• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اختلاف نظرها دربارة فلسفه و مسيحيّت و اينكه آيا واقعاً بتوان به معناي اصيل كلمه ،‌از يك فلسفة محض مسيحي صحبت به ميان آورد ، البته وجود دارد ولي به هر طريق ، جواب اصلي تابع موضع خاّصي است كه شخص ، اتخاد مي‌كند . از لحاظ تاريخي ،‌فلسفه از ذات مسيحيت نجوشيده است . بلكه به سبب تقابل آن با افكار غير مسيحي ، خاصه در جّو فرهنگ يوناني و رومي و بيشتر به منظور حفظ وحدت كلام و تمركز در كليساي مركزي به وجود آمده و يا بر عكس ،‌به همين سبب طرد و كنار گذاشته شده و احتمالاً اختلاف ميان متكلمان بزرگ هم به همين دليل بوده است
مطلق وحي بي‌نياز از عقل است و از اين لحاظ ، گويي عقل بايد كوشش دائمي به خود هموار دارد تا درجه به درجه با كشف امكانات نهفتة‌ خود و احتمالاً با رسيدن به نوعي عقل ذوقي و يا حتي قدسي ، خود را بدان نزديك سازد با اينكه ايماني كه در دل مؤمن پيدا مي‌شود ، گويي نيازي به اين كوشش كه به هر طريق در درجات متداول خود استدلالي و برهاني است ، ندارد . كل متكلمان مسيحي از پيدايش ديني كه مورد نظر آنها بوده يعني مسيحيت ، يكي از اين سلسله مراتب ارتقائي ذهن انسان رابراي اثبات حقانيت ايمان خود ،‌اصل قرار داده‌اند ، ولي در ضمن همة‌ آنها ،‌نهايتاً به نحوي ياد آور شده‌اند كه يا ايمان واقعي ، كاملاً فوق كوشش‌هاي نظري انسان است و از اين حيث بايد ايمان آورد ، زيرا آنچه مورد ايمان است فوق عقل است  و يا براي اينكه عقل مثمرثمر باشد و واقعاً نتيجه مطلوب دهد و مطالب از لحاظ نظري ،‌مفهوم و قابل تبيين شود ،‌ اول بايد ايمان داشت و بعد به شناخت  معقول پرداخت. 
شرايط سياسي و اجتماعي قرون وسطي 
فاصله زمان نگارش شهر لاهوتي اگوستين تا انتشار مباحث حكمت الهي  توماس آكويناس  بيشتر از فاصله‌ي زمان توماس آكويناس تا عصر حاضر است . اين امر كه شرايط سياسي و اجتماعي دوران طولاني ميان قرن چهارم تا سيزدهم ميلادي را نمي‌توان در چند فرمول ساده خلاصه كرد ، چندان شگفت انگيز نيست ،‌با اين همه مي‌توان چند ويژگي اجتماعي اين دوره را برشمرد :
الف ـ فرهنگ و تمدن‌هاي دوران باستان در مجموع فرهنگ و تمدني شهري بود ،‌در حالي كه اروپا در دوران قرون وسطي تا قرن دوازدهم تحت تأثير فرهنگ روستايي بود كه در صومعه و نظام زمين داري خلاصه مي‌شد . 
ب ـ در اين دوران سيستم فئودالي تحول يافت ،‌ راه‌هاي ارتباطي ‌اي كه در زمان امپراطوري رم ايجاد شده بودند ،‌ دچار ويراني شدند و نهاد‌هاي سياسي و اجتماعي كه كارايي زيادي داشتند ، به اقتضاي شرايط محدود شدند . اقتصاد طبيعي شكل مسلط توليد اقتصادي شد و مفهوم ثروت در مالكيت زمين خلاصه گرديد . شاه به طور رسمي صاحب تمام زمين‌ها بود كه به تيول داران يا واسال‌ها زمين اعطا مي‌كرد و آنها در مقابل تعهد مي‌كردند سرباز يا سواركار در اختيارش بگذارند ،‌به همين شكل واسال‌ها (فئودالهاي كوچك) به زير دستان خود زمين مي‌بخشيدند . به اين طريق سيستم فئودالي داراي سلسله مراتب سياسي و اجتماعي مستحكمي بود كه در آن بالا دستان و زيردستان نسبت به يكديگر حقوق و وظايف معيني داشتند . در پائين‌ترين سطح اين سلسله مراتب رعيت‌ها قرار داشتند . برده‌داري كه اقتصاد دوران باستان بر آن بنا شده بود ، به طور كامل از ميان نرفته بود بلكه سيستم ارباب و رعيتي به آن سايه افكنده بود ،‌رعيت قابل خريد و فروش نبود ولي تمام عمر به كار كشاورزي و به زميني كه در آن متولد شده بود وابسته بود .پاداش كاري كه او انجام مي‌داد تأمين معاش و امنيت نسبي‌اي بود كه ارباب مستقيم وي ،‌برايش تضمين مي‌كرد . 
پ ـ در دوران قرون وسطي تضادهاي ميان مراجع قدرت سياسي و قدرت معنوي قبل از هر چيز در برداشت‌هاي سياسي مختلف تبلور يافته بود . قشربندي اجتماعي به نظر روشن مي‌رسيد ،‌ولي مرزبندي ميان قدرت سياسي و قدرت كليسا به طور آشكاري مغشوش بود . در اين دوران هيچ مرز دقيقي ميان امور مادي و امور معنوي ترسيم نشد . 
ج ـ اختلاف‌هاي ميان پاپ و حكمرانان ( امپراتور يا پادشاه‌ ) به هيچ وجه نبايد به منزله‌ي برخورد ميان عقايد و آرمان مسيحي و غير مسيحي ارزيابي شود 
برداشت‌هاي مذهبي چنان سايه‌اي بر شرايط و روابط مادي افكنده بودند كه امروزه تصورش براي ما دشوار است . مسيّحيت همچون يك ايدئولوژي كه ما فوق تمام عقايد ديگر بود ،‌ عمل مي‌كرد و هركس مي‌كوشيد اعمال و تصميمات خود را بر اساس آن توجيه كند . هويت انسان ها بيش از آن كه توسط كار و پيشه‌شان تعريف شود ،‌ توسط اعتقادات مذهبي شان تعريف مي‌شد . شهرهاي زمان چارلز كبير بايد نمونه اورشليم آسماني ،‌ يا آن شهر لاهوتي كه آگوستين از آن سخن گفته بود، ساخته مي‌شدند . حتي شكل صليب در برنامه‌ريزي شهري قرون وسطي نقش تعيين كننده داشت . شكل صليبي كه خيابان اصلي در لندن ،‌كپنهاك و پايتخت هاي ديگر اروپا مي‌سازند ، يادگار اين دوران است . 
هـ ـ اما اين برداشت‌هاي مخالف موجب پيدايش نظريه‌هاي سياسي متنازغ نشد . خصوصيت ويژه‌ي دوران طولاني‌ميان قرن ششم تا يازدهم ميلادي رااين حقيقت روشن مي‌سازد كه هيچ اثري پيرامون نظريات سياسي نوشته نشد . اما اين اطلاعات به طور غير مستقيم ، از طريق متن قوانين و مدارك باقي ـ مانده‌ي ديگر ، به دست ما رسيده است . به هر تقدير روشن است كه چرا دستگاه تفكر سياسي اين دوره بسيار ضعيف بوده است. 
الهيات وسياست در رويكرد آگوستيني
رويكرد سن اگوستين  (430-345 م ) و نخستين آباي كليساي مسيحي ،‌ تحت تأثير مكتب رياضي ـ اشراقي فيثاغورث و فلسفة افلاطون كه از طريق نو افلاطونيان انتقال يافته بود ، قرار داشت . وجه بارز اين رويكرد اصالت بخشيدن به ايمان قلبي به جاي تأكيد بر باور عقلي و فهم حكيمانه آموزه‌هاي مسيح بود . در اين سنت، ايمان واقعي چيزي جز تسليم محض نيست و وظيفه مؤمن به عنوان مسافر غريب و سرگردان اين جهان ، تنها طلب لطف و بخشايش الهي است تا شايد از اين طريق در زمرة برگزيدگان قرار گيرد و راه نجات و رستگاري از عذاب مقدر را بيابد . جهان‌بيني آگوستين براي دو حيّز مهم حيات بشري نقش تبعي و حتي نكوهيده قائل است ؛ به واقع هم همين تلقي است كه به مكتب آگوستيني صبغة اشراقي و شهودي مي‌بخشد . اين دو عرصة‌ مذموم نزد آگوستينيان دنيا و عقل است . بد گماني و رويگرداني آگوستين از دنيا ،‌ از ايدة شهر خداي( ) او مشهود است . كه بر اساس آن ؛ صراحتاً شهر اين جهاني را دار مفّري مي‌داند كه صرفاً به شروران نفرين شده تعلق دارد و مؤمنان و قديسان تنها رهگذران نا ايمن آن هستند . 
آگوستين معتقد است امن ترين و سهل‌ترين طريق وصول به حقيقت ، راهي است كه از ايمان و وحي مي‌گذرد و به عقل مي‌رسد ،‌نه از يقين عقلي به ايمان . كار عقل ، تفُقه در مضامين وحي است ،‌نه كسب بصيرتي مستقل . آگوستين با استناد به قولي از اشعياي نبي كه مي‌گويد : « مادام كه ايمان نياورده‌ايد ، فهم نخواهيد كرد .» (كتاب اشعياي نبي ۷ : ۹ ) صراحتاً بيان مي‌دارد : فهم ، پاداش ايمان است ؛ لذا در پي آن مباش كه بفهمي و سپس ايمان آوري ؛ بلكه ايمان بياور تا بفهمي 
آگوستين در توضيح فلسفه تاريخ ،‌با توجه به بحران امپراتوري روم ، اين سئوال اصلي را مطرح ميكند كه چرا روم به چنين بلايي گرفتار آمده است. و چنان كه اشاره شد كتاب شهر خدا در تلاش براي پاسخ گفتن به اين پرسش نوشته شده است. شيوه تحليل اگوستين در زمان او تازه و كاملاً بديع است . او تحليل و نظريه سياسي خود را براي نخستين بار به صورت فلسفه تاريخ ارائه مي‌دهد. فلسفه تاريخ بعد‌ها توسط هگل ، ماركس ،‌اشپينگلر و ديگران به كاربرده شد و تكامل يافت . به حسب اين شيوه رويدادها را به صورت فرايندي داراي آغاز ، تحول و فرجام در نظر مي‌گيرند . اين رويدادها از آغاز تا فرجام داراي معنايي خاص است كه در قالب فرايند هدفدار تاريخ قابل درك است . پيش از آگوستين تفكر غالب در ميان نويسندگان يوناني اين بود كه تاريخ آغاز و انجام ندارد و چيزي جز دور مكرر زايش ، رشد و مرگ نيست . 
آگوستين براي جستجوي پاسخ اين پرسش به سراغ وحي مي‌رود ، زيرا كه خداوند در متون مقدس پيامش را از زبان پيامبران ابلاغ كرده است . او با ارجاع به پيام خداوند ايده خلقت را به عنوان بنياد انديشه خود بر مي‌گيرد. 

عتیقه زیرخاکی گنج