• بازدید : 13 views
  • بدون نظر

قیمت : ۷۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۱۷۹    کد محصول : ۱۰۴۱۸    حجم فایل : ۱۹۹ کیلوبایت   

موضوع مقاله همان طور که از عنوان آن پیداست، نگاهیست به زندگی و آثار "ناصیف یازجی" و بررسی مقامات و دیوان وی.

در مقدمه ی آن مطالبی راجع به زندگی نامه شیخ ناصیف، سبک و اسلوب، فعالیت های ادبی، آثار وی در زمینه ها و هنر های متعدد مخصوصا شعر و ادب، به طور خلاصه آمده است.

و به طور مفصل این مقاله شامل چهار بخش است:

بخش اول:اوضاع سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و ادبی،

بخش دوم: نگاهی به زندگی و آثار ناصیف یازجی،

بخش سوم:بررسی مجمع البحرین،

بخش چهارم: پژوهشی در دیوان یازجی،

 که هر بخش به چند فصول متعدد تقسیم می شود.

هم اکنون این مقاله در ۱۷۹ صفحه در قالب فایل word برای دانلود شما عزیزان در این سایت قرار گرفته است.

امیدواریم از مطالعه ی آن بهره و لذت کافی رو ببرید.

  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر

خرید اینترنتی تحقیق شهریار-دانلود رایگان فایل تحقیق شهریار-خرید تحقیق شهریار-دانلود تحقیق شهریار-

این فایل در الب DOC وقابل ویرایش برای شما تهیه شده است امیدواریم که بتواند به شما کمک کند تویحات تکمیلی در قسمت توضیحات کامل داده خواهد شد ودر این جا اشاره مختصری به زندگی این شاعر خواهیم کرد.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا ، پدر “شهريار” ،سال ۱۳۲۸ هجري قمري كه تبريز آبستن حوادث خونين وقايع مشروطيت بود، او را به روستاي” قيش قورشان” و” خشكناب” برد. دوره كودكي “شهريار” در آغوش طبيعت و روستا سپري شد كه منظومه “حيدر بابا” متاثر از خاطرات اين دوران است كه در ذهن شاعر نقش بسته است . سال ۱۳۳۱ هجري قمري، پدرش او را براي ادامه تحصيل به تبريز باز گرداند. “شهريار” در اين روز ها نزد پدرش شروع به فراگيري مقدمات ادبيات عرب كرد و يك سال بعد به مدرسه متحده وارد شد و در همين سال اولين شعر رسمي خود را سرود و ديري نگذشت كه به آموختن زبان فرانسه و علوم دين پرداخت و در كنار آن از فراگيري خوشنويسي نيز چشم نپوشيد، در سيزده سالگي اشعار “شهريار” با تخلص” بهجت “در مجله “ادب” منتشر شد. در بهمن ماه سال ۱۲۹۹ شمسي براي اولين بار به تهران مسافرت كرد، سال ۱۳۰۰ در دارالفنون ثبت نام كرد. در همين روزها “شهريار” كه ديگر تخلص “بهجت” را نمي پسنديد، تخلص “شهريار” را پس از دو ركعت نماز و تفال از “حافظ” گرفت.
غم غريبي و غربت چو بر نمي تابم
روم به شهر خود و شهريار خود باشم
شهريار” از بدو ورود به تهران با “استاد ابوالحسن صبا” آشنا شد و نواختن سه تار و مشق رديف هاي سازي موسيقي ايراني را از او فرا گرفت، سال ۱۳۰۳ در رشته پزشكي ثبت نام كرد .او در سال پنجم دانشگاه بود كه عشق جواني در سرش افتاد ، اما سرانجام اين عشق به ازدواج ختم نشد، اما اين عشق بزرگ، انقلابي در انديشه و ذهن” شهريار” به‌‏ وجود آورد و نام “شهريار” را بلند آوازه كرد. او پس از آن اثر مشهور خود منظومه “حيدربابايه سلام “را مي سرايد . اين اثر بي شك يكي از بهترين منظومه شعر تركي است كه تا كنون سروده شده است،” شهريار” در اين منظومه به شكلي بسيار منحصر به فرد از فرهنگ و باورهاي زادگاهش بهره مي جويد.
شهريار” در فاصله سال هاي ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷ شروع به نوشتن قرآن به خط نسخ كرد كه تنها يك ثلث آن را به اتمام رساند. “شهريار” در مدت اقامتش در تبريز،” سهنديه “را مي سرايد . او سال ۱۳۵۰ مجددا از تبريز به تهران بازگشت كه مراسم تجليل براي او برگزار شد.سال ۱۳۵۷ ،”شهريار” با حركت انقلاب همصدا شد و به سرودن شعرهاي انقلابي پرداخت . شهريار در سال‌‏هاي آخر عمر در تهران اقامت گزيد، اما همواره دوست داشت به شيراز برود و در كنار آرامگاه “حافظ” آرام بگيرد، ولي پس از آن به تبريز بازگشت . اما او آخرين روزهاي عمرش در بيمارستان مهرآباد تهران بستري شد و در ۲۷ شهريور ماه ۱۳۶۷ در همان بيمارستان پس از يك دوره بيماري فوت كرد و بنا بر وصيتش او را در مقبره الشعرا به خاك سپردند.
شهريار” از همان جواني از توانايي سرشاري در عرصه شعر برخوردار بود و به خوبي توانست از اين استعداد شعري خود استفاده كند. هر چند “شهريار” در كليه قالب‌‏هاي شعري كهن شعر سروده است. اما بيشترين آثاري كه از او باقي مانده ، در قالب غزل است. منتقدان و كارشناسان او را از بزرگترين غزل سرايان عصر خودش مي دانند. زبان ساده ، روان و گاه نزديك به محاوره در آثار او برجستگي خاصي دارد و مي توان گفت از دلايل موفقيت او در عرصه شعراست . شيوه شعري او اگرچه به زبان روز جامعه خودش نزديك است، اما استقبال‌‏هاي شعريش از “حافظ” نشان از يك عشق عميق به غزل كهن دارد. “شهريار” در عصري شعر مي‌‏سرايد كه “نيما”، شاعر نوگراي ايراني در حال نوآوري است. اما شاعر آذري با تمام احتراماتي كه به “نيما” و نو گرايي او در شعر قائل بود، تحت تاثير شيوه او قرار نگرفت، اما تاثير “نيما” را مي توان در بعضي از اشعار او كه در قالب‌‏هاي مختلف سروده است، به خوبي مشاهده كرد .بكار گيري مناسب و بجاي واژه ها ، كاربرد زبان محاوره در شعر را مي توان از خصوصيات بارز شعر او دانست كه مخاطبان عام و خاص را با خود همراه مي كند .”شهريار” نه تنها در شعر و زبان فارسي از چهر ه هاي نامدار به شمار مي رود، بلكه از بزرگترين شاعران آذري زبان است كه منظومه او به اين زبان با عنوان “حيدر بابا يه سلام” به چندين زبان دنيا ترجمه و منتشرشده است .ديوان اشعار او در پنج جلد منتشر شده كه اشعار فارسي و آذري اين شاعر توانمند را در خود جاي داده است.
از زندگانيم گله دارد جوانيم
شرمنده جواني از اين زندگانيم
دارم هواي صحبت ياران رفته را
ياري كن اي اجل كه به ياران رسانيم
گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتند
چون مي كنم با غم بي همزبانيم
گفتي كه آتشم بنشاني ولي چه سود
بر خاستي كه بر سر آتش نشانيم
شمعم گريست زار به بالين كه شهريار
من نيز چون تو همدم 

  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

بر صاحبان بصیرت پوشیده نیست که معارف اسلامی (قرآن و احادیث و …) در ادبیات فارسی تأثیري ژرف وغیر قابل انکار در طول تاریخ ۱۴۰۰ سالۀ خود نهاده است . یکی از آشکارترین موارد این تأثیر ، آثارتحلیل » ، « تمثیل » ، « تلمیح » باقطمانده از شاعران و نویسندگان است که به صورتهاي گوناگون از جملهو … در آثار بزرگانی چون رودکی ، کسایی مروزي ، فردوسی ، خاقانی ، سعدي « اقتباس » و « اشاره » ، « آیات، حافظ و بسیاري دیگر به چشم می خورد .بی شک ادعاي کذب نخواهد بود اگر بگوییم هیچ شاعر و نویسندة مسلمانی نمی یابیم که از تأثیر قرآنمجید و احادیث معصومین و علوم قرآنی در آثارش نباشد
بی تردید آثار تأثیر گرفته از قرآن و علوم قرآنی و قول و فعل و تقریر پیامبر اکرم (ص) و سایر معصومین
دریایی است که نقل همۀ آنها نه تنها کتابی که کتابخانه اي بزرگ را طلب می کند ؛ اما مقصود ما از همۀ
مقدمات تأثیر دعا در آثار بزرگان ادب فارسی بخصوص حافظ شیرین سخن است .
آشکار است که انسان هرکس که باشد و به هر مقامی که برسد باز غرق در دریاي فقر و نیاز است و محتاج
اجابت بی نیاز حقیقی است که دعا سببی از اسباب رسیدن به مقصود است و قرآن کریم و پیامبر اکرم و اهل
بیت معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) بارها امر به دعا و عرض نیاز و خواسته به درگاه خداوند فرموده اند و
و اذا سئَلَک عبادي عنّی فَانّی » : آنرا بهترین و محبوبترین اعمال شمرده اند . خداوند در قرآن می فرماید
« قُریب اُجیب دعوه الداعِ اذا دعانِ فُلًیستُجیبوا لی ولیؤمنوا بی لَعلََََّهم یرشٌدونُ
یعنی و چون پرسند ترا بندگانم از من ، همانا پس من نزدیکم ، اجابت می کنم دعاي دعا کننده اي را هرگاه
که بخواند مرا ، پس باید اجابت کنند مرا و باید ایمان بیاورند به من ، باشد که ایشان به صلاح گرایند .
« و اَدعوا خَوفاً و طَمعاً انُ رحمه اللهِ قَریبُ من المُحسنینُ »: و در آیه دیگر می فرماید
یعنی بخوانید او (پروردگارتان) را از بیم و امید ، بدرستی که رحمت خدا نزدیک است به نیکوکاران .
قرآن کریم علاوه بر امر و تأکید به دعا ، ترك آن را تکبر از عبادت شمرده و سزاي متکبران را ذلت و خواري
و قالَ ربکُم ادعونی اَستَجِب لَکُم و انَ الَذینُ یستَکبِرُُونُ عنً عبادتی » : در جهنم قرار داده است و می فرماید
یعنی : و گفت پروردگار شما بخوانید مرا تا اجابت کنم شما ، بدرستی که آنان که سرکشی کنند « سیدخُلُونُ
از عبادت من ، زود باشد که داخل شوند دوزخ را ذلیلان .
اما در معناي تحت لفظی دعا آمده است
استغاثه به خدا . استدعاي برکت تضرع درخواست از درگاه خدا . (ناظم الاطبا) درخواست «( (از آنندراج
حاجت از خدا . درخواست حاجت از داوند براي خود یا دیگري . خدایخوانی . تیغ و شمشیر و خدنگ ، تیر از
تشبیهات اوست و با لفظ رسیدن و رساندن و رفتن مستعمل است . (آنندراج):
هر آینه چون دعا در صلاح خلق بود اجابتش را امید از یزدان
خود (حسنک) به زندگی گاه گفتی که مرا دعاي نیشابوریان بسازد و نساخت .
در عرف علما ، دعا کلمه اي انشایی دلالت کننده بر طلب با اظهار خضوع و آن را سؤال نیز گویند و اما
اینکه گویند دعا طلب فعل است با اظهار پستی و خضوع ، مراد از طلب در این مورد سخنی است که دال بر
طلب باشد و اطلاق طلب بر کلام نیز آمده است .
. «ُ ربنا و تَقَبل دُعاء ربنا اغفرلی و لوالدي و للمُؤمنینُ یوم یقُومُ الحساب »
یعنی : پروردگارا دعاي مرا بپذیر ، پروردگارا مرا و والدینم را و مؤمنان را در روز قائم حساب بیامرز .
در باب دعا و اهمیت آن سخن بسیار میتوان گفت که دعا در همۀ ادیان الهی رواج داشته و از آدم ابوالبشر تا
خاتم پیامبران بدان متوجه بودند ، در تاریخ انبیاء آمده است که حضرت نوح و پیامبر اکرم (ص) دعا را یکی
از کارهاي یومیه خود قرار داده بودند .
دعا پاك کننده ، آرامش دهنده و صفا بخش روح مؤمن است . دعا و مناجات دارویی است خاص انسانهاي
وارسته و به خویشتن خویش بازگشته ؛ کسانی که از رحمت بی حد خداوند بهره برده و گاهی وسیله شفاعت
و اجابت دعاي دیگران می گردند .
ابیات زیر نمونه هایی است از شاعران نامی پارسی زبان در قرون مختلف که حاکی از آن است که به لفظ دعا
توجه داشته اند
مسلم است که معناي غیر عرفانی براي این ابیات متصور نیست چرا که
سرازیر کردن پیاله ها به روده هاست نمی تواند به یکباره جایگاه درس و دعا یعنی تبدیل به مدرسه و مسجد
گردد و باعث رونق معنوي و مقدس آن محیط گردد .
براستی کیست این حافظ که مردم دیوانش را با قرآن و مثنوي در یک طاقچه قرار می دهند و سرنوشت
خویش را با گرفتن فال بدو می سپارند ، آیا به دلیل محافظت قرآن و ملازمت به تقوا و انس با دعا نیست ؟
حافظ کیست ؟
شاعر و غزلسراي « لسان الغیب » شمس الدین محمد معروف به حافظ ، خواجه حافظ شیرازي ، ملقب به
بزرگ قرن هشتم هجري است که تأثرات این شاعر بزرگ از قرآن و احادیث و علوم قرآنی بسیار است و شاید
به استثناي مولانا محمد بلخی ، هیچ شاعري به اندازه حافظ با قرآن انس و الفت نداشته است ، دیوان حافظ
سراسر تلمیح و تمثیل و انواع دیگر صنایع لفظی و معنوي بدیع است که براي نمونه چند بیت را نقل می
کنیم :
  • بازدید : 99 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

سهراب سپهری در ۱۵ مهرماه ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد.[۲] پدربزرگش میرزا نصرالله خان سپهری نخستین رئیس تلگراف‌خانه کاشان بود. پدرش «اسدالله» و مادرش «ماه‌جبین» نام داشتند که هر دو اهل هنر و شعر بودند.[۳]
دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرّس فعلی) (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در خرداد ۱۳۲۲ در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد.[۴] در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم‌زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان زندگی خواب‌ها منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت.[۵]
سهراب به فرهنگ مشرق‌زمین علاقه خاصی داشت و سفرهایی به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین داشت. مدتی در ژاپن زندگی کرد و هنر «حکاکی روی چوب» را در آنجا فراگرفت. همچنین به شعر کهن سایر زبان‌ها نیز علاقه داشت؛ از این رو ترجمه‌هایی از شعرهای کهن چینی و ژاپنی انجام داد.[۶]
در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمناً در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام‌نویسی کرد. در دورانی که به اتفاق حسین زنده‌رودی در پاریس بود بورس تحصیلی‌اش قطع شد و برای تأمین مخارج و ماندن بیشتر در فرانسه و ادامهٔ نقاشی، مجبور به کار شد و برای پاک کردن شیشهٔ آپارتمان‌ها، گاهی از ساختمان‌های بیست‌طبقه آویزان می‌شد.[۷]
وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش می‌گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزیینی تهران نمود. پدر وی که به بیماری فلج مبتلا بود، در سال ۱۳۴۱ فوت کرد. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید و راه خویش را پیدا کرد. وی با سفر به کشورهای مختلف ضمن آشنایی با فرهنگ و هنرشان نمایشگاه‌های بیشتری را برگزار نمود.
سهراب هنرمندی جستجوگر، تنها، کمال‌طلب، فروتن و خجول بود که دیدگاه انسان مدارانه‌اش بسیار گسترده و فراگیر بود. از این رو آثار وی همیشه با نقد و بررسی‌هایی همراه بوده‌اند. برخی از کتاب‌های او چنین می‌باشند: «تا انتها حضور»، «سهراب مرغ مهاجر» و «هنوز در سفرم»، «بیدل، سپهری و سبک هندی»، «تفسیر حجم سبز»، «حافظ پدر، سهراب سپهری پسر، حافظان کنگره»، «نیلوفر خاموش: نظری به شعر سهراب سپهری» و «نگاهی به سهراب سپهری».
وی در ابتدا به سبک نیمایی شعر می‌سرود ولی بعدها رویه خودش را باز شناخت. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل یافته سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.[۸]

شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه‌است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.[۹] از معروفترین شعرهای وی می‌توان به: نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد که شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. کریم امامی که از دوستان نزدیک وی بوده در زمان حیاتش برخی از شعرهای سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است. در سال ۱۳۷۵، ترجمه انگلیسی دو مجموعه صدای پای آب و حجم سبز با ترجمه اسماعیل سلامی و عباس زاهدی توسط انتشارات زبانکده منتشر شد. بعدها نیز مترجمان دیگری شعرهای وی را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه کردند. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد.[۱۰] در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات YKY در کشور ترکیه منتشر شد.

وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره‌مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم‌های هندسی نخودی و خاکستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. او در نقاشی به شیوه‌ای موجز، نیمه انتزاعی دست یافت که برای بیان مکاشفه‌های شاعرانه اش در طبیعت کویری کارگشا بود. سپهری بیشتر نمایشگاه‌های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.[۱۱] نقاشی سپهری هرچه پیش رفته کمتر به وسیلهٔ کنترل مستقیم قلم مو پدید آمده و در سری آثار متاخرش بیشتر رفتاری فی البداهه توسط ابزارهای غیر سنتی نقاشی ست؛ شهروز نظری دراین باره می‌نویسد: او در آخرین دوران کاری اش به تکنیکی از بافت گذاری (texture) دست یافت که تا به امروز برای بسیاری از هنرمندان دست نیافتنی به نظر می‌رسد. درخت‌های او نتیجه پرهیزش از رنگ گذاری با قلم مو هستند. او در این آثار حوادث رنگی را تبدیل به موضوع آثارش می‌کند. استفاده از کاردک‌های بزرگ چوبی و رنگ‌های رقیق شده و بافت ریز و درهم شده پارچه‌های بوم محصول تحقیقات وسیع او بر نقاشی آن سال‌های غرب (آبستره) و شگردهای نقاشی سنتی مشرق زمین است.[۱۲]

امضای وی بر روی نقاشی‌هایش به خط نستعلیق بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه از روحیه فروتنانه و ایرانی اش دارد.[۱۳] از آثار او می‌توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پروانه سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.[۱۵]
سپهری رکورددار قیمت نقاشی مدرن ایرانی ست. در سال ۱۳۹۳، یکی از تابلوهای درخت او در حراج تهران به قیمت یک میلیارد و هشت صدهزار تومان به فروش رسید.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان کتاب کتاب ارزشمند «دُمیه القصر و عُصره اهل العصر-خرید اینترنتی کتاب کتاب ارزشمند «دُمیه القصر و عُصره اهل العصر-دانلود رایگان مقاله کتاب ارزشمند «دُمیه القصر و عُصره اهل العصر-کتاب کتاب ارزشمند «دُمیه القصر و عُصره اهل العصر
این فایل در ۲۰۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
در این کتاب هر چند که شرح حال شاعران به صورت ناقص ذکر شده و یا در برخی موارد اصلاً ذکر نشده است و در منابع بسیار عربی و فارسی جستجو به عمل آمده اما فقط شرح حال مختصری ، و آن هم در مورد بعضی از شعرا بدست آمد

پیش از پرداختن به زندگی نامة باخرزی بهتر است که گزارش کوتاهی دربارة باخرز آورده شود. باخرز یکی از توابع نیشابور در خراسان بوده است. این منطقه پس از استیلای مغولان بر خراسان، آسیب چندانی ندیده است و در سدة هشتم قمری باخرز ولایتی معتبر و آباد بوده و محصولات کشاورزی آن به دیگر نقاط صادر می شد (همدانی ، ۱۳۸۱ ، ۱۱/۵۲ ).

 باخرزی در سدۀ نهم قمری (دورۀ تیموریان) از توابع هرات به شمار می رفت و پس از
 فرو پاشی تیموریان و در دوران فترت سیاسی ایران و هجوم ازبکان مستقر در ماوراءالنهر به خراسان، رفته رفته منجر به کاهش جمعیت و نابودی کاریزها در منطقه شد و بدین سان، باخرز رو به ویرانی نهاد (همان، ۱۱/۵۳).

اصل آن «بادهرزه» بوده است که معنای آن در زبان پهلوی، محل وزش باد است. این منطقه دارای یکصد و شصت و هشت روستا بوده که از جملة آنها «جوذ قان»  و مرکز آن «مالین» است که بازار مرکزی آن بشمار می آید. این استان از مناطق حاصلخیز بشمار می آید و به باغهای خود شهرت دارد و در قرن چهارم هجری از بزرگترین صادر کنندگان حبوبات به شمار می آمد. ادیبان زیادی درآن ظاهر شدند از جمله : احمد الحسین، تاج الدین اسماعیل، سیف الدین مظفر باخرزی و علی بن حسن باخرزی صاحب کتاب «دمیه القصر» که پدرش ادیب فاضل و سرشناسی بود (باخرزی، ۱۴۱۴، ۳/۱۵۴۲).

جهانگردانی که در سده سیزدهم از این ناحیه دیدن کرده اند با خرز را ناحیه ای نیمه ویران، کم آب، با جمعیتی اندک توصیف کرده اند. پس از آخرین جنگ ایران بر سر هرات، نزدیک به پنج هزار خانوار از هزاره های اطراف بادغیس توسط حسام السلطنه به ایران کوچ داده شدند و به آنها زمینهایی در حوالی جام و باخرز داده شد تا بر جمعیت این منطقه افزوده شود، ولی بعدها بیشتر آنان به نواحی دیگر کوچ کردند و تنها شماری از آنها در آن منطقه باقی ماندند. با استیلای روسیه بر خان نشینهای ازبک در سدۀ سیزدهم قمری/نوزدهم میلادی، به چپاول و غارت ازبکان در خراسان پایان داده شد اما شدت آسیبهای وارده به این منطقه به حدی بود که بیشتر نواحی جام و باخرزو سرخس تا یک قرن پیش تقریباً خالی از سکنه بود. آثار برجها و کاریزهای ویران که در طول بیابانهای شرقی و غربی و شمالی به چشم می خورد، از رخدادهای هولناک وایام خونریزی و هجوم و ویرانگری مغولان و ازبکها خبر می دهد(همدانی، ۱۳۸۱، ۱۱/۵۳).

 

۱-۲ نام، کنیه و لقب او

او نورالدین ابوالحسن علی بن الحسن بن ابوطیب باخرزی است و منسوب به شهر خود «باخرز» می باشد که در آن متولد گردیده، رشد پیدا کرده و بخشی از علوم را در آن فرا گرفته است. کنیة او«ابوالحسن» است این امر در بسیاری از کتب ادبیات و تاریخ که به شرح حال او پرداخته اند، ذکر شده است و همچنین در صفحات اول و آخر نسخه های خطی که در آنها تحقیق کرده ایم آمده است. ولی ما کنیة دیگری برای او پیدا کرده ایم و آن ابوالقاسم است که آن را یاقوت از ابوالحسن بیهقی نقل کرده در حالیکه ابتدا او را ابوالحسن می نامد. چیزی که صحت این کنیه را ثابت می کند خطاب «البارع الزوزنی» به اوست که می گوید:

اٌباقاسمٍ لازلتَ فینا عطیهً                  من الله لا اٌٌمست یدُ الدّهر مَجذودَه

ترجمه: ابوالقاسم، تو هنوز هم هدیةخداوند برای ما هستی، دست روزگار همیشه بسته نمی ماند.

 این بیت را باخرزی در کتاب دمیهٌ خود آورده است. عجیب نیست که باخرزی دو کنیه داشته باشد چون، بارها در کتب شرح حال، دیده ایم که ممکن است یک شخص چند کنیه داشته باشد. حتی ممکن است یک نفر به نام  دو تن از فرزندان خود مورد خطاب قرار گیرد و یا اینکه با کنیۀ خاصی بدون داشتن فرزند و یا به نام فرزند بزرگ و یا فرزند مشهور خود مورد خطاب واقع شود. ولی ما فکر می کنیم که کنیة ابوالحسن از نام پدر او «حسن» گرفته شده باشد. وی در دیوان خود در این زمینه گفته است:

لقدکنتُ اٌ عرف با بن الحسن                                            فلقَّبنی العشقُ با بن الحَزَن

 ترجمه: من به نام فرزند حسن معروف بودم ولی عشق مرا فرزند حزن واندوه لقب داد.
(با خرزی، ۱۴۱۴، ۳/۱۵۴۲و۱۵۴۳).

اورا سنخی نیز گفته اند که سنخ یکی از روستاهای خراسان بوده است و باخرزی در آغاز کارش در زادگاه خودش به کسب علم پرداخت و در نیشابور فقه خواند و در جلسة درس فقه عبدالله بن یوسف جوینی(متوفی ۴۳۸ق) حضور یافت و سپس به ادب و نویسندگی علاقمند شد(فروخ، ۱۹۸۹، ۳/۱۷۰).

منابعی که در شرح احوال او می شناسیم، چندان متعدد نیست و کهن ترین آنها کتاب خود او، دمیه القصر است که در جای جای کتاب به ویژه در مقدمه پرتصنع آن به مراحل زندگی خود اشاره کرده، هرچند که شیفتگی به آرایه پردازی، گاه این اطلاعات را گنگ ساخته است.(باخرزی،۱۴۱۲،۲/۷۹۱ ). 

درتاریخ و فرهنگ ایران، باخرزی از آن جهت اعتباری می یابد که وضعیت زبان و ادب عربی را در جامعة ایران سدة پنجم قمری باز می نماید، به ویژه که او در سلسلة یتیمه-دمیه- خریده حلقة میانی است. هرگاه این آثار از دیدگاه ادبی- جامعه شناسی- تاریخی مورد بررسی قرار گیرند و با آثار فارسی به ویژه لباب الالباب اثر عوفی(۶۲۸ق) قیاس شوند، آنگاه می توان دربارة تاریخ ادب در سرزمین گستردة ایران، طی شش سده هوشمندانه تر اظهار نظر کرد.

 


۱-۳ پدر او و مقام و منزلت وی

باخرزی در خانواده ای مرفه متولد شد کتابهایی که دربارة باخرزی سخن گفته اند همگی به اتفاق می گویند که پدرش شیخ ابوعلی حسن بن ابوطیب می باشد تنها یکی از شاعران به نام ابو علی الحسن عبد الله العثمانی، او را در یکی از اشعار خود، با کنیة ابواحمد خوانده است :

اِنَّ کلامَ  اُبی احمدَ الحسن                                      أُسا کلام الهموم و الحزن

ترجمه: سخن ابو احمدالحسن، سخن غم انگیز و کلام اندوه و حزن است.

ولی باخرزی چیزی در این مورد نگفته است پس معلوم میشود که پدر نیز مانند پسر دارای دو کنیه بوده است. از شرح حال جامع و کلی که باخرزی دربارة پدرش در شعر و نثر خود آورده است معلوم می شود که او شاعر فاضل و سرشناس و دارای مقام و منزلت ادبی و آشنا به پدیده های عصر خود بوده است. در لا به لای کتاب الدمیه قطعات زیادی از اشعار او را می بینیم که فرزند او به همراه اشعار برخی از شعرای عصر خود آورده است. تنها ثعالبی در مورد پدر او چنین گفته است : «جوانی است که خداوند فضائل و نیکیهای او را زیاد کرده و شمایل او را نیکو گردانیده است صورت او زیباست و نعمت صالحی او را نگه می دارد، خلق و خوی او عظیم و والاست و ادبیات برتر آنرا زینت می بخشد نثروی دارای بلاغت است و همة نظم او نیکو و درخشان است.» (تتمه الیتیمه، ۱۴۰۳،۲/۳۷)


عتیقه زیرخاکی گنج