• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكي از خصوصيات آدمي، ميل به جاودانه ماندن و خلود است و از آن جا كه خداوند عزوجل حكيم و مهربان است به اين نياز انسان همانند ساير نيازهاي وي پاسخ گفته و او را در سراي آخرت و بعد از مرگ جاودان كرده است. 
بعضي مي پندارند «روز قيامت»، خيلي دور است، زيرا مثلا حضرت آدم (ع)، نوح، ابراهيم، موسي (ع) و … قوم خود را از حساب و كتاب روز قيامت مي ترساندند، ولي از آن عصر تاكنون هزاران سال گذشته؛ ولي هنوز، قيامت برپا نشده و شايد ميليونها سال ديگر نيز، قيامت برپا نگردد. بنابراين آيا اكنون براي پاداش صدها هزار سال بعد، عمل نيك انجام دهيم؟ و يا اكنون خود را براي مجازات هزاران يا ميليونها سال بعد آماده سازيم؟ براي كساني كه اين گونه افكار سؤال انگيز دارند، پاسخهاي گوناگون و متعدد وجود دارد، يكي از آن پاسخها اين است كه فرضا فرا رسيدن قيامت، هزاران سال بعد رخ دهد ولي «عالم برزخ» (كه همان عالم قبر است) در مقايسه با قيامت، «قيامت صغري» مي باشد، در چند قدمي ماست. و گاهي بين ما و آن تنها يك دقيقه فاصله است
روايت ديگر آمده؛ امام صادق (ع) فرمود: «من در مورد با شما در رابطه با عالم برزخ 
مي ترسم.» شخصي پرسيد: «عالم برزخ، چيست؟» امام صادق فرمود: «عالم برزخ، همان عالم قبر است، كه فاصله ي بين آغاز مرگ تا پديد آمدن روز قيامت، مي باشد.» 
پس قبل از دادگاه عظيم قيامت، كه يك دادگاه نهايي و همه جانبه است، دادگاه ديگري در چند قدمي ما، قرار دارد كه گاهي از آن به (قيامت صغري) ياد مي شود، كه دادگاه بسيار سخت و زودرسي است؛ براي مجرمان، و دادگاه بسيار شيرين و زودرسي است براي مؤمنان راستين. آنانكه درست مي انديشند و اسير هوسهاي مادي دنيا نيستند خود را براي اين سفر نزديك آماده مي نمايند ولي آنانكه غافل و مغرورند، بدانند كه عذاب سخت عالم برزخ در انتظار آنهاست. 

برزخ چيست؟ 
كلمه ي برزخ به معناي فاصله ي ميان دوچيز است. از اين رو به عالمي كه ميان زندگي دنيا و زندگي آخرت قرار گرفته است، برزخ گويند؛ دوراني كه براي نيكوكاران، رهايي از 
سختي ها است و براي گناهكاران، بسيار وحشت زا و دردآور. 


برزخ از ديدگاه قرآن
در قرآن مجيد، در سه مورد واژه ي (برزخ) آمده است كه در دو مورد آن اين واژه به معني (مرز حاجب و حائلي) است كه در دريا، بين آب شيرين و شور قرار دارد و از مخلوط شدن آن دو نوع آب جلوگيري مي شود . ولي در يك مورد منظور همان عالم برزخ است كه با كمال صراحت مي فرمايد: «پشت سر انسانها، برزخي است تا هنگامي كه (روز قيامت) برانگيخته مي شوند .»
و عالم برزخ شبيه عالم خواب است و وجه اشتراك مرگ و خواب اين است كه در هر دو حالت، نفس از تصرف در بدن باز مي ماند، با اين فرق كه در خواب، قطع تصرف نفس به طور موقت است، و در مرگ قطع تصرف طولاني از بدن است، نه ابدي، زيرا با 
فرا رسيدن قيامت، بار ديگر، بين نفس و بدن رابطه برقرار مي شود و نفس به تدبير بدن 
مي پردازد. 

در آستانه برزخ 
با فرا رسيدن مرگ، پرده ي غيب كنار مي رود و عالم برزخ در برابر مسافر جهان آخرت آشكار مي گردد و او از آينده ي خوشايند يا ناخوشايند خويش آگاه مي شود. 



سكرات مرگ يا سختي هاي عالم برزخ
«مرگ حق است و همه ي موجودات سرانجام طعم مرگ را مي چشند .» 
مسلم است كه مرگ، كه انتقال از دنيا به جهان آخرت است (جهان برزخ) است، همراه شدايد و سختي هاست كه از آن به سكرات مرگ يا (غمرات مرگ)  تعبير مي شود. در قرآن مي فرمايد : «و سرانجام، سختي هاي مرگ به حق فرا رسد، (و به انسان گفته 
مي شود) اين همان چيزي است كه از آن مي گريختي.» 
واژه ي «سكْرَه» از «سُكْر» به معني مستي و گيجي و بي خبري گرفته شده است. 
در تفسير روح البيان، نيز آمده است؛ اِنَّ لِلْمَوتِ سَكَراتٌ: «مرگ، شدايد و سختي هايي دارد.» 
سكرات و سختي هاي مرگ، زماني احساس مي شود كه آدمي از مرز دنيا بگذرد، 
فرشته ي مرگ را ببيند و در آستانه ي عالم غيب قرار گيرد. در چنين حالتي است كه رابطه ي او با اطرافيان و رابطه اطرافيان با وي بريده مي شود. 

غمرات مرگ براي ظالمان
در آيه ۹۳ سوره سوره انعام مي خوانيم: «… و اگر ببيني هنگامي كه (اين) ظالمان در شدايد مرگ فرورفته اند و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان مي گويند جان خود را خارج سازيد، امروز مجازات خواركننده اي در برابر دروغهايي كه به خدا بستيد و در برابر آيات او تكبر ورزيديد، خواهيد داشت.» 
به طور كلي از آيات و روايت هاي اسلامي، چنين برمي آيد كه: مرگ براي مؤمنان انتقال از زندان به باغ و از زحمت و سختي به استراحت و آسايش است، و براي كافران و غيرمؤمنان، انتقال از باغ به زندان و از آسايش به سوي سختي ها و ناگواريها است. 
در اين مورد به روايت امام سجاد (ع) مي پردازيم: شخصي از امام سجاد (ع) پرسيد: «مرگ چيست؟» امام سجاد (ع) فرمود: «براي مؤمن، كندن لباس چركين و پرحشرات است، و گشودن بندها و زنجيرهاي سنگين، و تبديل آن به فاخرترين لباسها و خوشبوترين عطرها و راهوارترين مركبها و مناسبترين منزلها است.»

چهره ي عزرائيل براي مؤمن و غيرمؤمن، هنگام مرگ
حضرت ابراهيم (ع) روزي شخصي را ديد از او پرسيد تو كيستي؟ او گفت: عزرائيل هستم. ابراهيم گفت: از تو مي خواهم خودت را به آن صورتي كه مؤمنين را قبض روح مي كني به من بنماياني. ابراهيم به دستور او روي خود را برگردانيد و سپس به او نگاه كرد جواني بسيار زيبا و خوشرو شاد ديد، گفت: «اگر مؤمني پس از مرگ، چيزي (پاداشي) غير از اين چهره ي زيبا را نبيند، همين ديدار هم براي او كافي است و پاداش خوبي براي كارهاي نيكش خواهد بود. سپس ابراهيم (ع) به عزرائيل گفت: «اگر 
مي تواني، خودت را در آن چهره اي كه گمراهان را با آن، قبض روح مي كني، به من بنمايان.» عزرائيل: اي ابراهيم! تو طاقت ديدن آن چهره را نداري. ابراهيم (ع) خواسته اش را تكرار كرد. عزرائيل گفت: روي خود را بگردان، ابراهيم (ع) روي خود را گردانيد و سپس به او نگاه كرد، ديد مردي سياه كه موهاي بدنش راست شده و بسيار بوي بدي دارد و از سوراخهاي بيني او دود و آتش بيرون مي آيد. حضرت ابراهيم (ع) نتوانست آن چهره را مشاهده كند، بر اثر شدت ناراحتي بي هوش شد، وقتي كه به هوش آمد. عزرائيل را به صورت اول ديد، به او فرمود: «لَوْلَمْ يَلقِ الفاجِر عِندَ مَوتِهِ الَّا صُورَهً وَجهكَ لَكانَ حَسبُهُ» «اي فرشته ي مرگ اگر انسان گنهكار جز ديدن همين چهره، كيفر ديگري نبيند، همين نگاه براي عذاب و كيفر او كفايت مي كند .» 

سخن امام علي (ع) در مورد ترس از مرگ و برزخ
اميرمؤمنان (ع) هر شب، هنگامي كه مردم به خوابگاه خويش مي رفتند، با صداي بلند كه همه ي اهل مسجد و همسايگان مسجد مي شنيدند، مي فرمود: «خدا شما را بيامرزد، زودتر آماده ي سفر آخرت بشويد. چه ديربازي است كه بانگ «كوچ كردن» را برآورده اند و كاروان را براي حركت آماده كرده اند. كمتر به اين دنيا و ماندن در آن مهر بورزيد و با توشه ي خوب و شايسته اي كه در دسترستان است، به سوي پروردگار بخشنده و آمرزنده برگرديد، زيرا راهي بس ناهموار و كاروانسراهايي هول انگيز و ترسناك در پيش داريد كه از فرود آمدن و درنگ نمودن در آن ها، چاره اي نيست .»
توشه برزخ
بهترين توشه ي برزخ و قيامت، پرهيزگاري است. در كنار تقوا، زاد و توشه هايي ديگر هم هست. اصولا هر كار شايسته اي كه به سود مردم باشد، به گونه اي توشه ي قبر و قيامت است، هر چند به نظر كوچك و ناچيز آيد. 
نقل است كه روزي رسول اكرم (ص) به مسلمانان فرمود: هر كس بگويد سبحان الله، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد الحمدلله، خدا براي او درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد لا له الا الله، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد الله اكبر، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند. مردي از قريش گفت: پس درختان ما در بهشت بسيار است! پيامبر (ص) فرمود: آري، اما آتشي نفرستيد كه آنها را بسوزاند و اين، به دليل گفتار خداي برترين است كه فرموده است: «اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا و فرستاده اش را فرمان بريد و عمل هاي خويش را باطل نكنيد .»
در سخني از پيامبر (ص) آمده است سه كس شديدا قبض روح مي شوند: (نَعم حَاكم حَائِر، و أَكَل مَال اليَتيِم ظلما وَ شَاهد زُور) ۱ـ حاكم ستمگر  2ـ خورنده ي مال يتيم از روي ظلم   3ـ كسي كه گواهي دروغ بدهد . 
  • بازدید : 30 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قرآن كريم، آفرينش آسمان و زمين و بقاء آنها را به شكل كنوني، محدود به وقت معيني كرده است و اين آيات حاكي از اين است كه در صورت تمام شدن آن مدت، بساط اين جهان برچيده مي شود، نظير آيه : «…و سخرالشمس و القمر كل يجري لاجل مسمي…» (خداوند خورشيد و ماه را براي بهره مندي شما، مسخر ساخته و همه آنها براي مدتي معين در جريان هستند(
بنابراين از همان ابتدا موقت بودن نظام كنوني خلقت با كلمه «اجل مسمي» اعلام شده است و آن اجل هنگامي است كه قرار است قيامت برپا شود و در آن هنگام همانگونه كه قبلا اشاره شد دو نفخ صور خواهد شد كه يكي به نام «نفخه اماته» و ديگري «نفخه احياء» مي باشد. (در شماره قبل شرح آنها گذشت(
اما در بيان كيفيت اين دو نفخه در قرآن كريم آيات زيادي وجود دارد. قرآن كريم در بيان وضعيت آسمان، خورشيد، ماه، كوه ها و دريا ها و… در زمان نفخه صور اول مي فرمايد:
»به محض اين كه يك بار در صور دميده شود و زمين و كوه ها از جا برداشته شوند و يك باره درهم كوبيده و متلاشي گردند در آن روز آن واقعه عظيم روي مي دهد و آسمان از هم مي شكافد و سست مي گردد و فرو مي ريزد«
اين حوادث در يك لحظه، يك لحظه ناگهاني و غيرمنتظره صورت مي گيرد و هر كس در هر كاري در يك آن متوقف مي شود. در روايات نيز آمده:
»وقتي قيامت برپا مي شود كه مردم سرگرم كار و زندگي خود هستند و بساط كار و كسب خود را چيده و سرگرم آن مي باشند ولي قبل از آن كه بساط خود را جمع كنند قيامت شده است. و اي بسا كه اشخاص لقمه را برداشته به طرف دهان مي برند و قيامت در اين مدت كوتاه فرا مي رسد و از رسيدن لقمه به دهانشان جلوگيري مي كند و…» اما در اين مرگ همگاني عده اي را مستثني ساخته اند «…الامن شاءالله» كه آنها ذوات مقدسه رسول خدا(ص)، حضرت زهرا(س) و ائمه هدي(ع) مي باشند. در اين موت همگاني حتي خود اسرافيل هم مي ميرد.
رسول خدا(ص) فرمود: (وقتي كه قيامت فرا مي رسد خداوند عزوجل به ملك الموت مي فرمايد: اي ملك الموت، قسم به عزت و جلال و رفعت و برتريم، مرگ را بر تو مي چشانم همانطور كه به بندگانم چشانيدي.) 
به هر حال پس از اين كه نظام فعلي حاكم بر جهان مادي متلاشي شد، جهان ديگري ساخته مي شود كه بحث خود را پيرامون آن ادامه مي دهيم.
با از بين رفتن نظام فعلي آفرينش، طرحي تازه در كائنات افكنده شده و نظامي جديد، جايگزين آنها مي شود، نظامي كه متناسب با سير تكاملي جهان در بازگشت به خالق ازلي خود باشد. نفخه دوم در واقع نفخ قيام و برپا گشتن قيامت است. خداوند در طي آياتي به حقيقت اين روز اشاره مي كند و مي فرمايد:«سپس بار ديگر در آن (صور) دميده مي شود و به ناگاه آنان برپاي ايستاده مي نگرند. « 
(سوره زمر، آيه۶۸)
«در آن روز كه اين زمين به زمين ديگر و آسمان ها به آسمان هاي ديگر مبدل مي شوند. « 
(سوره ابراهيم، آيه ۴۸)
»و از تو درباره كوه ها سوال مي كنند، بگو: پروردگارم آنها را (متلاشي و پراكنده كرده) و بر باد مي دهد، سپس زمين را صاف و هموار و بي آب و گياه رها مي سازد، به گونه اي كه در آن هيچ پستي و بلندي نمي بيني. « 
(سوره طه، آيات ۱۰۵ تا ۱۰۷)
«روزي كه از قبرهايشان به سرعت خارج مي شوند گويي به سوي علامت نصب شده و نشانداري روانه مي شوند. در حالي كه از چشمانشان خشوع و ترس مي بارد و بر روهايشان گرد ذلت نشسته است، آن است همان روزي كه به آنها وعده داده شده بود. « 
(سوره معارج، آيات ۴۳ و ۴۴)
امام سجاد(ع) در روايتي پس از توصيف نفخ صور اول و لوازم آن، به نفخ دوم اشاره وبعضي از آثار آن را چنين بازگو مي فرمايد:«…خداوند جبار، خود در صور، يك نفخه مي دمد و از آن جهتي كه به سمت آسمان ها است، صدايي خارج مي شود كه هيچ كس در آسمان ها نمي ماند، مگر آنكه زنده مي شود و بر پاي مي ايستد و قيام مي كند، همان گونه كه بود و فرشتگان حامل عرش برمي گردند و بهشت و جهنم حاضر مي شوند و همه مخلوقات براي حسابرسي محشور مي گردند. «
راوي مي گويد: «امام سجاد(ع) هنگامي كه بدين جا رسيدند، گريه شديدي كردند. «
شيخ كليني نيز از امام صادق(ع) روايت كرده كه( مثل مردم، روز قيامت در وقتي كه ايستاده اند براي امر پروردگار عالمين، مانند تير است در تركش. يعني همچنان كه تيرها را دسته كرده در تركش جاي مي دهند به حدي كه از تنگي جا تكان نمي خورند، همين طور جاي آدمي نيز تنگ است در آن روز، به حدي كه نيست از براي او مگر موضع قدم او و قدرت ندارد كه از محل خود جدا شود ) .
نامهاي قيامت كبري
   


یکی از مراحل حیات جاوید، قیامت کبری است. قیامت کبری بر خلاف عالم برزخ که مربوط به فرد است و هر فردی بلافاصله وارد عالم برزخ می گردد، مربوط است به جمع، یعنی به همه افراد و همه عالم، حادثه ای است که همه اشیاء و همه انسانها را در بر می گیرد و واقعه ای است که برای کل جهان رخ می دهد، کل جهان وارد مرحله جدید و حیات جدید و نظام جدید می گردد. 

قرآن کریم که ما را از حادثه بزرگ قیامت آگاه کرده است ظهور این حادثه بزرگ را مقارن با خاموش شدن ستارگان، بی فروغ شدن خورشید، خشک شدن دریاها، هموار شدن ناهمواریها، متلاشی شدن کوهها و پیدایش لرزشها و غرشهای عالمگیر و دگرگونیها و انقلابات عظیم و بی مانند بیان کرده است. مطابق آنچه از قرآن کریم استفاده می شود تمامی عالم به سوی انهدام و خرابی می رود و همه چیز نابود می شود و بار دیگر جهان نوسازی می شود و تولیدی دیگر می یابد و با قوانین و نظامات دیگر که با قوانین و نظامات فعلی جهان تفاوتهای اساسی دارد، ادامه می یابد و برای همیشه باقی می ماند. 

نامهای قرآن
قیامت در قرآن کریم با نامها و عنوانهای مختلف خوانده شده است که هر کدام نشان دهنده وضع مخصوص و نظام مخصوص حاکم بر آن است. مثلا از آن جهت که همه اولین و آخرین در یک سطح قرار می گیرند و ترتیب زمانی آنها از بین می رود، روز حشر یا روز جمع یا روز تلاقی خوانده شده است و از آن جهت که باطنها آشکار و حقایق بسته و پیچیده باز می شوند، «یوم تبلی السرائر» یا روز نشور نامیده شده است و از آن جهت که فنا ناپذیر است و جاوید است، «یوم الخلود»، و از آن جهت که انسانهایی سخت در حسرت و ندامت فرو می روند و احساس غبن می کنند که چرا خود را برای چنین مرحله ای آماده نکرده اند، «یوم الحسرة» یا «یوم التغابن»، و از آن جهت که بزرگترین خبرها و عظیم ترین حادثه هاست «نبأ عظیم» خوانده شده است.


قيامت کبري از منظر ملاصدرا 


نويسنده: مهدي دوستان


    در باب قيامت کبري ، بسياري از عبارات ملاصدرا را مي توان يافت که ظاهر آنها مشعر به اين نکته است زمان قيامت کبري همان زمان دنياست. يعني ما همين اکنون در زمان قيامت قرار داريم و احوال و اتفاقات آن در حال اتفاق افتادن هستند در توضيح اين سخن لازم به ذکر است که وقتي مي گوييم الان در قيام قرار داريم مراد آن نسبتي نيست که بين دنيا و آخرت قائل شديم يعني نمي خواهيم بگوييم که زمان قيامت چون مرتبه اي بالاتر از دنيا است پس مي توان به يک معنا گفت که اکنون در قيامت هستيم(سخني که در باب آخرت گفته بوديم) بلکه منظور آن است که قيامت همين حالاو در همين زمان و مکان دنيوي در حال وقوع است. البته به نظر مي رسد تعبيرات دنيوي قرآن در خصوص قيامت، مانند افول ماه و خورشيد و امثال آن در چنين برداشتي بي تاثير نيست.
    از جمله عباراتي که داراي چنين ظاهري هستند مي توان موارد زير را برشمرد:
    ايشان در تفسير سوره واقعه آيه (اذا رجت الارض رجا و بست الجبال بسا فکانت هباء منبثا( )۱) توضيحاتي در علوم طبيعي مي دهند تا نشان دهند که در طول زمان زمين در حال از بين رفتن و کوه ها نيز در حال از دست دادن مواد خود و متلاشي شدن هستند ولذا اگر از جهت چندين هزار سال زمان نگاه کنيم وقوع وعده هاي آيات فوق را در زمان حال (دنيوي) تصديق و تائيد خواهيم نمود و همچنين بدين جهت است که (رجت الارض) براي اهل يقين دائمي است و همواره آن را به عين اليقين مي بينند.(۲)
    در کتاب اسرار الايات نيز نسبت قيامت کبري به قيامت صغري؛ کليت و جزئيت معرفي شده است.(۳) مي دانيم که پسوند مصدرساز (ميت) چه به کلمات (کل) و (جزء) و چه به کلمات (کلي ) و (جزيي) اضافه شود حاصل عبارات (کليت و جزئيت) خواهد بود و از آنجا که کلي و جزيي مربوط به مفاهيم و کل وجزء در ارتباط با اشياء خارجي هستند مي توان سخن فوق را به دو گونه تفسير کرد که البته در هر دو حال نتيجه آن چنين است که قيامت کبري به مجموعه زمان هاي خاص قيامت هاي صغري اطلاق مي گردد. چرا که اگر در خصوص مفهوم قيامت کبري و صغري صحبت کنيم بدين معنا خواهد بود که قيامت کبري مفهومي عام و کلي است که شامل تمام مصاديق قيامت صغري مي شود و اگر مراد قيامت کبري و صغري در خارج باشد معناي آن تشکيل يافتن قيامت کبري از مجموعه قيامت هاي صغري به عنوان اجزاي آن خواهد بود. اين معني دوم در کتاب مهم اسفار نيز چنين بيان شده است که نسبت اين دو قيامت نسبت يوم به ساعات است (که يوم از مجموع علت ها تشکيل مي يابد) و در توضيح آن آمده است که همه اشيا با حرکات جوهري و تبدلات خود به سوي غاياتشان در حرکتند اما زمان تبدل جزيي و متناهي، متناهي بوده و زمان تبدل کلي غيرمتناهي نيز غيرمتناهي است.
    ولي سنخ ديگري از عبارات نيز در کلام صدرالمتالهين وجود دارند که مانند اعتقاد عامه زمان قيامت کبري را آخر دنيا دانسته اند که از جمله آنها مي توان به صفحه ۳۸۱ از کتاب مبدا و معاد، ۳۰۵ از کتاب شواهد و ۱۷۲ از تفسير سوره طارق اشاره نمود.
    اما در نهايت در چند مورد از اقوال شيخ صدرا توضيحات خاصي در اين خصوص ملاحظه مي شود که شايد بتوان ادعا کرد که هم سخن اصلي و نهايي ايشان است و هم به نوعي دو عبارت قبلي را با هم جمع و در خود حل مي کند يعني آنها را نيز دربرمي گيرد.
    ديديم که ايشان نسبت قيامت کبري به قيامت صغري را نسبت کل و جزء (ياکلي و جزيي) و نسبت يوم و ساعت معرفي کردند. اما در کلامي که شايد مکمل اين توضيح باشد معتقد مي شوند که درست است که قيامت شامل تمام روزها و مکان هاست اما اين جمع جمعي عادي نيست چرا که مجموع زمان ها زمان ندارد(۴) اين سخن تصريح در اين نکته است که مراد ملاصدرا آن نيست که قيامت به معاد جمع زمان هاي ۱،t2t و … نبوده و خود خالي از زمان است. توجه داريم که استدلال مطوي دراين کلام شبيه استدلال مشهوري است که در بحث قدم و حدوث عالم و وجود زماني موهوم قبل از خلقت اولين مخلوق مطرح مي شود بدين ترتيب که اگر مجموع زمان ها داراي زمان باشد لازم مي آيد که خود اين زمان نيز در زمان ديگري واقع شود و همين طور هر کدام از اين زمان ها خود احتياج به زماني بالاتر دارند که اين امر تا بي نهايت ادامه داشته و بنابر استحاله تسلسل محال است. در نتيجه قيامت که مجموع زمان هاست خود داراي زمان نيست. 
    اين حقيقت در جاي ديگر بدين ترتيب ذکر شده است (۵) که همه اشيا بنابر اصل حرکت جوهري در حرکتي هستند که به غايتي منتهي مي گردد اما اين غايات در نهايت امر به غايتي منجر مي شوند که همه غايات در آن جمع اند اين غايت (قيامت) يوم واحد الهي و بلکه لحظه يا حتي کمتر از لحظه اي است که حاوي جميع اوقات و ازمنه و آيات مي باشد که تمام نهايات در آن واقع مي گردند.
    همچنين در کتاب اسفار (۶) امر قيامت را به انبساط قواي نفس ناطقه به بدن و سپس رجوع اين انوار به همان ذات واحد بسيط و در آخر انبعاث دوباره قوا در درون ذات به نحو تقومي، تشبيه نموده اند که ظاهرا عبارت مشعر به اين معاس که خلق مثل انبساط قوا، قيامت معادل رجوع قوا به بدن و آخرت همچون انبعاث دوباره قواست.
    از همه اين عبارات چنين استنباط مي شود که قيامت کبري مرتبه اي از مراتب هستي است که به نحو اطلاق سعي و وجودي شامل وحاوي همه ازمنه و امکنه مي باشد زيرا در نظام وجودي صدرايي تنها مراتب بالاتر هستي را مي توان شامل مرتبه پايين تر از خود دانست بدون اينکه لازم باشد وجوه عدمي يا نقصي مرتبه پاييني (مثل زمان) را نيز داشته باشد.
    وجه جمع اين نظريه با نظر اول که قيامت را مجموع زمان ها معرفي مي کرد با توجه به اطلاق سعي قيامت نسبت به زمان و مکان دنيوي واضح است . اما درباره کيفيت جمع آن با نظر دوم يا ظاهر دين و اعتقاد عامه، مبني بر اينکه قيامت آخر دنياست بايد گفت که بنابر توضيحات فوق اين عبارات يا از باب مما شات با قوم مطرح شده اند (چنانکه اينچنين رويکردي در کتب ملاصدرا بسيار است) و يا اينکه اين عبارت ها ناظر به قيامت صغري طرح گرديده اند بدين معني که هر شيئي در نهايت عمر دنيوي خود وارد قيامت شده و به اصطلاح “قامت قيامته”، پس مي توان گفت که قيامت آخر دنياست.
    اما شايد بهترين نحوه جمع اين دو قول با توجه به راي آخوند متاله ما در خصوص حدوث عالم ميسور باشد. وي در اين باره معتقد به حدوث زماني عالم است اما نه مثل متکلمين که قائل به خلق و ايجاد عالم و همين طور زمان در يک زمان موهوم (زيرا هنوز زمان تحقق نيافته است) مي باشند.
    بلکه او مي گويد که چون کل عالم مابه ازاي علي حده اي از اجزاي آن ندارد پس با توجه به اينکه تک تک اشياي عالم وجودشان مسبوق به عدمشان است مي توان گفت که کل عالم (البته عالم خلق و نه عالم امر) وجود مسبوق به عدم داشته و حادث زماني است (۷) با مقايسه اين نظريه با بحثي که در اين نوشتار مورد نظر است مي توان سخن ملاصدرا را در خصوص اينکه قيامت کبري آخر جهان است چنين تعبير و تفسير نمود که چون کل عالم غير از مجموع اجزاي آن نيست پس با توجه به اينکه قيامت هر جزء با مرگش واقع مي شود که همان آخر زندگي دنيوي است، قيامت کبري نيز همان آخر دنياست.
    نکته آخر اينکه راجع به اين هماني يا غيريت بين آخرت و قيامت (که هر دو را مرتبه اي بالاتر از عالم مادي دانستيم بايد به اين موضوع توجه داشت که هم در لسان شروع و هم در آراي فوق الذکر ملاصدرا قيامت داراي جنبه هايي از ماديت که مربوط به همين عالم حاضر است مي باشد، در حالي که آخرت خالي از اين جنبه است .
    مراد از اين جنبه ماديت وجود مباحث مربوط به ماکولات، حسيات و حور العين و امثال آن نيست چرا که اين امور در آخرت نيز متحققند هر چند که بنابر مباني صدرايي ماده آخرت با اينکه ماده است از سنخ مواد اين عالم نيست ولي در هر حال مي توان آن را مادي دانست (بنابر تعريف ماده به ذوالابعاد الثلاثه. ) آنچه که مختص بحث قيامت است اشاره به تغييراتي مادي در همين عالم حاضر محدوث مثل تغييرات حاصله در خورشيد و ماه، کوه ها ، زمين و … و به همين جهت بود که حکيم صدرالمتالهين قيامت را مجموع امکنه و ازمنه دانست و تنها اين مطلب را بر آن افزود که مجموع زمان ها زمان ندارد.
    يعني با اينکه قيامت به دليل زمان مند نبودن مرتبه اي بالاتر از عالم مادي است اما مرتبه اي است که خود دربرگيرنده و شامل و حاوي اين عالم زمان مند است ولذا ادعاي نگارنده اين سطور آن است که در نظريه شيخ شيرازي ما قيامت کبري مرتبه اي از هستي است که بالاتر از جهان ماده و پايين تر از عالم آخرت واقع شده است و در نتيجه غير از آن دو است . پس از بعديت غيرزماني و از جهت پايين به بالارا در نظر بگيريم مي توانيم بگوييم که قيامت بعد از دنيا و آخرت نيز بعد از قيامت است و اين خود وجه جمعي بين تئوري صدرا در اين باره با ظاهر شريعت و اعتقاد عامه مسلمين مي باشد.

عتیقه زیرخاکی گنج