• بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل مواردز یر است:

دکتر علی شریعتی در دوم آذر ماه سال هزار و سیصد و دوازده در روستای کاهک از توابع سبزوار به دنیا آمد . پدرش محمد تقی شریعتی از محققان و نویسندگان دینی معاصر و مادرش زهرا امینی است . 
دوران دبستان را در مزینان گذراند و برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان وارد دبیرستان فردوسی مشهد شد و در سال ۱۳۲۹ وارد دانشسرای مقدماتی مشهد شد. در سال ۱۳۳۱ دانشسرای مقدماتی را به پایان رساند و اقدام به تاسیس انجمن اسلامی دانش آموزان نمود.
در سال ۱۳۳۲ به عضویت نهضت مقاومت ملی در آمد و در سال ۱۳۳۳ موفق به اخذ دیپلم کامل ادبی شد و در همان سال اولین کتاب خود را که ترجمه ای از یک کتاب بود به چاپ رساند.
دکتر علی شریعتی در سال ۱۳۳۴ وارد دانشکده ادبیات مشهد شد و در همان سال اقدام به انتشار یکی از انقلابی ترین کتابهای خود یعنی ابوذر غفاری نمود .در سال ۱۳۳۶ به همراه عده ای از اعضای نهضت مقاومت ملی در مشهد دستگیر شد و در سال ۱۳۳۷ از دانشکده ادبیات با رتبه اول فارق التحصیل شد و با یکی از همکلاسیان خود به نام پوران شریعت رضوی ازدواج کرد .
دکتر علی شریعتی در سال ۱۳۳۸ با بورسیه دولتی برای ادامه تحصیلات عازم فرانسه شد و در آنجا هم دست از مبارزه بر نداشت و به سازمان آزادیبخش الجزایر پیوست و به همین دلیل مدتی را در زندان فرانسه به سر برد و در همانجا بود که با افکار نوین افرادی چون سارتر و فانون و … آشنا شد .
در سال ۱۳۴۱ بود که به همکاری با جبهه ملی و نهضت آزادی و نشریه ایران آزاد پرداخت و به همین دلیل پس از پایان تحصیلات و اخذ مدرک دکتری در رشته تاریخ و مراجعت به ایران در مرز دستگیر شد ولی پس از مدتی آزاد شد و به همکاری با اداره فرهنگ پرداخت و پس از آن به عنوان کارشناس بررسی کتب درسی منسوب شد . 
اوج فعالیتهای دکتر در سال ۱۳۴۵ هنگامی که به عنوان استادیار رشته تاریخ دانشکده مشهد برگزیده شد ، شروع شد و در سال ۴۷ بود که به سخنرانیهای آتشین خود در حسینیه ارشاد پرداخت و به همین علت در سال ۵۲ به مدت ۱۸ ماه در زندان انفرادی شهربانی بود. که پس از آن از سخنرانی منع و خانه نشین شد و مجبور به ترک ایران شد که متاسفانه این سفر دیگر بازگشتی نداشت .
دکتر علی شریعتی در سحرگاه ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در سوت همپتون انگلیس جان به جان آفرین تسلیم می کند و دوستان و آشنایان با افکارش را در غمی بزرگ فرو می برد.
 

مجموعه آثار :
٣. زن ٢.چه بايد كرد ١.براي خود، براي ما،‌ براي ديگران
٦.انسان ۵.جهانبيني ايدئولوژي ٤.مذهب عليه مذهب
۹.بازشناسي هويت ايراني اسلامي     ٨.علي (ع)   ٧.  انسان بي خود  
١٢.اسلام شناسي مشهد ١١.ميعاد با ابراهيم   ١٠.روش شناخت اسلام
١۵.گفتگوهاي تنهاي ١٤.هنر ١٣.ويژگيهاي قرون جديد 
١٨.فرهنگ لغات         ١٧.آثار گوناگون ١٦.نامه ها 
٢١.با مخاطبهاي آشنا ٢٠.يك جلوش تا بي نهايت صفر ١۹.پدر، مادر، ما متهميم! 
٢٤.بازگشت     ٢٣.ابوذر   ٢٢.خودسازي انقلابي
٢٧.شيعه       ٢٦.حج     ٢۵.ما و اقبال 
۳٠.جهت گيري طبقاتي اسلام     ٢۹.تشيع علوي، تشيع صفوي ٢٨.نيايش
۳۳.هبوط در كوير         ٣٢.تاريخ تمدن جلد دوم   ۳١.تاريخ تمدن جلد اول 
٣٦.اسلام شناسي دوره سه جلدي ۳۵.-تاريخ اديان جلد دوم     ٣٤.تاريخ اديان جلد اول
  ۳٧.حسين وارث آدم

 
آشنايي با تفكرات شريعتي
تمدن مصرفی 
تمدن، پیشرفت و . . . هم ممکن است عامل استحمار شوند؛ در عربستان سعودی نمونه های این پیشرفت استحماری بسیار به چشم می خورد. عرب بیچاره در آنجا مثلا یک راننده تاکسی است. در آنجا کادیکلاک مثلا ً ۲۷ هزار تومان است اما در آمریکا ۳۰ هزار تومان، یعنی ارزانتر از آمریکاست و جریمه و آیین راهنمایی و رانندگی را هم ندارند. چون شرعا ً خوب نیست و اشکال دارد. پلیس های آنجا یک میله آهنی دستشان است که راننده ای که مثلا ً به اندازه هزار تومان تخلف کرده، دقی می زنند روی کاپوت  ماشین اش ، اسقاط و قراضه اش می کنند که جریمه نگیرند ! زیرا از لحاظ  شرعی مشکل دارد. ولی با همان پای برهنه که هنوز قاچ قاچ است و معلوم است که پارسال از صحرا آمده و قبلا ً شترچران بوده و زندگیش در بادیه می گذشته، حالا رانندگی یاد گرفته، پشت یک فورد، یک شورلت می نشیند و آن چنان پز می دهد که اصلا ً خود آمریکایی هم به گردش نمی رسد( شما که با این پزها آشنا هستید و شب و روز می بینیدشان ! ) خیال می کند مال خودش است و نمی داند که تا کجا کلاه سرش گذاشته اند.
پزهای ما اینطوری است، پز تمدن مصرفی. به شما بگویم که تمدن مصرفی از وحشی گری بدتر است. آدمی که فقط در “مصرف” متمدن می شود وحشی از او مترقی تر است. چرا؟ برای اینکه وحشی شانس متمدن شدن از طریق تولید را دارد اما آنکه مصرف کننده می شود، بی آنکه تولید کننده باشد شانس تولیدش را بطور طبیعی از دست می دهد. 
همین راننده تاکسی  هفت تا ، ده تا شتر در صحرا داشته و به این حاجی ها که در آنجا قربانی می کنند، فروخته و قسط اول این کادیلاک آقا را پرداخته و بقیه قسط هایش را هم آنقدر جان کنده تا پرداخته، اما حالا چه دارد؟ ماشینی که همه اش در جریمه رفته است و فقط پزش مانده ! شترها را فروخت، چند روزی به جای شتر ، توی کادیلاک نشست . دستور داده بود تودوزیش را از لیف خرما درست کرده بودند و هزار و یکی از این رقاص بازی ها که مثلا ً عربی باشد ! پس از دو سال ، سه سال، شترها رفته اند و یک تکه آهن هم دارد. خودش مانده و هیچ. یا باید برود یک جایی دزدی کند یا گدا بشود یا نوکر کسی شود و یا در جایی بمیرد. این سرنوشت محتومش است. اما بقدری دعا گویند، بقدری خوشحالند که می گویند معجزه شده، آقا شما اگر ده سال پیش اینجا می آمدید مگر اتومبیل بود؟ همه اش شتر بود و بدبختی. همه اش با شتر می رفتیم و می آمدیم؛ اما حالا ماشاالله با جت های بوئینگ، اتومبیل های فلان، تا جایی که امروز اگر یک پژو دست یک عرب ببینید ، می بینید که خجالت می کشد که پژو دارد ! ” خوب پیشرفت کردیم دیگر” بله که پیشرفت کردید ! امروز اگر یک اروپایی ، یک آمریکایی وارد ریاض بشود، واقعا ً چشم هایش لنگه به لنگه می شود از آن همه لوکسی، از آن همه اتومبیل نو، صد در صد مدل روز. در هیچ کشور دنیا این طور نیست. از اروپا به خاورمیانه که می آیی هر کشوری به همان میزان که از  لحاظ سطح اقتصادی معیشتش عقب مانده تر است، به همان میزان از لحاظ لوکس بودن و سطح تجمل پیشرفته تر است، بطوریکه وقتی از پاریس پرواز کنی به دارالسلام(پایتخت تانزانیا) که وارد بشوی، از زیبایی و شکوه و جلال ساختمان ها خیره می مانی با آن اتومبیل های آخرین مدلش !تجمل یعنی چه؟ یعنی پیشرفت در مصرف، تمدن در مصرف؛ آنچه که همه ماها را در پایش قربانی می کنند تا شانس تولید را از ما بگیرند. هم تولید فکری و هم تولید اقتصادی و ماشینی را. به چه وسیله؟
به وسیله تقلید، تقلیــــــــد . . . 
استحمار در گذشته فقط نبوغ استحمارگران بود و ذوقشان و تجربه شان. امروز علم به کمکش آمده، همه وسایل ارتباط جمعی ، رادیو و تلویزیون و تعلیم و تربیت و مطبوعات و شرق و غرب و ترجمه و تئاتر و … به کمکش آمده، روانشناسی علمی، جامعه شناسی فنی، روانشناسی سیاسی، روانشناسی تعلیم و تربیت به کمکش آمده است. استحمار کردن تکنیکی شده، فنی شده و مجهز به علم شده ! این است که شناختنش هم به همان اندازه مشکل شده. ملاک: ” خود آگاهی انسانی ” و ” خود آگاهی اجتماعی “. هر مسئله ای که من مطرح کردم، اگر مساله علمی بسیار بزرگی بود، اگر مساله فلسفی بود، اگر مساله تکنیکی بود، اگر حتی مساله پیشرفت جامعه و زندگی بود اما خود آگاهی انسانی و خود آگاهی اجتماعی نداشت، دعوتی است شوم و فریبنده و دروغین و در پایان به بردگی و ذلت افتادن و به استحمار دچار شدن وبه یک نوع خواب مغناطیسی مدرن فرو رفتن ! چه فرق می کند برده ی مدرن بودن یا برده ی قدیمی بودن ؟ کنیز مدرن بودن یا کنیز قدیمی بودن ؟ فرقی ندارد، فقط تعارفات فرق می کند. آن یکی می گوید ضعیفه، این یکی هم می گوید لطیفه و هر دو به معنی آدم نیستی ! بنابراین استحمار یعنی؛ انحراف ذهن آدم، آگاهی و شعور آدم، جهت آدم(چه فرد چه جامعه) از خودآگاهی انسانی و خود آگاهی اجتماعی. هر عاملی که این دو آگاهی را منحرف کند، یا فردی را، نسلی را و جامعه ای را، از این دو خودآگاهی دور کند، آن عامل، عامل استحمار است ولو مقدس ترین عامل ها باشد و هر اشتغالی جز این دو اشتغال و پرداختن به هر چیزی جز پرداختن به این دو خود آگاهی یا آنچه در مسیر این دو خودآگاهی است؛ دچار خواب خرگوشی شدن، دچار بردگی شدن، قربانی قدرت دشمن و به استحمار مطلق در آمدن است ولو هم دعوت و پرداختن به یک چیز مقدس باشد و بدبختی ما (که نمی توانیم تشخیص بدهیم) این است که برای اغفال ذهن از آنچه باید بدان  اندیشید غالباً ما را دعوت می کنند که به چیزهایی بسیار مترقی و عظیم و آبرومند و حتی بسیار  سعادت بخش بیندیشیم و این است که گول زننده می شود و متوجهش نمی شویم. بدین سبب است که در جایی گفته ام : ” اگر در صحنه نیستی هر کجا خواهی باش ” . هدف این است که در صحنه نباشی، هر کجا که خواهی باش و اگر در آنجا که باید شاهد باشی و حاضر اما نیستی، هر کجا که خواهی باش.

عتیقه زیرخاکی گنج