• بازدید : 59 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق شیطان-خرید اینترنتی تحقیق شیطان-دانلود رایگان مقاله شیطان-تحقیق شیطان-کتاب شیطان
این فایل در ۸۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وبه موارد زیر می پردازد:
شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک می‌‌دانند. شیطان پرستی را در گروه “راه چپ” مخالف با “راه راست” طبقه بندی می‌کنند

تاریخچه

مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته است. در اصل در سنت مسیحیان جودو، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده است که در برگیرنده قانونی است که می‌تواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که می‌گوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده است.

·            این دیدگاه که هرچیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیار از الهه‌های قدیمی نیز این نیروهای بد را در خود داشته اند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشته است).

·            با گسترش دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هردو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، و در میان آموزه‌های آنها شیطان وجود دارد و در همه جهان‌بینی‌های الهی، شیطان سعی دارد خداوند را تحلیل برد و خراب کند.

با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون ۱۷ و ۱۸)، مردl در جوامع غربی به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و این شیطان نیز در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگ‌تر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد ظهور پیدا کرده.

به علاوه شیطان پرستی برمبنای آموزه‌های مخالف دین‌های ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته است. قدیمی‌ترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب “تکذیب یک کتاب” توسط توماس هاردینگ (۱۵۶۵) به چشم میخورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع می‌کند: “در خلال زمانی که مارتین لوتر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،…”. در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزه هایش و شیطان نفی کرد. شیطان در یهودیت، مسیحیت، اسلام و آیاواشی کلمه شیطان در ابتدا از دین یهود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان می‌تواند به موارد زیر تقسیم شود:

·            یهود: شیطان در یهودیت، در لغت به معنای “دشمن” یا “تهمت زننده” است. و همینطور نام فرشته‌ای است که مومنین را مورد محک قرار می‌دهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشده است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد.

·            اسلامی: کلمه شیطان در عربی “الشیطان” به معنای خطاکار، متجاوز و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده می‌شود. ابلیس یک جن بوده است که از خدا نافرمانی کرده است لذا من طبع توسط خدا محکوم شده است که به عنوان منبعی برای گمراهی انس و جن باشد و ایمان آنها را برای خدا بسنجد.

·            مسیحیت: در بسیاری از شاخه‌های مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بوده است. گفته می‌شود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شده است. همینطور گفته شده است است شیطان کسی بوده است که به انسان گفته است می‌تواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شده است و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده است. از شیطان در کتاب یونانی “دیابلوس” به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شده است که به معنای “تهمت زننده” یا “کسی که به ناحق دیگران را متهم می‌کند”. واژه Devil از فعلی به معنای “پرت کردن” یا “انتقال دادن” نشئت گرفته شده است. در حالی که لاوی ادعا کرده است که این واژه از زبان سانسکریت “devi” مشتق شده و به معنای الهه است (گرچه این ادعا نادرست به نظر می‌‌آید)

·            آیاواشی: “آکیلاتریراتو آمانای” منبع اسطوره‌شناسی آیاواشی و کتاب دینی آیاواشی، راجع به “کرونی” که یک موجود شیطانی است سخن گفته است. این موجود به ۶ قسمت قطعه قطعه شده است و هر قسمت در جهان با نام‌های “راوانا” , “دوریودهانا” و … متولد شده اند.

 

انواع و رویکردهای شیطان پرستی

شیطان پرستی فلسفی

به طور غیر رسمی و گسترده‌ای این شاخه از شیطان پرستی را منتسب به آنتوان شزاندر لاوی می‌دانند. او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود)، در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگ‌ترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیده‌ای ندارند (اگرچه بایدی هم برای نبود آن ندارند) به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست.

در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را خار میشمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی می‌‌نگرند. و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای “جهان واقعی” را تشکیل می‌دهند. به طور شفافی، آموزه‌های شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد. چرا که این تعالیم از آموزه‌های یهودی-مسیحی نشئت گرفته است و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته است

  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بر اساس آيات قرآن كريم،‌ ابليس يكي از جنيان بوده كه بر اثر كثرت عبادت، جزء ملائك قرار گرفت اما بعد از خلقت آدم، چون دستور خداوند‌ را عصيان کرد و بر آدم سجده نكرد، از درگاه الاهي رانده شد. اما شيطان به هر موجود طغيانگر و مخالفي گويند خواه از انسان ها باشد يا از جن و يا از حيوانات. و ابليس را از آن جهت شيطان مي نامند كه طغيان نموده و دستور الاهي را مخالفت كرد. پس شيطان اسمي عام است،‌ كه شامل ابليس و غير او مي شود. 
يا ايها الذين آمنوا لاتتبعوا خطوات الشيطان
اي کساني که ايمان آورده ايد پاي در جاي پاي شيطان مگذاريد.
«با گامهاي شيطان»   
براي هر انسان آرمان طلبي که در زندگي هدفي را در پيش دارد، آشنايي با مشکلات و موانع مسير، يکي از ضروري ترين مسائلي است که بايد مورد توجه قرار گيرد. همچنين براي شيعه اي که طريق سعادت و رستگاري را با رهبري و استعانت از مولايش امام عصر(ع) مي پيمايد، چنين شناختي لازم به نظر ميرسد.  
يکي از مهمترين موانع طريق صلاح و هدايت شيطان است. لذا شيطان شناسي از وظايف اساسي شيعه بوده و در منابع اسلامي به تفضيل به آن پرداخته شده است. از نظر اسلام اين نکته مهمي است که فرد دشمن آشکار خود يعني شيطان را به حد کافي شناخته و راههاي مبارزه با آن را بياموزد و به کار گيرد تا سرانجام با استعانت از ولي معصوم زمان و توکل بر خداوند موانع را پشت سر گذاشته و به فلاح و رستگاري دست يابد.

لذا در اين مقاله کوتاه موضوع شيطان شناسي را در دو مبحث جداگانه مورد بررسي قرار داده ايم در بخش اول به ياري خداوند واژه شناسي و نيز سيري در آيات و روايات مرتبط با شيطان ارائه شده و در بخش دوم به جنبه هاي کاربردي مسئله پرداخته و شيطان را در حوزه زندگي روزمره انسانها مورد بحث قرار مي دهيم.
در همين جا از دوستان عزيز تقاضا مي کنيم چنانچه به مطلب ناگفته يا تذکر لازمي برخوردند با ارائه مطالب خود در اصلاح و تکميل بحث بکوشند.
برخي از واژه هايي که در مبحث شيطان شناسي کاربرد دارند عبارتند از:
شيطان، ابليس، خناس، وسواس، خطوات.
در کتاب شريف قاموس قرآن تاليف سيد علي اکبر قريشي شرح جالبي در زمينه هريک از اين واژه ها نگاشته شده است از جمله:

شيطان:

به معني متمرد و دور شده است اين کلمه به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمع هجده بار در قرآن آمده است. به عقيده برخي از لغت شناسان شيطان از «شطن» به معني «دور شدن» و به عقيده گروهي ديگر از «شاط» به معني «هلاک شده و شدت غضب گرفته شده» است. مولف محترم معتقد است که شيطان به معني روح شرير و دورمانده از رحمت خدا «وصف» است نه «اسم».

ابليس:

مراد از اين کلمه در قرآن مجيد، موجودي است زنده، با شعور، مکلف، نامرئي، فريبکار… که از امر خدا سرپيچي کرد و رانده شد و مستحق عذاب و لعن گرديد. اهل لغت راجع به اين که اين واژه عربي و قابل صرف شدن است يا خير، اختلاف نظر دارند. اين کلمه يازده بار در قرآن بکار رفته است.
ريشه لغوي ابليس، بلس، ابلاس به معني يأس و نا اميدي مي باشد. راغب گويد ابلاس اندوهي است که از شدت سختي ناشي مي شود و نيز احتمال داده اند بواسطه مأيوس شدن از رحمت خدا به شيطان، ابليس هم گفته اند.
خناس:
از ريشه خنس به معني کنار رفتن، واپس ماندن، پنهان شدن آمده و شيطان را به اين جهت خناس مي گويند که هنگام ياد خدا کنار مي رود و پنهان مي گردد. در قرآن کريم -در آيه قل اعوذ برب الناس، من شر الوسواس الخناس- خناس به معني بسيار نهان و صفتي براي وسوسه آمده است.
وسواس:
وسوسه به معني حديث نفس و کلامي که در باطن گفته مي شود خواه از شيطان خواه از خود انسان مي باشد از مجمع نقل شده وسوسه با صداي آهسته به سوي چيزي خواندن است وسوسه افکار باطلي که منشاء کار حرام بوده و گاه از طرف جن و شياطين و گاه از جانب مردم به افراد القاء مي شود و فقط در صورت پناه بردن به خدا از شر آن مي توان مصون ماند.
خطوات:
جمع خطوه به معني فاصله ميان دوپا هنگام راه رفتن و خطوه به معني «يکدفعه گام برداشتن» است. تابع شدن به خطوات شيطان پيروي از او و پا گذاشتن در جاي پاي اوست و مراد تبعيت از وساوس و دغدغه هاي او مي باشد. اين واژه در قرآن کريم پنج بار تکرار شده است.
شيطان کيست و از چه جنسي مي باشد؟
بنابر روايات نام اصلي شيطان «حارث» يا «عزازيل» بوده است و چون از رحمت خدا نا اميد شد به او «ابليس» گفتند و همانطور که در قرآن کريم نيز آمده شيطان از نوع جن بوده است. (او از جن بود و فرمان پروردگارش را نافرماني نمود) سوره کهف،آيه ۵۰
چرا خداوند چنين موجود اغواگري را آفريد و به او اجازه داد بندگانش را گمراه سازد؟
خداوند ابليس را نيز همچون ديگر مخلوقات مختار خود از روي لطف آفريد و به او اجازه داد از نعمت حيات بهره مند شده و در مسير تکامل و تعالي قرار گيرد. ليکن او از اختيار خود استفاده نادرست نموده و آن را در جهت طغيان و نافرماني از دستورات خداوند به کار گرفت و در اين صفت با بسياري از انسانها مانند فرعون و هامون و بني اميه و… مشابهت پيدا کرد.
در منابع اسلامي راجع به زندگي ابليس چنين آمده که او ساليان دراز در صف ملائکه و همراه با آنان مشغول عبادت خدا بوده و مقامات بالايي را نيز کسب کرده بود ليکن سرانجام روزي نوبت به امتحان رسيد، در کتاب قاموس قرآن از سوره اعراف نقل مي کند که خداوند فرمود:
اي بشر ما شما را اندازه گرفته و صورت داديم. سپس به ملائکه گفتيم به آدم سجده کنيد. ملائکه سجده کردند مگر ابليس که از ساجدان نبود. خداوند پرسيد: اي ابليس چه مانع شد تو را که سجده نکردي گفت من از او بهترم که مرا از آتش مخصوص آفريده اي ولي او را از گل مخصوص.
خداوند فرمود: از آنجا فرو شو تو را نرسد که در اينجا بزرگي کني برون شو که تو از حقيران هستي. گفت: مرا تا روزي که از تو زنده مي شوند مهلت بده. فرمود: تو از مهلت داده شدگاني. او گفت: پروردگارا در قبال اين که مرا به فساد انداختي براي کمين آنها در راه راست تو خواهم نشست سپس از جلو و پشت سرشان و از راست و چپ بسوي آنها خواهم آمد طوري که بيشتر آنها را بنده شکرگزار نخواهي يافت.
اين نکته نيز در روايات آمده که خداوند از اين جهت ملائکه را به سجده آدم امر نمود که او حامل انوار محمد (ص)بود علت اصلي تمرد و نافرماني ابليس و آنچه او را به سمت عصيانگري سوق داد در روايات اينگونه تبين شده است امام صادق(ع) فرمودند:
«اول کسي که قياس نمود شيطان بود. او تکبر کرد و آن اولين معصيتي بود که در نافرماني خدا به جاي آورده شد.» (تفسير جامع)

همانگونه که از روايت در مي يابيم شيطان با وجود عبادات زياد حقيقت عبوديت را که همان تسليم امر خدا شدن است در نيافته بود. لذا ابتدا به گمان باطل خود چنين پنداشت که آتش از خاک بالاتر است و به اين ترتيب به مقايسه بي حاصلي پرداخته و نتيجه گرفت که خودش از حضرت آدم(ع) برتر است و او استحقاق سجده را ندارد.
در ادامه روايت آمده شيطان به پروردگار گفت:
خدايا مرا از سجده به آدم معاف نما در عوض تو را چنان پرستش خواهم کرد که هيچ فرشته مقرب و پيامبري تو را اينگونه عبادت نکرده باشد.
خداوند فرمود: مرا به پرستش کردن تو نيازي نيست من مي خواستم تو مرا با اطاعت در امرم ستايش کني ليکن تو امتناع ورزيدي اينک از ساحت قدس ما بيرون رو که مطرود پيشگاه ما هستي و لعنت من تا روز قيامت بر تو باد.
شيطان گفت: خدايا تو عادلي و ستم روا نمي داري پس پاداش اطاعت و عبادت چندين ساله ام چه خواهد شد؟
خداوند فرمود: براي مزد اعمالت هرچه در دنيا آرزو داري درخواست نما.
اولين درخواست شيطان اين بود که تا روز موعود زنده بماند. خداوند اين درخواست او را پذيزفت.
دومين درخواست او تسلط بر آدم بوده آن هم مانند جريان گردش خون در رگها. خداوند اين خواهش شيطان را نيز قبول فرمود ليکن او اين بار درخواست کرد که خدايا در مقابل هر فرزندي که به آدم مي دهي دو فرزند به من عطا کن به طوري که من فرزندان آدم را ببينم ولي آنها مرا مشاهده نکنند. من به هر صورتي که بخواهم جلوه گر شوم…
سپس شيطان گفت به عزت و جلالت قسم تمام فرزندان آدم را مگر بندگان خاص و خالص را گمراه نمايم و از چپ و راست و جلو و عقب نزد آنها رفته و آنان را فريب دهم تا آنجا که بيشتر آنها را به نافرمانيت وادار ساخته و به کفر بکشانم…(تفسير جامع)
به هرحال شيطان با مهلتي که از خداوند گرفت خيالش از بابت مرگ راحت شد لذا خود را براي جنگ اساسي با آدم و فرزندانش آماده کرد. او سپاهيانش را آراست و با سلاح وسوسه به ميدان آمد.
شيطان اولين نقشه خود را براي فريب آدم و همسرش باموفقيت اجرا نمود و در نتيجه باعث اخراج آنان از بهشت گرديد و همچنان تا به امروز به اغواگري خود ادامه ميدهد.
دامنه حيله ها و وسوسه هاي شيطان بي حد و حصر است و در قرآن کريم به برخي از آنها اشاره شده است، از جمله:
او تابعين خود را به فحشا و منکر امر ميکند (آيه ۲۰نور)
او به شما وعده فقر ميدهد(بقره ۲۶۸)
در دل دوست داران و افراد تحت ولايتش ايجاد ترس ميکند(آل عمران ۱۷۵) 
کلمه شيطان (در پارسي کنوني)
 ايران شِيطان) از ماده “شطن” گرفته شده، و “شاطن” به معناى “خبيث و پست” آمده است، و شيطان به موجود رانده شده، سركش و متمرد اطلاق مى شود و به معنى روح شرير و دور از حق ، نيز آمده است.
“شيطان” اسم عام (اسم جنس) است ، در حالى كه “ابليس” اسم خاص (عَلَم) مى باشد، و به عبارت ديگر شيطان به هر موجود موذى و منحرف كننده و طاغى و سركش ، خواه انسانى يا غير انسانى مى گويند، ونام ابليس در باورهاي اسلامي شيطان,به معناي كسي كه ادم را فريب داده است.
شيطان به موجود موذى و مضر گفته مى شود، موجودى كه از راه راست بر كنار بوده و در صدد آزار ديگران است ، موجودى كه سعى مى كند ايجاد دودستگى نمايد، و اختلاف و فساد به راه اندازد، و اينكه به ابليس هم شيطان اطلاق شده بخاطر فساد و شرارتى است كه در او وجود دارد.
شيطان معانى مختلفى دارد، كه يكى از مصداقهاى روشن آن ابليس و مصداق ديگر آن انسان‌هاى مفسد و منحرف كننده است.

تاريخ
براساس تفسيرهاي قرآن و احاديث ٬شيطان يکي از جنيان بود که بر اثر پارسايي زياد به درجه فرشتگان راه يافت و يکي از فرشتگان مقرب خدا شد(در حديثي از اما صادق(ع) منقول است که يک بار شيطان نمازي خواند دو رکعت ولي ۱۰۰۰ سال طول کشيد) اما براي سجده نکردن به آدم او از درگاه الهي رانده شد و به او فرصت داده شد تا قيامت انسان را بفريبد[۱]
معني شيطان
شيطان دو معنى دارد: يكى اصطلاحى ، و آن همان معنايى است كه بر سر زبان مردم است . وقتى كلمه شيطان گفته مى شود، ذهن مردم متوجه آن ملعونى مى شود كه رو در روى خدا ايستاد و نافرمانى كرد و در برابر آدم عليه السلام سجده نكرد. ديگرى معنى لغوى آن است ، شيطان از ((شطش )) و ((شاطن )) گرفته شده و هر دو به معنى پليد، خبيث ، پست و موجودى سركش ، متمرد و نافرمان به كار برده مى شود. به عبارت ديگر، به هر چيز مرموز، موذى و آزار دهنده گفته مى شود. هم چنين به معنى منحرف و منحرف كنند، ياغى و طاغى ، شرير و شرارت كننده ، دور بودن و دور شدن از حق و حقيقت ، دور شدن از رحمت و مغفرت الهى ، بدخوى و سخت دل ، بدجنس و بد ذات و ناپاك ، هلاك شده و هلاك شونده آمده است . اين معانى و صفات در انسان باشد يا در جن ، در چهار پايان باشد يا وحوش ، خزندگان و غيره همه اين ها از معانى و مصاديق شيطان است .
و فرد شاخص آن ، همان معنا و مفهوم اصطلاحى آن است كه در ميان مردم معروف و مشهور است و آن ابليس و لشگريان و اعوان و انصار و ياوران او است . همان كسى كه باعث بدبختى خود و آدم عليه السلام ، باعث بيرون شدن خود و آدم عليه السلام از بهشت شد.
گويد: نفرين بر شيطان ، لعنت خدا و ملائكه بر او باد، اين شيوه از زمان حضرت آدم عليه السلام معمول بوده كه شيطان را مسئول هر كارى و عصيانى مى دانسته اند.
در تعريف او گفته اند: شيطان ، قدرتى است نابكار و بسيار بدكردار، نيرو و روحى است پليد و سركش و طغيان گر؛ حقيقت مطلب اين است كه شيطان ، اسم خاص نيست تا بر موجودى معين و مشخص دلالت كند و وجود مستقلى ندارد، اسمى است بى نشان ؛ مانند سيمرغ كه وجود خارجى ندارد و هيچ نام و نشانى براى او نيست ، اغلب جاها كه نام شيطان برده مى شود مراد همان ابليس است كه از دستورهاى خداوند سرپيچى و تكبر كرد.
شيطان و طرف دارانش در طول تاريخ در مقابل نيكان و نيك سيرتان قرار داشته اند و خواهند داشت ، 
كلمه شيطان در قرآن هفتاد بار به صورت مفرد و هيجده بار به صورت جمع به كار رفته است كه روى هم ۸۸ مرتبه مى شود
  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عقيده به ابليس يا شيطان از ديرباز جزء معتقدات بشر بوده مفهوم جن شيطان و مانند مفاهيم ديگر آن جهان براي آدمي از تصورات راجع به مرگ منشأ گرفته است.۱-
همچنين خداوند در قرآن مي‌فرمايد:» و لقد الانسان من صلصال من ما مسنون، و الجان خلقناه من قبل من نار السوم« 
همانا ما انسان را از گل و لاي ساخورده تغيير يافته بيافريديم، و طايفه جن را پيشتر از آتش گذرانده خلق نموديم.
اين آيه شريفه تصريح دارد بر تقدم خلقت جن و شيطان بر انسان، اما اينكه اين مدت چه مقدار است، ظاهراَ دليل معتبري در دست نيست، جز اينكه محي‌الدين ابن عربي (ره) مي‌گويد: » بين خلقت جن و خلقت آدم(ع) هزا سال فاصله بوده ‌است. مسعودي گفته است:» موقعي كه خدا اراده كرد آدم را خلق كند، مدت هفت هزار سال بر جن و نسناس گذشته بوده  ابليس لعين هم قسمتي از زمان را گذرانده بود« .
اما اگر ابليس اولين جن نباشد – كه نيست- و از طريقي طبق فرموده اميرالمؤمنين ( ع) ابليس ششهزار سال خدا راعبادت كرده باشد، سابقه خلقت جن و شيطان نسبت به انسان بيش از آنچه  ابن‌عربي گفته است، خواهد بود از اين رو قول مسعودي به واقع نزديكتر مي‌باشد، مگر اينكه ابن‌عربي نيز مي‌خواسته حاداقل را بيان كند.
پيشينه بحث ابليس و شيطان در فرهنگ بشري، بويژه تاريخ اديان- به قدمت و سابقه عمر فرندان آدم بر كره خاك است.
چنانكهدر كتاب اوميشار كه بعداَ نوشته شده ازخداوندمرگ(mertyou)سخن به ميان آمده و بتدرج (مرتيو) در مذهب بودائي به صورت(mara) دشمن بود درآمده  اهريمن( انگره مينو) صورت تحول يافته همين مفهوم است كه به ايرانيان رسيده و شايد اين مفهوم از همين راه به سامانيان هم منتقل شده باشد منتهي اصحاب مذاهب توحيد سامي ثنويت را از ميان برداشته و به جاي اينكه شيطان را در برابر خداي قرار دهند او را مضاد و مقابل با آدميان شناخته‌اند.
شبه‌هاي ابليس و پاسخ آنها
اول: خداي تعالي قبل از خلقت شيطان، مي‌دانست كه چه كارهايي از او صادر مي‌شود پس چرا شيطان را آفريد و در آفريدن او چه حكمتي است؟
فلسفة افرينش جن و شيطان
جواب شبه اول: 
فلسفه آفرينش جن و شيطان عبادت و پرستش خداوند سبحان است.
چنانكه مي‌فرمايد:
»ما خلقت الجن و الانس الاليعبدون«
و جن و انس را نيافريديم مگر براي عبادت و پرستش نمودن.
وجود شيطاني كه انسان را به شر و معصيت دعوت كند از اركان نظام عالم بشري است و نسبت ره راه مستقيم، او به منزله كناره‌هاي جاده است، و معلوم نيست كه تا دو طرفي براي جاده نباشد متن جاده هم فرض نمي‌شود و مصلحت اين القاعات شيطاني اين است كه مردم عموماًَ به وسيله آن آمزايش مي‌شوند و در كوره امتحان، خالصيها از ناخالصيها جدا مي‌شود شيطان هم در شيطنت خود مسخر خدا است و او را در آزمايش بندگان و امتحان اهل شك  وجحود و دارندگان غرور، الت دست قرار مي‌دهد.
در اينجا ممكن است اين سؤال در ذهن ظهور كند كه وقتي هواي نفس و شهوت و تمايلات نفساني در انسان وجود دارد ديگر وجود شيطان براي گمراه نمودن آدمي چه ضرورتي دارد؟ آيا همان نيروي محركه داخلي يعني هواي نفس كافي نبود؟ در پاسخ بايد گفت: اينطور نيست كه دعونت انسان به سوي شر و فساد از ناحيه دو عامل صورت بگيرد: يكي عامل هواهاي نفسانس و ديگري عامل شيطان كه بگوئيم يك عامل كافي بود، ديگر اين عامل دوم را مي‌آيد؟ نه، همان‌طوري كه در كارهاي خير فرشتگان يك عامل ثانوي در مقابل اين تمايلات خير دوستانه ما نيستند بلكه انها عامل عاملند، يعني آنها منابعي هستند كه اين الهامات را به وجود مي‌آورند شيطان هم يك عامل ثانوي در مقابل الهامات شر نيست بلكه عامل عامل است، يعني او منشأ و منبع اين هواهاي نفساني است. امام صادق (ع) در اين باره مي‌فرمايد:
» هر قلبي دو گوش دارد، بر سر يكي از آنها فرشتة راهنما، و برسر ديگري شيطاني فتنه‌انگيز است، اين فرمانش دهد و آن ديگري بازش داردشيطان به گناهان فرمان دهد و فرشته از آنها بازش دارد.« 
خداوند از ابتدا شيطان را بعنوان شيطان نيافريد بلكه موجودي از موجودات و مخلوقي از مخلوقات خداوند بود و بعد شيطان شد. به اين دليل كه او سالها همنشين فرشتگان و بلكه بزرگ ايشان بود و به مقان والايي رسيده بود و بر فطرت پاك بود اگر چه از نظر آفرينش جزء آنها نبود ولي بعد از آزادي خود سوء استفاده كرد و وقتي در مقابل امر الهي بر سجده آدم قرار گرفت بناي طغيان و سركشي گذارد پس خلقت او مانند خلقت ساير مخلوقات پاك بوده و انحرافش بر اثر خواست خودش بود.
شيطان براي پويندگان راه حق نه تنها زيان بخش نيست بلكه رمز تكامل نيز محسوب مي‌شود زيرا وجود يك دشمن قوي در مقابل انسان باعث پرورش و ورزيدگي او مي‌گردد و اصولاَ هميشه تكاملها در مياتن تضادها بوجود مي‌آيد و هيچ موجودي را ه كمال را نمي‌پويد مگر اينكه در مقابل ضد نيرومند قرار گيرد.
از طرف ديگر مبارزه پي‌گير و مستمر با شيطان خود روح ايمان را تقويت مي‌كند و آدمي را براي زندگي جاويد و مرفه در آخرت و در بهشت پر نعمت آماده ميسازد، چون شيطان است كه بازدارنده بندگان از طريق هدايت و راهنماي آنان به سوي گمراهي و ظلالت است. 
پس فلسفه وجود شيطان در آفرينش امري ضروري بوده است كه بندگان خدا بتوانند كسب معرفت نموده و در رحمت واسعه او سبحانه و تعالي خود را جايگزين نمايند.
چرا خداوند شيطان را به معرفت و اطاعت خود تكليف نمود؟
جواب شبهه دوم:
اين شبهه نيز مانند معالظه و قياس كردن كار فاعل ناقص و فقير به كار فاعل تام غني بالذات است و تكليف هم مثل اصل ايجاد به منظور احسان بر بندگان است اگر چه امري اعتباري و قراردادي است ليكن همين امر اعتباري در عين اعتباري يودني اين اثر را دارد كه مكلفين را به كمالات تازه‌اي كه فاقد آنند مي‌رساند و كسي كه از عمل به تكليف سر‌پيچي نمايد از رسيدن به آن مرتبه از كمال محروم مي‌ماند.
پس تكليف رابطه ميان دو حقيقت نقض انساني( قبل از انجام تكليف) و حقيقت كامل آن ( پس از انجام تكليف) .
 تكليف در انسان و هر موجود ديگري كه قابل تكليف است واسطه بين نقض و كمال وجودي اوست.
خداوند تعالي اجل از هدايت خلق فائده‌اي نمي‌برد بلكه او غني بالذات مي‌باشد همچنانكه در اصل خلقت اشياء فائده‌اي براي ذات او نيست» بل هوالذي اعطي كل شيء خلقه ثم هدي« 
چرا خداوند شيطان را تكليف كرد كه به آدم سجده كند؟
جواب شبهه سوم: 
اگر خداي تعالي او را امر به سجده كرد براي اي بود كه با امتثال آن امر صفت عبوديتش تمام شود يا با تمرد از آن صفت استكباريش تكميل گردد، پس در هر صورت خداوند كار خود را كه تكميل بندگان اسن انجام داده و ابليس هم و.ظيفه عبوديت خود راكه استكمال است عملي كرده، الا اينكه ابليس كه مي‌بايد در جانب سعادت تكامل يابد، به اختيار خود در طرف شقاوت تكامل يافته است.
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 ممکن است که در قرآن مسائل مختلف، چندين بار و بصورت تکراري آمده اند و خواننده از اين بي ترتيبي گيج مي شود و مخصوصاً در مورد ابليس و شيطان .ابليس نه دفعه در نه سوره مختلف با اين نام ذکر مي شود. ولي در هفت سوره زير که درباره زمان بعد از آفرينش آدم است، قضايا کم يا بيش مانند يکديگر گزارش شده اند. اين هفت سوره به اين قرار هستند
از موضوعاتى كه در قرآن به صورت گسترده مطرح شده است موضوع شيطان است و در اين كتاب مقدس مطالب بى‌‌نهايت مهمى پيرامون «شيطان» آمده است كه هر عاقلى را سخت تكان مى‌دهد و به تامل جدى وا مى‌دارد. شيطان نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس بود «و كان الشيطان لربه كفورا» (۱) 
شيطان نسبت به پروردگارش نافرمان بود «ان الشيطان كان للرحمن عصيا» (۲) شيطان دشمن آشكار انسان است «ان الشيطان للانسان عدو مبين» (۳) 
شيطان بسيار شكست دهنده و خوار كننده است «و كان الشيطان للانسان خذو لا» (۴) 
«فاز لهما الشيطان فاخرجهما مما كان فيه» (۵) 
شيطان تصميم دارد بنى آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلا كند پس بايد شديدا از فتنه او برحذر باشيد «يا بنى آدم لا يفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنه» (۶) 
آنچه ذكر شد نمونه بود از آنچه در قرآن مجيد راجع به شيطان آمده است و همين مقدار هم به وضوح ضرورت تحقيق از موضوع شيطان نشان مى‌دهد زيرا طبق آيات قرآن شيطان دشمن آشكار انسان است و شناخت دشمن به حكم عقل و شرع از ضروريات است. 
شيطان به حقيقت مانع و سد تكامل انسان، به سوى تقرب خدا است. شيطان از خداوند، مهلت خواسته كه تا روز قيامت در انسان‌ها القاى وسوسه كند. شيطان قسم ياد كرده كه همه انسان‌ها را به جز مخلصين به گمراهى بكشاند. همه انسان‌ها حتى اوليا و متقيان از شر او، ايمن و مصون نيستند و در قرآن كريم شيطان به عنوان مظهر فساد و منشا بدى‌ها معرفى شده كه انسان را از روشنايى ايمان به تاريكى كفر و شرك دعوت مى‌كند و در احاديث، مبارزه با اين دشمن درونى كه همان نفس اماره مى‌باشد به عنوان جهاد اكبر، معرفى شده است. انسان داراى ابعاد وجودى مختلفى است و يكى از ابعاد وجودى او، بعد منفى همان بعد شيطان صفتى او است و انسان اگر بخواهد، به هدف متعالى خويش كه همان تقرب به خدا است واصل شود بايد ابعاد وجودى مثبت و منفى خويش را بشناسد. پس مى‌توان بيان كرد كه در واقع شيطان‌شناسي، يكى از ابعاد وجودى انسان است و در اهميت انسان‌شناسى همين بس كه در احاديث، مقدمه و زمينه معرفى شده است. در مورد مسئله شيطان در قرآن در كتاب‌هاى زيادى به صورت پراكنده از موضوعات مختلف در اين زمينه بحث شده است از جمله كتب تفسيري، كتب روايي، صحيفه سجاديه، كتب اخلاقي، عرفاني، نهج البلاغه و در زمينه پرداختن به مبحث شيطان در قرآن توسط آقاى احمد زمرديان كتاب شيطان كيست و آيات شيطان چيست توسط آقاى كريم برزگر شيطان‌شناسى به نگارش در آمده است. براى نجات از شر اين دشمن خطرناك بايد «استعاذه» كرد. 
خداوند متعال، به حبيبش مى‌فرمايد كه چون از شيطان رجيم به تو وسوسه‌اى رسيد از خداوند متعال پناه بخواه زيرا او شنواى داناست «اما نيز عنك من الشيطان نزع فاستعذ بالله سميع عليم» واژه شيطان در قرآن كريم به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمله شياطين هجده بار استعمال شده است و شيطان اسم عام است براى هر موجود متمرد شرير و احيانا در روايات بر موجودات موذى و مضر هم اطلاق مى‌شود و اين كلمه در واقع وصف است نه اسم علم، اكثر لغت شناسان اصل كلمه شيطان را از «شطن يشطن» به معناى دور شده از خير مى‌دانند و در مورد عربى بودن با غير عربى بودن اين كلمه ميان لغت‌شناسان اختلاف وجود دارد ولى اكثريت لغت شناسان آن را عربى و مشتق از ابليس مى‌دانند كه به معناى كسى است كه از رحمت خدا مايوس شده است و كلمه ابليس نيز يازده بار در قرآن كريم آمده است . (۷) بعضى اين كلمه را عربى و مشتق از ابليس» مى‌دانند و بعضى مى‌گويند عجمى و جامد است كه از زبان ديگر وارد عربى شده است ولى راى اكثريت اين است كه مشتق از «ابليس» و به معناى كسى است كه از رحمت خدا مايوس شده است. قرآن كريم افعال و كارهايى را به شيطان نسبت داده است برخى از آنها عبارتند از: استكبار، كفر، حرص، حسد، تعصب، جهالت و شيطان در زمره عالمان نبوده و نيست بلكه اهل كشف و شهود محقق است كه اهل سفسطه و غلط‌اندازى است و محور كارش مغالطه و وهم‌اندازى است، القاى وسوسه، امر به فحشا، ايجاد نسيان از ذكر خدا، ايجاد دشمنى وى به مردم، تعليم سحر و در واقع مى‌توان گفت كه محور همه افعال زشت شيطان است كه ايجاد وسوسه در دل انسان‌ها مى‌كند و همچنين ابليس داراى ذريه است و گروهى ابليس را از جن و گروهى او را از ملائكه مى‌دانند ولى ابليس از جن است چون ابليس داراى اولاد و ذريه است كار شيطان وسوسه است و وسوسه شيطان به قدرى قوى است كه ابوين ما آدم و حوا (ع) تحت تاثير قرار گرفتند شيطان ما را به پيروى از امور غير قرآنى و شرعى و پيروى از افكار بد و سوء‌ظن به مردم و به پيروى از گذشتگان كه خلاف احكام الهى عمل مى‌كرده و مى‌زيسته‌اند و به تعليم دروغ و ترس‌هاى واهى و بيهوده شدن و به تسليم شدن به وسوسه‌هاى شيطان و پيروى از وحى باطل و به زياده‌روى در كارها و زياده‌روى در مال و سوء استفاده از صحت و سلامتى و شراب‌خوارى و خوابيدن در اوقات اختصاصى نماز مخصوصا نماز صبح و دزدى و سرقت بويژه از نماز و خشمناك شدن و شوخى بى‌حد و حصر نمودن و درگوشى سخن گفتن در مجالس و غيبت و بدگويى ديگران در حضورشان و فراموشى ياد و ذكر خداوند متعال و ترسيدن از فقر و در نتيجه كارهاى خير و خوب را انجام ندادن و جدال و كشمكش و حرام كردن حلال‌هاى الهى و كاشتن نااميدى‌ها و كوچك شمردن مسلمانان و مردم و كوچك پنداشتن گناهان و مايوس و نااميد بودن از رحمت‌هاى الهى و اظهار نگرانى شديد درگرفتارى‌ها و مصائب و جهل و غرور و كبر دعوت مى‌كند. شيطان در اين برنامه‌ها از ابزار و شيوه‌هايى مانند خطوات و همزات كه در واقع طرق و راه‌هاى او به صورت تدريجى مى‌باشد استفاده مى‌كند. در اين برنامه‌ها او به تنهايى عمل نمى‌كند، بلكه داراى نيروهايى از قبيل ذريه، حزب، اولياء و جنود مى‌باشد. راه مقابله با شيطان اين است كه به خداوند متعال پناه برد و استعاذه و توبه كرد و به او توكل نمود زيرا خداوند متعال شنوا و دانا است. پناه خواهى از خداوند عالى‌ترين مراحل پناهندگى و بزرگترين ضامن اجراى مقررات اخلاقى است. كسانى كه به خدا ايمان دارند و از روى حقيقت او را يگانه معبود شايسته پرستش مى‌دانند بر هواپرستى و مال پرستى و شهوت‌پرستى و نظائر اينها نمى‌گرايند. 
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كلمه شیْطان از ماده “شطن” گرفته شده، و “شاطن” به معناى “خبيث و پست” آمده است، و شيطان به موجود رانده شده، سركش و متمرد اطلاق مى شود و به معنى روح شرير و دور از حق ، نيز آمده است.
“شيطان” اسم عام (اسم جنس) است ، در حالى كه “ابليس” اسم خاص (عَلَم) مى باشد، و به عبارت ديگر شيطان به هر موجود موذى و منحرف كننده و طاغى و سركش ، خواه انسانى يا غير انسانى مى گويند، ونام ابليس در باورهاي اسلامي شيطان,به معناي كسي كه ادم را فريب داده است.
شيطان به موجود موذى و مضر گفته مى شود، موجودى كه از راه راست بر كنار بوده و در صدد آزار ديگران است ، موجودى كه سعى مى كند ايجاد دودستگى نمايد، و اختلاف و فساد به راه اندازد، و اينكه به ابليس هم شيطان اطلاق شده بخاطر فساد و شرارتى است كه در او وجود دارد.
شيطان معانى مختلفى دارد، كه يكى از مصداقهاى روشن آن ابليس و مصداق ديگر آن انسان‌هاى مفسد و منحرف كننده است.
[ویرایش] تاریخ
براساس تفسیرهای قرآن و احادیث ٬شیطان یکی از جنیان بود که بر اثر پارسایی زیاد به درجه فرشتگان راه یافت و یکی از فرشتگان مقرب خدا شد(در حدیثی از اما صادق(ع) منقول است که یک بار شیطان نمازی خواند دو رکعت ولی ۱۰۰۰ سال طول کشید) اما برای سجده نکردن به آدم او از درگاه الهی رانده شد و به او فرصت داده شد تا قیامت انسان را بفریبد[۱]

:. شيطان در ميان شاه درخت .:


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
شيطان نه تنها براى منحرف كردن مردم درون بت مى رود، بلكه براى گمراه نمودن آنان به ميان درخت رفته و از آن جا با مردم جاهل سخن مى گويد و آنا را از خدا دور و عليه پيامبرش تحريك مى كند. مانند سخن گفتن او با اصحاب ((رس )) از ميان شاه درخت .
اصحاب ((رس )) قومى بودند بعد از سليمان بن داود در منطقه در مينيه آذرباييجان ، يا در بلاد مشرق ، يا انطاكيه و در اطراف يمامه زندگانى مى كردند. اميرالمؤمنين در تفسير آيه
((و اصحاب الرس و ثمود و قرونا بين ذالك كثيرا))
مى فرمايد: اصحاب ((رش )) پس از طوفان نوح عليه السلام درخت صنوبرى (۵۲۸) به دست يافت بن نوح عليه السلام كنار چشمه ((روشن آب )) كشت شده بود، اصحاب ((رس )) آن را عبادت مى كردند!
آن جمعيت در دوازده آبادى سر سبز و خوش آب و هوا به نام هاى آبان ، آذر، دى ، بهمن ، اسفند، فروردين ، ارديبهشت ، خرداد، تير، مرداد، شهريور ساكن بودند كه بزرگترين آبادى اسفندار ((و شاه درخت )) در كنار آن بود. در بيرون هر آبادى شاخه اى از صنوبر را كاشته و نهرى را از همان ((روشن آب )) از كنار آن درخت جارى ساخته بودند.
مردم هر ماه در يك آبادى عيد گرفته و جشن و پاى كوبى برگزار مى كردند. قربانى ها كرده و داخل آتش مى انداختند. وقتى دود آن قربانى ها بلند مى شد در مقابل درخت صنوبر به سجده افتاده ، گريه و زارى مى كردند و درخواست آمرزش گناهان خود را مى نمودند!
در اين هنگام ، شيطان با صداى نازكى از ميان درخت با آنان صحبت كرده و مى گفت : اى بندگان ! من از شما راضى شدم ، شما را بخشيدم و از گناهان شما در گذشتم سر از خاك برداريد.
وقتى مردم اين بشارت را مى شنيدند را مى شنيدند از خوشحالى به رقص و پاى كوبى مى پرداختند، شرب خمر مى نمودند تا روز به پايان مى رسيد و متفرق مى شدند.
هنگامى كه عيد نوروز فرا مى رسيد جمعيت دوازد آبادى ، در شهر اسفندار كنار صنوبر بزرگ (شاه درخت ) اجتماع مى نمودند و جشن و سرور بيشترى بر پا مى كردند، قربانى هاى زيادترى كرده و گريه ها و ناله هاى بيشترى سر داده و سجده هاى طولانى ترى مى كردند. در اين بين شيطان با صداى بلندتر و خشن ترى آنان را به آمرزش گناهان ، عفو و مغفرت ، بهشت و نعمت هاى آن وعده مى داد.
آن بيچاره ها از خوشحالى سر از پا نمى شناختند و به لهو و لعب مشغول مى شدند به رقص و پاى كوبى بيشترى مى پرداختند. اين كار تا ۱۳ روز ادامه داشت در روز سيزدهم متفرق شده و به آبادى هاى خود بر مى گشتند.
وقتى شيطان آنان را به گمراهى كشانيد و در گناه و معصيت غرق كرد، خداوند پيامبرى به نام ((حنظله )) بر ايشان فرستاد. آنها هم پيامبر را در چاه زندانى كردند. خدا بر آنان غضب كرد و به بدترين عذاب مجازاتشان نمود.(۵۲۹) 
نوشته شده توسط : : سید هادی : : در ۲۳:۱ | ۴۰ نظر | لینک به این مطلب 
جمعه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۶
:. شيطان در شكم بت .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
شيطان براى فريفتن مردم از هر راهى استفاده مى كند حتى از زبان بت و داخل شدن در شكم آن . در اين باره به داستان زير توجه كنيد:
عمر بن جبله كلبى مى گويد: روزى گوسفندى براى بتى قربانى كردم . از درون بت صدايى شنيدم كه گفت : يا عصام ، يا عصام ، اسلام آمد، بت ها نابود شد، خون ها محفوظ ماند و صله رحم رواج پيدا كرد.
عمرو مى گويد: من از اين قضيه تعجب كرده و گوسفندى ديگرى قربانى كردم . باز صدايى از بت خطاب به بكر بن جبل شنيدم كه مى گفت : پيامبر مرسل (ص ) آمد، اهل يثرب او را تصديق مى كنند، و اهل نجد و تمامه ، و اهل فلج و يمامه او را تكذيب مى نمايند.
بعد از اين قضيه ، عمرو بن جبله و بكر بن جبل خدمت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمدند و اسلام آوردند. در اين هنگام شيطانى كه نامش  مسعر بود از درون بت هبل اشعارى در تعريف و تمجيد از بت و بت پرستى خواند. بعد از شنيدن اين اشعار، تمام بت پرستان به سجده افتادند؟! دوباره شيطان خطاب به مردم گفت : فردا هم بياييد تا درباره بت پرستى بيشتر براى شما سخن بگويم . – بت پرستان به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم گفتند: – تو هم فردا بايد به مسجد الحرام بيايى و حقيقت را از زبان اين بت بزرگ بشنوى . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از اين داستان افسرده خاطر گرديد. در اين هنگام ، يكى از جن هاى مؤمن پيش آن حضرت آمد و گفت : يا رسول الله ! حتما فردا شما هم تشريف بياوريد. من شيطانى را كه از درون بت سخن مى گفت كشتم و خود به جاى او سخن خواهم گفت .
روز بعد همه بت پرستان ، طبق گفته شيطان ، گرد آمده و به انتظار پيامبر (ص ) ماندند. وقتى آن حضرت وارد مسجدالحرام شد تمام بت ها سرنگون شدند!! مشركان فورا آنها را به جاى خود قرار داده و به بت ((هبل )) گفتند: سخنانى كه ديروز قول دادى ، به گوش محمد برسان ؟! ناگهان از داخل شكم بت ((هبل )) صدايى بر آمد و از آن حضرت تعريف و تمجيد بسيارى كرد و بت پرستى را باطل اعلام نمود و گفت :
اى مردم ! بعد زا موسى و عيسى ، حضرت محمد (ص ) پيامبر بر حق است . مردم بايد از وى پيروى كنند و بت پرستى را ترك نمايند كه آن باطل است .
بت پرستان شرمگين و خجالت زده به هم گفتند: محمد بتها را هم فريب داده ؛ همان طور كه خود را فريب داده و عده اى را به دين خود دعوت كرده است .(۵۲۷)

عتیقه زیرخاکی گنج