• بازدید : 91 views
  • بدون نظر

خرید ودانلود پایان نامه نقد و بررسی دیوان  سید رضی« ره»-دانلود رایگان مقاله نقد و بررسی دیوان  سید رضی« ره»-خرید اینترنتی تحقیق نقد و بررسی دیوان  سید رضی« ره»-دانلود رایگان پایان نامه نقد و بررسی دیوان  سید رضی« ره»

این فایل در ۲۸۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
 هرچند که شعراصیل با  بال وهم و خیال به پرواز درمی آید ولی ابزار توانمندی است که با قدرت سحرآمیزش عقلها را می شکافد و کارگر می افتد.« فقیه شاعر» یا«  شاعر فقیه» نیز در کنار استدلالهای عقلی و فقهی، سخنان رسا و شیوا را به خدمت گرفته و برای بیان مقاصد و تحقق اهداف از سلاح کارآمد شعر بهره ها جسته است در ادامه مطلب توضیحات بیشتری برای اشنایی بیشتر شما می دهیم
موضوع: برای شناخت و شناساندن شخصیتهای برجسته علمی، یکی از بهترین روشها بررسی آثار مکتوب آنان است که بازتاب آرا و اندیشه ها و تجلیگاه علم و دانش آنهاست از آنجائیکه شناخت دقیق افکار و اندیشه های هر یک از بزرگان  می تواند چراغ روشنگری فراروی نسل جوان باشد ما را بر آن داشت تا برای تحقق این آرمان مقدس، دست به دامن آسمان پرستاره ی علم ادب ببریم تا چراغی برگیریم.
لذا در این کهکشان، ستاره ای را رصد کردیم که هرچند غبار غرض ورزی وجهل آمیخته با گذشت زمان، چهره ی عالمتاب او را تا حدودی پوشانده است و آنگونه که شایسته شخصیت او بوده برای جهان علم و ادب شناخته نشده است.
 وی شخصیت بی نظیری است که با داشتن مناصب فقاهت و زعامت و نقابت علویان و مناصب مختلف سیاسی، هیچگاه شیفته مظاهر و زخارف دنیوی نشد و لذا بواسطه ی اتصال به حقیقت هستی، اهل دل بود. عاطفه ی سرشار، روحیه ی حساس، وقریحه ی وقاد او باعث گردید که برای بیان حقایق و ثبت وقایع سلاح قدرتمند خود را بکار گیرد و در جهت تحقق اهداف و آرمانهایش گوش به ندای دل دهد که نتیجه آن اشعار نغز و دلنشین و سخنان زیبای اوست که دیوان شعری با چنین گلهایی فراهم آورد. با توجه به اینکه دیوان اشعار این نادره ی دوران بازتاب اندیشه های عمیق و آئینه ی تمام نمای سلوک عرفانی اوست ایجاب می کند که برای شناسایی اندیشمند فرزانه و شاعر گرانمایه، دیوان اشعار او را درکنار آثار گرانبها و ارزشمند فقهی و کلامی اش کاملاً مورد نقد و بررسی علمی و ادبی قرار گیرد.
 اهداف: لذا در این کار تحقیقی هدف ما بر آن بوده است که آرا  و اندیشه های یگانه ی دوران را از میان اثر ارزنده ی ادبی اش( دیوان اشعار) مورد ارزیابی و نقد بررسی قرار داد  تا از میان اشعار به بازخوانی نظریات و افکار عالمانه ی    « شاعر فقیه» بپردازیم. بنابراین در شناخت ابعاد شخصیتی این ادیب گرانقدر نیازمند آن هستیم که پاسخ های قانع کننده ای در قبال پرسش های زیر داشته باشیم:
۱- نحوه ی تجلی افکا رو اندیشه های رضی در دیوان چگونه بوده است؟
۲- تأثیر شریف رضی بر ادبای پس از خود و ادبیات عرب به چه میزان بوده است؟
۳- جلوه های انتساب به دودمان علوی و میزان تأثیر آن بر شخصیت وی چقدر می  باشد؟
۴- گردآورنده نهج البلاغه واقعاً کیست؟ و تأثیر آن بر ادبیات عرب چگونه و تا چه اندازه ای بوده است؟
فرضیه ها:
 با توجه به اینک رضی یک فقیه برجسته و آشنا به ظرایف علوم اسلامی است ولی اشعار خود را مرکب اندیشه های علمی و ادبی و مباحث فلسفی قرارداده و برای بیان مقاصد وتشریح مسائل علمی و عملی بهره های فراوان از آن برده است و در هر جائی که نیاز بوده  به طرح مباحث اخلاقی و مبانی فلسفی انسان شناسی و معادشناسی پرداخته است. سبک منحصربه فرد او در هجویات نمونه ی بازر اخلاق اسلامی است. و یا غزلهای عاری از وصف« می» و توصیف نوازندگان و خوانندگان زیباروی، حاکی از محتوای مکتب و تعالیم عرفانی وی است.
 وی با تأسیس اولین دانشگاه مدرن علوم اسلامی و تربیت شاگردان فاضل و فقهای نامداری چون شیخ  طوسی(ره) و نگارش و گردآوری کتاب گوهربار
« نهج البلاغه» تأثیر انکارناپذیری بر ادبیات جهان اسلام و عرب و ادبای پس از خود برجای گذاشت. لذا او با این اقدام خدمت ارزنده ای به جهان ادبیات و علم و اندیشه ی بشری نمود. ولی کار پرثمر او دچار تردید واقع شده و در برخی از محافل سخن از گردآورنده و یا نگارنده نهج البلاغه به میان می آید که او واقعاً کیست؟
 ما نیز د راین مجموعه با توجه به اسلوب نگارش نهج البلاغه و تطبیق آن با سبک نوشتاری رضی در کتابهای ماندگارش و با بیان دلایل وشواهد و قرائن ثابت نمودیم که افتخار گردآوری نهج البلاغه همچنان برای رضی بوده و خواهد بود.
 انتساب رضی به خاندان علوی وشرافت ذاتی این خاندان باعث گردید که نیروی عجیبی در رضی بوجود آید و چنان مقتدرانه پا به عرصه گذاشت ک در مطالبه ی علنی حقوق خانوادگی خویش در امر خلافت از هیچ مقامی و منصبی هراس به دل نداشت و لذا جسورانه خلیفه ی عباسی را مورد خطاب قرار می دهد و گاهی هم خواسته های قلبی خود را در قالب ستایش پدر به منصه ی ظهور می رساند.حتی برای ابراز انزجار از خلافت عباسی به خلیفه ی فاطمی که در جد و مرام تا اندازه ای با او مشترک بوده اظهار علاقه و محبت می کند.
مرثیه های رضی هم از این خواسته ی او خالی نیست و شاید اوج قدرت او در نکوهش خلافت اموی و عباسی باشد. وی در ضمن سوگنامه های حضرت سیدالشهداء(ع) با شیوه ای نو، به بیان وقایع تاریخی و ستم های قدرتمندان غاصب می پردازد.
 محتوا:
 پایان نامه ی حاضر در قالب دو باب تدوین شده است که در باب اول به بررسی اوضاع اجتماعی و ادبی قرن چهارم پرداخته که در این فصل علاوه بر بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی، به نقش آل بویه در حرکت فکری و فرهنگی قرن چهارم و مظاهر فرهنگی و ادبی این قرن در قالب محصولات فرهنگی نظیر: شعر، نثر، نقد و علم لغت می پردازد.
 در فصل دوم این باب به بررسی زندگی نامه ی سیدرضی از ولادت تا وفات می پرازد که در این میان به شجره نامه ی او ، پدر، مادر، و فرزندان بطور کامل توجه شده است و مطالب مفصلی را در باره مقام و منزلت پدرش سیدابواحمد موسوی و نقش اصلاح گرانه ی او در جامعه آن روز و وساطت میان خلفا و سلاطین و بزرگان آورده ایم  و در ضمن نکاتی هم درقالب همین بحث درباره ی خصوصیات اخلاقی او بیان کردیم.
 در ادامه ی سخن از اساتید و مشایخ رضی و تربیت یافتگان مکتب او و نقش مجتمع عظیم علمی، فرهنگی«دارالعلم» در نهضت فکری و تأسیس مجامع شبیه به آن بطور مفصل بحث شده است. رضی در کنار مناصب و مشاغل رسمی و اشتغال کامل، دست از تدریس و تألیف برنداشت و لذا علاوه بر بیان اسامی تألیفات و فعالیتهای علمی و بررسی شاگردان از اثربسیار ارزشمند او« نهج البلاغه» هم غافل نشده و لذا به بررسی نگاره ها و پژوهش های صورت گرفته در زمینه ی نهج البلاغه و پاسخ به شبهات مطرح شده درباره ی متن و گردآورنده آن نیز پرداخته ایم.
 در باب دوم که به موضوع اصلی تحقیق مرتبط می شود به بررسی ونقد دیوان اشعار رضی و نسخه های خطی کتابخانه  های ایران و جهان می پردازد و دیوان اشعار او را از جهت محتوایی با استفاده از مفاهیم و مضامین وموضوعات قصاید مورد نقد کامل قرار می دهد.
 این باب از شش فصل به ترتیب موضوعات شعری و حجم آنها تدوین یافته است که در هرکدام از این فصول،  با طرح مباحثی به بیان ابعاد و ویژگی ها و ساختار و موضوع و مضامین قصاید دیوان و قالبهای شعری پرداخته ایم که عبارتند از: مدایح، رثاء و سوگنامه ها، فخرو حماسه، غزلیات و حجازیات، هجویه ها و پند و اندرزهای حکیمانه.
 لازم به یادآوری است که در هر فصل به تناسب نیاز به شرح و ترجمه ی برخی قصاید و غزلیات نیز اهتمام تمام صورت گرفته است.
 رضی با سرودن ترانه های سرزمین یار(حجازیات) به همه ی دلسوختگان عاشق و عاشقان دلسوخته فهماند و نشان داد که می توان بی آنکه آلوده ی ناپاکی و فساد شوند در مسیر عشق الهی قدم بردارند؛ و در حقیقت از عشق زمینی راهی به وسعت هستی بسوی معشوق اصلی گشود. او ثابت کرد که می توان شب را درکنار محبوب بسر برد بی آنکه به گناه آلوده شد. رضی با طرحی ابتکاری در هجویات بی آنکه متعرض عیوبی شود که احساسات را جریحه دار می سازد، دست به روشی زد که در آن از روش هجویات برای اصلاح اخلاق ناپسند و رفتار زشت مخاطب استفاده نمود. وی عیبهای اشخاص را متذکر می شود نه اینکه متعرض آبروی او شود بلکه وضعیتی پیش آید که خود شخص به اصلاح خویش بپردازد.
 رضی که خود حکیم وارسته است لذا در انتظار فرصتهایی است که درهای حکمت را نثار افراد ومخاطب خویش کند. به حق باید گفت که رضی شایسته ی القابی چون« اشعر قریش» و« رائدالعفاف» است.
پیشینه ی بحث: 
هر چند  که در زمینه ی آثار علمی و ادبی رضی تحقیقاتی صورت گرفته است ولی در مقایسه با شعرای همردیف و همطراز او بسیار اندک است. و شاید یکی از دلایل اصلی آن نبودن منابع کافی در زمینه ی نقد آثار ادبی وی و یا عدم دسترسی آسان به کتابهای اوست و شاید هم مفقود بودن خیلی از آثار وی باشد. ولی با وجود همه ی کمبودها، کارهای قابل توجهی انجام شده است که در جای خود قابل تقدیر و امتنان می باشد. از جمله ی کارهای صورت گرفته، پایان نامه های دانشگاهی است که با وجود همه مشکلات در راه شناخت و نقد زندگی سیدرضی، تلاشهای پسندیده ای کرده اند. ولی به تناسب موضوع تحقیق به بررسی بخشی از زوایای علمی و ادبی پرداخته شده و غالب تألیفات حوزوی نیز با بررسی محوریت نهج البلاغه موضوعات گوناگون با جنبه های فقهی و کلامی او را مورد توجه قرار داده اند.
 با سپاس از تلاش همه کسانی که در این راه زحتمهای فراوانی را متحمل شده اند، ما  نیز در حد توان وضرروت شناساندن این چهره برجسته اسلامی، به محافل علمی و ادبی و محققان و پژوهشگران فارسی زبان، برای تحقق این آرمان مقدس، در پرتو توجهات خداوند متعال  قلم فرسایی نمودیم باشد که مورد رضایت حق تعالی قرار گیرد
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

علوم اسلامي علي الخصوص در بغداد و ممالك شرقي خلفا تا پايان قرن چهارم و چند سالي از اوايل قرن پنجم در مدارج ترقي سير مي كرد. از اين مدت قرن دوم و سوم را بايد بيشتر عهد نقل و تدوين و تكوين علوم عقلي و قرن چهارم و اوايل قرن پنجم را عهد استحصال مسلمين از زحمات دو قرن پيش و قرن طلائي علوم در تمدن اسلامي دانست. مهمترين عامل در سرعت انتشار و كثرت و توجه و تدوين كتب علمي را در اين مدت تشويق گروهي از خلفاي عباسي و وزراء و امراي ممالك مختلف اسلامي بايد دانست. تشويق خلفائي از قبيل منصور و هارون و مأمون و واثق و عده يي از جانشينان آنان و امراي شرقي خاصه سامانيان آل عراق و آل مأمون و ديائمه آل زيار و بعضي از افراد ديالمه آل بويه و گرهي از امراي مغرب مانند سيف الدوله حمداني و بعضي خلفاي اموي اندلس و امراي آن ديار و خلفاي فاطمي بدون توجه به قوميت و دين علما و آزاد گذرادن آنان در عقايد خويش و پرداختن صلاحت گران در برابر آثار منقول با مؤلف باعث شد كه حوزه هاي درس رونق يابد و علماي بزرگ در خوارزم و ماوراء النهر و خراسان و ري و بغداد و الجزيره و مصر و اندلس و جز آنها ظهور كنند و كتابهاي  پيشنهادي در شعب مختلف علوم و فنون بعربي و فارسي در آوردند
استا طه راوي در رساله خود درباره بغداد گويد: در دوره آل بويه، علم و ادب در بغداد به اوج اعتلاي خود رسيد و بزرگاني از مفسران، محدثان و فقيهان و معتكمان و مورخان و نويسندگان و شعراء و همچنين دانشمندان علوم عربي و استادان علوم كيهاني در آن محيط پرورش يافتند.
و از طرف ديگر پاره يي از پادشاهان آن سلسله در مورد آباداني كشور و آثار نيك برجا گذاشتند و اهل فضل و دانش و ستارگان علم و ادب از خوان نعمت و كرم آنان برخوردار و متمتع بودند.  
دانشمندان برجسته در معيت سلاطين آل بويه به رواج و تقويت تشيع روي آوردند و در اين زمان تدريس فقه جعفري و علم كلام و علوم ويژه مذهب آل محمد و علوم همه اهل اسلام در بغداد تمركز يافت و به رجالي انگشت نما از علماء شيعه در اين نقطه ظهور كرد. امثال ابن قولويه، شيخ مفيد و شريف رضي و شريف مرتضي و شيخ طوسي اينان بجز كساني هستند كه در اواخر عصر ائمه و نواب اربعه مي زيستند و نيز مانند ملكيني و امثال او رياست تدريس از هريك از دانشمندان برجسته به ديگري منتقل مي شد. آنان در جهت خدمت به دين و مذهب اهل بيت داراي مساعي و آثار ارزنده و در خور ستايش و سپاس مي باشند و براي آنان عوامل متعددي از قبيل شرف و بزرگواري و شايستگي و تبحر در علوم مختلف و تأليفات در زمينه اين علوم و سرازير شدن طلاب و دانشجويان حوزه هاي تدريس آنها و حمايت و همياري آل بويه نسبت به‌ آنان فراهم آمد. تا پرچم تشيع را در سرزمينهاي اسلامي برافرازند.  
در دوران بقدرت رسيدن آل بويه… اماميه فرقه شيعي مسلط در عراق و ايران بود و اصول اعتقادي آن را مفسران شاخص آن، كليني (متوفي ۳۲۱، ۹۴۱) و ابن بابويه (متوفي ۳۸۱ و ۹۹۱ ) و شيخ مفيد ، همچنين معروف به ابن مهلم (متوفي ۴۱۳، ۱۰۲۲) به طرزي فعال تدوين كرده بودند.  
 
موقعيت كرخ
بغداد از اقليم سيم است و ام البلاد عراق عرب و شهر اسلامي است برطرف دجله افتاده است طولش از جزاير خالدات نحرو عرض از خط استوا لج در زمان اكاسره بر آن زمين بطرف غرب الهي كرخ نام بود شاپور ذوالكتاب ساخته. 
منصور پس از مطالعات زياد بغداد را كه دهكده اي كوچك و مقر مسيحيان بود در مغرب دجله قرار داشت براي محل پايتخت امپراطوري خود انتخاب نمود. و مقداري از اماكن اطراف را جزو حومه شهر نمود. از آن جمله يكي كرخ بود كه اسم آن از كرخه كه در زبان آرامي به معني شهر است مشتق گرديد.  
منصور دو مسجد مدينه السلام و نيز پل جديدي را بر روي هرات ساخت و زمينهاي مدينه السلام از كدخدايان ديرهاي يا دور يا و قطربل و شهر بوق و نهريين باز خريد و به اقطلاع به اهل بيت و سرهنگان و سپاهيان و ياران و كتاب خويش داد و مركز همۀ بازارها را در كرخ نهاده و فرمان داد كه بازرگانان، دكانها در آنجاي سازند و ايشان را به پرداختن غله ملزم داشت.  
كرخ كه شهري بود در مجاورت بغداداز زمان خاص منصور ساخته شد نقشه شهر را بر قطعه پارچه اي كشيدند و به منصور نمودند كه بازارها بر نقشه هويدا بود و هم مسجدي بزرگ خاص كرخ بنياد كردند كه بازاريان به بغداد نيايند.  
حمداالله مستوفي ، مورخ ايراني معتقد است كه كرخ بغداد بوسيلۀ شاپور دوم، پادشاه ساساني كه بين سالهاي ۳۰۹ – ۳۷۹ م سلطنت مي كرد ساخته شده است. ياقوت حمدي اصل كلمه كرخ رابظي مي داند، اما برخي از محققان آن را آرامي يا سرياني مي دانند كه به معناي بردن آب به نقاط ديگر است. برخي نيز كرخ كرخ را همان كلمه آرامي كرخي به معناي شهر استوار و محكم مي دانند هم چنان كه عده اي آن را كلمۀ يوناني (Charaa) مي شناسند كه به عربي تبديل شده و معناي مكان و ديوار گرفته است. مكان هاي ديگري را نيز به اين نام مي شناسيم مانند كرخ، سامرا و كرخ بابرا كه به معناي خانه و يا هر مكاني است كه در اطراف آن حصار است، بنابر اين كلمه كرخ بايستي واژه اي آرامي باشد. به هر حال كرخ در سمت غربي دجله واقع  از محله هاي ديگر آباد ترو محل سكناي بازرگانان ثروتمند بوده است اين محله از آغاز بناي بغداد، شيعه نشين بوده و جز محلۀ كرخ، محله هاي كوچك تري كه ويژه شيعيان بوده نيز وجود داشته است. اين محله ها عموماً مركز درگيري ميان شيعه و سني بوده است يا اشارتي كه ابن جوزي به شورش هاي محله اي را رد مي توان گفت كه علاوه بر كرخ در غرب بغداد محله هاي مسكوني ديگري در همان منطقه در نهر الطابق و در شرق بغداد، محل هاي سوق السلاح، باب الطاق، سوق يحيي، قلايين، ثلاثاء، اساكته و اهل درب سليمان مركز شيعيان بوده است.  
كرخ نامۀ شگفت انگيز و پر ماجرائي است. گذشته از قدمت و اهميت پيش از اسلامي آن، از ابتداي دوران اسلامي وارد عرصۀ سياست و اقتصاد گرديد. مي دانيم كه در زمان حجاج ، سال ۷۶ هـ. محلي مهم و پررفت و آمد بود و دليل توجه به آن قرار داشتن بر سر راههاي اصلي ميان رودان و واقع بودن در كنار دجله بوده است بهمين جهت منصور نيز به‌آن توجهي خاص مبذول داشت و چنانكه ديديم به منظور دوري گزيدن از شورشهاي خوارج و شيعيان كرخ را براي زندگي  ادارۀ دستگاه عظيم اداري خود برگزيد. و آنرا قلب حكومت عباسي قرار داد. اگر كمي به عقب بازگرديم به ياد مي آوريم كه قبل از بناي بغداد نو، در اطراف كرخ دژهاي ساخته شده بود. و در ابتداي كار اسلام در همين محل توسط سعد بن مسعود جنگي با خوارج در گرفت.
همچنين ديديم كه المنصور بازارهاي جانب شرقي دجله را به كرخ منتقل ساخت. زيرا بازرگانان و بيگانگان كه در رفت  و آمد بودند. شبها را در كاروانسراهاي اين بازارها گذرانيدند بدين ترتيب كرخ يكي از مهمترين مراكز تجاري بغداد، محل تردد بازرگانان، بخصوص تجار بين المللي گرديد. گذشته از موقع مهم بازرگاني و شهرت بازار عتيق آن كرخ از لحاظ موقع سوق الجيشي براي بغداد اهميت بسيار داشت. زيرا محلۀ به شهر همواره از آنجا آغاز مي شد و متواريان و دشمنان و شكست خوردگان از طريق كرخ مي گريختند محمد بن علي بن موسي (ع) امام نهم در سال ۲۲۰ در بغداد درگذشت  چنانكه امام موسي كاظم نيز در اين محل آرميده بود. به همين جهت كرخ از ابتدا پايگاه مهم شيعيان گرديد.  
صاحب معجم گفته كه كرخ ال در وسط بغداد بود و ديگر محل ها بآن متصل بود. اما در اين زمان آن محله ايست جدا در ميان خرابه واقعست و در حوالي آن عمارتهاست اما بآن متصل نيست در ميان شرق و قبلۀ آن محلۀ باب البصره است كه مردم آن همه سني قبلي اند و مسافت ميان اين محله و باب الكرخ بقدريكه ميدان اسب است و در جنوبي باب الكرخ محله ايست كه معروفست بنهر قلابين مردم آن محله نيز سني حنفي اند و از يسار قبلۀ باب الكرخ محله است كه آن را باب المحول گويند و مردم اين محله نيز سني اند و اهل كرخ همگي شيعه امامي اند و در ميان ايشان هر گروه سني پيدا نمي شود صاحب تاريخ مصر در وقايع سند احدي و اربعين و اربعماه بتقريب ذكر فتنه كه در بغداد ميان شيعه و سنيان واقع شده گفته كه اهل كرخ طايفه اند كه بر سب صحابۀ معهودين نشو و نما يافته و از غايت و كثرت جلادت حكم خليفه بغداد برايشان جاري نمي شود.
زيرا كه سلاطين آل بويه كه بر خلفا مستولي بودند حمايت آن جماعت بواسطۀ مشاركت مذهب مينمودند و ابن كثير شامي در تاريخ خود گفته كه در سنۀ احدي و حنين و ثلثماه عامه از روافض يعني عامه اهل كرخ بر در خانه هاي بغداد لن محويتربن ابوسفيان را صريح نوشته اند و لعن آن كس را كه فدك را بغضب از فاطمه گرفت و مراد با آن كس ابوبكر است و لعن آن كس را كه عباس را از شوري اخراج نمود مقصود از آن عمر است و لعن آن كس را كه از مدينه ابوذر را اخراج نمود و مراد باو عثمانست و لعن آن كس را كه از دفن كردن امام حسن پيش بر او منع نمود و مراد از آن مروان حكم است و چون آن خبر بعزالدوله رسيد او را خوش آمد و تغيير آن ننمود.  
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بيشتر مطالب كه در نهج البلاغه آمده است در دوران رياست مداري آن حضرت صادر شده است. نه تنها سخنان و مطالب آن حضرت در دوران خانه نشيني و تحت نظر بودن (۲۵ سال) ثبت نشده و از آن ها در نهج البلاغه اثري نيست بلكه مطالبي را هم كه با موافقت خلفا بيان مي داشت، ثبت، و ضبط نشده بلكه تمام مطالب آن حضرت هم در دوران رياستش جمع آوري نشده است. به همين جهت قرن ها گذشت ، روزگار سپري شد پدران درگذشتند و پسران را به جاي خود قرار دادند.تا زمان بعثت رسول خدا رسيد. و خدا آن حضرت را به جاي وفاي به عهد و تكميل نبوت خود كه با پيامبران عهد بسته بود  و توصيفش را بر آن بيان كرده بود و از هر لحاظ شايسته بود انتخاب كرد. در آن روز ملت هاي روي زمين با هم مخالف و داراي هوس هاي متفاوت و عقايد متعددي بودند: دسته اي خدا را با خلق و خو شبيه مي دانستند و دسته اي ديگر عقيده اي به خدا نداشته اند و دسته ي سوم ديگري را عبادت مي كردند. در چنين شرايطي خدا مردم را به وسيله ي محمد (ص) از راه نادرست نجات داد و به وسيله ي شخصيت آن حضرت ملت را از ناداني رها كرد.
اين مجموعه نفيس و زيبا به نام‏«نهج البلاغه‏»كه اكنون در دست ماست و روزگار از كهنه كردن آن ناتوان است و گذشت زمان و ظهور افكار و انديشه‏هاى نوتر و روشنتر مرتبا به ارزش آن افزوده است، منتخبى از«خطابه‏ها»و«دعاها»و«وصايا»و«نامه‏ها»و«جمله‏هاى كوتاه‏»مولاى متقيان على عليه السلام است كه به وسيله سيد شريف بزرگوار«رضى‏»(رضوان الله عليه)در حدود هزار سال پيش گردآورى شده است. 
آنچه ترديد ناپذير است اين است كه على عليه السلام چون مرد سخن بوده است،خطابه‏هاى فراوان انشاء كرده،و همچنين به تناسبهاى مختلف جمله‏هاى حكيمانه كوتاه فراوان از او شنيده شده است، همچنانكه نامه‏هاى فراوان مخصوصا در زمان خلافت نوشته است،و مردم مسلمان علاقه و نايت‏خاصى به حفظ و ضبط آنها داشته‏اند. 
مسعودى كه تقريبا صد سال پيش از سيد رضى مى‏زيسته است(اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجرى)در جلد دوم مروج الذهب تحت عنوان‏«فى ذكر لمع من كلامه و اخباره و زهده‏»مى‏گويد:«آنچه مردم از خطابه‏هاى على در مقامات مختلف حفظ كرده‏اند (۱) بالغ بر چهار صد و هشتاد و اندى مى‏شود. على عليه السلام آن خطابه‏ها را بالبديهه و بدون يادداشت و پيشنويس انشاء مى‏كرد،و مردم،هم الفاظ آن را مى‏گرفتند و هم عملا از آن بهره‏مند مى‏شدند.» 
گواهى دانشمند خبير و متتبعى مانند مسعودى مى‏رساند كه خطابه‏هاى على چقدر فراوان بوده است.در نهج البلاغه تنها۲۳۹ قسمت‏به نام خطبه نقل شده است،در صورتى كه مسعودى چهار صد و هشتاد و اندى آمار مى‏دهد و بعلاوه اهتمام و شيفتگى طبقات مختلف را بر حفظ و ضبط سخنان مولى مى‏رساند. 
سيد رضى و نهج البلاغه 
سيد رضى شخصا شيفته سخنان على عليه السلام بوده است.او مردى اديب و شاعر و سخن‏شناس بود. ثعالبى كه معاصر وى بوده درباره‏اش گفته است: 
«او امروز شگفت‏ترين مردم عصر و شريفترين سادات عراق است و گذشته از اصالت نسب و حسب،به ادب روشن و فضل كامل آراسته شده است…او از همه شعراى آل ابيطالب برتر است‏با اينكه آل ابيطالب شاعر برجسته فراوان دارند.اگر بگويم در همه قريش شاعرى به اين پايه نرسيده است،دور از صواب نگفته‏ام.» (۲) 
سيد رضى به خاطر همين شيفتگى كه به ادب عموما و به كلمات على عليه السلام خصوصا داشته است، بيشتر از زاويه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولى مى‏نگريسته است،و به همين جهت در انتخاب آنها اين خصوصيت را در نظر گرفته است،يعنى آن قسمتها بيشتر نظرش را جلب مى‏كرده است كه از جنبه بلاغت‏برجستگى خاص داشته است،و از اين رو نام مجموعه منتخب خويش را«نهج البلاغه‏»نهاده است،و به همين جهت نيز اهميتى به ذكر مآخذ و مدارك نداده است،فقط در موارد معدودى به تناسب خاصى نام كتابى را مى‏برد كه آن خطبه يا نامه در آنجا آمده است. 
در يك مجموعه تاريخى و يا حديثى،در درجه اول بايد سند و مدرك مشخص باشد و گرنه اعتبار ندارد، ولى ارزش يك اثر ادبى در لطف و زيبايى و حلاوت و شيوايى آن است.در عين حال نمى‏توان گفت كه سيد رضى از ارزش تاريخى و ساير ارزشهاى اين اثر شريف غافل و تنها متوجه ارزش ادبى آن بوده است. 
خوشبختانه در عهدها و عصرهاى متاخرتر افراد ديگرى در پى گردآورى اسناد و مدارك نهج البلاغه بر آمده‏اند و شايد از همه مشروحتر و جامعتر كتابى است‏به نام‏«نهج السعادة فى مستدرك نهج البلاغه‏»كه در حال حاضر به وسيله يكى از فضلاى متتبع و ارزشمند شيعه عراق به نام محمد باقر محمودى در حال تكوين است.در اين كتاب ذى قيمت مجموعه سخنان على عليه السلام اعم از خطب، اوامر،كتب و رسائل،وصايا،ادعيه،كلمات قصار جمع آورى شده است.اين كتاب شامل نهج البلاغه فعلى و قسمتهاى علاوه‏اى است كه سيد رضى آنها را انتخاب نكرده و يا در اختيارش نبوده است،و ظاهرا جز قسمتى از كلمات قصار،مدارك و مآخذ همه به دست آمده است.تاكنون چهار جلد از اين كتاب چاپ و منتشر شده است. 
اين نكته نيز ناگفته نماند كه كار گردآورى مجموعه‏اى از سخنان على عليه السلام منحصر به سيد رضى نبوده است،افراد ديگرى نيز كتابهاى با نامهاى مختلف در اين زمينه تاليف كرده‏اند.معروفترين آنها غرر و درر آمدى است كه محقق جمال الدين خوانسارى آن را به فارسى شرح كرده است و اخيرا به همت فاضل متتبع عاليقدر آقاى مير جلال الدين محدث ارموى،از طرف دانشگاه تهران چاپ شده است.على الجندى رئيس دانشكده علوم در دانشگاه قاهره در مقدمه‏اى كه بر كتاب على بن ابيطالب، شعره و حكمه نوشته است،چند كتاب و نسخه از اين مجموعه‏ها نام مى‏برد كه برخى از آنها به صورت خطى مانده است و هنوز چاپ نشده است،از اين قرار: 
۱٫دستور معالم الحكم،از قضاعى صاحب الخطط. 
۲٫نثر اللئالى.اين كتاب به وسيله يك مستشرق روسى در يك جلد ضخيم ترجمه و منتشر شده است.۳٫ حكم سيدنا على عليه السلام،نسخه خطى در دار الكتب المصرية. 
دو امتياز 
كلمات امير المؤمنين عليه السلام از قديمترين ايام با دو امتياز همراه بوده است و با اين دو امتياز شناخته مى‏شده است:يكى فصاحت و بلاغت،و ديگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدى بودن.هر يك از اين دو امتياز به تنهايى كافى است كه به كلمات على عليه السلام ارزش فراوان بدهد ولى توام شدن ايندو با يكديگر،يعنى اينكه سخنى در مسيرها و ميدانهاى مختلف و احيانا متضاد رفته و در عين حال كمال فصاحت و بلاغت‏خود را در همه آنها حفظ كرده باشد،سخن على عليه السلام را قريب به حد اعجاز قرار داده است و به همين جهت‏سخن على در حد وسط كلام مخلوق و كلام خالق قرار گرفته است و در باره‏اش گفته‏اند:«فوق كلام المخلوق و دون كلام الخالق‏». 
زيبايى 
اين امتياز نهج البلاغه براى فردى كه سخن‏شناس باشد و زيبايى سخن را درك كند،نياز به توضيح و توصيف ندارد.اساس زيبايى درك كردنى است نه وصف كردنى.نهج البلاغه پس از نزديك چهارده قرن براى شنونده امروز همان لطف و حلاوت و گيرندگى و جذابيت را دارد كه براى مردم آن روز داشته است.ما نمى‏خواهيم در مقام اثبات اين مطلب بر آييم،به تناسب بحث،گفتگويى در باره تاثير و نفوذ سخن على در دلها و در بر انگيختن اعجابها-كه از زمان خود آن حضرت تا امروز با اينهمه تحولات و تغييراتى كه در فكرها و ذوقها پيدا شده،ادامه دارد-انجام مى‏دهيم و از زمان خود آن حضرت آغاز مى‏كنيم. 
ياران على عليه السلام خصوصا آنان كه از سخنورى بهره‏اى داشتند،شيفته سخنانش بودند.ابن عباس يكى از آنهاست.ابن عباس،آنچنان كه جاحظ در البيان و التبيين نقل مى‏كند،خود خطيبى بردست‏بوده است. (۳) 
وى اشتياق خود را به شنيدن سخنان على عليه السلام و لذت بردن خويش را از سخنان نغز آن حضرت كتمان نمى‏كرده است.چنانكه هنگامى كه على عليه السلام خطبه معروف‏«شقشقيه‏»را انشاء فرمود،ابن عباس حضور داشت،در اين بين،مردى از اهل سواد كوفه نامه‏اى كه مشتمل بر مسائلى بود به دست آن حضرت داد و سخن قطع شد.على عليه السلام پس از قرائت آن نامه،با آنكه ابن عباس تقاضا كرد سخن را ادامه دهد ادامه نداد.ابن عباس گفت:هرگز در عمر خود از سخنى متاسف نشدم آنچنان كه بر قطع اين سخن متاسف شدم. 
ابن عباس در مورد يكى از نامه‏هاى كوتاه على كه به عنوان خودش صادر شده مى‏گويد:«بعد از سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از هيچ سخنى به اندازه اين سخن سود نبردم‏» (۴) . 
معاوية بن ابى سفيان كه سرسخت‏ترين دشمنان وى بود،به زيبايى و فصاحت‏خارق‏العاده سخن او معترف بود. 
محقن بن ابى محقن به على عليه السلام پشت مى‏كند و به معاويه رو مى‏آورد و براى اينكه دل معاويه را كه از كينه على عليه السلام مى‏جوشد خرسند سازد گفت:از نزد بى زبان‏ترين مردم به نزد تو آمدم. 
آنچنان اين چاپلوسى مشمئز كننده بود كه خود معاويه او را ادب كرد.گفت:واى بر تو!على بى‏زبان‏ترين افراد است؟!قريش پيش از على از فصاحت آگاهى نداشت،على به قريش درس فصاحت آموخت. 
تاثير و نفوذ 
آنان كه پاى منبر او مى‏نشستند،سخت تحت تاثير قرار مى‏گرفتند.مواعظ وى دلها را مى‏لرزانيد و اشكها را جارى مى‏ساخت.هنوز هم كدام دل است كه خطبه‏هاى موعظه‏اى على عليه السلام را بخواند و يا گوش كند و به لرزه در نيايد.سيد رضى پس از نقل خطبه معروف‏«الغراء» (۵) مى‏گويد:وقتى كه على عليه السلام اين خطابه را القا كرد بدنها لرزيد،اشكها جارى شد،دلها به تپش افتاد! 
همام بن شريح از ياران وى است.دلى از عشق خدا سرشار و روحى از آتش معنى شعله‏ور داشت.با اصرار و ابرام از على عليه السلام مى‏خواهد سيماى كاملى از پارسايان ترسيم كند.على از طرفى نمى‏خواهد جواب ياس بدهد و از طرفى مى‏ترسد همام تاب شنيدن نداشته باشد،لذا با چند جمله مختصر سخن را كوتاه مى‏كند.اما همام راضى نمى‏شود بلكه آتش شوقش تيزتر مى‏گردد،بيشتر اصرار مى‏كند و او را سوگند مى‏دهد.على شروع به سخن كرد.در حدود ۱۰۵ صفت (۶) در اين ترسيم گنجانيد و هنوز ادامه داشت.اما هرچه سخن على ادامه مى‏يافت و اوج مى‏گرفت،ضربان قلب همام بيشتر مى‏شد و روح متلاطمش متلاطم‏تر مى‏گشت و مانند مرغ محبوسى مى‏خواست قفس تن را بشكند.ناگهان فرياد هولناكى جمع شنوندگان را متوجه خود كرد.فرياد كننده كسى جز همام نبود.وقتى كه بر بالينش رسيدند قالب تهى كرده و جان به جان آفرين تسليم كرده بود. 
على فرمود:«من از همين مى‏ترسيدم.عجب!مواعظ بليغ با دلهاى مستعد چنين مى‏كند؟!» 
اين بود عكس العمل معاصران على در برابر سخنانش. 
اعترافات 
على عليه السلام يگانه كسى است كه بعد از رسول خدا كه مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند. 
ابن ابى الحديد از عبد الحميد كاتب-كه در فن نويسندگى ضرب المثل است (۷) و در اوايل قرن دوم هجرى مى‏زيسته است-نقل مى‏كند كه گفت:هفتاد خطبه از خطبه‏هاى على عليه السلام را حفظ كردم و پس از آن ذهنم جوشيد كه جوشيد. 
على الجندى نيز نقل مى‏كند كه از عبد الحميد پرسيدند:چه چيز تو را به اين پايه از بلاغت رساند؟ گفت:«حفظ كلام الاصلع‏» (۸) از بركردن سخنان على. 
عبد الرحيم بن نباته ضرب المثل خطباى عرب است در دوره اسلامى.وى اعتراف مى‏كند كه سرمايه فكرى و ذوقى خود را از على عليه السلام گرفته است.وى به نقل ابن ابى الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه مى‏گويد: 
«صد فصل از سخنان على را حفظ كردم و به خاطر سپردم و همانها براى من گنجى پايان ناپذير بود.» 
جاحظ،اديب سخندان و سخن‏شناس معروف-كه از نوابغ ادب است و در اوايل قرن سوم هجرى مى‏زيسته است و كتاب البيان و التبيين وى يكى از اركان چهارگانه ادب به شمار آمده است (۹) -مكرر در كتاب خويش ستايش و اعجاب فوق العاده خود را نسبت‏به سخنان على عليه السلام اظهار مى‏دارد. 
از گفته‏هاى وى بر مى‏آيد كه در همان وقت‏سخنان فراوانى از على عليه السلام در ميان مردم پخش بوده است. 
در جلد اول البيان و التبيين (۱۰) راى و عقيده كسانى را نقل مى‏كند كه صمت و سكوت را ستايش و سخن زياد را نكوهش كرده‏اند.جاحظ مى‏گويد: 
«سخن زياد كه نكوهش شده است‏سخن بيهوده است نه سخن مفيد و سودمند،و گرنه على بن ابيطالب و عبد الله بن عباس نيز سخن فراوان داشته‏اند.» 
جاحظ در همان جلد اول (۱۱) اين جمله معروف را از على عليه السلام نقل مى‏كند:«قيمة كل امرى‏ء ما يحسنه‏» (۱۲) .آنگاه بيش از نيم صفحه اين جمله را ستايش مى‏كند و مى‏گويد: 
«در همه كتاب ما اگر جز اين يك جمله نبود،كافى بلكه كفايت‏بود.بهترين سخن آن است كه كم آن،تو را از بسيارش بى‏نياز كند و معنى در لفظ پنهان نشده باشد بلكه ظاهر و نمودار باشد.» 
آنگاه مى‏گويد: 
و كان الله عز و جل قد البسه من الجلالة و غشاه من نور الحكمة على حسب نية صاحبه و تقوا قائله. 
گويا خداوند جامه‏اى از جلالت و پرده‏اى از نور حكمت،متناسب با نيت پاك و تقواى گوينده‏اش،بر اين جمله كوتاه پوشانيده است… 
جاحظ در همين كتاب،آنجا كه مى‏خواهد در باره سخنورى صعصعة بن صوحان (۱۳) بحث كند مى‏گويد: 
«از هر دليلى بالاتر بر سخنورى او اين است كه على گاهى مى‏نشست و از او مى‏خواست‏سخنرانى كند.» 
سيد رضى جمله معروفى در ستايش و توصيف سخنان مولى عليه السلام دارد. 
مى‏گويد: 
كان امير المؤمنين عليه السلام مشرع الفصاحة و موردها و عنه اخذت قوانينها و على امثلته حذا كل قائل خطيب و بكلامه استعان كل واعظ بليغ و مع ذلك فقد سبق و قصروا،و تقدم و تاخروا.لان كلامه عليه السلام الكلام الذى عليه مسحة من العلم الالهى و فيه عبقة من الكلام النبوى. 
امير المؤمنين آبشخور فصاحت و ريشه و زادگاه بلاغت است.اسرار مستور بلاغت از وجود او ظاهر گشت و قوانين آن از او اقتباس شد.هر گوينده سخنور از او دنباله روى كرد و هر واعظ سخندانى از سخن او مدد گرفت.در عين حال به او نرسيدند و از او عقب ماندند،بدان جهت كه بر كلام او نشانه‏اى از دانش خدايى و بويى از سخن نبوى موجود است. 
ابن ابى الحديد از علماى معتزلى قرن هفتم هجرى است.او اديبى ماهر و شاعرى چيره‏دست است و چنانكه مى‏دانيم سخت‏شيفته كلام مولى است و مكرر در خلال كتاب خود شيفتگى خويش را ابراز مى‏دارد.در مقدمه كتاب خويش مى‏گويد: 
«به حق،سخن على را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خوانده‏اند.مردم همه دو فن خطابه و نويسندگى را از او فرا گرفته‏اند…همين كافى است كه يك دهم بلكه يك بيستم آنچه مردم از سخنان على گردآورده و نگهدارى كرده‏اند،از سخنان هيچكدام از صحابه رسول اكرم-با آنكه فصحايى در ميان آنها بوده است-نقل نكرده‏اند،و باز كافى است كه مردى مانند جاحظ در البيان و التبيين و ساير كتب خويش ستايشگر اوست.» 
ابن ابى الحديد در جلد چهارم كتاب خود در شرح نامه امام به عبد الله بن عباس پس از فتح مصر به دست‏سپاهيان معاويه و شهادت محمد بن ابى بكر،كه امام خبر اين فاجعه را براى عبد الله به بصره مى‏نويسد (۱۴) ،مى‏گويد: 

عتیقه زیرخاکی گنج