• بازدید : 42 views
  • بدون نظر

خرید ودانلود فایل تحقیق کامل در باره چند دانشمند -دانلود رایگان تحقیق کامل در باره چند دانشمند -تحقیق در باره چند دانشمند 

این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:


انديشة سياسي نيچه:
انديشه سياسي نيچه همچون وارسي گذشتة انسان و همچون بازتابي از آيندة او، با عبارتهايي تاريخي صورت بندي شده است. نيچه برخلاف هگل در تكامل اشكال زندگي و نهادها، نشاني از لحاظ و زوال مي بينيد كه پيوسته رو به تشديد است. تكامل را يونانيان باستان به اوج رساندند، كه روح اشرافيت و ضد برابري، امكان تعالي نوع بشر را فراهم آورد. با سقراط و افلاطون، غريزه هاي حياتي و خلاق انسان به تدريج متحمل تهاجم هاي عيب جويانه و منفي خردگرايي شدند. مسيحيت، پيروزي اخلاق بردگان را براخلاق اربابان تضمين كرد. 
به عقيدة نيچه، دولت نوين دموكراتيك، ترجمان نهايي برابري جويي مسيحيايي است كه خواهان صورت بسيار محقر زندگي است و با اين هدف هرگونه تمايزي را مردود مي شمارد؛ ساختار آن همگون كردن تمايسمردم و سلب شخصيت از انسان همسازاند كه اگر دومي به انحطاط گرايد پايه هاي دولت نيز همزمان با آن خواهد لرزيد. اعتقاد به نظم الاهي در امور سياسي، اعتقاد به وجود رازي در دولت، منشاء ديني دارد: پس اگر دين از بين برود مسلما دولت پوشش ايزيس خود را از دست خواهد داد و الهام بخش تقديسي نخواهد بود. حاكميت مردم، از نزديك كه بنگريم، سبب نابودي آخرين بازمانده هاي جادو و خرافه در قلمرو احساسات نيز خواهد بود؛ دموكراسي نوين، شكل تاريخي انحطاط دولت است، ليكن چشم انداز نتيجة اين انحطاط مسلم، از همه جهات فاجعه نيست: عقل سليم و خودخواهي انسانها در بين خصائل آنان، بهتر از همه رشد كرده اند. پس بيائيد به ((عقل سليم خودخواهي انسانها)) اعتماد كنيم و بگذاريم باز هم دولت مدتي باقي بماند و از گرايشهاي ويرانگر گروهي كه نيم دانايي خود بسيار پرشور و شتابزده اند جلوگيري كنيم 
نظرية نوزيك:
چرا انسانها كه آزادي مي خواهند به دولت نياز دارند و در وضعيت نظام ستيزي (آنارشي) زندگي نمي كنند. رابرت نوزيك به پيروي از سنت جان پاسخ مي دهد كه انسانها به قدرت مشتركي براي تضمين امنيت داراييهاي خود رضايت مي دهند. اولين قدرت را با عنوان كمترين دولت تعريف مي كند كه محدود به نقشهاي كوچك حمايت از اشخاص در برابر زورگويي و دزدي وكلاهبرداري و نيز تضمين قرار دادهاي بين آنهاست.
به عقيده نوزيك دولتها هر اندازه كوچك باشند حقوق افراد را زير پا مي گذارند. چون نفاهيم نيكي بي نهايت گوناگون اند، قدرت نمي تواند هيچ خواستي را برآورد بي آنكه خواستهاي ديگري را مانع شود. همة جاذبه كمترين دولت در اين است كه حق خود مختار بودن فرد را مي پذيرد و به افراد اجازه مي دهد شيوه زندگي شخصي و جمعي را كه شايسته مي دانند خود تجربه كنند. رفتار كمترين دولت با انسان همچون افرادي مصون از تعرضي است، كه نمي توانند به عنوان وسيله و ابزار و يا منبعي، مورد استفاده واقع شوند؛ رفتارش با انسان همچون اشخاصي است كه داراي حقوق فردي و شئون ناشي از آنند. 
  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

جنبش عدم تعهد عنوان کشورهاي در حال توسعه با هدف استعمار زدايي و مبارزه با امپرياليسم و نو استعمار، ايجاد وحدت و يکپارچگي ميان کشورهاي درحال توسعه، برقراري مناسبات سياسي و اقتصادي آزاد و مستقل از هر يک از قدرتهاي برزگ و کمک به برقراري صلح و امنيت بين کشورهاي عضو جنبش عدم تعهداست.
به کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد، کشورهاي غير متعهد مي‎گويند. سران کشورهاي غير متعهد هر سه سال يکبار و کنفرانس وزراي امور خارجه غيرمتعهد در فاصله بين دو کنفرانس سران در پايتخت يکي از کشورهاي عضو جنبش برگزار مي‎شود. 
نخستین تلاش برای ایجاد همگرایی میان کشورهایی که بعدها به غیرمتعدها معروف شدند، در سال ۱۹۵۵ در کنفرانس باندونگ در شهر باندونگ اندونزی انجام شد. جواهر لعل نهرو، جمال عبدالناصر و احمد سوکارنو رؤسای وقت حکومت کشورهای هند، مصر و اندونزی در این اجلاس اندیشه تشکیل چنین سازمانی را مطرح کردند. چون این اتفاق کمی بعد از استقلال هند رخ می‌داد تحت تأثیر جهان بینی ماهاتما گاندی نیز قرار داشت.

در ۱۹۶۱ اولین اجلاس سران عدم تعهد با حضور مارشال یوسیپ بروز تیتو رهبر یوگسلاوی، قوام نکرومه رهبر غنا، جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر، جواهر لعل نهرو نخست وزیر هند و احمد سوکارنو رهبر استقلال اندونزی در کنفرانسی که در شهر بلگراد در کشور یوگسلاوی برگزار شد و این سازمان موجودیت خود را اعلام کرد.

با پایان جنگ سرد و فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم کشورهای عضو جنبش عدم تعهد دچار نوعی بی‌هویتی شده و دلیل وجود این جنبش که ایجاد موازنه منفی بین دو ابر قدرت دوران جنگ سرد بود از بین رفته‌است. عده‌ای را فرض بر این است که جنبش عدم تعهد وارث موازین ضد آمریکایی یا همان ضد امپریالیستی است.[۱] این در حالیست که بسیاری از تحلیلگران سیاسی فلسفه وجودی چنین سازمانی را وابسته به جهان دوقطبی می‌دانند و دلیلی برای ادامه حضور جنبش در صحنه بین‌المللی با معیارها و مختصات دوران جنگ سرد نمی‌بینند. ۱۲۰ کشور جهان که تقریباً بیش از دو سوم اعضای سازمان ملل متحد و ۵۵ درصد جمعیت دنیا را تشکیل می‌دهند، عضو جنبش عدم تعهد می‌باشند. از سال ۲۰۱۲ کشور ایران ریاست دوره‌ای این جنبش را بر عهده دارد. سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد هر ۳ سال یکبار در اجلاسی با همین نام گرد هم می‌آیند و اجلاس بعدی در سال ۲۰۱۵ در کاراکاس پایتخت ونزوئلا برگزار خواهد شد.

بنیان گذاران جنبش عدم تعهد[ویرایش]
بنیان گذاران جنبش عدم تعهد رهبران برخی از کشورها بودند که در رأس این شخصیت‌ها می‌توان از مارشال تیتو رهبر یوگسلاوی، جواهر لعل نهرو نخست وزیر هند، جمال عبدالناصر رهبر مصر و احمد سوکارنو رئیس جمهور اندونزی نام برد.

برخی مفسرین[۲] معتقدند جنبش عدم تعهد نیز همچون جنبش‌های دیگر، از شخصیت افراد و رهبران آن تأثیر پذیرفته‌است و با بررسی شرح حال این چهار شخصیت و تشریح اوضاع سیاسی کشورهای هند، اندونزی، مصر و یوگسلاوی در دههٔ ۱۹۵۰، چنین نتیجه گرفته‌اند که کشورهای مزبور و رهبران آنها که همگی در استقلال کشورهای خود و رهایی از استعمار و نفوذ کشورهای دیگر نقش تاریخی بر عهده داشتند، از وجوه مشابهی برخوردار بودند که عبارتند از:

هر چهار کشور دوران سخت و طولانی تحت استعمار بودن، استیلا و تفوق کشور قوی‌تر و زور مدار را گذرانده‌اند و مبارزه آنان برای استقلال، عدم وابستگی و عدم تعهد بجا و بحق بوده‌است؛
همهٔ رهبران چهار کشور از نخستین رهبران سیاسی کشورهای خود پس از استقلال و رهایی از استعمار بوده‌اند، همهٔ آنها نه تنها در جنگ‌های ضد استعماری و ضد امپریالیستی فعالانه شرکت کرده‌اند، بلکه رهبری این جنگ‌ها را نیز بر عهده داشته‌اند؛
سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۵ برای هر چهار کشور نقطهٔ عطفی در مبارزات سیاسی بوده‌است؛
در سال ۱۹۵۴ کنفرانس کلمبو، نهرو نخست وزیر هند است و سوکارنو در نخستین انتخابات پس از استقلال به عنوان اولین رئیس‌جمهور اندونزی برگزیده شده‌است. عبدالناصر به ریاست‌جمهوری مصر انتخاب شده و تیتو، رهبر جمهوری خلق یوگسلاوی است که هر چهار نفر در سال ۱۹۵۵ در کنفرانس باندونگ شرکت می‌کنند.[۳]
جنبش عدم تعهد از جمله نهادهایی است که ویژگی های سازمانهای بین‌المللی را دارد اما چون فاقد شخصیت حقوقی بین‌المللی یک سازمان بین‌المللی به شمار نمی‌آید.[۴]

اصول[ویرایش]
احترام متقابل به تمامیت ارضی و حاکمیت یکدیگر،
برابری و منافع متقابل،
عدم تجاوز به یکدیگر،
همزیستی مسالمت آمیز،
عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر.[۵]
ارکان جنبش عدم تعهد[ویرایش]
بالاترین رکن جنبش «اجلاس سران» است که هر سه سال در یکی از کشورهای عضو تشکیل می‌گردد. علاوه بر آن می‌توان از اجلاس سالانه وزیران، اجلاس سالانه کارشناسان، اجلاس سالانه دفتر هماهنگی و نشست‌های تخصصی و دوره‌ای این جنبش نام برد. نشست‌های دوره‌ای جنبش در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد و نشست‌های آژانس‌ها و سازمان‌های تخصصی این سازمان نیز قابل ذکر است.[۶][نیازمند منبع]

ایران و جنبش عدم تعهد[ویرایش]
ایران که به دلیل عضویت در پیمان نظامی مرکزی سنتو از عضویت در این جنبش محروم مانده بود در سال ۱۹۷۹ پس از پبروزی انقلاب به جنبش عدم تعهد پیوست. در سال‌های اولیه حیات جنبش ایرانیان نام آن را به “جنبش نا وابستگان” ترجمه کردند. اما به دلیل عدم استقبال عمومی نام “غیرمتعهدان” مصطلح گردید. ایران بعد از پیوستن به جنبش در اجلاس سران ۱۹۷۹ در هاوانا و از آن به بعد در همه نشست‌های مختلف این جنبش حضور داشته‌است. لغو برگزاری هفتمین اجلاس سران در بغداد به دلیل جنگ ایران و عراق و انتقال این اجلاس به دهلی نو از مهمترین رویدادهای جنبش به حساب می‌آید. شانزدهمین اجلاس سران کشورهای غیر متعهد در روزهای ۹ و ۱۰ شهریور ۱۳۹۱ (۳۰ و ۳۱ اوت ۲۰۱۲) در تهران برگزار شد
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به گزارش ايسنا خاتمي در سخنان ديگري در مصاحبه با خبرنگاران خارجي در نيويورك(۳۱ /۶/ ۱۳۷۷) تاكيد كرده است: «… حزب را دولت نبايد درست بكند، مردم بايد خودشان درست بكنند. تجربه جامعه مدني تجربه تازه‌اي است كه كرديم . گرچه از صد سال پيش شروع كرديم ولي در عمل موفق نشديم. نظام مشروطيت نظامي بود كه مي‌توانست مبناي يك جامعه مدني قابل قبولي براي فرهنگ و ملت ما باشد. متاسفانه به خاطر درگيري‌هايي كه در درون رخ داد و دخالت هايي كه خارجي‌ها كردند، از دل نظام مشروطه ما يك ديكتاتوري نفس‌گير بيرون آمد
. بعد از جنگ جهاني دوم بين سالهاي ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ به بعد باز يك فرصت خوبي براي آزادي پديد آمد كه به خاطر عدم رشد نيروهاي داخلي، ما چنان به هم پريديم كه نتوانستيم اين آزادي را در كشور نهادينه بكنيم و با كوتاي ۲۸ مرداد آن دوران هم پايان يافت. انقلاب اسلامي هم با آزادي شروع كرد و نه با جنگ و اسلحه. حتي اگر شما يادتان باشد چون لابد با ايران آشنا بوديد و ايراني هستيد در آغاز انقلاب ، آزادي شانه به شانه هرج و مرج مي‌زد. متاسفانه از اين آزادي هم بعضي گروهها و گروهكهايي كه در دوران رژيم شكل گرفته بودند و خودشان را قيم مردم مي‌دانستند سوء استفاده كردند و آن را تبديل كردند به درگيري‌هاي تروريستي و خياباني و كشتار. ما در جريان عمل و در جريان تجربه بايد ياد بگيريم كه چگونه از آزادي استفاده بكنيم. حكومت بايد از رفتار ديكتاتورمآبانه پرهيز بكند. مردم هم بايد ياد بگيرند كه چگونه از آزاديهاي خودشان دفاع بكنند و از مهم ترين راههايمان تشكيل احزاب و گروهها و تشكل ها و نهادهاي مدني در جامعه است . الان يكي از مشكلاتي كه جامعه ما دارد اين است كه هنوز احزاب به آن صورت در آن شكل نگرفته‌اند . بنابراين در درگيري اي كه بين اين گروهها و نهادها مي شود، آدم نمي داند كه طرفش كيست ؟ بنابراين در جواب سوال شما كه كي زمان اين مي رسد كه احزاب باشند، مي گويم هفتاد سال پيش بود كه متاسفانه نشد ما بعد از هفتاد سال اگر بخواهيم حق حاكميت مردم بر سرنوشتشان و آزادي شان و دفاع از حقوق و شناخت از حقوقشان در كشور نهادينه بشود ، بايد همه ما با همديگر تلاش بكنيم كه ان شاالله احزاب و گروهها جايگاه خودشان را پيدا بكنند و احزاب را نه دولت ها بسازند بلكه از خود مردم و برآمده از خواست مردم و گرايشهاي جامعه باشد …» 
ضرورت پژوهش در خصوص موانع توسعه سياسي و احزاب در كشور 
به گزارش ايسنا، رييس‌جمهور هم‌چنين طي سخناني در ديدار با اعضاي شوراي مركزي كارگزاران سازندگي(۲۱ /۵/ ۱۳۷۷) آورده است: « … به نظر من يكي از كارهاي مهمي كه بايد در مجامع پژوهشي ما انجام بگيرد پژوهشهاي فرهنگي است يكي از كارهايي كه خود احزاب ما و خود شما بايد روي مساله كار بكند، بررسي دو مساله مهم و سرنوشت ساز در جامعه ماست؛ يكي راز ورمز عدم توفيق تشكل‌هاي سياسي است و ناموفق بودنش در شرق و ناموفق بودن در جامعه ماست و بطور كلي موانع توسعه سياسي به معناي عام كلمه كه شايد اصلا واقعش اين است كه توسعه اقتصادي و اجتماعي و … در دل توسعه سياسي قابل تعريف باشد نه اينكه توسعه اقتصادي مقابل يا هم عرض توسعه سياسي است. بنابراين بگوييم مقدم بر همديگرند. اگر سياست حيات اجتماعي انسان است، بخشي از اين حيات اقتصاد است، بخشي از آن فرهنگ است و بخشي از آن حكومت و قدرت و مديريت است و به نظر من كل اين توسعه سياسي جامعه است. مي شود سياست را يك چيز محدود تري گرفت كه تحت تاثير توسعه اقتصادي باشد. آن وقت بحث بشود كه كدام مقدم است و كدام موخر است كه بازبه نظر من بحث از تقدم وتاخر، بحث كاملي نيست و بايد از توسعه همه جانبه و پايدار صحبت كرد كه انسان رشد و پيشرفت پيدا بكند و هم نيازهاي مادي و اقتصاديش به نحو مطلوب فراهم بشود و هم نيازهاي فرهنگي و سياسي‌اش. ببينيم موانع توسعه اجتماعي كه حالا شايد كمي كلي تر باشد، از جمله توسعه سياسي به معناي خاص كلمه در كشورهايي مثل كشور ما چيست ؟ دوم آفت هاي توسعه سياسي از ديدگاهي كه ما به انسان و جهان داريم كه در غرب هم اين مشكل وجود دارد و همواره متوجه انسان است …» 
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

دولت صفویه یکی از دولتهای مهم در تاریخ ایران بوده است 
به بخشی از تاریخ در غرب ایران و چگونگی  اداره کرمانشاهان در عصر صفویه و رفتار حکومت صفویه با کرد ها مخصوصاً دوایل معتبر کلهر و زنگنه می پردازیم .
ایل کلهر پیش از روی کار آمدن صفویان تا ابتدای حکومت شاه تهماسب اول (۹۸۴  ه ق ) دارای موقعیت تقریباً مستقل یا خود مختار بوده است. که بعدها با دربار صفوی ارتباط پیدا کرده و ۵۰۰ نفر افراد به عنوان« یا ساقی » را آماده خدمت در ارتش صفوی کرده است ایل کلهر از سال (۹۹۸ه ق ) تحت حکومت عثمانی قرار داشت تا اینکه در سال (۱۰۱۲ ه ق ) شاه عباس اول الله وردی خان حاکم فارس را مامور اخراج عثمانی ها از خاک کلهر و تصرف بغداد کرد .همینکه حکومت مرکزی ایران در روزگار شاه اسماعیل صفوی صاحب قدرت و عظمت گردید. اقوام کرد از جمله عشایر زنگنه  که از دیرباز انتظار چنین موقعی را داشتند به همدردی با دولت ایران قد علم کردند و در برابر تجاوزات همسایه غربی همه جا مردانه از حقوق خود و ایران دفاع کردند . 
كليات
الف: بيان مسئله و علل انتخاب موضوع پژوهش:
   علم تاريخ،موضوع و روش
   تعريف تاريخ
   تاريخ و شناخت
در تعريف تاريخ گفته‌اند:«تاريخ علمي‌ ‌است كه درآن ازحوادث‌زمان‌گذشته‌بشربحث مي‌شود.اين دانش ازاهم دانش‌هايي است كه انسان بدان نيازمنداست زيرا باشناخت امورهمنوعان خود رانيزمي‌شناسد. »
ياپيرنه درتعريف‌تاريخ گويدكه:«تاريخ عبارت است‌ازداستان رفتار و كردار و دستاوردهاي‌انسان‌ها كه‌در جوامع زندگي مي‌كنند »
رشيد ياسمي در كتاب آيين نگارش تاريخ درتعريف تاريخ چنين اظهار نظر مي‌كند:«تاريخ را از دوحيث مي‌توان مورد بحث قرار داد:يا از اين جهت كه علم حوادث گذشته‌حيات بشري است يا ازاين لحاظ كه علم قوانين اين حوادث است،يعني قوانيني كه مدبّرگذشته و حال وآينده بشرمي‌باشند.در مورد اول،تاريخ به معناي اخص نام دارد و درمورد دوم،فلسفه تاريخ يا علم الاجتماع خوانده مي‌شود 
بنابراين مي‌توان گفت:تاريخ،پژوهشي علمي است باروش و فن خاص خود،كه به بررسي احوال اجتماعات گذشته تطور و نمو وشكوفايي و انحطاط و سقوط آن مي‌پردازد.باكسب چنين ديدگاهي،مورخان،تاريخ را بردو نوع تقسيم مي‌كرده‌اند.
۱-تاريخ سياسي: كه به بررسي و پژوهش در حوادث سياسي،همانند جنگ‌ها و اخبار شاهان و حاكمان‌و سلسله‌ها و دودمان‌ها و هرجنبه‌‌اي از امور سياسي و حكومتي،مي‌پردازد..
۲- تاريخ تمدني: كه به بررسي تطور نظامها و نهضت‌هاي اجتماعي و اقتصادي و فكري و ديني مي‌پردازد.


ب- اهيمت پژوهش
علمي بودن تاريخ 
تاريخ علم است ولي همانند نجوم از رؤيت و معاينه مستقيم و نه همانند شيمي از طريق آزمايش و تجربه،بلكه از راه نقد و تحقيق حاصل مي‌شود.بعبارت ديگر قطعيت موضوع‌آن با آنچه به فيزيك يا رياضيات مربوط مي‌شودقابل مقايسه نمي‌باشد.بنابراين تاريخ نمي‌تواند جامعه انساني را به عنوان يك پديده ثابت وبي‌حركت مطالعه كند،مي‌بايست آن را درطي حركت و تحولش نيز بررسي كند.در اين خصوص بايد به اين امر اشاره كرد كه فرق عمده تاريخ با اكثر علوم مربوط به انسان ظاهراً اين است كه تاريخ انسان را به عنوان يك كل، به عنوان يك موجود متفكر و خود آگاه، بررسي مي‌كند در صورتي كه جز معدودي از ساير علوم به اين جنبه وجود او نظر ندارند 
در تاريخ مانند ساير علوم انساني ديگر شناخت نظري محض آنگونه شناخت است كه مبتني بر مفاهيم كلي يعني آنچه از تصور عليت ناشي باشد. لذا كار يك پژوهشگر تاريخ در هر نهضت و در جريان هر رويداد عبارت از يافتن روابط علت و معلولي آن است در مسأله عليت، پژوهشگر تاريخ را وارد قلمروي مي‌كند كه منطق تاريخ يا علم شناخت تاريخ است در قلمرو تاريخ تقريباً هر پديده‌اي كه هست جنبه نفساني و وجداني دارد- هم از طريق پژوهشگر تاريخ و هم از جهت اشخاص وقايع پس قضاوت و ارزشي كردن در يك زمينه تاريخي بستگي تام به سطح آگاهي، تيزبيني و تسلط بر موضوع پژوهشي پژوهشگر دارد.
ما معتقديم كه تاريخ تنها با پديده‌هاي رواني سرو كار ندارد بلكه گاه با طبيعت و حوادث آن نيز سر وكار پيدا مي‌كند ما در اين مسأله از اين جنبه يعني حتي ميدان نبرد و شرايط جوي غفلت نكرده‌ايم. 
نقد و ارزيابي تحقيق موضوع مورد پژوهش
در كار تاريخ، شناخت روش و هدف، اهميت خاص  دارد تاريخ گردآوري روايات يا مقايسه آنها و شناخت واقعيت حوادث و نيز نظر به توصيه و تفسير اين واقعيات است كه بين جزئيات آن رابطه برقرار مي‌كند و آنها را به يكديگر پيوند مي‌دهد ما در تحقيق خود سعي كرده ايم كه به اين نكات توجه لازم داشته باشيم.
در تبيين رويدادهاي تحقيق مورد نظر تلاش نموده‌ايم كه به سوالات مربوط به چرايي، چگونگي و چيستي آن دوره در حد وسع و آگاهي خود به آن جواب بدهيم. از ديدگاه خود بعنوان يك دانشجو در پايان هر بخش از رويدادها تبيين و علت يابي و نتيجه‌گيري داشته باشيم. ما در اين تحقيق سعي نموده‌ايم كه تبيين عقلاني با توجه به ذهنيت خود از وقايع آن دوره (عصر صفوي) در ذهن بپرورانيم و آنرا با توجه به برآورده ساختن اهداف تحقيق خود به كار ببريم.
اهداف تحقيق تاريخي
 ازاهداف مورد نظر ما در اين تحقيق
 1-آشنايي با روال زندگي نياكانم در اين خطه از سرزمين بزرگ ايران بالاخص با توجه به داشتن ساختار عشايري آن زمان، نظام اداري بوده است.
۲-انجام يك پايان‌نامه شايسته در دوره كارشناسي ارشد رشته تاريخ 
۳-مطالعه تطبيقي و مقايسه‌اي وقايع تاريخي بخشي از دوره صفويه از كتب  و اسناد دولتي و كتب تاريخي 
۴-مطالعه در عليت وقايع گذشته از ديدگاه مورخين 
ت:
روش‌هاي دستيابي به سوابق  و ادبيات تحقيق
در اين تحقيق ما براي بيان و دستيابي به ادبيات مسأله از اطلاعات مكتوب دست اول و كتب و مقالات و اسناد كتابخانه هاي ملي و مجلس و ملك و دانشگاه تهران بهره جسته‌ايم. و از آن منابع فهرست برداري و سپس مطالعه و فيش برداري و مجلات تاريخي را هم در حد دسترسي به آن اطلاعات مطالعه و نكات لازم و مهم آن را يادداشت و فيش‌برداري كرده و در جاي مناسب تحقيق گنجانده‌ايم علاوه بر اين از كتابشناسي‌ها، نمايه‌ها كتابخانه‌ها و فهرست تحقيقات انجام شده قبل سود برده و تنها در حد ضروري بكار برده‌ايم. آنچه شايان توجه است در اين تحقيق پايان نامه‌اي به دليل وسعت منابع بيشتر از منابع اصيل و مبنايي استفاده نموده‌ايم از كتابخانه مجلس شوراي اسلامي ايران نقشه دوران حاكميت شاه عباس اول را در پايان نامه ضميمه و حدود و مشخصات و شهرهاي مناطق غرب آن زمان را مشخص و شناسانده‌ايم تا حد امكان مدارك و شواهد مورد نياز را كامل نموده و در بين آنها ارتباط منطقي برقرار نموده‌ايم. تلاش وافر نموده‌ايم كه از دخالت دادن نظريات شخصي و تعبير و تفيسرهاي غير منطقي خودداري نمائيم و با استفاده از شيوه مقايسه مدارك و شواهد و تحليل منطقي آنها گسستگي هاي اسناد را برطرف نمائيم. 
پيشينه  يا سوابق تحقيق
با مراجعه به كتابخانه ملي ايران در تهران و دانشگاه آزاد اسلامي واحد مركز و دانشگاه تهران به نظر مي‌رسد پژوهشهايي در خصوص نظام اداري دوره صفويه در مناطق غرب كشور بالاخص ايل كلهر در دوره صفويه به عمل نيامده، اما پايان نامه‌هايي كه جسته و گريخته اشاره‌اي به نظام اداري صفويه آنهم در رشته حسابداري و نيز بررسي تشكيلات اداري و ساختار مديريتي در عهد صفويه و يا روش مديريت در وصول ماليات در آن دوره به انجام رسيده است كه جوابگوئي اهداف ما نمي‌توانست باشد.
البته گاهي براي رسيدن به نتايج اصولي احتمالات را در نتيجه‌گيري جنگ چالداران بكار بسته‌ايم. از پايان نامه‌هاي ديگران صرفاً بمنظور آشنايي با چارجوب تحقيق تاريخي و نه استفاده و كپي برداري از آن بهره گرفته‌ايم.
محدوديتهاي پژوهش
دشوا ري هاي كار
۱-بدست آوردن اسناد پراكنده از گوشه و كنار شهرهاي بزرگ از جمله تهران
۲-مسافرت‌هاي طولاني و نداشتن محل امن و به زحمت افتادن اقوام 
۳-درك گذشته‌اي دور با اطلاعات مكتسبه از لابلاي كتب دانشگاهي 
۴-عدم دسترسي به كتابخانه‌هاي معتبر و نداشتن كارت عضويت براي هر يك از كتابخانه‌ها
۵-زمان و هزينه انجام اين تحقيق آنچنان كه تمايل قلبي ‌ام بود ميسر نشد.
تسهيلاتي كه در انجام اين تحقيق در اختيارم بوده است 
۱-كتاب‌فروشي‌ها و كتابهاي كتابخانه‌هاي شهرستان ابهر 
۲-طي چند مسافرت از كتابخانه‌هاي ملي ايران واقع در بزرگراه حقاني تهران، دانشگاه تهران و كتابخانه ملك و كتابخانه مجلس استفاده نموده‌ام 
۳-گزارش‌ها، مجله‌هاي علمي، فهرست‌هاي كتب و انتشارات و فرهنگ‌ها 
۴-راهنمايي يكي از هم‌زبان‌هاي خود كه اطلاعات جامع و مفيدي در اختيار من گذاشتند.







فصل اول
محدوده جغرافيايي تاريخي منطقه كرمانشاهان 
جغرافياي تاريخي منطقه: كرمانشاه
كرمانشاه تاتهران ۵۸۸ كيلومتر فاصله دارد، از شمال به سنندج از شرق به همدان از جنوب به لرستان و از مغرب به اسلام آباد محدود است داراي ۳۴ درجه و ۱۹ درجه عرض شمالي و ۴۷ درجه و ۷ دقيقه طول شرقي است، كرمانشاه در جلگه واقع شده و ارتفاع آن از سطح دريا ۴۴۱۰ متر است اين منطقه از مناطق باستاني ايران است و در ادوار مختلف به علت موقعيت مهمي كه داشته تغييرات زيادي در وضعيت سياسي آن پيدا شده است در زماني كه اين ولايت مرز آشور و عيلام و بابل و ماد بود و قبايل آرين هنوز تشكيل دولت واحدي توفيق پيدا نكرده بودند به صورت ملكوك الطوايفي زندگي مي‌كردند. قسمت شمالي اين ولايت مامبري، قسمت شرقي خارخار، قسمت مركزي (پليبي)، قسمت جنوبي عيلام و قسمت غربي آن را كوسي مي ‌ناميدند. سلسله كاسيتها كه سده‌ها در كلده سلطنت داشته‌اند از سكنه ناحيه كوسي بوده‌اند محتملا سلطنت مادها در اين منطقه ريشه‌ و پايه گرفته است و نيز ايالت كمبادنه پارتيان كه اينرو خاراكسي از آن نام برده در آنجا بوده است، در كتيبه  بيستون به صورت كان پادا ذكر شده است، برخي ديگر از نويسندگان، مركز اين ولايت را با او تانيا  باغستانا گفته‌اند. دردوره استيلاي اسكندر مقدوني مورخين ازاسامي شهرهاي اين منطقه از جمله كالا يا زگري پل (سر پل ذهاب) و كارينا (كرند) و كنگوبا (كنگاور) نام برده‌اند.   
داريوش كبير به واسطه اهميت اقتصادي و سوق الجيشي كرمانشاه علاوه بر اينكه آثار تاريخي بيستون را به يادگار گذاشته جاده‌اي ساخته است كه از بابل به نينوا و سارد اتصال داشته و كرمانشاه را به همدان متصل مي‌كرده است و با اين اقدام بزرگ ولايت داخلي ايران را با كشورهاي ديگر مربوط نموده و وسايل تسهيل عبور و مرور را ازنقطه نظر لشكر كشي و بازرگاني فراهم ساخته است. 
اصطخري و ابن حوقل كه در قرن چهارم هجري به وصف اين آثار پرداخته آن كوه را بيستون ناميده‌اند.  
ابن حوقل درباره كرمانشاه مي‌گويد كه شهري زيباست و در ميان اشجار و آبهاي روان واقع گرديده ميوه‌اش ارزان است و وسايل آسايش فراوان 
قرميسين شهري است ميان همدان و حلوان در سر راه حاج. [ابن فقيه گويد] قبادبن فيروز به سبب خوبي آب و هواي كرمانشاهان در آنجا مسكن نموده بود و قصر در آنجا بنا نهاده بود موسوم به( قصر‌ اللصوص)  جهانگرد ديگر ابن مهلهل است كه در قرن چهارم از كرمانشاه ديدن كرده و از آثار تاريخي طاق بستان ياد كرده است. 
مقدسي اولين نويسنده‌اي است كه در كتاب خود به جاي نوشتن قرميسين نام فارسي آن يعني كرمانشاه را نوشته و مي‌نويسد مسجد جامع شهر در بازار واقع شده و عضدالدوله ديلمي در آنجا قصري نيكو بنا نهاده بود 
    ابن مهلهل سياح در قرن چهارم شهر زور را به دليل اينكه بين راه مدائن و دو آتشكده بزرگ ساسانيان واقع بودند و نزد ايران به شهر نيم راه موسوم است ، زماني كه ابن مهلهل آن ناحيه را ديده افراد آنجا به جمعيت هزار خانوار مي‌رسيد.     
ياقوت كه هر دو اسم را ذكر مي‌كند تفصيلي درباره‌ي شهر نمي‌دهد و فقط به شرح كتيبه‌ها و خرابه‌هاي واقع در كوه مجاور دهستان مي‌پردازد.    
مستوفي قزويني در قرن هفتم قرميسين را نام مي‌‌برد و مي‌گويد نزديك كرمانشاهان است چنانكه گويي هر دو يك شهر هستند.   
قزويني در قرن هشتم آن را وستام ناميده و اكنون به طاقبستان معروف است از جمله حجاريها تصوير داريوش است در حالي كه پادشاهان خراجگزار خود را به حضور پذيرفته به كتبيه‌اي به خط ميخي و به سه زبان مختلف.
محدوده كرمانشاهان در عصر صفويه 
كرمانشاه در اين دوره محدود است به كوههاي كه فاصله بين رود دياله و گاما سياب مي‌باشد و از مشرق به كوههاي كنگاور و از جنوب به كوههاي كلهر و از مغرب به خاك عراق و شامل دو ناحيه متمايز است: اول ناحيه كوهستاني  كه نقاط آن همه جا يكسان، دوم ناحيه جلگه كه به كلي نواحي آن مختلف است. چين خوردگي‌هاي اين قسمت منظم‌تر از كردستان و امتدادشان از شمال به جنوب شرقي و مانند ديواري قرار گرفته. 
اراضي آن داراي جنگل‌هاي وسيع معادن بسياري و به استثناي قسمت سفلاي ذهاب و ماهيدشت و حوالي بيستون در تمام نقاط ديگر آن درخت بسيار است و مناظر مصفايي تشكيل مي‌دهد در اين قسمت جلگه‌هاي مرتفع، درختان تبريزي و چنار و بيد و درختان ميوه فراوان، باغهاي وسيع آن كه به خوبي آبياري مي‌شود مانند جنگل به نظر مي‌آيد. در قسمت هاي كوهستاني بلوط و نارون وانواع سر‌و ميرويند و از سر پل به بعد درخت خرما مي‌توان يافت. كه با درختان مركبات و انجير و انار مخلوط است و بواسطه همين حاصلخيزي فراوان و درختان مختلف سلاطين ساساني آن را مقر سلطنت خود قرار داده بودند. خشكبار آن فراوان و قسمت مهمي را به خارج حمل مي‌كنند. در قسمت كوهستاني گندم، جو، ذرت،‌كرچك و توتون به عمل مي‌آيد. ودر قسمت‌هاي گرم پنبه و برنج و نيل و غلات كشت مي شود ولي برنج آن چندان خوب نيست و زراعت آن در سنوات اخير بسيار ترقي كرده.
شكار در كوه‌هاي كرمانشاه زياد و خرس و روباه و شغال در همه نقاط آن يافت مي‌شود. 
شهرهاي و بلاد آن   
۱-كرمانشاه و حومه ۲- سنقر كليايي ۳- ميان در بند و بالا دربند و زير بند ۴- دينور ۵- كنگاور ۶- ماهيدشت و هارون آباد و فيروز آباد ۷- صحنه ۸- كرند ۹- ذهاب و قصر ۱۰- هرسين 
شهر كرمانشاه در ۱۹/۳۴ درجه عرض شمالي و ۷/۴۷ درجه طولي شرقي جاري و از شمال شرقي شهر مي‌گذرد. شهر كرمانشاه چندان قديم نيست و ظاهراً در زمان ساسانيان بنا شده و اهميت آن از قرن نهم هجري در زمان صفويه شروع ميشود. و از زمان صفويه به بعد دولت عثماني عراق  را متصرف كرد كرمانشاه چون در نزديك سر حد واقع شده بود مهمتر گرديد و به همين نظر براي شهر استحكاماتي بنا گرديد عمده آنرا شاه اسماعيل ساخت. عثماني‌ها چندين مرتبه آن را متصرف شدند ولي بالاخره قشون ايران آنها را خارج كرد واز زمان نادرشاه به بعد اهميت آن زيادتر و نفوس آن روبه فزوني نهاد. 
از كنگاور به صحنه و از صحنه به پل شاه (كه پل سنگي بزرگي در آنجا بنا شده است) مي رسد از پل شاه به ماهيدشت و از ماهيدشت به هارون و از هارون آباد به خانقين از خانقين به قصر شيرين مي‌رسد. از قصر شيرين به ينكي خانقين و از ينكي خانقين به كسرو از كسرو به شهروان و از شهروان به بوروص و از بوروص به بغداد مي‌روند. بعضي‌ها هم عوض عبور از كنگاور راه همدان را پيش مي‌گيرند كه يكي از معتبرترين شهرهاي ايران است. اما راه دور تر مي‌شود همدان طرف شمال شرقي واقع مي‌شود ميان صحنه و پل شاه تنها كوه مرتفعي كه در اين راه وجود دارد سمت شمال مي‌يافتند كه بايد طول آن را عبور كرد. اين  پل كوه مثل ديوار است و پرتگاه خطرناكي است و تا اندازه‌اي كه چشم كار مي‌كند در بالاي آن صورت‌هاي متعدد و بزرگ از اشخاصي كه با لباس كشيش ملبس و مجمره‌اي بخوران در دست دارند بدون اينكه شخص بتواند درباره‌ي آن فكر كند يا اهالي آنجا بتوانند بگويند چه طور و چرا آن صورت‌ها در آنجا حجاري شده‌اند ديده مي‌شود. از زير آن كوه رودخانه‌اي عبور مي‌كند كه يك  پل سنگي روي آن بسته شده است.
در يك روز فاصله از آن كوه، شهر كوچك… واقع شده كه از حيث موقعيت و مكان و آبهاي گوارا و ميوه‌هاي اعلي خصوصاً شرايط‌هاي خوب براي توصيف خيلي مطبوع و دلپذير است و عقيده ايده‌ال ايرانيها اين است كه اسكندر بعد از مراجعت از هندوستان در اين شهر مرده است اگر چه برخي ميل دارند كه او در بابل مرده باشد. 
چگونگي اداره اين منطقه
كرمانشاهان و كلهر: از سرزميني كه بين ايالات كردستان، لرستان و همدان واقع است و كرمانشاهان ناميده ميشود. به ندرت در مآخذ ما ذكري به ميان مي‌آيد. از ابتداي دوره سلطنت شاه طهماسب اول (۹۸۴-۹۳۰=۱۵۷۶-۱۵۲۴ م.) واقع‌نامه‌ها بر حسب موقع از حاكم كردهاي كلهر سخن مي‌گويند كه عشاير كلهر بين كرمانشاهان و مرز ايران ساكن بود گويا در ابتداي امر نفوذ ايران در آنها اندك بوده است. ضمن وقايع سال ۹۵۰(۴۴-۱۵۴۳ م) كه گروهي براي تنبيه عشاير كلهر همواره ياغي بودند فرستاده شد ما فقط در زمان اسماعيل دوم (۹۸۵-۹۸۴) است كه به وضوح به نام حاكم كرمانشاهان بر مي‌خوريم. در اين مورد خاص مانند ادوار بعد از كرمانشاهان اغلب به نام سنقر و دينور ياد مي‌شود.    
عشاير كلهر حداكثر از زمان شاه صفي (۱۰۵۲-۱۰۳۸=۱۶۴۲-۱۶۲۹ م) تحت نظر حاكم سنقر كرمانشاهان قرار گرفتند. حاكم سنقر و كرمانشاهان از همان هنگام تا (قرن يازدهم هجري) همواره از اتباع قبيله‌ زنگنه بوده است. از شيخ علي خان يكي از وقايع نامه‌ها او را بيگلر بيگي ناحيه بغدادي ناميده است.  از ايلان ايل ۶-۱۰۱۵(=۶-۱۶۶۵م) تا سال ۱۱۱۰(=۱۶۹۸م) سران قبيله زنگنه در دربار سهمي به عهده داشتند بدوا به عنوان (سردار) و بعداً در مقام وزير اعظم و نمايندگان خود را به حاكم نشين گسيل مي‌داشتند اين حاكم مطابق اظهار لسترنج  به هيچ بيگلر بيگي وابستگي نداشت اما خود نيز بيگلر بيگي نبود.   
فصل دوم
بررسي اوضاع سياسي اجتماعي پادشاهان صفويه
اوضاع سياسي ايران قبل از صفويه كه نشان مي‌دهند نيمه‌‌شرقي ايران در دست بازماندگان خاندان تيموري قرار داشت و نيمه غربي تحت تسلط آق‌قويونلو‌ها بود. در اين شرايط چالش‌هاي مداوم بين نيروهاي دولتي و قبايل خواهان استقلال نسبي (منظور نيروهاي تمركزگرا و تمركزگريز) وجود داشت. هر چند بنيان خواهان و شالوده ساختار اجتماعي ايران بر اساس سيستم قبيله‌اي و عشيره‌اي استوارو در اداره   مالكيت اراضي نيز مناسبات سيورغال حكم فرما بود غالب اوقات غلبه با نيروهاي تمرگزگرا بود كه از سوي نظام قبيله‌اي و عشيره‌اي به شدت حمايت مي‌شد. 
بررسي اوضاع سياسي اجتماعي پادشاهان صفويه
شاه اسماعيل اول موسس دولت سلسله صفويه
شاه اسماعيل اول موسس دولت صفويه در سن ۱۳ سالگي با هفت هزار نفر از صوفيان و مريدان پدرش شيخ حيدر از لاهيجان كه مدت ۵ سال پناهگاه .وي بود به اردبيل رفت تا از  ارواح اجداد خود استمداد كرده زمام كشور را از دست فرمانروايان عصر خود بگيرد.
شاه اسماعيل اول در مدت كوتاهي به فاصله ۲ سال به حمايت و كمك مريدان پدرش و نياكان دائيش توانست از آذربايجان قيام كند قراباغ  ولايت روم«آسياي صغير» را بگيرد و از آنجا شيروان و ارمنستان و آذربايجان همه بر او مسلم گرديد و در تبريز پس از غلبه بر پسر دائي خود الوند بيك آق‌قويونلو به سلطنت نشست.
شاه اسماعيل در سال ۸۹۲ هـ ق متولد شد هنگامي كه پدرش در جنگ با شيروانشاه و آق قويونلو‌ها بود بيش از يك سال نداشت و چون او و برادرانش گرفتار زندان يعقوب شدند. چون خواهر يعقوب مادر اسماعيل ميرزا و برادرانش بود از كشتن آنها صرف نظر كردو به استخر فارس آنها را زنداني نمود و بعد هم آنها را آزاد ساخت.
شاه اسماعيل اول كه خود را سادات و اولاد حضرت علي (ع) مي‌دانست بدين سبب مفاخره مي‌كرد و چون از نواده اوزون حسن بيك تركمان آق قويونلو بود به سبب خويشي با آنها خود را وارث و جانشين به حق و قانوني آن خاندان مي‌شمرد. سيادت وي و نسبتش با امراي ايراني نژاد و متهور را بر آن داشت كه دست به يك كشور گشايي بزند و بسط قدرت و نفوذ دهد سيادت و خون ايرانيت محرك اين پادشاه عظيم الشان گرديد و موجبات كار بر او از طرف خاندان پدري و خاندان مادري فراهم بود. به اضافه كه آشفتگي اوضاع محيط در ملوك الطوايفي هم ايجاب مي‌كرد كه يك پادشاه مقتدري ظهور كند و يك وحدت سياسي به وجود ‌آورد كه شاه اسماعيل با كمك قزلباشان شيروان و ارمنستان و آذربايجان در كمال سهولت و آسانتر از آنچه خود مي‌پنداشت گرفت و در تبريز به سلطنت نشست و اين تاجگذاري براي شاه اسماعيل اول با اين عوامل و با توجه به اوضاع و  احوال گذشته چنين مي نمايد كه غير از علل و عواملي عادي ظاهر يك صفا و وفاي باطني بود كه از ارواح قدسه الهام و حمايت مي‌گرفته است. و  از اين تاريخ از روي جد و پدرش كه مي‌خواستند سلطنت ظاهري را هم به سلطنت باطني خود بيفزايند صورت عمل به خود گرفت و در مدت كمتر از ده سال بر سرتاسر ايران سلطه يافت و در سن ۲۳ سالگي بود كه سلطان كشور پهناوري به عرض و طول زمان ساسانيان بلكه افزونتر گرديد زيرا عراق امروز و قسمتي از پاكستان امروز هم با تمام سواحل خليخ فارس به ايران متعلق و در زير سلطه و نفوذ شاه اسماعيل اول در آمد. 
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نظامهاي سياسي بر اساس بنيادهاي ارزشي و فرهنگ خاص خود شكل مي گيرند و براي عملي كردن ارزشها، ساختارها و نهادهاي حكومتي مناسب خود را شكل مي دهند. هر يك از ساختار ها و نهادها، كاركرد هاي خاص خود را به اجرا مي گذارند و نظام سياسي را در تحقق هدفها و ارزشها ياري مي رسانند. در اين تحقيق، نظام اداري كشور زيرمجموعه نظام سياسي در نظر گرفته شده است. هدف تحقيق حاضر مطالعه تاثير توسعه نهادهاي سياسي بر تحول نظام اداري دردودوره مشخص از تاريخ معاصرايران است
نظام اداري هر كشوري، سيستم تنظيم كننده كليه فعاليتها براي نيل به هدفهايي است كه ازپيش تعيين شده است. امروزه به لحاظ شرايط داخلي و موقعيت بين المللي كشورمان، ضرورت تحول در نظام اداري كشور بيش از هر زمان ديگري احساس مي‌شود. با توجه به اينكه نظام اداري به ساختار و بنيان اجتماعي و اهداف فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشور وابسته است و نمي توان به صورت انتزاعي به آن پرداخت، لذا با توجه به تاثير مؤلفه هاي پيش گفته به خصوص نظام سياسي و توسعه نهادهاي سياسي بر اصلاح نظام اداري، تحقيق حاضر ضمن پرداختن به مؤلفه هاي اخير از آغاز تا پايان استقرار رسمي سلطنت مشروطه ( ۱۲۸۵ تا۱۳۵۷)به طور گذرا و جمهوري اسلامي ايران(۱۳۵۷ تا۱۳۸۰)به عنوان تحقيق تكويني در پي طرح و تبيين آن است.
روش تحقيق :
در اين پژوهش عمدتاً از روش كتابخانه‌اي استفاده شده است. در روش شناسي نيز بر مبناي سنخيت موضوع و رويكرد نظري در مباحث مطرح شده، تلفيقي از ساختار گرايي و كاركرد گرايي در تحقيق و تحليل موضوع به خصوص از تحليل ساختاري-كاركردي « فردريگز» كه اكثر صاحب نظران مسائل مديريت دولتي تحليل ساختاري-كاركردي او را در مطالعه نظامهاي اداري مناسب مي‌ دانند، استفاده شده است.
به طور كلي تحليل ساختاري-كاركردي بر دو نكته تأكيد مي ورزد:
۱ – بررسي تعامل و كنشهاي متقابل ميان اجزاي متشكله يك نظام اجتماعي؛
۲ – تجزيه و تحليل كنشهاي متقابل يك نظام با عوامل محيط به آن.
يافته هاي تحقيق :
الف – يافته هاي تحقيق حاصل از مطالعه تطبيقي و آرشيوي: 
۱)نهادهاي سياسي در هر كشوري سياستگذاران و واضعان خط مشي عمومي آن كشور به شمار مي روند و نظام اداري مجري آن سياستها و واضعان خط مشي است. 
۲) بيشترين استخدام نيروي انساني در كشور هاي توسعه يافته در ايالات و ادارات محلي مشاهده مي شود . در حالي كه در كشور هاي در حال توسعه اغلب در دولت مركزي متمركز شده اند؛
۳) جامعه ما جزء جوامع منشوري به شمار مي رود. جوامع منشوري جوامعي تعريف مي شوند كه در آنها ، بين ميزان رشد سياسي و رشد بوروكراتيك تعادل برقرار نباشد و بوروكراسي ( به علت عدم توسعه اداري ) در مصاف با ساير نهادهاي سياسي برتري داشته باشد . وجود قدرت بوروكراتيك در جوامع منشوري بوروكرات‌ها را براي مداخله در فرايند سياسي وسوسه مي كند . در اين جوامع، با بالا بودن قدرت بوروكراتيك كارايي اداري كاهش مي‌يابد. در نتيجه كارايي بوروكراسي در اين جوامع در مقايسه با جوامع آميخته يا پراكنده پايين تر است؛ 
۴) در كشور هايي كه به توسعه سياسي رسيده اند ويژگيهايي از قبيل ظرفيت‌، قابليت و رشد ادامه دار در آنها مشاهده مي‌گردد؛
۵) وجود بوروكراسي « مدرن » قوي در يك سيستم سياسي كه نهادهاي سياسي آن عموماً ضعيف هستند به نوبه خود يك مانع عمده در سر راه توسعه سياسي محسوب مي شوند؛ 
۶) در نظامهاي سياسي سنتي،نخبگان سياسي از ميان منابع سنتي مشروع برخاستند كه بيشتر مذهبي هستند؛
۷)ضعف مشاهده شده در فرايند هماهنگي در نظام مديريت دولتي ايران ، مي‌تواند به دليل نامشخص بودن مراجع سياستگذار و تصميم گير باشد؛
۸)تحول اداري از جمله تحول در هدفها، ارزشها ، تصميم گيري و ساختار تشكيلات مي تواند منوط به تحول و دگرگوني نظري و كلامي، نسبت به شيوه نگرش مسئولان در امور حكومت و دولت باشد؛
۹)با اطمينان مي توان ادعا كرد كه تحول در انديشه مسئولان نهادهاي سياسي نسبت به حكومت، موجب طرح تحول اداري در شرايط موجود شده است؛
۱۰)طرح تحول در شرايط موجود ، مي‌تواند در نتيجه فعال شدن و سر برآوردن جناحهاي سياسي و انگيزه رشد و ارتقاي كارآيي و اثر بخشي سازمانهاي دولتي توسط مسئولان نهادهاي سياسي باشد؛
۱۱)انتظار مي رود كه تحول اداري به تنهايي و بدون انجام اصلاحات سياسي در شرايط موجوداميد رسيدن به توسعه را كاهش دهد.
ب- يافته هاي حاصل از تجزيه و تحليل سيستمي ( ساختاري-كاركردي):
در اين قسمت نتايج حاصل از مطالعه با رويكرد ساختاري-كاركردي از ابتداي سال ۱۲۸۵ه-ش تاسال۱۳۵۷و از پيروزي انقلاب اسلامي تا سال ۱۳۸۰ درد و بخش به شرح زيرآورده شده است: 
بخش اول : از استقرار تا پايان انقلاب مشروطه ( ۱۲۸۵ تا ۱۳۵۷ ):
گفتيم كه از سال ۱۲۸۵ با پيروزي انقلاب مشروطه ، تمركز قدرت شاه و دربار و تمركزگرايي ديرينه در ايران در ابعاد و جنبه‌‌هاي گوناگون جاي خود را به تمركززدايي و توزيع قدرت داد. از يك سو با ايجاد مجلس و نظام پارلماني و تكوين نظام نوين حقوقي ، قوه قضاييه در كنار ساختار اجرايي موجود شكل گرفت و از سوي ديگر، مناسبات اين قوا به گونه‌اي مستقل و متمايز تنظيم گرديد. 
به طور خلاصه نتايج و يافته هاي حاصل از تجزيه و تحليل سيستمي نظام سياسي-اداري به شرح زير است: 
۱) از سال ۱۲۸۵ (ه ش) با پيروزي انقلاب مشروطه و ظهور و مؤلفه هاي توسعه سياسي ، بيشتر تحول و دگرگوني به صورت تمركز زدايي در نظام سياسي-اداري نمايان شد؛
۲)تمركز زدائي در سطوح جغرافيايي عمدتاً با شكل گيري انجمنهايي در ايالات و ولايات كشور صورت گرفت . ولي با كودتـاي سوم اسفنـد ماه۱۲۹۹ (ه-ش) وآغازتوسـعه نيافتـگي نوين سياسي ايران ، اغلب جريان اصلاحات و تحول در جهت تمركز قدرت، قرار گرفت و در دوره رضا شاه مؤلفه هاي توسعه سياسي همچون مشاركت سياسي ، دموكراسي ، كثرت‌گرايي‌، و امثال آن را نمي‌توان مشاهده كرد. در اين دوران، تحولات اداري واصلاحات اغلب در نظام اداري، سازمانها و دستگاههاي دولتي صورت گرفته كه بيشتر در جهت تمركز گرايي و اقتدار بوده است؛
۳)با خروج رضا شاه از صحنه سياسي كشور و ايجاد فضاي باز سياسي در شهريور ۱۳۲۰ ، يكباره تمركز قدرت از بين رفت و دور تازه تمركز زدايي در ساختار سياسي-اداري كشور آغاز شد. اوج تمركز زدايي كه نتيجه توسعه يافتگي سياسي حاصل از زمان دكتر محمد مصدق بود، در دو سال آخر نخست وزيري او تبلور يافت. « كاتوزيان» درباره اين تقارن مي نويسد : « به هر حال چشمگير تر از همه اصلاحات مصدق ، شايد قانوني باشد كه او در مورد تمركز زدايي قدرت سياسي و تصميم گيري ، مشاركت همگاني در فرايندهاي اجتماعي و سياسي دموكراتيزه كردن قوانين ، ادارات و ارتش و اقداماتي در جهت حمايت از مردم عادي باقي گذاشت. 
۴) در سال هاي ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹ و طي سالهاي ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ ما شاهد تقارن مؤلفه‌هاي توسعه نيافتگي سياسي در ساختار سياسي– اداري كشور به سمت تمركزگرا هستيم. شايد بتوان ادعا كرد كه طي سالهاي ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲ و يك مقطع كوتاه شاهد سومين دوره توسعه يافتگي سياسي و تمركززدايي در ساختار سياسي – اداري بوده‌ايم؛
۵) مهمترين موانع توسعه سياسي در دوران رژيم پهلوي را مي توان در موارد زير دانست:
الف : افزايش كنترل حكومت بر منابع قدرت ، احتمال مشاركت و رقابت سياسي را كاهش داده و مانع توسعه سياسي شده است؛
ب- جامعه مدني مردد و ضعيف و وجود شكافهاي آشتي ناپذير در جامعه مانع وصول به اجماع كلي درباره اهداف زندگي سياسي گرديد و از تكوين چارچوبهاي لازم براي مشاركت و رقابت جلوگيري مي كند و به استقرار نظام سياسي غير رقابتي ياري مي رساند؛
ج- فرهنگ سياسي رقابت ستيز ، را مي توان مبتني بر حكم و اطاعت از بالا به پايين و مقدس بودن حكومت در ايران دانست. يعني اينكه قدرت اساساً نهـادي مقـدس به شمـار آمده وهرگاه ميان قدرت و قداست مذهبي فاصله اي به وجود آمده ، تزلزل اساسي قدرت و مشروعيت، شورش را به دنبال داشته است. 
د- فرهنگ سياسي ايران به دلايل مختلف و پيچيده ، عمدتاً « فرهنگ تابعيت » در مقابل « فرهنگ مشاركت » بوده است و مجاري جامعه پذيري و فرهنگ پذيري رويهمرفته اينگونه فرهنگ را تقويت مي كرده است. 
۶)سلطنت پهلوي را مي توان مصداق يك رژيم نخبگان سنتي دانست. اتكاي اين رژيم بيشتر بر يك رقابت متعادل بين گروه هاي مفيد متمركز بوده كه مانع مشاركت گسترده مردم در امور سياسي مي‌شده است. اين موقعيت پيامدهاي عميقي براي دولت ايران به همراه داشته است به طوري كه رژيم شاه در معرض خطر رو به افزايش قرار گرفت.
۷)اصلاحات و نوسازي اداري به تعبيري دو وجه و الزام اصلي دارد . وجه اول به مديريت نظام و آگاهي و پايبندي آن به اصلاحات مربوط مي‌شود كه پيگيري و تداوم آن راسبب مي گردد. وجه دوم ، به جامعه و ساختارهاي صنعتي، بازرگاني و مديريتي آن بر مي گردد. يعني مملكت بايد از مراحل سنتي گذر كرده و به مرحله توسعه صنعتي و بازرگاني ، شهرنشيني و تشكيل كم و بيش جامعه مدني و ايجاد نهادهاي مستقل از دولت رسيده باشدكه بتواند متقاضي سازمانهاي نوين و كار آمد بشود. در اين صورت است كه نظام ناچار مي شود به اين تقاضا پاسخ دهد . پس اصلاحات اداري ، از حالت جرياني كه صرفاً از بالا هدايت شود ، خارج شد و به صورت جرياني دوجانبه در مي آيد (دربالا از سوي حاكميت ، و درپايين از سوي نهادهاي مدني و تجاري و صنعتي ). اين نهادها بايد احساس كنند كه پيشرفتشان منوط به وجود بوروكراسي كارآمد و مديريت امور عمومي نوين است. دولت هم بايد احساس كند كه ترقي جامعه و پيشبرد برنامه هاي رشد و توسعه مشروط به همين شروط است. صرف احساس و آگاهي نظام كافي نيست و هر اندازه هم كه كار با دلسوزي و جديت پيگيري شود به جايي نخواهد رسيد و سرانجام در مرحله اي به ناچار تحت الشعاع روابط و مناسبات سنتي حاكم قرار خواهد گرفت و بالعكس ، چنانچه آگاهي و نياز به اصلاحات اداري فقط محدود به نهادهاي غير دولتي باشد نيز كار به جايي نخواهد رسيد لذاموضوع جرياني است متقابل و دوطرفه. 
حال پرسش اين است كه در آن سالها چه عواملي به طور عيني مانع از تحقق كامل برنامه اصلاح اداري مي شده است و چرا «انقلاب اداري » هم نتوانست از حالت برنامه اي مضحك و فرمايشي خارج شود؟ هر چند كه در قانون استخدام سال ۱۳۴۵ مفاهيم نوين مديريت امور عمومي – مقولاتي چون شرايط استخدام‌، آموزش كاركنان ، تربيت نيروي انساني ، تدوين شرح وظايف ، طبقه‌بندي مشاغل ، پرداخت حقوق و دستمزد ، بازنشستگي و از همه مهمتر– شرايط احراز مشاغل مورد توجه قرار گرفت . ولي چرا اصلاحات اداري به نهايت نرسيد و امروز هم هنوز دامنگير ماست ؟ «هدي» معتقد است اين اصلاحات با ارزشها و هنجارهاي ايرانيان همسو نبوده و در نتيجه يا اثرات نامطلوب برجاي گذاشتند و يا هرگز به اجرا در نيامدند .
۸ – سلطنت پهلوي نوعاً يك رژيم سنتي راست بود و به قول « جيمز بيل » تاكيدش بيشتر بر« سياستهاي حفظ سيستم » تا ايجاد تغييرات اساسي در سيستم موجود بود. انقلاب سفيد شاه مخارج كلاني را كه از محل درآمدهاي فوق العاده نفتي تامين مي شد و براي سرمايه گذاري زيربنايي به منظور توسعه تاسيسات توليدي و ارتباطي و گسترش اندازه و تواناييهاي نيروهاي مسلح هزينه مي گشت به كشورمان تحميل كرد . ولي ويژگي جامعه ايران مانع از آن شد كه اين پديده به داخل توده‌ها جريان پيدا كند .« ماروين زوينز » ايران را جامعه‌اي مي دانست كه در آن رشد بيشتر از توسعه بود. (موانع توسعه سياسي در ايران، ۱۳۸۰)
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دوره ای که امام سجاد (ع)در آن زندگی میکرد،دورانی بود که همه ارزش های دینی دست خوش تحریف و تغییرامویان قرار گرفته و مردم یکی از مهمترین شهرهای مذهبی(مدینه)،می بایست به عنوان برده یزید با او بیعت کنند احکام اسلامی بازیچه ئ دست افرادی چون ابن زیاد،حجاج و عبدالملک بن مروان بود. اینان برخلاف نصوص دینی از مسلمانان جزیه می گرفتند و با اندک تهمت و افترایی مردم را به دست جلادان می سپردند. در سایه چنین حکومتی آشکار است که تربیت دینی مردم تا چه اندازه تنزل کرد و ارزش های جاهلی چگونه احیا خواهد شده است.امام سجاد در این شرایط، شخصیتی بودند که همه ی مردم تحت تاثیر روحیات و شیفته ی مرام و روش او قرار گرفتند.
یکی از محدثین می گفت:« ما رإیت هاشمیا افضل من علی بن الحسین ولا افقه منه». از جاحظ نیز نقل شده است که می گفت«درباره ی شخصیت علس بن حسین، شیعی، معتزلی،خارجی عامی وخاصی همه یکسان می اندیشند وهیچ کدام تردیدی در برتری و تقدم او(بر سایرین) ندارند».
حضرت را که اهل سجده بود و آثار ان بر پیشانیش ظاهر بود«ذی الثفنات» می گفتند. اوردند که وقتی ان حضرت وضو می گرفت رنگ چهره اش دگرگون می شد. وقتی علت را می پرسیدند،فرمودند«اتدرون بین یدی من ارید ان اقوم».
در دادن صدقه و رسیدگی به محرومین نیز زبان زد بوده اند و پس از شهادت او فهمیدند که ۱۰۰ خانواده از انفاق و صدقات او زندگی می کردند.امام در مسافرت نسبش را از همراهان پنهان می کرد. از ایشان سوال شد که: ما بالک اذاسافرت کتمت نسبک اهل الرفقه؟ ان حضرت فرمودند: دوست ندارم به نام رسول خدا چیزی را بگیرم که نمی توانم مانند ان را به دیگری بدهم.
امام سجاد وشیعیان:
در واپسین روز واقعه کربلا، شیعیان در بدترین شرایط،از لحاظ کمی و کیفی و نیز موقعیت سیاسی و اعتقادی قرار گرفتند.شیعیان واقعی امام حسین که در مدینه و مکه بوده و یا موفق شده بودند که از کوفه به او ملحق شوند،در کربلا به شهادت رسیدند.زندگی امام سجاد در مدینه و دور بودن از عراق فرصت هدایت جریانات شیعی کوفه را از امام گرفته بود.
در چنین شرایطی که تصور نابودی اساس تشیع وجود داشت، امام سجاد می بایست کار را از صفر شروع کند مردم را بسمت اهل بیت بکشاند.
تاریخ گواه است که امام سجاد در طول ۳۴ سال فعالیت،شیعه را از یکی از سخترین دوران های حیات خویش عبور داد.دورانی که جز سرکوبی شیعه به وسیله ی زبیریان و امویان نشان روشنی ندارند.
در این سال ها۲ نهضت شیعی در عراق رخ داد.یکی از ۲نهضت نهضت توابین بود که رهبری ان را سلیمان بن صردخزاعی به همراهی چند تن از دیگر سرشناسان شیعه در کوفه بر عهده داشتند و رابطه سیاسی خاصی بین توابین و امام سجاد وجود نداشته و انچه بیشتر رنگ نهضت شیعه را نشان داد

شركت فعال معروفين شيعه كوفه در اين نهضت و مايه هايي عاطفي آن است يعني توبه به سبب عدم حمايت از حسين بن علي و شهيد شدن به عنوان تنها راه پذيرش اين توبه.
امام سجاد پس از حادثه كربلا دريافته بود كه امكان احياي اين جامعه ي مرده با در دسترس گرفتن رهبري آن وجود ندارد. به علاوه درگير شدن در يك حركت سياسي ديگر،با وجود قدرت ديگر احزاب،خطراتي را در پي داشت كه به ريسك آن نمي ارزيد.به همين دليل ماهيت حركت امام در دوران امامت آن حضرت به خوبي نشان مي دهد كه حركت امام تنها يك حركت سياسي نبوده و در بسياري از موارد به وضوح بر كنار از سياست به معناي مشخص فعاليت سياسي بوده است.
برخورد هاي امام با امويان
اولين بر خورد امام با حاكمان اموي پس از واقعه كربلا در رويارويي با عبيد الله بن زياد بود،مدتي بعد از واقعه كربلا،مردم مدينه ضمن شورش عليه امويان،شورش حره را سامان دادند.اين شورش به رهبري عبدالله معروف به غسيل الملائكه بود كه رنگ آن ضد اموي و عليه يزيد و زندگي ضد اسلامي و غير ديني او بود امام سجاد و ديگر هشميان موضع موافقي در اين ماجرا نداشت به همين دليل شمار از افراد خانواده ي خويش از شهر خارج شد.
كوچكترين موضع امام به عنوان رهبر شيعه خطيرترين پيامد را براي شيعه داشت به همين دليل در اين حادثه كه چندان خط و ربط روشن،بلكه درستي نداشت شركت نداشت.زماني نيز كه مسلم بن عقبه،معروف به مسرف،حركت مردم مدينه را سركوب كرد و يكي از بزرگترين جنايات عصر اموي را مرتكب گرديد با علي بن حسين به ملايمت برخورد كرد و اين به دليل آن بود كه امام در اين حركت شركت نداشت.مسلم از مردم چنان بيعت گرفت كه خود را برده ي يزيد بدانند ولي با علي بن حسين به صورت عادي بيعت شد.
صرف نظر از اينكه در موضع گيري ائمه بايد وضع سياسي و مخالفت نظامي و ايجاد تشكيلات و مبارزه را در نظر بگيريم شرايط خاص هر دوره وظيفه هر امام در هر موقعيت و شرايطي، اقتضاي عمل خاصي را دارد.
امام سجاد در روايتي فرمود:كسي كه امر به معروف و نهي از منكر را ترك گويد،همچون كسي است كه كتاب خدا را كنار نهاده و بدان پشت كرده مگر آنكه در تقيه باشد.
تكيه بر اصل تقيه گرچه قرآني است اما از لحاظ فقهي بيشتر از ناحيه اماماني تاكيد گرديد كه خود گرفتار آن بودند.
در جمع بايد گفت، ملايمت امام در برخورد با امويان ،سبب شد تا امام زندگي ازادي در مدينه داشته و كمتر توجه مخالفان را به خود جلب كند. به علاوه بعد علمي امام در جهت حفظ دين تجلي بيشتري بيابد.تمجيدهاي فراوان از امام كه از زبان عالم اهل سنت باقي مانده شاهد اين گفته است.
بهره گيري امام سجاد از دعا:
هنگامي كه جامعه دچار انحراف شده،روحيه ي رفاه طلبي و دنيا زدگي بر آن غلبه وفساد سياسي و اخلاقي و اجتماعي ان را در محاصره قرار داده و از نظر سياسي هيچ روزنه اي براي تنفس وجود نداشت، امام سجاد توانست ازدعا براي بيان بخشي از عقايد خود استفاده كند و بار ديگر تحركي در جامعه براي توجه به معرفت و عبادت و بندگي خداوند ايجاد كند.
صحيفه ي سجاديه ي مشهور ،كه اندكي بيش از ۵۰ دعا را در بردارد ،تنها بخشي از دعاهاي امام سجاد است كه گرد آوري شده است.
تكيه امام در پيوند دادن محمد و ال او ، امري است كه خداوند آن را ضمن دستور بر صلوات بر رسول آورده و اهميت زيادي براي بيان عقايد شيعي دارد.
يكي از مضامين مهم سياسي – ديني صحيفه ، طرح مساله امامت است.مفهوم امامت به صورت يك مفهوم شيعي ، كه علاوه بر جنبه داشتن احقيت براي خلافت و رهبري ، جنبه هاي الهي عصمت و بهره گيري از علوم انبيا و مخصوصا پيامبر اكرم را در حدي بالا نشان مي دهد.
 گريه امام سجاد در قالب اين دعاها و بندگي و عبادت واقعي امام ، درسي آموزنده براي جامعه ي فاسد ان روز بود كه بني اميه اسلام را مورد تمسخر قرار داده بودند . بدين ترتيب گريه ي امام نيز خود به خود موجب گرديد تا در موارد زيادي مردم نسبت به واقعه كربلا هشيار شوند . اين علاوه بر ان بود كه امام خود وقايع كربلا را در موارد متعدد نقل مي فرمود.

امام سجاد و بردگان
از تلاش هاي امام، كه هم جنبه ي  ديني داشت و هم سياسي، توجه به قشري بود كه بويژه از زمان خليفه دوم به بعد و مخصوصا در عصر امويان مورد شديدترين فشار هاي اجتماعي بوده و از محرومترين طبقات جامعي اسلامي در قرون اوليه به شمار مي رفتند.امام سجاد همانند امير المومنين كه با برخورد اسلامي خويش بخشي از موالي عراق را به سمت خويش جذب كرد،كوشيد تا حيثيت اجتماعي اين قشر را بالا برد.
زماني كه امام سجاد از مسجد خارج مي شد شخصي بدو دشنام گفت،موالي امام بر او هجوم بردند اما امام آنها را از اين كار باز داشت و فرمود آنچه از باطن ما بر او مستور مانده بيش از اين است كه مي گويد و به اين ترتيب او را شرمنده ساخت و سر انجام مورد لطف امام قرار گرفت.

امام باقر (ع):
پنجمين امام شيعه ، محمد بن علي بن حسين است كه به باقر شهرت يافته است.مادر آن حضرت، فاطمه دختر امام حسن بن علي است.بدبن ترتيب امام باقر نخستين كسي است كه پدرش ار نسل امام حسين و مادرش از نسل امام حسن است.
روز تولد آن حضرت را در برخي از نقل ها اول رجب و در برخي ديگر سوم صفر دانسته اند.سال تولد امام در منابع متعددي ۵۷ هجري و در برخي ۵۶ يا ۵۸، سال تولد آن حضرت دانسته شده است.روز رحلت امام را هفتم ذي حجه وبرخي ربيع الاول و يا ربيع الثاني دانسته اند.
امام پنجم شيعيان،افزون بر لقب شاكر و هادي به طور عمده به لقب باقر شهرت يافته است.معناي باقر شكافنده است.
موقعيت علمي امام باقر(ع)
بي ترديد از نظر بسياري از علماي اهل سنت،امام باقر در زمان حيات خويش شهرت فراواني داشته و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامي بلاد و سرزمين هاي اسلامي پر بوده است.موقعيت علمي ايشان به مثابه شخصيت عالم و فقيه، به عنوان نماينده علوم اهل بيت بسياري را وا مي داشت تا از محضر او بهره گيرند و حل اشكالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند.
او همانند پدرش امام سجاد كه شهرت عظيم علمي در ميان مردم داشت، مورد احترام خاص و عام بود.بسياري از دانشمندان بزرگ اسلامي در باره مقام علمي و موقعيت فقهي حضرتش جملات زيبايي بر زبان رانده است كه استاد اسد حيدر آنرا در كتاب خود گرد آورده است.
به جرات مي توان گفت كه در ميان امامان شيعه پس از امير المومنين سند بخش عمده اي بيشترين قسمت روايات به امام باقر و صادق منتهي مي گردد و اين به دليل موقعيت خاص سياسي جامعه ي آنروز بود كه اين دو امام بيش از امامان ديگر فرصت نشر علوم آل محمد را پيدا كردند.
امام درگير اختلافات فقهي بين فرق اسلامي
سال هاي ۹۴ تا ۱۱۴ زمان پيدايش مشرب هاي فقهي و اوج گيري نقل حديث در باره ي تفسير مي باشد . از علماي اهل سنت كساني مانند ابن شهاب زهري ،مكحول، قتاده،هشام بن عروه و …. در زمينه ي نقل حديث و ارايه ي فتوا فعاليت مي كردند. با نگاهي به فراواني روايات نقل شده در اين دوران و شهرت علم فقه در ميان محدثان اين زمان ، مي توان گفت كه علم فقه نزد اهل سنت از اين دوره به بعد وارد مرحله تدوين خود شده است.
پيش از ا ن در جامعه اسلامي ، فقه و احاديث فقهي در حد گسترده و به طور كامل مورد بي اعتنايي قرار گرفته بود.
بي خبري مردم زماني به اوج خود رسيد كه فتوحات آغاز گرديد . زمامداران و مردم به طوري مشغول كشور گشايي و امور نظامي و مسايل مالي و….. شدند كه فعاليت علمي و تربيت ديني به هيچ وجه جلب توجه نمي كرد.
امام باقر نماينده مكتب اهل بيت و از اولين بانيان فقه و تفسير از ديدگاه مكتب شيعه. از نظر اين مكتب دسترسي به علوم اصيل اسلامي تنها از طيق اهل بيت ، كه باب علم رسول خدا هستند ممكن است و به همين جهت در كلمات امام باقر نمونه هاي فراواني وجود دارد كه ايشان مردم را دعوت به بهره گيري علمي از اهل بيت كرده حديث درست را تنها نزد انان مي دانند.
مبارزه با يهود و اسراييليات:
از جمله گرو هاي خطرناكي كه آن روزها در جامعه اسلامي حضور داشتند و تاثير عميقي در فرهنگ آن روزگار بر جا گذاشتند ، يهوديان بودند . شماري از احبار يهود كه به ظاهر مسلمان شده و گروهي ديگر كه هنوز به دين خود باقي مانده بودند در جامعه اسلامي پراكنده شده و مرجعيت علمي و قشري از ساده لوحان را به عهده داشتند. تاثيري كه آنان بر فرهنگ اسلام از خود به جا نهادند ، به صورت احاديث جعلي به نام اسراييليات پايدار گشت كه بيشترين قسمت اين احاديث درباره ي تفسير و مراتب و شيون زندگي پيامبران سلف ، جعل شده بود. 
تلاش علمي يهود، در داخل جامعه ي اسلامي به ويژه در محافل علمي آن _  در مسايل فقهي و كلامي نيز تاثيري نگران كننده نهاد و اين موضوع در تاريخ چنان روشن است كه جاي كوچكترين ترديد و شبه اي در آن وجود ندارد.
امامان ديگر شيعه نيز بعدها با تعابيري نظير لاتشبهوا باليهود مي كوشيدند اين رابطه فرهنگي نامطلوب را كه ميان مسلمانان و يهود به وجود امده بود و مي رفت تا فرهنگ اصيل و غني اسلام را به انحراف بكشاند، قطع كنند و اين در حالي بود كه راويان ديگر فرق اسلامي ساده لوحانه از اين احاديث استقبال كرده و انها را در ابواب مختلف كتاب هايشان نقل نموده اند و فرهنگ خود را با ان آلوده كردند ، ولي تابعان اهل بيت با الهام گرفتن ازانان،در مقابل اين انديشه هاي انحرافي و عوام پسند به هوش بوده و از اسيب ان در امان ماندند.
ميراث فرهنگي امام باقر (ع)
با نگاهي كوتاه به مسانيد فقهي و تفسيري شيعه ، به خوبي مي توان دريافت كه بخش زيادي از روايات فقهي ، اخلاقي و تفسيري شيعه از امام باقر نقل شده است . وسايل الشيعه و كتب تفسيري مانند البرهان و صافي و بحراني از فيض كاشاني ، حاوي روايات زيادي در زمينه ي فقهي و توضيح آيات قران و شان نزول انهاست كه از ان حضرت روايت شده است . علاوه براين ها مقدار زيادي اخبار تاريخي درباره ي اميرالمومنين و جنگ صفين نيز از ان حضرت نقل شده است.
عده اي فكر مي كردند تلاش براي معاش ، كه نشانه ي فعاليت براي زندگي بهتر است ، درست نيست . محمدبن منكدر يكي از حفاظ قران در عصر امام باقر در ضمن تمجديد از ان حضرت مي گويد: مي خواستم او را وعظ كنم كه او مرا موعظه نمود . سوال كردند چگونه؟ گفت: روزي از مدينه بيرون امدم و در صحرا محمدبن علي بن الحسين را ديدم. او در حالي كه بدن چاقي داشت در كنار دو غلام سياه كار مي كرد ، پيش خود گفتم: سبحان الله! 
درباره ي مسايل كلامي نيز امام باقر بسياري از خطبه هاي امير المومنين را در مسايل مربوط به توحيد و صفات خدا روايت كرده اند. همينطور ان حضرت بيانگر بسياري از نكات دقيق مسايل كلامي مورد اختلاف بين شيعه و اهل سنت مي باشند. اينروايات در اصول كافي به وفور ديده مي شوند.
ابن نديم در الفهرست ، كتاب تفسيري به امام باقر نسبت داده و گفته است كه ان را ابوالجارود زياد بن منذر از امام نقل كرده است. بخش بزرگي از اين روايات در تفسير قمي و تفسير پرارج مجمع البيان امده است.
تلاش هاي خستگي ناپذير امام باقر و پس از وي تلاش هاي امام صادق سبب شد تا فقه شيعه با اتكاي به احاديث رسول خدا و اشراقات و الهامات غيبي بر قلوب ايمه اطهار زودتر اهل سنت و ….. به مرحله تدوين برسد.
امام باقر مانند امامان ديگر براي بيان اهميت موقعيت اهل بيت از لحاظ دين ، كوشش بليغي از خود نشان مي داد و در روايتي كه در اين زمينه از ان حضرت نقل شده، چنين امده است: ال محمد ابواب الله و سبيله و الدعاه الي الجنه و القاده اليها فرزندان رسول خدا درهاي علوم الهي و را وصول به رضاي او و دعوت كنندگان به بهشت و سوق دهندگان مردم بدان هستند. 
وضع و موقعيت شيعه از ديدگاه امام :
دوران امامت امام باقر مصادف با ادامه ي فشارهاي خلفاي بني اميه و حكام انها با شيعيان در عراق بود. عراق مركز اصلي شيعه بود.شيعيان همه ساله در موسم حج با امام تماس داشتند. اين تماس ها معمولا يا در مكه بود يا در بازگشت زايرين بيت الحرام و عبور انها از مدينه صورت مي گرفت.
مساله اي كه در اين دوران براي امام و شيعيان وي پيدا شده بود، مشكل غلات بود كه شمار انها در ان روزگار رو به فزوني گذاشته بود. انها با سو استفاده از روايات امام و نسبت دادن احاديث جعلي به ان حضرت مي كوشيدند از حيثيت امامن و شيعيان برخوردار شده و با كشاندن شيعه ساده لوح به دنبال خود ، به اهداف خود برسند. زماني كه امام در مدينه بود اين فرصت طلبي ها هر چه بيشتر شدت گرفت . وقتي كه امام انها را از خود طرد كردند اصحاب ان حضرت نيز، غلات را از جمع خود بيرون راندند.
مشكل ديگر اهل عراق ، اين بود كه امام نسبت به اعتقاد و استواري ايمان انها اعتماد چنداني نداشت. گرچه انان به شدت اظهار علاقه مي كردند و با ولع هرچه تمامتر احاديث اهل بيت را انتشار مي دادند اما به دلايلي كه پاره اي از انها مسبوق به سوابق تاريخي مردم كوفه و عراق بود اين اظهار وفاداري نمي توانست قطعي تلقي شود .
  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

با مطالعه‏اى اجمالى در سيره زندگانى پيامبر اكرم(ص) جاى ترديد باقى نمى‏ماند كه آن حضرت، پس از هجرت به مدينه، هم‏چون يك رهبر و حاكم در ميان مردم عمل مى‏كرد و آنان نيز تبعيت از او را بر خويش واجب مى‏دانستند و متخلفان نيز مجازات مى‏شدند، ايشان كارهايى انجام مى‏داد كه وظيفه يك حاكم و حكومت است: با دشمنان جهاد مى‏كرد، غنايم جنگى را در جاى خود مصرف مى‏كرد، زكات را پس از جمع‏آورى، به مستحقان مى‏رساند و… حاكميت آن حضرت، با نظام قبيله‏اى مرسوم در شبه جزيره عربستان تفاوت اساسى داشت
اما در اين‏جا اين پرسش مطرح است كه آن حضرت، اين كارها را با چه عنوانى انجام مى‏داد؟ آيا بدين علت به اين امور اشتغال داشت كه مردم او را به رهبرى خويش برگزيده بودند؛ يعنى به عنوان حاكم منتخب مردم؟ يا از آن رو كه او فرستاده خداوند و رسول او در ميان مردم بود؛ يعنى به عنوان رسول و نبى به اين امور اقدام مى‏كرد؟ 
پرسش ديگر اين‏كه بر فرض نشأت گرفتن اين امور از جنبه رسالت آن حضرت، آيا ايشان به تشكيل حكومت نيز اقدام كرد يا اين كارها را صرفاً براى پيش‏برد اهداف دين انجام مى‏داد. به بيان ديگر، آيا آن‏حضرت اداره امور زندگى مادى مردم را نيز در دستور كار خويش داشت يا صرفاً بر اسلام آوردن آنان تأكيد مى‏كرد و اگر گروهى اسلام مى‏آوردند، با ديگر مسائل آنان كارى نداشت؟ 
اين پرسش‏ها بدين علت مطرح شده است كه بعضى با اعتراف به حاكميت و سلطه پيامبر اكرم(ص) بر مؤمنان از جنبه رسالتش، به نفى تشكيل دولت و حكومت به دست ايشان پرداخته‏اند و از سوى ديگر، حاكميت آن حضرت داراى دو ويژگى مهم است: اول اين‏كه داراى پشتوانه الهى بود و احكام مورد نياز مردم يا به‏طور مستقيم از طريق وحى نازل مى‏گرديد و آن حضرت تنها واسطه نقل آن‏ها براى مردم بود يا اگر خود تصميمى مى‏گرفت و به مردم ابلاغ و آن را اجرا مى‏كرد، آن نيز به گونه‏اى رنگ الهى به خود مى‏گرفت؛ زيرا خداوند از مردم خواسته بود كه از آن حضرت اطاعت كنند. دوم اين‏كه با ميل و رغبت مردم به وجود آمده بود، نه با زور و سلطه فرد يا گروهى بر ديگران، كه ويژگى بيش‏تر حكومت‏هاى پادشاهى و استبدادى است. مردم مدينه كه در اين زمينه نقش كليدى داشتند، با ميل و رغبت، پذيراى رسول خدا(ص) شدند و با شور و اشتياق از ايشان استقبال كردند.  
اين دو ويژگى در حكومت رسول خدا(ص) موجب پيدايش دو نظريه شده است. بيش‏تر متفكران و عالمان دينى، در ميان شيعه و اهل سنت، حكومت نبوى را برخاسته از جنبه رسالت ايشان و جزئى از وظيفه رسالتش مى‏دانند؛ يعنى حكومتى الهى، كه خداوند و سپس رسولش در رأس آن قرار دارند و دستورهاى پيامبر اكرم(ص) همگى دستورهاى خداوند تلقى مى‏شود؛ چون خداوند از مردم خواسته است كه از او اطاعت كنند. عده‏اى نيز حكومت نبوى را حكومتى به انتخاب مردم مى‏دانند و ميل و رغبت و بيعت مردم با آن حضرت را دليل و شاهد اين مدعا مى‏دانند. 
اين دو نظريه، داراى آثار متفاوتى است. يكى از آن‏ها اين است كه بنا بر نظريه اول، با وجود حضور پيامبر اكرم(ص) هيچ كس جز آن حضرت صلاحيت حكومت بر مردم را ندارد؛ اما در نظريه دوم، حاكم منتخب مردم، صلاحيت حكومت را دارد، هر چند شخصى غير از پيامبر اكرم(ص) باشد و پيامبر تنها وظيفه ابلاغ احكام الهى را به مردم دارد و آنان خود بايد با انتخاب‏حاكم جامعه، زمينه اجراى احكام اجتماعى اسلام را فراهم سازند، هر چند ممكن است خود پيامبر اكرم(ص) را نيز براى اين منظور برگزينند كه بنابراين نظريه، مردم در صدر اسلام چنين كردند.  
البته در اين ميان، نظريه‏اى در باره انتخابى بودن حكومت نبوى وجود دارد كه به‏طور كلى، دين را امرى جدا از امور اجتماعى و زندگى مردم تصوير مى‏كند و آن را منحصراً ويژه امورى فوق بشرى، مانند خداوند و آخرت مى‏داند كه بنابراين، هر نوع حكومت دينى، حتى حكومتى كه به انتخاب مردم، بر اساس قوانين اسلامى به وجود آمده باشد، را نفى مى‏كند؛ اما بحث در باره اين نظريه، مجال ديگرى مى‏طلبد؛ زيرا دراين بحث‏ها فرض ما بر اين است كه حكومتى اسلامى وجود دارد و ما مى‏خواهيم به اين پرسش پاسخ دهيم كه آيا در زمان حضور پيامبر اكرم(ص) حاكم جامعه اسلامى را مردم انتخاب كردند يا آن حضرت به واسطه رسالت الهى، حكومت بر جامعه اسلامى را نيز بر عهده داشت؟ البته بايد توجه داشت كه به هر حال، مردم در برپايى حكومت اسلامى نقش عمده‏اى بر عهده دارند و اگر آنان نخواهند، حتى اگر برپايى حكومت، شأنى از شؤون رسالت نيز باشد، باز پيامبر اكرم(ص) بدون پشتوانه مردمى نمى‏تواند به مقصود خويش برسد. 
در فصل‏هاى قبل، پاسخ اين پرسش را در آيات قرآن كريم و روايات بررسى كرديم. اينك مى‏خواهيم با سيرى در زندگى آن حضرت، از بعثت تا رحلت، شواهد و مطالبى را بيان كنيم كه مى‏تواند پاسخ مناسبى به اين پرسش بدهد. بدين منظور، مباحث اين فصل را در چهار محور ارائه مى‏كنيم: 
۱٫ اهداف دنيوى و حكومتى بعثت پيامبر اكرم(ص) . 
۲٫ وقايع مؤثر در تشكيل حكومت پيامبر اكرم(ص) در مدينه. 
۳٫ نقش رسالت و وحى در حكومت پيامبر اكرم(ص) 
۴٫ حكومت پيامبر اكرم(ص) و نصب حاكمان پس از خود. 
۱٫ اهداف دنيوى و حكومتى بعثت پيامبر اكرم(ص)
در فصل‏هاى پيشين گذشت كه هر چند هدف اصلى و نهايى پيامبران(ع) دعوت به توحيد، نفى شرك و سعادت اخروى انسان‏ها است، ولى اين مسأله، نه تنها با وجود هدف‏هاى فرعى و مقدمى دنيوى ديگر منافاتى ندارد، بلكه رسيدن به سعادت اخروى نيازمند روش خاص در زندگى دنيوى است كه عمل بر طبق آن مى‏تواند سعادت اخروى را تضمين كند. 
آن چه گفته شد، در امور فردى وضوح بيش‏ترى دارد و واجبات و محرّمات و ديگر احكام در اديان مختلف، براين مبنا به وجود آمده است؛ اما آيا پيامبران و به‏ويژه پيامبر اكرم(ص) اهداف دنيوى اجتماعى نداشته‏اند؟ يعنى آيا آنان در پى فراهم كردن اجتماعى سالم نبوده‏اند كه بتواند زمينه رشد انسان‏ها را فراهم كند و آنها را يارى دهد تا با شناخت استعدادهاى خود و بهره‏بردارى بهتر از نعمت‏هاى الهى، زمينه سعادت اخروى خويش را فراهم كنند؟ قرآن كريم يكى از اهداف بعثت انبيا(ع) را برپايى قسط و عدالت معرفى مى‏كند كه والاترين مقصود انسان‏ها در زندگى دنيوى و بهترين وسيله براى نيل به سعادت اخروى است: 
(لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلهم اللّه من ينصره و رسله بالغيب انّ اللّه قوى‏عزيز). 
همانا رسولان خويش را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنان كتاب (آسمانى) و ميزان نازل كرديم تا مردم عدالت را بر پا دارند و آهن را كه در آن، سختى بسيار و منافعى براى مردم است، نازل كرديم تا خداوند بداند چه كسانى او و رسولانش را بى آن كه او را ببينند، يارى مى‏دهند . همانا خداوند قوى و شكست‏ناپذير است. 
در اين آيه شريفه، بر دو نكته مهم تأكيد شده است: اول نقش رهبرى انبيا و رسولان الهى در اجتماع انسانى، براى برپايى عدالت؛ زيرا خداوند آنان را با كتاب وميزان كه علامه طباطبايى مى‏فرمايد: مقصود از ميزان، دين است‏[۲] فرستاده و از مردم يارى و نصرت آنان را خواسته است؛ يعنى قانون، ميزان، احكام و رهبرى از سوى خداوند فرستاده شده و از مردم طلب يارى شده است. 
  • بازدید : 117 views
  • بدون نظر

  1. اطلاعات، یعنی قدرت و در نتیجه مدیریت اطلاعات ، ذاتا“موضوعی سیاسی است . عدم تقارن های اطلاعاتی موجب امتیاز یک فعال برفعال دیگری می شود . برقراری کنترل براطلاعات می تواند به افراد ، بخش ها ، یا سازمان ها اجازه دهد تا میزان موفقیت خود را نسبت به دیگران کنترل کنند وبنابراین می توانند اقتدار ، امنیت شغلی وسرمایه خود را حفظ نمایند . لذا به منظور مدیریت موثر فناوری اطلاعات مدیر عمومی و فناوری اطلاعات باید بصورتی فعال در سیاست های داخلی و خارجی دخالت داشته باشد .

  • مهمترین فاکتورهای موفقیت شامل مهارت های سازمانی و سیاسی هستند که افراد دارای مهارت های فناوری اغلب فاقد آن هستند اما این مهارت ها را می توان فراگرفت . دراین فصل ، من برخی از مشکلات کلیدی سیاسی را معرفی می کنم که رایج هستند .بسیاری از کارکنان فنی از سیاست متنفرند وسعی می کنند از پرداختن به مسائل سیاسی پرهیز کنند . مولتا(۱۹۹۹) می گوید مهندسان و برنامه ریزان نسبت به موضوعات راهبردی که مدیران را سراسر شب بیدار نگه می دارد بی اعتنا هستند . او ادامه می دهد مدیریت فناوری اطلاعات، سیاسی شده ترین موضوع سازمان مدرن است و کارکنان فنی باید وارد این بازی شوند . دوری و خودداری از پرداختن به سیاست منجر به بروز مشکلاتی جدی تر و مدیریت ناکارآمد فناوری اطلاعات می گردد .
  • بازدید : 93 views
  • بدون نظر
خرید اینترنتی تحقیق ديدگاه سياسي-دانلود رایگان مقاله ديدگاه سياسي-تحقیق ديدگاه سياسي
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

آليسون” (۱۹۷۱,pp.163-48). مشخصه هاي اصلي الگوي سياست بورو كراتيك يا دولتي را مورد بحث قرار مي دهد. در اين الگو، تصميم ها و اقدام هاي سازماني، نتيجه فراگردهاي سياسي، فراگردهاي مذاكره، و بازي قدرت هاي موجود در سازمان ها هستند. سازمان ها تركيبي از بازيگراني در موقعيت هاي مختلف اند كه براي ارتقا قدرت و موقعيت خود در بازي ها وارد مي شوند.
بررسي هاي ديگري كه در زمينه علوم سياسي به عمل آمده نيز براي درك فراگردهاي سياسي درون سازماني سودمندند. دو اثري كه اغلب مورد اشاره قرار مي گيرند عبارتند از: كتاب قدرت رياست جمهوري نوشته نئوستات(۱۹۶۰) و كتاب “پديده بوروكراتيك” نوشته كروزير (۱۹۶۴) كتاب تنظيم شده از سوي روركي (۱۹۶۵)  با نام “قدرت بوروكراتيك در سياست ملي” نيز حاوي مقالاتي است كه سابقه كمك هاي علوم سياسي در درك سياست فراگرد تصمي گيري استراتژيك را نشان مي دهند. دانشمندان برجسته علوم سياسي نظير “فليپ سلزنيك”، “سايمون” و “آليسون” اثرات هيئت موكلان بر تصمي گيري اداري سازمانها، قدرت متخصصان بوروكراتيك، كشمكش هاي قدرت كه سياست بوروكراتيك را تشكيل مي دهند، و كنترل سياسي بوروكراسي را مورد مطالعه قرار داده اند.
تاثير محيط خارجي بر تصميم گيري استراتژيك
“هنري مينتزبرگ” در كتاب خود با نام “قدرت در/و پيرامون سازمانها” (۱۹۸۳) ، فهرستي خلاصه از افراد، گروه ها، و سازمان هايي كه مي توانند بر مديريت استراتژيك سازمانها اثر گذارند را ارائه كرده است. وي آنها را در چهار گروه وسيع طبقه بندي مي كند: “مالكان” سازمانها، “وابستگان” كه با مالكان در ارتباطند، انجمن هاي نماينده “كاركنان”، و “اقشار متختلف مردم” كه پيرامون سازمان قرار دارند.
به اعتقاد”مينتزبرگ”، مالكيت سازمانها مي تواند به شكل متمركز يا پراكنده باشد (نظير شركتي كه در مالكيت تعدادند كي از نهادهاست، در مقابل شركتي كه افراد مختلفي مالك آن هستند)، و مالكان، مي توانند عميقا در عمليات شركت داشته و يا به طور نسبي از عمليات منفك باشند. وقتي مالكيت متمركز باشد و مالكان در امور مداخله داشته باشند، از قدرت بيشتري براي تصميم گيري برخوردارند.
وابستگان معمول يك كسب و كار مشخص، معمولا شامل عرضه كنندگان مواد اوليه، مراجعين، شركا و رقيبان اند. سازمانهاي اين طبقه، اغلب به بخشي از نظام قدرت تبديل نمي شوند. مع هذا تا حدي قدرت مي يابند كه مي توانند داده هاي اساسي براي سازماني فراهم كنند.
انجمن هاي كاركنان وسيله اي هستند كه بر آن اساس كاركنان كه معمولا بخشي از ائتلاف دروني يك سازمان هستند، فشارهاي بروني را اعمال مي كنند. اين انجمن ها شامل انواع اتحاديه ها و انجمن هاي حرفه اي اند.
اقشار مختلف يك سازمان از نظر فني منفك ترين شكل سازمان اند. آنها را مي توان در سه طبقه جاي داد. اولين طبقه شامل مراقبان منافع عمومي اند (نظير سرمقاله نويسان روزنامه ها، كشيش ها و معلمان). طبقه ي دوم شامل اشكال مختلف دولت ها است، و طبقه ي سوم مشتمل بر گروه هاي ذي نفع خاص است
كساني كه در صدد تاثير گذاري بر استراتژي اند، اغلب ائتلاف تشكيل مي دهند. “مينتربرگ” ائتلاف هاي بيروني را به سه نوع اصلي تقسيم كرده است: با نفوذ ، تقسيم شده، و منفعل. ائتلافهاي بيروني با “نفوذ” زماني كه يك فرد پر نفوذ يا زيرمجموعه اي از افراد پرنفوذ در صدد تسلط يافتن بر ديگران باشند، تشكيل مي شود. اين ائتلاف به صاحب نفوذ حاكم، قدرت اعمال كنترل بر تصميم استراتژيك را ميدهد. در ائتلاف تقسيم شده، قدرت ميان صاحب نفوذهاي مستقل تقسيم مي شود و لذا سازمان بايد در قبال در خواست هاي متناقض عكس العمل نشان دهد. اين حالت مشخصا زمينه بالقوه مناسبي براي بروز اختلاف و مانور سياسي فراهم مي سازد. سرانجام، “مينتزبرگ” واژه ائتلاف بيروني منفعل را براي اشاره به موقعيتي كه در آن صاحب نفوذهاي متعددي وجود دارند و قدرت هر يك بسيار كم است، استفاده مي كند. در اين موقعيت، مديريت از قدرت و اختيار وسيع در جرح و تعديل اهداف كلي برخوردار است.
ديگر محققان مديريت استراتژيك از واژه”ذي علاقگان”، براي نشان دادن كساني كه مي كوشند سازمان را در جهت تطبيق با منافع خود تغيير دهند، استفاده مي كنند “فريمن”، يك ذي علاقه را “گروه يا افرادي كه بر موقعيت سازمان در رسيدن به اهداف اثر گذارده يا از آن متاثر مي شوند” تعريف مي كند. ذي علاقگان مشترك سازمان ها شامل: سهام داران، عرضه كنندگان مواد اوليه، اتحاديه ها، سازمانهاي دولتي، گروه هاي مصرف كننده، و انجمن هاي كارگري، هستند. ذي علاقگان از مباني قدرت مختلف، منجمله قدرت رسمي يا مبتني برآرا، قدرت اقتصادي، و قدرت سياسي برخوردارند.
جامعه شناسان و متخصصان علوم سياسي، عواملي كه به صاحب نفوذ خارجي قدرت مي دهند را بررسي كرده اند. “تامپسون” آنچه را كه خود”چندگانگي محيط هاي كار” مي نامد و به معناي وجود گروه هاي متعدد و افراد مختلف در محيط هر سازمان است كه مي توانند تاثيري بر اهداف، استراتژي، و رفتار سازمان داشته باشند، را توصيف مي كند. “تامپسون” مي گويد: درجه ي وابستگي هر سازمان به برخي عناصر محيط اش به نياز سازمان براي منابع يا عملكردهايي كه عنصر خاصي مي تواند تامين كند، و به توانايي عناصير ديگر در تامين همان منابع يا عملكردها، بستگي دارد. بنابراين، يك شركت توليد كننده كالا تا آنجا به يك سازمان مالي وابسته است كه به آن نياز داشته باشد و نتواند آن را از ساير سازمانها تامين كند.
يك بيمارستان تا جايي وابسته به پزشكان موجود در جامعه است كه بتواند بيماراني داشته باشد. چرا كه پزشكان انحصار قدرت براي معرفي بيماران به بيمارستانها را دارند. 
اين نظريه ها. در مفاهيم مربوط به جامعه شناسي، نظير “قانوني بودن” يا مشروعيت ريشه دارند “پارسونز” استدلال مي كند كه سازمانها مي كوشند به شكلي عمل كنند كه قانوني بودن خود را ديد سازمانهايي كه از نظر منابع حياتي به آها وابسته اند، ثابت كنند، مع هذا، اين كار وقتي سازمانها تقاضاهاي گوناگون و معيارهاي مختلف براي ارزيابي مشروعيت داشته باشند، بسيار دشوار خواهد بود. بررسي به عمل آمده از سوي “پيگل”و”فردلندر” نشان مي دهد كه گروههاي ذي نفع مختلف ممكن است معيارهاي مختلفي براي ارزيابي مشروعيت رفتار يك سازمان داشته باشند. نتيجه تحقيقات آنها همبستگي بسيار پاييني بين ادراكات ميدران از رضايت ذي علاقگان مختلف، و عملكرد سازمانهاي متبوعشان را نشان مي دهد. 
“اريك رن من” (۱۹۷۳) اهميت بررسي جامعه شناساني نظير “سلزنيك” (۱۹۴۹) را در درك چگونگي شكل گيري اهداف سازماني در پاسخ به محيط خارجي، گوشزد مي كند. وي استدلال مي كند كه اين اصول در تعيين راهكار مناسب براي برنامه ريزي بلند مدت در يك سازمان،مهم اند. “مازوليني” (۱۹۷۹) انواع تاثيراتي كه دولت ها بر استراتژي هاي شركتهاي تحت كنترل خود دارند را بررسي كرده است.
“موري”، بر اساس مطالعه انجام شده در يك شركت بزرگ سازنده لوازم الكتريكي نشان م دهد برنامه هاي با اهميت استراتژيك، پس از “مذاكره” با احزاب و گروه هاي صاحب نفوذ خارجي، و اغلب به شكل افزايش تدوين مي شوند ” موري” دريافت كه استراتژي و طرح هاي پشتيباني كننده اوليه، كاملا عقلايي بودند، ولي گروه هاي فشار خارجي، پيش از به اجرا در آمدن استراتژي، تجديد نظرهاي افزايشي متعددي را در آن اعمال كردند. در اين بررسي نشان داده شده كه قدرت مديريت شركت، در مقايسه با قدرت ديگر موسسات موجود در محيط شركت بسيار كم بوده است. همچنين، تصميم گيري نيز كاملا چند پارچه بوده، چرا كه تصويب گروه هاي مختلف مورد نياز بود. اين عوامل ما را در درك مشخصي افزايشي و مذاكره اي بودن تصميم كمك مي كردند.
“دير اسميت” و “كوالزكي” (۱۹۸۳) خاطرنشان ساخته اند كه بررسي “موري” نشان مي دهد، ” سازمانها از طريق تبادل اطلاعات، هم بر محيط اثر مي گذارند و هم از آن تاثير مي پذيرند.” آنها هم چنين اضهار مي دارند كه اين تاثير دو جانبه يا فراگرد ديالكتيك، به مذاكره ميان سازمان و عوامل موثر خارجي در مورد استانداردهاي مناسب براي اندازه گيري عملكرد، منجر خواهد شد
به طور خلاصه، سازمانها با فشارهايي از سوي صاحب نفوذهاي بيروني يا ذي علاقگان مواجه اند. اين فشارها، بسته به قدرت عناصر موثر بيروني و هماهنگي ميان آنها، كما بيش شديد است. در اينجا مورد شماري از صاحب نفوذهاي مشترك بحث شد و نشان داده شده كه ممكن است ميان تقاضاهاي آنها اختلاف وجود داشته باشد. سازمانها تا جايي تقاضاهاي گروه هاي مختلف ذي علاقه را مي پذيرند كه به اين گروه ها “وابسته اند”. همچنين، در اين بخش برخي از بررسي تاثير عوامل بيروني بر تصميم گيري استراتژيك را فراهم ساخته اند نيز مورد بحث قرار داده شد در بخش بعد، راه هايي كه نفوذ عامل بيروني در ساختارهاي سياسي”دروني” انعكاس مي يابد را مورد بحث قرار خواهيم داد.
ساختارهاي سياسي دروني
چه چيزي توزيع قدرت “ميان” گروه هاي تصميم گيرنده در سازمانها را تعيين مي كند؟ محققان عموما دريافته اند كه كنترل منابع حياتي يا توانايي برطرف ساختن عدم اطمينان هاي استراتژيك، يكي از منابع قدرت در سازمانها به شمار مي آيد. “كروزير”، از اولين كساني بود كه اين نكته را با بررسي سازمان انحصار صنعتي فرانسه اثبات كرد. وي در اين سازمان، شواهد متعددي دال بر وجود تضاد درون سازماني يافت و نتيجه گرفت كه جنگ قدرت، ريشه ي تمامي اين اختلاف ها بوده است وي نظر “پارسونز” مبني براين كه قدرت و اثرات آن بر فراگرد تصميم گيري بايد به محور اصلي نظريه سازماني تبديل شود را كاملا تأييد مي كند.
“كروزير” قدرت نسبي، و مباني قدرت چهار گروه را در شركت بررسي كرده است: كارگران توليد، كارگران تعمير و نگهداري، سرپرستان سطح پايين. و تيم مديريت.وي دريافت كه قدرت تيم مديريت، به دليل عقلايي كردن فراگرد امور، بسيار محدود بود. كروزير، با كمال تعجب دريافت كه كارگران تعمير و نگهداري قدرت زيادي در اين سيستم دارند، زيرا خرابي ماشين آلات “آخرين منبع باقي مانده عدم اطمينان در يك نظام سازماني كاملا يكنواخت و عادي شده”، است. رمز قدرت كارگران تعمير و نگهداري در اين نظام آن بود كه آنها راسا قادر به كنترل اطلاعات تعميرت و نگهداري بودند و دستيابي به آنها از سوي افراد ديگر درون سازمان تقريبا ناممكن بود. كنترل انواع مختلف اطلاعات يكي از رايج ترين مباني قدرت است كه در مطالعات بعد از “كروزير” نيز نشان داده شده است.
“هيك سون”، “هي نينگز”، “لي”، “اشنك” و “پنينگ” (۱۹۷۱)، معتقدند كه قدرت افراد يا واحدهاي فرعي در يك سازمان مبتني بر توانايي آنهها در برخورد با زمينه هاي مشكل آفرين عدم اطمينان براي سازمان است. آنها در بررسي كارخانه هاي مشروبات الكلي دريافتند كه قدرت يك واحد فرعي به توانايي آن در افزايش قابليت پيش بيني آينده براي ساير واحدها، اينكه تا چه حد واحدهاي ديگر مي توانند كار اين واحد فرعي را انجام دهند، و محوريت آن در جريان كار، بستگي دارد. تمام اين عوامل به واحد فرعي مورد بحث اجازه مي دهند كه عدم اطمينان براي ديگر واحدها را مديريت كند.
  • بازدید : 87 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق احکام ومسائل جرم سیاسی-دانلود رایگان مقاله احکام ومسائل جرم سیاسی-خرید اینترنتی تحقیق احکام ومسائل جرم سیاسی-تحقیق احکام ومسائل جرم سیاسی
این فایل در ۸۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تا به حال در مورد جرم سياسي تعريف كامل و جامعي نشده و تعريفي كه خالي از تعرض و ايراد باشد ارائه نشده است و همچنين هيچ تعريفي نيست كه بعد از اعلان مورد ايرادات و انتقادات وارد نشود و….
اصل ۱۶۸ قانون اساسي در مورد تعريف جرائم سياسي مطالبي را مقرر كرده است كه چنين مي باشد جرائم سياسي بايد با حضور هيأت منصفه رسيدگي شود كه تا كنون به اين اصل توجه نشده كه بايد مطالبات اجتماعي افراد افزايش پيدا كند و سعي در تثبيت نظام سياسي كشور شود و همچنين احزاب سياسي فعال شوند و اين احزاب سياسي بايد به سوي روابط مسالمت آميز و حل شدن مسائل و مشكلات و از بين بردن چالش‌هاي غيرقانوني و خشونت بار گام بردارند و احزاب براي رسيدن به اين اهداف بايد تعريف جامع و كاملي را براي جرم سياسي ارائه كنند و نحوه برخورد با مجرمان سياسي در قانون مطرح شود چون شايسته جامعه اسلامي نمي باشد كه با مجرمان سياسي كه انگيزه شرافتمندانه و قصد بهتر كردن جامعه را دارند همانند مجرمين جرائم ديگر برخورد شود.
همچنين در برنامه سوم توسعه اقتصادي و اجتماعي مصوب ۷۹ و در اصل ۱۸۸ قانون اساسي تلاش براي ارتقاء كيفي و همچنين افزايش كارايي محاكم و تخصصي كردن آنها از اهداف نظام مي باشد و لذا تعريف جرائم سياسي نيز از موارد برنامه سوم توسعه مي باشد .
در اصل ۱۶۸ ق.ا بدون اينكه تعريفي از جرم سياسي شود مقرر مي دارد كه رسيدگي به جرائم سياسي بايد با حضور هيأت منصفه و به صورت علني در محاكم دادگستري صورت گيرد و تعريف جرم سياسي بر اساس موازين اسلامي در قوانين عادي مي باشد ولي هنوز در قوانين عادي كشور ما تعريفي از جرم سياسي نشده و همچنين حقوقدانان هر كدام از زاويه ديد خود جرم سياسي را تعريف كرده اند يك عده معتقدند جرم سياسي جرمي است كه به منافع سياسي و به حقوق سياسي لطمه وارد يم كند و عده اي ديگر معتقدند جرم سياسي جرمي است كه هدف از ارتكاب آن واژگون كردن نظام سياسي و اجتماعي و همچنين هدف برهم زدن نظم و امنيت كشور را دارند و يك عده ديگر معتقدند جرم سياسي جرمي است كه در آن هدف بر هم زدن نظم و امنيت كشور و اختلال در نظام سياسي و اجتماعي و همچنين اخلال در مديريت و صدمه به مقالات سياسي و رئيس كشور مي باشد اين جرم ممكن است به تنهايي يا همراه با جرائم عمومي سياسي و امنيتي ديگر صورت گيرد. ولي تعريف كامل تر ديگري كه از جرائم سياسي به عمل آمده جرم سياسي كه در آن قصد لطمه زدن به مباني سياسي و امنيتي كشور و اخلال در نظام سياسي و امنيتي و اقتصادي و اجتماعي مملكت باشد و لايحه اي در مورد جرم سياسي و تعريف و نحوه رسيدگي به آن در محاكم دادگستري وجود دارد كه ماده ۱ اين لايحه از جرم سياسي تعريف كرده است كه چنين مقرر مي دارد: «جرم سياسي فعل يا ترك فعلي كه مطابق قوانين موضوعه قابل مجازات است هرگاه با انگيزه سياسي عليه نظام سياسي مستقر و حاكميت دولت و مديريت سياسي كشور و مصالح نظام جمهوري اسلامي ايران و يا حقوق سياسي اجتماعي و فرهنگي شهروندان و آزادي هاي قانوني آنان ارتكاب يابد جرم سياسي به شمار مي آيد مشروط بر آنكه مقصود از ارتكاب ان نفع شخصي نباشد» در ابتداي اين ماده از انگيزه سياسي ذكر شده و در آخر ماده گفته شده مجرم هدفش از ارتكاب جرم نفع شخصي نباشد يعني اگر انگيزه مجرم از ارتكاب جرم نفع شخصي باشد هرچند كه انگيزه اي كه او را به سمت ارتكاب جرم سوق داده سياسي باشد جرم سياسي محسوب نمي شود پس در جرم سياسي نياز به انگيزه سياسي براي ارتكاب و همچنين هدف از انجام جرم نفع شخصي نباشد كه با اين دو شرط جرم سياسي محقق مي‌شود .



گفتار اول- مفهوم جرم سياسي در نزد علماي حقوق:
دو نظر مختلف در بين علماي حقوق راجع به جرم سياسي وجود دارد كه باعث به وجود آمدن دو سيستم دروني و بيروني شده است. در سيستم بيروني هرگاه به تشكيلات حكومت ضربه وارد شود جرم سياسي مي دانند در كنفرانس بين المللي كه در سال ۱۹۳۵ در كپنهاك تشكيل شد جرم سياسي را چنين تعريف كرده اند جرم سياسي جرمي است كه عليه تشكيلات و طرز اداره حكومت و مباين ناشي از آن مي‌باشد حقوق جزاي ايتاليا روند شديدي در مورد مجرمين سياسي پيش گرفته و بنا به حقوق اين كشور هر جرمي كه به حقوق سياسي اشخاص و منافع سياسي حكومت لطمه وارد كند جرم سياسي محسوب مي شود همينطور در جرائم عمومي كه ارتكاب تمام و قسمتي از آن ناشي از عللي باشد كه سياسي است و جرم سياسي محسوب مي‌شود.
سيستم دروني برعكس سيستم بيروني مي باشد در سيستم دروني به هيچ وجه به امور خارجي و نتايج محسوس آن توجهي نمي شود بلكه خود عامل جرم مدنظر است و به عبارت ديگر انگيزه در ارتكاب جرم در جرائم سياسي مد نظر است.
اشخاصي كه سيستم دروني جرم سياسي را پديد آورده اند معتقدند كساني كه به حكومت لطمه وارد مي كنند ولي مدعي اميالي كه جنبه خودپسندي دارد مي شوند از جمله حرص  اينها مجرم سياسي نمي باشد.
برعكس اشخاصي كه اقداماتشان مستقيماً لطمه به تشكيلات و منافع حكومت است و انگيزه عمومي براي ارتكاب جرم دارند كه اين افراد را مجرمين سياسي و اجتماعي مي‌‌دانند.
پس در سيستم بيروني جرم سياسي آن جرمي مي باشد كه به تشكيلات و منافع جامعه لطمه وارد كند ولي بر اساس سيستم دروني جرم سياسي آن است كه قصد مجرم لطمه وارد كردن به جامعه است پس سيستم بيروني جرم بايد كاملاً سياسي باشد .
مفهوم جرم سياسي در حقوق فرانسه:
مفهوم جرم سياسي كه بيان شد در رابطه با جرم كاملاً سياسي جرمي كه مستقيماً به تشكيلات و منافع و حيات كشور لطمه وارد مي كند هيچ مشكلي ندارد ولي تعريف جرم سياسي در رابطه با جرائم مركب و مرتبط با جرائم سياسي يعني جرائمي كه در ضمن آن به منافع خصوصي اشخاص و منافع اجتماعي لطمه وارد مي كند اشكالاتي وجود دارد ولي در مورد اشخاصي كه مقدم ترند در اقدام عليه امنيت خارجي كشور جرم آنها سياسي است و در مورد آنها رويه خاصي را اتخاذ كرده اند .
گفتار دوم- جرائم مركب يا مرتبط با جرم سياسي:
۱- جرائم مركب: در جرائم مركب راه حل هايي كه در حقوق داخلي و بين المللي مطرح شده با هم اختلاف جزئي دارد و به همين دليل در اتخاذ تصميم قطعي هنوز ترديد وجود دارد از لحاظ بيروني يك جرم كه نفع دولت و امنيت كشور را در معرض تهديد قرار مي دهد يك جرم عمومي مي باشد در سوء نيت قاعده اي بيان كرده كه تشخيص جرم سياسي از غيرسياسي بر عهده قاضي مي باشد تا با توجه به خصيصه‌‌هاي اصلي جرم خصيصه هر جرمي كه رجحان دارد آن جرم مي باشد و نسبت به آن حكم صادر مي وشد و وجود سوء قصد باعث شده كه در قرار داد بلژيك و فرانسه جرائم را سياسي ندانند و آن را قابل استرداد مي دانند .
جرائم مركب كه در ارتكاب آن به منافع خصوصي افراد خلل وارد مي كند ولي هدف از ارتكاب آن سياسي مي باشد آيا اين جرم عمومي مي باشد يا سياسي؟ اگر اين جرم كاملاً سياسي باشد مثل سوء قصد به هيأت رئيس جمهور كشور كه كشور فرانسه اين جرم را جرم عمومي تلقي كرده است و مجازات آن اعدام مي باشد در بسياري از قراردادهاي استرداد ماده اي به اسم سوء قصد وجود دارد كه استرداد اين قبيل مجمرين را متعاقدين قبول مي نمايند و اين خود مي رساند كه جرم مركب به طور كامل جرم سياسي نيست زيرا در صورت سياسي بودن استرداد مجرم ممكن نمي باشد .
۲- جرائم مرتبط با جرم سياسي: جرم مرتبط را نبايد با جرم مركب اشتباه نمود جرم مرتبط عبارتست از جرمي كه به واسطه رابطه عليت با جرم سياسي مربوط مي باشد مثلاً افرادي براي تجاوز به كاخ دولتي به يك مغازه اسلحه فروشي حمله كنند و اسلحطه ها را تاراج نمايند كه خود تاراج اسلحه جرم عمومي مي باشد ولي چون متجاوزين هدف سياسي داشته اند آيا مي توان تاراج اسلحه را نيز جرم سياسي دانست و بهترين راه حل كه مورد قبول مؤسسه حقوق بين الملل قرار گرفت اين است كه اين جرم را هم سياسي بداند اگر جرائم مركب و مرتبط با جرم سياسي خيلي هولناك و شديد نباشد مثل قتل و مسموم كردن عده اي و يا قطع عضو بدن و جرم هاي ارادي افراد جرم سياسي محسوب مي شوند ولي اگر جرائم ارتكابي هولناك باشد مثل موارديك ه ذكر شد و يا از قبل نقشه انجام اين جرائم گرفته شده باشد و شروع به اين اقدام جرائم و آسيب رساندن از راه حريق و انفجار و طغيان اب به املاك و سرقت مسلحانه صورت گيرد جرم عمومي محسوب مي شود .
جرم مركب جرمي است كه شامل جرم سياسي و عادي باشد و اين جرم در صورتي سياسي محسوب مي شود و قوانين جرائم سياسي براي آن اعمال مي شود كه جنبه سياسي اين جرم اهميت بيشتر داشته باشد و عده اي جرائم مركب را جرم عادي مي‌دانند و عده اي هم معتقدند جرائم مركب جرم سياسي است.
براي تشخيص جرائم مرتبط با جرائم سياسي ضوابطي وجود دارد مثلاً اگر طي تظاهرات افرادي به مغازه ها حمله كنند و شيشه هاي مغازه ها را بشكنند و يا آتش سوزي ايجاد كنند اين افراد مرتكب جرم عادي شده اند كه اين جرم مرتبط با جرم سياسي است در اين باره مؤسسه حقوق تطبيقي در سال ۱۸۹۲ ميلادي چنين گفته است:
«جرائمي كه در ارتباط با جرم سياسي هستند در صورتي سياسي محسوب مي شوند كه از لحاظ افكار عمومي و اخلاقي قابل سرزنش نباشد ولي اگر در ارتكاب جرم سياسي شخصي مرتكب آدمكشي يا آتش سوزي و يا مسموم كردن افرادي شود در اين صورت اعمال آن فرد از طرف افكار عمومي قابل سرزنش است و اين اعمال مشمول امتيازات جرائم سياسي نمي شود» و همچنين در سال ۱۹۳۵ كنفران بين المللي ايجاد شد به منظور يكنواخت كردن قانون جزا با حضور نمايندگان ۴۸ كشور كه نماينده ايران هم در اين كنفرانس شركت داشت كه در اين كنفرانس در مورد جرائم مرتبط گفته شد كه «جرم هاي عمومي كه عمليات اجرايي جرائم سياسي را دارد و همچنين اعمالي كه ارتكاب آن باعث تسهيل در جرائم سياسي مي شود و يا باعث مصون ماندن مرتكب از كيفر قانوني مي شود به عنوان جرم سياسي مي باشد ».
جرائم اجتماعي جرائمي است كه نتايج آن متوجه عموم جامعه باشد و جرائم اجتماعي همان جرائم سياسي نمي باشد و كسي كه دست به تخريب تأسيسات عمومي و مواردي شبيه آن مي زند جرائم سياسي نيست مگر اينكه شخص از ارتكاب اين جرائم هدف سياسي داشته باشد.
قانونگذار ما بعضي جرائم را به عنوان جرائم عليه آسايش عمومي نام برده كه اين جرائم عليه آسايش عمومي جداي از جرائم سياسي ما باشد جرائم عليه آسايش عمومي عبارتند از جعل، استفاده از سند مجعول، ضرب سكه قلب يا تخديش آن و… و اشخاصي كه مرتكب جرائم عليه آسايش عمومي مي شوند هر چند كه همانند مجرم سياسي آسايش مردم را بر هم مي زند ولي معمولاً مجرم جرم عليه آسايش عمومي هدفش از ارتكاب جرم نفع شخصي و اهداف مادي را دارد.
جرائم مطبوعاتي بر اساس اصل ۱۶۸ قانون اساسي در كنار جرائم سياسي قرار گرفته اند و اين دو جرم هميشه يكسان نيستند و رابطه اين دو جرم عموم و خصوص من وجه است يعني ممكن است جرم از يك جهت مطبوعاتي باشد چون در قالب مطبوعات رخ داده و از جهت ديگر سياسي باشد چون بر عليه نظام سياسي صورت گرفته.
قتل هاي سياسي نيز از جمله جرائم مركب است و كشورها رويه هاي مختلفي در مورد اين قتل ها پيش گرفته اند به طوري كه بعضي كشورها قتل هاي سياسي را جرم سياسي مي دانند و از استرداد مجرمان خودداري مي كردند و اين رويه به تدريج تغيير كرد تا اينكه قتل هاي سياسي به عنوان جرائم سياسي محسوب نشدند ولي اعمال تروريستي كه با هدف سياسي صورت مي گيرد رويه تمامي كشورها و مصوبات كنفرانس هاي بين المللي مانند كنفرانس سال ۱۹۳۵ كپنهاگ قطعنامه سال ۱۸۹۲ انجمن حقوق بين الملل آن است كه اين جرم سياسي نمي باشد .
  • بازدید : 82 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق جايگاه دموكراسي در ايران-خرید اینترنتی تحقیق جايگاه دموكراسي در ايران-دانلود رایگان مقاله جايگاه دموكراسي در ايران-تحقیق جايگاه دموكراسي در ايران
این فایل در ۱۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل مواردز یر است:

امروزه در آغاز سده ي بيست و يكم ميلادي چنين به نظر مي رسد كه دموكراسي به عنوان نظام سياسي بلامنازع در حال گسترش در سراسر جهان باشد. امروزه مبحث نظري گذار به دموكراسي و زمينه هاي اجتماعي آن مهمترين مبحث در جامعه شناسي سياسي به شمار مي رود و حتي مي توان گفت كه با توجه به اهميت اين مبحث، جامعه شناسي سياسي چيزي جز جامعه شناسي زمينه هاي گذار به دموكراسي نيست
دموكراسي چيست؟
براي دموكراسي در طي اين نيم قرن گذشته معاني متعددي بيان شده است از جمله: حكومت مردم، حكومت نمايندگان مردم، حكومت حزب مردم، حكومت اكثريت، ديكتاتوري پرولتاريا، حداكثر مشاركت سياسي، رقابت نخبگان بر سر كسب آراي مردم، نظام چند جزبي، كثرت گرايي سياسي و اجتماعي، حقوق برابر شهروندي، آزادي هاي مدني و سياسي، جامعه ي آزاد، جامعه ي مدني، اقتصاد بازار آزاد، هر چه در بريتانيا يا آمريكا انجام مي دهند پايان تاريخ يا هر چيز زيباي ديگر.
در عين حال كه بسياري از اين تعاريف مشتركند و با يكديگر همپوشي دارند بسياري از آن نيز با يكديگر ناسازگارند. رايج ترين اين تقابل ها عبارتند از: دموكراسي به منزله‌ي مفهومي توصيفي  يا مفهومي تجويزي ؛ دموكراسي همچون رويه اي نهادي يا ايده آلي هنجاري؛ دموكراسي مستقيم در مقابل دموكراسي نمايندگي؛ دموكراسي نخبه گرا در مقابل دموكراسي مشاركتي؛ دموكراسي ليبرال در مقابل دموكراسي غيرليبرال (پوپوليستي، ماركسيستي، راديكال)؛ دموكراسي مشورتي  در برابر دموكراسي توده اي؛ دموكراسي سياسي در مقابل دموكراسي اجتماعي ؛ دموكراسي به عنوان حقوق فردي يا خيرجمعي؛ دموكراسي به منزله ي تحقق برابري يا توافق در مورد تفاوت. تمامي اين تعاريف بيانگر مجادله انگيز و بحث انگيز بودن دموكراسي است كه هيچ تعريف مشخصي كه اساساً در آن توافقي وجود داشته باشد، در درست نيست.
مفهوم دموكراسي به حكومت و مردم باز مي گردد و حكومت بايد به دست مردم و براي مردم باشد دموكراسي به طور كلي به عنوان يك ارزش اجتماعي و سازمان سياسي ريشه در يونان باستان دارد و مبناي اوليه دموكراسي حكومت مستقيم توده مردم بوده است در اوخر قرن۱۸ بعد از انقلاب آفريقا مسئله دموكراسي غيرمستقيم مطرح شد و با ظهور انقلاب فرانسه و تبلور مفهوم قدرت مردمي مسئله گسترش دموراسي بر ساير گروه ها مطرح شد به دنبال اين مسائل متفكراني مانند جان لاك و مونتسكيو مسئله محدود شدن قدرت دولت و تفكيك قوا را به هدف تقويت دموكراسي غيرمستقيم مطرح كردند لاك روسو با طرح دموكراسي مستقيم بر نقش توده مردم تأكيد كرد در اواسط قرن نوزدهم مسئله دموكراسي توده ها خطر حاكميت عوام را تجلي كرد با نهادينه شدن دموكراسي و سازمان هاي سياسي آن اصول دموكراسي مقبوليت عام يافت در قرن ۲۰ زنان در دايره دموكراسي قرار گرفتند. رابردال تحليل مي كند كه استقلال دموكراسي در دولت هاي جديد نهادهاي سياسي را توسعه بخشيد و دموكراسي غيرمستقيم جديد از ساير نظام‌هاي سياسي متمايز است.
او دموكراسي غيرمستقيم را مبتني بر انتخابات آزاد و منصفانه و در برگيرنده، همه افراد همراه با آزادي بيان و دسترسي همگان به اطلاعات و استقلال جمعيت ها مي داند. استقلال دموكراسي سياسي را در جوامع مدرن عمده تر در سطحي پيشرفته از توسعه سرمايه داري اتفاق افتاد و گذار به دموكراسي همراه با نوسازي سرمايه داري به مثابه بخشي از پيشرفت و ترقي در نظر آمد. گسترش دموكراسي همچنين در قرن۲۰ در جوامعي تمركز يافت كه تحت سلطه توليد سرمايه داري بودند اما روند گذار به دموكراسي در جهان كمونيستي محدودتر بود شكل شورايي شوروي سابق اگر چه نام خود را دموكراسي سوسياليستي گذاشت اما با دموكراسي واقعاً فاصله داشت در نظام‌هاي كمونيستي در اروپاي شرقي از يك طرف تشكل هاي مردمي راه براي دموكراسي باز كرد و از طرف ديگر رابطه ميان ديكتاتوري سياسي و نشانه هاي در حال رشد دموكراسي مدني الگوي خاص خود را براي ايجاد اشكال توسعه سياسي فراهم آورد. روند گذار به دموكراسي با روايت هاي مختلف بيان شده است. هانتينكتون سه موج دموكراسي در صحنه جهاني بيان مي كند.
موج اول: از سال۱۳۲۰ تا پس از جنگ جهاني اول
موج دوم: از جنگ جهاني دوم تا سال۱۹۶۰
موج سوم: از سقوط ديكتاتوري در پرتغال و يونان تا ۱۹۸۰
رابرت دال نيز ۳ دوره مختلف رشد سلطه چندگانه را مطرح كرد. اشميتر چهار دوره را بيان كرد. تقويت نوعي تمايل جهاني براي گذار به دموكراسي در سال ۱۹۷۰ و۱۹۸۰ و فشارهاي فزاينده براي تحقق يكپارچگي اقتصاد جهاني بر اساس سرمايه داري چارچوب مشخص را براي گذار به دموكراسي جوامع اروپايي شرقي فراهم كرد اما مشكلات استمرار گسترش دموكراسي در اين جوامع متفاوت با جوامع سرمايه داري است، همچنين سلطه كمونيست بر دوره گذار به دموكراسي در اروپاي شرقي اثر گذاشت.
الگوهاي دموكراسي
در اين قسمت الگوهاي دموكراسي مطابق آزادي انديشمنداني مانند ارسطو – هابز- لاك روسو- ميل- ماركس- انگلس- شومپيتر- وبر- هايك و… بيان مي كنيم. كه اين الگوها از يك طرف گوياي تاريخ تحول مفهوم دموكراسي در نظر و عمل است و از يك طرف نشان دهنده آن است كه هر چند به دنياي امروز نزديكتر مي شويم الگوهاي واقع بينانه‌اي جهت تسهيل مشاركت مردم در تصميم گيري هاي سياسي عرضه مي شود.
۱- دموكراسي كلاسيك آتن
در دولت شهرهاي يونان دموكراسي از نوع مستقيم بوده است. ارسطو در كتاب سياست مي گويد پايه حكومت دموكراسي آزادي است و در دموكراسي مردم از آزادي برخوردارند. خصوصيات اصلي اين دوران عبارت است از: ۱- شهروندان در امور قضايي و قانونگذاري مستقيماً مشاركت دارند. ۲- قدرت حكومت در دست مجمع شهروندان است. ۳- محدوده قدرت حكومت تمامي امور عمومي شهر را شامل مي شود. ۴- هيچ فردي نمي تواند به استثناي مناصب نظامي دوبار عهده دار منصبي شود. 
۵- شهروندان عادي را هيچ امتياز خاصي از صاحب منصبان دولتي متمايز نمي سازد. براين اساس همه به تناسب فرمانبرداري يا فرمانروايي مي كنند و وحدت و يگانگي، مشاركت و محدود بودن نظام شهروندي وجه تمايز دموكراسي كلاسيك آتن است.
تكامل دموكراسي حمايتي
با قدرت گرفتن تدريجي دولت منتهاي انديشه سياسي- تلاش هايي براي محدود كردن قدرت دولت انجام دادند و نظريه دموكراسي حمايتي با محدوديت بخشيدن به نهادهاي دموكراتي درصدد برآمد تا حكومت شوندگان از استبداد دولت مصون بدارد. حكومت به عنوان ابزاري در خدمت دفاع از زندگي- آزادي- دارايي شهروندان است. به طور كلي در دموكراسي حمايتي شهروندان براي كسب اطمينان از اينكه حكومت گران سياست‌هايي را منطبق با منافع شهروندان انجام مي دهند خواهان كسب حمايت دولت مردان و حمايت از يكديگرند. خصوصيات اصلي اين دموكراسي عبارتند از: ۱- حمايت متعلق به به مردم است اما به نمايندگاني واگذار مي شود كه به گونه اي مشروع كاركردهاي دولت را انجام دهند. ۲- حكومت از لحاظ قانوني محدود و غيرشخصي است و در ميان سه قوا تقسيم مي شود. ۳- دولت از جامعه مدني جداست.
شكل گيري دموكراسي تكاملي:
الگوي راديكال از دموكراسي تكاملي
در روايت هاي هابز و لاك حاكميت از مردم به دولت انتقال يافته ولي روسو معتقد است حاكميت از مردم ناشي مي شود و در وراي آن باقي مي ماند و شهروندان از برابري سياسي و اقتصادي برخوردارند. خصوصيات اين دموكراسي عبارتند از: ۱- وظايف قوه مقننه و مجريه تقسيم مي شود ۲- قوه مقننه متشكل از مشاركت مستقيم شهروندان در گروه هاي عمومي است. ۳- مناصب در دست فرمانروايان است. 
۴- مناصب اجرايي به صورت مستقيم انتخاب مي شود.
الگوي دموكراسي تكاملي
ميل طرفدار دموكراسي نيرومند است كه خطرات ناشي از حكومت فراگير و مداخله گر را از ميان بردارد و راه حل او به حداقل رساندن مداخله دولت است كه هم موجب تكامل خويشتن و ايجاد شهرونداني متعهد و آگاه مي شود از خصوصيات اين دموكراسي عبارتند از۱- جامعيت مردمي با حق رأي همگاني ۲- تفكيك آشكار مجمع پارلماني از بروكراسي دولتي ۳- اعمال محدوديت برقدرت دولت تفكيك آن از طريق كنترل قانوني.
الگوي دموكراسي سوسياليستي
ماركس و انگلس به اين چنين الگويي معتقد بودند آنها بيان داشتند كه در دنياي سرمايه داري صنعت خانه دولت مي تواند بي طرف باشد و نه اقتصاد آزاد و اينان راه حل ساخت طبقاتي را ارائه دادند. براساس اين الگو (سوسياليسم و كمونيسم) تكامل آزادي همگاني در گرو تكامل آزادي هر يك از آنهاست. پايان استثمار لازمه آزادي است كه منجر به برابري سياسي و اقتصادي مي شود. خصوصيات اين الگو۱- تبعيت كاركنان دولت از انتخاب دوري و عزل وكالت از جانب جامعه ۲- توزيع مناصب اداري به صورت چرخشي يا انتخابي است. ۳- وفاق، پايه اصلي تصميم گيري در همه امور.
نخبه گرايي رقابتي و ديدگاه تكنوكراتيك
اين نوع دموكراسي، عملاً حكومت سياستمداران و روشي براي انتخاب نخبگان سياسي كاردان و داراي بينش كه مي توانند قانونگذاري كنند و تصميمات ارادي بگيرند حكومت پارلماني توأم با قوه مجريه قوي، وجود رقابت ميان نخبگان سياسي و احزاب، سلطه ي سياسي حزبي بر پارلمان از خصوصيات اين نوع دموكراسي هستند.
تكثرگرايي سرمايه داري صنفي و دولت
در اين الگو، دولت با حفظ قدرت از طريق اقليت ها، آزادي سياسي را تأمين مي كند. تكثرگرايي به دو نوع كلاسيك و نو تقسيم مي شود. ويژگي هاي نوع كلاسيك عبارتند از: حقوق شهروندي، آزادي بيان، تشكيلات، نظام موازنه و… ويژگي هاي نوع نو عبارتند از: وجود گروه هاي فشار متعدد، مقررات قانوني در بافتي از فرهنگ.
دموكراسي حقوقي
اين الگو تلفيقي از ليبراليسم نو و محافظه كاري نو است. هدف اصلي اين الگو، تحقق جامعه ي بازار آزاد توأم با دولت حداقل است. رابرت نوزيك معتقد است كه فقط افراد مي توانند درباره ي آنچه مي خواهند داوري نمايند پس هر چه دولت كمتر دخالت كند بهتر است.
خصوصيات اين الگو عبارتند از: ۱- حاكميت قانون ۲- حداقل مداخله ي دولت در جامعه مدني و خصوصي.
دموكراسي مشاركتي گذار از دموكراسي هاي نمايندگي ليبرال دموكراتيك
الگوهاي قبلي تأكيد زيادي بر ليبرال دموكراتيك يا دموكراسي غيرمستقيم داشتند. اين نظريه در نتيجه ي وابستگي دموكراسي ليبرال به دارايي نابرابر و گرايش تجربه ي ماركسيستي در مورد دموكراسي مستقيم به تمركز قدرت و توتاليتاريانيسم ايجاد شد. سي. پي. مكفسون در زمره ي اولين نظريه پردازان دموكراسي مشاركتي است كه دو پيش شرط را براي آن بيان مي كند:۱- تغيير درآگاهي مردم ۲- تغيير در ساختار جامعه.
از خصوصيات اين الگو عبارتند از: ۱- مشاركت مستقيم شهروندان در تنظيم نهادهاي اصلي جامعه ۲- فعاليت احزاب مشاركتي در قالب ساختار پارلماني.
جبهه ملي ايران
متعاقب جنگ جهاني دوم، ايدئولوژي ملي گرا- ليبرال با نام جبهه ي ملي و به رهبري حقوقدان تحصيل كرده سوئيس محمد مصدق سازماندهي شد، اهداف اصلي گروه هاي ملي گرا و دموكراسي و استقلال ايران را در چارچوب حكومت پادشاهي نيمه مشروطه بود. اهداف دموكراتيك جبهه ي ملي، بازنگري اختيارات مطلق شاه با جمله معروف «شاه بايد سلطنت كند نه حكومت» بود. هدف ملي گرايانه آن جبهه حذف سلطه بريتانيا بر صنعت نفت ايران بود.
شرايط گسترده محيطي كه دليل ظهور جنبش ملي گرا- ليبرال سال هاي۱۹۴۱-۱۹۵۲ بود، شامل عواملي شد كه سقوط حكومت استبدادي رضا شاه، افول جنبش هاي كارگري و دهقاني و شكست تلاش هاي اقليت هاي قومي براي خودمختاري منطقه از جمله آن‌ها بود. گفتمان ملي گرا- ليبرال روشي بود كه رهبران ملي گرا از آن براي مشكلات اقتصادي و سياسي ايران استفاده مي كردند.
 
ابعاد نو و كهنه ي دموكراسي
براي رسيدن به مفهومي واضح از دموكراسي و پاسخگويي به پرسش هاي مربوط آن بايد واقعيت هايي را در نظر گرفت. يكي از اين واقعيت ها اين است كه دموكراسي كاملاً برابر با نظام خاص غرب يعني ليبرال- دموكراسي غربي نيست بلكه نظام هاي آشكارا غيرليبرال كشورهاي شورايي (سوسياليستي) و همچنين نظام هاي كشورهاي توسعه نيافته‌ي  آسيا و آفريقا به اعتبار تاريخ خود مدعي عنوان دموكراسي هستند.
واقعيت دوم اينكه ليبرال- دموكراسي درست مانند هر نظام ديگر يك نظام مبتني بر قدرت است؛ يعني در واقع يك نظام قدرت مضاعف است، نظامي كه به وسيله ي آن مي‌توان بر مردم حكومت كرد و آنها را به انجام كارهايي واداشت و از كارهاي برحذرشان داشت كه ممكن است در غير آن انجام دهند.
بنابراين دموكراسي به عنوان يك نظام سياسي، نظامي است كه به وسيله‌ي آن قدرت دولت بر افراد و گروه هاي اجتماعي اعمال مي شود. از آن گذشته يك حكومت دموكراتيك مانند هر حكومت ديگري براي حفظ و تحليل مشكل معيني از جامعه و نوع مشخصي از روابط بين افراد و حقوق و توقعاتي كه انسان ها از يكديگر دارند، چه مستقيم و چه غيرمستقيم، براساس حق مالكيت عمل مي كند.
واقعيت سوم كه برخي آن را مي ستايند و برخي از بيان آن خودداري مي كنند اين است كه ليبرال دموكراسي و سرمايه داري با هم پيش مي روند. ليبرال- دموكراسي تنها در كشورهايي وجود دارد كه نظام اقتصاديشان تماماً يا به طور عمده سرمايه داري است.
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

«مقصود از استقلال این است که جامعه بتواند نیازمندی های خود را در حد قابل قبولی از رفاه، تولید کند و در اداره ای امور اقتصادی نیازمند و متکی به دیگران نباشد، هرچند ترجیح دهد برخی از نیازهای اقتصادی خود را به دلیل هزینه ای پایین تر، یا هدفی دیگر از خارج از کشور تأمین نماید».[۲]
در تعریف استقلال آورده اند «استقلال عبارت است از داشتن قدرت تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری، همراه با إعمال این تصمیم‌ها و سیاست‌ها در حیطه حاکمیت. اگر این تعریف را تجزیه کنیم، سه عنصر قدرت تصمیم‌گیری، قدرت إعمال تصمیم گرفته شده و قلمرو حاکمیت قابل بازیافت هستند. بر این اساس چنانچه ملتی بتواند بدون تأثیرپذیری از محیط خارجی اعم از منطقه‌ای و نیروهای اثرگذار بین المللی، برای خود برنامه‌های کلان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تدوین کند، آن را ملت مستقل می‌نامند
استقلال اقتصادی از دیدگاه قانون اساسی ایران
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تأکید شده است که اقتصاد ایران باید به مرحله خودبسندگی و استقلال برسد و از وابستگی رهایی یابد. اصل چهل و سوم قانون اساسی، اصلی است که در راستای تبیین اصول اقتصادی کشور است و در طی بندهایی استقلال اقتصادی را نیز تبیین می کند:
بند نهم از این اصل به وابسته بودن اقتصاد ایران اشاره می‌کند و تأکید دارد که اقتصاد ایران باید به مرحله خودبسندگی و استقلال برسد و از وابستگی رهایی یابد. راه‌ حل قانون اساسی در این مورد، افزایش تولیدات کشاورزی، دامی و صنعتی مطابق با نیازهای عمومی است.
بند نهم از اصل چهل و سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: تاکید بر افزایش تولیدات کشاورزی، دامی و صنعتی که نیازهای عمومی را تأمین کند و کشور را به مرحله خودکفایی برساند و از وابستگی اقتصادی برهاند.
بدین ترتیب، یکی از اهداف عالی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تحقق استقلال اقتصادی و برآوردن نیازهای در حال رشد انسان‌هایی است که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند.
بنابر این استقلال اقتصادی به معنا خودبسندگی در رفع نیازهای اساسی و جلوگیری از سلطه‌ی کشورهای دیگر بر اقتصاد بومی است.
حال تنها نکته باقی مانده این است که آیا واردات از کشور های دیگر، با استقلال اقتصادی منافات دارد. به نظر می رسد، واردات یک کشور نه تنها منافاتی با استقلال اقتصادی ندارد، بلکه حتی در استقرار بخشیدن به این استقلال، کمک نیز می کند. اما آنچه منافات با استقلال دارد وابسته بودن است، یعنی به گونه ای وابسته باشیم که اگر صادرات به ما را قطع کنند، زندگیمان دچار اختلال جدی شود ولی اگر واردات به حد وابستگی ضروری نباشد و دچار افراط نیز نشده باشد، هیچ منافاتی با استقلال اقتصادی ندارد.



عتیقه زیرخاکی گنج