• بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پـيـش از امـام خـمـيـنى درباره حكومت اسلامى بحثهاى نظرى صورت گرفته و برخى از مراحل شكل گيرى حكومت اسلامى جـنـبـشـهـاى شيعى براى تحقق آن انجام يافته بود, ولى در عمل از آن خبرى نبود.
امـام خـمـيـنـى با تلاش بى مانند خود, ضمن روشنگرى مشروعيت حكومت اسلامى و ثابت كـردن ايـن كـه حـقيقت دين, جز با اجراى حكومت دينى غير قابل نمود و ظهور است, حـكـومت دينى را از جهان آرمانى به عينيت جامعه آورد و بار ديگر, مدينه آرمانى اسـلام, در بـرگـيرنده شهر عقل و شهر عدل و شهر عشق, امكان ظهور و نمود يافت. و تـوجـه مـسلمانان از الگوهاى مهلك غرب و شرق و زندگيهاى ماشينى و مصرفى به سمت اسلام و نظام اسلامى مصروف شد.
ايـنـك هـمت بلند همتان بايد, ديگر ما وجهاتى از صورتهاى ذهنى و انديشه ها صرف نـيستيم, انقلاب اسلامى همه را دگرگون كرده است. اكنون در پهنه هاى بى كرانه عمل قـرار داريـم و فـاصله علم و عين در ما از ميان رفته است و اين نخستين گام گاه شـمـار واقـع بـيـنـى و واقع نگرى است
پيشينه هاى تاريخى حكومت اسلامى حـكـومت اسلامى, امر نوظهورى نيست و در زمان پيامبر اسلام(ص) و على(ع) تجربه شده اسـت. شـيـعـه كه خاطره نظام عدل را هرگز از ياد نبرده بود, با اعتقاد راسخ به غـيـبـت ولى الله الاعظم, در طول بيش از ده قرن, اين خاطره را دنبال كرد و براى تـبـيـيـن مـبانى آن در عصر غيبت, سختيها كشيد و در قالب گزاره ها و مقوله هاى كـلامـى چـون: مـسـاله ولايت, خلافت و غيبت امام ومقوله هاى فقهى, چون: دولت ستم, پـذيرش ولايت از سوى ستمكار, دولت عدل و ولايت فقيه, به بحث و مداقه در آن زمينه نـشست, فقيهان برجسته اى از جمله مقدس اردبيلى و شيخ جعفركاشف الغطاء و ملااحمد نـراقـى در سـده هاى اخير آن را در آثار خود مطرح كردند و امام خمينى آن را به كمال رساند.
اهـمـيـت بحث حكومت اسلامى براى اهل سنت, نيز كم تر از شيعه نبود. در طليعه قرن حـاضر, هر چند انديشه ورزانى چون: رفاعه رافع الطهطاوى, يعقوب صنوع, شبلى شميل و طـه حـسـيـن, لـب بـه ستايش تمدن غرب و دموكراسى حاكم بر آن گشودند, ولى سخت تـاثـير انديشه هاو آموزه هاى سيد جمال الدين اسدآبادى, فكر دينى درجهان عرب و ميان روشنفكران اهل سنت, احيا شد و شيخ محمد عبده, شاگرد نامدار سيد, فكر دينى را در چـارچـوب گـرايـش بـه اصلاح اجتماعى, مجسم ساخت و به دنبال او, عبدالرحمن كـواكـبـى, دو كـتـاب: طـبـايع الاستبداد و ام القرى را نوشت. پـيـش از امـام خـمـيـنى درباره حكومت اسلامى بحثهاى نظرى صورت گرفته و برخى از مراحل شكل گيرى
حكومت اسلامى جـنـبـشـهـاى شيعى براى تحقق آن انجام يافته بود, ولى در عمل از آن خبرى نبود.
امـام خـمـيـنـى با تلاش بى مانند خود, ضمن روشنگرى مشروعيت حكومت اسلامى و ثابت كـردن ايـن كـه حـقيقت دين, جز با اجراى حكومت دينى غير قابل نمود و ظهور است, حـكـومت دينى را از جهان آرمانى به عينيت جامعه آورد و بار ديگر, مدينه آرمانى اسـلام, در بـرگـيرنده شهر عقل و شهر عدل و شهر عشق, امكان ظهور و نمود يافت. و تـوجـه مـسلمانان از الگوهاى مهلك غرب و شرق و زندگيهاى ماشينى و مصرفى به سمت اسلام و نظام اسلامى مصروف شد.

ايـنـك هـمت بلند همتان بايد, ديگر ما وجهاتى از صورتهاى ذهنى و انديشه ها صرف نـيستيم, انقلاب اسلامى همه را دگرگون كرده است. اكنون در پهنه هاى بى كرانه عمل قـرار داريـم و فـاصله علم و عين در ما از ميان رفته است و اين نخستين گام گاه شـمـار واقـع بـيـنـى و واقع نگرى است. ما در واقع, در حكومت اسلامى, خود را به تـمـاشـا نـشسته ايم. ديگران هم اين طور بهتر مى توانند ما را ببينند. كاستى و كـمـال مـا بـراى هـمـه ملتها درخور فهم شده است و همگان متوجه كنش اجتماعى ما هـسـتند و اين از آثار حيات و حضور ما در صحنه هاى سياسى است. خيلى از متفكران در سـراسـر جهان, چشم به اين نظام دوخته اند و آن را به عنوان يك تجربه بزرگ و بـى مـانـنـد انـسـان شـيـعـى و ايرانى تلقى مى كنند. حركتى هوشمندانه و همراه حـسابگريهاى خيره كننده و حيرت آور در آميختگى ديانت و سياست و مليت و اسلاميت.
آنـهـا بـه خوبى متوجه اين نكته هستند كه حكومت اسلامى, در شمار حكومتهايى نيست كـه رنـگ و بـوى ايـدئـولـوژى اسـلامى را به خود گرفته اند. اين حكومت دراساس و بـنـياد, اسلامى است و مى خواهد همه رابطه هاى موجود در آن, برآيند تعاليم دينى باشد و دركل, جامعه مورد نظر اسلام را به نمايش بگذارد.
پيشينه هاى تاريخى حكومت اسلامى حـكـومت اسلامى, امر نوظهورى نيست و در زمان پيامبر اسلام(ص) و على(ع) تجربه شده اسـت. شـيـعـه كه خاطره نظام عدل را هرگز از ياد نبرده بود, با اعتقاد راسخ به غـيـبـت ولى الله الاعظم, در طول بيش از ده قرن, اين خاطره را دنبال كرد و براى تـبـيـيـن مـبانى آن در عصر غيبت, سختيها كشيد و در قالب گزاره ها و مقوله هاى كـلامـى چـون: مـسـاله ولايت, خلافت و غيبت امام ومقوله هاى فقهى, چون: دولت ستم, پـذيرش ولايت از سوى ستمكار, دولت عدل و ولايت فقيه, به بحث و مداقه در آن زمينه نـشست, فقيهان برجسته اى از جمله مقدس اردبيلى و شيخ جعفركاشف الغطاء و ملااحمد نـراقـى در سـده هاى اخير آن را در آثار خود مطرح كردند و امام خمينى آن را به كمال رساند.
اهـمـيـت بحث حكومت اسلامى براى اهل سنت, نيز كم تر از شيعه نبود. در طليعه قرن حـاضر, هر چند انديشه ورزانى چون: رفاعه رافع الطهطاوى, يعقوب صنوع, شبلى شميل و طـه حـسـيـن, لـب بـه ستايش تمدن غرب و دموكراسى حاكم بر آن گشودند, ولى سخت تـاثـير انديشه هاو آموزه هاى سيد جمال الدين اسدآبادى, فكر دينى درجهان عرب و ميان روشنفكران اهل سنت, احيا شد و شيخ محمد عبده, شاگرد نامدار سيد, فكر دينى را در چـارچـوب گـرايـش بـه اصلاح اجتماعى, مجسم ساخت و به دنبال او, عبدالرحمن كـواكـبـى, دو كـتـاب: طـبـايع الاستبداد و ام القرى را نوشت
او با كتاب اولى, اسـتبداد عثمانى را رسوا كرد, مساله اى كه براى روشنفكران و نويسندگان قرن ۱۹, فـورى تـريـن مـسـالـه سياسى بود و با نوشتن ام القرى, به ريشه يابى ناتوانى و درماندگى مسلمانان و راههاى از بين بردن آن پرداخت.
بر آيند اين حركتهاى فكرى, شخصيتى چون محمد رشيد رضا بود كه در جهان اسلام سنى, آراى خـود را دربـاره حـكـومـت اسلامى, با نظم, روشن و با شجاعت بيان كرد, محمد رشـيـد رضـا, بـا نـوشـتـن كـتاب: الخلافه واeمه العظمى, تفسير بى طرفانه اى از فـروپـاشـى خـلافت عثمانى و تاسيس آراى نوين حكومت اسلامى ارائه داد و بعد از او نـهـضـت اخوان المسلمين كه در سال ۱۹۲۸ ميلادى در مصر به دست حسن البناء, تاسيس شـد, جـهـان اسـلام را بـه صورت گسترده اى به حكومت اسلامى دعوت كرد, ولى سركوبى آنـهـا بـه دسـت رژيـمـهاى عرب و خط مشى محافظه كارانه رهبران آن در قبال قدرت سياسى حاكم, از كشش و جاذبه آن كاست.
پـيـدايـش انـقلاب مشروطيت در ايران, بار ديگر توجه انديشه ورزان ايرانى, بويژه عـلـمـاى بـرجسته را به مساله حكومت و نظام حكومتى اسلام, جلب كرد. از آن ميان, مـيـرزا مـحـمد حسين نائينى, شاگرد ميرزاى شيرازى, كتاب ارزشمند: تنبيه الامه و تنزيه المله را به منظور توجيه شرعى حكومت مشروطه, به رشته تحرير درآورد.
حكومت اسلامى از ديدگاه ميرزاى نائينى نـائـيـنى كتاب تنبيه الامه و تنزيه المله را نه براى بيان چگونگى حكومت اسلامى, بـلكه به منظور توجيه شرعى حكومت مشروطه, نوشت. وى, اين رساله را در ربيع الاول سال ۱۳۲۷ه.ق. به پايان رساند و همان سال در بغداد منتشر كرد.
نـوشـتـه نائينى, هر چند به طور مستقيم, به حكومت اسلامى مربوط نمى شود, ولى در تـوجـيـه مشروطه, وجوهى از حكومت اسلامى كه خود از آن به (سلطنت اسلاميه)۱ تعبير مـى كـنـد, بـيان شده است. از فحواى كلام نائينى به خوبى روشن مى شود كه نائينى شـرايط را براى طرح تمام نماى حكومت اسلامى, مناسب نمى ديده است. او, تنها برخى از اصول و قواعد حكومت اسلامى را مطرح كرده است.
بـراسـاس نوشته نائينى, حكومت دراسلام, عبادت است: از امانت دارى نوع و ولايت بر نـظـم و حـفـظـ و اقـامـه ساير وظيفه ها و سياستها و به منزله شبانى گله است.۲ بـنابراين, حكومت اسلامى (شورايى) و (عمومى) است, نه استبدادى و نيزماهيت حكومت اسـلامـى, نه تنها (ولايت بر سياست امور امت) است, بلكه بنياد آن به مشاركت تمام مـلـت در نوعيات مملكت و بر مشورت با عقلايى است۳ كه عبارت از شوراى عمومى۴ ملى است و آزادى۵ و مساوات همه آحاد امت۶ از اصول ديگر آن شمرده مى شوند.
مـيـرزاى نائينى, حكومت مشروطه را صددرصد اسلامى نمى داند; اما آن را در مقايسه بـا حـكومت استبدادى, به حكومت اسلامى نزديك تر مى داند و به همين دليل, انتقال از حكومت استبدادى به مشروطه را مورد حمايت قرار مى دهد.۷ بـه نـظـر او, حكومت استبدادى, هم به معنى غصب (رداى كبريايى) خداوند و هم غصب (مـقـام ولايت), همراه با (ظلم به عباد) است, ولى مشروطه فقط ظلم به مقام امامت و ولايـت اسـت و بـس كـه بـا اجازه كسى كه داراى (ولايت اذن) است, مى تواند لباس مشروعيت به تن كند.۸ نائينى در تاييد اين نكته آورده است:
(پـس البته لازم است نحوه سلطنت اسلاميه را اگر چه متصدى مغتصب باشد, به قدر قوه تـحـفـظ كنيم و اگر محض تعليم امت و از براى سرمشق ولات و قضات و عمال و به غرض الـتـزام آنان به رفتار بر اين نهج و عدم تخلف از اين دستورالعمل بوده, پس لازم است تعليم كنيم.)۹ عـلامـه نـائـيـنى, تاسف مى خورد از اين كه با توجه به نيازهاى زمان, از سياسات اسـلامـى بـهـره نـجـستيم و به اسيرى و بندگى طاغوتها در آمديم و گرفتار شديم و گـرفـتاريها و دشواريها را به كلى بى علاج پنداشتيم و در اين وادى داخل نشديم و ديـگـران بـراى پـى بـردن به نيازها, خود را از اين اسارت پليد, رهاندند و گوى پيشتازى از ما ربودند.۱۰ كـژى كـه در انـدك زمـانـى بـه مـشـروطـه راه يافت و گامهاى غير مس,ولانه اى كه روشـنـفـكـران غـرب زده براى از هم گسستن و فروپاشاندن اين انقلاب بزرگ مردمى و آثـار دسـتـاوردهاى آن برداشتند, نسل نائينى و بلكه نسل بعداز او را از اعتماد بـه ايـن قـبـيـل حركتها نا اميد كرد و در نهاد جامعه شيعى ايران, انتظار فرصت ديگرى را بارور ساخت.
ايـن انـتـظـار, پـس از سقوط رضاخان, طى چندين مرحله ارزيابى و توانا شد. ظهور فـدائـيـان اسلام, به رهبرى شهيد هميشه جاويد,نواب صفوى, از اين مراحل شمرده مى شود, تا اين بزرگ ترين گام را امام خمينى پس از نهضت ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ برداشت.
امام خمينى و حكومت اسلامى پـس از مـيـرزاى نائينى, امام خمينى, بحث از حكومت اسلامى را دنبال كرد, با اين تـفـاوت كـه امـام ولايـت فقيه را از مباحث فقيهى بيرون آورد و آن را در جايگاه اصـلـى خـود; يعنى علم كلام قرار داد. امام روشن كرد كه ولايت فقيه در تفكر كلامى شـيـعـه, دنباله امامت است و بحث امامت و ولايت, از اصول عقايد اماميه شمرده مى شـود; از ايـن روى نـمـى تواند داخل مباحث فرعى فقهى باشد, هر چند تكليفى بودن پـذيرش ولايت فقيه, براى همه م,منان , آن را از احكام تكليفى و داخل مباحث فقهى نـيـز قـرار مـى دهـد و مى تواند در فقه نيز, به اين اعتبار مورد گفت وگو قرار گيرد.
بـه ديـگـر سـخن, ولايت فقيه به لحاظ جنبه فعل الهى بودن, يك بحث كلامى است و به لحاظ جنبه فعل تكليفى بودن, يك بحث فقهى شمرده مى شود.
امام, مستقيم, به سراغ ديدگاه كلامى و فقهى شيعه در زمينه حكومت رفت و از توجيه شـرعى نظامهاى موجود پرهيز كرد. امام خمينى در تاريخ پرفراز و نشيب اسلام, تنها كـسـى اسـت كه با واقع گرايى حيرت انگيزو حلم و حكمت بى مانندش, توانست هزاران بـازدارنـده را بـا استمداد از امدادهاى غيبى, از جلوى راه حركت بردارد و پايه هـاى حـركت و حكومت و حكم اسلامى را براساس آنچه در كتاب و سنت تبيين شده است و نـيازهاى تاريخى و اجتماعى, ايجاب مى كند, بريزد. امام, تنها عالم دينى بود كه تـوانست حق بودن اصول پايه نظام را اثبات كرده و در عرصه ظهور مدينه ها, آرمان شـهـر اسـلام را با بنيانگذاردن دولت اسلامى, عينيت بخشد و حكمت عملى اسلام را در عمل مجسم كند.
امـام خـمينى, در سه مرحله آرمان حاكميت دين را از ذهنيت به عينيت دگر كرد. او در مـرحـلـه نـخـسـت, بـا نوشتن كتاب ولايت فقيه و بخشهايى از كتابهاى: البيع و الـمـكـاسـب الـمحرمه, مبانى استدلالى يكى از اساسى ترين مباحث كلام و فقه سياسى شـيـعـه; يعنى ولايت فقيه در عصر غيبت و چگونگى ستيز و در افتادن با ولايت ستم و قـلـمـرو اخـتـيـار ولى فقيه در نظام سياسى اسلام را پيش كشيد و با اين عمل خود مشروعيت حكومت اسلامى را ثابت كرد.
در مـرحـله دوم كه از سال ۱۳۵۷ تا آخر حيات ايشان ادامه يافت, معمارى اين بناى سـتـرگ و بـى مانند را در عينيت جامعه به عهده گرفت و امكان عينى و عملى آن را در گـسـتـره حيات اجتماعى به نمايش گذاشت و به پاسخ شبهه ها و نكته هاى پيچيده اهـتـمـام ورزيد كه در طول مسير پر پيچ و خم انقلاب, تك تك مردم جامعه با آن رو در رو مى شوند.
در مـرحله سوم, با نوشتن وصيت نامه سياسى ـ الهى, به عنوان آخرين پيام ماندگار چگونگى ادامه راه و به پيش بردن حكومت اسلامى و چگونگى نگهبانى و پاسدارى از آن را روشن كرد.
الـف. دور نـمـاى حكومت اسلامى در انديشه امام: ما پس از نهضت ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ با مـفـهـوم حكومت اسلامى به گونه روشن (كه البته امام پيش از آن در كتابها و آثار ديـگرشان به طور فشرده به اين مساله پرداخته بوده) و چگونگى آن در بنان و بيان امام آشنا مى شويم.
امـام پـس از آزدى از زندان در ۲۵ ارديبهشت ۱۳۴۳, در سخنانى, از قدرت شگفت آور اسـلام, سخن به ميان آورد و حكومتهاى اسلامى روى كارآمده در تاريخ, به جز, يكى ـ دو تـاى آنـهـا را غير عامل به احكام اسلام دانست۱۱ و يادآور شد: اسلام مى خواهد مسلمانان بر همه مقدرات عالم حكومت كنند.۱۲ امـام, اسـلام را بـراى هـدايـت جامعه هاى بشرى و به دست گرفتن زمام امور توانا خواند و در ۱۸ شهريور همان سال, گفت:
(اگر بنا شد حكومت, اسلامى باشد, اگر بناشد ديانت اسلام حكومت كند,تمام ثغور حفظ مى شود.)۱۳ از ايـن اشـارات كـه بگذريم, گسترده ترين بحث امام درباره حكومت اسلامى, به سال ۱۳۴۸ بـر مـى گردد كه در سيزده جلسه, از تاريخ ۱/۱۱/۱۳۴۸ تا ۲۰/۱۱همان سال, در ايـام اقـامـت در نـجف اشرف, درباره مبانى كلامى و فقهى حكومت اسلامى, سخن گفت و مـجـمـوعه و يرايش يافته اين گفتارها, در پائيز ۱۳۴۹, با عنوان: ولايت فقيه, در بيروت چاپ و به كشورهاى گوناگون, از جمله ايران فرستاده شد

عتیقه زیرخاکی گنج