• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ابـن اسـحـاق مـى گـويـد: رسول خدا(ص ) در ۵۳ سالگى , سيزده سال بعد از بعثت , روزدوشنبه دوازدهـم ربـيـع الاول نـزديك ظهر وارد مدينه شد و بقيه ماه ربيع الاول , ربيع الاخر,دو جمادى , رجـب , شـعبان , رمضان , شوال , ذى القعده , ذى الحجه و محرم را همچنان بدون پيشامد جنگى در مـديـنـه گـذرانـد و در مـاه صـفر سال دوم , دوازده ماه پس از ورود به مدينه براى جنگ بيرون رفت 
شماره غزوه هاى رسول خدا(ص ) 
مـسـعـودى مـى نويسد: غزوه هايى كه رسول خدا(ص ) خود همراه سپاه اسلام بود ۲۶غزوه است و بـرخـى آن را ۲۷ غـزوه نوشته اند, جهت اختلاف آن است كه دسته اول ,بازگشت رسول خدا را از ((خيبر)) به ((وادى القرى )) با غزوه خيبر يكى دانسته اند 
شماره سريه هاى رسول خدا(ص ) 
ابـن اسـحـاق مـى گويد: سريه هاى رسول خدا ۳۸ سريه بود مسعودى از ((جمعى )) ۳۵سريه و از ((طـبـرى )) ۴۸ و از بـعـضـى ديـگـر ۶۶ سـريـه نـقـل مى كند طبرسى در اعلام الورى ۳۶سريه مى نويسد ((۱۴۷)).
مسعودى مى نويسد: سرايا از ۳ تا ۵۰۰ نفر است كه در شب بيرون روند سوارب :دسته هايى است كه روز بـيـرون روندو مناسر: بيش از ۵۰۰ نفر و كمتر از ۸۰۰ نفر جيش :سپاهى است كه شماره اش به ۸۰۰ نـفـر برسد خشخاش : بيش از ۸۰۰ و كمتر از ۱۰۰۰نفرجيش ازلم : سپاهى است كه به ۱۰۰۰ نفر بـرسد جيش جحفل : سپاهى است كه به۴۰۰۰ نفر برسد جيش جرار: سپاهى است كه به ۱۲۰۰۰ نفر برسد كتيبه : سپاهى است كه فراهم گشته و پراكنده نشود و, حضيره : از ۱۰ نفر به پايين را گويند كه به جنگ فرستاده شوند و, نفيضه : آنان را كه سپاهى بسيار نيستند و, ارعن : سپاه بزرگ بى مانند را و,خميس : سپاه عظيم را گويند.
غزوه ودان يا غزوه ابوا 
تاريخ غزوه : صفر سال دوم هجرت .
جانشين رسول خدا: سعدبن عباده .
مقصد: قريش و بنى ضمرة بن بكر.
نتيجه : قرار صلحى با ((بنى ضمره )) به امضاى ((مخشى بن عمرو ضمرى )): سرور((بنى ضمره )) در آن تاريخ .
 
سريه ((عبيدة بن حارث بن مطلب )) 
تاريخ سريه : شوال سال اول .
عده سپاهيان : ۶۰ يا ۸۰ نفر فقط از مهاجران .
مقصد: دسته اى از قريش كه ممكن بود به اطراف مدينه تجاوز كنند.
نـتـيـجـه : ((عـبـيـده )) در مـحـل آبـگـاهـى بـا گـروه انـبـوهـى از قـريـش كـه ((عـكـرمـة بـن ابـى جـهل ))فرماندهشان بود, روبرو شد, اما جنگى پيش نيامد, فقط ((سعدبن ابى وقاص )) تيرى انداخت و نخستين تيرى بود كه در تاريخ اسلام از كمان رها شد.
سريه ((حمزة بن عبدالمطلب )) 
تاريخ سريه : رمضان سال اول .
عده سپاهيان : ۳۰ نفر از مهاجران .
نتيجه : ((حمزه )) تا ساحل دريا در ناحيه ((عيص )) پيش رفت و آن جا با ۳۰۰ سوار ازمشركان مكه كـه ((ابـوجـهل بن هشام )) فرماندهشان بود, روبرو شد, اما ((مجدى بن عمروجهنى )) كه با هر دو دسته قرار صلح و متاركه داشت , در ميان افتاد و بى آن كه جنگى روى دهد, هردو سپاه بازگشتند.
غزوه ((بواط)) 
تـاريـخ غـزوه : ربـيـع الاول سـال دوم هـجـرت جـانـشـيـن رسـول خـدا در مدينه ((سائب بن عثمان بن مظعون )) يا ((سعدبن معاذ)) بود.
عده سپاهيان : ۲۰۰ نفر.
مقصد: كاروانى از قريش (شامل ۱۰۰ مرد) بودند كه مدينه در خطر تجاوز ايشان قرار داشت و ۲۵۰۰ شتر داشتند.
نتيجه : رسول خدا تا ((بواط)) پيش رفت و چون با دشمنى برخورد نكرد به مدينه بازگشت .
غزوه ((عشيره )) 
تـاريـخ غـزوه : جـمـادى الاولـى , سـال دوم هـجـرت جـانـشـيـن رسـول خـدا در مدينه ((ابوسلمة بن عبداالاسد)) بود.
عده سپاهيان اسلام : ۱۵۰ يا ۲۰۰ نفر.
مقصد: كاروان قريش كه رهسپار شام بود.
نـتيجه : رسول خدا با سپاهيان اسلامى تا ((عشيره )) پيش رفت , ماه جمادى الاولى وچند روزى از جـمادى الاخره آن جا ماند و با قبيله ((بنى مدلج )) و هم پيمانانشان از((بنى ضمره )) قرار صلحى منعقد ساخت و سپس بى آن كه جنگى روى دهد به مدينه بازگشت .
 
سريه ((سعدبن ابى وقاص )) 
تاريخ سريه : ذوالقعده سال اول .
عده سپاهيان : ۸ نفر فقط از مهاجران .
مقصد: احتياط و جلوگيرى از حمله دشمن .
نتيجه : ((سعدبن ابى وقاص )) تا سرزمين ((خرار)) پيش تاخت و بى آن كه به دشمنى برخورد كند, بازگشت .
غزوه ((سفوان )), غزوه ((بدراولى )) 
تـاريـخ غـزوه : جـمـادى الاخـره ((۱۴۸)) يـا ربيع الاول سال دوم ((۱۴۹)) جانشين رسول خدا در مدينه ((زيدبن حارثه )) بود.
مـقـصـد: از بـازگـشـت رسـول خـدا(ص ) از غـزوه ((عـشـيـره )) ده روز نـمـى گـذشـت كـه ((كرزبن جابرفهرى )) رمه مدينه را غارت كرد رسول خدا در تعقيب وى تا وادى ((سفوان )) از ناحيه بدر شتافت و بر وى دست نيافت و به مدينه بازگشت .
سريه ((عبداللّه بن جحش )) 
تاريخ سريه : رجب سال دوم هجرت .
عده سپاهيان : ۸ نفر (يا ۱۱ نفر)از مهاجران .
مـقـصد: رسول خدا(ص ) عمه زاده خود ((عبداللّه بن جحش را با ۸ نفر از مهاجران مامور كرد تا در ((نخله )) ميان مكه و طائف فرود آيد و در كمين قريش باشد و اخبارشان را جستجو كند عبداللّه به همراهان خود گفت : هر كدام از شما كه با ميل و رغبت درآرزوى شهادت است با من رهسپار شود و هـر كـس كـه نـمـى خـواهـد بـازگـردد از هـمـراهـان هـيچ يك بجز ((سعدبن ابى وقاص )) و ((عتبة بن غزوان )) تخلف نورزيد عبداللّه با همراهان در نخله فرود آمد و همان جا ماند تا كاروانى از قـريـش كـه كـالاى تجارت داشت دررسيد, آن روز آخر رجب بود ((واقد بن عبداللّه تميمى )) به طـرف ((عـمـروبـن خـضـرمى ))تيراندازى كرد و او را كشت و دو نفر اسير نيز از ايشان گرفتند ((عـبداللّه بن جحش )) كالاى تجارتى را با دو اسير به مدينه آورد و خمس آن را به رسول خدا داد و بـقـيـه را بر اصحاب خود تقسيم كرد رسول خدا گفت : ((من شما را به جنگ كردن در ماه حرام فـرمـان نـداده بـودم )) و بـه همين جهت از مال غنيمت و اسيران چيزى تصرف نكرد و اسيران را آزادفـرمـود يكى از آنان ((حكم بن كيسان )) بود كه اسلام آورد و در سريه ((بئرمعونه )) به شهادت رسيد و ديگرى ((عثمان بن عبداللّه بن مغيره )) بود كه به مكه بازگشت و كافر ازدنيا رفت .
غـنـيـمـت ايـن سـريه نخستين غنيمتى بود كه به دست مسلمانان رسيد و((عمروبن خضرمى )) نـخـستين كافرى بود كه به دست مسلمانان كشته شد و ((عثمان )) و((حكم )) نخستين اسيرانى بودند كه به دست مسلمانان اسير شدند.
غزوه بدر كبرا 
تـاريـخ غـزوه : رمـضـان سـال دوم هـجرت جانشين رسول خدا در نماز ((عبداللّه بن ام كلثوم )) و جانشين آن حضرت در مدينه ((ابولبابه )) بودند.
عده سپاهيان : ۳۱۳ نفر (مهاجرى , اوسى و خزرجى ).
سپاه دشمن : ۹۵۰ مرد جنگى كه ۶۰۰ نفر زره پوش و ۱۰۰ اسب داشتند.
مقصد: رسول خدا خبر يافت كه ((ابوسفيان )) همراه ۳۰ يا ۴۰ نفر از قريش باكاروان تجارت , از شام بـه مـكـه برمى گردند, به اصحاب خويش چنين فرمود: ((اين كاروان قريش و حامل اموال ايشان است , به سوى آن رهسپار شويد, باشد كه خدا آن رانصيب شما گرداند)).
ابـوسـفيان چون از چنين تصميمى آگاه شد, ((ضمضم بن عمروغفارى )) را براى دادرسى به مكه فـرستاد, قريش همداستان آماده دفاع از مال خويش شدند و از اشراف قريش كسى جز ((ابولهب )) باقى نماند كه براى جنگ بيرون نرود.
رسـول خـدا چـون از حـركـت قـريـش اطـلاع يـافـت بـا اصـحـاب خـود مشورت كرد تا اين كه ((مقدادبن عمرو)) به پاخاست و گفت : به خدا قسم اگر ما را تا نواحى يمن ببرى تا آن جا راه تو را از دشـمـن هموار خواهيم ساخت و رسول خدا درباره وى دعاى خير كرد,روز دوشنبه هشتم ماه رمـضـان بـود كـه رسـول خـدا از مـديـنـه بـيـرون رفـت و عـلى بن ابى طالب پرچمدار سپاه بود ((سـعـدبـن معاذ)) در حالى كه رسول خدا را از صميم قلب همراهى مى كرد, گفت : اكنون به نام خـدا ما را رهسپار ساز, اگر ما را امر كنى كه به اين دريابريزيم , به دريا خواهيم ريخت رسول خدا شادمان شد وفرمود ((هم اكنون گويى به كشتارگاه مردان قريش مى نگرم )).
رسول خدا ابتدا در محل ((ذفران )) و بعد از چند منزل ديگر, نزديك بدر فرود آمد ودر همان شب اول , دو غلام از قريش به دست مسلمانان افتاد و آنها اطلاعاتى از دشمن در اختيار گذاردند.
ابـوسـفـيـان با بيم و هراس در آبگاهى نزديك بدر فرود آمد و چون از آثار دو سواراطلاع يافت راه كاروان تجارت را تغيير داد و هنگامى كه كاروان تجارت را از خطرگذراند, به قريش پيام داد كه : مـنـظـور شـمـا از ايـن حـركت , حمايت از كاروان و حفظاموالتان بود, اكنون كه كاروان از خطر گذشته , بهتر همان كه به مكه بازگرديد.
((بـنى زهره )) كه در ((جحفه )) بودند همگى از ((جحفه )) بازگشتند و حتى يك نفر ازايشان در بـدر شـركـت نـداشـت , از ((بـنـى عـدى )) هـم كـسـى هـمـراه قـريـش بـيـرون نـيـامـده بـود,((طـالب بن ابى طالب )) هم كه همراه قريش بيرون آمده بود با گفتگويى كه ميان او وقريش درگرفت , به او گفتند: به خدا قسم , ما مى دانيم كه شما بنى هاشم , هر چند كه با ماهمراه باشيد, هواخواه ((محمد)) هستيد, پس ((طالب )) با كسانى كه برمى گشتند به مكه بازگشت .
 
فرودآمدن قريش در مقابل مسلمين 
قـريـش بـا تجهيزات كامل همچنان به طرف بدر پيش مى رفتند تا در ((عدوه قصوا))كه دورتر از مـديـنـه بـود در پـشـت تپه اى به نام ((عقنقل )) فرود آمدند و چاههاى بدر در((عدوه دنيا)) كه نـزديـكـتـر به مدينه بود, قرار داشت در همان شب بارانى رسيد كه زمين شنزار را زير پاى قريش غـيـرقـابـل عـبـور سـاخـت , رسـول خدا پيشدستى كرد و در كنارنزديكترين چاه بدر فرود آمد, ((حـباب بن منذر)) گفت : اى رسول خدا! آيا خدا فرموده است كه اين جا منزل كنيم ؟ رسول خدا گـفـت : نـه امرى در كار نيست , بايد طبق تدبير وسياست جنگ رفتار كرد, سپس بنابه پيشنهاد ((حـبـاب )) سـپـاه اسلام در كنار نزديكترين چاه به دشمن فرود آمد ((سعدبن معاذ)) نيز با اجازه رسول خدا سايبانى براى آن حضرت بساخت .
روز جنگ و آمادگى قريش 
بـامـداد روز جنگ , مردان قريش از پشت تپه ((عقنقل )) برآمدند و در مقابل مسلمين آماده جنگ شـدنـد كـه رسول خدا گفت : ((خدايا! اين قبيله قريش است كه با ناز و تبخترخويش روى آورده است و با تو دشمنى مى كند و پيغمبرت را دروغگو مى شمارد خدايا!خواستار نصرتى هستم كه خود وعده كرده اى , خدايا! در همين صبح امروز نابودشان ساز)).

صف آرايى رسول خدا(ص ) 
رسول خدا خود چوبى به دست داشت و صفهاى سپاهيان اسلام را منظم مى ساخت , در اين هنگام ((سـوادبـن عـزيـه )) را از صف جلوتر ديد و چوب را به شكم وى زد كه در جاى خود راست بايستد ((سـواد)) گـفـت : اى رسـول خدا! مرا به درد آوردى با آن كه خدا تو را به حق و عدالت فرستاده اسـت , پـس مـرا اذن قـصـاص ده رسـول خـدا شكم خود را برهنه ساخت و گفت : بيا قصاص كن ((سواد)) شكم رسول خدا را بوسيد و رسول خدا درباره وى دعاى خير كرد.
رسـول خـدا پـس از مـنـظـم سـاخـتـن صـفوف , خطبه اى ايراد كرد كه متن آن را مورخان نقل كرده اند ((۱۵۰))
, سپس به سوى سايبان خود رفت و به دعا و انابه پرداخت .
صلح جويان قريش و آتش افروزان جنگ 
قـريش , ((عميربن وهب )) رابراى بازديد لشكر اسلام فرستاد, خبر آورد كه ۳۰۰ مرد,اندكى بيش يا كـم انـد و خطاب به قريش , گفت : اى گروه قريش ! شترانى ديدم كه بارشان مرگ است , سپاهى ديدم كه جز شمشيرهاى خود, وسيله دفاعى و پناهى ندارند, به خداقسم : تصور نمى كنم مردى از ايشان بى آن كه مردى از شما را بكشد, كشته شود, اكنون ببينيد نظر شما چيست ؟.
((حـكـيم بن حزام )) نيز نزد ((عتبه )) آمد و گفت : تو سرور و بزرگ قريشى , حرف تو رامى شنوند, اگـر مـى خـواهـى نام نيكت تا آخر روزگار در ميان قريش بماند, امر ديه ((عمروبن حضرمى )) را بـرعـهـده بـگـيـر, تا آتش جنگ خاموش شود ((عتبه )) گفت : پذيرفتم ((عتبة بن ربيعه )) پس از پـيـشـنهاد ((حكيم بن حزام )) برخاست و سخنزانى كرد و گفت :اى گروه قريش ! شما از جنگ با ((مـحـمـد)) و يـارانـش طـرفـى نمى بنديد, پس بياييد وبازگرديد و ((محمد)) را با ساير عرب واگذاريد.
((ابـوجـهـل )) پـس از شـنيدن پيام ((عتبه )) گفت : به خدا قسم بازنمى گرديم تا خدا ميان ما و محمد حكم كند, ((عتبه )) هم نظرش غير از آن است كه اظهار مى دارد, او ديده است كه پسرش با مـحـمـد و يـارانش همراه است , از كشته شدن وى بيم دارد در اين هنگام ((عامربن حضرمى )) به اغواى ابوجهل در ميان سپاه قريش برخاست و داد زد و آنان را به جنگ برانگيخت .
آغاز خونريزى و جنگ تن به تن 
((اسـودبـن عـبـدالاسـدمـخـزومـى )) نـخـسـتـيـن مـردى بدخو و گستاخ بود كه پيش تاخت و((حـمـزة بـن عـبـدالـمـطـلـب )) در مـقـابل وى بيرون شد و با شمشير خود پاى او را از نصف ساق بينداخت او همچنان مى خزيد تا به درون حوض بيفتاد و ((حمزه )) در همان حوض او راكشت .
((عـتـبة بن ربيعه )) و برادرش ((شيبه )) و پسرش ((وليد)) از لشكر قريش پيش تاختند,سه تن از جوانان انصار: ((عوف )) و ((معوذ)) (پسران حارث ) و نيز ((عبداللّه بن رواحه )) دربرابرشان به نبرد بيرون شدند, اما همين كه خود را معرفى كردند, حنگجويان قريش گفتند: ما با شما نمى جنگيم , رسـول خدا ((عبيدة بن حارث )) و ((حمزه )) و ((على ))(ع ) رادر مقابل آن سه نفر فرستاد و ايشان آنان را از پاى درآوردند.
جنگ مغلوبه 
پـس از نـبردى تن به تن , دو سپاه به جان هم افتادند, در اين گيرودار ((مهجع ))نخستين شهيد بـدر و سپس ((حارث بن سراقه )) با تير دشمن به شهادت رسيدند رسول خدااز زير سايبان بيرون آمـد و مـسلمين را به جهاد تشويق كرد, آنگاه ((عميربن حمام )) و((عوف بن حارث )) شمشيرهاى خود را گرفتند و جنگيدند تا به شهادت رسيدند رسول خدا مشتى ريگ برداشت و گفت : خدايا! دلهاشان را بترسان و پاهاشان را بلرزان وآنگاه ريگها را به سوى قريش پاشاند و ياران خود را فرمود تـا سـخـت حمله كنند, در اين موقع شكست دشمن آشكار گشت و گردنكشان قريش كشته و يا اسير شدند.
 
وضع رسول خدا در جنگ بدر 
ابـن اسـحاق و واقدى مى نويسند: رسول خدا در زير سايبان به سر مى برد و((سعدبن معاذ)) با چند نـفـر از انـصـار, بـر در سـايـبـان نـگـهـبـانـى مـى دادنـد, امـا روايتى كه مسنداحمد ((۱۵۱)) و طبقات ((۱۵۲))
از على (ع ) نقل شده برخلاف اين است .
عـلى (ع ) مى گويد: چون روز بدر فرارسيد, رسول خدا پيشاپيش ما قرار داشت و اواز ما به دشمن نزديكتر بود و از همه بيشتر تلاش مى كرد ((۱۵۳)) درر نهج البلاغه آمده است :((هرگاه كار جنگ بـه سـخـتـى مـى كـشـيد, ما به رسول خدا پناه مى برديم و هيچ كس از ما به دشمن نزديكتر از او نبود ((۱۵۴)) )).
آيات مربوط به غزوه ((بدر كبرا)) 
۱ ـ سوره آل عمران / ۱۲ ـ ۱۳ و ۱۲۳٫
۲ ـ سوره نسا/ ۷۷ ـ ۷۸٫
۳ ـ انفال / ۱۹, ۳۶ ـ ۵۱, ۶۷ ـ ۷۱٫
۴ ـ حـج / ۱۹ آيات ۱۲۴ ـ ۱۲۷ سوره آل عمران در نزول فرشتگان براى نصرت مؤمنان و آيات ۹ ـ ۱۲ سوره انفال نيز در نزول فرشتگان و كشته شدن كافران به دست ايشان است ((۱۵۵)).
دستور خاص 
روز بـدر رسـول خدا(ص ) به اصحاب خود فرمود: مى دانم كه مردانى از ((بنى هاشم ))و ديگران را بدون آن كه به جنگ با ما علاقه مند باشند به اكراه بيرون آورده اند, بنابراين هركسى از شما با يكى از ((بنى هاشم )) برخورد كند او را نكشد و هر كس ((ابوالبخترى بن هشام )) را ببيند او را نكشد و هر كس ((عباس )) (عموى رسول خدا) راببيند او را نكشد, اما به تفصيلى كه در كتب تاريخ نوشته اند, ابوالبخترى بر اثر طرفدارى از همسفر خود ((جناده ))به دست ((مجذر)) كشته شد.
معاذبن عمرو و ابوجهل 
((مـعاذبن عمرو)) مى گويد: در حالى كه پيرامون ((ابوجهل )) را سخت گرفته بودند,شنيدم كه مى گفتند: كسى نمى تواند امروز بر ((ابوالحكم )) دست يابد, پس همت خود رابر آن داشتم كه بر وى حـمله كنم , بر او تاختم و ضربتى بر وى نواختم كه پايش از نصف ساق از زير شمشير من پريد, در هـمـيـن حـال پـسرش ((عكرمه )) شمشيرى بر بازوى من نواخت و دست مرا پراند, چنان كه با پـوسـتـى بـه پـهلوى من آويخته شد, اما همچنان تاآخر روز جنگ مى كردم و آن را پشت سر خود مى كشيدم و آخر كار كه مرا آزار مى دادپاى روى آن نهاده و خود را كشيدم تا پاره شد و افتاد.
((ابـوجـهـل )) همچنان افتاده بود كه ((معوذبن عفرا)) رسيد و با ضربتى كار او را ساخت و سپس خود جنگيد تا به شهادت رسيد, آنگاه كه كار جنگ پايان گرفت رسول خدافرمود تا ((ابوجهل )) را در ميان كشته ها جستجو كنند.
((عـبداللّه بن مسعود)) مى گويد: من در جستجوى ابوجهل برآمدم , او را يافتم وشناختم و پا روى گردن وى نهادم و به او گفتم : اى دشمن خدا! آيا خدا تو را خوارساخت ؟ گفت چه شده است كه خوار باشم ؟ از اين مردى كه مى كشيد بزرگتر كيست ؟ وبه روايتى ((ابوجهل )) گفت : اى مردك گوسفندچران ! مقامى بس بلند و ارجمند را اشغال كردى .
((عبداللّه )) مى گويد: سر او را بريدم و نزد رسول خدا آوردم و آن حضرت خدا راستايش كرد.
ابـن اسـحـاق مى نويسد: ((عكاشه )) كه شمشيرش در روز بدر درهم شكست نزد رسول خدا آمد و رسـول خدا چوب خشكى به او داد و گفت : با همين جنگ كن , پس آن راگرفت و تكانى داد و به صـورت شمشيرى بلند و محكم درآمد و تا پايان جنگ كه مسلمانان فاتح گشتند با همان شمشير مـى جـنـگـيـد و آن را ((عـون )) مـى گـفـتـنـد وى در جـنـگـى بـا مـرتـدان بـه دسـت ((طليحة بن خويلداسدى )) به شهادت رسيد ((۱۵۶))

عتیقه زیرخاکی گنج