• بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يکي از منابع شناخت از نظر اسلام ،سيره ي اوليا و پيشوايان اسلام ازشخص پيغمبر اکرم تا ائمه اطهار و عبارت ديگر سيره ي معصومين است. گفته هاشان به جاي خود ، شخصيتشان يعني سيره وروششان منبعي است براي شناخت ، سيره ي پيغمبر براي ما يک منبع الهام است و نيز سيره ي ائمه هيچ فرق نمي کند . اينکه سيره پيغمبر يعني چه وبه چه شکل براي ما يک منبع شناخت است ،توضيحش را عرض خواهيم کرد. در اينجا نکته اي را ذکر مي کنيم : ما ظلمي نظير ظلمي که در مورد قرآن کرده ايم در مورد سيره پيغمبر و ائمه اطهارکرده ايم وقتي مي گويند پيغمبر چنين بود ، ميگوييم : او که پيغمبر بود . يا وقتي که مي گويند علي چنين بود مي گوييم او که علي بود . تو ما را با علي قياس ميکني يا مارا با پيغمبر قياس مي کني ؟(( آنها که در آب وخاک دگر و شهر و ديار دگرند )) وبه اين دليل ديگر به ما مربوط نيست . ((در کار يا کاران را قياس از خود مگير)) پيغمبر يعني انسان کامل ، علي يعني انسان کامل ، يعني مشخصات بشريت را دارند با کمال عالي ما فوق ملکي يعني مانند يک بشر گرسنه مي شوند ،غذا مي خورند ، تشنه مي شوند ، آب مي خورند و…. لهذا مي توانند مقتدا باشند 
عمر سعد را مخاطب قرار داد: اي پسر سعد خدا نسلت را ببرد که نسل مرا قطع کردي .
عمق رفتار پيغمبر (ص ) : در تفسير وتوجيه رفتار پيغمبر هم عينا همين مطلب است .همين طور که سخن پيغمبر معني دارد وبراي يک معني ادا شده است ، رفتارهاي پيغمبر هم همه معني وتفسير دارد وبايد درآنها تعمق کرد . مخصوصا با تعبيري که قرآن مي گويد که در وجود پيغمبر اسوه اي است براي شما و وجود پيغمبر کانوني است که ما از آن کانون بايد روش زندگي را استخراج بکنيم ، صرف اينکه يک نفر بيايد کلمات پيغمبر را روايت کند کافي نيست . خيلي راويها هستند که چيزي را درک نمي کنند . اينکه ما بياييم تاريخ پيغمبر اکرم را نقل کنيم که پيغمبر اکرم فلان جا اينجور کرد کافي نيست . تضمين وتوجيه عمل پيغمبر مهم است . در فلان جا پيغمبر اينجور رفتار کرد . چرا اينجور رفتار کرد ؟ چه منظوري داشت ؟ پس همين طور که گفتار پيغمبر نياز به تعمق وتفسير دارد ، رفتار پيغمبر هم نياز به تعمق وتفسير دارد.
منطق عملي ثابت :  آيا يک انسان مي تواند در عمل در همه ي شرايط زماني ومکاني يک منطق داشته باشد يک منطق ثابت محکم که از منطق خودش تجاوز نکند . درباره ي پيغمبر اکرم چنين حرفي مي زنيم که پيغمبر اکرم مردي بود که در عمل سيره داشت .روش واسلوب داشت منطق داشت ما مسلمانان موظفيم که سيره ي ايشان را بشناسيم . منطق عملي ايشان را کشف کنيم براي اينکه از آن منطق در عمل استفاده بکنيم . علي الوردي مي گويد:زندگي عملي علي اين نظريه را نقض کرد. پيغمبر شعب ابي طالب راببيند وپيغمبر روز وفات را ببيند. پيغمبر شعب ابي طالب اوست ويک جمع قليل از اصحاب که در دوره اي محبوس اند وآب ، غذا واحتياجات ديگر به آنها نمي رسد وآنچنان بر آنان سخت است که بعضي از مسلمين که در مکه اسلامشان را مشخص کرده بودند ، با بعضي از مسلمين که در شعب بودند وبالخصوص علي (ع ) رابطه برقرار کرده بودند ودر آن تاريکي هاي شب از گوشه ها مي رفتند وانبان غذايي مي آوردند ومسلمين هر کدام اندکي مي خوردند همين قدرکه سد جويشان شود . اين پيغمبر بعد مي رسد به سال دهم هجري حکومتهاي جهان رويش حساب مي کنند ودر مقابل او احساس خطر مي کنند نه تنها تمام جزيره العرب تحت نفوذش هست  وبه صورت يک قدرت تمام درآمده است بلکه سياسين جهان پيش بيني مي کنند که اين قدرت عن قريب جزيره العرب سرريز مي کنند ومتوجه آنها خواهد شد .در همان حال پيغمبر درسال دهم هجري با پيغمبر سال دهم بعثت که دارد از شعب ابي طالب مي آيد بيرون يک ذره از نظر روحيه فرقي نکرده است . در حدود سال دهم هجرت که برو وبيا زياد است وشهرت پيغمبر در همه جا پيچيده است يک عرب بياباني مي آيد خدمت پيغمبر که مي خواهد با پيغمبر حرف بزند روي آن چيزهايي که شنيده رعب پيامبررا ميگيرد زبانش به لکنت مي افتد پيغمبر ناراحت مي شود : از ديدن من زبانش به لکنت افتاد ؟ فورا او را در بغل مي گيرد ومي فشارد که بدنش بدن او را لمس بکند : برادر آسان بگو از چه مي ترسي ؟ من از آن جباره اي که توخيال کردي نيستم من پسر آن زني هستم که با دست خود از پستان بز شير مي دوشيد من مثل برادر تو هستم هر چه مي خواهد دل تنگت بگو.
سيره نسبيت اخلاق: عده اي معتقدند که به طور کلي اخلاق نسبي است يعني معيارهاي خوب وبد اخلاق نسبي است و به عبارت ديگر انسان بودن امري است نسبي . معناي نسبيت يک چيز در زمان ها ومکان هاي مختلف تعيين مي کند . يک چيز در يک زان در يک شرايط از نظر اخلاقي خوب است ، همان چيز در زمان وشرايط ديگر ضد اخلاق است ، يک چيز در يک اوضاع واحوال انساني است . همان چيز اوضاع واحوال ديگر ضد انساني است .
در سيره رسول اکرم يک سلسله اصول را مي بينيم که اينها اصول باطل وملغي است. يعني  پيغمبر در سيره معروفش خودش در منطق عملي خودش هرگز از اين روش ها در هيچ شرايطي استفاده نکرده است .همچنان که ائمه هم از اين اصول ومعيارها استفاده نکرده اند. اينها از نظر اسلام بد است در تمام شرايط و در تمام زمانها ومکان ها.
وفات فرزند پيغمبر وگرفتن خورشيد : داستاني است که درکتب حديث ماآمده است حتي اهل تسنن هم نقل کرده اند . رسول اکرم پسري دارد از ماريسه ي قبطيه به نام ابراهيم بن رسول الله . اين پسر که مورد علاقه ي رسول اکرم است در هجده ماهگي از دنيا مي رود .رسول اکرم که کانون عاطفه بود ، قهرا متاثرميشود . وقتي اشک مي ريزد ومي فرمايد : دل مي سوزد واشک مي ريزد . اي ابراهيم ما به خاطر تو محزونيم ولي هرگز چيزي بر خلاف رضاي پروردگار نم گوييم . همان روز تصادفا خورشيد متکسف مي شود ومي گيرد. مسلمين شک نکردند که گرفتن خورشيد هماهنگي عالم بالا بود به خاطر پيغمبر يعني خورشيد گرفت براي اينکه فرزند پيغمبر از دنيا رفته. اين مطلب درميان مردم مدينه پيچيد . وزن ومرد يک زبان شدند که ديدي خورشيد به خاطر حزني که عارض پيغمبر اکرم شد، گرفت .درحالي که پيغمبر اکرم به مردم نگفته العياذبالله که گرفتن خورشيد به خاطر اين بوده . اين امر سبب شد که عقيده وايمان مردم به پيغمبر اضافه شود ومردم هم در اين گونه مسائل بيش از اين فکرنمي کنند، ولي پيغمبر چه مي کند ؟ پيغمبر نمي خواهد از نقاط ضعف مردم براي هدايت مردم استفاده کند.
مي خواهد از نقاط قوت مردم استفاده کند . بالاخره نتيجه ي خوب از اين گرفته اند .آمد بالاي منبر صحبت کرد. خاطر مردم را راحت کرد .گفت اينکه خورشيد گرفت به خاطر بچه من نبود .براي اينکه اولا اسلام احتياج به چنين چيزهايي ندارد . ثانيا همان کسي هم که از اين وسائل استفاده مي کند درنهايت امر اشتباه مي کند. بحث درباره ي سيره نبوي درمورد دعوت وتبليغ اسلام است . قرآن کريم درباره ي پيغمبر اکرم فرمود : (( اي پيامبر ما تو را فرستاديم مبشر ونويد دهنده ومنذر واعلام خطر کننده ودعوت کننده ي به سوي خدا واذن او وچراغي نوراني .)) يک توضيح مختصري در اطراف تبشير وانذاربدهيم وبعد در اطراف بعضي از توصيه هاي پيغمبر اکرم عرايضي عرض بکنيم .
تبشير وانذار:(( تبشير)) مژده دادن است . از مقوله ي تشويق است . تبشير قائد است و انذار سائق .((قائد)) يعني جلوکش . تبشير شرط لازم است ولي شرط کافي نيست . انذار هم شرط لازم است ولي شرط کافي نيست . اينکه به قرآن کريم سبع الثاني گفته مي شود شايد يک جهتش اين است که هميشه در قرآن تبشير وانذار مقرون به يکديگر است.
تنفير: غير از تبشير وانذار يک عمل ديگر داريم که اسمش ((تنفير)) است .تنفير يعني عمل فرار دادن ، تاريخ مي نويسد: وقتي پيغمبر اکرم معاذبن جبل را فرستاد به يمن براي دعوت وتبليغ مردم عين طبق نقل سيره ي ابن هاشم به او چنين توصيه مي کند : مي روي براي تبليغ اسلام ، اساس کارت تبشير ومژده وترغيب باشد .
لطافت روح: جزء  توصيه هاي پيغمبر اکرم اين است که عبارت را آنقدر انجام دهيد که روحتان نشاط وعبادت دارد يعني عبادت را با ميل ورغبت انجام مي دهيد، فرمود: عبادت را به خود تحميل نکن همين قدر که تحميل کردي  روحت کم کم  از عبادت گريزان مي شود . وگويي عبارت رامانند يک دوا به اوداده اي آن وقت يک خاطره ي بد از عبادت پيدا مي کند. امروز هم اگر پيغمبر مي بود اورا مردي فوق العاده نظيف مي ديديم .يکي از چيزهايي که پيغمبر هيچ وقت از آن جدا نمي شد وتوصيه مي کرد استعمال عطر وبوي خوش است . در عين حال نظافت امري است سنت ومستحب و واجب نيست.
خشيت الهي :از خصوصيات ديگر در سيره انبيا وبالخصوص در سيره ي پيغمبر اکرم همين مساله ي جرات يعني خود را نباختن وايتقامت داشتن است که در زندگي پيغمبر اکرم بسيار نمايان است.
سيره نبوي وگسترش سريع اسلام : شخصيت رسول اکرم ، خلق وخوي رسول اکرم ، سيره وطرز رفتار رسول اکرم نوع رهبري ومديريت رسول اکرم ، يکي ازعوامل نفوذ وتوسعه ي اسلام است حتي بعد از وفات پيغمبر اکرم هم تاريخ زندگي پيغمبر اکرم يعني سيره او که بعد در تاريخ نقل شده است ، خود اين سيره تاريخي عامل بزرگي بوده است براي پيشرفت اسلام ، خدا به پيغمبرش خطاب مي کند: اي پيامبر گرامي به موجب رحمت الهي به تو در پرتو لطف خدا تو نسبت به مسلمين اخلاق لين ونرم وبسيار ملايمي داري . روحيه ي تو روحيه اي است که بامسلمين هميشه در حال ملايمت وحلم وبردباري وحسن خلق وحسن رفتار وتحمل وعفو وامثال اينها هستي .
امت اسلامي گروه از مردم نيستند که تصميم و اراده آنها  زندگي کردن به هرروشي باشد . يا اينکه  راهشان را در زندگي  به هر سويش  بگيرند . و مادامي که رزق و روزي بدست مي آورند آسودگي گزينند و استراحت کنند . 
آيا اگر انسان  پروردگارش را انکار کند و پيرو هواي نفس خود باشد جز يک حيوان  نکوهيده  و يا شيطان رانده شده است . 
از اين رو ي  پيامبر خدا (ص) در ابتداي استقرارش  در مدينه  بر بناي پايه هايي که بر اي بر پايي رسالت گريز ناپذير پرداخت که نشانه مالي ان در امور زير آشکار گرديد . 
را بطه امت با خداوند 
رابطه افراد امت با يکديگر 
روابط خارجي امت بابيگانگاني که پيرو دين آنها نيستند . 
در مورد مطلب نخست يعني رابطه ي افراد دو امت  با خداوند ريا، پيامبر گرام اسلام (ص)  بر ساختن مسجد  مبادرت کرد شعاير اسلام همواره مورد هجوم واقع شده است
در آن جلو گر شود و نمازهايي که انسان را به پروردگار جهانيان مرتبط مي سازد در آن اقامه گردد ، و دل از الودگي زمين و دسيسه ها و نيرنگ ها ي زندگي دنيوي پالايش يابد . پيامبر اکرم (ص) دو مين موضوع- رابطه اکمت با يکديگر را بر اساس اخوت و برادري کامل بنا نهاد و اخوتي که در ان کلمه (من) محو مي گردد . و فرد با روح گروهي و اجتماعي ومصلحت .آرزوهي آن به حرکت درمي آيد وخارج ازچهارچوب آن براي خود وجود ي قائل نيست وامتدادش را جز در درون آن نمي بيند وتفاوتهاي اصل ونسب ، رنگ ووطن فرو ريزد که هيچ کس جز به واسطه ي انسانيت وتقوايش پيش نمي افتد
اخوت ميان مسلمانان اوليه مبادله شد، زيرا آنان به وسيله اسلام در تمامي ابعاد زندگي خود ارتقاء يافتند وبندگان خدا وبرادر يکديگر بودند، اما اگر بنده ي وجودو نقش خويش بودند.    يکديگر را در قيد حيات باقي نمي گذاشتند . عقد اخوت مقدم بر حقوق خويشاوندي دربه ارث بردن ما ترک مسلمانان باقي مي ماند تاهنگامي جنگ بود که سوره انفال آيه ۷۵ نازل شد.
بخاري از ابن عباس در تفسير سوره اين آيه شريفه نقل ميکند که گفت: وقتي مهاجران به مدينه آمدند ،  هريک ازمهاجران براساس عقد اخوتي که پيامبر اکرم بين آنان جاري ساخته بود ، از انصار ارث مي بردند در حالي که خويشاوندان خود انصاري از او ارث نمي بردند و وقتي  اين آيه نازل شد اين کار نسخ شد 
موضوع سوم ، رابطه ي امت با بيگانگان است يعني کساني که پيرو دين انها نيستند همان رسول خدا در اين باره قانون گذاشت وبرخورد بزرگوارانه اي را وضع کرد که در جهان پراز تعصب وخود بزرگ بيني آنروز بي سابقه بود 

عتیقه زیرخاکی گنج