• بازدید : 66 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در تعريف لغوي شهوت گفته اند «شهي النسيء » يعني دوست داشت آن را و شهوت يا شهوات يعني خواهاني تن ، آرزو. ۱ 
آنچه از اين تعريف به ذهن انسان مي رسد هر آنچه است که جسم خاکي انسان خواهان و آرزومند آن باشد از قبيل خوراک، پوشاک ، زينتها ، نيازهاي جنسي و … براي اينکه بيشتر و بهتر بتوانيم اين سخن امير المؤمنين (عليه السلام) را درک نمائيم بهتر است بيشتر درمورد شهوات و خواسته هاي انسان بررسي شود. 
 
آنچه از کتابهاي روانشناسان در مورد خواسته هاي انسان برمي آيد اين است که رفتار انسان هميشه ناشي از عواملي است که به دو دسته تقسيم مي گردند: « يک دسته خصوصيات، توانائي ها و قدرتهاي کم و بيش دائمي هستند و دسته ي ديگر يک رشته مراحل موقتي اند که مهمترين آنها را انگيزه ها تشکيل مي دهند … انگيزه در آدمي ايجاد نيرو مي کند. مثلا گرسنگي يا تشنگي درفرد حالتي به وجود مي آورند که درتعقيب هدفهاي مربوطه کوشش مي نمايد ..مثلا گرسنگي ايجاد انقباضات دردناک شکمي وتشنگي خشکي دهان وگلو را سبب مي شود .اين محرکها باعث هدايت رفتار خواهند شد وارگانيزم درتکاپوي غذا وآب مي افتد … انگيزه درروانشناسي مانند مفهوم مغناطيس درفيزيک است وبراي توضيح وتوصيف رفتار بکار ميرود »۲
 
انگيزه هاي اصلي انسان شامل گرسنگي ،تشنگي ،جنسي ، انگيزه هاي مادري واکتشاف (کنجکاوي) مي شود ۳ که البته درميان اين انگيزه ها شدت وضعف هم وجود دارد مثلا براثر تشنگي زياد ،انسان گرسنگي خويش را فراموش مي کند ويا گرسنگي بيشتر از نياز جنسي درانسان کشش ايجاد مي کند بطوريکه شخص گرسنه ديگر علاقه اي به برطرف کردن مثلا حس کنجکاوي خويش ندارد .
 
امروزه روانشناسان به طرح نيازها از ديدگاه «مازلو» بيش ازهمه اهميت مي دهند. دراين نيازها به صورت يک سلسله از پائين به طرف بالا تنظيم گرديده است . طبقه ي بالاتر استحکام نخواهد يافت مگر اينکه طبقه هاي پائين استحکام داشته باشند. دراين سلسله مراتب دو دسته نياز وجود دارد : يکي نيازهاي بنيادي ودوم نيازهاي رشد يا رده بالا .
 
نيازهاي كمبود يا بنيادي از اين قرار است:
ا- نيازهاي فيزيولوژيك
۲- نيازهاي امنيتي
۳- نيازهاي عشق و وابستگي
۴- به عزت نفس.
 
نيازهاي رشد بدين شرح است :
۱- نيازهاي شناختي
۲- نيازبه زيبايي شناختي
۳- نياز به خود شکوفايي. 
 
نيازهاي فيزيولوژيک با دفع نيازهاي بدني مثل غذا ،آب ،خواب واکسيژن ارتباط دارد . تجربه نشان داده است که وقتي اکثر افراد به غذا وآب نياز دارند ، به عشق ودلبستگي ويا حرمت نفس هيچگونه توجهي ندارند . تاريخ به نمونه هاي فراواني اشاره دارد. مجله ي «ادمنتون» ازقول يکي از بازماندگان قحطي سال ۱۹۳۳ دراوکراين که حدود ۵/۴ ميليون نفر تلفات داشت مي نويسد : همه ي فکر وذکر مردم غذا بود هيچ انديشه يا وضع ديگري جز غذا توجه قحطي زدگان را به خود جلب نمي کرد نسبت به هيچکس احساس همدردي نمي شد … هرکس چون حيوان گرسنه اي به نظر مي رسيد ومانند يک جانور وحشي به غذا حمله مي برد همه ي رفتار هاي طبيعي وانساني به فراموشي سپرده شده بودند.»۴
 
دربالاترين رده نيازها، نياز به خود شکوفايي ديده مي شود همان طور که از آن تعبير به رشد مي شود. خودشکوفايي يا رشد ازديدگاه «مازلو» داراي اين تعريف است : « آنچه آرزوي انسان است وبايد به آن نائل شود تا به آرامش وامنيت دست يابد » ۵
 
با توجه به تعريف لغوي شهوت که همان خواسته هاي تن است ومطالبي که درمورد نيازهاي انسان گفته شد مي توان نتيجه گرفت که منظور ازشهوات همان نيازهاي بنيادين وفيزيولوژيک انسان است . نيازهاي رشد را نمي توان جزء نيازهاي تن خاکي انسان دانست همانطور که درطبقه بندي نيازها هم جزء نيازهاي فيزيولوژيک قرار نگرفته است .
همانطور که گفته شد اميرالمؤمنين عليه السلام دراين حکمت به مقابله دونوع خواسته ي انسان پرداخته است. دريک طرف شهوات که همان نيازهاي فيزيولوژيک انسان است ودرطرف ديگر شوق به بهشت که همان نياز به رشد انسان است ومي فرمايند : «هرکس شوق به بهشت پيدا کرد شهواتش کاستي مي گيرد » 
 
امام عليه السلام نفرمودند : شهواتش را فراموش مي کند .
 
چون اگر اينگونه شود زندگي انسان ادامه ناپذير خواهدشد . زيرا همانطور که قبلا گفته شد نيازهاي فيزيولوژيک بنيادي هستند وبدون تأمين آنها حتي نوبت به احساس کردن يا اهميت دادن به نيازهاي رده بالا نخواهد رسيد . پس منظور اميرالمؤمنين عليه السلام از اينکه فرمودند  :« شهوات کاستي مي پذيرد » چيست؟ 
 
براي روشن شدن پاسخ مثالي مي زنيم :
درموارد بسياري انسانها بين دو چيز ، دوشخص ، دوبرنامه يا دوراه يکي را بيشتر از ديگري دوست دارند . مثلا شخصي يک غذا را بيشتر از ديگري مي پسندد وازخوردن آن لذت بيشتري مي برد. بديهي است دريک شرايط عادي که امکان استفاده از هردونوع غذا براي او فراهم است آن را که بيشتر مي پسندد انتخاب مي کند وشايد حتي ذره اي هم از اينکه غذاي ديگررا انتخاب نکرده احساس پشيماني نکند .
 
درمورد نيازهاي فيزيولوژيک ونيازهاي رشد هم همين تقابل وجود دارد . انسانها با ايجاد نيازهاي رشد درخود به مقامي مي رسند که اهميت نيازهاي فيزيولوژيک درديدگاه آنها به حداقل خود وفقط درحد رفع نياز مي رسد . هيچگونه لذتي نسبت به شهوات درانسان ايجاد نمي گردد. زيرا اين لذت جاي خود رابه  لذات ديگري که درتأمين نيازهاي رشد او نهفته شده است داده اند . همانطور که يک دانش آموز براي دستيابي به احساس پذيرفته شدن درجمع دوستان ، از خواب وخوراک خويش به حداقل اکتفا نموده وبراي رسيدن به نمره مورد علاقه اش تلاش مي کند ، انسان رشد يافته هم دردرجاتي به مراتب بالاتر ،فقط هدف خود را دردستيابي به مقام رضاي پروردگار دربهشت الهي مي بيند ودراين راه نيازهاي فيزيولوژيک برايش فقط حکم يک وسيله را دارند ولاغير.
 
پس از روشن شدن بحث، اينک اين سئوال مطرح مي گردد که شوق به بهشت پيداکردن چه ربطي به صبر دارد ؟ 
 
واينکه رغبت به دستيابي به بهشت يکي از پايه هاي صبر عنوان شده است يعني چه ؟
 
اين بحث مربوط مي گردد به چگونگي پيدايش شوق به بهشت درانسان . چگونه مي شود که انسان علاقه ي خويش را به شهوات يا همان نيازهاي فيزيولوژيک کم کرده ولذت واقعي را دررسيدن به مقام رضاي پروردگار درجنات عدن بيابد ؟ 
 
پاسخ اين سئوال مقدمه اي نسبتا مفصل مي خواهد، براي اينکه بتوانيم علاقه ي خويش را نسبت به چيزي کم يا زياد کنيم بايد به منشأ پيدايش اين علاقه بازگرديم .
 
شير آبي را درنظر بگيريد که بازاست وآب آن به ظرفهاي مختلفي سرازير مي گردد .براي اينکه ميزان آب يک ظرف را کم يا زياد کنيم بايد به شير آب بازگشت ومانعي بين آب وظرف مورد نظر قرار داد .
 
همينطور است علاقه ي انسان به شهوات ازيک طرف وبهشت عدن ازطرف ديگر . بايد منشأ پيدايش علاقه درانسان را پيدا کرد.طبق آيات فراوان قراني ،تحقيقات وکتب مختلفي که موجود است درمي يابيم که منشأ ايجاد حب وبغض درانسان قلب اوست .
 
اين قلب ، غير ازاين قلب صنوبري ماهيچه اي است که درجسم خاکي انسانها مي تپد . قلب مورد نظرهمان قلبي است که درروح ملکوتي بشر نهفته است ومنشأ هرعلاقه مندي يا نفرتي درانسان مي باشد .
 
اينکه ما به خوردن غذايي اقدام مي کنيم ناشي از همان انقباضات معدي است وترشحاتي که درخون صورت گرفته و ايجاد انگيزه ي گرسنگي کرده است اما اينکه ما به خوردن غذايي علاقه مند هستيم ،ربطي به ترشحات هورمونها درخون وارتباط آنها درمغز با مراکز احساس گرسنگي ندارد . اين علاقه مندي مربوط به مرکز ديگري است که همان قلب انسانهاست . تفاوت اين دو مرکز وقتي مشهود مي گردد که مي بينيم فردي با اينکه هيچگونه علاقه اي به غذائي ندارد ، اما براي رفع نياز خود به آن که گرسنگي موجب آن است اقدام به خوردن آن غذا مي کند . ولي شخص ديگري با اينکه مي داند غذايي براي او مفيد نيست به خاطر علاقه ي وافري که به آن دارد ضرراتش را به جان خريده وآن را مي خورد . وقتي بعد از خوردن غذا اثرات ناشي از خوردن آن ، به فرد روي مي آورد ، ممکن است احساس درد وناراحتي کند اما اين احساس براي او اهميت چنداني ندارد وفرد ازکار خويش پشيمان نخواهد گشت ودرموقعيت مشابه ديگري بازهم به خوردن آن غذا اقدام خواهد نمود . ارگانيزم بدن او از آن غذاي خاص ، نامتعادل شده وسلامت فرد به خطر مي افتد ولي او بازهم دست از کارخويش برنخواهد داشت .
 
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

صبر درآئین برگزیده اسلام و کیش انسان ساز شیعه، جایگاهی بس والا و بالا دارد . دژی بسیار محکم است که اهل ایمان و یقین را امان از آفات زمان و مکان است شماره زیادی از آیات شریفه قرآن عظیم با واژه صبر و مشتقات آن ختم می گردند و صفت صابری در نزد پروردگار صبار و شکور پیوسته ستوده شده است. آن گونه که یگانه مهربان ، همواره بندگان مؤمن خویش را به صبر دعوت نموده و صالحان را از صابران می داند. 
در سور مبارکه بقره آیه شریفه (۲۴۹) چنین می خوانیم :
« کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله و الله مع الصابرین »
چه بسا گروه اندکی که بر گروه بسیار غلبه یافتند، به اذن پروردگار و خدواند با صبر پیشگان است. صبر در لغت به معنای شکیبایی و بردباری ، بویژه در برابر گرفتاریها و ناگواریهاست و در اصطلاح عرفا عبارتست از : ترک شکایت از سختی بلاء نزد خدا . برخی از عارفان را عقیده بر اینست که حقیقت صبر حبس نفس است از جزع ، در موقع فرود آمدن بلاها و مصیبتهای عظیم .۱
البته صبر از دشوارترین منزلها در راه محبت الهی است و ناخوشآیند ترین آنها در ره توحید حضرت متعال. و برای سالکی که هنوز خود را با سختی های ریاضیت توانمند نساخته گاه صورت وحشتناکی بخود 
می گیرد.

درجات صبر ۲

اولین درجه صبر: از منظر نظر خواجه انصاری صبر بر ارتکاب گناه و معاصی ، نخستین درجه از درجات صبر است. او بیان می دارد که سالک پیوسته وعیدهای خداوند متعال را در ارتباط با ارتکاب گناه در نظر می دارد و این بدان سبب است که ایمانش باقی بماند .
درجه دوم صبر : صبر بر طاعت است و اینکه سالک، پیوسته بر عبادت و بزرگی حضرت حق محافظت و پایدار ی کند و اخلاص در طاعت را کاملاً رعایت نماید . صبر بر طاعت مستلزم صبر بر معصیت است  از این رو بالاتر و برتر از آن به شمار میرود.
………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۱) فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی /ص ۵۲۱٫
۲) منازل السائرین /ص ۱۱۱ و ۱۱۲٫
۱۰
چنانکه خدای متعال می فرماید:
« ان الصلوه تنها عن الفحشا و المنکر : نماز انسان را از زشتی و گناه باز می دارد.۱
درجه سوم صبر : بر بلا و معاصی و شدائد زندگی است به این گونه که سالک جزای نیکویی را که خداوند در قرآن برای صابران وعده داده است ، ملاحظه کند و همواره آن را مورد توجه قرار دهد و در انتظار گشایش از جانب پروردگار باشد .۲  چرا که:  ان مع العسر یسرا. ۳
و از آن تعابیر، به صحت این قول می رسیم که صبر یعنی انتظار کشیدن برای فرج و گشایش از ناحیه حق تعالی در سوره مبارکه آل عمران آیه شریفه ۲۰۰ آمده است .
« یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوالله لعلکم تفلحون »
و به نوعی ناظر بر همین درجات سه گانه صبر است . اصبرو یعنی در بلا شکیبا باشید و صابرو یعنی در برابر ارتکاب گناه صبر کنید و رابطوا هم به معنای صبوری بر طاعت است . درباره درجات صبر سخنان ازرشمند بسیاری نقل گردیده که برای نمونه می توان به روایتی در کتاب وزین اصول کافی باب کفر و ایمان اشاره نمود. رسول خدا (ص) فرموده اند :
« صبر سه گونه است ، صبر نزد مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از معصیت . کسی که صبر کند بر مصیبت تا آنکه برگرداند مصیبت و شدت آن را به نیکویی ، در عوض آن خداوند برای او سیصد درجه مابین هر درجه تا درجه مثل مابین آسمان و زمین ، منظور فرماید و کسی که صبر نماید بر اطاعت ، بنویسد خدا از برای او ششصد درجه ، میانه هر درجه تا درجه چون میانه قعر زمین تا عرش و کسی که صبر کند بر معصیت ، بنویسد خدواند برای او نهصد درجه ؛ میانه هر درجه تا درجه دیگر همانند فاصله منتهای زمین تا منتهای عرش» 
در واقعه جان سوز کربلا، زیباترین جلوه های صبر را در نهایت کمال آن شاهد هستیم . مظاهر مصفایی از صبر و پایداری در راه عقیده و تحمل مشکلات مبارزه در طریق حق که سبب ماندگاری آن حماسه و پیروزی ابدی آن واقعه گردیده است .
صبر بانوی پیام آور کربلا ، صبری مثال زدنی است . او پرورش یافته علی (ع ) است که می فرمود :
 «الصبر یهون الفجیعه »  صبر و شکیبایی فاجعه سخت را آسان می کند.۴
 و صبر بیکران حسین بن علی (ع) که در خطبه های پیش از حرکت به سوی عراق و در سخنان شریفش هنگام اقامت در سرزمین نینوا تا ظهر خون فشان عاشورا همگی ، حاکی از صبری پایان ناپذیر است .
« نصبر علی بلائه و یوفینا اجرالصابرین »: برآزمون اوصبر می کنیم او نیز پاداش صابران را به ما عطا خواهد کرد.۵
…………………………………………………………………………………………………………………………………………………
۱)سوره عنکبوت / آیه ۴۵ .                                                        2) منازل السائرین /ص ۱۱۲                                        
۳) سوره انشراح / آیه ۵                                                             4) فرهنگ عاشورا /ص ۲۶۷٫
۵) لهوف / ص ۶۰ .
۱۱
در جای دیگر امام (ع) خطاب به همراهان و هم سفران خویش چنین می فرماید : 
« ایها الناس ، فمن کان منکم یصبر علی حد السیف وطعن الاسنه فلیقم معنا»
ای مردم ! هر کدام شما که بر تیزی شمشیر و ضربت نیزه ها صبر و تحمل دارید با ما بمانید.
 در خطاب به زنان مکرمه حرم خویش می فرماید : اگر من کشته شدم ، صوت نخراشید و گریبان چاک نکنید بلکه صبور باشید .
آخرین کلمات نور دیده زهرای اطهر (س) در گودی قتلگاه چنین است :
« صبراً علی قضائک » الهی بر قضای تو صبر می کنم .
اما زینب (س) این والاپیامدار نهضت سرخ حسینی ؛ از اوان کودکی در وقایع شهادت مادر و ضربت خوردن پدر و از دست رفتن حسن بن علی (ع) به زهر، بسیار صابری کرده است، اما صبر او در واقعه طف و تحمل مصائب و مشکلات بانوان و دختران و کودکان بی پناه حسین (ع) شگفت ترین راز هستی زینب (س) است. او بر شهادت فرزندان خویش مویه نمی کند و چنان هم دلی و همراهی با برادر معزز خویش دارد که مثال زدنی است .
او اگر چه بر سر و صورت می زند و امحمداه ، وا علیاه ، وا اماه ! میگوید اماعجز و لابه نمی کند هر ابتلائی را به جان می خرد ، تا مواریث حسین بن علی (ع) را تا آنجاکه قضای الهی اجازه می دهد به سلامت به مدینه برساند.
او صبور است و جز او چه کسی می تواند شرط وفا و صبوری را به انجام رساند. تشنه تر از همه حرم و
 دردمندتر از همگان ،که او حسین (ع) یادگار عزیز مادر و در یک کلام جان خویش را از دست می دهد، اما در جستجوی صابرانه اطفال حرم و در پناه دادن ایشان و استماع ناله های دردمندانه شان لحظه ای کوتاهی نمیکند. امان از دل زینب! که خون شددل زینب .
 کسی باید تسلای دل داغدیده و سر و جان زخم دیده او باشد اما او پناه اهل حرم است و محافظ جان یادگار امام حسین (ع) ؛ پس از برادر . علی بن حسین (ع) سخت بیمار است آنگونه که توان ایستادن ندارد و این قامت قیامت زینب است که ستون امن تکیه فرزند برادر می شود و پاسبان جان مبارک سید سجاد می گردد.
او یک جا نوحه می خواند و در جمع بانوان عقده از دل می گشاید و جای دیگر چنان محتشم خطبه 
می خواند که گویی اقیانوس صبر او را موجا موجی نیست .
 و سلام بر بانویی که دشمن خونی را که از زیر معجرش بر زمین راه گرفته بود دید ؛ اما تضرع زینب (س) را ندید و چون مشاهده هتک حرمت حرم رسول خدا(ص) را می دید و سر بریده برادر عزیزش را که آنگونه بر نی ، مورد بی حرمتی واقع می شد، سر به ستون محمل زد و خطاب به سر برادر گفت :
…………………………………………………………………………………………………………………………………………………
یا اخی ! این صبری و مهجتی قد اذیبت بمصائب علی الجلیل جلیل.۱

زینب (س) در مجلس ابن زیاد ملعون چنان با شجاعت و متانت و در کمال صبوری و هوشمندی سخن 
می گفت، که آن ملعون رو به جانب حاضران گردانید و گفت :
« هذه شجاعه و لقد کان ابوها سجاعاً شاعراً » این زن فصیح است ، عجب فصیح و بلیغ سخن می گوید ، پدر او علی (ع ) نیز فصیح و بلیغ بود و نیکو انشاء اشعار می کرد .
 و زینب (س) با کمال جرأت فرمود : ای پسر زیاد ؛ مرا با آن همه داغ و درد که در سینه دارم مجال سجع و قافیه نیست . و برما جز صبر و شکیبایی نیست 
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

زندگى انسان در دنيا،آميخته با مشكلات عجيبى است كه اگر در مقابل آن بايستد وشكيبايى و مقاومت‏به خرج دهد،به يقين پيروز خواهد شد و اگر ناشكيبايى كند و دربرابر حوادث زانو زند، هيچ گاه به مقصد نخواهد رسيد. 
منظور از«صبر»همان استقامت در برابر مشكلات و حوادث گوناگون است كه نقطه‏مقابل آن‏«جزع‏»،بى‏تابى، از دست دادن مقاومت و تسليم شدن در برابر مشكلات است. 
علاوه بر زندگى مادى، در زندگى معنوى نيز اين مساله وجود دارد.اگر انسان در برابرنفس سركش و هوا و هوس‏ها و زرق و برق دنيا و جاذبه‏هاى گناه ايستادگى نكند و درطريق‏«معرفة الله‏»و اطاعت فرمان او با مشكلات نجنگد،هرگز به جايى نمى‏رسد. 
از اين رو،علماى علم اخلاق،صبر را به سه دسته تقسيم مى‏كنند: 
۱-صبر بر اطاعت،يعنى شكيبايى در برابر مشكلاتى كه در راه اطاعت وجود دارد. 
۲-صبر بر معصيت،يعنى ايستادگى در برابر انگيزه‏هاى نيرومند و محرك گناه. 
۳-صبر بر مصيبت،يعنى پايدارى در برابر حوادث تلخ و ناگوار و عدم برخورد انفعالى وترك جزع و فزع. 
«صبر»از مهمترين اركان ايمان است،امير مؤمنان على عليه السلام موقعيت صبر را در برابرايمان،همانند موقعيت‏سر نسبت‏به بدن مى‏دانند در قرآن مجيد نيز كمتر موضوعى را مانند صبر مورد تاكيد قرار داده است.حدود هفتاد آيه،از صبر سخن به ميان آمده كه‏بيش از ده مورد آن به شخص پيغمبر اسلام صلى الله عليه و اله اختصاص دارد. 
قرآن براى صابران،اجر فراوانى قائل شده، «انما يوفى الصابرون اجرهم بغيرحساب‏» (۱) و كليد ورود بهشت،صبر و استقامت‏شمرده شده است،آنجا كه مى‏گويد: 
«فرشتگان بر در بهشت‏به استقبال مى‏آيند و به آنها مى‏گويند:«سلام عليكم بما صبرتم‏فنعم عقبى الدار ،سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان،چه نيكو است‏سر انجام آن‏سراى جاويدان‏» (۲) 
در حديث معروف نبوى كه در بحث‏هاى آينده به آن اشاره خواهد شد،صبر نيمى‏از ايمان شمرده شده است. 
با اين اشاره به سراغ آيات قرآن مى‏رويم و تعبيرها و تاكيدهاى قرآن را در مساله‏صبر،مورد توجه قرار مى‏دهيم. 
۱- …انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اواب (سوره ص،آيه ۴۴) 
۲- و جاءوا على قميصه بدم كذب قال بل سولت لكم انفسكم امرا فصبر جميل و الله‏المستعان على ما تصفون (سوره يوسف،آيه ۱۸) 
۳- و اسماعيل و ادريس و ذا الكفل كل من الصابرين (سوره انبياء،آيه ۸۵) 
۴- قال انك لن تستطيع معى صبرا (سوره كهف،آيه ۶۷) 
۵- …قال الذين يظنون انهم ملقوا الله كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله والله مع الصابرين (سوره بقره،آيه ۲۴۹) 
۶- فاصبر كما صبر اولو العزم من الرسل و لا تستعجل لهم كانهم يوم يرون مايوعدون لم يلبثوا الا ساعة من نهار… (سوره احقاف،آيه ۳۵) 
۷- فاصبر صبرا جميلا (سوره معارج،آيه ۵) 
۸- يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلكم تفلحون (سوره آل عمران،آيه ۲۰۰) 
۹- يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوة ان الله مع‏الصابرين (سوره بقره،آيه ۱۵۳) 
۱۰- قل يا عبادى الذين آمنوا اتقوا ربكم للذين احسنوا في هذه الدنيا حسنة و ارض‏الله واسعة انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب (سوره زمر،آيه ۱۰) 
۱۱- سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار (سوره رعد،آيه ۲۴) 
۱۲- اولئك يجزون الغرفة بما صبروا و يلقون فيها تحية و سلاما (فرقان،۷۵) 
۱۳- و لنبلونكم بشى‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات‏و بشر الصابرين (سوره بقره،آيه ۱۵۵) 
۱۴- …و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر (سوره عصر،آيه ۳) 
ترجمه 
۱-..ما او(ايوب)را شكيبا يافتيم،چه بنده خوبى كه بسيار بازگشت كننده(به سوى خدا) 
بود. 
۲-و پيراهن يوسف را با خونى دروغين(آغشته ساخته،نزد پدر)آوردند.پدر گفت: 
«هوس‏هاى نفسانى شما اين كار را برايتان آراسته!من صبر جميل(شكيبايى خالى ازناسپاسى)خواهم داشت،و در برابر آنچه مى‏گوييد از خداوند يارى مى‏طلبم!» 
۳-و اسماعيل و ادريس و ذو الكفل را(به يادآور)كه همه از صابران بودند. 
۴-(خضر)گفت:«تو هرگز نمى‏توانى با من شكيبايى كنى!(ولى موسى قول داد كه شكيباخواهم بود) 
۵-..(گروهى از بنى اسرائيل)گفتند:«امروز ما توانايى مقابله با«جالوت‏»و سپاهيان او رانداريم‏»،اما آن‏ها كه به روز رستاخيز ايمان(قوى)داشتند،گفتند:«چه بسيار گروه‏هاى‏كوچكى كه به فرمان خدا بر گروه‏هاى عظيمى پيروز شدند!»و خداوند(همراه)با صابران(و ياراستقامت‏كنندگان)است. 
۶-(اى پيامبر!)صبر كن،آن گونه كه پيامبران‏«اولو العزم‏»صبر كردند و براى(عذاب)آنان‏شتاب مكن!هنگامى كه وعده‏هاى(عذاب)را كه به آنها داده شده،مشاهده كنند،(احساس مى‏كنند كه)گويى فقط ساعتى از يك روز(در دنيا)توقف داشتند! 
۷-پس‏«صبر»كن،صبرى جميل و زيبا(خالى از هر گونه ناسپاسى) 
۸-اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد!(در برابر مشكلات و مصائب و هوس‏هاى سركش) 
استقامت كنيد!و در برابر دشمنان(نيز)پايدار باشيد و از مرزهاى خود مراقبت نمائيد و از خدابپرهيزيد،شايد رستگار شويد! 
۹-اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد!از صبر(و استقامت)و نماز،كمك بگيريد،(زيرا)خداوندبا صابران است. 
۱۰-بگو«اى بندگان من كه ايمان آورده‏ايد از(مخالفت)پروردگارتان بپرهيزيد،براى‏كسانى كه در اين دنيا نيكى كرده‏اند، پاداش نيكى است و زمين خدا وسيع است(اگر تحت‏فشار سران كفر بوديد،مهاجرت كنيد)كه صابران اجر و پاداش خود را بى‏حساب دريافت‏مى‏دارند!» 
۱۱-(فرشتگان در قيامت‏به آنان مى‏گويند.)سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان چه‏نيكوست عاقبت آن سرا(ى جاويدان)! 
۱۲-(آرى)آنها(عباد الرحمن)هستند كه درجات عالى بهشت،در برابر شكيبايى وصبرشان به آنان پاداش داده مى‏شود و در آن با تحيت و سلام روبه‏رو مى‏شوند! 
۱۳-قطعا همه شما(امت محمد)را با چيزى از ترس،گرسنگى،و خسارت اموال و جانهاو ميوه‏ها،آزمايش مى‏كنيم،به استقامت كنندگان(در برابر آزمايش‏ها)بشارت(پيروزى وپاداش بزرگ)ده! 
۱۴-…آنها كه يكديگر را به حق سفارش كردند،به شكيبايى و استقامت توصيه نمودند! 
تفسير و جمع‏بندى 
الگوهاى صبر و اسطوره‏هاى مقاومت
در ميان پيامبران الهى كه هر يك ويژگى خاصى از فضايل اخلاقى را(به صورت‏درخشانتر)دارا بودند،حضرت ايوب عليه السلام به عنوان پيامبر صبور شناخته مى‏شود.اوالگوى‏«صبر»و مقاومت در برابر مشكلات بود،به همين دليل حالات او در سوره‏«ص‏»،موقعى كه مسلمانان در مكه تحت فشار شديد قرار داشتند،به عنوان يك‏سرمشق بزرگ نازل شد و به مسلمانان درس صبر و استقامت داد. 
درست است كه نام يا سرگذشت‏حضرت ايوب عليه السلام در چندين سوره از قرآن آمده‏است،ولى مشروح‏تر از همه،در سوره‏«ص‏»ديده مى‏شود كه نخستين آيه مورد بحث ازآيات همان سوره است.در آيه ۴۴ سوره‏«ص‏»آمده است:«ما ايوب را شكيبا يافتيم،چه‏بنده خوبى بود كه بسيار بازگشت كننده به سوى خدا بود، …انا وجدناه صابرا نعم العبد انه‏اواب حضرت ايوب عليه السلام به عنوان يك آزمون بزرگ،گرفتار مصائب عظيمى شد تا درجه‏شكرگزارى او آشكار گردد و به مقام قرب پروردگار نزديكتر شود.او كه اموال،زراعت‏و گوسفندان فراوان و فرزندان برومند و لايق و متعدد داشت،در يك آزمون بزرگ،همه چيز،حتى فرزندان خويش را از دست داد و خود نيز به بيمارى شديدى مبتلا شد. 
آن حضرت چنان بيمار گشت كه از شدت درد به خود مى‏پيچيد و بدين سان اسير ودربند بستر بيمارى و درد گرديد،ولى هيچ يك از اين امور،از شكر او نسبت‏به درگاه‏خداوند نكاست. 
زخم زبان‏هاى زيادى از دوست و دشمن شنيد،مصيبتى كه شايد بالاترين مصائب‏بود،گاهى عباد و راهبان بنى اسرائيل به ديدنش مى‏آمدند و به صراحت مى‏گفتند:تو چه‏گناه عظيمى كرده‏اى كه به اين عذاب‏«اليم‏»گرفتار شده‏اى؟ولى آن حضرت باز رشته‏صبر را از كف نمى‏داد،و چشمه زلال شكر و سپاس الهى را به كفران و ناشكرى آلوده‏نمى‏ساخت.تنها كارى كه كرد اين بود كه بعد از مدتى طولانى به پيشگاه خداوند عرض‏كرد:«بار پروردگارا!شيطان مرا به رنج و عذاب افكند(و انتظار گشايش تنها از تو دارم)، و اذكر عبدنا ايوب اذ نادى ربه انى مسنى الشيطان بنصب و عذاب » 
هنگامى كه اين پيامبر عظيم الشان تمام مراحل اين آزمايش بزرگ را پشت‏سرگذاشت و با كوهى از صبر و استقامت در برابر مصائب بزرگ ايستادگى كرد،و شيطان راشرمنده‏تر و مايوس‏تر ساخت،درهاى رحمت الهى به روى او گشوده شد و نه تنها اموال‏و فرزندانش به لطف الهى به او بازگشت،بلكه افزون‏تر از آن نصيبش و از همه مهمتر،به‏مقام پرافتخار «نعم العبد انه اواب رسيد. و به گفته‏«ابن مسعود»مفسر و قارى معروف:«اين افتخار را براى خود در تاريخ بشريت‏ثبت كرد كه سر سلسله صابران تا روز قيامت‏خواهد بود،راس الصابرين الى يوم القيامة‏» (۳) 
اين مطلب را نبايد ساده انگاشت كه يك انسانى كه داراى امكانات بسيار وسيع وگسترده‏اى است،يك‏باره همه چيز خود را از دست‏بدهد و بر خاك سياه بنشيند و حتى‏نيش زبان دوست و دشمن را كه اثرش از خنجر و شمشير بيشتر است، بشنود و آن گاه‏كلمه‏اى بر خلاف رضاى خدا كه حاكى از ناسپاسى‏اش باشد،بر زبان نراند و همواره‏زبانش به ذكر و شكر در گردش باشد،و در پايان كار،تنها سخنى كه مى‏گويد،همان باشدكه در بالا آورديم،يعنى عرض حال و حكايت وضع خويشتن در پيشگاه خدا كند و نه‏غير آن.عده‏اى كه اين جمله را شكايتى پنداشته‏اند،سخت اشتباه كرده‏اند،زيرا كه‏كمترين اثرى از شكايت در آن به چشم نمى‏خورد و به گفته شاعر: 
چار چيز آورده‏ام شاها كه در گنج تو نيست!×نيستى و حاجت و عجز و نياز آورده‏ام! 
در دومين آيه مورد بحث،از صبر«حضرت يعقوب‏»كه اسطوره‏اى در صبر وشكيبايى است،سخن به ميان آمده است.او به فراق فرزند دلبندش حضرت يوسف عليه السلام‏كه سخت مورد علاقه‏اش بود گرفتار شد.ساليان دراز با چشمانى اشكبار صبر كرد تا سرانجام ديده‏اش نابينا شد،اما هرگز سخنى بر خلاف رضاى حق بر زبان نراند و پيوسته‏شاكر و صابر بود،به تعبير خودش‏«صبر جميل‏»داشت،چنان كه در آيه مورد بحث آمده‏است:«(برادران يوسف)پيراهن او را با خونى دروغين(نزد پدر)آوردند،(حضرت يعقوب‏خطاب به فرزندانش)گفت:هوس‏هاى نفسانى شما،اين كار را در نظرتان زينت داده،من‏صبر جميل مى‏كنم و از خداوند در برابر آنچه شما مى‏گوييد،يارى مى‏طلبم، و جائو على‏قميصه بدم كذب قال بل سولت لكم انفسكم امرا فصبر جميل و الله المستعان على ماتصفون » (۴) 
برادران دروغگو و كم حافظه،از اين غافل بودند كه اگر پيراهن حضرت يوسف عليه السلام‏را به خون آغشته نموده و به عنوان سند حمله گرگ نزد پدرشان مى‏آورند،لااقل چندجاى پيراهن را پاره كنند تا دليلى بر حمله گرگ باشد،در حالى كه آنها پيراهن برادر را خون آلود كرده،نزد پدر آوردند،به همين دليل پدر از نيرنگ آنها با خبر شد و جمله «بل سولت لكم انفسكم امرا» را گفت،ولى چون در آن شرايط،كارى از دستش ساخته‏نبود،در حالى كه بى‏اختيار اشكش جارى بود،گفت: «فصبر جميل‏» ،صبر خواهم كرد،صبرى زيبا»(كه توام با شكرگزارى و سپاس خدا باشد،آلوده به ناسپاسى و جزع و بى تابى‏نگردد). 
درباره «صبر جميل‏» ،مفسران تعبيرات مختلفى دارند،بعضى گفته‏اند:صبر جميل،صبرى است كه نه بى تابى در آن باشد و نه شكايت نزد مردم.بعضى گفته‏اند:صبر جميل‏آن است كه براى خدا باشد.پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله نيز در برابر اين سؤال كه صبر جميل‏چيست؟فرمودند:«هو الذى لاشكوى معه،صبرى است كه شكايتى در آن نباشد.» (۵) 
بعضى نيز گفته‏اند:صبر جميل آن است كه شكايت نزد خلق در آن نباشد،و از آن‏جميل‏تر اين كه عرض حال خود به خالق كند و با اين عرض حال و پناه آوردن به او،حق عبوديت را انجام دهد. 
به همين دليل وقتى كه فرزندان حضرت يعقوب عليه السلام بر آن حضرت خرده گرفتند،وگفتند:اين قدر ياد يوسف مكن، حضرت فرمودند:«من غم و اندوهم را تنها به خدامى‏گويم،نه به ديگران و از خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد، قال انما اشكوا بثى وحزنى الى الله و اعلم من الله ما لا تعلمون‏» (۶) 
در سومين آيه،ضمن اشاره به جمع ديگرى از پيامبران الهى كه همگى در برابرمشكلات صبر و شكيبايى پيشه كردند و به خاطر صبرشان غرق در رحمت الهى گشته ودر زمره صالحان قرار گرفتند،مى‏فرمايد:«و اسماعيل و ادريس و ذو الكفل را به ياد آور كه‏همه از صابران بودند،و ما آنها را در رحمت‏خود وارد كرديم،زيرا آنها از صالحان بودند، واسماعيل و ادريس و ذا الكفل كل من الصابرين×و ادخلناهم فى رحمتنا انهم من‏الصالحين » (۷) 
صبر اسماعيل روشن و آشكار است،زيرا اولا آماده شد كه پدر او را به قربانگاه برد وكارد بر گلويش بگذارد و قربانى شود، هر چند خداوند،بر آنها محبت كرد و گوسفندى به عنوان قربانى به جاى اسماعيل براى آنها فرستاد. 
ثانيا،در سرزمين خشك و سوزان مكه،كنار خانه خدا ماند تا تدريجا آنجا رونق‏گرفت. 
در مورد صبر ادريس گفته‏اند:نخستين كسى بود كه در ميان قوم خويش مبعوث شدتا آنها را به سوى خدا دعوت كند،اما با وجود مرارت زيادى كه در اين راه كشيد،قومش دعوت او را اجابت نكردند. 
ناميدن‏«ذو الكفل‏»به اين نام و قرار گرفتن در زمره صابران بزرگى كه پيش از او به‏نبوت رسيده‏اند،به اين علت‏بوده است كه او در ميان بنى اسرائيل مى‏زيست،خداوند به‏يكى از انبياء كه حكومت‏بنى اسرائيل را در دست داشت،وحى فرستاد كه مى‏خواهم‏قبض روحت كنم،بايد حكومت‏خود را به ديگرى واگذارى،هر كس كه در برابر توتعهد كند،تا هر شب به عبادت خدا برخيزد،و همه روز روزه گيرد،و در ميان مردم‏داورى كند،بى آن كه خشمگين گردد. 
جوانى گفت:من متكفل همه اينها مى‏شوم.اين سخن را گفت و تا پايان عمرش به هرسه عهدش(با تمام مشكلاتى كه داشت)وفا كرد،خداوند او را به مقام نبوت مبعوث‏نموده و ذو الكفل ناميدش. (۸) 
آرى،اين سه بزرگوار،همه از اسطوره‏هاى صبر و شكيبايى بودند كه قرآن كريم به‏عنوان سرمشقى براى مسلمين جهان،به زندگى آنها اشاره مى‏كند. 
در چهارمين آيه،سخن از گفتگوى حضرت موسى عليه السلام و خضر عليه السلام است،در اين‏داستان پر از نكات آموزنده و انسان ساز،آمده است:حضرت موسى عليه السلام براى فراگرفتن‏علوم تازه‏اى نزد حضرت خضر عليه السلام آمد و از او تقاضا كرد تا از علومى كه خدا دراختيارش گذارده،چيزى به ايشان بياموزد،زيرا اين علوم،غير از«علم شريعت‏»بود كه‏حضرت موسى عليه السلام بر آن آگاهى كامل داشت.اين علوم مربوط به اسرار تكوينى حوادث‏مختلف جهان بود،ولى به هر حال حضرت خضر عليه السلام كه از بى‏صبرى حضرت موسى‏عليه السلام در برابر اين آموزش نگران بود،به او چنين گفت:«تو هرگز نمى‏توانى با من شكيبايى كنى و چگونه مى‏توانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى شكيبا باشى، قال انك لن‏تستطيع معى صبرا×و كيف تصبر على ما لم تحط به خبرا » (۹) 
حضرت موسى عليه السلام به حضرت خضر عليه السلام قول داد كه صابر و شكيبا باشد،ولى‏حوادث و پيش آمدها چنان عجيب و تكان دهنده بود كه پيمانه صبر حضرت موسى عليه السلام‏كه از اسرار آن آگاه نبود،لبريز شد،و دو بار زبان به اعتراض بر حضرت خضر عليه السلام‏گشود،حضرت خضر عليه السلام نيز پيمانش را در مورد صبر و شكيبايى يادآور گشت وموسى عليه السلام عذرخواهى كرد،ولى بار سوم،براى هميشه از او جدا شد. 
اين داستان عجيب،مطالب زيادى را به ما مى‏آموزد،كه تنها يك بخش از آن‏مربوط به بحث ما است و آن اين كه حضرت موسى عليه السلام صبر و شكيبايى بيشترى داشت،به اسرار تازه‏اى راه مى‏يافت و اين ناشكيبايى او سبب شد كه تنها سه نكته مهم را در اين‏زمينه بياموزد،در حالى كه به گفته يكى از مفسران معروف،اگر صبر و حوصله بيشترى‏داشت،هزاران نكته از اسرار علم برايش فاش مى‏شد. (۱۰) 
به اين ترتيب صبر و شكيبايى يكى از كليدهاى علم و آگاهى است. 
ممكن است‏سؤال شود كه آيا پيامبران،آگاهترين افراد زمان خود نيستند؟پس‏چگونه حضرت موسى عليه السلام به خاطر فرا گرفتن علومى به دنبال حضرت خضر عليه السلام شتافت وقبل از اين كه بيش از چند نكته بياموزد،حضرت خضر عليه السلام او را از خويش جدا ساخت؟ 
پاسخ اين سؤال روشن است،هر پيامبرى بايد دانشمندترين و آگاه‏ترين فرد نسبت‏به‏قلمرو ماموريتش،در نظام ريعت‏باشد و حضرت موسى عليه السلام چنين بود،ولى قلمروماموريت‏حضرت خضر عليه السلام مربوط به عالم تكوين بود و كارهايش همچون ملائكه‏«مدبرات امرا»(ماموران تدبير در جهان آفرينش)بود.به همين دليل كارهايى كه ازحضرت خضر عليه السلام سر مى‏زد و به ظاهر با موازين شرع هماهنگ نبود،سبب شد،فرياداعتراض حضرت موسى عليه السلام بلند شود و هنگامى كه حضرت خضر عليه السلام اسرارش را شرح داد،همه را پذيرفت. 
اصولا قوانين حاكم بر جهان تكوين با آن چه در جهان تشريع است،گرچه سرانجام‏به يك نتيجه منتهى مى‏شود،ولى در ظاهر،از هم جداست و از همين رو،دوستى وهمراهى حضرت خضر عليه السلام و حضرت موسى عليه السلام مدت كوتاهى طول نكشيد. 
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

.    با خود صداقت داشته باشید. آنگاه همچون چرخه ی طبیعی فرا رسیدن روز از پی شب ، خواهید دید كه با دیگران نیز نمی توانید صادق نباشید.
۲٫   صداقت نخستین بخش كتاب عشق است.
۳٫    آنچه هستید شما را بهتر معرفی می كند تا آنچه می گویید.
۴٫    چه بهتر كه ناموفق باشیم با افتخار ، ولی موفق نباشیم با دروغ و تقلب.
۵٫ ضرر را بر منفعت غیر مشروع ترجیح دهید ، ضرر تلخ است ولی آنی است ، در حالی كه منفعت غیر مشروع وجدان شما را همواره می آزارد.
۶٫    انسان را به لحاظ قدرت اخلاق و روحش مورد قضاوت قرار می دهند
.    رستگاری تو در عمل دیگران تجلی پیدا نمی كند. بلكه درعكس العمل تو ظاهر می شود.
۸٫    از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد و از سخن های تو بر تو حكم خواهد شد.
۹٫    اگر با صداقت زندگی كنید هدف زندگی كردن را می آموزید.
۱۰ . بخشش هنگامی آسان می شود كه ما بتوانیم دیگران را بشناسیم و به ضعف های خودمان و این كه ما نیز امكان اشتباه كردن داریم معترف باشیم.
۱۱ . صداقت نخستین فصل دفتر دانایی است .
۱۲ . صداقت بهترین منش است .

انسان صادق به چه میرسد ؟

“اگر کسی بتواند به صداقت روی آورد خود را از رنج های گرانی نجات داده، چرا که عامل ایجاد بیشتر رنج ها، دروغ و ریا است.”
دروغگویی و عدم رعایت صداقت یکی از موانع مهم در برابر شادی و رسیدن به موفقیت در زندگی به شمار می رود. می توانید خودتان امتحان کنید تا به عینه منظور مرا درک نمایید: دفعه آینده که تصمیم گرفتید به تماشای تلویزیون بنشینید و برنامه کمدی، درام، و یا سریال خانوادگی مورد علاقه خود را نگاه کنید، اندکی توجه خود را افزایش دهید، به خوبی درک خواهید کرد که تمام مشکلات موجود در فیلم، از رفتار کسی نشئت می گیرد که اصل صداقت را رعایت نمی کند، چندان فرقی نمی کند که دروغ او از سر غفلت باشد، یک دروغ کوچک بوده و یا اصلاً یک دروغ بزرگ و غیر قابل بخشش باشد. فقط به دروغ و عواقب دردناکی که می تواند در بر داشته باشد دقت کنید. من خودم زمانیکه تصمیم گرفتم ذهن خود را بر روی دروغ های گاه و بیگاه و نتایج آن متمرکز کنم، واقعا شگفت زده شدم. در نهایت به این نتیجه رسیدم که اگر دروغ و ریا وجود نداشت هیچ داستان درامی هم خلق نمی شد!
شاید قبلاً همیشه تصور می کردم که انسان صادقی هستم و بر اساس استانداردهای اجتماعی می توانستم بگویم که به طور تقریبی دروغگو نیستم. اما معنایی که جامعه از صداقت ارائه می دهد با آنچه شما در ذهن خود از آن ساخته اید، دو تعریف کاملا متفاوت هستند. ما به طور سیستماتیک همواره سعی می کنیم تا دروغ و دروغ گویی را بالاخره به هر نحوی که شده در فرهنگ خود بگنجانیم. گاهی اوقات آنقدر به دروغگویی خو می گیرم که اصلاً متوجه نمی شویم در حال دروغ گفتن هستیم. صداقت یعنی “حقیقت، حقیقت محض، حقیقت و نه جز آن.” از نظر جامعه شناسی فقط زمانی ملزم به بازگو کردن حقیقت هستیم که…
۱٫ با گفته های خود موجبات ناراحتی دیگران را فراهم نیاوریم
۲٫ باعث ایجاد تعارض روحی روانی و درگیری میان افراد نشویم
۳٫ شخصیتمان بد جلوه نکند
من قصد ندارم در مورد دروغ های بزرگ صحبت کنم، بلکه منظورم همین دروغ های همیشگی و پایدار هستند، که دائما با نام “دروغ مصلحتی” و یا “دروغ های ناچیز و از سر غفلت” از آنها استفاده می کنیم و تبدیل به جزء جدا نشدنی زندگی روزمره همه ما شده اند. من خودم هم یک زمانی نمی توانستم نام دروغ بر روی این ناراستی ها و کژ رفتاری ها بگذارم، تا اینکه خلاف آن به من ثابت شد.
تقریبا حدود ۵ سال پیش، خودم را یک انسان نسبتاً صادق فرض می کردم تا اینکه در یک کلاس یک ماهه ثبت نام نمودم. هدف اصلی این کلاس آموزش صداقت بود. تجربه این کلاس درست مثل این بود که در جهانی در حال زندگی هستی که همه افراد (از جمله خودتان) چیزی به غیر از حرف راست به زبان نمی آورند و  کلیه احساسات، عواطف، خواست ها و نیازهایشان را همانطور که هست، مطرح می کنند. در روند پیشرفت کلاس، شما باید افکار خودتان در مورد کلاس، مربی، و شاگردان دیگر را نیز به طور آشکار بیان می کردید. فی الواقع در این فرایند کلیه ساختارهای پوچ ذهن از هم پاشیده می شد. هیچ گاه تصور نمی کردم که یک دوره یک ماهه تا این حد روی من تاثیر گذار واقع شود. اصلاً به ذهنم هم نمی رسید که در طول همه سال های عمرم تا چه اندازه خود را از احساسات واقعی ام دور نگه داشته و با دیواری از دروغ، راه حقیقت را مسدود نموده ام. این واقعا یک تجربه فوق العاده و در عین حال وحشتناک بود.
وحشتناک؟ بله؛  زمانیکه با طرف مقابل صادق باشید، به او این فرصت را می دهید تا تمام زوایای وجود شما را زیر و رو کند به انضمام قسمت هایی که شما آرزو می کردید هیچ وقت آنجا نباشند: بخش قضاوت های گاه و بی گاه، روح گربه صفت، بخش منتقد و غیر قابل اعتماد و … باور کنید پس از چندی حتی افرادی که من تصور می کردم در حق آنها بدجنسی کرده ام، به صورت دوست های صمیمی من در آمدند، و اصلا فکر نمیکنم این امر تصادفی بوده باشد.
به عنوان شخصی که در هر دو دنیای متفاوت (هم در سرزمین دروغگویی و هم در سرزمین راستگویی) زندگی کرده است باید بگویم که دو دنیای کاملا متفاوت هستند. اگر شما هم مثل من جزء افرادی هستید که دروغ هایتان چندان بزرگ و رسوا کننده نیستند و فقط از روی بی توحهی و عادت های همیشگی به دروغ گویی خو گرفته اید، و نمی توانید احساسات واقعی و افکار حقیقی خود را به زبان بیاورید، ممکن است این تصور برایتان ایجاد شده باشد که خلاص شدن از شر این دروغ ها، دردی را دوا نمی کند و هیچ تفاوتی را در زندگی شما ایجاد نخواهد کرد، از همین جا باید به شما بگویم که اینطور نیست و کافی است تنها یک گام در این راه بردارید تا متوجه تغییرات مطلوب آن بشوید.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

رسول خدا بردبارترين ، شجاعترين ، عادلترين ، و پاكدامن ترين مردم بوده است . با هيچ زنى كه او را در ملكيت خود نداشت و يا به همسرى خود درنياورده بود و يا از خويشاوندان محرم او نبود، تماس نداشت . از همه مردم بخشنده تر بود، هيچ دينار و درهمى شب در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد و شب ناگهان مى رسيد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند  و از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد
مال صدقه را نمى خورد.   و در پاسخ دادن به سخن كنيز و فرد تهى دست تكبر نمى ورزيد.    براى پروردگار خشمگين مى شد، نه براى خود.   حق را اجرا مى كرد اگر چه به زيان خود يا اصحابش تمام مى شد.   از طرف گروهى از مشركين پيشنهاد كمك در مقابل گروه ديگرى از مشركين به آن حضرت شد در حالى كه او كم باور بود و حتى به يك فرد نيازمند بود تا بر يارانش بيفزايد اما نپذيرفت و فرمود: ((من از مشرك كمك نمى طلبم .)) (۳۸۲) جنازه يكى از فضلاى اصحاب و نيكانشان كه در بين يهوديان كشته شده بود پيدا شد، بر ايشان از راه ظلم وارد نشد و علاوه بر حق از آنها نخواست و صد شتر ديه پرداخت كرد در حالى كه اصحاب آن حضرت به يك شتر نيازمند بودند تا باعث تقويت آنها شود، (۳۸۳) و از گرسنگى سنگ به شكم مباركش مى بست ،(۳۸۴) هر خوراكى را كه حاضر بود ميل مى كرد، درباره آنچه موجود بود نمى پرسيد و آن را رد نمى كرد و از خوردن غذاى حلال خوددارى نمى فرمود. اگر خرمايى بدون نان به دستش ‍ مى رسيد ميل مى كرد و اگر كبابى پيدا مى كرد مى خورد و اگر نان گندم يا جو موجود بود مى خورد و اگر حلوا و يا عسلى بود مى خورد و اگر شير بدون نانى مى يافت به آن اكتفا مى كرد و اگر خربزه تازه اى بود، مى خورد.(۳۸۵) در وقت غذا خوردن تكيه نمى داد و روى سفره نمى نشست بلكه حوله اى زير پاهايش مى انداخت .(۳۸۶)
از نان گندم سه روز متوالى سير نخورد تا به ديدار خدا شتافت و اين اعمال را از باب ايثار و به خاطر كمك به ديگران مى كرد نه به دليل فقر و نه به سبب بخل (۳۸۷). دعوت به مهمانى را قبول مى كرد (۳۸۸) و به عيادت بيماران مى رفت ، و تشييع جنازه مى كرد. (۳۸۹) در بين دشمنانش تنها و بدون پاسدار راه مى رفت ، (۳۹۰) از همه مردم متواضع تر بود و از همه ساكت تر اما نه از راه كبر (۳۹۱) و سخنش رساتر از همه بود بدون كلام زايد (۳۹۲) و خوشروتر از همه مردم بود؛ (۳۹۳) هيچ امرى از امور دنيا او را وحشت زده نمى ساخت . (۳۹۴) هر لباسى كه ممكن بود مى پوشيد؛ گاهى پارچه اى به دور خود مى پيچيد و گاهى برد مخصوص يمنى و گاهى جبه پشمى ، هر پوشيدنى اى را كه از راه مباح در اختيار داشت مى پوشيد. (۳۹۵) انگشترى اش نقره بود، (۳۹۶) كه به انگشت كوچك دست راست و چپش مى كرد.(۳۹۷) بر پشت مركب خود، برده و غير برده را سوار مى كرد. (۳۹۸) بر هر چه ممكنش بود، از قبيل اسب ، شتر، استر شهبا و الاغ ، سوار مى شد و گاهى پياده و با پاى برهنه بدون ردا و عمامه و كلاه راه مى رفت . از بيماران در دورترين نقطه شهر عبادت مى كرد. (۳۹۹) بوى خوش را دوست مى داشت و از بوهاى بد ناراحت مى شد.(۴۰۰) با تهيدستان همنشين و با مستمندان هم خوراك مى شد، (۴۰۱) و صاحبان فضيلت را براى اخلاق خوبشان گرامى مى داشت و با شرافتمندان به نيكوكارى برخورد مى كرد.(۴۰۲) با خويشاوندان صله رحم مى كرد بدون اين كه ديگران را بر ايشان مقدم بدارد. (۴۰۳) بر كسى ستم روا نمى داشت . (۴۰۴) هر كه از او معذرت مى خواست ، عذرش را مى پذيرفت . (۴۰۵) شوخى مى كرد ولى جز سخن حق نمى گفت . (۴۰۶) مى خنديد اما نه با صداى بلند. (۴۰۷) بازى مباح و مجاز را مى ديد و نهى نمى فرمود. (۴۰۸) كسى با صداى بلند با آن حضرت صحبت مى كرد، تحمل مى فرمود.(۴۰۹) يك ماده شتر و گوسفندى داشت كه خود و اعضاى خانواده اش از شير آنها تغذيه مى كردند. غلامان و كنيزانى داشت ، از نظر خوراك و پوشاك بر آنها برترى نداشت ،  جز در كار خدايى و يا كارى كه ناگزير بر صلاح خودش بود، وقت را نمى گذراند. به باغهاى اصحابش تشريف مى برد.
هيچ مستمندى را به سبب بى چيزى و درماندگى اش تحقير نمى كرد، و هيچ شاهى را به سبب سلطنتش اهميت نمى داد، براى هر دو، در پيشگاه خدا يك نوع دعا مى كرد.
خداوند اخلاق خوب و سياست كامل را در آن حضرت با وجود اين كه بى سواد بود جمع كرد، نه مى توانست بنويسد و نه بخواند، در مناطق كوهستانى و بيابانهاى خشك ، در حال گوسفند چرانى و يتيمى كه نه پدر داشت و نه مادر، بزرگ شد. پس خداوند تمام اخلاق نيك و راه و رسم پسنديده و شرح حال گذشتگان و آيندگان ، و آنچه را كه باعث نجات و رستگارى در آخرت و غبطه در امر خير و موفقيت در دنيا بود و با واجب و ترك امور زايد ارتباط داشت به آن حضرت آموخت ، خداوند ما را به اطلاعت از دستور او و پيروى از رفتار او، موفق بدارد. (( آمين رب العالمين . ))
در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت‏شده‏باشد. 
    خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست   و بدون‏هيچ تغييرى تا قيامت‏باقى است‏با زيباترين عبارات و كامل‏ترين‏بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‏ترين صفات ستوده است. 
    خداوند متعال مى‏فرمايد: «انك لعلى خلق عظيم‏»;   اى پيامبر! 
    تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى. 
    نيز مى‏فرمايد: «محمد رسول‏الله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. »   محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند. 
    محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند. 
    اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت‏بى‏نظير و در يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند. 
    در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت‏حضرت‏محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم. 
    
    تولد نور 
    امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد   نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و على را آفريدم…».   
    ثقه‏الاسلام كلينى(ره) مى‏نويسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‏حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر)بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏مى‏بينم؟ 
    ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏آن‏ها گفت: 
    چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت: 
    از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد، خواهد بود   
    
    نام‏هاى پيامبر 
    كلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق(ع) از من‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟ 
    گفتم: دو يا سه نام. 
    امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اكرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏و ذكر. 
    
    سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود. نيز فرمود: 
    «ذكر» يكى از نام‏هاى محمد(ص) است و ما (اهل‏بيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن. 
    كلبى مى‏گويد: (از ابهت صادق آل محمد(ع‏» به خدا سوگند! تمام‏قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (۷) 
    برخى چهارصد نام و لقب پيامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمرده‏اند.   
    
    عظمت نام محمد(ص) 
    جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‏اى بود كه هر گاه‏نام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مى‏آمد، عظمت و كمال رسول‏خدا(ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت، كه رنگ چهره‏اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‏شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيزنا آشنا مى‏نمود.   
    امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفياب‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده‏ام. 
    عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: 
    خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏كرده‏اى؟ گفتم: او را محمد ناميده‏ام. 

عتیقه زیرخاکی گنج