• بازدید : 40 views
  • بدون نظر

قیمت : ۳۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۲۹    کد محصول : ۱۸۱۲۸    حجم فایل : ۸۷ کیلوبایت   

عنوان مقاله: مدیر و مدیریت در سیره نبوی

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

● چکیده

● مقدمه

● بخش اول: مدیریت در سیره نبوی
تعریف مدیریت
مدیریت اسلامی در سیره نبوی
رابطه مدیریت با اسلام

● بخش دوم: نقش مدیر، مبانی مدیریتی سیره نبوی
نقش مدیر در برقراری روابط انسانی
مدیریت کلاس درس
انضباظ قاطع مدیریتی در مدارس
رهنمودهای قرآن کریم در خصوص مدیریت
مبانی مدیریت پیامبر اکرم(ص)

● بخش سوم: بررسی مدیریت صحیح و نمودارهای مدیریتی در مدارس
ویژگی های عمومی یک مدیر
تقسیم بندی مدارس
ویژگی های مدرسه خوب (از لحاظ مدیریتی و نرم افزاری)
ویژگی های معلمان در نقش مدیر یادگیری
مدیریت فرهنگی مدارس

● بخش چهارم: راهکارها و پیشنهادات در نظام مدیریتی
راهکارها
پیشنهادات

● نتیجه گیری

● منابع

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.

 

  • بازدید : 63 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

لباس,براى پوشاندن بدن و حفظ آن از سرما و گرما و آلودگى و مايه ى آبرو و آراستگى انسان است. تبديل آن به وسيله ى تفاخر و تجمل و ارزش را در كيفيت جامه دانستن, نوعى انحراف از فلسفه ى وجودى لباس است. 
از اين رو ((ساده پوشى)) به عنوان يكى از مظاهر ساده زيستى و رهايى از تعلقات مادى است. پيامبر اكرم(ص) اين گونه به زندگى و دنيا مى نگريست و اين گونه نيز مى زيست و هرگز ارزش را در ((لباس)) نمى ديد
جنس و رنگ لباس 
رسول خدا(ص) هم به سلامت و عافيت جسمى, هم به سادگى و هم به نوع سالم تر پارچه ى لباس توجه داشت. لباس پنبه اى مورد علاقه ى آن حضرت بود. على(ع) مى فرمايد: ((لباس هاى پنبه اى بپوشيد, چرا كه آن, لباس پيامبر خداست)).(۱) 
آن حضرت, هم لباس برد يمانى مى پوشيد, هم جبه اى پشمين و خشن از پنبه و كتان. (۲) 
مى فرمود: ((پنج چيز را تا زنده ام ترك نمى كنم,…يكى هم پوشيدن لباس پشمى)). (۳) 
رنگ سبز, رنگ مورد پسند پيامبر(ص) براى لباس بود.(۴) بيشتر جامه هاى پيامبر سفيد بود و مى فرمود: لباس سفيد را بر زندگانتان بپوشانيد و مردگانتان را هم با پارچه ى سفيد كفن كنيد.(۵) 
پيامبر خدا ملحفه اى داشت كه با زعفران رنگآميزى شده بود و گاهى تنها با پوشيدن همان, با مردم نماز مى خواند.(۶) 
رنگ سرخ, رنگى بود كه پيامبر خدا(ص) براى لباس, آن را نمى پسنديد.(۷) 
رسول خدا(ص) نمونه ى اعلاى تميزى و آراستگى بود. در لباس پوشيدن نيز به اين نكته توجه داشت و در مورد نظافت جامه مى فرمود:((من اتخذ ثوبا فلينظفه)).(۸) 
لباس سفيد, خود به خود طورى است كه چرك و آلودگى زودتر در آن معلوم مى شود, و انسان مقيد به سنت نبوى نظافت, به شستن و تميز كردن آن روى مىآورد. به علاوه انبساط خاطر و باز شدن روحيه نيز از فوايد پوشيدن لباس روشن و سفيد است. 
۲ ـ اندازه و كيفيت 
جامه اى كه انسان را مغرور و سرمست كند يا تكبر و خود برتر بينى آورد, ناپسند است. مقيد بودن به نوع خاصى از جامه نيز, اسارت آور است. 
رسول خدا(ص) هرگاه لباس تازه مى پوشيد, خدا را شكر و سپاس مى گفت و جامه ى قبلى را به مسكين مى داد. 
(كان من فعله اذا لبس الثوب الجديد حمدالله)(۹) 
در روايت ديگر است كه چون جامه ى نو به تن مى كرد, دعا مى كرد و مى فرمود: خدايى را سپاس كه بر تن من چيزى پوشاند تا پوشش من باشد و ميان مردم آراسته باشم. (۱۰) 
جامه ى بلندى كه بر زمين كشيده شود, نشان تكبر است و در جاهليت, شيوه ى اشراف بوده است. رسول خدا(ص) ضمن آن كه از پوشيدن آن گونه جامه ها نهى مى كرد, خود جامه اى مى پوشيد كه از نظر بلندى به قوزك پاهايش نمى رسيد.(كانت ثيابه كلها مشمره فوق الكعبين).(۱۱)اين در مورد جامه اى بود كه هم چون لنگ به كمر مى بست. و جامه اى كه از رو مى پوشيد, تا نصف ساق پا مى رسيد. 
جامه ى وى گاهى جامه اى كوچك تر از قطيفه(شمله) بود, يا جامه اى پشمين و راه راه با خطوط سياه و سفيد كه وقتى آن را به بر مى كرد, هيئت زيبايى مى يافت.(۱۲) 
از نشانه هاى وارستگى آن حضرت در پوشيدن جامه و اين كه فخر خويش را به جامه و نوع آن نمى دانست, اين است كه نقل شده هر نوع لباسى كه فراهم مى شد مى پوشيد, از لنگ و پيراهن يا جبه يا هر چيز ديگر.(۱۳) 
۳ ـ ساده پوشى 
ساده زيستى رسول خدا(ص) و وابسته نبودن به جلوه هاى فريبنده ى دنيا و به ناز و نعمت آن دل نبستن و به جلوه هاى مادى دل خوش نداشتن, در همه ى شوون زندگى وى متجلى بود از جمله در كيفيت و نوع لباس و فرش و زير انداز و… 
نقل شده كه گاهى آن حضرت, روى حصير مى خوابيد, بى آن كه جز آن چيزى زيرش باشد. (۱۴) 
هر چه فراهم بود مى پوشيد, چه قطيفه اى باشد كه بر بكند, يا برد عالى كه بپوشد, چه جبه ى پشمين, هر چه كه از حلال مى يافت مى پوشيد.(ما وجد من المباح لبس)(۱۵) 
مهم, مباح بودن جامه بود كه براى رسول خدا اهميت داشت, نه قيمت و جنس و دوخت و جذاب بودن! 
آن حضرت به صحابى پارساى خود ابوذر غفارى فرمود: 
اى ابوذر! من لباس خشن و سخت مى پوشم, روى زمين مى نشينم, انگشتانم را پس از غذا مى ليسم, بر چهار پاى بى زين سوار مى شوم و كسى را در رديف خود سوار مى كنم. اينها از سنت هاى من است, هر كس از سنن من روى گردان شود, از من نيست.(۱۶) 
در سخن ديگرى آمده است كه عبايى داشت, هرگاه مى خواست نافله بخواند (يا جابه جا شود) آن را دو تا مى كردند و زيرش مى انداختند.(۱۷) 
پيامبر خدا(ص) هرگز نسبت به جاى خواب و رختخواب, عيبجويى و ايرادگيرى نداشت. اگر بستر برايش مى گستردند, بر آن مى خوابيد و اگر رختخوابى پهن نمى شد, بر زمين مى خوابيد. 
(ان فرشوا له اضطجع وان لم يفرش له اضطجع على الإرض.) (۱۸) 
اين نهايت زهد و اوج وارستگى از تعلقات دنيوى است. 
وقتى در خانه بود, لباس خود را مى دوخت و بر كفش خويش وصله مى زد.(۱۹) 
روزى عمر خدمت آن حضرت رسيد, در حالى كه وى بر روى حصيرى خفته بود و حصير بر پهلوهاى آن حضرت خط انداخته بود; گفت: يا رسول الله! كاش بسترى گسترده بوديد! فرمود: دنيا را مى خواهم چه كنم؟ مثل من و دنيا مثل رهگذرى است كه در يك روز گرم, ساعتى از روز را زير سايه ى درختى به استراحت پرداخته, سپس آن جا را وانهاده و رفته است.(۲۰) 
۴ ـ لباس هاى ويژه 
كلاه, عمامه, دستار و عرقچين, گرچه پوشاننده ى ((بدن)) نيست, ولى در رديف جامه به شمار مىآيد. از سنت هاى اسلامى, پوشاندن سر است, چه هنگام عبادت و نماز, چه در مواقع ديگر. گرچه ((در سر عقل بايد, بى كلاهى عار نيست.)) 
پوشش پيامبر اكرم(ص) براى سر خود, اغلب ((عمامه)) بود. هنگام نماز و خطبه و جهاد, به تناسب, شرايط, با چيزى سر را مى پوشاند. گاهى هم سر برهنه بود. به روايت امام صادق(ع) پيامبر اسلام, عرقچين و كلاه سفيد راه راه مى پوشيد و در هنگام جنگ, عرقچينى بر سر مى گذاشت كه دو گوش داشت و روى گوش ها را مى پوشاند.(۲۱) 
در مواقع ديگر, از زير عمامه, عرقچين هم بر سر مى پوشيد.(كان يلبس القلانس تحت العمائم.) (۲۲) البته گاهى عمامه ى بدون كلاه بر سر مى نهاد, يا كلاه بدون عمامه مى پوشيد(۲۳). عمامه سياهى داشت كه بر سر مى پيچيد و با آن نماز مى خواند.(۲۴) 
اگر استفاده ى از دستمال و حوله را براى خشك كردن دست و صورت هنگام وضو وارد بحث پوشش و لباس كنيم, در اين زمينه هم بد نيست بدانيم كه رسول خدا(ص) حوله هاى متعددى داشت, با نام هاى مختلف و كاربردهاى گوناگون, كه به مراعات بهداشت و نظافت و نظم هم مربوط مى شود. 
در روايت آمده است: آن حضرت دستمال و حوله اى داشت كه پس از وضو چهره ى خود را با آن خشك مى كرد. و اگر حوله و دستمالى همراه نداشت, با گوشه ى لباس خود صورت را خشك مى كرد.(۲۵) 
آراستگى آن حضرت, بخصوص هنگام حضور در جمع مسلمانان در مسجد و براى خطبه و نماز, گوشه ى ديگرى از سيره ى او را نشان مى دهد. لباس نماز جمعه ى وى مخصوص بود: ((كان له ثوب للجمعه خاصه)).(۲۶) در بعضى روايات آمده كه غير از لباسى كه در روزهاى غير جمعه مى پوشيد, دو جامه ى مخصوص براى جمعه داشت.(۲۷) 
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اخبرنى ابوالحسين يحيى بن الحسين المطلبى وسع الله له الرحمه امام المسجد فى مسجد النبى صلى الله عليه قال اخبرنا ابو عثمان محمد بن عثمان العثمانى قال قرإت على طاهربن يحيى العلوى ابى القاسم قال حدثنى ابى قال حدثنا بكربن عبدالوهاب قال حدثنى عيسى بن عبدالله عن ابيه انه حدثه ان بيت فاطمه بنت النبى صلى الله عليه فى الدور الذى فيه القبر بينها و بين قبر النبى صلى الله عليه خوخه … روايت كرده اند كه خانه فاطمه دختر محمد عليه السلام در سراهائى است كه در آن جا گورهاست و ميان آن و ميان قبر رسول, روزنى است. و آورده اند كه رسول صلى الله عليه و آله بر در سراى اميرالمومنين على و فاطمه عليهما السلام باز ايستاد و گفت: السلام عليكم اهل البيت انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. 
ابوالحمرا گفت: من ديدم كه رسول عليه السلام چهل روز بامداد همچنين مى كرد. و رسول عليه السلام چون از سفرى باز آمدى اول در پيش فاطمه رفتى. پس يك بار از سفرى باز آمد و در(درون) رفت. فاطمه دو گوشوار كرده بود و گردن بندى و جفتى دست افرنجن از نقره و پرده اى از براى در خانه. چون رسول عليه السلام آن بديد, ساعتى نيك توقف كرد و بيرون رفت و اثر خشم بر رويش پيدا بود, تا بر منبر نشست, و فاطمه دانست كه آن خشم از براى اوست از آنچه رسول عليه السلام ديده بود, هر دو گوشوار بيرون كرد و گردن بند و دو دست افرنجن و آن پرده برگرفت و همه را بفرستاد به نزديك رسول عليه السلام و گفت: يا رسول الله, اين جمله به صدقه ده. چون اين خبر پيش رسول عليه السلام آوردند, گفت: پدر فداى او باد. سه بار و گفت: ليست الدنيا من محمد و لا من آل محمد و لو كانت الدنيا تعدل عند الله جناح بعوضه ما سقى كافرا شربه مإ. گفت: دنيا نيست محمد را و نه آل محمد را, و اگر دنيا برابر بودى نزد خداى تعالى به پر پشه اى, هرگز كافرى را يك شربت آب ندادى. پس, رسول عليه السلام برخاست و در (درون) رفت و فاطمه را بديد. 
قال على بن ابى طالب رضى الله عنه زارنا رسول الله صلى الله عليه فبات عندنا و الحسن و الحسين نائمين فاستسقى الحسن فقام رسول الله صلى الله عليه الى قربه فجعل يسكبها فى القدح ثم جعل يسقيه فتناول الحسين فمنعه و بدإ بالحسن قالت فاطمه يا رسول الله كانه احب اليك قال انما استسقانى اولا ثم قال صلى الله عليه انى و اياك و هذين و هذا الراقد يعنى عليا فى مكان واحد يوم القيمه.على بن ابى طالب رضى الله عنه گفت: رسول عليه السلام به زيارت ما آمد و شب آن جا بخفت, و حسن و حسين خفته بودند. پس در شب حسن آب خواست. رسول عليه السلام برخاست و مشكى آب بود, از آن پاره اى در قدحى ريخت و خواست كه به حسن دهد, حسين دست فرا كرد كه آب فرا گيرد. رسول عليه السلام او را منع كرد و ابتدابه حسن داد. فاطمه گفت: يا رسول الله! گويى حسن را دوست تر مى دارى؟ رسول عليه السلام گفت: حسن اول آب خواست از من. پس گفت: يا فاطمه! من و تو و اين دو فرزند و اين خفته, يعنى على بن ابى طالب در يك جايگاه خواهيم بود روز قيامت. 
آورده اند كه رسول عليه السلام از سفرى باز آمد, پس در پيش فاطمه رفت و پرده اى ديد آويخته. گفت: يا فاطمه, اگر خواهى كه خداى تعالى تو را بپوشاند روز قيامت, اين پرده به من ده. پس فاطمه بدو داد و رسول عليه السلام آن پرده بيرون آورد و يك گز يك گز مى دريد و به مردمان مى داد. جعفربن محمدالصادق روايت مى كند از پدر خويش از جد خويش كه رسول صلى الله عليه به سراى فاطمه رفت و آن جا چيزى طلب مى كرد و ايشان را محتاج ديد به چيزى. پس باز نگريست و فاطمه را گفت: مگر پيش شما چيزى باشد؟ فاطمه گفت: رسول خدا از ما داناتر است و آنچه در خانه ما است. و حسن و حسين درآمدند و چيزى طلب كردند. رسول عليه السلام برخاست و دو ركعت نماز بكرد. پس برخاست و در خانه اى كوچك رفت از آن ما, و آنجا دو ركعت نماز بكرد و از آن جا طبقى بيرون آورد بر آنجا خرماى حجاز و مويز طايف و كعك شام و پيش ما نهاد. ما بخورديم و هر وقت كه ما از آن جا چيزى بر مى داشتيم, در حال عوض آن به جاى باز مىآمد. پس سائلى بيامد و دستورى خواست و رسول عليه السلام او را باز زد و زجر كرد. فاطمه گفت: اى پدر, به خدا كه تو هرگز مسكين را باز نزده اى؟ رسول عليه السلام خاموش گشت. پس سائل يك بار ديگر سوال كرد و رسول او را زجر كرد. فاطمه يك بار ديگر آن كلمه را باز گفت. پس رسول عليه السلام گفت: يا فاطمه, مى دانى كه اين سائل كيست؟ گفت: نه. گفت: ابليس است, پنهان بيامده است تا ميوه هاى بهشت بخورد, و خداى تعالى روزى او نكرده است. اين طبقى است كه جبرئيل عليه السلام به من آورده است از بهشت. پس طبق برداشته شد.(۱) 
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پدر و مادر به عنوان دو انسان فداکار و زحمتکش که تمام بار مسئولیت های مربوط به تربیت فرزند را بر دوش دارند در نزد خداوند از جایگاه منحصر به فردی برخوردار هستند به طوری که در آیات متعدد بر لزوم اطاعت و تکریم آنها فرمان داده شده است و ذات باری تعالی نام آنان را در ردیف نام خود قرار داده است و بر رعایت مقام و منزلت آنها تأکید نموده است.
از نظر قرآن و روایات اهلیت (ع) و از نظر تاریخ و تجربه اثبات شده است که پدر و مادر دخالت مؤثر در سعادت و خوشبختی فرزندان خود را دارند از پیغمبر اکرم (ص) روایت شده است که دل مادر زمینه ساز سعادت و یا شقاوت بچه است والدینی که در عقاید اخلاقی خویش استوار هستند فرزندانی با آرمانهای عالی بار می آورند.
خداوند برای سعادت نوع بشر و ساندن انسانها به کمال مطلوب و سعادت در قرآن معجزه جاویدان قرآن کریم سوره اِسراء فرموده است « از روی محبت و لطف ، بال های تواضع خود را در برابر پدر و مادر بگسترانید».
از آنجایی که پدران و مادران با علاقه وافر و خلوص نیت خیر و صلاح فرزندان را می خواهند و برای رسیدن به این آرمان از هیچ کوشش و زحمت و خدمتی دریغ ندارند.
خداوند مهربان در آیات گوناگون رعایت حقوق پدر و مادر و احترام و احسان و اکرام و نیکی به آنها را واجب دانسته است.
 
۱- قرآن کریم نسبت به مسئله نیکی به پدر و مادر اهمیت خاصی قایل شده به گونه ای که چندین بار بلافاصله پس از مسئله مهم توحید ، عبادت الهی و عدم شرک به او به نیکی نسبت به پدر و مادر سفارش کرده است.
۲- نیکی به پدر و مادر از جمله فضایلی است که ثمرات ارزشمند آن جدای از قیامت در همین دنیا نصیب انسان می شود روایت معصومین (ع) که تبیین کننده قرآن کریم اند به تفصیل به این آثار اشاره کرده اند.
۳- یکی از بزرگترین نعمت های خداوند بر انسان نعمت پدر و مادر است آنان پس از حق الهی بر انسان بزرگترین حق را بر گردن انسان دارند از این رو خداوند بر تشکر از والدین تأکید می ورزد .
۴- رسم دینداری و ادب اقتضا می کند که با نیکی به آنان شکر نعمت وجود آنان را به جای آوریم در این صورت علاوه بر ادای ادب و عمل به فرمان الهی از برکات آن که یکی از آنها وسعت رزق و روزی است برخوردار می شویم.
۵-در فرهنگ قرآن یکی از عوامل آمرزش گناهان اطاعت از والدین و احسان به آنان ذکر شده است.




ما به دنبال این هستیم که اهمیت احترام و نیکی به والدین را از دیدگاه قرآن و سیره نبوی بررسی نمائیم. از نظر قرآن اهمیت نیکی به پدر و مادر به اندازه اهمیت که خداوند پس از اطاعت از خود اطاعت آنان را واجب شمرده است.
در جامعه امروز بسیاری از کرامت های چون نیکی به خانواده و احترام و ادب در حق پدر و مادر بدلیل تهاجم فرهنگی غربی و دیدگاه های حس گرایانه مادی از بین رفته است تلاش ما در بازخوانی مقام و منزلت پدر و مادر از دیدگاه قرآن و سیره نبوی برای کسانی که به خدا و روز قیامت اعتقاد دارند به گونه ای ادای حق ایشان است تا ضمن قدردانی از نقش و جایگاه آنان حق مطلب را ادا نمائیم به همین منظور اهداف تحقیق ما این است.
۱- ترسیم سیمای پدران و مادران از دیدگاه قرآن و سیره نبوی
۲- آشنایی با آیات ذکر شده در قرآن در رابطه با تکریم پدران و مادران
۳- آشنایی با سیره پیامبر اکرم (ص) در این رابطه
 

۱- چرا ملاطفت و ادب نسبت به پدران و مادران بر فرزندان امری لازم و ضروری است.
۲- آیا از دیدگاه قرآن رفتار ناپسند با پدر و مادر باعث خسران می شود.
۳- آیه ۳۳ سوره اسراء تکالیف مهم فرزندان را نسبت به پدر و مادر خویش چه چیزهایی می داند.
۴- چرا تندخویی و بی توجهی به پدر و مادر عذاب سخت الهی را به همراه دارد.
۵- چرا پیامبر اکرم (ص) در حدیثی فرمودند : سه برابر نیکی به پدر و مادر در حق مادر صورت می گیرد.
۶- با توجه به احادیث چه پیوندی میان کوتاهی عمر و آزار پدر و مادر وجود دارد.
 

۱- در قرآن اهمیت اکرام به پدر و مادر پس از پرستش خدای یکتا بیان شده است.
۲- در بسیاری از آیات قرآن کریم چگونگی رفتار و سخنان انبیاء با پدر و مادر خویش بیان شده است مثلاً سوره مریم آیه ۱۴ می فرماید حضرت یحیی (ع) با پدر و مادر خود نیک رفتار بود و حضرت عیسی (ع) گفت : خداوند مرا به نیکی با مادرم سفارش کرده است.
۳- خداوند مهربان در سوره احقاف از مردم می خواهد تا خدا را به سبب نعمتی به نام پدر و مادر شکر و سپاس کنند.
۴- خداوند در آیات۱۷ و ۱۸ سوره احقاف کسانی که با بی ادبی با پدر و مادر خود رفتار کنند سخت تهدید می کند و آنان را اهل خسران می شمارد.
۵- در قرآن سوره قصص آمده است که پدر و مادر در جایگاهی نشسته اند که بر فرزندان خویش حق ولایت دارند.
۶- پیامبر اکرم (ص) در حدیثی می فرمایند رضایت خدا در خشنودی پدر و مادر و دلگیری خدا در دلگیری پدر و مادر است.
۷- حضرت محمد (ص) فرمودند : بنده ای که مطیع والدین و پروردگارش است در اعلی علیین است.
  • بازدید : 24 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

مطالبی را که در این تحقیق به یاری خدا مورد بحث و مطالعه قرار  خواهیم داد 
عبارت اند از: ۱- سیرة نبوی معراج در قرآن و سنت : همانطور که می دانیم معراج از جمله رخدادهای شگرف و شگفت زای رسالت پیامبر است. ۲- معراج در قرآن و سنت : که قرآن وسنت قطعی مسئله معراج را تا حدودی بیان نموده است آنچه از آیات و روایات برمی آید آن است که پیامبر دو سیره در حوضه و ابعاد زمینی و آسمانی داشته است.
 3- مبعث شب  ظرف تکامل و عروج:  به نظر قرآن ظرف عروج شب است، زیرا ایشان در شب از آشفتگی به در می آید. در تاریکی شبانه به آرامش روحی و روانی دست می یابد و موجب می شود تا ارتباطش با ملکوت آسانتر شود.
مبعث شب  ظرف تکامل و عروج:  به نظر قرآن ظرف عروج شب است، زیرا ایشان در شب از آشفتگی به در می آید. در تاریکی شبانه به آرامش روحی و روانی دست می یابد و موجب می شود تا ارتباطش با ملکوت آسانتر شود.
 4 – معراج رسول خدا(ص) در داستان معراج رسول خدا(ص) نیز همانند داستان شق القمر موضوعات مختلفی مورد بحث قرار گرفته که ما نیز به خواست خدای تعالی باید در چند بخش آن را مورد بحث قرار دهیم ۵- حاجت جبرئیل ۶- خبردادن رسول خدا(ص) از کاروان قریش ۷- ابوطالب و معراج ۸- آیا معراج ریشه قرآنی دارد۹- آیا معراج پیامبر جسمانی بوده ۱۰- معراج روحانی چیست؟ ۱۱- معراج و قوانین علمی امروز 
سیره نبوی معراج در قرآن و سنت  
 معراج از جمله رخدادهای شگرف و شگفت زای رسالت پیامبر است. برخی آن را از معجزات حضرت شمرده اند که در سایه عبودیت و بندگی حاصل شده است و آیات و روایات بسیاری، از آن با عظمت و شکوه یاد کرده است. شناخت ابعاد و ویژگی های این سیر و سفر معنوی می تواند سرشار از درسها و یادآوری های چندی برای همگان باشد. سیر و سفری که خداوند آخرین فرستاده خویش را به ملکوت می برد تا با ارائه شگرفی های هستی و شگفتی های ملکوت، جان وی را با حقایق الهی آکنده نماید و قدرت بی پایان خویش را به وی بنمایاند و جایگاه والایش را در ملکوت به او نشان دهد.
 معراج ابعاد چندی دارد که ما در این نوشتار تنها می توانیم به گوشه هایی از این رخداد عظیم اشاره ای داشته باشیم. آنچه در اینجا مهم می نماید، بررسی ویژگی های معرفت شناختی و وجودشناختی قضیه است؛ زیرا این رخداد آثار معرفت شناختی و وجودشناختی چندی داشته است که نه تنها در شناخت ابعاد وجودی پیامبر می تواند برای خواننده مفید باشد، بلکه از نظر سیر تکاملی فردی نیز برای کسانی که خواهان سیر و سلوک و معراج وجودی و معرفتی هستند، می تواند کارساز و راهگشا باشد.
 پیامبر اکرم در سیر معراجی خویش نه تنها از نظر معرفتی به سوی کمال صعود می کند بلکه از نظر وجودشناختی نیز قابیلت های خویش را چنان افزایش می دهد که به نهان ترین اسرار هستی دست می یابد و از نظر وجودی به چنان جایگاه می رسد که واسطه میان او و خداوند به زبانی از بین می رود و یا به تعبیر دیگر چنان از نظر وجودی به خدا و کمال مطلق نزدیک می شود که به تعبیر قرآن به خدا بسیار نزدیک می شود:« قاب قوسین او ادنی»  ( نجم/۹) و به مقامهای فیض مقدس و اقدس دست می یابد.

 معراج در قرآن و سنت 
قرآن و سنت قطعی، مسئله معراج را تا حدودی بیان نموده است. آنچه از آیات و روایات برمی آید، آن است که پیامبر دو سیر در حوزه و ابعاد زمینی و آسمانی داشته است. سیر زمینی وی از مسجدالحرام تا بیت المقدس و سیر آسمانی وی از مسجدالقصی تا سدره المنتهی است. آنچه مربوط به سیر زمینی است در سوره اسراء و آنچه مربوط به سیر آسمانی است، در سوره نجم بیان شده است. قرآن در گزارش خود از سیر زمینی پیامبر نخست از تسبیح و تنزیه خداوند آغاز می کند، زیرا سالک اگر بخواهد معراج کند و سیر ملکوت و باطن هستی اقدام نماید، باید از عالم طبیعت برهد. در کار این رهایی از ملک و عالم طبیعت، سبوح و قدوس بودن خداوند نقش مهمی را ایفا می کند به این معنا که در مسئله معراج و سیر و سلوک معنوی، سبوح و قدوس بودن خداوند از آن جهت مؤثر است که هر چه نزاهت و تجرد از عالم طبیعت بیشتر باشد، سیر و سلوک آسانتر است. بنابراین سالک می بایست راه تنزیه و تسبیح از عالم طبیعت را طی کند و از عالم طبیعت بگذرد تا از نظر وجودی به مرتبه و شأنیتی دست یابد که بتواند ملکوت هستی را ببیند. پس مبدأیی که سبب فاعلی معراج است سبوح و قدوس بودن خداوند است و اگر خدای سبحان به این عنوان در باره کسی تجلی کند، عروج نصیب او خواهد شد. علت اینکه صفات تسبیحی خداوند عامل عروج معنوی است نه صفات تشبیهی، این است که صفات تشبیهی در عالم طبیعت نیز تجلی می کند ، به خلاف صفات تسبیحی که ویژه عالم معناست به این معنا که ملک و طبیعت جایگاه ظهور و بروز صفاتی چون« تبارک» و دیگر صفات تشبیهی(  ملک) است در حالیکه ملکوت جایگاه تجلی نام« سبحان» و دیگر صفات تسبیحی و تنزیهی است.
 بنابراین اگر خدای سبحان با اسمای تشبیهی تجلی کند، ماورای طبیعت را از مخزن   غیب به عالم شهادت تنزل میدهدو اگر با اسمای تنزیهی تجلی کند عالم طبیعت را به مخزن غیب می رساند. گاه انسان را به پیشگاه خود بالا می برد و گاه فیض خود را نزد انسان می آورد. به نظر می رسد« وحی» نیازمند عروج وجوی انسان به بالا و نزول شأنی خداوند به حد انسانی است تا بتواند مناسخت و هم ترازی وجودی پدید آید و وحی امکان تحقق یابد. آنچه تنزل می یابد فیض اوست که خود را تا مقام انسانیت و هم تراز آن تنزل می دهد تا به عالم انسانی نزدیک شود و فرصت ارتباط میان خدا و انسان فراهم آید. از آن سو این انسان نیز باید از نظر وجودی و معرفتی عروج نماید و به کمالاتی دست یابد تا مناسخت و قابلیت از دو سوی پدید آید؛ زیرا وحی و هرگونه ارتباطی نیاز دوسویه است. به سخن دیگر هرگز ارتباط میان انسان و حیوان برقرار نمی شود مگر آن که حیوان خود را به مقام انسان ترقی و انسان خود را به مقام حیوان تنزل دهد تا ارتباط برقرار گردد. چنانکه چنین امکانی برای حضرت سلیمان فراهم آمد و با مورچه و هدهد ارتباط برقرار کرد و سخن گفت.
 به نظر قرآن، مبدأ قابلی معراج، عبودیت سالک است( اسراء /۱) و رسالت و  نبوت و دیگر مقام های انسان کامل در پرتو همین عبودیت بدست می آید نه آنکه خود مبدأ و  علت آن باشد سالک قابل در سایه عبودیت به خدای سبحان نزدیک می شود و از نقص و عیب گناهان منزه می گردد و به کمال لایق وجودی دست می یابد. در سوره نجم، قرآن به سیر و معراج آسمانی وی اشاره می کند که در آن از حرکت افقی و هستی شناختی به حرکت و سیرعمودی و خداشناسی محض اقدام می کند در این مسیر صعودی است که پیامبر از نظر معرفت شناختی و وجودشناختی به جایگاهی عروج می کند  که از نظر نزدیکی به خدا به«  قاب قوسین أوأدنی» تعبیر شده است. در قرآن جایی که پیامبر در عروج آسمانی بدان می رسد به« سدره» نیز تعبیر شده است.
« سدره» جایگاهی است که احاطه نور غیبی آنرا پوشانده است این نور چنان نوری است که هرگز در وصف و تشبیه نمی گنجد و پاک و منزه از هر تعریف و تحدید و تبیین است. اگر قرآن از آن به« پوشاننده» تعبیر می کند در حقیقت این وصف مترادف با« سبوح بودن» است که می بایست او را از حد و کران و وصف و بیان و تشبیه منزه دانست. با این بیان دانسته شد که معراج، حقیقتی دارای دو چهره است: چهره ای که به خدا ارتباط دارد تا با نام سبوح بر عبد تجلی کند؛ و چهره  ای دیگر که مرتبط به قابل و گیرنده است که باید عبد، خالص شود؛ به این معنا که تابنده ای خالص نگردد به عروج دست نیابد. وقتی چنین امری تحقق یافت عروج امکان پذیر می شود و سالک در این سیر زمینی و عروج آسمانی خویش ملکوت اشیاء و هستی را می بیند و به باطن حقایق آنها دست می یابد چنان که برای پیامبر چنین دیدنی تحقق یافت.
 شب ظرف تکامل و عروج  
  به نظر قرآن ظرف عروج، شب است( فجر/۴) چون شب ظرف زمانی است که در آن طبیعت نهان گریده و آسمان آشکار می شود آنچه از طبیعت در چشم بوده از دیده پنهان و تنها بی کران آسمان است که چون رازی از پرده برون آمده خودنمایی می کند. شب آنچنان در فرهنگ قرآن اهمیت دارد که خدای سبحان بدان سوگند می خورد؛( فجر/۴) و مقام محمود و پسندیده ای را به شب زنده داران اهداء می کند( اسرا/ ۷۹) این که خداوند سبحان برای اصلاح  انسان ها به سحر( بخش پایان شب) قسم یاد می کند، از آن روست که سحرخیزی خود سبب اصلاح بشر است. هر چند که برای خداوند شب و روز معنا و مفهومی ندارد ، ولی فرصت های مناسبی برای انسانهایی است که قابلیت دارند تا به مقام تسبیح درآیند و از مقام تشبیهات روز و طبیعت آشکار رهایی یابند؛ چون روز، انسان را سرگرم می کند و به کام خویش می کشد چنان که در دریای خروشان طبیعت تنها شناگران هستند که در آن غرق نمی گردند. با این همه همان شناگران ماهر نیز ناچارند تا پایان روز در آن دست و پا بزنند تا غرق طبیعت نشوند.
( مزمل/۷) بی گمان تلا شهای روزانه و طبیعت تشبیهی نمی گذارد تا جان انسان آرام گیرد و از مقام بی نقص و عیب تنزیهی برخوردار گردد. وقتی شب هنگام می رسد انسان از دریای خروشان طبیعت با شنای توکل رهایی می یابد و در ساحل شب تسبیح آرام می گیرد.
 به نظر قرآن به دست آوردن این دریافت ها و گفتارهای محکم که با عمل حضور و خلوص استوار می گردد در شب آسان تر است.( احزاب / ۷۱) به همین جهت است که قرآن که محکم ترین قول و گفتار است در هنگام شب نازل می شود( قدر/۱) و سیر زمینی پیامبر و عروج ملکوتی وی در شب اتفاق می افتد.
 به هرحال هرچند که تکامل در شب و روز امکان پذیر و شدنی است ولی در شب به آسانی صورت می پذیرد؛ زیرا انسان در شب از آشفتگی به درمی آید و در تاریکی شبانه به آرامش روحی و روانی دست می یابد که این امر موجب می شود تا ارتباطش با ملکوت آسانتر شود در این هنگام است که از آن« سبح طویلی» که در روز و در بیرون وجودی او برپاست، رهایی یافته و به حضور قلب دست می یابد. پس اگر کسی در شب نیز گرفتار« سبح طویل» درونی باشد نمی تواند همانند روز از شبش بهره گیرد و به سیر و عروج ملکوتی وجودی اقدام کند.
 معراج رسول خدا(ص)  
در داستان معراج رسول خدا(ص) نیز همانند داستان شق القمر موضوعات مختلفی مورد بحث قرار گرفته که ما نیز به خواست خدای تعالی باید در چند بخش آنرا مورد بحث قرار دهیم.
 1- اسراء و معراج
نخستین مطلبی که باید مورد توجه در این داستان قرار گیرد آن است که داستان معراج رسول خدا(ص) مرکب از دو قسمت بوده قسمت نخست آنکه از مسجدالحرام( در شهر مکه) تا مسجدالاقصی( در سرزمین فلسطین) و بالعکس انجام شده و رسول خدا( ص) این مسیر را در یکی از شبها در سالهای توقف خود در مکه از طریق اعجاز طی کرده، که در این قسمت را اصطلاحاً در کتابها و تواریخ« اسراء» می نامند و قسمت دوم که از مسجد الاقصی به آسمانها انجام شده و طبق روایات با انبیاء الهی دیدار و گفتگو کرده و بهشت و جهنم و آیات بزرگ دیگری از آیات الهی را مشاهده نموده است که این قسمت را اصطلاحاً « معراج»می نامند.
 2- معراج در چه سالی اتفاق افتاد.
 در اینکه اسراء و معراج رسول خدا(ص) در چه سالی از سالهای بعثت اتفاق افتاده است  اختلاف است، و اجمالاً وقوع آن در مکه و قبل از هجرت ظاهراً قطعی است به دلیل اینکه آیه ای هم که در سوره اسراء در این باره آمده و آیات سوره نجم نیز همگی در مکه نازل شده و اما در اینکه در چه سالی از سالهای قبل از هجرت بوده اختلاف است.
  مرحوم طبرسی در کتاب مجمع البیان پس از ذکر اصل داستان اسراء  می گوید تمامی روایاتی که در داستان اسراء و معراج رسیده به چهار دسته تقسیم می شود.
 1- آن دسته از روایاتی که صحت آنها مقطوع است بخاطر تواتر اخبار در این باره و گواهی علم و دانش به صحت آن.
۲- آنچه در روایت آمد ه و عقول مردم صدور آنرا تجویز نموده و اصول اسلامی نیز از قبول آنها ابایی ندارد و می پذیرد که ما هم آنها را می پذیریم و می دانیم که  آنها در بیداری بوده نه درخواب.

عتیقه زیرخاکی گنج