• بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شناخت شناسي به عنوان يك علم كه ناظر به احكام كلي و عام علوم و معارف انساني است ، مشتمل بر قضايايي است كه در مورد هر علم و از جمله در مرود معرفت و شناخت شناسي نيز از آن جهت كه علم است صادق مي باشد و اين احكام در صورتي كه از اصول موضوعه ما خوذ در شناخت شناسي نباشند از زمره مسائل سائر علوم نبوده ، قهرا در مقام داوري نسبت به موضوعات و مسائل سائر علوم نيز نمي باشند 
از جمله قضايا و مسائل اساسي و بنياديني كه در شناخت شناسي مطرح هستند عبارتند از :
اول ، راهي براي شناخت واقع هست و اين قضيه بازگو كننده اصل واقعيت علم است و ترديد در آن همان گونه كه گذشت مجال كاوش و گفتگو را از بين برده راهي براي گريز از آن نيست چه اين كه ترديد و انكار آن نتيجه اي جز سفسطه نمي دهد.
دوم ، راهي كه به نام علم ، واقع را ارائه مي دهد ، در ارائه خود نسبت به واقع معصوم است و اين اصل ، لازم ضروري اصل پيشين است زيرا در صورتي كه خاصه واقع نمايي و  ايصال به واقع از علم گرفته شود چيزي جز جهل باقي نمي ماند. 
سوم ، كساني كه از علم براي رسيدن به واقع استفاده مي كنند ، گاه در مسير آن گام نهاده و گاهي نيز از حدود و ضوابط علمي خارج شده و از وصول به واقع محروم مي مانند و گرفتار خطا و اشتباه مي شوند پس برخي از افراد كه طالب حيات و زندگي علمي هستند در رسيدن به مقصود مصيب هستند و برخي ديگر از مسير علمي منحرف مي شوند و مخطي مي باشند . 
شناخت شناسي هرگز مصيب و مخطي علوم پيشين را مشخص نمي كند و تعيين مصيب و مخطي در هر علم پيشيني مربوط به مبادي و مباني همان علم است . معرفت شناس مي تواند از ويژگي و خصوصيات معرفت علمي سخن گويد و برخي از احكام ان را نظير ثبات ف تجرد ، دوام و … بيان كند چه اين كه مخالفت و يا موافقت با كساني كه همه معرفتهاي بشر را متحول ، متغير و در معرض دگرگوني و تحول مي دانند و يا ان كه همه عناصر معرفتي علوم مختلف را در ارتباط متقابل و رويارويي و به ضرورت و يا امكان در معرض تبدل و تغيير مي يابند ، در حوزه كار معرفت شناس است و يا اين كه اثبات غير قابل تغيير بودن برخي از معارف و ضرورت ثبات بعضي از انديشه ها كاري معرفت شناسانه است و اما تبيين اين كه كدام معرفت علمي بوده و از ضوابط و قواعد علمي حاصل شده و يا ان كه علمي نبوده و جهلي است كه چهره علم به خود گرفته مربوط به علوم خاصه مي باشد . 
از انچه بيان شد معلوم مي شود اختلاف در حوزه هاي گوناگون علمي و وجود خطاهاي فراواني كه در علوم جزئي حاصل مي شود هرگز اسيبي به احكام و اصول مربوط به شناخت و معرفت انساني وارد نمي اورد يعني كسي نمي تواند با تمسك به خطاها و يا قضاياي متناقضي كه در علوم مختلف پيدا مي شود به انكار راه براي شناخت واقع و يا به نفي عصمت ان راه بپردازد و يا ان كه گام نهادن در مسير معرفت و تحصيل علم و اگاهي را غير ممكن بخواند . 
وجود اختلاف و تهافت در گفتار صاحب نظرات علوم مختلف نه تنها نم يتواند بر احكام و اصول معرفت شناسي خدشه وارد سازد بلكه معرفت شناس مي تواند با توجه به قضاياي متناقضي كه در دايره علوم مختلف اظهار مي شود به اجمال بر وجود معرفت صواب و خطا استدلال نمايد . زيرا وقتي درباره يك مساله واحد دو قول متناقض اظهار مي شود به دليل امتناع ارتفاع واجتماع نقيضين بدون شك يكي از ان دو گفتار صواب و مطابق با واقع بوده و گفتار مقابل خطا و مخالف با واقع است واما تشخيص اين كه كدام نظر صحيح و كداميك غلط است بر عهده معرفت شناس نبوده و از وظائف عالمي است كه در قلمرو علم مربوط به ان مساله كاوش مي نمايد . هر صاحب نظري مباني و اصول داوري را از علم خاص خويش مي گيرد و روش صوري و مادي ان را از منطق استفاده مي كند . 
و منطق علمي است كه شيوه هاي مختلف انتقالات ذهني و از جمله ترتيب و چينش قضايا در قياسات برهاني و همچنين خصوصيات عام مواد يقيني و غير يقيني را بيان مي كند و دانشمندان علوم مختلف با شناخت منطق و رعايت موازين منطقي مي توانند به داوري بين قاضاياي مختلف و يا متناقض پرداخته و به تشخيص قول صواب و يا خطا مبادرت ورزند . 
رعايت نكردن موازين منطقي ، اشتباهات و خطاهاي فراواني را در حوزه هاي مختلف علمي پديد مي اورد و زمينه ظهور قضتاياي متهافت و رويارويي را ايجاد مي كند و اگر صرف وجود خطا و يا بروز قضاياي متناقض دليل بر نفي حقيقت علم و يا انكار راه معرفت و عصمت ان باشد اين مساله انچنان كه برخي گمان برده اند منحصر به علمي خاص نظير فسفه نمي باشد و همه علوم تجربي و غير تجربي و همه دانشهاي نظري و عملي و از جمله علم فقه و مانند ان را نيز در بر مي گيرد زيرا اختلافات علمي مختص به ديدگاههاي فلسفي نبوده و در همه علوم وجود دارد . 

 
استدلالهاي منطقي در متون اسلامي 
عمده استدلال در بيان فوق اين است که در اديان و خصوصا در قران دليلي ب روجود خدا از نوع براهين معهود فلسفي آورده نشده است و اين گفتار لا اقل در مورد قران از چند جهت مخدوش بوده و نتيجه مورد نظر را نمي دهد . 
نخست اين که قرآن در هنگام نزول خود مواجه با اهل کتاب و با مشرکاني بود که منکر اصل ذات الهي نبودند و مشکل پيامبر اسلام و بلکه مشکل اصلي انبياي سلف وثنيت ثنويت و نظائر ان بود . تعبير قرآن در موارد بسياري درباره کساني که مورد خطاب ÷يامبر بوده و با او عناد مي ورزيدند اين است که انها به خداوند و خالقيت او اعتراف دارند . 
لئن سالتهم من خلق السموات و الارض و سخر الشمس و القمر ليقولن الله 
اگر از انها سوال نمايي چه کسي آسمانها و زمين را افريد و خورشيد و ماه را مسخر ساخت هر آينه پاسخ خواهند گفت : الله
ولن سالتهم من نزل من السماء ماء فاحيا به الارض من بعد موتها ليقولن الله 
و اگر از انها پرسش نمايي چه کسي از اسمان اب را فرستاد و زمين را به ان پس از خزان و مرگ گياهان زنده گرداند پاسخ گويند الله
و در سوره لقمان امده است
لئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله 
اگر از انها پرسي چه کسي اسمانها و زمين را خلق کرد پاسخ خواهند گفت : الله
و لئن سالتهم من خلق اسلموات و الارض ليقولن خلقهن العزيز العليم
و اگر از انها سوال کني چه کسي اسمانها و زمين را خلق کرد پاسخ خواهند داد: آنها را عزيز عليم خلق کرده است .

عتیقه زیرخاکی گنج