• بازدید : 68 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۱۳ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.مقدمه:

حزب سياسي به مفهوم جمعيتهاي خاص داراي اهدافي ويژه كه منتج از شرايط عيني و ذهني ساختار نظام سياسي جامعه خويش باشند در سرزمين ما پيشينه‏اي چندان قوي ندارد و تنها به بعد از دوران مشروطيت برمي‏گردد و آن هم به صورت منقطع و پاره پاره به طوري كه هرگاه استبداد مطلقه به اوج خود مي‏رسيد و يا بحران سياسي به وجود مي‏آمد اين احزاب متلاشي شده و يا تجزيه مي‏گشتند. در دوران استبداد پهلوي دوم به ويژه پس از شهريور ۱۳۲۰ما به گونه‏اي از احزاب برمي‏خوريم كه از هيچ بستر عقيدتي و ايدئولوژيكي برخوردار نبوده و بدون اتكا به حمايت مردم تنها به دستور عوامل قدرت از بالا تشكيل مي‏شدند و وظيفه‏اي جز حفظ و تقويت قدرت سياسي حاكم نداشتند. اين احزاب از اجزاي ساختار سياسي و حكومتي عصر بودند كه به دفاع همه جانبه از قدرت و حكومت مركزي مي‏پرداختند و خود از وسايل استبداد داخلي بودند. اين دسته از احزاب در تاريخ معاصر ايران به احزاب دولتي معروف شده‏اند. اين احزاب همه در سه چيز درباري، فرمايشي و غيرمردمي بودن اشتراك داشتند و در سه دوره در تاريخ معاصر ايران خودنمايي كردند.

  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قاجار نام دودمانی است که از ۱۷۹۴ تا ۱۹۲۵ بر ایران فرمان راند.قاجارها قبیله‌ای از ترکمان‌های منطقه استرآباد (گرگان) بودند.ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می‌رساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل دارد. پس از حمله مغول به ایران و میانرودان،قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام کوچیدند.هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و سرانجام آنها را به خانقاه صفوی در آذرآبادگان بخشید. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.
در زمان آقا محمد خان قاجار این طایفه به دو قبیله اشاقه باش و یوخاری باش (به معنای ساکن ناحیه بالا – رودخانه- و ساکن ناحیه پایین – رودخانه) تقسیم شده بود و آقا محمد خان موفق گردید این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد. برای آگاهی بیشتر به زندگی نامه آغا محمدخان قاجار نگاه کنید.
بنا بر بعضی منابع تاریخی مادربزرگ آقا محمد خان بیوه شاه سلطان حسین صفوی بود که در هنگام حمله محمود افغان به اصفهان از وی باردار بود و بدلیل علاقه زیاد شاه سلطان حسین به وی، برای جلوگیری از اسارت او بدست افغانها، توسط سران قزلباش فراری داده شد و بعد از قتل شاه سلطان حسین به زوجیت پدر بزرگ آقا محمد خان درآمد. بنا به این روایت پدر آقا محمد خان، محمد حسن خان قاجار، در اصل فرزند شاه سلطان حسین صفوی بوده‌است و به همین دلیل ارتباط نزدیک و پایداری بین بازماندگان سلسله صفوی و شاهان دوره قاجاریه وجود داشته‌است.
ایران در زمان این سلسله با دنیای غرب آَشنا گردید. اولین کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعدا به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن(از جمله دارلفنون که به همت امیر کبیر تأسیس گردید)، و اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های طب و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.
بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به سلاحهای مدرن اروپایی نیز از زمان فتحعلی شاه قاجار – در قرار داد نظامی اش با ناپلیون امپراتور فرانسه – آغاز شد.
در زمان این سلسه و بعد کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.
در زمان این سلسله حکومتهای معتدد استانی بر مناطق مختلف سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سیستمی فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله بیادگار مانده‌است.
این سلسله سرانجام با کودتای نظامی رضاخان (رضا شاه) در سال ۱۹۲۱ قدرت را از دست داد بدون خونریزی قدرت را به حاکم جدید سپرد. رضا شاه پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالبا از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که این ارتباط حرفه‌ای تا پایان سلطنت محمد رضا شاه (فرزند رضا شاه) نیز ادامه یافت.
شاهان قاجار
آغا محمدخان قاجار
فتحعلی شاه
محمد شاه
ناصرالدین شاه
مظفرالدین شاه
محمدعلی شاه
احمد شاه
 
تبار و اطلاعات شخصی آغا محمد خان
آغامحمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود. مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت می‌کرد. اینان شیعه مذهب بودند. ندرقلی خان پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با سعی و تلاش خویش به مقام شاهنشاهی رسید.
ریشه‌های قدرت‌یابی دودمان قاجار
نوشتار اصلی: دودمان قاجار
قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمی‌گردد؛ ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس دسته‌ای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند. نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری‌باش‌ا که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقه‌باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.
آقامحمد در آغاز نوجوانی
در همان ۶ سالگی برای اولین بار وارد میدان جنگ گردید؛ آن موقع برابر زمانی بود که نادر و فرزندانش به قتل رسیده بودند و شاهرخ علی رغم میل باطنی اش برای به دست گرفتن قدرت تلاش می‌کرد. در آن جنگ مقابل قبیله یوخاری باش‌ها بسیار مردانه جنگید و همین باعث گردید تا فرماندهی بخشی از قشون با وی باشد. پس از آن شاهرخ طرح دوستی با محمدحسن خان بست. با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان را برکنار شدو شاهرخ به سلطنت رسید هرچند اندکی پس از ان شاهرخ شاه به دست دشمنانش نابینا گشت .آغا محمد خان در سن يازده سالگی بدلیل اینکه چهره جذابی داشت توسط خواجگان حرمسرای عادلشاه حاکم مشهد در حال معاشقه با دختر و يکي از همسران وي ديده شد و بدستور عادلشاه که از بستگان نادر شاه بود (بروايتي برادرزاده نادر شاه بود) اخته گرديد.
کریم‌خان و دودمان قاجار
چندی بعد محمد حسن خان سپاهی مجهز و بانظم ترتیب داد و به جنگ با کریم خان زند پرداخت. در جنگهای اولیه پیروزی با قجری‌ها گشت. اما در اثر اختلافات داخلی میان آنان محمدحسن خان شکست خورد و در حال عقب نشینی توسط برخی سرداران خود کشته شد. پس از آن خواهرانش را به شیراز فرستادند و یکی از آنان به عقد کریم خان درآمد.
پسران محمد حسنخان اسیر می‌شوند
آقا محمد خان با همیاری حسینقلی خان پس از درگذشت پدرشان دست به جنگ‌های پارتیزانی زدند ولی این‌ها برای کریمخان چندان ویژه نبود تا آن که خراج آن سال استرآباد بدستور آقامحمدخان مورد سرقت واقع گشت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریمخانزند و او شد که در نهایت دستگیر گشت و به تهران بردند و کریم خان همینکه فهمید او دیگر خواجه است و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ کس برای یک خواجه ارزشی قایل تمی باشد امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.
پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سر می‌برد. هرچند که به گفته بسیاری از مورخین (از جمله عضدالدوله برادرزاده آقامحمدخان)کریمخان با وی با احترام و محبت رفتار میکرد و او را پیران ویسه خطاب مینمود و در کارها با وی مشورت میکرد.
در همین زمان برادرآقامحمد خان حسینقلی خان جهانسوز در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمدخان که میدانست از سوی کریمخان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در حرم حضرت شاهچراغ بست نشست ولی کریم خان بوساطت اطرافیان خود او را مورد عفو قرار داد.
بنیان نهادن حکومت قاجاریه
آقا محمد خان در ۱۳ صفر سال ۱۱۹۳ هجری قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته گشت را بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و جشن نوروز را به دستور وی با تشریفات برگذار نمودند. پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت. سپاه قاجار در کرمانشاه از تجاوز به ناموس مردم نیز خودداری نکردند. در آذربایجان نیز به قول نویسنده کتاب مآثر سلطانیه (عبدالرزاق دنبلی) شهر سراب را به یک حمله در آتش سوزانید. این در حالی بود که ابوالفتح خان پسر کریم خان مایل به حکومت نبود و سرانجام عمویش بر مدعیان چیره گشت ولی عمر حکمرانی زکی خان زند نیز کوناه بود و حکومت زندیه در جنگ و ستیز مبان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطف علی خان زند با همیاری حاج ایراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آقا محمد خان که هیچگاه خاطرات تلخی را که از کریم خان بهمراه داشت، از یاد نمی‌برد، از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند – که جوان بود و شجاع اما بی‌تجربه – به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهم‌ترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آقا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال ۱۲۰۸ هجری قمری است در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد اما وزیر وی حاج ابراهیم خان کلانتر بوی خیانت نمود و باعث پیروزی آقامحمدخان شد..
فاجعه تاریخی کرمان
در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند این فحش‌ها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌کرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم بوسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند)همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.
اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجه‌ها عذاب داد. تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسه‌های داغ کشاند و پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردند.
انتقال مرکز حکومت به تهران
او پس از قتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکم رانی خویش را در تهران نهاد در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ او برای آبادانی تهران بسیار کوشید و مهاجرین بسیاری را در آن شهر اسکان نهاد و به امر وی کلیمیان مقیم تهران اجازه ساخت کنشه و ارامنه نیز توانستند با آسودگی خاطر نسبت به تجدید بنای کلیساهای خود اقدام نمایند همچنین موبدکده و آتشکده برای زرتشتیان . پایگاه نظامی قوی در سواحل رود کن احداث نمود و دروازه‌های تهران خصوصا دروازه دولاب را مرمت کرد
سپس با سپاهی گسترده عازم قفقاز گشت تا حاکمان آنجا را مطیع خویش سازد در آنجا با مقاومت سرسختانه ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم شوشی مواجه شد و سرانجام دست از محاصره این شهر برداشت و به تفلیس رفت. هراکلیوس حاکم تفلیس شهر را رها کرده و گریخت آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند .
رویکرد به خراسان و ماورای نهر و براندازی افشاریان
بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلی‌خان را بگیرد. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجه‌ها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید. و سپس لشکرکشی به بخارا را قصد نمود که خبردار شد از جانب روس‌ها دیگر خطری نیست. برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و مرو را آزاد کرد و ازبکان را وادار به عقب نشینی نمود و بخارا را تحت الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند و پس از آن به دستور وی گروهی را به منظور تعقیب نادرقلی شاهرخ اقشار به هرات فرستاد و پس از آن تا کابل پیش رفتند ولی نادرقلی در کوه‌های هیمالیا در افغانستان مکان خود را تغییر می‌داد سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و بلخ را از حاکم کابل به بهای ۵۰۰ هزار سکه طلا خریداری نمودند؛ این کار آقا محمد خان چندین هدف را دنبال می‌کرد که مهم‌ترین و دراز مدت‌ترین آنها جلب حمایت حاکم کابل برای حمله به هندوستان بود و افغانستان را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد و به ساری برگشت و در عمارت زمستانی خود واقع در پشت مسجد شاه غازی (که اکنون اثری از آن باقی نیست)، گنجینه‌های باقی‌مانده از دوران افشاریه – که نادر با خود از هند آورده بود و باعث ثروتمندی بسیاری از فرماندهان و نوادگان او شد – را پنهان کرد.
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق انقلاب-خرید اینترنتی تحقیق انقلاب-دانلود رایگان مقاله انقلاب-تحقیق انقلاب
این فایل در ۴۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نطق ياوه گويانة شاه در ۲۳ اسفند ۱۳۴۱، در پايگاه وحدتي دزفول، پرده از چهره فريبكارانة رژيم برداشت. و شاه خائن رسماً با روحانيت و رهبري نهضت اعلام جنگ نمود و مخالفان را به مرگ تهديد كرد. اعلام موضوع سركوب از طرف شاه كه در حقيقت پاسخ به اعلامية مستدل آيات و مراجع قم بود
در سال ۱۹۳۵ (۱۳۱۴ شمسي) به سرگذاران كلاه اروپائي (كلاه شاپو) به وسيله مردان اجباري شد. در بازارهاي كلاهدوزي،  كلاهدوزان نمونه كاله شاپوي انگليسي را پشت ويترين مغازه هاي خود گذاردند اين كلاه از جنس حلبي بود. كه آن را رنگ مي كردند تا قيافه يك كلاه واقعي را داشته باشد. به اين ترتيب بود كه دستورات نظم جديد، به طور كامل و با ترس و لرز، اجراء گرديد، اما در موضوعات عمده: بسياري از اين دستورات وسيله سوء استفاده و استثمار مردم قرار گرفت. تخمين زده مي شود كه از ۰۰۰/۳۰۰ نفر جمعيت مرد و زن تهران، نزديك به ۴۰۰۰ زن رفع حجاب كردند. در پائيز ۱۹۳۴( مهر ۱۳۱۳) دولت با صدور اعلاميه اي، مردم را براي پذيرش آموزگاران زن بي حجاب آماده كرد. در مه ۱۹۳۵ (خرداد ۱۳۱۴) يك مركز فرهنگي زنان كه زير نظر يكي از دختران شاه قرار داشت تأسيس گرديد، و دخترها با لباس ورزشي رژه رفتند. در ۲۸ ژوئن ۱۹۳۵ ( دوم مرداد ۱۳۱۴) نخست وزير يك مجلس عصرانه تاريخي در يكي از باشگاه هاي بزرگ تهران ترتيب داد كه اعضاي كابينه و مقامات بلند پايه، با همسران خود در آن شركت كردند. از اين رو ماية حيرت نيست كه در پي وقفه اي كه در اصلاحات رضاشاه- با توجه به قيام مردم افغانستان عليه امان الله خان- به وجود آمد، اصلاحات رضاشاهي در زمينه لباس مرد، منجر به يك قيام در مشهد مقدس گرديد و نيروهاي ارتش كه مجهز به مسلسل بودند، به داخل مسجد يورش بردند در اين ضمن، حضور بانوان سرشناس بي حجاب در معابر عمومي، و پوشيدن لباس به شيوه اروپائي ادامه يافت. مردها از لحاظ نوع لباس مورد نظر خود با محدوديت مواجه شدند زيرا مقررات جديد درباره‌ي لباس مردان با شدت اجراء مي شد. نتيجه‌ي اين سياسيت اين بود كه لباس سنتي مردها كه زيبا هم بود، تبديل به لباس عجيب و غريبي شد، و سليقه‌ي خوب ايرانيان در لباس پوشيدن، در ظرف چند سال، از بين رفت. اما مردم فقيه، همچنان به پوشيدن پيراهن هاي بدون يقه. ادامه دادند. ريش خود را نتراشيدند، چرا كه تراشيدن ريش را به معناي فقدان اسفبار اين سنت اسلامي مي دانستند. در ۱۹۳۶ (۱۳۱۵ شمسي) كه روحانيون به اندازه‌ي كافي ضعيف شده بودند. آمادة پذيرش اصلاحات رضاشاه گرديدند. از اين زمان به بعد قضات مي بايست داراي دانشنامه‌ي ليسانس از دانشكدة حقوق تهران يا يك دانشگاه خارجي بوده و به مدت دو يا سه سال، كارآموزي قضائي كنند. قضات سابق كه فاقد اين شرايط بودند، مي بايست براي ادامه كار در وزارت دادگستري امتحانات خاصي را بگذرانند اما به هر تقدير، نمي توانستند از رتبه شش قضايي بالاتر روند.
فروش زمينهاي دولتي به مردم و رونق زمين بازي:
دولت به عنوان تشكيلات بالاي مملكتي قادر نبود كه براي خود اعتبار بگيرد. تنها راه ممكن، وام گرفتن از دولت هايخارجي بود كه در دوران حكومت قاجاريه متناول بود. اما رضاشاه، با اين كار به شدت مخالف بود. اين حقيقت كه دولت قادر نبود از منابع مالي داخلي وام بگيرد، بيان گر نوع رابطه‌ي دولت و مردم بود. همچنين به اين معني بود كه دولت، براي تأمين مالي هزينه هاي « نظم نوين رضاشاهي ناگزيز بود كه پول نقد را به طريقي به دست آورد. به اين جهت ايجاد درآمد براي دولت مسأله اصلي آن را تشكيل مي‌داد. يكي از راه هاي آن فروش زمين به مردم بود. اين جريان پس از سال ۱۹۳۳
( ۱۳۱۲ شمسي) يعني هنگامي كه مجلس شوراي ملي لايحه فروش نامحدود مستقلات را تصويب كرد، شتاب بيشتري مي گرفت. اين جريان سبب شد كه الگوي مالكيت زمين، دگرگون شود، هر چجند كه محاري از تأثير بنياني در وصفيت كساني بود كه مالك به شمار مي آورند. در حالتي كه آن وقت، زمين هاي دولتي را اجاره مي‌دادند اينك مستأجران سابق، مالك اين زمين ها شده بودند. در مناطق دور از پايتخت خان ها و اعيان و اشراف كه اجاره و از زمين هاي دولتي بودند، به صورت مالكان آنها در آمدند. در نزديكي پايتخت افسران ارتش و افراد نوكيسه اي كه هوادار رژيم بودند، از اين فرصت بهره گرفتند و در برگه مالكان زمين، در آمدند. به اين جهت پس از تصويب لايحه مزبور، اين افراد در موقعيت برتر قرار گرفتند، خريداري زمين، بسيار رايج شد.
چرا كه علاوه بر منبع درآمد بودن رضاشاه توانست با اين كار مجلس را هم از رژيم راضي نمايد. اعضاي مجلس در ۱۹۳۷( ۱۳۱۶ شمسي) ثروت باد آورده‌ي ديگري را هم نصيب خود كردند، زيرا در اين سال كه موضوع تأمين بودجه بانك جديد « صنعت و كشاورزي» در ميان بود رضاشاه از مجلس خواست كه فروش خالصه جات دولتي را هم، اجازه دهد. اين خالصه جات در اطراف تهران قرار داشت
پيدايش طبقات اجتماعي جديد
در دوران رضاشاه، طبقات جديدي پيدايش يافتند و تلاش شد تا طبقات قديم را از بين ببرند. طبقه جديدي از ثروتمندان پروبال گرفتند كه بسياري از آنها از افسران ارتش بودند كه مورد مرحمت شاه قرار داشتند. طبقه جديدي از سرمايه داران اقتصادي زايش يافتند. امكاناتي كه رضاشاه از لحاظ اجراي خدمات عمومي فراهم كرد و در دوران سلطنتش ادامه يافت، بوسيله‌ي ارتش متخصصين « در دوران اشغال ايران» مورد استفاده قرار گرفت. فرزندان نامه رسان ها و مستخدمين دولت، به صورت سرمايه داران اقتصادي و ميليونرها درآمدند ثروت در دست كساني انباشته شد كه آماده فعاليت وارداتي در رشته هائي بودند كه بازرگانان سنتي بازار با آنها ناآشنا بودند. نظير ماشين آلات، وسايل نقليه، قطعات يدكي و ماشين آلات صنعتي از انواع مختلف، همه اينها، كالاهايي بودند كه بازرگانان قديمي كه عادت به واردات چاي، شكر و قماش داشتند، به سختي حاضر مي شدند وارد فعاليت وارداتي كالاهاي جديد شوند. از سوي ديگر، بسياري از اشراف قديمي، از كارهاي دولتي كناره گرفتند. برخي از آنها به ويژه آنان كه در مراكز استانها زندگي مي كردند- بخت و اقبالشان رو به ادبار نهاد
مشيرالدوله نمونه خوبي از رجالي است كه از سياست كنار رفت. رضاشاه و مجلس دوره پنجم به او ماموريت دادند كه در انتخابات دوره ششم مجلس نظارت كند. پس از آن، تقريباً گوشه عزلت را برگيرند. و عمر خود را وقف نگارش تاريخ ايران باستان كرد. سايرين به خارج از ايران رفتند. برخي نيز گفتار مجازات هائي شدند كه زائيده حساسيت زمامداران جديد ايران نسبت به مسائلي بود كه آنها را توهين به خويش فرض مي‌كرد و نيز نسبت به مخالفت بالقوه آنان سوء ظن داشت. مثلاً مصدق به زندان افتاد. بسياري از رجال نيز گرفتار آزمندي فزاينده رضاشاه، آنهم در دوران پيري اش، شدند. رضاشاه تمام املاك آنها را تصاحب كرد.
تغيير نظام آموزش و پرورش
تلاش هاي بزرگي براي تهديد كتاب هاي درسي و مدارس و تجدير سازمان آزمايشي اوقاف صورت گرفت تا بودجه لازم براي گسترش فرهنگ تامين شود. موقوفات از آغاز دوره دوم مجلس در ۱۹۱۱( ۱۲۹۰ شمسي) زير نظر وزارت معارف قرار گرفت. چون در ايران مرسوم است كه وقتي سلسله جديدي برسركار مي‌آيد، آثار و بقاياي سلسله گذشته را از بين مي برد، از اين رو سلسله پهلوي نيز مبادرت به سلب مالكيت از برخي مساجد و مدارس موقوفه كرد و ظاهراً دليل تراشي مي كرد كه اين موقوفات يادآور عصر قاجاريه مي باشد. بسيار بودند كساني كه دولت را متهم كردند كه هدف واقعي اشت از اين كار، سوء استفاده از عوايد موقوفات است با وجود اين مخالفت ها، شوراي عالي معارف كه در ۱۹۲۱ ( اسفند ۱۳۰۰ شمسي) تاسيس شد، موضوع استفاده از عوايد موقوفات را براي تاسيس مدارس دولتي، مورد بحث قرارداد. از جمله اختيارات اين شورا، اين بود كه درخواست هاي افراد براي تاسيس مدارس خصوصي را مورد رسيدگي قرار مي داد. همچنين، اجازه داشت كه يك كميته فرعي (سوكمسيون) براي بازرسي از مكتب خانه هاي قديم و پيشرفت آنها، تشكيل دهد. يكي از توصيه هاي شوراي عالي معارف، اين بود كه بايد نظام آموزش و پرورش اروپا را به طور جدي مورد مطالعه قرار داد و سطح برنامه تحصيلي دانشسراها را بالا برد. از آغاز اين جريان، يك نظم نوين با آهنگي شتابان، به نظام آموزش و پرورش ايران پاي نهاد. اين نظام تقريباً در سيطره كامل دولت درآمد و درچهره يك نظام يكپارچه هويدا شد. امتحان از دانش آموزان مدارس ملي ( خصوصي) در پايان سالهاي ششم ابتدائي و سوم و ششم دبيرستان، توسط وزارت فرهنگ صورت مي گرفت دانش آموزاني كه با كاميابي امتحانان را مي گذراندند. ديپلم دبيرستان دريافت مي كردند. در نظام جديد، دوازده سال تحصيلي وجود داشت. شش سال اول آن، در مدرسه ابتدائي سپري مي شد و دروس آن شامل املاء- زبان فارسي، رياضيات، جغرافيا، تاريخ و تربيت بدني ( ورزش) بود دوره شش ساله دبيرستان به تقليد از فرانسه، از دو سيكل تشكيل مي شد. به تدريج برنامه تحصيلي مدارس سنگين تر شد و تعداد درسهائي كه دانش آموزان بايستي مي خواندند، به ۱۵ درس رسيد. اين موضوع يكي از مشكلات عمده نظام آموزش نوين ايران را تشكيل مي دهد زيرا نتيجه آن حفظ كردن طوطي وار درس ها است، در حالي كه امكان پيشرفت شخصيت يا قوه تفكر دانش آموز را كم مي كند. آن هم محدود به پيدا كردن راه حل مساله هاي رياضي است. البته بخشي از اين مشكلات را بايد ناشي از ناشايستگي آموزگاران دانست.
دانش آموزان سال اول دبيرستان بايد به فراگرفتن درس هاي هندسه، علوم طبيعي، زبان خارجه، عربي، تاريخ جهان و ايران و بهداشت بپردازد. درس هاي سال دوم شامل مروزيست شناسي و فيزيك و شيمي و زمين شناسي و رسم فني است. تسهيلات آزمايشگاهي عملاً وجود نداشت و هنوز نيز از اين لحاظ فقير هستند. شيوه آموزشي بيشتر جنبه نظري دارد. دروسي كه در سه سال آخر دبيرستان تدريس مي‌شود، عبارت ان از: مثلثات، هندسه ترسيمي، جانور شناسي و انضباط دانش آموز براي گرفتن ديپلم دبيرستان بايد امتحانات دروس مزبور را با موفقيت بگذراند. درس زبان كه فارسي خود شامل دستور زبان، متن هاي ادبي و ادبيات فارسي است بر تعداد دروس مي افزايد. چنين برنامه تحصيلي بلند پروازانه اي كه عرضه شد، نيازمند آموزگاران ورزيده بود كه يك مشكل ديگر اين نظام را تشكيل مي داد. در قانون تربيت معلم مصوب ۱۹۳۴ ( اسفند ۱۳۱۲ )  پيش بيني شده بود كه در مدت پنج سال آينده، تعداد ۲۵ دانشسرا ( مقدماتي) تاسيس شود. در هنگام استعفاي رضاشاه ( ۲۵ شهريور ۱۳۲۰) تعداد ۳۶ دانشسرا در سطوح مختلف در سراسر كشور وجود داشت.
رويارويي با روحانيت در زمينه آموزش و پرورش
در تصميم رضاشاه براي اصلاح نظام آموزش و پرورش، نيت ضمني او داير بر تضعيف روحانيت وجود داشت. آموزش و پرورش ايران تا زمان انقلاب مشروطه در دست روحانيون بود. عادي كردن ( غير مذهبي كردن) و غربي كردن كشور به موازات يكديگر صورت گرفت. تاكيد نظام جديد آموزش و پرورش بر ورزش و تمرينات شبه نظامي، در واقع آنتي تز( برابر نهاد) نظام قديم مكتب خانه ها بود. يعني به جاي اين كه دانش آموزان بر روي زمين پيرامون آموزگار ريش دار خود بنشينند، دانش آموزان باهوش، در پشت ميزها و دركلاس هاي بزرگي نشستند كه مشرف بر زمين هاي بستكبال بود. ديگر، چوب و فلك كردن دانش آموزان در حياط مدرسه صورت نمي گرفت. به جاي آن بايستي در برابر آموزگاران خردمندي سرفرود مي آوردند كه مي خواستند به آنها بفهمانند كه هر چه درس بخوانند باز هم كم خوانده اند و بايد دفترهاي بزرگ خود را بگشايند. درسهايي تدريس مي شد كه از قدرت انسان براي غلبه بر محيط مادي پيرامونش وزير درس جسماني همراه با غرور و از اين اعتقاد كه ايرانيان اگر از ساير علت ها برتر نباشند هم چون ساير ملل، شايسته هستند سخني مي گفت اين انديشه يك وزنه مقابل لازم در برابر تحقيرهاي گذشته بود. اما زمينه ي سرخوردگي آينده را ريخت. اميدهايي را بيدار كرد كه عملي نبود. اين انديشه را در نسل جوان تلقين كرد كه مي‌توان همه چيز را به دست آورد. اين ناديده گرفتن حقيقت، تأثير ناگواري در برنامه ريزي و توسعه در سال هاي پس از جنگ (دوم جهاني) باقي گذارد و روحيه آنان را به سهولت آسيب پذير ساخت
حمله رضاشاه به طبقات مذهبي (روحانيون) در زمينه وضع قوانين صورت گرفت. بدين سان رضاشاه آنها را از وظيفه اجتماعي و اصلي و منبع عمده درآمد مشروع شان محروم ساخت
دستگيري امام و قيام خونين پانزدهم خرداد
بدنبال سخنراني آتشين و كوبندة عصري عاشوراي امام، عمليات فاشيستي رژيم آغاز گرديد و همزمان با دستگيري رهبر نهضت اسلامي ايران و بسياري از علما و ؟؟ و شخصيتهاي ذينفوذ در قم، تهران و شهرستانها، زمينة يك سركوب وحشيانه و خونين توسط ايادي دژخيم فراهم گرديد. اجتماعات و تظاهرات مردمي زنان و مردان در اعتراض به بازداشت امام در قم، و برخي ديگر از شهرستانها با هجوم نيروهاي مسلح و مأمورين خون آشام به خاك و خون كشيده شد. رژيم درمانده، دانشگاه را با تانك و مسلسل و افراد مسلح به محاصره درآورد ولي نمي دانست كه آتش قيام و قهر از هر كجا قابل شعله ورشدن است. سيل خروشان كشاورزان غيور وكفن پوش ورامين، دهقانان آن، و مردم حجاران به سوي تهران سرازير شدند و انبوه جمعيت اعم از بازاريان، بارفروشان، معلمان، دانشگاهيان، و اقشار مختلف مردم با غريوي آساي « يا مرگ يا خميني و مرگ بر شاه تهران را به لرزه درآوردند. شاه كه در برابر قيام قهر آلود ملت، تاج و تخت خود وسلطة آمريكا را در حال زوال و سقوط مي ديده با رگبار مسلسل به جنگ ملت آمد و توسط نيروهاي جهلفي و خون آشام خود، تظاهر كنندگان را با وضع فجيعي قتل عام نود و در پانزده خرداد ۱۳۴۲ تهران را به گشتارگاه مخوف و حمام خون مبدل ساخت. قيام قهرآميز و خونين مردم غيور تهران در شانزدهم خرداد، يكبار ديگرشان داد كه هيچ نوع سركوب و كشتار نمي تواند نهضتي كه به رهبري امام آغاز شده، خاموش سازد. همزمان با قتل مردم مبارز در تهران، كشتارهاي فجيعي در قم، شيراز، مشهد، تبريز و ديگر شهرستانها توسط دژخيمان رژيم به وقوع پيوست و براي ادامة سياست سركوب، دولت درمانده اعلام حكومت نظامي نمود.
  • بازدید : 74 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان  فایل تحیقق تحلیل شاه وکارتر وروز جمهوری اسلامی ایران-خرید اینترنتی  فایل تحیقق تحلیل شاه وکارتر وروز جمهوری اسلامی ایران-دانلود رایگان مقاله تحلیل شاه وکارتر وروز جمهوری اسلامی ایران-تحقیق  فایل تحیقق تحلیل شاه وکارتر وروز جمهوری اسلامی ایران

این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش برای ما تهیه شده است امیدواریم که از مطالعه فایل لذت برید.

تخيل يا تحليل پولاک، پاسخ به اين پرسش ها است که: آيا شاه به خاطر سرطان از ايران رفت؟ آقای خمينی از کجا می دانست که ترور نمی شود؟ کارتر چرا هايزر را ايران فرستاد؟ در پاريس آقای خمينی به امريکايی ها چه گفت؟ در روز انقلاب، اسناد دفتر مخصوص شاه کجا رفت؟ چرا اداره ساواک و اسنادش به دست ابراهيم يزدی افتاد؟ و چگونه داريوش همايون و ديگر وزيران از ايران گريختند؟ و… چرا فرودگاه منفجر نشد؟ و آيا آمريکا، امام را به ايران آورد؟

خليج‌فارس‌، گريز از نفت‌ بسيار مشکل‌ است‌ و هرچند که‌ ازبسياری‌ جهات‌ انقلاب‌ ايران‌ با نفت‌ شروع‌ شد. به‌ عبارتی‌ ديگر، موردی‌ که‌ به‌وجود آمد، نفت‌ بود که‌ انقلاب‌ را پديد آورد. در اوايل‌ دهه‌ ١۹۷٠، شاه‌فعاليتی‌ را آغاز کرد تا درآمد نفتی‌ ايران‌ را افزايش‌ دهد، به‌طور يکه‌ در پس‌رؤياهای‌ هيجانی‌ و ديوانه‌وارش‌ بدين‌ امر موفق‌ شد. پول‌ به‌ ايران‌ سرازير شدو آن‌ پول‌ همه‌ چيز را تغيير داد. اقتصاد ايران‌ بيش‌ از اندازه‌ رونق‌ گرفت‌. فساداندک‌اندک‌ بهم‌ ريخت‌، مقامات‌ در تهران‌ از دسترسی‌ به‌ واقعيت‌ موجود دورشدند. سرانجام‌ اقتصاد ايرانيان‌، پيچيده‌ و تحريف‌ شد. موجب‌ تهديد ساختاراجتماعی‌ شد ـ ساختاری‌ که‌ در اوج‌ بحران‌ بود ـ و سيستم‌ سياسی‌ استبدادی‌به‌ نقطه‌ انفجار و مرز فروپاشی‌ رسيد. ايران‌ قبل‌ از رونق‌ و ترقی‌ نفت‌ کشورشادی‌ نبود، اما پس‌ از آن‌، مانند اتبار باروت‌ ـ در وضع‌ قابل‌ انفجار بسرمی‌برد.نفت‌ آمريکا را برانگيخت‌ تا بيشتر از سابق‌ به‌ ايران‌ نزديک‌ شود. پس‌ ازترقی‌، آمريکا به‌ ايران‌ نياز داشت‌. نيازی‌ که‌ هرگز در سابق‌ چنين‌ نبود. ناگهان‌،آنچه‌ که‌ در ايران‌ اتفاق‌ افتاد، برای‌ اقتصاد آمريکا خطرناک‌ بود و نيز در اقتصادجهانی‌ هم‌ بحرانی‌ به‌ وجود آورد. وقتی‌ که‌ رژيم‌ شاه‌ غرق‌ شد، آمريکا هم‌ باآن‌ غروب‌ کرد و به‌ خاطر اين‌ تنزل‌ و افت‌ مشهود با سرزنش‌ و نقد مواجه‌ شد.

ريچارد نيکسون‌ و مشاوران‌ امنيت‌ ملی‌ کشورش‌، هنری‌ کيسينجر به‌واشنگتن‌، ديدگاهی‌ بی‌طرفانه‌، منصفانه‌ و جدی‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ ارائه‌ کردند.آن‌ها جهان‌ را از ديدگاه‌ منشوری‌ مواجهه‌ جهانی‌ بين‌ شوروی‌ و آمريکانگريستند و آن‌ها سياست‌ جهانی‌ را عرصه‌ شطرنجی‌ تصور می‌کردند که‌ بين‌دو ابرقدرت‌ در حال‌ بازی‌ است‌ و آن‌ها به‌طور استثنايی‌ بازی‌ خود را حساس‌و پيچيده‌ خواندند و رغبت‌شان‌ بر اين‌ بود تا از هر ابزار و وسيله‌ای‌ در لوازم‌سياست‌ خارجی‌ آمريکا از نيروی‌ نظامی‌ تا نيروهای‌ کنترل‌ و و از عمليات‌پنهانی‌ تا همکاری‌ انسان‌دوستانه‌ استفاده‌ کنند. آنان‌ همچنين‌ برای‌ بعضی‌ ازموفقيت‌های‌ مهم‌ سياست‌ خارجی‌ آمريکا اعتبار خاص‌ قائل‌ بودند. گشودن‌فضای‌ باز ارتباطی‌ به‌ سوی‌ چين‌، آغاز پيشرفت‌ در صلح‌ خاورميانه‌ ـ که‌ منتهی‌به‌ برنامه‌ کمپ‌ ديويد تحت‌ نظارت‌ دولت‌ جيمی‌ کارتر شد و ديگربرنامه‌های‌ کنترل‌ نظامی‌ روسيه‌ که‌ همه‌ اتفاقات‌ و رخدادهای‌ آرامی‌ بودند که‌با نيکسون‌ و کيسينجر آغاز شد و دارای‌ اثری‌ درازمدت‌ و منفعتی‌ طولانی‌برای‌ آمريکا بود.اما نگاه‌ آنان‌ يک‌ نگاه‌ يک‌ بعدی‌ به‌ جهان‌ بود و تمرکز آنان‌ بر روی‌سياست‌ ابرقدرت‌های‌ جهان‌، گاه‌ موجب‌ بروز مشکلاتی‌ برای‌ آمريکا درجهان‌ سوم‌ می‌شد. در جاهايی‌ مانند آنگولا، کامبوج‌، شيلی‌ و ايران‌،مشکلاتی‌ به‌ وجود آمد که‌ برای‌ چندين‌ سال‌ آمريکا را در محاصره‌ قرار داد.برای‌ نيکسون‌ و کيسينجر، کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ در جنگ‌شان‌ با مسکو، درحد يک‌ آلت‌ دست‌ بيشتر نيستند. آنان‌ چندان‌ به‌ بررسی‌ و تمرکز بر اوضاعی‌که‌ در آن‌ کشورها می‌گذشت‌، مايل‌ نبودند تا جايی‌ که‌ حکومت‌ آنان‌، تنها دربرابر اعمال‌ ديکته‌ شده‌ توسط‌ واشنگتن‌، عکس‌العمل‌ نشان‌ می‌داد. از آن‌لحاظ‌، آنان‌ شاه‌ را يک‌ آلت‌ دست‌ خوب‌ می‌ديدند،تصميم‌ مربوط‌ به‌ شاه‌ به‌ عنوان‌ شاخص‌ منطقه‌ای‌ آمريکا موجب‌ تعبيرغلط‌ شاه‌ درباره‌ استراتژی‌ نيکسون‌ به‌ کيسينجر شد. شاه‌، در عبارت‌ مشهور وبه‌ يادماندنی‌ کيسينجر، که‌ «جزو بی‌نظيرترين‌ رهبران‌ و متحد و هم‌پيمان‌بی‌چون‌ و چرا» کسی‌ که‌ نظريات‌ و سياستش‌ به‌ درست‌ با آمريکا ـ از همه‌لحاظ‌ ـ همسان‌ و همسو هستند.. شاه‌ در بسياری‌ از اهداف‌ عمومی‌آمريکا در منطقه‌، سهيم‌ شد. او در جستجوی‌ ثبات‌ ـ عليه‌ ناصر وراديکال‌های‌ عرب‌ ـ بود. از اسرائيل‌ دفاع‌ و حمايت‌ و با کمونيسم‌ و شوروی‌مخالفت‌ می‌کرد و همچنين‌ او خواهان‌ حمايت‌ کردن‌ و سرپا نگه‌ داشتن‌، ديگرکشورهای‌ سلطنتی‌ محافظه‌کار منطقه‌ بود. اما تفاوقت‌های‌ عمده‌ و اساسی‌بين‌ ايران‌ و آمريکا وجود داشت‌، ائتلاف‌ و حمايت‌ بی‌چون‌ و چرای‌ آمريکا وثروت‌ نفتی‌ جديد در ايران‌ موجب‌ شد تا شاه‌ در جهانی‌ حرکت‌ کند که‌ دولت‌نيکسون‌ از تصميم‌های‌ آشکار و اهداف‌ صريح‌ تهران‌ چندان‌ موافق‌ نباشد.علاوه‌ بر اين‌، شاه‌ هرگز بی‌اعتمادی‌ و شک‌ و ترديد خود را نسبت‌ به‌ آمريکابه‌ کل‌ فراموش‌ نکرد و آرزو داشت‌ ايران‌ را به‌ قدری‌ قوی‌ سازد تا به‌طور کامل‌مستقل‌ شود و در برابر نفوذ خارجی‌ مقاوم‌ و تأثيرناپذير بماند.شاه‌ از به‌ عهده‌ گرفتن‌ نقش‌ جديد خود ـ از سوی‌ دوستانش‌ هنری‌کيسينجر و ريچارد نيکسون‌ ـ هيجان‌زده‌ و ذوق‌زده‌ شده‌ بود


عتیقه زیرخاکی گنج