• بازدید : 22 views
  • بدون نظر
دنلود رایگان تحیق در باره امام رضا (ع)-خی اینترنتی تحقیق درباره  امام رضا (ع)-دانلود رایگان مقاله  امام رضا (ع)-تحقیق  امام رضا (ع)-دانلود رایگان پروژه امام رضا (ع)  
این فایلدر۳۰صف قابل ویرایش تهی شه وبه موارد زیر می پرداز:
این تحقیق که بهعنوان امام رض برای ما تهیه ده است به زندگی یکی از چهارده معصوم اشاره میکند ه در شهر مدس مشهد ی باشد ای امام که به ثامن الائمه معروف است این فایل دربریرنه زندگی او وهم چنی معرفی کامل فرزندان او واتفاقاتی که در زمان وی رخ دد را شامل میشود در ادامه مطلب به توضیحات بیشتر شاره می کنیم.

  • بازدید : 33 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

▪ شیعه تعاملی. شیعه تقابلی می گوید من حق هستم و بقیه ناحق. اما شیعه تعاملی بر گفت وگو و ارتباط تاکید دارد. شیعه تقابلی به برخورد ها کمک می کند و در این شرایط نهادهای رسمی هم موضع گیری هایی در همین راستا خواهند داشت که به خشونت و درگیری دامن می زند. مثلا «علامه فضل الله» لبنانی می گوید اگر جنگ بین شیعه و سنی درگیرد مردم به سمت سکولاریسم می روند. اکنون در عراق این جنگ وجود دارد. باید معیارهای تفاهم را تبلیغ کرد نه معیارهای تقابل را
● به نظر شما تاریخ اسلام، تاریخ تعامل این دو گرایش است یا تقابل؟ 
▪ جنگ‌ها همواره سیاسی و بر سر قدرت بوده، اما همواره صحنه هایی از جنگ و صلح وجود داشته است. 
● صحنه های صلح کجا بوده؟ 
▪ مثلا بین شیعه امامیه و اهل سنت رسمی. بحث شیعه انقلابی که قصد براندازی قدرت سیاسی را دارد فرق می کند. این را نباید با شیعه امامیه یک کاسه کرد. اسماعیلیان می خواستند عباسیان را سرنگون کنند. نیمی از طرفداران حسن صباح شیعه ۱۲ امامی بودند. اینها را نمی توان در بررسی بین شیعه و سنی به عنوان تقابل شیعیان با اهل سنت ارزیابی کرد. آنچه امروز به عنوان تقابل شیعه و سنی می شناسیم ناشی از ظرف های تنگ و کوچک ساختارهای جدید برای ایجاد تقابل بین شیعه و سنی است. اگر دولت ها کمی متسامح تر شوند بسیاری از این مسائل هم از بین می رود. 
● اگر قرار باشد دولت های منطقه متسامح تر شوند که خود به خود این بحث ها هم موضوعیت نخواهد داشت، اما بحث این است که شما می خواهید یخ های بین دو جریان را آب کنید، در حالی که هریک حافظه تاریخی مربوط به خود را دارد. از سویی این دو جریان در واقع دو حاکمیت سیاسی متفاوت، قدرتمند، رقیب و غیرهمسوی منطقه را نیز عینیت بخشیده اند. حاکمیت ایرانی و حاکمیت عربی، تلقی و برداشت ایرانی و تلقی و برداشت عربی. عرب و عجم. در تعامل ایرانی شیعه با سنی هایی که اغلب عرب هستند، تلقی مذهبی شاید در درجه دوم اهمیت قرار داشته و بحث ملیت پررنگ تر باشد. بعضی از ایرانی ها تصور مثبتی از حمله اعراب در زمان خلیفه دوم به ایران ندارند. 
▪ در تعاملی که شما دنبالش هستید و روشنفکران را مبلغ آن می دانید با این حافظه تاریخی چه باید کرد؟ تکلیف روشنفکر ایرانی در پاسخ به سوال یک شیعه ناسیونالیست ایرانی در همین مورد چیست؟ 
ما نمی توانیم این حافظه تاریخی را پاک کنیم، اما باید به ضعیف کردن آن بپردازیم. نخبگان باید عقیده ای را که می تواند در خدمت مردم باشند به «بردار» تبدیل کنند. باید در این تبدیل به باورهای مردم توجه کرد. صدام وقتی به ایران حمله کرد، گفت من سردار قادسیه هستم. هنوز بسیاری از شیوخ عرب معتقدند که جنگ شیعه و سنی نداریم بلکه جنگ فارس و عرب داریم. اینجاست که قومیت دستخوش اهداف مذهبی قرار می گیرد. 
از این رو منطقه همواره استعداد دعواهای فرهنگی، قومی، مذهبی و… دارد. ما نمی توانیم به حذف این هویت ها و حافظه ها بپردازیم اما می توانیم آنها را لطیف کنیم. روشنفکران و روحانیون باید از تیزی این عقاید بکاهند. وظیفه روحانیون و علما تیز کردن و انفجاری کردن این حافظه های تاریخی نیست. صورت مسئله را نمی توان پاک کرد، اما روحانی، روشنفکر و اندیشمند مثبت کسی است که تنش را به تفاهم تبدیل کند نه اینکه به جنگ دامن بزند. 
● بله، اما شما نقش دولت ها را کنار بگذارید. به نظر شما در این صورت تقابل شیعه و سنی در منطقه موضوعیت خواهد داشت؟ 
▪ نه. 
● پس بحث اصلی متوجه دولت هاست؟ 
▪ ببینید از آنجا که مذهب یک پدیده اجتماعی است همواره نهادهای رسمی توان دستکاری و سوءاستفاده از آن را دارند. مذهب یکی از چیزهایی است که به سرعت عوام زده می شود. در عین حال مذهب می تواند به سرعت مردم را به غلیان درآورد و نیرو بسیج کند. 
● حالا به نظر شما در منطقه خاورمیانه در زمینه جنگ شیعه و سنی ساخت فکری وجود دارد؟ 
▪ ریشه هایی وجود دارد. این ریشه و آمادگی در برخی از باورهای مردم منطقه وجود دارد که قابل مشتعل شدن است اما ابتدا به ساکن نمی تواند مشتعل شود. 
● به نظر شما مشخصا در کجای ساخت فکری شیعیان و اهل سنت این ریشه ها وجود دارد؟ 
▪ آموزه هایی وجود دارد که مثلا گاهی در مساجد هم تکرار می شود. از حضرت فاطمه می گویند و اینکه حق او را پایمال کرده اند. مسلما حکومت حق امام علی بود اما از ایشان سلب کردند، ولی افراطی ها در ادامه کم کم می گویند هر کس امام علی را قبول ندارد به بهشت نمی رود. به مرور این باور ها گسترش می یابد. این باور ها ابتدا به ساکن هجومی نیست اما زمینه های تفاوت و تقابل را ایجاد می کند. این مسئله در اهل سنت هم وجود دارد. بسیاری از این باور ها ریشه تاریخی ندارد، اما وقتی پشت این باور ها تبلیغات قدرتمند سیاسی قرار می گیرد به راحتی می تواند از آن استفاده کند. 
● اکنون عراق تبدیل به زمین برخورد و میدان زورآزمایی این دو گرایش شده است. تحلیل شما از این اوضاع چیست؟ 
▪ بحث عراق کمی متفاوت است. در آنجا مسئله از شیعه و سنی شروع نشد بلکه بافت قدرت دستخوش تغییر شد. عده ای از شیعیان عراقی از جمله کسانی هستند که تجربه سرکوب دولت سعودی را در مناطق شیعه نشین آن کشور دارند. وضعیت امروز در عراق نتیجه این است که شیعیان تا زمان صدام به لحاظ عددی در اکثریت بودند اما به لحاظ قدرت و منافع در اقلیت و درست در وضعیت تقارن با اهل سنت قرار داشتند. این جایگاه با رفتن صدام جابه جا شده است. با وجود آن زمینه های برخورد در بین شیعه و سنی، جابه جایی قدرت سبب شده است که تقابل بین این دو طیف ایجاد شود. 
این استعداد را باید کاهش داد، در غیر این صورت زمینه های فوق آتش داغی برای شعله ور شدن هستند. نکته تاریخی که در مورد عراق می توان گفت این است که منطقه بین النهرین که همان تمدن «آشور» است در واقع میزبان تمدنی خشن بوده است. تمدن های این منطقه نتوانستند ایدئولوژی های کاتالیزور بین حاکمیت و مردم ایجاد کنند. برعکس ایرانی ها با ارائه نظریه سلطنت موفق به این کار شدند. 
عراق از زمان فروپاشی عثمانی تا به امروز همیشه دچار جنگ و خون بوده است. در منطقه «نینوا» که اکنون بیشترین خشونت ها وجود دارد، استعدادی از خشونت موجود است که همواره می تواند با ایدئولوژی ها و شرایط مختلف خود را بازتولید کند. خشونتی که در ۵۰ سال اخیر در عراق تولید شد در کل تاریخ ایران و اردن سابقه ندارد. کمونیست کشی ای که مذهبیون عراق راه انداختند در ایران سابقه ندارد. 
● با توجه به این تجربه در جریان عراق به نظر شما مذهب در ژئوپلتیک خاورمیانه در چه موقعیتی قرار گرفته است؟ 
▪ مذهب در جای بسیار مهمی قرار گرفته است؛ مرحله تعیین تکلیف. اگر دو طیف تعاملی و تقابلی از هر دو جریان شیعه و سنی راه تقابل را در پیش گیرند منطقه را آتش و خون فرا می گیرد، اما اگر راه تعامل را در پیش گیرند راه برای دموکراسی هموار می شود. 
● نقش دولت های منطقه در این فرآیند چیست؟ 
▪ باید وارد پیمان های سیاسی، امنیتی، فرهنگی، اقتصادی و… با یکدیگر شوند و رشته های همگرایی را مستحکم تر کنند. این همکاری ها نباید هویت های منطقه را نادیده بگیرد. نوعی درایت لازم است. به جای صف بندی هایی که اکنون تحت عنوان لیبرال، سکولار، چپ و… وجود دارد باید معیار ها را تغییر دهیم. باید دنبال دموکراسی ملی فراگیر باشیم. این دموکراسی باید حق شهروندی همه را به رسمیت بشناسد. در این پروسه باید ببینیم که اسلام، لیبرالیسم، کمونیسم، سکولاریسم و… به چه چیزی می توانند کمک کنند. ببینیم کدام قسمت از این پروسه با کمک این جریانات سهل تر پیش می رود. ما باید به چنین معیارهایی برسیم. ما همیشه «در» باغ سبزی تحت عنوان جامعه مارکسیستی، جامعه توحیدی و… در مقابل خود قرار داده ایم.
روشنفکر باید مدافع دستیابی به جریانی از دولت های ملی در منطقه باشد که در آن قومیت ها به حقوق شهروندی و انسانی خود دست یابند. تیزکردن قرائت های دیگری از جمله قرائت های لیبرالی، اسلامی، مارکسیستی و… درنهایت منجر به بازنده بودن آزادیخواهان خواهد شد. نه ایدئولوژی و نه حتی شیعه و سنی نتوانست در منطقه مخرج مشترکی که بتواند آزادی های اساسی همه مردم منطقه را تضمین کند، ارائه دهد. 
● چرا چنین شد؟ اکنون هم در منطقه خاورمیانه ضرورت ندارد که شیعه و سنی به هم نزدیک شوند؟ 
▪ بله. اکنون این ضرورت وجود دارد و روشنفکر منطقه نیز باید این را بفهمد. ضرورت دیگری هم در منطقه وجود دارد مبنی بر اینکه این شیعه و سنی که به همدیگر نزدیک می شوند، باید با تسامح با یکدیگر برخورد کنند. در واقع وحدت مسلمانان و نزدیکی شیعه و سنی باید در راستای توسعه و تفاهم برای به وجود آمدن یک مخرج مشترک و در راستای منافع ملی باشد نه برعلیه سکولارها، لیبرال ها و… 
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

گسست از سنت اقتدار و طرحي براي تاسيس نظم جديد بر بنياد آموزه‏هاي دين، ويژگي عمده تجدد اسلامي در حوزه فكر سياسي است، و هر پژوهنده تاريخ انديشه در تمدن اسلامي، چنين تجديد بنايي را در سيماي نظام «جمهوري اسلامي‏» چونان نتيجه پيكار الهي – سياسي امام خميني (ره) ملاحظه مي‏كند. 
روشن است كه سرچشمه‏هاي سنت‏ستيزي و نوگرايي اسلامي و مكنون در بنياد نظام جديد بگونه‏اي است كه هرگز نمي‏توان بر پايه سنت‏هاي فلسفي بزرگي چون فارابي، ابن سينا و صدرالمتالهين از يك سوي، و بخش عظيمي از ميراث فقه شيعه از سوي ديگر، توجيهي نظري بر وجوب و وجود آن در هفت اقليم تفكر اسلامي تدارك نمود. لاجرم بايد سراغ انديشه‏اي در آثار امام(ره) رفت كه با تهافت همان سنت‏به طرحي از نظم و تمدن جديد توفيق يافته و طلوع گونه‏اي خاص از تجدد اسلامي – سياسي را نويد داده است. 
اما، هرچند كه مشاهده يا لمس اين «تفاوت‏» ميان انديشه امام(ره) و سنت‏سياسي مسلمين كار چندان دشواري نيست، ليكن توضيح علمي اين دگرديسي آغاز شده در «گفتمان سياسي شيعه‏» نيز آسان نمي‏نمايد. بنابراين، آن چه در اين مختصر مي‏آيد، نه توصيف همه وجوه اين تحول، بلكه صرفا بخشي از خصايص منطقي گفتمان جديد است. 
مختصات تجدد اسلامي 
وقتي سخن از نوگرايي و تجدد در جامعه اسلامي است، در واقع، دو مفروض اساسي را به همراه دارد; نخست آنكه روند يا پروژه تجدد الزاما يك خطي و منحصر به الگوي تجدد سكولار و غربي نيست. و با توجه به خصائص قياس ناپذيري و تكثر و ترجمه ناپذيري (untranslatability) قهري فرهنگ‏ها و تمدن‏ها، تعميم خصايص پديده‏هاي نوگرايانه در فرهنگي چون فرهنگ غرب بر ديگر تمدن‏ها، موانع نظري و عملي فراواني دارد; ثانيا فرهنگ اسلامي نشان داده است كه ضمن حفظ ارزشهاي اساسي دين، توان نظري گسترده‏اي براي توليد يا حداقل انطباق با بسياري از عناصر و الزامات زندگي و سياست مدرن را دارد. تحولات سده اخير در فرهنگ سياسي اسلامي از يك سو، و بخصوص تلاشهاي نوگرايانه حضرت امام به عنوان يكي از مهمترين نمايندگان اجتهاد اسلامي از سوي ديگر، عدم تعارض دين و تجدد، و فراتر از آن مختصات منحصر به فرد تجدد در جامعه اسلامي را نشان مي‏دهد. درست‏به همين دليل است كه به نظر مي‏رسد كه سخن از «تجدد اسلامي‏» خالي از مباني و خاستگاه‏هاي نظري نمي‏باشد. در سطور ذيل، برخي مختصات تجدد اسلامي را با تكيه بر آثار حضرت امام(ره) و به اجمال مورد اشاره قرار مي‏دهيم. 

۱- آزادي اسلامي 
نخستين ويژگي تجربه تجدد، طرح «آزادي‏» و مشخصه اقتدار گريز آن است. آزادي چيزي است كه در ذات خود، بعضا ملازم با نقد گذشته است. مي‏توان گفت كه وجه غالب مفهوم آزادي، جهت‏گيري آن به سمت آينده است و چنان ساخته شده است كه نفوذ عظيمي در دگرگوني سنت‏ها و سازماندهي مجدد آنها بر اساس الزامات حال و آينده دارد. بدين ترتيب، هرچند آزادي مغاير با مطلق سنت نيست، اما بازسازيهاي گسترده‏اي نيز در همان سنت‏ها ايجاد مي‏كند. ليكن آنچه در تجدد اسلامي ملحوظ است، بنياد آزادي و بازانديشي در سنت‏هاي گذشته، بر اساس اسلام و نصوص اسلامي است. امام خميني(ره) يكي از مهمترين اهداف مبارزه خود را مبارزه براي آزادي معرفي مي‏كند و مي‏گويد; «زندگاني كه در آن آزادي نباشد، زندگاني نيست. زندگاني كه در آن استقلال نباشد… اينكه زندگاني نيست‏». (۱) 
در عين حال اضافه مي‏كند كه; 
«اگر تمام آزادي‏ها را به ما بدهند و تمام استقلالها را بدهند و بخواهند قرآن را از ما بگيرند، ما نمي‏خواهيم ما بيزار هستيم از آزادي منهاي قرآن، ما بيزار هستيم از استقلال منهاي اسلام‏». (۲) 
نكات و اظهارات فوق، ماهيت و جهت آزادي در تجدد اسلامي را نشان مي‏دهد. حضرت امام(ره) به عنوان يك مجتهد شيعي در حالي كه در جست و جوي آزادي است اما هرگز بين دين و آزادي تمايزي نمي‏افكند بلكه معتقد است كه آزادي با تمام ويژگي‏هاي خاص خود، در درون اسلام نهفته است و بايد ظرافت‏ها و ظرفيت‏هاي آن را كشف و اجرا كرد. امام به عنوان يك جمع‏بندي از مفهوم آزادي اسلامي مي‏فرمايد: 
«اسلام هم آزادي دارد اما آزادي [به معناي] بي‏بند و باري نه، آزادي غربي ما نمي‏خواهيم، بي‏بندو باري است اين… آزادي‏اي كه ما مي‏خواهيم، آزادي در پناه قرآن ما مي‏خواهيم، استقلال مي‏خواهيم، آن استقلالي كه… اسلام بيمه‏اش كند.» (۳) 
امام خميني(ره) در ادامه تحليل خود درباره نسبت اسلام با آزادي اشارات بسيار ظريفي دارد. وي در مصاحبه‏اي با اوريانا فالاچي، در پاسخ به اين سؤال كه چرا در طراحي نظام سياسي بعد از انقلاب اسلامي روي كلمه «دموكراتيك‏» خط كشيده و نوشته‏اند «جمهوري اسلامي‏» نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر، توضيح مي‏دهد كه افزودن قيد دموكراتيك به اسلام ممكن است اين توهم را ايجاد كند كه محتواي اسلام خالي از دموكراسي است در حالي كه در اسلام همه چيزها (از جمله آزادي و دموكراسي) به نحو بالاتر و مهمترش هست. (۴) 
بنيانگذار جمهوري اسلامي با تكيه بر تحليل فوق از آزادي و تجدد اسلامي، در پيامي به مناسبت‏سومين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي، تاكيد مي‏كنند كه; 
«بارها گفته‏ام مردم در انتخابات آزادند و احتياج به قيم ندارند و هيچ فرد و گروه و دسته‏اي حق تحميل فرد و يا افرادي را به مردم ندارند. جامعه اسلامي ايران كه با درايت و رشد سياسي خود جمهوري اسلامي و ارزش‏هاي والاي آن و حاكميت قوانين خدا را پذيرفته‏اند و به اين بيعت و اين پيمان بزرگ وفادار مانده‏اند، مسلم قدرت تشخيص و انتخاب كانديداي اصلح را دارند. البته مشورت در كارها از دستورات اسلامي است… ولي هيچ كس نبايد توقع داشته باشد كه ديگران اظهار نظر و اظهار وجود نكنند.» (۵) 
عبارت فوق هرچند طولاني است، اما تمايز و فاصله قطعي «گفتمان تجدد اسلامي‏»، و امام خميني به عنوان بزرگترين نماينده آن را، با دو الگوي تجدد اروپايي و نيز سنت قديم اسلامي، بوضوح نشان مي‏دهد. ضمن پرهيز از مشكلات مكنون در آزادي و تجدد غربي، به طور ضمني و بنيادي اقتدار گرايي مكنون در سنت اسلامي را نيز به چالش مي‏خواند. در انديشه امام، همه مردم هم برابرند و هم قدرت تشخيص و انتخاب و اظهار نظر و اظهار وجود دارند، مجلس خانه مردم و اميد مستضعفين است كه بر همه اركان دولت و سياست نظارت دارد. 
اما فارابي به عنوان بزرگترين نماينده فلسفه سنتي اسلام كه تاثير قاطعي بر مجموعه فرهنگ سياسي مسلمانان دارد، انسان‏ها را كاملا نابرابر و بيشتر آنان را مردماني نيازمند رياست و قيمومت مي‏داند. به نظر فارابي، فطرت همه انسان‏ها، براي قبول معقولات و تشخيص مصالح خود آمادگي ندارد. اشخاص انسان، بالطبع، باقواي متفاضل و استعدادهاي متفاوت خلق شده‏اند. بنابراين، در حالي كه ديگر انسان‏ها در زندگي درست نيازمند رئيس اول و حاكم علي الاطلاق هستند، «رئيس اول، هيچ حاجتي در هيچ چيزي به انسان‏هاي ديگري ندارد كه او را ارشاد نمايند.» (۶) 
ابن سينا نيز به تبع فارابي، و بر خلاف تجدد اسلامي كه در انديشه امام(ره) اشاره شد، نگاه اقتدارگرا و نابرابرانه به نظم سياسي دارد. بوعلي تاكيد مي‏كند كه: 
«[خداوند] با فضل و رحمت‏خويش بر مردمان منت نهاد و آنان را در عقل‏ها و انديشه‏هايشان نابرابر آفريد، همچنان كه در دارايي و منازل و رتبه‏هاي [اجتماعي] متفاوت نمود. زيرا در برابري احوال و نزديكي توانايي‏هايشان فسادي نهفته است كه آنان را به نابودي سوق مي‏دهد.» (۷) 
روشن است كه انديشه‏هاي فارابي و ابن سينا، و به طور كلي، سنت‏سياسي مبتني بر آن آنديشه‏ها، كه سال‏هاي سال بر زندگي سياسي مسلمانان سلطه داشت، نه تنها تمايز آشكار با انديشه‏هاي پيش گفته از حضرت امام(ره) دارد بلكه آشكارا در تقابل با آن قرار گرفته است. بگونه‏اي كه معادله مردم / قدرت سياسي را معكوس مي‏كند. اكنون به مورد ديگري از ويژگيهاي تجدد اسلامي اشاره مي‏كنيم. 

۲ – تقدم مردم و جامعه بر دولت 
دومين ويژگي تجدد اسلامي، كه با امام خميني طرح و تاسيس شد، تقدم مردم و جامعه بر دولت اسلامي است. در حاليكه در سنت‏سياسي و گذشته تاريخ اسلام، اين دولت و حاكم بود كه بر جامعه تقدم رتبي و وجودي داشت. پرسش‏ها و برداشتهايي كه به اقتفاي فارابي و ابن سينا در مجموعه فلسفه، كلام و فقه اسلامي، درباره سرشت قدرت سياسي طرح شده و به سنت متبع مسلمانان بدل شده بود، همگي با تكيه بر تقدم دولت و حاكم بر مردم و جامعه، صبغه اقتداري داشت. به عنوان مثال، رئيس مدينه در انديشه معلم ثاني، همواره مقدم بر مدينه بوده و وجود و دوام شهر و نظام سياسي قائم به او بود. در اين انديشه هرگاه اتفاق بيفتد كه رئيس مدينه فاقد صلاحيت‏ها و شايستگي لازم باشد، مردمان شهر و جامعه قادر نخواهند شد فضيلت و موجوديت‏شهر را مطابق تشخيص جمعي خود حفظ نمايند و «قهرا طولي نخواهد كشيد كه آن مدينه و جامعه تباه و فنا گردد». زيرا كه مردمان جامعه در ذات و فطرت خود ناتوان از آن هستند كه به جاي رئيس مدينه و درست همانند او به تدبير امور بپردازند. (۸) 
مطابق اين سنت‏سياسي، رياست جامعه بطور طبيعي از صلاحيت‏بسياري از اعضاي جامعه خارج است. زيرا رياست فقط به دو چيز تحقق مي‏يابد; يكي‏آنكه به طور فطري و طبيعي مهيا و آماده رياست‏باشد، و دوم بواسطه هيات و ملكه خاص ارادي كه قهرا براي كسي حاصل مي‏شود كه بالطبع چنين فطرت رياست را دارد. (۹) بدين سان رئيس جامعه در سنت فكري و گذشته مسلمانان نه تنها مقدم بر مدينه است‏بلكه ويژگيهاي منحصر به فردي دارد كه او را ظل‏الله في الارض مي‏كند. 
برخلاف تصور سنتي فوق درباره نسبت‏حاكم و مردم در جامعه اسلامي، ملاحظه آثار به جاي مانده از امام(ره) درست معادله‏اي عكس معادله سنتي فوق را نشانه رفته است. در انديشه حكومتي امام، مردم آشكارا مقدم بر دولت است; «مردم داراي چنان رشد ديني سياسي مطلوب مي‏باشند» (۱۰) كه «مسلم قدرت تشخيص و انتخاب اصلح را دارند». (۱۱) و «در چنين اوضاعي هيچ فرد و گروهي و هيچ نهاد و سازمان و حزب و دفتر و تجمعي نمي‏تواند در حوزه انتخابات ديگران دخالت نمايد». (۱۲) 
حضرت امام(ره) نمايندگاني را كه اين چنين توسط مردم برگزيده شده‏اند، خلاصه و عصاره ملت معرفي مي‏كند. (۱۳) و درباره نسبت و رابطه مردم با ولي‏فقيه به عنوان ركن و اساس جمهوري اسلامي مي‏نويسد: 
«اگر مردم به خبرگان راي دادند تا مجتهد عادلي را براي رهبري حكومتشان تعيين كنند، وقتي آن‏ها هم فردي را تعيين كردند تا رهبري را به عهده بگيرد، قهري او مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولي منتخب مردم مي‏شود و حكمش نافذ است.» (۱۴) 
  • بازدید : 83 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از روز اول ظهور اسلام و دعوت رسمی و آشکار حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله به توحید ، موضوع استمرار هدایت مردم پس از رسول خدا و جانشینی وی مطرح بود. 
رسول اکرم در اولین جلسه دعوت رسمی خاندان خود، به سران و بزرگان بنی هاشم فرمود:«هر کس امروز به من ایمان آورد و مرا یاری دهد پس از من جانشین من خواهد بود. 
و هنگامی که علی علیه السلام در همان مجلس، ایمان خود را اظهار کرد، رسول گرامی اسلام وی را در آغوش گرفت و به عنوان جانشین پس از خود معرفی فرمود، که مورد تمسخر حاضران قرار گرفت. 
هم‌زمان با رشد اسلام و گسترش جمعیت مسلمین، موضوع وصایت رسول خدا توسط امام علی علیه السلام بارها مطرح شد و جمعی از مسلمین درجه اول که همواره تسلیم رسول خدا بودند نیز این مطلب را پذیرفته بودند. رسول خدا آنان را «شیعه علی» (دوستدار و پیرو علی علیه السلام) نامید و بارها فرمود:« علی و شیعته هم الفائزون » (الغدیر 
بزرگانی همچون سلمان ، ابوذر ، مقداد ، عمار و حذیفه به “شیعه علی” مشهور بودند. 
پس از رسول خدا هم در پی غصب خلافت، جریان اسلام اصیل در قالب تفکر صحیح شیعی استمرار یافت. 
هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مكه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.
بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مكه شدند و طبق قراردادي كه با مشركين بسته بودند فوراً بازگشتند.
بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مكه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.
سومين و آخرين بار بعد از  هجرت كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مكه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود كه حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند.
پس از اعلان عمومي، مهاجرين و انصار و قبايل اطراف مدينه و مكه و حتي بلاد يمن و غير آن بسوي مكه سرازير شدند تا جزئيات احكام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اولين سفر رسمي حضرت، به عنوان حج شركت داشته باشند. اضافه بر آنكه حضرت اشاراتي فرموده بودند كه امسال سال آخر عمر من است و اين مي توانست باعث شركت همه جانبه مردم باشد.
جمعيتي حدود يكصد و بيست هزار نفر (گاهي بيشتر از آن را هم نقل كرده اند) در مراسم حج شركت كردند كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حركت كرده بودند، بطوريكه لبيك گويان از مدينه تا مكه متصل بودند.
حضرت چند روز به ماه ذي الحجه مانده از مدينه خارج شدند و بعد از ده روز طي مسافت در روز سه شنبه پنجم ذي الحجه وارد مكه شدند.
اميرالمومنين عليه السلام هم كه قبلاً از طرف حضرت به يمن و نجران براي دعوت به اسلام و جمع آوري خمس و زكات و جزيه رفته بودند به همراه عده اي در حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن براي ايام حج به مكه رسيدند.
در عرفات دستور الهي نازل شد كه علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل كند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي كند.
در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند كه در واقع يك زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا كينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند كه مبادا بعد از او اختلاف كنند و بر روي يكديگر شمشير بكشند.
در اينجا تصريح فرمودند كه:
اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد.
سپس حديث ثقلين بر لسان مبارك حضرت جاري شد و فرمودند:
من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم كه اگر به اين دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم.
اشاره اي هم داشتند به اينكه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند.
  • بازدید : 105 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود فایل تحقیق جامعه شيعه در مدينه  نخاوله -خرید اینترنتی تحقیق جامعه شيعه در مدينه  نخاوله -دانلود رایگان مقاله جامعه شيعه در مدينه  نخاوله -تحقیق جامعه شيعه در مدينه  نخاوله 
این فایل در ۵۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مقاله حاضر بخش نخست مقاله اي بلند است كه درباره «جامعه شيعه در مدينه» نگارش يافته و فصول اصلي آن عبارتند از: اميرنشين شيعي بنوالحسين، اشراف حسيني در مدينه جديد، حرب و شاخه هاي شيعي آن، نخاولـه و ريشه هـا و ويــژگـي هاي اجتماعي آنها. دو قسمت ديگر اين مقاله در شماره هاي بعد به چاپ خواهد رسيد و در انتها كتابنامه نيز خواهد آمد. إن شاء الله.
پژوهش و تحقيقات من در باره شيعيان مدينه، از دهه ۱۹۸۰ آغاز شد، اما به دلايلي، هر بار مجبور شدم تا كار پژوهش را براي مدتي طولاني قطع كنم. بعد از سال ها، شمار زيادي از همكاران دانشگاهي يا محققان (از پيش و تاكنون) و نيز برخي از دانشمندان مسلمان، كتابداران، كتابفروشان و ديگران مرا به صورت هاي مختلف در تهيه كتاب ها، نشريات و عكس ها ياري دادند، به طوري كه اطلاعات كتابشناسانه فراهم آمده، مرا به منابع ناشناخته راهنمايي كرد و سبب حلّ مشكلات زباشناسانه و ساير مشكلاتي شد كه من در هنگام تحقيق بر روي منابع ، با آنها روبرو بودم . اين افراد زيادتـر از آنـنـد كـه در اينـجـا از ايشـان بـه نـام يـاد شـود. مـن از هـمـه آنـهـا سپـاسـگـزاري مـي كـنـم. هـمـچـنـيـن از Deutsche Forschungsgemeinschaft براي حمايت هاي فراوانش، صادقانه متشكرم; از جمله براي امكاني كه در سال ۱۹۹۵ برايم فراهم كرد تا يك تابستان به عنوان فرصت مطالعاتي بگذرانم; دوراني كه به تحقيق روي مذهب شيعه اماميه پرداختم و تحقيقاتم را منظم كردم.
 
مقدمه
پژوهش حاضر كوششي است براي تشريح وضعيت جامعه شيعه مدينه و مناطق همجوار آن در جنوب شهر مدينه، البته بيشتر از قرن نوزدهم به اين سو و با اشارتي به پيشينه تاريخي آن. اين گزارش مبتني است بر يك رشته منابع جور و اجور; اعم از منابع درجه اول و دوم، از آثار عربي قرون ميانه تا نوشته هاي سياحان اروپايي و آثار مخالفان فعلي دولت سعودي. همچنين از نوشته هاي تاريخيِ سالشمارانه از قديم تاكنون و گزارش هايي كه ايراني ها و لبناني هاي شيعه و ديگر زائران مدينه نگاشته اند. البته تصوير به دست آمده، از بسياري جهات مبهم است، بويژه از آن روي كه مؤلفِ نوشته حاضر نتوانسته (و شايد هرگز نتواند) يك پژوهش جدي انجام دهد.
در آغاز بيان چند ويژگي، درباره اهميت عمومي مدينه در تاريخ شيعه و نيز در تفكر مذهبي آن، بسيار مناسب است و ما بايد به خاطر داشته باشيم كه مدينه در مقايسه با ساير شهرهاي مقدس و مذهبي نزد شيعيان امامي،۱ [و به طور كلي] به دليل داشتن چند ويژگي، متفاوت است:
(نخست آن كه:) تاريخ و اهميت مذهبي اين شهر، بستگي كامل به شهر مكه دارد، به اين معنا كه هر چند زيارت مدينه بخشي از اعمال حج نيست، اما زيارت آن، قبل يا بعد از اعمال حج، مورد اعتناي تمامي مسلمانان است، و در اصل براي شيعيان يك وظيفه مقدس به شمار مي آيد; ۲ اين در حالي است كه برخي از شهرهاي مقدس شيعه، مانند نجف و كربلا در اصل، در اطراف مرقد امامان(عليهم السلام) ساخته شده و نيز برخي از آن ها مانند مدينه، مدت ها پيش از آن كه نزد شيعه، شهري مقدس باشد، وجود داشته اند.۳ اگر ما اهميت تقدّس مذهبي شهرها را از ديد شيعه، بر اساس شمار اماماني كه در آن مدفونند بسنجيم، بايد نتيجه بگيريم كه شهر مدينه بيشترين اهميت و محبوبيت را در قياس با شهرهايي مانند نجف و كربلا دارد; چرا كه به عنوان مثال، در هر يك از آنها تنها يك امام دفن شده، اما مدينه (شهر محبوب همه مسلمانان، به دليل مدفون شدن پيامبر در آن)، قبر چهار امام را در خود جاي داده است. وآنها عبارتند از: «حسن بن علي»، «علي زين العابدين»، «محمد باقر» و «جعفر صادق»[(عليهم السلام)]. در آنجا همچنين قبر فاطمه دختر پيامبر(صلي الله عليه وآله) مادر دو امام; حسن و حسين و يكي از محبوبترين زنان قدسيه در اسلام قرار دارد. همين طور مرقد شمار ديگري از اعضاي خاندان پيامبر (اهل البيت) در آنجا     مي باشد.۴
البته اين امر به اين صورت، حساسيت بيشتري ايجاد نمي كند، اما اهميت ويژه اي را مطرح       مي سازد كه به هر روي، براي زيارت شهرهاي مقدس، افراد را به خود جذب مي كرد.
روشن است كه زيارت مدينه توسط زائران شيعه نسبت به همكيشان سنيِ آنها، عموميت بيشتري دارد.۵ شيعيان امامي همه امامان خود، به جز امام دوازدهم را، كه در غيبت است، شهيد مي دانند. طبيعي است كه توقف در برابر مرقد چهار امام در مدينه، عميق ترين احساسات مذهبي را در آنها ايجاد مي كند.
در دوره جديد; يعني از دهه ۱۹۲۰، اندوه شيعيان زائر قبرستان قديمي مدينه; يعني بقيع الغرقد (به اختصار بقيع)۶ شدت يافت; چرا كه آنها شاهد بودند كه حرم امامان در عراق، ايران و حتي بسياري از مراقد امامزادگان۷ با كتيبه ها و تزيينات پر هزينه از طلا و نقره و آيينه و غيره پوشيده شده اند. در چنين حالتي، سادگيِ بيش از حدّ آرامگاه امامان در مدينه، يك ضربه روحي براي آنها بود. اين امر، حتي براي زائراني كه آگاهي كافي در باره خرابي مراقد امامان بقيع ـ به دست سعودي ها پس از پيروزيشان در دسامبر ۱۹۲۵ ـ داشتند، صادق بود.
پيش ازاين حوادث نيز مدينه وضعيت متفاوتي با شهرهاي مقدس، در شرق; مانند نجف، كربلا، كاظمين و مشهد داشت (سامرا هم تا حدي يك استثنا بود). مدينه هيچ گاه حوزه علميه شيعي نداشت. گرچه (دانشمندان و واعظان و طلاب از) شيعيان در مدينه و اطراف آن از روزهاي نخست دوره اسلامي تاكنون وجود داشتند امّا، هيچ مدرسه اي كه قابل مقايسه با مراكز شيعي در عراق و ايران باشد، درآنجا تأسيس نشد.۸ همين سخن درباره مكه نيز صادق است. البته اين مسأله، نتيجه عمده وضعيت سياسي بود. به جز چند مورد، مدينه هميشه زير سلطه قدرت هاي سني بوده است. با اين همه حكام محلي مانند بسياري از شرفاي هاشمي مكه، به داشتن تمايلات شيعي شناخته شده بودند. شرفاي مكّه در نظر بسياري از نويسندگان شيعه، شيعياني بودند كه به دلايل روشني، خود را سني مطرح مي كردند. رفتاري كه بر اساس اصل «تقيّه» در فقه شيعه مشروع بود. اين سخن كه همه شرفا گرايش شيعي داشته باشند، جاي بحث دارد، با اين حال ترديدي نيست كه گرايش شيعي در ميان برخي از طوايف خاندان هاشمي، بويژه در ميان اشراف حسيني مدينه۹ وجود داشته است. اين حقيقت مي تواند روشن سازد كه چرا شيعيان آرزو داشتند تابه عنوان مجاور۱۰(براي زندگي و حتي مردن!) در مدينه باشند و معمولاً براي اقامت در مدينه يا حومه آن موفق مي شدند. ملامحمد امين استرآبادي (م ميان ۱۰۳۳ ـ ۱۰۳۶ / ۱۶۲۳ ـ ۱۶۲۶) كه مجدِّد مكتب اخباري ميان شيعه است، نمونه اي مشخص مي باشد.۱۱
مي توان دليل آورد كه ريشه و اساس رشد تشيع از لحاظ تاريخي، به دوران زندگي پيامبر بر     مي گردد; زماني كه طايفه وي، بني هاشم، از موقعيت خاص و عالي مذهبي، كه مورد تأييد قرآن هم بود، برخوردار شدند. محروم كردن خاندان او ـ اهل بيت ـ از ارث، بعد از رحلت ايشان، اقدامي بود كه سبب برآمدن شيعه; يعني طرفداران علي بن ابي طالب پسرعمو وداماد پيامبر و درنهايت رهبر هاشمي هاشد.
اين در حالي است كه نخستين جنبش هاي طرفدار شيعه علي(عليه السلام) در عراق پديد آمد. در حجاز هم مقاومت علوي (كم و بيش) در برابر امويان و سپس عباسيان به وجود آمد.۱۲ گرچه رشد بعدي تشيع; مانند ظهور شاخه ها و فرقه هاي مختلف و غيره، در عراق، ايران و مناطق ديگر صورت گرفت، ليكن نبايد فراموش كرد كه حجاز، بويژه مكه و مدينه، مهد تشيع بوده است. به همين ترتيب، نبايد حضور جامعه شيعي (امامي يا زيدي) از همان اوائل دوره اسلامي تا قرن بيستم، مورد غفلت قرار گيرد. اينك اين تداوم موضوع پژوهش حاضر است.
در تحقيقات غربي، «نقش مهم شيعيان علي در تاريخ حجاز»، تنها در قرون نخستين اسلامي توسط شماري از مؤلفان مورد توجه قرار گرفته است، و از آن زمان تا دوره اخير، توجه شايسته اي به آن نشده و حق مطلب ادا نگرديده است.C. Snouck Hurgronje در قرن نوزدهم بويژه در كتاب پيشگامانه خود، در تاريخ مكه، براي نخستين بار توانست دامنه و نيز موفقيت آرزوهاي علويان را در حجاز تا دوران عباسي نشان دهد. توجه وي به اين مطالب از آن روي بود كه به بحث ريشه قدرت اشراف و نيز رشد بعدي شرفاي مكه سخت علاقمند بود. با اين حال توضيحات وي از نقش اشراف شيعه مدينه در تاريخ حجاز، شامل سلطه آنان بر تمامي منطقه حجاز، محدود به چند اظهار نظر كوتاه ـ گرچه مربوط به مـوضـوع ـ اســت.۱۳
جهانگرد سويسي J. L. Burckhardt نخستين نويسنده غربي است كه جزئيات زيادي را در باره گروه هاي شيعي سادات حسيني در مدينه و نيز در باره يك جامعه برجسته از شيعه با نام «نخاوله» به دست داده است. او مي نويسد: آنها تا وقتي كه در نخلستان هاي خود هستند، عقيده تشيع را اظهار مي كنند، اما زماني كه به شهر مي آيند خود را سني معرفي مي كنند. اظهارات وي در باره شيعيان مدينه تأثير قابل توجهي روي شماري از غربيان و حتي مؤلفان مسلمان داشته است. بنابراين سزاست كه مطلب وي را به طور كامل در اينجا نقل كنيم. اين مطلب در فصلي از كتاب اوست كه به ساكنان مدينه اختصاص داده است. وي با ياد از خاندان هاي اشراف، مي نويسد:
«از جمله آنها، خانواده كوچك بني الحسين ـ از نسل حسين برادر حسن(عليهما السلام) ـ است. گفته مي شود كه آنها در گذشته در مدينه، بسيار قدرتمند بودند و رياست بخشي از موقوفات مسجد النبي را داشته و در قرن سيزدهم ميلادي (بر اساس گفته سمهودي) امتياز محافظت از مرقد نبوي را در اختيار داشته اند. در حال حاضر به دوازده خاندان كاهش يافته اند و با اين حال، هنوز در رديف اشراف شهر و از ثروتمندترين ساكنان آن مي باشند. آنها بخشي از شهر را در اختيار گرفته و منافع زيادي به دست مي آورند. اين درآمد بويژه از زائران ايراني است كه به آنجا مي آيند. آن ها را ـ عموماً ـ «رافضي» فرقه علوي ايراني! مي خوانند. آنان شعائر مذهبي خود را پنهان انجام مي دهند، گرچه در ظاهر خود را سني نشان مي دهند. اين خبر، كه شايع است و توسط شماري از مردم محترم تأييد مي شود، در عين حال قابل ترديد است. با اين حال بني الحسين نفوذ قوي در شهر داشته و در ظاهر اعمال مذهبي اكثريت (اهل سنت) را انجام مي دادند و به همين دليل در كار جلب موافقت عناصر متعصّب موفق بوده و از سوي آن ها مورد حمله قرار نمي گرفته اند.

عتیقه زیرخاکی گنج