• بازدید : 43 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق نوشهر-خرید اینترنتی تحقیق نوشهر-دانلود رایگان مقاله نوشهر-دانلود فایل تحقیق نوشهر-تحقیق نوشهر-مقاله نوشهر
این فایل در ۳۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر  است:

اگر معناي عام وكلي نوشهرها يا شهرهاي جديد همانا ساختن شهري از اساس وبر پايه نقشه اي آگاهانه واز پيش طراحي شده آن هم در زميني ناساخته وبدون سابقه سكونت باشد در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با این فایل به توضیحات بیشتر می پردازیم. 

بعد فاصله از مادر شهر معمولا نه اجازه استقلال كامل را به اين شهرها مي دهد ونه آنها را به طور كامل وابسته مادر شهر مي سازد . بدين ترتيب شهرهاي جديد فعلي موجوداتي بلاتكليف اند كه اين بلاتكليفي را به ساكنان شان هم سرايت داده اند درصد اندكي از اين ساكنان خودرا آنقدر متعلق به محل سكونت شان مي دانند كه فعاليت معيشتي خود را به آن وابسته سازند اينان هم اساسا اقشار كم درآمدي هستند كه به محض اندكي ارتقا در شرايط اقتصادي شان بي ترديد رها كردن اين مسكن موقت را درپس ذهن دارند وبه همين خاطر به شهر جديد به چشم سكوي پرتابي براي خانه دار شدن يا تشكيل زندگي ونظاير آن مي نگرند حتي امكاناتي همچون خيابان هاي عريض ، تاسيسات وخدمات شهري ، فضاهاي سبز ونظاير اينها نيز آنقدر تصنعي به نظر مي رسند كه نمي توانند براي مدتي هر چند كوتاه اين ساكنان آماده فرار را فريب دهند چنين امكاناتي عمدتا به صورت  فرمايشي به شهرهاي جديد تزريق شده اند واساسا از ابتدا امتزاج انواع فعاليت هاي عمده انساني در حيات اين شهرها مدنظر نبوده است دراين شرايط ، خواه وناخواه مراجعه به شهرهاي جديد محدود به ساكنان شان ، آن هم از سر اجبار ، مي گردد از اين روست كه اين شهرها تبديل به بن بست هاي اجتماعي فاقد پويايي وسرزندگي لازم براي زندگي سالم مي شوند درهر حال شهروندي را كه با زندگي روزمره ومشكلات آن دراين شهرها دست به گريبان است ، نمي توان با چنين رنگ ولعاب هايي ازواقعيت دور نگاه داشت .

چنين شهروندي خود را متعلق به اين فضا نمي داند وهيچ گونه حس مكاني به آن ندارد ، چرا كه پيوندي با آنها در خود احساس نمي كند شباهت اعجاب آور تمامي اين شهرهاي جديد به يكديگر نيز بي مكاني آنها راتشديد وتكثير مي كندشهرهاي جديد ما به جاي آرمانشهر ، ناكجا آبادهايي هستند كه مفهوم مكان به تعبيري كه درنباله نوشتار حاضر مطرح مي گردد به هيچ وجه برازنده آنها نيست . فقدان حس مكان چه بسا تنها يكي از مشكلات عديده اين شهرها باشد ، اما مسلماً مشكلي است كه هر چند به بيان اكثر ساكنان اين شهرها نمي آيد ليكن تمامي آنها را به شدت مي آزارد واحساس بي ريشگي وبي هويتي را درآنها مزمن مي سازد تبعات رواني اين احساس در روابط انسان ها با يكديگر وبا محيط زندگي شان وبي قيدي نهفته دراين زمينه به وضوح محسوس است واگر چاره اي براي آن انديشيده نشود ، شهرهاي جديد ازمركز ناموفق شهري امروز تبديل به كانون مصائب شهري فردا مي گردند .

به هر صورت براي آنكه دستيابي به حس مكان از حد شعار فراتر رود ، به پايگاه نظري مستحكمي نياز است كه ضمن تبيين مفهوم مكان بالحاظ داشتن جميع وجوه آن بتواند معيارهاي لازم  را براي ارزيابي مكان بودگي دريك محل نيز ارائه دهد وازاين مجرا زمينه را براي تدوين راهكارهاي لازم به منظور حل معضل بي مكاني فراهم آورد درغير اين صورت هر اقدامي ، به جاي درمان جنبه مسكن پيدا مي كند .

چارچوب نظري

در حالي كه فضا به مثابه گسترده اي باز وحتي تاحدودي انتزاعي مدنظر قرار مي گيرد ،مكان وجهي از فضاست كه به وسيله شخص يا چيزي اشغال شده است وداراي بار معنايي وارزشي است ( مدني پور ، ۳۲- ۱۳۷۹) اهميت واقعي مكان رامي توان در كنش هاي افراد وگروه هاي كه در برابر نيروهاي خارجي از مكان خود دفاع مي كنندويا دچار بيماري دوري از وطن ويا حسرت ونوستالژي نسبت به مكان هاي خاص مي شوند ، فهميد درواقع انسان بودن به معناي زيستن در دنيايي سرشار از مكان هاي با اهميت است .

انسان بودن به معناي بهره مند شدن از مكان وشناخت نسبت به اين بهره مندي است به تعبير مارتين هايدگر ، مكان جنبه عميق و پيچيده تجربه انسان از دنياست ( افروغ ۱ -۵۰ ، ۱۳۷۷) رابطه ميان انسان ومكان دو طرفه است زيرا كنش وخواست انساني معني را به فضا مترتب مي سازد وفضاي خالي را به مكاني تجربه شده تبديل مي كند وبه همين ترتيب مكان مي تواند برانسان تاثير متقابل بگذارد ، چرا كه به واسطه معنايش  به ارزش ها وكنش هاي انسان سمت وسو مي دهد ( Walmsley . 1988 .64) به همين خاطر هويت مكان بخشي از هويت شخصي است هويت مكان دراثرتجربه مستقيم محيط فيزيكي رشدمي يابد بنابراين بازتابي از وجوه اجتماعي وفرهنگي مكان است ودرعين حال در غناي شخصيت فردي نقش محوري دارد ۵۹ Walmsley . 1988) .

چرا كه بخشي از شخصيت وجودي هر انسان كه هويت فردي اورا مي سازد ، مكاني است كه خود را با آن مي شناسد وبه ديگران مي شناساند نيزهنگامي كه راجع به خود فكر مي كند خود را متصل به آن مكان مي داند و آن مكان را بخشي از خود بر مي شمارد.

در حالي كه فضا به مثابه گسترده اي باز وحتي تا حدودي انتزاعي مدنظر قرار مي گيرد ، مكان وجهي از فضاست كه به وسيله شخص يا چيزي اشغال شده است وداراي بار معنايي وارزشي است ( مدني پور ، ۳۲ ، ۱۳۷۹) اهميت واقعي مكان را مي توان در كنش هاي افراد وگروه هايي كه در برابر نيروهاي خارجي از امكان خوددفاع مي كنندويا دچار بيماري دوري از وطن ويا حسرت ونوستالژي نسبت به مكان هاي خاص مي شوند ، فهميد در واقع انسان بودن به معناي زيستن دردنيايي سرشار از مكان هاي با اهميت است .

انسان بودن به معناي بهره مند شدن از مكان وشناخت نسبت به اين بهره مندي است به تعبير مارتين هايدگر ، مكان جنبه عميق و پيچيده تجربه انسان ازدنياست ( افروغ ۱- ۵۰ ۱۳۷۷) رابطه ميان انسان ومكان دوطرفه است زيرا كنش وخواست انساني معني را به فضا مترتب مي سازد وفضاي خالي را به مكاني تجربه شده تبديل مي كند وبه همين ترتيب مكان مي تواند برانسان تاثير متقابل بگذارد ، چرا كه به واسطه معنايش به ارزش ها وكنش هاي انسان سمت وسو مي دهد .۶۴ Walmsley . 1988 به همين خاطر هويت مكان بخشي از هويت شخصي است هويت مكان در اثر تجربه مستقيم محيط فيزيكي  رشدمي يابد بنابراين بازتابي از وجوه اجتماعي وفرهنگي مكان است ودر عين حال در غناي شخصيت فردي نقش محوري دارد Walmsley . 1988. 59 .

چراكه بخشي از شخصيت وجودي هر انسان كه هويت فردي او را مي سازد ، مكاني است كه خود را با آن مي شناسد وبه ديگران مي شناساند نيز هنگامي كه راجع ، به خود فكر مي كند خودرامتصل به آن مكان مي داند و آن مكان را بخشي از خود بر مي شمارد به علاوه ميان فرد و آن مكان رابطه اي عميق وجوددارد عميق تر از صرف بودن وتجربه كردن آن مكان ( رضا زاده ، ۵، ۱۳۸۰) به همين دليل شهرنشيناني كه مكان سكونت خودراترك مي كنند بخشي از حس تعلق خودرا ازدست مي دهند زيرا حس مكان آنها خدشه دار شده است حتي براي فعال ترين قشر جامعه نيز ضرورت تحرك سبب نمي شود كه اهميت وابستگي به يك محل مشخص رنگ ببازد .

براي بسياري از مردم لذت نهفته در تحرك هيچ گاه نمي تواند جاي ارضاي نياز انسان به تعلق به يك مكان خاص را بگيرد Walmsley . 1988. 63 به همين سبب است كه ازنظر استفان دانيلز تقليل دادن مكان به يك جا وانسان به يك موجود اقتصادي منطقي مونث يامذكر باعث مي شود كه بسياري از ابعاد پر اهميت ارتباط ميان انسان ها  ومكان هاناديد ه گرفته شود (Holloway , 2001,64) براي هر كس پيوند و آگاهي عميق نسبت به مكان هايي كه در آن تولد يافته ورشد كرده ياهم اكنون در حال زندگي وتردد است وجود دارد اين پيوندمنبع اصلي هويت وامنيت فردي وجمعي است به نظر گابريل مارسل ، فرد جداي از مكان خود نيست ، واو همان مكان است واگنر معتقد است كه زمان ومكان ، انسان وعمل هويتي تفكيك ناشدني را مي سازند بنابراين معنا وعمل عناصري درهم تنبيده اند كه درفهم هويت مكان بايددرنظر گرفته شوند در مجموع هويت مكان به نحوي به عناصر سه گانه محيط فيزيكي كالبد فعاليت ومعنا بر مي گردد سه عنصر مذكور رانمي توان به يكديگر تقليل داد ،واينها به گونه اي تفكيك ناپذير درفهم ما ازمكان هاي مختلف به هم پيوند خورده اند سيماي فيزيكي ، فعاليت ها ومعناي مواد خام هويت مكان اند وديالتيك بين آنهاروابط ساختاري اين هويت است ( افروغ ۳- ۲۵ ۱۳۷۷) اين سه عنصر همان مولفه هاي مدل حس ومكان جان پانتر هستند اين مدل را مي توان روايت فرعي مدل ديويد كانتر محسوب كرد درمدل اخير ، كه به مدل مكان شهرت دارد ، محيط شهري به منزله مكاني متشكل از سه بعددرهم تنيده كالبد ، فعاليت وتصورات است ( گلكار ، ۵۳ ، ۱۳۸۰)


عتیقه زیرخاکی گنج