  براساس هدف و روش اعلامي ميسر مي شود براساس چنين ضرورتي در

 

بخش ابتدايي اين  پژوهش  طرح مسأله  –  تاريخچه  موضوع – هدف و قلمرو تحقيق – بيان

 

فرضيه – روش گردآوري داده ها و تجزيه و تحليل  آنها – سازماندهي  تحقيق  و ساير مسائل

 

به منظور تبين و تحديد و تدقيق و تعميق موضوع  مورد بررسي قرارمي گيرد .    

 

۱-۱) بيان مسأله 

 

تاريخ  بزرگترين منبع  شناخت ، سرشارترين ذخيره تجربه اندوزي و مؤثرترين وسيله

 

عبرت گيري  براي گام برداشتن در حال و روشن  نمودن  تصوير آينده است . تاريخ  بستري

 

است كه ما را با منابع اصلي انديشه ها و ريشه تحولات آشنا مي سازد . از اين رو درمراجعه

 

به  تاريخ  بايستي بسيار دقيق  بود و به ابعاد و زمينه هاي فكري  –  سياسي  –  اقتصادي  و

 

فرهنگي و بين الملي حوادث و تحولات توجه نمود .

 

 

تاريخ معاصر ايران و تركيه نيز از نظرمحتوا و مضمون سياسي، اجتماعي و فرهنگي

 

و كيفيت تحولات و فراز و فرودهاي  آن به خصوص در زمينه تعامل دين و دولت دربردارنده

 

 حوادث و تجربيات مهمي است كه آگاهي دقيق از آنها ميتواند براي ما در پيمودن راه دشوار

 

در مقطع حساس كنوني مفيد باشد و بي توجهي  به آن موجب ضرر و زيان خواهد شد .

 

جنبش ها و انقلاب هاي مهم در تاريخ  اسلام و بويژه در ايران و تركيه  با رهبري  و

 

حمايت  روحانيون  همراه  بوده  است . تحريم  تنباكو –  انقلاب  مشروطيت  و جنبش هاي

 

مقطعي  در شهرهاي مختلف  ايران عموماً  به رهبري روحانيت و تحت تأثير مستقيم عنصر

 

دين  صورت  گرفته  است ؛ در تاريخ  اجتماعي ، سياسي عثماني  و سپس تركيه هم دين  و

 

روحانيت نقش مهمي داشته اند .

 

اعلان  جنگ عثماني  به مصر در سا ل  1516  با فتواي  شيخ الاسلام علي جمالي

 

صورت گرفته است . در دولت عثماني  شماري از پادشاهان براساس فتواي  شيخ الاسلام ها

 

از قدرت  و سلطنت خلع شده اند .سلطان سليم سوم  و سلطان عبدالعزيز دوم و سلطان عبد-

 

الحميد دوم  با فتوا خلع  شده اند .

 

همچنين  قيام شيخ رجب و شورش شهر سيواس درمركز تركيه و قيام  شيخ سعيد در

 

شرق تركيه ( پس از تشكيل تركيه جديد) با رهبري وهدايت روحانيون صورت گرفته است .

 

به قدرت رسيدن مصطفي كمال پاشا در تركيه و همچنين رضاخان در ايران از جمله

 

حوادث مهم تاريخي است كه سرآغاز وسرمنشاء تحولات سياسي اجتماعي و فرهنگي بزرگي

 

دراين دو كشور به شمار مي آيد . به قدرت رسيدن مصطفي كمال پاشا و رضاخان  در كنار

 

شرايط داخلي ناشي از شرايط و تحولات بين الملي پس ازجنگ جهاني اول وانقلاب بلشويكي

 

در روسيه محسوب  مي شود . در دوران زمامداري مصطفي كمال پاشا و رضاخان ؛ كشور

 

ايران  و تركيه  وارد مسيري متفاوت از سيرتاريخي خود شد . گسترش  يافتن وابستگي هاي

 

فرهنگي ايران و تركيه به غرب و ترويج غربگرايي و خود باختگي و پي گيري سياست هاي 

 

تجدد گرايانه از طريق تضيف مذهب و از بين بردن دين و نيروهاي مذهبي و همچنين تشكيل

 

ارتش مدرن براي از بين  بردن مخالفان از مهمترين رويدادهايي است كه با اين دوران آغاز

 

مي شود .

 

در ايران و تركيه هر چند كه روند  تجدد گرايي از زمانهايي  بسيار دوري آغاز شده

 

بود  ولي در دوران حاكميت رضاشاه و مصطفي كمال حركت به سوي غرب و غرب گرايي 

 

بيشتر و با جدّيت و در قالب يك  دولت متمركز و مدرن دنبال گرديد . براي رسيدن  به چنين

 

آرماني هرچيزي كه دركشوراحساس مي شد  در برابر نوسازي مقاومت خواهد كرد به سرعت

 

از بين برده مي شد .

  • بازدید : 114 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود فایل تحقیق سكولاريسم و‌ آسيب‌شناسي فرهنگي،  اجتماعي نسل‌ها-دانلود رایگان تحقیق سكولاريسم و‌ آسيب‌شناسي فرهنگي،  اجتماعي نسل‌ها-خرید اینترنتی تحقیق سكولاريسم و‌ آسيب‌شناسي فرهنگي،  اجتماعي نسل‌ها-دانلود رایگان مقاله سكولاريسم و‌ آسيب‌شناسي فرهنگي،  اجتماعي نسل‌ها
این فایل در ۳۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

آنچه كه امروز بعنوان صفت مميزة غرب از مشرق زمين قلمداد مي‌گردد يعني تفكر سكولاريسم، در ابتداي امر مكتبي الحادي نبوده اما بعدها در اثر همكاري اين مكتب با جنبش‌هاي ضد ديني اواخر قرن نوزدهم از طريق آثار چارلز برادلو سكولاريسم عموماً بصورت تز جداسازي دين از دولت نمايان گرديده و با مفهوم فرانسوي ليزاسيون  به معناي سياست خارج ساختن امور از كنترل دولت كه از عصر روشنفكري و انقلاب فرانسه نشأت گرفته نزديكي و تقرب زيادي دارد. 
بررسي مفهومي دنياگرايي (Secularism)
مقطعي از قرن يا ميان دور (Generation) مفاهيم تحت الفظي هستند كه براي واژه secular از ريشه لاتين seculum برگزيده شده است. در فرهنگ تفكر اجتماعي بيان شده كه: 
سكولاريسم secularism مكتبي است كه مي كوشد تا مجموع اصولي براي رفتار انساني مبتني بر تجربه و معرفت عقلاني، در برابر رفتار مبتني بر ماوراء الطبيعه و الاهيات ايجاد كند. 
همچنين در فرهنگ علوم سياسي، سكولاريسم را به معناي جدايي سياست از دين، جدايي انگاري دين و دولت، اعتقاد به انتقال مرجعيت از نهادهاي ديني به اشخاص و يا سازمانهاي غيرديني آورده اند. 
بنيان‌گذار بزرگ مكتب سكولاريسم هوليواك  بود كه در خانواده‌اي مذهبي از قشر صنعتگر بدنيا آمد و بعدها از حملة اعضاي هيأت تبليغي اجتماعي اوئني شد و خود از پايه‌گذاران سكولاريسم گرديد. 
در زبان عربي نيز دو واژه العلمانيه و العلمانيه را براي  تبيين سكولاريسم قرار داده‌اند. اما همانگونه كه از تعداد واژگان پيداست اختلاف قرائت بحث‌هاي بسياري را بين متفكران عرب پديد آورده است. 
طرفداران ترجمان العلمانيه، به بعد علم‌گرايي سكولاريسم توجه و آن را مشتق از علم مي‌دانند و سكولاريسم را علم‌گرايي تعبير كرده‌اند و با اين تعبير علماني را شامل كسي مي دانند كه به امكان معرفت اخلاقي يا ديني معتقد نبوده و گرايش به الگو قرار دادن علوم طبيعي و تجربي براي انواع شناخت دارند. 
طرفداران ترجمان العُلمُانيه، به بعد عالم و دنياگرايي سكولاريسم توجه و علمانيه را مصداق نقش انسان در عالم دانسته و بر استقلال عقل در تمام عرصه‌هايي كه نماد يابد صححه مي‌گذارند. 
البته جان كين در خصوص اين اختلاف قرائت بر اين باور است كه فقدان اصطلاحي در زبان عربي براي وصف سكولاريسم، سكولاريته و سكولار باعث اختلاف شده است. 
۲- تعريف سكولاريسم
از سكولاريسم دو دسته تعريف ارائه شده است: 
تعاريف مبتني بر نتايج و هدفهاي سكولاريسم
تعريف سكولاريسم 
تعاريف مبتني بر مباني فكري و فلسفي سكولاريسم
مثلا ماكس وبر آلماني معتقد است: 
آنجا كه جامعة ديني از جامعه سياسي جدا گرديده بصورتي كه دولت حق هيچ گونه اعمال قدرتي در امور كليسا را نداشته و بلعكس كليسا نيز حق هيچ گونه دخالتي در امور سياسي را نداشته باشد مفهوم سكولاريسم تبلور مي‌يابد. 
اين تعريف بر مبناي نتايج كاركردي سكولاريسم و هدفهاي آن تبيين شده است در صورتيكه حليم بركات در كتاب “المجتمع العربي المعاصر” بيان مي‌كند كه: 
سكولاريسم نظامي عقلاني است كه روابط بين افراد ، گروهها و موسسات را با نهاد دولت بر اساس مبادي و  احكام عمومي كه متضمن تساوي افراد جامعه در قبال آن است تضمين مي كند همچنين وي نه ويژگي را براي سكولاريسم با اين تعريف قائل است كه عبارتند از: 
۱- جدايي دين از دولت 
۲- طرد قوم گرايي و طايفه گري سياسي 
۳- برقراري مساوات بين افراد ملت، علي‌رغم اختلاف ديني كه محاكم مدني عمومي آن را تضمين مي كند. 
۴- تساوي بين زن و مرد در قانون و احوال شخصي 
۵- منشاء قانونگذاري، جامعه است كه بر اساس نيازها و مشكلات قانون وضع مي‌كند. 
۶- حاكميت و مشروعيت حكومت از ملت است. 
۷- منزلت داشتن فرهنگ علمي و عقلاني 
۸- به رسميت شناختن حقوق مذاهب و قوميت‌هاي ديني گوناگون 
۹- آزادي دين از سيطرة دولت و دولت از سيطره دين 
 
ب: زمينه‌هاي پيدايش سكولاريسم 
۱- زمينه‌هاي فكري: 
A – نهضت علمي 
B – علم و فن‌آوري 
۲- وقايع اجتماعي 
۳- زمينه‌هاي فرهنگي: 
A  – كليسا و عملكرد آن
B – نهضت اصلاح ديني 
(Reformation) 
 
معاني شش گانه  سكولاريزاسيون 
آقاي شاينر در مقاله‌اي به نام The sociology of Religion به شش معني از سكولاريزاسيون اشاره مي‌نمايد كه عبارتند از: 
۱- افول دين: 
در اين تعريف جامعة بي‌دين جامعه‌اي است كه نمادهاي مورد قبول گذشته و نهادها و عقايد پيشين، اعتبار و نفوذ خود را از دست داده و در نقطة اوج دنيايي شدن قرار گرفته‌اند. 
۲- سازگاري با اين جهان:
در اين معني گروه مذهبي يا جامعه‌اي كه بطور ديني شكل يافته توجهش را از ماوراء برگردانده و بيشتر به اين جهان متمايل است. 
نقطة اوج سكولاريزاسيون در اين معني عبارتست از جامعه‌اي كه بوسيله وظايف عملي اين جهاني پرشده و گروه ديني آن، از ديگر گروه‌هاي اجتماعي متمايز نباشد. 
۳- عدم دل مشغولي به دين:
در اين شكل جامعه خود را از درك مذهبي كه قبلاً هويت آن را شكل داده مجزا كرده تا خود را به صورت واقعيت مستقل رسميت بخشد و در نتيجه مذهب را به زندگي خصوصي محدود كرد. 
در نقطة اوج چنين جامعة سكولاريستي در جامعه فقط ادياني در محدودة گروه‌هاي ديني حضور داشته و اديان حاضر نيز با خصلت كاملاً دروني كه تقريباً خنثي بوده و بر نهادهاي اجتماعي بي‌تأثير است و كنش‌هاي جمعي نيز تأثير‌پذيري از آن ندارد. 
هانا آرنت در كتاب “بين گذشته و آينده”، دنيايي شدن را به جدايي دين و سياست تعريف كرده است. 

۴- جابجايي عقايد و نهاد ديني: 
معرفت، الگوهاي رفتاري و ترتيب هاي نهادين كه جنبه‌هاي از نيروهاي الوهي هستند و به ضرورت در محدودة وابسته به دين، در معناي چهارم رفته رفته به جنبه‌هايي از عقايد و تجاربي تبديل مي شوند كه از مفهوم مقدس خود تغيير يافته، به مفهومي صرفاً انساني تبديل مي‌شوند. 
نقطه اوج اين نوع از فرآيند سكولاريزاسيون، زماني است كه دين به طور كامل شخصي مي‌گردد و جامعه‌اي وجود داشته باشد كه همة كاركردهاي پيشين نهادهاي ديني را زدوده و جايگزين گردد. 
۵- تقدس زدايي از جهان: 
زماني كه انسان و طبيعت، موضوع تبيين علي و عقلاني و دخل و تصرف قرار مي‌گيرند جهان به تدريج از ويژگي‌  قدسي خود تهي مي‌ شود غايت اين معني عبارتست از جامعة جهاني كاملاً عقلاني شده كه در آن پديده‌هاي فوق طبيعي يا حتي رمز و رازها نقشي ندارند. 
اريك كالر مي‌نويسد كه سكولاريزاسيون آن است كه انسان از دين مستقل شده و با عقل زيسته (تجربه) و طبيعت عيني و فيزيكي مواجه است. 
۶- حركت از جامعة مقدس به جامعة دنيايي: 
مفهوم كلي تغيير اجتماعي، اين است كه از ميان دوره‌هاي متوالي بر متغيرهاي متعدد تأكيد مي‌كند. 
به اعتقاد هاواردبكر در اين شكل از  سكولاريزم كه جامعه مقاومتي در برابر اين تغيير نمي كند و بعبارت ديگر جامعه هر گونه پايبندي‌اش به ارزش‌ها و عملكردهاي سنتي را رها كرده و دگرگوني را مي‌پذيرد و همه تصميم‌هايش را بر اساس عقل فايده گرا اتخاذ مي كند. 
البته برنارد ميلاند نيز معتقد است در اين شكل از  سكولاريسم جامعه از سمت هنجارها و حساسيت هايي كه بطور سنتي پذيرفته به سوي علايق و عادت‌هاي مادي خودش حركت مي‌كند. 
البته تعريف ميلاند فقط شامل ارزش‌ها و هنجارهاي ديني نمي‌شود بلكه كليه هنجارها و ارزش‌هاي اجتماعي را در بر مي‌گيرد. 
تفاوت سكولاريسم با  سكولاريزاسيون: 
سكولاريزاسيون را فرآيندي از كاهش و افت فعاليتهاي ديني، باورها و روش‌هاي انديشه ديني و نهادهاي ديني كه بطور عمده همراه با تحول اجتماعي بطور ناخودآگاه يا آگاهانه صورت مي‌پذيرد دانسته اند در صورتيكه سكولاريسم يا اصالت دنياگرايي، ايدئولوژي بوده و اعتقاد به امور و مفاهيم ماوراء الطبيعه و حتي كاركردهاي آن را در همه اشكال طرد و تخطئه مي‌نمايد و از اصول غيرديني و ضد ديني به صورت مبناي اخلاق شخص و سازمان‌ اجتماعي حمايت مي‌كنند. 
سكولاريزاسيون ايدئولوژي نيست بلكه روندي اجتماعي است كه شدت و ضعف آن بسته به عوامي است. 
تفاوت سكولاريسم و لائيسم: 
اگر چه واژه لائيك و سكولار تقريباً مترادف بوده و مفاهيمي نسبي‌اند كه شامل طيف وسيعي از الحاد تا پذيرش دين بعنوان يك نهاد را در بر مي‌گيرند ولي لائيسم در اصل به معناي آييني است كه مي‌خواهد بنيادهاي اجتماعي و تأسيسات اجتماعي را از تسلط مذهب خارج كند. 
بعبارت ديگر سكولاريسم به جدايي دين از سياست قائل بوده و دين را در حد يك نهاد اجتماعي مي‌پذيرد. 
اما لائيسم كلاً منكر آن است. 
 
ب: زمينه‌هاي پيدايش سكولاريزم
۱- زمينه‌هاي فكري 
A – نهضت علمي 
B – علم و فن‌آوري 
۲- وقايع اجتماعي 
۳- زمينه‌هاي فرهنگي 
A – كليسا و عملكرد آن 
B – نهضت اصلاح ديني 
 
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر

 فایل پایان نامه سكولاريسم و کشف حجاب در ایران اماده دانلود است

مصطفي كمال آتاتورك در اثراقدامات تدريجي و آشكار توانسته بود به عمر امپراطوري

 

عثماني پايان دهد و كشور كوچك  تركيه را  بنيان  نهد ، برآن  شد تا كشور تركيه را در مسير

 

نوسازي قرار دهد ؛ نوسازي  كه مصطفي كمال خواستار آن بود ، در واقع غربي سازي بود و

 

در اين راستا مي بايست تمام  سنتها از بين مي رفت . وی  براي رسيدن به اين هدف، مبارزه

 

گسترده با مذهب و نيروهايي  مذهبي انجام داد و اسلام رسمي  را بطور كامل از جامعه تركيه

 

پاك كرد . در كنار اقدامات مصطفي كمال ؛ وابستگي روحانيون سني  به دولت و عدم استقلال

 

سياسي و مالي اين زمينه را براي مصطفي كمال فراهم  آورد تا بتواند با تركيب سياست پنهان و

 

آشكار تركيه را به يك كشور سكولار تبديل كند .

 

از طرف ديگر در ايران  نيز رضاشاه به زعم خود برآن شد تا جامعه  ايران را همانند

 

تركيه  بسوي  تمدن و نوسازي هدايت كند . در راستاي  چنين اقدامي طبيعي  بود كه از  طرف

 

روحانيون كه به عنوان ترويج دهندگان دين در جامعه محسوب مي شدند ،در مقابل  چنين اقدامي

 

مقاومت صورت گيرد ، استقلال سياسي، اقتصادي به روحانيون اين كمك را مي كرد تا در مقابل

 

سياستهاي نوسازي رضاشاه كه توأم با دين زدايي بود مقاومت كنند .

 

استقلال يكي از بزرگترين امتيازات روحانيت شيعه درمقايسه با روحانيت سني است .چه

 

در دوره صفويه، چه در دوره هايي افشاريه و زنديه و قاجاريه و چه در دوره پهلوي، روحانيت

اگر چه متفاوت انديشيدند ولي هيچ گاه زير بار زور و دستور و ابلاغيه  و فرمان شاهي

 

نرفت. نتنها اين وضعيت و آرمان را حفظ كرد بلكه  در شرايط مقتضي با قدرت ظالمانه مبارزه

 

كرد و براي ايجاد فضايي  مساعد تر براي  دينداري  و دين مداري ، با حاكمان در افتاد و نهايتاً

 

كوشيد تا نظامي اسلامي برمبناي دين و مردم تأسيس كند . از دوره هاي  بسيار سخت و طاقت-

 

فرسا براي روحانيت ،  دوره  حكومت  بيست  ساله رضاخان  بود . در اين  دوره روحانيت  با 

 

شديدترين برخوردها وعميق ترين موانع مواجه شد . رضاخان كه سوداي ترقي و پيشرفت ايران

 

به مانند كشورهاي اروپايي را درسر داشت ، سعي مي كرد  مهمترين  موانع را  كه به زعم  او

 

مذهب  و روحانيت  بود ، از ميان  بردارد . او علاوه  بر مقابله هاي  خشن  و  زورمندانه  با

 

روحانيت ، بر آن بود تا تمام  نمادهاي  مذهبي را از جامعه حذف كند . رضاشاه  براي  از بين 

 

بردن مذهب و نيروهايي  مذهبي از تمام امكانات استفاده مي كرد تا هرچه زودتر به زعم خویش

 

كشور را به دروازه هاي ترقي برساند .

 

در پژوهش حاضر  با مطالعه اقدامات ضد ديني در ايران و تركيه كه نهايتاً جامعه را به

 

سوي سكولاريسم  هدايت مي كرد ، آشنا خواهيم  شد . و همچنين در اين  پژوهش  سياست هاي

 

رضاشاه و آتاتورك را در مقابل  مذهب و نيروهايي مذهبي  بصورت مقايسه اي بررسي خواهيم

 

كرد .

  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر

مصطفي كمال آتاتورك در اثراقدامات تدريجي و آشكار توانسته بود به عمر امپراطوري عثماني پايان دهد و كشور كوچك  تركيه را  بنيان  نهد ، برآن  شد تا كشور تركيه را در مسير نوسازي قرار دهد؛ نوسازي  كه مصطفي كمال خواستار آن بود ، در واقع غربي سازي بود و در اين راستا مي بايست تمام  سنتها از بين مي رفت. وی  براي رسيدن به اين هدف، مبارزه گسترده با مذهب و نيروهايي  مذهبي انجام داد و اسلام رسمي را بطور كامل از جامعه تركيه پاك كرد. در كنار اقدامات مصطفي كمال ؛ وابستگي روحانيون سني به دولت و عدم استقلال سياسي و مالي اين زمينه را براي مصطفي كمال فراهم آورد تا بتواند با تركيب سياست پنهان و آشكار تركيه را به يك كشور سكولار تبديل كند. از طرف ديگر در ايران نيز رضاشاه به زعم خود برآن شد تا جامعه ايران را همانند تركيه بسوي تمدن و نوسازي هدايت كند. در راستاي چنين اقدامي طبيعي  بود كه از  طرف روحانيون كه به عنوان ترويج دهندگان دين در جامعه محسوب مي شدند، در مقابل چنين اقدامي مقاومت صورت گيرد، استقلال سياسي، اقتصادي به روحانيون اين كمك را مي كرد تا در مقابل سياستهاي نوسازي رضاشاه كه توأم با دين زدايي بود مقاومت كنند.

ادامه دارد ….

  • بازدید : 75 views
  • بدون نظر

فصل اول : كليات

 فصل دوم : سياست هاي مصطفي كمال در مقابل مذهب و نيروهاي مذهبي

فصل سوم : سياست هاي ضد مذهبي رضاشاه در ايران

بيان مسأله 

بررسي سوابق و ادبيات موضوع

جوامع ابتدايي

کرد

روحانيون اقليتهاي مذهبي

 

 

تعداد صفحات : ۲۱۳


عتیقه زیرخاکی گنج