• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهی شده وشامل موارد زیر است:

شرح آراء سياسى و برنامه‏هاى ادارى و روش كشوردارى امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام، هدفها و مقاصد او از قبول زمامدارى و روابط سياسى و بازرگانى و فرهنگى دولت او با ساير دولتها و ملل عالم و نيز بحث و اظهار نظر در علل عصيان ناكثين و مارقين و قاسطين كه منجر به جنگهاى داخلى و مهاجرت امام على (ع) از مدينه به عراق و شهادت وى در كوفه و انتقال قدرت به معاويه… گرديد در يك كتاب يا يك مقاله نمى‏گنجد و به قول مولوى: 
گر بريزى بحر را در كوزه‏اى 
چند گنجد قسمت يك روزه‏اى‏ 
مع ذلك اشارت بنياد محترم نهج البلاغه را مغتنم شمرده مقاله حاضر را تقديم مى‏دارد باين اميد كه فتح بابى شود و رمز آشنايان كلمات امير مؤمنان نارسايى سخن اين ضعيف را جبران فرمايند و در شرح روش كشوردارى و ويژگيهاى سياست روحانى آن حضرت كه محور تقوى و عدالت در جهان و اساس و محرك تداوم سازندگى و انقلاب در اسلامست كتب و مقالاتى بزبان فارسى مرقوم دارند. 
از قرن پانزدهم ميلادى كه آسيا و آفريقا ميدان تاخت و تاز استعمارگران حادثه‏جوى غربى شد، علاوه بر بدعتها و رسوم نوظهور در شئون مختلف زندگى واژه‏ها و اصطلاحات تازه‏يى نيز در بين مردم اين كشورها رواج پيدا كرد كه يكى از آنها كلمه «سياست» است. اين كلمه در احاديث و متون قديم عربى به معنى فرماندهى و اداره و امر و نهى و تربيت به كار مى‏رفت ولى در عصر استعمار و بر اثر رفتار رياكارانه غربى‏ها با ملل شرق بخصوص عربها و ايرانيها اكنون غالبا در معنى نفاق و دورويى و فريب استعمال مى‏شود. 
درست از سال ۱۴۹۸ كه دريانورد پرتقالى «واسكودوگاما» دماغه «اميدنيك» را در جنوب آفريقا دور زد و راه دريائى اروپا را به هند كشف كرد و در بندر هوگلى (نزديك كلكته) فرود آمد پاى استعمار غربى هم به آسيا و آفريقا باز شد. 
ابتدا پرتقاليها، اسپانيائيها و هلنديها، سپس انگليسى‏ها، فرانسوى‏ها، روسها، آلمانى‏ها، ايتاليائيها و بلژيكى‏ها و… و سرانجام امريكائيها با بكار بردن تمام روش‏هاى استعمارى نوين و سرانجام با نيروهاى نظامى به آسيا و آفريقا پا گذاشته و شروع به جذب ثروتهاى طبيعى و معدنى و تأسيس كمپانيهاى يك مليتى و چند مليتى و در دست گرفتن بازارهاى محلى و احداث خطوط مخابراتى و استراتژيكى زمينى و دريايى كردند. اما از همه خطرناكتر استعمار فكرى بود. آنها نه تنها دولتمردان و سرداران و زمينداران و رؤساى عشاير و بازرگانان را مرعوب يا مجذوب كرده و دولتهاى شرق را پايگاهى براى سلطه هر چه بيشتر خود در مى‏آوردند بلكه بر مقدسات و فرهنگ اصيل اين ملتها نيز هجوم برده و با نيرنگهاى دقيق جوانان را به سوى كشور و ملت خود كشاندند و طبقه تحصيلكرده در مدارس جديد را به فرنگى مآبى سوق دادند تا جائى كه اين طبقه بر اثر خالى شدن از فرهنگ درونى خود به تحقير دين و شعائر ملى و اخلاق و فرهنگى كشور خويش برخاسته و رسوم و سنن قديم را كه مانع خود باختگى و خود فراموشى بودند و سد محكمى را در برابر استعمار تشكيل مى‏دادند تخطئه كرده و از اصل و بن بر مى‏انداختند. 
برنامه‏هاى استعمار، كهنه و نو، در آسيا و آفريقا، در كشورهاى اسلامى و غير اسلامى، اگر چه در وسايل و ابزار و مقدمات اختلاف داشتند ولى همه آنها يك‏هدف را دنبال مى‏نمودند: تفرقه و نفاق در بين ملل شرق بخصوص كشورهاى اسلامى و بدنبال آن از بين بردن ريشه‏هاى مذهبى و حاكم كردن فرهنگ غربى و گشودن راه ستم و غارتگرى. 
اين ماجراى تلخ و اين جريان انحرافى از همان سالهاى اول نشر اسلام آغاز شد. به همين جهت مى‏بينيم كه امام على (ع) كه نمونه عينى يك سياستمدار بزرگ و درستكار است در خطبه‏ها و نامه‏هاى گراميشان اين جريان را معرّفى و سردمداران آن را با شديدترين عبارات مورد حمله قرار داده و آنها را منافق و حزب شيطان مى‏خواند، ايشان در خطبه‏اى مى‏فرمايند: اينان هم خود گمراهند و هم ديگران را گمراه ميكنند. خود خطا كارند و ديگران را نيز به راه خطا مى‏برند. به رنگهاى مختلف در مى‏آيند و براى فريب شيوه‏هاى بسيار بكار مى‏گيرند. به هر وسيله در پى شما هستند و در هر كمين‏گاه در انتظار شما نشسته‏اند. 
دلهايشان بيمار است اما چهره‏هائى شسته و پاكيزه دارند. به آهستگى گام برمى‏دارند اما آرام آرام مثل مرض در تن شما مى‏خزند. وصفشان به دوا و حرفشان به شفا مى‏ماند اما كارشان درد بى‏درمانست. به آسايش ديگران حسد مى‏برند و بند بلا را محكم ميكنند و رشته اميد را مى‏گسلند. در هر راهى افتاده‏اى و بسوى هر دلى شفيعى و براى هر غصه‏اى اشكى آماده دارند. در ميان خود به يكديگر ثنا و ستايش وام مى‏دهند و انتظار معامله به مثل و پاداش دارند. در سؤال اصرار مى‏ورزند و ملامت كسان را بر سر جمع به رخ ايشان مى‏كشند و در صدور حكم اسراف مى‏ورزند. در برابر هر حقى باطلى و براى هر زنده‏اى كشته‏اى و براى هر درى كليدى و براى هر شبى چراغى آماده كرده‏اند. نوميدى را به آزمندى پيوند مى‏دهند تا بازارهاى خود را داير بدارند و كالاهاى پر زرق و برق خود را رواج دهند. باطل را در لباس حق بر زبان مى‏آورند و ناسره را بشكل سره باز مى‏نمايند و راه را آسان مى‏نمايند اما گذرگاههاى تنگ را پر پيچ و خم مى‏سازند. پس ايشان ياران ابليس و زبانه آتشند. «آنان حزب شيطانند و حزب شيطان بى‏گمان زيانكار خواهند بود»  اين بينش زنده حضرت على (ع) است كه در آن زمان در مورد سياستمداران غير خدايى بيان داشته و اكنون كه استعمار با تمام چهره‏هاى نو و پيشرفته علمى به قيد آمده، مى‏بينيم بيان حال دولتمردان ظالم ستمگر جهان امروز است. 
يك نگاه اجمالى به رهنمودهاى سياسى ماكياولى در كتاب «امير» يا خاطرات تاليران فرانسوى و مترنيخ اطريشى و پالمرستون و گلادستون و كرزن و ديسرائيلى و چرچيل نخست وزير انگلستان و ساير سردمداران سياست غرب در قرون‏اخير روشن مى‏سازد كه همه آنها در لزوم فدا كردن وسيله در راه هدف، و عدم اعتقاد به مبدء ثابت، و بى‏اعتنائى به مشروعيت مبادى و مقدمات اهداف سياسى متفقند، و سياست آنها چه در رژيم‏هاى سرمايه‏دارى و چه در رژيمهاى سوسياليستى، مذهبى و غير مذهبى (سكولاريسم)، هرگز بر اساس معنويت و اخلاق استوار نبوده است و اين همان راه بد فرجامى است كه در صدر اسلام بدست منافقان و بانيان مسجد ضرار و نويسندگان صحيفه مشؤومه و عمر و عاص‏ها و معاويه‏ها و زيادها… و ناكثين و مارقين و قاسطين اجراء مى‏شد و متأسفانه تاريخ اسلام بجز دوره‏اى كوتاه دستخوش فتنه‏انگيزى اين نابكاران بوده و رژيم‏هاى سلطنتى و موروثى و سرمايه‏دارى همه از دستاوردهاى همين شدادتها و انحرافات بوده است. 
بعد از حكومت خلفاى راشدين، بر اثر درخواست شديد و هجوم مردم، حضرت على (ع) خلافت و حكومت مسلمانان را بدست گرفت، نهج البلاغه داستان را چنين شرح مى‏دهد: فمارا عبنى إلّا و النّاس كعرف الضّبع إلىّ، يننالون علىّ من كلّ جانب  مردم براى بيعت بسوى من ازدحام كردند و از انبوهى چون يال كفتار بودند. 
فاقبلتم الىّ اقبال العود المطافيل على اولادها تقولون: البيعة البيعة  بسوى من روى آورديد مانند ماده شتران كره‏دار كه بسوى بچه‏هاى خود شتاب گيرند و همه مى‏گفتند: بيعت. بيعت. 
ثمّ تراككتم علىّ تداكّ الابل الهيم على حياضها يوم وردها، حتّى انقطعت النّعل و سقط الرّدأ.  مانند شتران تشنه كه در كنار آبشخورهاى خود روزى كه نوبت آب خوردن آنهاست ازدحام مى‏كنند و يكديگر را تنه مى‏زنند، دور مرا گرفتند و به قدرى فشار آورديد كه بند كفش پاره شد و رداء از دوشم بيفتاد. 
على (ع)، علاوه بر آنكه طبق نصوص متواتره از سوى پيامبر به جانشينى برگزيده شده بود رأى قاطبه صحابه را نيز همراه داشت علامه فقيه شيخ محمد اقبال لاهورى درين باره گويد: «على (ع) نمونه كامل مقام ولايت و خليفة اللّهى و جامع دو نيروى علمى و عملى بود و نفس عاقله او بر ملك ظاهر و باطن هر دو پادشاهى مى‏كرد» 
به عبارت درست‏تر، امام على (ع) مقام خلافت را به امر خدا و رسول پذيرفت و گر نه شاهباز همتش از آن بلند پروازتر بود كه خود را در عرض ساير صحابه قرار دهد يا نعوذ بالله مانند ايشان شرف قربت و قرابت و صحبت با خالق را با شائبه جاه‏طلبى آلوده سازد. در خطبه «شقشقيه» مى‏فرمايد: فيا لله و للشورى: منى اعترض الرّيب فىّ مع الاوّل منهم حتّى صرت أقرن الى هذه الضّائر پناه مى‏برم به خدا ازين شورى (كه به وصيّت عمر تشكيل شده بود و امام (ع) با طلحه و زبير و سعد و عبد الرحمن و عثمان در آن شركت فرمود) چه كس گمان ميكرد كه من همطراز نخستين ايشان (ابو بكر) باشم كه حالا با اين گونه اشخاص همرديف شوم 
وظايف مقام خلافت 
حضرت على عليه السلام در تمامى دوره بيست و پنج ساله زمامدارى خلفاى قبل، با اين كه يقين داشت از ايشان براى زمامدارى شايسته‏تر است امّا براى پيشرفت اسلام و بهبود وضع مسلمانان از همكارى فكرى و ارائه پيشنهادهاى مفيد و مشاوره مضايقه نمى‏فرمود. خلفا مقام سياسى و روحانى را در خود جمع داشتند و رئيس دولت و كشور و بالاترين مقام نظامى بشمار مى‏آمدند. در دوران سى ساله خلفاى راشدين مقامى بنام وزارت وجود نداشت ولى پيوسته جمعى از مهاجرين و انصار بخصوص جنگجويان بدر و عشره بشره خليفه را در گرفتن تصميم‏هاى مهم كمك مى‏كردند و در حقيقت اعضاى شوراى رهبرى حكومت اسلامى بودند. بعض اين مشاوران وظائف خاص را به عهده مى‏گرفتند چنانكه على عليه السلام در عهد ابو بكر سرپرستى اسيران جنگى و اداره روابط عمومى و مراسلات را پذيرفته بود و عمر عامل صدقات و اجرائيات بود. 
بعض صحابه امور فرماندهى و تجهيز دسته‏هاى ارتش و بعض ديگر سرپرستى غنائم جنگى را به عهده داشتند وعده‏اى هم عامل خراج و قاضى و استاندار و فرماندار… مى‏شدند. مقر خلافت تا وقتى امام عليه السلام به كوفه رفت در مدينه بود و از آن پس مدينه اهميت سياسى خود را از دست داد. دفتر كار امير مؤمنان و محل ملاقات‏ها و مشاورات و رسيدگى به حسابها ابتدا مسجد مدينه و بعد مسجد كوفه بود،در آنجا با مردم نماز مى‏گزارد و بدون هيچ گارد يا پاسدارى در دسترس همه مراجعه كنندگان بود و با اين كه دو خليفه قبل از او را كشته بودند و او در يك شهر غريب و بين المللي بسر مى‏برد هميشه تنها حركت ميكرد. 

عتیقه زیرخاکی گنج