• بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

کلام جاويدان الهي بشر را به سوي محکم ترين و استوار ترين روشها و مسلک ها سوق مي دهد.۱ قرآن کتابي است که براي هدايت بشر در تمام عصرها و نسلها نازل شده است و بطور يقين جامع ترين دستورات را براي سعادت و خوشبختي انسان تدوين نموده است. نگاه تازه به جايگاه قرآن و تبيين وظايف امت اسلامي در برابر اين معجزه الهي و بررسي آثار و برکات محوريت قرآن در سيماي الگوها و اسوه ها مي تواند گامي هرچند ناچيز در جهت تبيين اين کتاب آسماني بوده، ما را به صراط مستقيم الهي رهنمون سازد. 
امام العارفين در نهج البلاغه مي فرمايد: 
فأسألوا الله به و توجهوا اليه بحبه.۲ 
آنچه مي خواهيد بوسيله قرآن بخواهيد و با عشق به قرآن به خدا توجه کنيد. 
 
بنابر آموزه هاي علوي قرب الرحمان در سايه حب القرآن محقق مي شود. 
 
علامه طباطبائي مي فرمايند: رابطه مخصوصي که ما آن را حب و علاقه مي ناميم تأثير خاصي در فاعل دارد، بطوريکه قوه فاعلي مزبور همواره متوجه و خواهان انجام خود فعل است و در صورتيکه به آن نائل گردد باز خواهان حفظ و نگهداري آن است. حب يک نوع تعلق و ارتباط محب و محبوب است.۳ 
 
وقتي كنش وﻳﮊه عاطفي بين انسان و كمالش ايجاد شود، محبت پيدا شده است و هرچه اين مغناطيس قوي تر باشد جذب بيشتر مي شود، هر چه قدر بتوانيم رابطه قوي تر با قرآن برقرار کرده و در اعماق وجود خود بذر محبت اين گنجينه بيکران را بکاريم، گامي در جهت رسيدن به قرب الهي برداشته ايم. 
 
 
گام اول: شناخت قرآن 
علي – عليه السلام- می فرمايند:
«المعرفه نورالقلب.»۴ 
شناخت روشنائي دل است. 
 
آن گاه که قلب جلا يابد، نور قرآن در آن تجلي پيدا مي کند و معرفت و شناخت آن ممکن مي شود. البته شناخت لفظي هرگز نمي تواند ما را به دوستي و عشق کلام الله مجيد رهنمون شود، بلکه اين معرفت حقيقي است که محبت را به دنبال مي آورد. براي رسيدن به شناخت واقعي بايد طهارت دل کسب کنيم چرا که قرآن کريم قابل مس و لمس نخواهد بود مگر آن که تطهير جسم و جان صورت گرفته باشد. چنانچه ذات اقدس اله خود در آيه شريفه مي فرمايد: 
و لايمسه الا المطهرون.۵ 
 
انساني که به پليدی شهوت و گناه آلوده و به هوی و هوس مبتلا است و موانع شناخت را از خود دور نساخته است از قرآن بهره اي نمي برد. آدمي بايد از انواع آلودگي در علم وعلل پاک باشد تا بتواند در قرآن انديشه کرده و حقيقت آن را دريابد. 
 
يکي از صفات قرآن، هادي بودن آن است. چنانچه در نهج البلاغه آمده است. 
«الهادي الذي لايضل.»۶ 
 
هدايت قرآن شامل حال کساني مي شود که قابليت و شايستگي را دارند، کساني که شهوت و غضب حيواني خود را بر فطرتشان حاکم ساخته چون حق را انکار مي کنند و در برابر آن مي ايستند گمراهي و ضلالتشان بيشتر مي شود. هدايت يعني راهنمايي و دستگيري مؤمنان و خارج کردن آنها از ظلمات احتجاب از شهود خدا به سوي نور مشاهده الهي.۷ 
 
کوتاه سخن اينکه براي دست يافتن به هدايت قرآن، شناخت قرآن را لازم داريم و جهت شناخت حقيقي تطهير جسم و جان را بايد کسب کنيم. 
 
 
گام دوم: مجالست با قرآن 
در بهشت انديشه علوي به جمله اي زيبا از امام العارفين پيرامون قرآن برخورد مي کنيم. حضرت مي فرمايند: 
وما جالس هذا القرآن احد الاقام عنه بزياده و نقصان: زياده في هدي او نقصان من عمي.۸ 
احدي با قرآن ننشست جزاينکه به فزوني يا کمي از پيش آن برخاست: فزوني در هدايت، کم شدن در کوردلي. 
 
بنابر فرمايش حضرت، ريزش و رويش در پرتو قرآن صورت مي گيرد. نشستن در محضر قرآن زنگار جهالت را از صفحه دل مي زدايد و به قلب جلاء و روشني مي دهد. به همين دليل ايمان افزايش مي يابد. چنانچه در صفات مؤمنان به اين معنا اشاره شده است. 
 
انما المؤمنون اذاذکروا الله و جلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايماناً.۹ 
مؤمنان همان کساني اند که چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد و چون آيات او برآنان خوانده شود برايمانشان بيفزايد. 
 
ثمره اين مجالست و هم انديشي و هم نشيني با کلام الهي اين است که در همه مراحل زندگي دست انسان را مي گيرد و شايد شفاعت قرآن که در احاديث فراوان به آن اشاره شده است، براي دست يافتن به همين معنا باشد. 
 
رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مي فرمايند:
اذا التبت عليکم الفتن کقطع الليل المظلم فعليکم بالقرآن، فانه شافع مشفع…۱۰ 
هرگاه فتنه ها چون شب تار شما را احاطه نمود به قرآن روي آوريد؛ چرا که شفاعتش پذيرفته است… 
 
شفع به معناي زوج و جفت است، در مقابل وتر که به معناي فرد است. در کاري که انسان به تنهائي از انجام آن برنيايد کمک مي گيرد. آن کمک را شافع و شفيع مي گويند انسان با عقل و طبع و حس خود به تنهائي نمي تواند راه خدا را بپيمايد، گمراه مي شود، خسته و زبون مي گردد. قرآن است که مي آيد وقوه انسان را مضاعف مي کند و او را در مسير و طي طريق مدد مي کند. آيات قرآن که همه دلالت و راهنمائي و دارو و نور و شفاء و غذا معنوي است در هريک از مراحل زندگي وارد مي شود و دست انسان ناتوان را مي گيرد و اين شفاعت در دنيا در روز بازپسين ظهور مي کند، در آن موقف قرآن به عنوان شفيع، شفاعت نمي کند و کسي را که در دنيا به استعانت به آن رفته، در آنجا اعانت کرده و از مراحل ظلماني و دوزخ عبور مي دهد.۱۱ 

گام سوم: تمسک به قرآن: 
در نگاه فرهنگي قرآن تأثير سازنده اي بر شخصيت انسان دارد ثمره تلاوت و تدبرها و مجالست ما با کلام الله مجيد، تأثير پذيري از آموزه هاي الهي است. انسانهائي که قدم به قدم با قرآن حرکت مي کنند و هرروز و هر لحظه از شهد شيرين آن بيشتر مي نوشند علي عليه السلام در نهج البلاغه مي فرمايد: 
وتمسک بحبل القرآن و استنصحه.»۱۲ 
به ريسمان قرآن چنگ بزن و از آن طلب پند کن. 
 
حارث همداني مفتخر است که از اصحاب خاص امام باشد. مالامال از عشق علوي است. يکي از زيباترين نامه هاي اخلاقي نهج البلاغه خطاب به او نوشته شده است. حضرت در صدر نامه خطاب به اين عاشق سينه چاک، براي آغاز سير وسلوک دستور به تمسک به قرآن را داده اند. در جاي ديگر حضرت مي فرمايند: 
عليکم بکتاب الله فانه حبل المتين.۱۳ 
بر شما باد عمل کردن به قرآن، که ريسمان محکم الهي است. 
  • بازدید : 33 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ـ عن ابن عباس قال: لقد كانت لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام ثمانية عشر منقبه لو لم يكن له إلاّ واحدة منهنّ لنجا بها. و قال جدّي ـ رحمه الله ـ لقد كان علىّ بن ابى طالب ثمانية عشر منقبة لو لم يكن إلاّ واحدة لنجا بها، ولقد كانت له ثلاثة عشر منقبة لم تكن لأحد من هذه الأمة.
ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى كرد. و جدّ من رحمه الله گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى كرد و براى او سيزده منقبت است كه هيچ يك از اين امت آنها را نداشت.
ـ عن مجاهد و عبدالله بن شدّاد قالا: ذكر علىّ عند ابن عباس فقال: لقد كانت لعلىّ ثمانية، عشر منقبة، و أنّ خمساً منها لو لم يكن له إِلاّ واحدة منها كان نجا بها، و إِنّ ثلاثة عشر منها ما كانت لأحد في هذه الأمّة. 
مجاهد و عبدالله بن شداد گفتند: نزد عبدالله بن عباس سخن از على به ميان آمد او گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت دارد كه پنج تا از آنها به گونه اى است كه اگر جز يكى از آنها نبود به وسيله آن نجات مى يافت و سيزده تاى آن در هيچ يك از اين امت وجود ندارد.
۳ ـ عن ابن عباس قال: لقد كان لعلىّ ثمانية عشرة منقبة لو كان واحدة منها لرجل من هذه الأمة لنجا بها، ولقد كانت له اثنا عشر منقبة ما كانت لأحد من هذه الأمّة.
ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت بود كه اگر يكى از آنها براى كسى از اين امت بود به وسيله آن نجات مى يافت و دوازده منقبت براى او بود كه هيچ يك از اين امت آن را نداشت.
سخن مجاهد بن جبر از بزرگان تابعين و مفسرين درباره او:
۴ ـ قال مجاهد: إِنّ لعلىّ عليه السلام سبعين منقبة ما كانت لأحد من أصحاب النبىّ صلى الله عليه وسلم مثلها و ما من شيء من مناقبهم إلاّ وقد شركهم فيها.
مجاهد گفت: براى على(ع) هفتاد منقبت بود كه هيچ يك از اصحاب پيامبر(ص) مانند آنها را نداشت و آنان هيچ منقبتى نداشتند مگر اينكه على با آنان شريك بود.
سخن سليمان بن طرخان تيمى عابد از زهاد تابعين درباره وى:
۵ ـ محمّد بن المعتمر، عن أبيه عن جدّه قال كان لعلىّ بن ابى طالب عشرون و مائة منقبة لم يشترك معه فيها أحد من أصحاب محمد صلى الله عليه و آله وسلم وقد اشترك في مناقب الناس. 
محمد بن معمتر از جدش نقل مى كند كه گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) يكصدوبيست منقبت بود كه كسى از اصحاب محمد(ص) با او در آنها شركت نداشت ولى او در مناقب مردم شركت داشت.
سخن بعضى از صحابه در تفضيل على(ع):
۶ ـ عن أبي الطفيل: عن بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال لقد سبق لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام من المناقب ما لو أن واحدة منها قسمت بين الخلق وَسِعَتْهم خيراً.
ابوالطفيل از بعضى از اصحاب پيامبر نقل مى كند كه گفت:براى علىّ بن ابى طالب (ع) منقبت هايى فراهم شده كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم كنند، از لحاظ نيكى همه را در بر مى گيرد.
سخن احمد بن حنبل بغدادى پيشواى اهل حديث:
۷ ـ عن محمد بن منصور قال: سمعت أحمد بن حنبل يقول ما جاء لأحد من أصحاب رسول الله من الفضائل أكثر ممّا لعلىّ بن ابى طالب.
محمد بن منصور گفت از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا(ص) فضايلى بيشتر از آنچه براى علىّ بن ابى طالب آمده ، نقل نشده است.
۸ ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
۹ ـ حمدان الوراق يقول: سمعت أحمد بن حنبل يقول: ما روي لأحد من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم من الفضائل الصحاح ما روي لعلىّ بن ابى طالب.
حمدان وراق گفت: از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا(ص) از فضائل صحيح آنچه براى علىّ بن ابى طالب(ع) روايت شده، نقل نشده است.
اين روايت را يزيد بن هارون از فطر نيز نقل كرده است.
۱۰ ـ قال ابوالطفيل: كان بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم يقول: لقد كان لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام من السوابق ما لو أن سابقة منها قسمت بين الخلائق لأوسعتهم خيراً.
ابوالطفيل گفت: بعضى از اصحاب پيامبر(ص) مى گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) سابقه هايى بود كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم مى كردند، از لحاظ خير همه آنها را فرا مى گرفت.
اين روايت را محمد بن عيسى نيز از فطر نقل كرده و نام آن صحابى را هم بيان كرده است:
۱۱ ـ عن ابن عباس قال: لقد سبقت لعلىّ من السوابق ما لو أنّ واحدةً منها قسمت بين جميع الخلائق لأوسعتهم خيراً.
ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب سابقه هايى بود كه اگر يكى از آنها ميان خلايق تقسيم مى شد همه آنها را خير فرامى گرفت.
سخن عبدالله بن عمر بن خطاب در تفضيل على(ع)
۱۲ ـ خلف بن خليفة قال: سمعت أبا هارون العبدى قال: كنت جالساً مع ابن عمر، إِذ جاء نافع بن الأزرق فقال: والله إِني لأبغض علياً. قال: أبغضك الله تبغض رجلاً سابقة من سوابقه خير من الدنيا و ما فيها. 
خلف بن خليفه گفت: از ابو هارون عبدى شنيدم گفت: با ابن عمر نشسته بودم كه نافع بن ازرق آمد و گفت: به خدا قسم كه على را دشمن مى دارم، او گفت: خدا تو را دشمن بدارد، كسى را دشمن مى دارى كه فضيلتى از فضايل او از دنيا و آنچه در آن است بهتر است.
سخن عكرمه غلام ابن عباس در تفضيل على(ع)
۱۳ ـ عن عكرمة عن ابن عباس قال: ما في القرآن آية: (الذين آمنوا و عملوا الصالحات) إلاّ و علي أميرها و شريفها، و ما من أصحاب محمّد رجل إلاّ وقد عاتبه الله و ما ذكر عليّاً إلاّ بخير.
ثم قال عكرمة: إني لأعلم أنّ لعلي منقبة لو حدّثت بها لنفذت أقطار السماوات و الأرض. أو قال: الأرض. 
عكرمه از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: در قرآن آيه اى به اين تعبير «الذين آمنوا و عملوا الصالحات = كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند» وجود ندارد مگر اينكه على امير آن و شريف آن است و از اصحاب محمد(ص) كسى نيست مگر اينكه خداوند او را مورد عتاب قرار داده اما على را جز به نيكى ياد نكرده است.
آنگاه عكرمه مى گويد: همانا من مى دانم كه براى على منقبتى است كه اگر آن را حديث كنم از اطراف آسمانها و زمين نفوذ مى كند. يا گفت: زمين.
سخن غلام عايشه در تفضيل على(ع)
۱۴ ـ عبدالرحمان قاضي الري قال: قلت لأبي عبدالرحمان ـ مكاتب كان لعائشة ـ: حدّثنا بمناقب علي. قال: ما أحدّثك و هي أكثر من أن تحصى. 
عبدالله بن عبدالرحمان قاضى رى گفت: به ابو عبدالرحمان غلام عايشه گفتم: از مناقب على به من حديث كن، گفت: چه حديث كنم در حالى كه آن بيشتر از آن است كه شمارش شود.
حديث مزبور در مسند مالك بن حريرث از مسند كبير نيز نقل شده است.
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شناخت قرآن،  براي هر فرد عالم به عنوان يك عالم و براي هر فرد مؤمن به عنوان يك مؤمن، ضروري است. براي يك عالم انسان شناس و جامعه شناس، از آن جهت ضروري است كه اين كتاب در تكوين سرنوشت جوامع اسلامي و بلكه در تكوين سرنوشت بشريت مؤثر بوده است و از آنجا كه با توجه به تاريخ، هيچ كتابي به اندازه قرآن بر جوامع بشري و بر زندگي انسان ها تأثير نگذاشته است، قرآن خود به خود وارد حوزه بحث جامعه شناسي مي شود. معناي اين سخن اين است كه تحقيق درباره جهان و به خصوص شناخت جوامع اسلامي در اين چهارده قرن، بدون شناخت قرآن ميسر نيست.
ضرورت شناخت قرآن براي يك مؤمن مسلمان از آن جهت است كه منبع اصلي دين و ايمان و انديشه يك مسلمان و آنچه كه به زندگي او حرارت و معني مي دهد، قرآن است.
قرآن مثل بعضي كتابهاي مذهبي نيست كه يك سلسله مسائل رمزي در مورد خدا و خلقت مطرح نموده و حداكثر يك سلسله اندرزهاي ساده اخلاقي هم ضميمه كرده باشد و بس، به طوري كه مؤمنين ناچار باشند دستورها و انديشه ها را از منابع ديگر اخذ كنند، قرآن اصول انديشه هايي را كه براي يك انسان با ايمان و صاحب عقيده لازم است و نيز اصول تربيت و اخلاق و نظامات اجتماعي و خانوادگي را بيان كرده و تنها تفسير و توضيح و احياناً اجتهاد و تطبيق اصول بر فروغ را بر عهده سنت و يا اجتهاد، گذاشته است. استفاده از هر منبع ديگر، موقوف به شناخت قبلي قرآن است.  قرآن معيار و مقياس سنجش همه منابع ديگر، از جمله حديث و سنت است.                    رسول اكرم و ائمه اطهار عليه السلام مي فرمودند: «احاديث ما را به قرآن عرضه بداريد، اگر بر قرآن منطق نبود، بدانيد ساختگي و جعلي است.»
اقسام شناخت قرآن 
الف ـ شناخت سندي يا انتسابي: در اين نوع شناخت مي خواهيم بدانيم كه انتساب كتاب مورد نظر به نويسنده آن چه اندازه قطعي است. اولين مرحله در شناخت يك كتاب، اين است كه ببينيم آنچه در دست ماست، از نظر اِسناد به نويسنده اش، چقدر اعتبار دارد. آيا اَسناد همه آن درست است، يا آنكه فقط درصدي از آن از نظر انتساب قابل تأييد است؟ بعلاوه به چه دليل مي توان بعضي را قطعاً نفي و بعضي را قطعاً اثبات و پاره ا ي را مشكوك تلقي كرد؟
قرآن از اين نوع شناخت بي نياز است و از اين نظر كتاب منحصر به فرد جهان قديم محسوب          مي شود. در ميان كتاب هاي قديمي، كتاب ديگري نمي توان يافت كه پس از قرن ها تا اين حد بدون شبهه باقي مانده باشد. قرآن بر نسخه و نسخه شناسي پيشي گرفته و جاي كوچك ترين ترديدي نيست كه آورنده همه اين آيات، محمدبن عبدالله است كه آنها را به عنوان  معجزه  و كلام الهي آورده و كسي نمي تواند ادعا كند و يا احتمال بدهد كه نسخه ديگري از قرآن وجود داشته و يا دارد. 
هيچ مستشرقي نيز قرآن شناسي و مقايسه نسخه هاي قديمي را شروع نكرده، چرا كه براي قرآن چنين نيازي نيست. قرآن گذشته از اينكه يك كتاب مقدس آسماني بوده، اساسي ترين برهان صدق دعوي پيامبر  و بزرگترين معجزه او محسوب مي شود. بعلاوه قرآن بر خلاف تورات، به تدريج در طول بيست و سه سال نازل شد و از همان آغاز نزول، مسلمين آيات قرآن را فرا مي گرفتند و حفظ و ضبط مي كردند و چون آن را كلام خدا مي دانستند نه سخن بشر، برايشان مقدس بود و به خود اجازه تغيير كلمات و يا پس و پيش كردن آن را نمي داند.                                با توجه بـه آياتي نظير « وَ لَوتَقَو”َلَ علينا بَعضَ ألأَقاوِيلِ لأخذنَا مِنهُ بِاليَمينِ ثمً لَقَطَعنا مِنهُ 
ألوَتِينَ»۱ و آيات ديگري كه عظمت دروغ بستن بر خدا را آشكار مي كند، احدي اجازه دست بردن در آيات قرآن را به خود نمي داد. از سوي ديگر جنبه ادبي و هنري فوق العاده قوي قرآن، كه از آن به فصاحت و بلاغت تعبير مي شود، باعث جلب توجه مردم و اهتمام به فراگيري آن          مي گرديد. همچنين پيامبر اكرم از همان روزهاي اول، عده ا ي از نويسندگان را براي كتاب قرآن انتخاب كردند كه به «كتاب وحي » معروفند. نگارش كلام خدا از همان آغاز از جمله علل قطعي حفظ و مصون ماندن آن از تحريف بود. به اين ترتيب قرآن قبل از آن كه تحريف در آن راه يابد، متواتر شد و به مرحله ا ي رسيد كه ديگر انكار يا كم و زياد كردن حتي يك حرف از آن، غير ممكن شد.
يادآوري يك نكته لازم است كه در اثر توسعه سريع قلمرو اسلام و دور بودن عامه مسلمين از مدينه كه مركز صحابه و حافظان قرآن بود، خطر تحريف عمدي يا اشتباه نسخه هاي قرآني در نقاط دور افتاده وجود داشت، ولي هوشياري مسلمين مانع اين كار شد و در همان نيم قرن اول با استفاده از صحابه و حافظان قرآن، نسخه هايي تصديق شده از مدينه به اطراف فرستادند و جلو اشتباه كاري را مخصوصاً از طرف يهود كه قهرمان چنين كارهايي به حساب مي آيند براي هميشه گرفتند.
ب ـ شناخت تحليلي: در اين مرحله، تشخيص اينكه اين كتاب مشتمل بر چه مطالبي است و چه هدفي را تعقيب مي كند، و در آن دو دسته سؤال مطرح است: دسته اول پرسش ها مربوط مي شود به نگرش اين كتاب نسبت به جهان، انسان، حيات، مرگ وغيره يا به عبارت جامع تر، به جهان بيني 

كتاب و به اصلاح فلسفه خودمان، « حكمت نظري » كه مي توان به « ديد كتاب » نيز تعبير كرد. 
دسته اول سوال ها درخصوص اين است كه كتاب چه طرحي براي آينده انسان دارد وانسان وجامعه را براساس چه الگويي مي خواهد بسازد ، كه ازاين الگو به « پيام كتاب » تعبير مي شود.
اين نوع شناخت ، مربوط به محتوا است ودرباره هر كتابي مي توان از اين منظر بحث كرد . ممكن است كتابي از « ديد » و «‌ پيام » خالي باشد ويا تنها « ديد » داشته باشد ونه پيام ويا آنكه هر دورا دارا باشد.
درباب شناخت تحليلي قرآن ، چگونگي عرضه مطالب ونوع استدلال ها وسبك ارائه مطالب نيز مطرح است ؛ يعني اينكه مثلاً آيا ديدي فيلسوفانه ويا به اصطلاح امروز عالمانه دارد؟ آيا قضايا را عارفانه نگاه مي كند ويا آنكه سبك مخصوص به خود دارد؟ آيا چون قرآن نگهبان ايمان است وپيامش ايماني است، به عقل ، به چشم رقيب مي نگرد ومي كوشد جلوي تهاجم عقل را بگيرد ودست وپايش را ببند ويا به عكس همواره  به چشم يك حامي ومدافع به عقل مي نگرد واز نيروي آن استمداد مي كند؟ اين سوالات ونظاير آن كه درشناخت تحليلي طرح مي شود، ما را با ماهيت قرآني آشنا مي سازد . 
ج ــ شناخت ريشه ا ي : بعد از احراز صحت استناد كتاب به نويسنده اش و تحليل وبررسي  محتواي كتاب، درمرحله سوم به اين مطلب پرداخته مي شود كه آيا مطالب ومحتويات آن ، حاصل فكر وابداع نويسنده آن است يا آنكه از انديشه ديگران وام گرفته شده است .چنين شناختي فرع بر شناخت تحليلي است . پس از مطالعه تحليلي، پاي مقايسه وشناخت تاريخي به ميان مي آيد.
براي شناخت ريشه مي بايد تمام محتويات قرآن را با تمام كتابهاي ديگر موجود درآن زمان به خصوص كتابهاي مذهبي مقايسه كرد ودر اين مقايسه تمام شرايط وامكانات از قبيل ميزان ارتباط شبه جزيره عربستان با سايرنقاط ، تعداد افراد باسواد وغيره را درنظر گرفت وارزيابي كرد كه آيا آنچه درقرآن است دركتابهاي ديگر يافت  مي شود يا نه ؟ واگر پيدا مي شود به چه نسبت هست ؟ وآيا نقل مطالب مشابه ، شكل اقتباس دارد ، يا آنكه مستقل است وحتي نقش تصحيح اغلاط آن كتابها وروشن كردن تحريفات آنها را ايفا مي كند؟ ۱
اصالتهاي سه گانه قرآن 
مطالعه درباره قرآن ، ما را با اصالتهاي سه گانه اين كتاب آشنا مي كند . اولين اصالت قرآن ، اصالت انتساب است ؛ يعني بدون پي جويي نسخه هاي قديمي، روشن است كه آنچه امروز به عنوان قرآن تلاوت مي شود ، همان كتابي است كه حضرت محمد بن عبدالله به جهان عرضه كرده است . اصالت دوم، اصالت مطالب است ؛ يعني معارف قرآن التقاطي نيست ، بلكه ابتكاري است . اصالت سوم ، اصالت الهي است ؛ يعني اين معارف به حضرت رسول افاضه شده است وايشان صرفاً‌ حامل پيام وحي بوده اند. ازآنجا كه شناخت ريشه ا ي قرآن مبتني بر شناخت تحليلي آن است، بحث را با شناخت تحليلي شروع مي كنيم ، تا به «‌اصالت الهي » يعني معجزه بودن قرآن، كه عمده ترين اصالت هاي قرآن است ، برسيم 

عتیقه زیرخاکی گنج