• بازدید : 66 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در تعريف لغوي شهوت گفته اند «شهي النسيء » يعني دوست داشت آن را و شهوت يا شهوات يعني خواهاني تن ، آرزو. ۱ 
آنچه از اين تعريف به ذهن انسان مي رسد هر آنچه است که جسم خاکي انسان خواهان و آرزومند آن باشد از قبيل خوراک، پوشاک ، زينتها ، نيازهاي جنسي و … براي اينکه بيشتر و بهتر بتوانيم اين سخن امير المؤمنين (عليه السلام) را درک نمائيم بهتر است بيشتر درمورد شهوات و خواسته هاي انسان بررسي شود. 
 
آنچه از کتابهاي روانشناسان در مورد خواسته هاي انسان برمي آيد اين است که رفتار انسان هميشه ناشي از عواملي است که به دو دسته تقسيم مي گردند: « يک دسته خصوصيات، توانائي ها و قدرتهاي کم و بيش دائمي هستند و دسته ي ديگر يک رشته مراحل موقتي اند که مهمترين آنها را انگيزه ها تشکيل مي دهند … انگيزه در آدمي ايجاد نيرو مي کند. مثلا گرسنگي يا تشنگي درفرد حالتي به وجود مي آورند که درتعقيب هدفهاي مربوطه کوشش مي نمايد ..مثلا گرسنگي ايجاد انقباضات دردناک شکمي وتشنگي خشکي دهان وگلو را سبب مي شود .اين محرکها باعث هدايت رفتار خواهند شد وارگانيزم درتکاپوي غذا وآب مي افتد … انگيزه درروانشناسي مانند مفهوم مغناطيس درفيزيک است وبراي توضيح وتوصيف رفتار بکار ميرود »۲
 
انگيزه هاي اصلي انسان شامل گرسنگي ،تشنگي ،جنسي ، انگيزه هاي مادري واکتشاف (کنجکاوي) مي شود ۳ که البته درميان اين انگيزه ها شدت وضعف هم وجود دارد مثلا براثر تشنگي زياد ،انسان گرسنگي خويش را فراموش مي کند ويا گرسنگي بيشتر از نياز جنسي درانسان کشش ايجاد مي کند بطوريکه شخص گرسنه ديگر علاقه اي به برطرف کردن مثلا حس کنجکاوي خويش ندارد .
 
امروزه روانشناسان به طرح نيازها از ديدگاه «مازلو» بيش ازهمه اهميت مي دهند. دراين نيازها به صورت يک سلسله از پائين به طرف بالا تنظيم گرديده است . طبقه ي بالاتر استحکام نخواهد يافت مگر اينکه طبقه هاي پائين استحکام داشته باشند. دراين سلسله مراتب دو دسته نياز وجود دارد : يکي نيازهاي بنيادي ودوم نيازهاي رشد يا رده بالا .
 
نيازهاي كمبود يا بنيادي از اين قرار است:
ا- نيازهاي فيزيولوژيك
۲- نيازهاي امنيتي
۳- نيازهاي عشق و وابستگي
۴- به عزت نفس.
 
نيازهاي رشد بدين شرح است :
۱- نيازهاي شناختي
۲- نيازبه زيبايي شناختي
۳- نياز به خود شکوفايي. 
 
نيازهاي فيزيولوژيک با دفع نيازهاي بدني مثل غذا ،آب ،خواب واکسيژن ارتباط دارد . تجربه نشان داده است که وقتي اکثر افراد به غذا وآب نياز دارند ، به عشق ودلبستگي ويا حرمت نفس هيچگونه توجهي ندارند . تاريخ به نمونه هاي فراواني اشاره دارد. مجله ي «ادمنتون» ازقول يکي از بازماندگان قحطي سال ۱۹۳۳ دراوکراين که حدود ۵/۴ ميليون نفر تلفات داشت مي نويسد : همه ي فکر وذکر مردم غذا بود هيچ انديشه يا وضع ديگري جز غذا توجه قحطي زدگان را به خود جلب نمي کرد نسبت به هيچکس احساس همدردي نمي شد … هرکس چون حيوان گرسنه اي به نظر مي رسيد ومانند يک جانور وحشي به غذا حمله مي برد همه ي رفتار هاي طبيعي وانساني به فراموشي سپرده شده بودند.»۴
 
دربالاترين رده نيازها، نياز به خود شکوفايي ديده مي شود همان طور که از آن تعبير به رشد مي شود. خودشکوفايي يا رشد ازديدگاه «مازلو» داراي اين تعريف است : « آنچه آرزوي انسان است وبايد به آن نائل شود تا به آرامش وامنيت دست يابد » ۵
 
با توجه به تعريف لغوي شهوت که همان خواسته هاي تن است ومطالبي که درمورد نيازهاي انسان گفته شد مي توان نتيجه گرفت که منظور ازشهوات همان نيازهاي بنيادين وفيزيولوژيک انسان است . نيازهاي رشد را نمي توان جزء نيازهاي تن خاکي انسان دانست همانطور که درطبقه بندي نيازها هم جزء نيازهاي فيزيولوژيک قرار نگرفته است .
همانطور که گفته شد اميرالمؤمنين عليه السلام دراين حکمت به مقابله دونوع خواسته ي انسان پرداخته است. دريک طرف شهوات که همان نيازهاي فيزيولوژيک انسان است ودرطرف ديگر شوق به بهشت که همان نياز به رشد انسان است ومي فرمايند : «هرکس شوق به بهشت پيدا کرد شهواتش کاستي مي گيرد » 
 
امام عليه السلام نفرمودند : شهواتش را فراموش مي کند .
 
چون اگر اينگونه شود زندگي انسان ادامه ناپذير خواهدشد . زيرا همانطور که قبلا گفته شد نيازهاي فيزيولوژيک بنيادي هستند وبدون تأمين آنها حتي نوبت به احساس کردن يا اهميت دادن به نيازهاي رده بالا نخواهد رسيد . پس منظور اميرالمؤمنين عليه السلام از اينکه فرمودند  :« شهوات کاستي مي پذيرد » چيست؟ 
 
براي روشن شدن پاسخ مثالي مي زنيم :
درموارد بسياري انسانها بين دو چيز ، دوشخص ، دوبرنامه يا دوراه يکي را بيشتر از ديگري دوست دارند . مثلا شخصي يک غذا را بيشتر از ديگري مي پسندد وازخوردن آن لذت بيشتري مي برد. بديهي است دريک شرايط عادي که امکان استفاده از هردونوع غذا براي او فراهم است آن را که بيشتر مي پسندد انتخاب مي کند وشايد حتي ذره اي هم از اينکه غذاي ديگررا انتخاب نکرده احساس پشيماني نکند .
 
درمورد نيازهاي فيزيولوژيک ونيازهاي رشد هم همين تقابل وجود دارد . انسانها با ايجاد نيازهاي رشد درخود به مقامي مي رسند که اهميت نيازهاي فيزيولوژيک درديدگاه آنها به حداقل خود وفقط درحد رفع نياز مي رسد . هيچگونه لذتي نسبت به شهوات درانسان ايجاد نمي گردد. زيرا اين لذت جاي خود رابه  لذات ديگري که درتأمين نيازهاي رشد او نهفته شده است داده اند . همانطور که يک دانش آموز براي دستيابي به احساس پذيرفته شدن درجمع دوستان ، از خواب وخوراک خويش به حداقل اکتفا نموده وبراي رسيدن به نمره مورد علاقه اش تلاش مي کند ، انسان رشد يافته هم دردرجاتي به مراتب بالاتر ،فقط هدف خود را دردستيابي به مقام رضاي پروردگار دربهشت الهي مي بيند ودراين راه نيازهاي فيزيولوژيک برايش فقط حکم يک وسيله را دارند ولاغير.
 
پس از روشن شدن بحث، اينک اين سئوال مطرح مي گردد که شوق به بهشت پيداکردن چه ربطي به صبر دارد ؟ 
 
واينکه رغبت به دستيابي به بهشت يکي از پايه هاي صبر عنوان شده است يعني چه ؟
 
اين بحث مربوط مي گردد به چگونگي پيدايش شوق به بهشت درانسان . چگونه مي شود که انسان علاقه ي خويش را به شهوات يا همان نيازهاي فيزيولوژيک کم کرده ولذت واقعي را دررسيدن به مقام رضاي پروردگار درجنات عدن بيابد ؟ 
 
پاسخ اين سئوال مقدمه اي نسبتا مفصل مي خواهد، براي اينکه بتوانيم علاقه ي خويش را نسبت به چيزي کم يا زياد کنيم بايد به منشأ پيدايش اين علاقه بازگرديم .
 
شير آبي را درنظر بگيريد که بازاست وآب آن به ظرفهاي مختلفي سرازير مي گردد .براي اينکه ميزان آب يک ظرف را کم يا زياد کنيم بايد به شير آب بازگشت ومانعي بين آب وظرف مورد نظر قرار داد .
 
همينطور است علاقه ي انسان به شهوات ازيک طرف وبهشت عدن ازطرف ديگر . بايد منشأ پيدايش علاقه درانسان را پيدا کرد.طبق آيات فراوان قراني ،تحقيقات وکتب مختلفي که موجود است درمي يابيم که منشأ ايجاد حب وبغض درانسان قلب اوست .
 
اين قلب ، غير ازاين قلب صنوبري ماهيچه اي است که درجسم خاکي انسانها مي تپد . قلب مورد نظرهمان قلبي است که درروح ملکوتي بشر نهفته است ومنشأ هرعلاقه مندي يا نفرتي درانسان مي باشد .
 
اينکه ما به خوردن غذايي اقدام مي کنيم ناشي از همان انقباضات معدي است وترشحاتي که درخون صورت گرفته و ايجاد انگيزه ي گرسنگي کرده است اما اينکه ما به خوردن غذايي علاقه مند هستيم ،ربطي به ترشحات هورمونها درخون وارتباط آنها درمغز با مراکز احساس گرسنگي ندارد . اين علاقه مندي مربوط به مرکز ديگري است که همان قلب انسانهاست . تفاوت اين دو مرکز وقتي مشهود مي گردد که مي بينيم فردي با اينکه هيچگونه علاقه اي به غذائي ندارد ، اما براي رفع نياز خود به آن که گرسنگي موجب آن است اقدام به خوردن آن غذا مي کند . ولي شخص ديگري با اينکه مي داند غذايي براي او مفيد نيست به خاطر علاقه ي وافري که به آن دارد ضرراتش را به جان خريده وآن را مي خورد . وقتي بعد از خوردن غذا اثرات ناشي از خوردن آن ، به فرد روي مي آورد ، ممکن است احساس درد وناراحتي کند اما اين احساس براي او اهميت چنداني ندارد وفرد ازکار خويش پشيمان نخواهد گشت ودرموقعيت مشابه ديگري بازهم به خوردن آن غذا اقدام خواهد نمود . ارگانيزم بدن او از آن غذاي خاص ، نامتعادل شده وسلامت فرد به خطر مي افتد ولي او بازهم دست از کارخويش برنخواهد داشت .
 

عتیقه زیرخاکی گنج