• بازدید : 31 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روز موعود رسید و بنا به وعده آنجا رفتم ولیکن در دل من همچنان خلجانی بود. چون به خدمتش نشستم، نظر عمیقی در من افکند که ناگهان خود را در شهر اراک که مدتی محل سکونتم بود، یافتم.
 در آن وقت نیز پسرم در آن شهر ساکن بود. یکسره به خانه او رفتم، ولی به من گفتند: فرزند تو چندی است که از اینجا به جای دیگر منتقل شده است و نشانی محل جدید او را به من دادند. به سوی آن نشانی جدید راه افتادم و در راه با تنی چند از دوستان مصادف شدم که قرار گذاشتند همان شب به دیدن من بیایند
چون به در منزل فرزندم رسیدم و در را به صدا درآوردم، خادمه یی در را بگشود، چون خواستم که به درون بروم، ناگهان صدای مرحوم شیخ مرا به خود آورد، دیدم غرق عرق شده و خسته و کوفته ام.
 آنگاه دستوری از دعا و دوا به من مرحمت فرمود، ولی پیوسته در اندیشه بودم که این چگونه سیر و سیاحتی بود که کردم؟ پس از چند روز، نامه یی گله آمیز از پسرم رسید که چه شد به اراک و تا در خانه ما آمدی، ولی داخل نشده و بازگشتی و چرا با دوستانت که در راه، قرار ملاقات نهاده بودی، و شب به دیدار تو آمده بودند، تخلّف وعده کردی؟ 
و در پایان آدرس منزل خود را، در همان محل داده بود که من در آن مکاشفه و سیاحت به آنجا رفته بودم. »
نوشته شده توسط علی رضا ولی نژاد در پنج شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۵ و ساعت ۲۳:۵۱ 
موضوع مطلب : ذکری از شيخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی ) 
لينك ثابت | نظرات (۰) 
تو بخور، او مداوا میشود!
 
ذکری از شيخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی ) 
***تو بخور، او مداوا میشود!*** 
پاسبانی می گفت: 
« همسر من مدتها کسالت داشت و سرانجام قریب شش ماه بود که به طور کلی بستری شده بود و قادر به حرکت نبود. بنا به توصیه دوستان خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رفتم و از کسالت همسرم به ایشان شکوه کردم.

خرمایی مرحمت کردند و فرمودند: بخور. عرض کردم: عیالم مریض است. فرمودند: تو خرما را بخور او بهبود می یابد. در دلم گذشت که شاید از بهبود همسرم مأیوس هستند ولی نخواسته اند که مرا ناامید بازگردانند.

 باری به منزل مراجعت و دقّ الباب کردم، با کمال تعجب، همسر بیمارم در حالیکه جارویی در دست داشت، در خانه را بر روی من گشود. پرسیدم: چه شد که از جای خود برخاستی؟ 
گفت: ساعتی پیش در بستر افتاده بودم، ناگهان دیدم مثل آنکه چیز سنگینی از روی من برداشته شد. احساس کردم شفا یافته ام، برخاستم و به نظافت منزل مشغول شدم. 
پاسبان می گفت: درست در همان ساعت که من خرمای مرحمتی حاج شیخ را خوردم، همسرم شفا یافته بود. »
************************************************


***آگاهی از افکار*** 
مرحوم ابوالقاسم اولیائی، دبیر شیمی دبیرستانهای مشهد می گفت: 
« هر روز جمعه به خدمت حاج شیخ که در خارج شهر سکونت داشتند، می رفتم، یکروز در میان راه، به عبارتی از ابوعلی سینا می اندیشیدم و آن عبارت را خطا و اشتباه می دیدم. 
چون به حضور حضرت شیخ رسیدم: بدون آنکه مطلبی را طرح کنم، ایشان عبارت ابن سینا را قرائت فرمودند و مشکل آنرا برای من حل کردند. سپس فرمودند:
« شایسته نیست که آدمی بدون تأمل به مردان بزرگ دانش، همچون ابوعلی سینا، نسبت غلط و اشتباه دهد. »
***مداوا با فراموشی!*** 
حاج آقا کوچصفهانی که یکی از اعیان و ملاکین کوچصفهان بوده است نقل می کند: 
« مدتها به بیماری قند شدیدی مبتلا بودم و گاهگاه ضعف بر من مستولی می شد. تا آنکه سفری به آستان امام هشتم علیه السلام کردم و در صحن مطهر به همان ضعف و رخوت شدید دچار شدم. 
یکی از خدام آستانه، مرا به جناب شیخ هدایت کرد. چون خدمت آن بزرگمرد رسیدم و حال خود را شرح دادم، حبّه قندی مرحمت کردند و فرمودند:
« بخور، بسیاری از امراض است که با فراموشی از میان می رود. »

قند را خوردم. تا سه روز از خاطرم رفت که مبتلا به چنان کسالتی هستم و در آنروز متوجه شدم که دیگر اثری از آن بیماری در من نیست. بهبودی حال خود را به خدمت شیخ عرض کردم. فرمودند:
« از این واقعه با کسی سخن مگو. »
اما من پس از ده سال یکروز در محفلی، ماجرای بهبودی خود را در اثر نفس آن مرد بزرگ بازگو کردم و با کمال تأسف بیماریم عود کرد. »
 
معرفي به دوستان
نوشته شده توسط علی رضا ولی نژاد در جمعه ۰۲ دي ۱۳۸۴ و ساعت ۰۱:۵۱ 
موضوع مطلب : ذکری از شيخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی ) 
لينك ثابت | نظرات (۲۶) 
ذکری از شيخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی )
 
ذکری از شيخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی ) 
 
سعدی  مگر از خرمن اقبال بزرگان 
یک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم 
 
زمین هیچگاه از اولیاء خدا خالی نخواهد ماند .  امروز،  یادی می کنیم از شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به شیخ نخودکی ( نخودک نام یکی از روستاهای اطراف مشهد است ) که در سال ۱۳۶۱ هجری قمری در مشهد وفات یافت . 
آنچه می خوانیم به قلم پسرایشان ، علی مقدادی اصفهانی ، است وقسمتهایی از وصیت شیخ نخودکی به پسرش در هنگام مرگ است . 
شاید در آینده بازهم از این عارف بزرگ ، که به بسیاری از علوم مانند طب ، شیمی و علوم غریبه نیزاحاطه کامل داشت ، یادی کنیم . 
 
«… خلاصه در آن وقت بود که اظهار داشتند : من صبح یکشنبه خواهم مرد و وصایای خویش را به شرح زیر به من فرمودند : 
… اکنون پسرم تو را به این چیزها وصیت و سفارش می کنم : 
اول: آنکه نمازهای خویش را در اول وقت آن به جای آوری . 
دوم : آنکه در انجام حوایج مردم ، هرقدر که می توانی ، بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست ، زیرا اگر بنده خدا در راه حق گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود . 
در اینجا عرضه داشتم : پدر جان ، گاه هست که سعی در رفع حاجت دیگران، موجب رسوایی آدمی می گردد . 
فرمودند : چه بهتر که آبروی انسان در راه خدا بر زمین ریخته شود … 
… پنجم : به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وارهی . 
در این وقت از خاطرم گذشت که بنابراین لازم است که از مردمان کناره گیرم و در گوشه انزوا نشینم که مصاحبت و معاشرت ، آدمی را از ریاضت و عبادت و تحصیل علوم ظاهر و باطن باز می دارد ، اما ناگهان پدرم چشم خود را بگشودند و فرمودند : تصور بیهوده مکن ، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خدا است . 
… بعد از آن فرمودند : چون صبح یکشنبه کار من پایان یافت ، مرحوم دکتر شیخ حسن خان عاملی که طبیب معالج ایشان بود ایشان  را به جانب قبله کند و آداب میت را اجرا نماید و به مرحوم سید مرتضی روئین تن مدیر روزنامه طوس نیز فرمودند : شما هم صبح یکشنبه بیایید و بعد از فوت من یکساعت بالای سر من قرآن بخوانید . مرحوم سید ظاهری زننده  اما باطنی عجیب داشت که : مردان خدا غایبند در اوباش . 
… از ظهرپنجشنبه واپسین زندگیشان تا روز یکشنبه دیگر با کسی سخن نگفتند و پیوسته در حال مراقبه بودند …» 
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق 
ثبت است  بر جریده  عالم ،  دوام  ما 
يعنى , تمام رسالت موسى (ع ) و ساير انبيا و مبارزات درگيريهاى مستمر وسخت آنان , و ناراحتيها و شـدايـد طاقت فرسايى كه تن به آن دادند, همه براى آن بوده است كه فرمان خدا و اصول حق و عدالت و پاكى و تقوا در ميان همه بطوركامل اجرا گردد.
(آيه ).
پيمان نخستين و عالم ذر: 
ايـن آيـه اشاره اى به ((توحيد فطرى )) و وجود ايمان به خدا در اعماق روح آدمى است و به همين جـهت بحثهايى را كه در آيات گذشته اين سوره در زمينه ((توحيد استدلالى )) بوده است تكميل مى كند.
خداوند روى سخن را در اين آيه به پيامبر كرده , نخست چنين مى گويد:به خاطر بياور ((موقعى را كـه پـروردگـارت از پـشـت فرزندان آدم ذريه آنها را بر گرفت وآشكار ساخت و آنها را گواه بر خويشتن نمود (و از آنها پرسيد:) آيا من پروردگارشما نيستم ؟ آنها همگى گفتند: آرى ! گواهى مـى دهـيم )) (واذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذريتهم واشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى شهدنا).
سـپـس اشـاره به هدف نهايى اين سؤال و جواب و گرفتن پيمان از فرزندان آدم در مساله توحيد نـمـوده , مـى فرمايد: اين كار را خداوند به اين جهت انجام داد ((كه درروز قيامت نگوييد ما از اين موضوع (توحيد و شناسايى خدا) غافل بوديم )) (ان تقولوا يوم القيمة انا كنا عن هذا غافلين ).
(آيه ) در اين آيه اشاره به هدف ديگر اين پيمان كرده , مى گويد: اين پيمان را به خاطر آن گرفتيم كه ((نگوييد: پدران ما پيش از ما بت پرست بودند و ما هم فرزندانى بعد از آنها بوديم (و چاره اى جز تـبعيت از آنها نداشتيم ) آيا ما را به گناه افراد بيهوده كار مجازات مى كنى )) (او تقولوا انما اشرك آباؤنا من قبل وكنا ذرية من بعدهم افتهلكنا بما فعل المبطلون ).
(آيه ) آرى ((اين گونه ما آيات را توضيح مى دهيم و روشن مى سازيم (تابدانند نور توحيد از آغاز در روح آنها بوده ) شايد با توجه به اين حقايق به سوى حق باز گردند)) (وكذلك نفصل الا يات ولعلهم يرجعون ).
مـنـظور از اين عالم و اين پيمان همان ((عالم استعدادها)) و ((پيمان فطرت )) وتكوين و آفرينش اسـت , بـه ايـن ترتيب كه به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت ((نطفه )) از صلب پدران به رحم مادران كه در آن هنگام ذراتى بيش نيستند خداونداستعداد و آمادگى براى حقيقت توحيد به آنها داده است , هم در نهاد و فطرتشان اين سر الهى به صورت يك حس درون ذاتى به وديعه گذارده شده است و هم درعقل و خردشان به صورت يك حقيقت خودآگاه !.
بـنـابـرايـن هـمه افراد بشر داراى روح توحيدند و سؤالى كه خداوند از آنها كرده به زبان تكوين و آفرينش است و پاسخى كه آنها داده اند نيز به همين زبان است .
(آيه ).

عتیقه زیرخاکی گنج