• بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

داستان زندگي و تعاليم حضرت زكرياء(ع) و يحيي(ع) يكي از داستانهاي مشترك ميان قرآن كريم و أناجيل اربعه مي باشد كه اگرچه بصورت مختصر و كوتاه در هر دو كتاب طرح شده، ولي نكات عبرت آموز و جنبه‌هاي تربيتي و سازندة آن در هر دو كتاب به حدي فراوان است كه ضمن تقويت زمينه هاي صلح و همزيستي ميان پيروان اديان توحيدي مي تواند چراغ پرفروغي فرا راه ديدگاه پيروان اسلام و مسيحيت در جهت تحكيم بنيانهاي مشترك عقيدتي قرار دهد.
انجيل لوقا، زكريا (ع) را به عنوان كاهني يهودي و بسيار درستكار و مجري احكام الهي با جان و دل مي داند كه در ايام پيري توسط فرضتة خدا به ولادت يحيايي نبي بشارت داده شد. قرآن كريم نيز، زكريا را به نبوت و وحي وصف نموده كه علاوه بر دريافت بشارت ولادت اعجاز آميز ولادت يحيي در كهنسالي توسط وحي، كفالت و سرپرستي مريم مقدس(س) را نيز بر عهده داشته است
طرح مسأله:
در نيم قرن گذشته، بيشتر متألهان و متفكران اديان بزرگ، از ضرورت گفتگوي اديان سخن مي گويند و براي بسط و گسترش آن تلاش مي كنند. طرح اين گفتگو و تبادل نظر جهت ابهام زدايي، از پيامهايي اصلي اديان و تقويت زمينه هاي صلح و همزيستي ميان پيروان آنها، نقش حياتي دارد از اين رو 
موضوع نبوت و شرح داستان زندگاني و رسالت پيامبران الهي از موضوعاتي است كه قرآن كريم و در آناجيل اربعه به آن پرداخته شده است. مسأله هدايت مردم و دعوت آنان به پرستش خداي يگانه، بار سنگيني است بر دوش انسانهاي برگزيدة الهي نهاده شده و آنان از طريق اتصال به وحي، مأمور تبليغ پيامهاي الهي و مبارزه با ظلم و فساد پادشاهان و نيز حمايت از ستمديدگان و پابرهنگان بوده اند. در همين راستا اناجيل اربعه و قرآن كريم، گاه به تفصيل و گاه به اجمال به بيان داستان زندگي پيامبران الهي و مبارزات سخت آنان با حاكمان و زورگويان جامعه و نيز عابدان و راهبان مقدس مآب و رياكار معاصر خويش پرداخته و مخاطبان و پيروان خويش را با داستان زندگي و سطح تعاليم و آموزه هاي آنان و نيز سرگذشت امتهاي پيشين آشنا نموده اند.
از ميان پانزده پيامبري كه نام آنها بطور مشترك در قرآن كريم و اناجيل اربعه، ذكر شده است، مقالة حاضر به مقايسة تطبيقي داستان حضرت زكرياء (ع) و حضرت يحيي(ع) ابتدا در اناجيل اربعه و سپس در قرآن كريم مي پردازد و نقاط اشتراك و افتراق هر يك را به تفصيل مورد بررسي قرار مي دهد. لازم به ذكر است كه داستان حضرت زكريا به تفصيل فقط در انجيل ذكر شده ولي داستان حضرت يحيي (ع) در أاناجيل چهارگانه وارد شده است.
۱-زكريا(ع)
۱-۱- داستان زكرياي پيامبر در انجيل لوقا:
داستان حضرت زكريا(ع) در انجيل لوقا اربعه نسبتاً كوتاه و گذرا آمده و تحت الشعاع داستان حصرت يحيي(ع) قرار گرفته است از لحاظ شخصيتي زكريا، كاهني يهودي و عضو دسته اي از خدمة خانة خدا به نام اُبِيّا(۱) و همسر اليصابات از نسل كاهنان يهود و بسيار درستكار و مجري احكام الهي با جان و دل بود. او توسط فرشتة خدا در ايام پيري به ولادت يحياي نبي بشارت داده شد.

۱-۱-۱- بشارت ولادت يحيي:
در ايام هيردويس پادشاه يهوديه كاهني زكريا نام از فرقة ابيا بود كه زن او از دختران هارون بود و اليصابات نام داشت. و هر دو در حضور خدا صالح و به جميع احكام و فرايض خداوند بي عيب، سالك بودند. و ايشان را فرزندي نبود زيرا كه اليصابات نازا بود و هز دو ديرينه سال بودند و واقع شد كه چون به نوبت فرقة خود در حضور خدا كهانت مي كرد. حسب عادت كهانت، نوبت او شد كه به قدس خداوند در آمده بخور بسوزاند و در وقت بخور تمام جماعت قوم بيرون عبادت مي كردند. ناگاه فرشتة خداوند به طرف راست مذبح بخور ايستاده بر وي ظاهر گشت. چون زكريا او را ديد در حيرت افتاده ترس بر او مستولي شد. فرشته بدو گفت اي زكريا ترسان مباش زيرا كه دعاي تو مستجاب گرديده است و زوجه ات اليصابات براي تو پسري خواهد زاييد و او را يحيي خواهي ناميد. و ترا خوشي و شادي رخ خواهد نمود و بسياري از ولادت او مسرور خواهند شد، زيرا كه در حضور خداوند، بزرگ خواهد بود و شراب و مسكري نخواهد نوشيد و از شكم مادر خود پر از روح القدس خواهد بود. و بسياري از بني اسرائيل را به سوي خداوند خداي ايشان خواهد برگردانيد. و او به روح و قوت الياس پيش روي وي خواهد خراميد تا دلهاي پدران را به طرف پسران و نافرمانان را به حكمت عادلان برگرداند تا قومي مستعد براي خدا مهيا سازد زكريا به فرشته گفت اين را چگونه بدانم و حال آنكه من پير هستم و زوجه ام ديرينه سال است. فرشته در جواب وي گفت من جبرائيل هستم كه در حضور خدا مي ايستم و فرستاده شدم تا به تو سخن گويم و از اين امور ترا مژده دهم. والحال تا اين امور واقع نگردد گنگ شده ياراي حرف زدن نخواهي داشت زيرا سخنهاي مرا كه در وقت خود به وقوع خواهد پيوست باور نكردي. و جماعت منتظر زكريا بودند و از طول توقف او در قدس متعجب شدند. اما چون بيرون آمده نتوانست با ايشان حرف زند پس فهميدند كه در قدس رؤيايي ديده است. پس به سوي ايشان اشاره مي كرد و ساكت مانده و چون ايام خدمت او به اتمام رسيد به خانة خود رفت و بعد از آن روزها، زن او اليصابات حامله شده، مدت پنج ماه خود را پنهان نموده و گفت به اين طور خداوند به من عمل نمود در روزهايي كه مرا منظور داشت تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.» (انجيل لوقا، باب اول، ۲۵-۵)
در اين از انجيل لوقا، بدينگونه به داستان زكريا(ع) پرداخته شده كه در يكي از روزهايي كه زكريا در معبد بوده است، فرشتة خداوند بر او نازل مي شود و با او صحبت مي‌كند و او را بشارت مي دهد كه دعاي تو مستجاب گرديده است و همسرت براي تو پسري خواهد آورد كه او را يحيي نام خواهي نهاد و به او خبر داد كه از اين پس، شادي و سرور  زائدالوصفي نصيب تو و همسرت خواهد شد و بسياري از ولادت آن نوزاد، خوشحال خواهند شد. زيرا كه او يكي از بندگان بزرگ خداوند خواهد بود كه گناه نخواهد كرد و قوت و قدرتي به مانند الياس پيغمبر به او عطا خواهد شد.
در اين حال، زكريا(ع) به فرشته گفت كه اين امر چگونه ممكن است با اينكه من و همسرم هر دو پير شده ايم و در عين حال او هم، نازاست. ولي فرشته به او چنين گفت كه از طرف خدا مأموريت دارم تا اين مژده را به تو بدهم. 
در ادامة داستان، فرشته، او را از علامت و نشانة صحيح بودن و نيز وقوع نزديك اين بشارت خبر داد و گفت از اين لحظه به بعد، توان تكلم از تو گرفته خواهد شد و نمي تواني با مردم سخن بگويي تا آنكه اين امور، واقع گردد و البته چنين هم شد و اين در حالي است كه زكريا، بشارت جبرئيل را باور نكرد و عدم تكلم زكريا به عنوان تنبيه وي معرفي شده زيرا وقتي كه او از معبد بيرون آمد، جماعت منتظر بيرون، متوجه عدم تكلم او شدند و فوراً به حادثة بزرگي پي بردند و سرانجام اليصابات باردار شد و ننگ بزرگ از او برداشته شد.
۱-۱-۲- ولادت يحيي:
«اما چون اليصابات را وقت وضع حمل رسيد پسري بزاد و همسايگان و خويشان او چون شنيدند كه خداوند رحمت عظيمي بر وي كرده با او شادي كردند و واقع شد در روز هشتم چون براي ختنة طفل آمدند كه نام پدرش زكريا را بر او مي نهادند. اما مادرش ملتفت شده گفت نه بلكه به يحيي ناميده مي شود. به وي گفتند از قبيلة تو هيچ كس اين اسم را ندارد. پس به پدرش اشاره كردند كه او را چه نام خواهي نهاد، او تخته اي خواسته بنوشت كه نام او يحيي است و همه متعجب شدند. در ساعت دهان و زبان او بازگشته به حمد خداوند متكلم شد پس بر تمامي همسايگان ايشان خوف مستولي گشته و جميع اين وقايع در همة كوهستان يهوديه شهرت يافت. و هركه شنيد در خاطر خود تفكر نمود گفت اين چه نوع طفل خواهد بود و دست خداوند با وي مي بود. و پدرش زكريا از روح القدس پر شده نبوت نموده گفت: خداوند خداي اسرائيل متبارك باد. زيرا از قوم خود تفقد نموده براي ايشان خدايي قرار داد و شاخ نجات براي ما برافراشت در خانة بندة خود داود چنانچه به زبان مقدسين گفت كه از بدو عالم انبياي او مي بودند. رهايي از دشمنان ما و از دست آناني كه از ما نفرت دارند. تا رحمت را بر پدران ما بجا آرد. و عهد مقدس خود را تذكر فرمايد. سوگندي كه براي پدر ما ابراهيم ياد كرد. كه ما را فيض عطا فرمايد تا از دست دشمنان خود رهايي يافته. او را بيخوف عبادت كنيم در حضور او به قدوسيت و عدالت. در تمامي روزهاي عمر خود. و تو اي طفل. نبّي حضرت اعلي خوانده خواهي شد. زيرا پيش روي خداوند خواهي خراميد. تا طرق او را مهيا سازي تا قوم او را معرفت نجات دهي. در آمرزش گناهان ايشان. به احشاي رحمت خداي ما. كه به آن سپيده از عالم اعلي از ما تفقد نموده تا ساكنان در ظلمت و ظلّ موت را نور دهد. و پايهايي ما را به طريق سلامتي هدايت نمايد. پس طفل نمو كرده در روح قوي مي گشت و تا روز ظهور خود براي اسرائيل در بيابان به سر مي برد.»(انجيل لوقا، باب اول، ۸۰-۵۷)
به گزارش انجيل لوقا، پس از ولادت يحيي مردم خواستند اسم آن نوزاد را همنام پدرش زكريا كنند ولي مادرش از اين كار آگاه شده و گفت كه نام او يحيي خواهد بود. اطرافيان از اين نام تعجب كردند زيرا كه پيش از اين كسي بدان اسم نامبردار نشده بود. همسايگان و اطرافيان دوباره از زكريا پرسيدند كه نام آنرا چه خواهي گذاشت. زكريا هم، نام يحيي را، روي تخته اي نوشت و به آنان نشان داد و از اين وقت بود كه زبان زكريا به سخن گشوده شد و به حمد و ستايش پروردگار پرداخت و او كه از روح القدس پر شده بود، پس از حمد و ستايش الهي، به بيان فلسفة ولادت يحيي و آينده بني اسرائيل پرداخت و آنرا هديه اي الهي و بسيار متبارك براي بني اسرائيل خواند كه ماية نجات بني اسرائيل از دشمنان و نجات آنان از گناهان خواهد بود تا آنان را از ظلمت و جهالت و موت به سوي نور رهنمون شود.

عتیقه زیرخاکی گنج