• بازدید : 75 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به طوري كه در تعريف تربيت گفتيم ، منظور از تربيت انسان به فعليت رسانيدن استعدادهاي بالقوه او است . و چون كمال هر موجودي در شكوفايي وبه فعليت رسيدن استعدادهاي بالقوه اوست لذا در صورتي كه انسان به صورت صحيح ودر يك نظام تربيتي همه جانبه پرورش يابد به كمال نوعي خود خواهد رسيد . ا زاينجا مي توان دريافت كه هدف نهايي از  تربيت انسان نيز نبايد چيزي جز كمال نهايي او باشد حال جاي اين سوال است كه كمال حقيقي ونهايي انسان چيست ؟ كدام مقصد است كه اگر انسان به آن جا برسد به سعادت حقيقي خود نايل آمده است ؟ و كدام هدف است كه تمام مساعي تربيتي بايد به سوي آن جهت گيري شوند وتمامي قواء استعدادهاي انسان در ارتباط با آن ودر محدوده آن رشد وپرورش يابند 
كمال نهايي انسان :
حال كه مفهوم كمال روشن شد ، جاي اين سوال است كه كمال نهايي انسان چيست . آنچه ابتدا از عنوان كمال نهايي فهميده مي شود اين است كه كمالات غير نهايي نيز براي انسان وجود دارد . يعني چه بسا كمالاتي جنبه مقدمي و آلي داشته ، زمينه را براي رسيدن به كمال نهايي فراهم مي آورند . ولذا بايد كمال نهايي را از كمالات مقدّمي وفرعي باز شناخت تاهدف اصلي ونهايي از اهداف متوسط وضمني باز شناخته شود . آنچه ميزان رشد و كمال ومحدوده فعاليت هر يك از قواي انسان را تعيين مي كند ، توجه به كمال نهايي انسان و مقتضيات آن است يعني رشد و كمال هر يك از قواي انساني تا آن جا كه مناسبت با كمال نهايي انسان داشته ومقدمه اي لازم براي حصول آن باشد مطلوب است ، درغير اين صورت ، به جهت تعارض با كمال نهايي نامطلوب خواهد بود .

شناخت كمال نهايي :
چگونه واز چه راهي مي توان كمال نهايي انسان را شناخت ؟ آيا عقل يا تجربه قادر به شناخت آن هستند ؟ واصولاً ميزان كارايي هريك از آنها در اين زمينه چقدر است ؟ ترديدي نيست كه كمال نهايي انسان مربوط به روح او بوده ، جنبه جسماني ندارد . زيرا به طوري كه مي دانيم حقيقت انسان روح اوست وتكامل انساني او در گرو تكامل استعدادهاي روحي او مي باشد ورشد جسماني او تااندازه اي كه لازمة تكامل روحي اوست . 
ارزش دارد وبه هيچ عنوان كمال نهايي او محسوب نمي شود . از اين جا روشن مي شود كه كمال نهايي انسان مقوله اي نيست كه بتوان از راه تجربه آن را شناخت . كمالات روحي زماني قابل شناخت هستند كه شخص خود واجد آنها شود وبا تجربه دروني وشهودي آنها را دريابد . ولذا شناخت آنهابراي كساني كه خود به اين كمالات دست نيافته اند از طريق تجربي امكان‌پذير نيست . اگر گفته شود با مطالعه در احوال و آثار شخصيتهاي تكامل يافته مي توان پي به كمال انسان برد ، در پاسخ گوييم كه اين امر مستلزم دوراست زيرا لازمة شناخت انسانها ي به كمال پيوسته اين است كه از قبل كمال را شناخته باشيم . بنابراين ، در اين عرصه كاري از دست تجربه ساخته نيست .
بنابراين براي شناخت كمال حقيقتي ونهايي انسان بايد گوش به نداي وحي داده وگره اين معما را به انگشت تدبير كساني گشود كه اتصال به خالق انسان دارند . 

كمال نهايي انسان از ديدگاه وحي :
از ديدگاه وحي ، انسان حقيقي است مركب از دو بعد جسم وروح ، جسم انسان با مرگ او متلاشي شده از بين مي رود .اما روح او جوهر اصلي وجود اوراتشكيل مي دهد باقي مي ماند وبه حيات ابدي خود در جهان ديگر ادامه مي‌دهد . بنابراين كمال نهايي انسان نيز كه مربوط به روح اوست بايد امري فنا‌ناپذير و جاودانه باشد . 
از سوي ديگر ، كمال حقيقي انسان نتيجه يك سير آگاهانه واختياري است يعني آنچه كه او را مستعّد برخورداريهاي اخروي مي گرداند . نتيجه سير وحركت اختياري و آزدانه اوست وجنبه جبري يا ناآگاهانه ندارد . مطالعه در آيات قرآني اين حقيقت را به وضوح روشن مي كند كه از ديدگاه اسلام كمال نهايي انسان تعلق به دنيا و طبيعت نداشته ، متعّلق به جهان ابدي است يعني اگر چه كمال امري است كه بايد دراين عالم كسب شود ، ولي ظهور اين كمال به صورت مقصد نهايي حيات انسان در عالم آخرت است . ودنيا را با تمام وسعت وگستردگي خود ظرفيت ظهور كمال نهايي انسان را ندارد . از اين رو ، جهان ديگري در پي اين جهان هست كه از محدوديتهاي اين عالم منزه ازحجابهاي فراوان موجود در آن مبّراست است ولذا ظرفيت ظهور كمال نهايي انسان را داراست مقصد نهايي حيات انسان آن چنان كه از آيات قرآني دريافت مي شود مقام ومرتبتي است كه از آن به نزد خدا تعبير مي شود يعني انسان در نقطه نهايي سير استكمالي خويش به جايگاههي مي رسد كه آن جا ، نزد خدا وجوار رحمت اوست از اين رو تمام مساعي تربيتي با ديد در جهت كسب شايستگي براي رسيدن به حضور خدا باشد واين كمال جز در سايه پرستش خدا حاصل نمي شود در برخي از آيات هدف از آفرينش ، پرستش خدا شمرده شده است . از سوي ديگر ، پرستش خدا نيز بايد براساس اختيار وداشتن آزادي در انتخاب باشد تا موجب كمال آدمي شود ولازمه آن وجود زمينه براي آزمايش انسان است . تا درمواجهه با عوامل مخالف وموافق وبر سر چند راهيها از روي اختيار به انتخاب خويش ، سرنوشت خود را رقم زند ، از اين رو ، در آيات ديگري هدف از آفرينش انسان آزمايش او شمرده شده است . 

۲- جهت گيري اميال فطري :
آنچه درباره انسان از حقايق انكار ناپذير است ، اين است كه شعاع اميال فطري او از قبيل حقيقت جويي ، زيبا دوستي وقدرت طلبي تا بي نهايت امتداد دارد وهيچكدام از آنها اقتضاي محدوديت وتوقف در مرتبه معيني را ندارند اين از خصايص بارز انسان است كه داراي خواسته هاي نامحدود است وبه كاميابيهاي موقت ومحدود قانع نمي شود . بي نهايت بودن خواسته هاي فطري انسان حتي از نظر فيلسوفان غير الهي نيز قابل انكار نيست بلكه از مهمترين اختلاف اساسي انسان وحيوان به شمار مي رود . 
اميال فطري ، انسان با اين كه به امور مختلفي تعّلق مي گيرند ، سرانجام 
همه به هم مي پيوندند وارضاي كامل ونهايي آنها دريك چيز خلاصه مي شود و آن ارتباط با سرچشمه علم ، قدرت ، جمال و كمال است واين ، جزدر سايه پيوند ، با بارگاه الهي وتقّرب ونزديكي به خدا امكان پذير نيست ، تنها در نزديكي به خدا واتصال به معدن جمال وكمال است كه تمامي خواسته هاي فطري انسان از ارضاو انسان به مطلوب نهايي خود نايل مي شود . جز پيوند با خدا ، هر هدف ومقصد ديگري براي انسان ،از آفت نقص ومحدوديت مبّرا نيست وبه همين جهت پاسخگوي فطرت بي نهايت طلب او نخواهد بود . 

عتیقه زیرخاکی گنج