• بازدید : 29 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

چه بخواهیم و چه نخواهیم انسان خنثی وجود ندارد، هیچ موجودی در جهان نیست که هم مرد باشد و هم زن، هم خصوصیات مردانه داشته باشد و هم خصوصیات زنانه، مرد و زن در عین برابر بودن متفاوت هستند. کم نشان دادن تفاوتهای زن و مرد حتی می تواند خطرناک باشد. خطرناک برای هر فردی که درک نکردن زبان جنس مخالف خود را به حساب ناتوانی شخصی خود می گذارد تفاوتهای آنها را می توان در چهار گروه طبقه بندی کرد : 
۱- تفاوتهای ژنتیک ۲- تفاوتهای غدد جنسی
۳- تفاوتهای هورمونی ۴- تفاوتهای روانی و رفتاری
تفاوتهای ژنتیک : 
کروموزومی که به وسیله مادر انتقال می یابد الزاماً یک کرموزوم x است اما کروموزومی که به وسیله پدر منتقل می شود می تواند x یا y باشد.
دانشمندان ژنتیک می خواهند با استفاده از وسایل و روشهای موجود کدهای موجود در برنامة این ژنهای داخل کروموزومها را باز کنند.
تفاوتهای غدد جنسی : 
غدد جنسی ابتدا در درون شکم جنین قرار دارد این غدد در آنجا باقی می مانند و به تخمدان تبدیل می شوند. اگر نه به خارج از بدن می روند و به بیضه ها تبدیل می شوند.
تفاوتهای هورمونی :
غدد تناسلی وظیفة تولید پروژسترون و استروژن در زن و تولید تستوسترون و آندروژن در مرد را برعهده دارند. زن و مرد مقدار کمی از هورمونهای جنس مخالف را نیز در خود تولید می کنند. همه این هورمونها در شد آلتهای تناسلی هر دو جنس، بروز خصوصیات جنسی ثانویه به هنگام بلوغ، تنظیم میل جنسی در روند عادی حاملگی نقش مهمی ایفا می کنند.
تفاوتهای روانی و رفتاری : 
اعتقاد به این که تفاوتهای ژنتیک، غددی و هورمونی نمی توانند روی روان و رفتار زنان و مردان اثر بگذارند کاملاً غلط و ضد علمی است.
به نظر تاننبوم : برای درک واقعیت چهار روش وجود دارد: فیزیکی، عقلانی، روحانی، احساسی.
زنان به راحتی می توانند از یک روش به روش دیگر بروند، اما مردان با روش فیزیکی و عقلانی راحت تر هستند.
به عنوان مثال مردی که غمگین یا شاد است این حالتها را با رفتار فیزیکی خود نشان می دهد ولی زن غم را احساس می کند و حتی می تواند بی دلیل احساساتی شود و درک این موضوع برای مرد بسیار سخت است. 
(ایوان دالر . عزیزم با من حرف بزن.۱۳۸۰، انتشارات ویرایش )
عوامل مؤثر در ازدواج موفق : 
گرچه ازدواج پیمان و سازشی دایمی است و به از خود گذشتگی و ایثار زن و شوهر نیازمند است به پاره ای از عوامل مؤثر در وقوع ازدواجهای موفق اشاره می شود:
عامل اوّل : رشد عاطفی و فکری 
مهمترین عامل موفقیت در زندگی زناشویی رشد عاطفی و فکری می باشد افراد در سن خاصی از رشد روانی، عاطفی، اجتماعی و جسمی برخودار می شوند. ممکن است شخص از نظر سن شناسنامه ای بیست ساله باشد ولی به سن رشد روانی یا عاطفی نرسیده باشد.
فردی که به رشد عاطفی و فکری رسیده باشد امکان تغییر ناگهانی فکر و ایده و هیجان در رفتار او کم می باشد.
عامل دوم : تشابه علاقه ها و طرز فکر 
لازم است جوانان قبل از بستن پیمان زناشویی از علاقه ها و طرز فکر یکدیگر اطلاع حاصل کنند تا چنانچه مغایرتهای شدیدی در این زمینه با یکدیگر دارند و قادر به تحمل علاقه و فکر طرف مقابل نیستند موجب تشکیل خانواده ای نشوند که سرتاسر آن درگیری، لجبازی و عناد باشد.
عامل سوم : تشابه مذهبی
زن و شوهری که پای بند مذهب هستند باید دارای مذهب یکسان باشند اهمیت این عامل به قدری است که روانشناسان ازدواج دو نفر را از دو دین یا دو مذهب مختلف توصیه نمی کنند.
عامل چهارم : تشابه تحصیلی و طبقاتی
چنانچه زوجین از لحاظ سطح تحصیلات و طبقه اجتماعی با یکدیگر فاصله زیادی داشته باشند احتمال زیادی برای فراهم شدن شرایط ناسازگاری و درگیری بین آنان وجود دارد.
عامل پنجم : تشابه طرز فکر راجع به مسائل زناشویی
وجود تشابه در زمینه مسائل زناشویی به ویژه رابطه جنسی یکی از مهمترین علل خوشبختی برای زن و شوهر تلقی می گردد. اگر این روابط ارضا کننده نباشد یا یکی از زوجین متمایل و دیگری گریزان باشد به احساس محرومیت، ناکامی و ناایمنی منجر می گردد.
عامل ششم : تشابه علاقه به زندگی
زن و شوهر باید به زندگی و به ویژه ادامه آن علاقه مند باشند چنانچه یکی از آنها علاقه زیادی به زندگی نداشته باشد و زیر بار مشکلات اقتصادی، عاطفی و خانوادگی قد خم کرده باشد و در گفتگوهای خود از پوچی زندگی نام ببرد در وضعیت روانی طرف مقابل هود نیز خلل وارد می سازد. 
(محمد علی احمدوند. بهداشت روانی ۱۳۸۶، انتشارات پیام نور ) 
عامل هفتم : تناسب سنی 
تفاوت سن بلوغ جنسی در دختر و پسر یک امر طبیعی است. پسر حدود ۴ سال دیرتر از دختر به بلوغ جنسی می رسد. پس خوب است که تفاوت سن آنان در امر ازدواج نیز به همین میزان باشد. ( پسر بزرگتر باشد)
البته رعایت این تفاوت سن به این مقدار واجب نیست بلکه بهتر است که چنین باشد.
عامل هشتم : تناسب اجتماعی 
کسی که اهل علم و تحقیق است می خواهد عمر و زندگی اش را در راستای مسائل علمی و تحقیقی بگذارند هرگز نباید با فرد و خانواده ای وصلت کند که روحیه اجتماعی شان یک روحیه تجملاتی و تشریفاتی و اهل تفریحات بسیاری هستند.
(استاد رضاییان. آئین زندگی ، ۱۳۸۷، دانشگاه علمی کاربردی )


پایه های اساسی در زندگی زناشویی : 
ازدواج به هر شکلی که صورت گرفته باشد ادامه آن زندگی به عوامل بستگی دارد که تشکیل دهنده پایه های اساسی زندگی زناشوئی است و از اهمیت خاصی برخوردار هستند که عبارتند از :
الف) رابطه سالم و دو طرفه : رابطه سالم و دوطرفه دو زوج به عواملی بستگی دارد که عبارتند از : ۱- رعایت خواسته ها و نیازهای یکدیگر 
۲- کنترل رفتارهای توام با عصبانیت و پرخاشگرانه 
۳- توجه به تواناییهایی که در زندگی مشکل ساز است و تلاش برای رفع آن
۴- تعدیل خواسته ها و انتقادات خود در حد توانایی های یکدیگر .
ب) توانایی برقراری روابط دوستانه و عاشقانه : 
زن و شوهری که توانایی برقراری رابطه دوستانه را نداشته باشند احساسات دوستانه و عاشقانه یکدیگر را درک نمی کنند و این حالت منجر به کشمکش خواهد شد که در نهایت موجب دلسردی و جدایی احساس و عاطفی می گردد.
ج : اعتماد متقابل : 
ممکن است این اعتماد از شروع زندگی وجود داشته باشد ولی بعداً به دلایلی از بین برود و طرفین حالت رازداری و احساس مشارکت صمیمانه را از دست بدهند و یا بالعکس ابتدا این اعتماد وجود داشته باشد ولی بعدها با برخوردها و عکس العمل های دوستانه و متقابل این اعتماد به وجود آید.
د : صداقت : 
یکی از ارکان مهم روابط همسران صداقت می باشد اتفاق می افتد که زن و شوهری از میان واقعیت ها حقی در رابطه با جزئی ترین مسائل به صرف مهم نبودن موضوع سرباز می زنند بدون آنکه در نظر داشته باشند که این عمل موجب می شود که نگرش و عقیده دیگری را در صداقت و راستگویی مختل می سازد و او را به عکس العمل متقابل وادار کند و یا به تدریج حالت شک در او بروز کند و تغییر رفتار دهد.
    (باقر ساعتچی . مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده ، ۱۳۸۱، انتشارات سروش )
حقوق زن :
۱- حق نفقه
۲- حق اشتغال 
۳- حق حضانت فرزند
۴- حق مطالبه مَهر
۵- حق استقلال در امور مالی 
۶- حق احترام
۷- حق شیر ندادن
۸- حق کار نکردن
۹- حق عدم تکلیف شاق بر زن
۱۰- حق ابراز مِهر شوهر به زن
حقوق مرد:
۱- اطاعت از مدیریت منطقی و قانونی شوهر
۲- اجابت کردن در خواستهای مشروعش
۳- عدم انجام مستحبات بدون اجازه شوهر
۴- آرایش برای شوهر
۵- حفظ مال شوهر 
۶- اعتدال در هزینه خانه
۷- احترام به شوهر
۸- استقبال و بدرقه از شوهر 
۹- صداقت
۱۰- عدم منت
(محسن کتابچی. آیین زندگی از دیدگاه امام رضا (ع)، انتشارات الف ، ۱۳۷۹)
ارزشهای اصلی مردان  : 
قدرت، شایستگی، کارآمدی، انجام دادن و به پایان بردن کارهاست. مردان بیشتر به اشیا و چیزها علاقه مندند. برای مرد مهم است که شایستگی خود را به اثبات برساند و به اهداف خود برسد برای او کمک خواستن نشانة ضعف است وقتی از مرد کاری خواسته می شود که شایستگی و لیاقت اوست احساس افتخار می کند اما نمی داند که صحبت کردن از مشکلاتی که دارد به معنای درخواست راه حل نیست. برای داشتن احساس خوب مرد خود را منزوی می کند با سکوت آرامش را می خرد در صورتی که نمی داند با این کار موجب شعله ور شدن آتش جنگ با زن می شود. مرد برای حرف زدن نیاز به دلیل دارد. مرد به اعتماد، مقبولیت، تقدیر، تحسین، تأیید و تشویق نیاز دارد. او به چیزهای کوچک خیلی اهمیت نمی دهد و بر روی موضوعی مهم متمرکز می شود.
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

.    با خود صداقت داشته باشید. آنگاه همچون چرخه ی طبیعی فرا رسیدن روز از پی شب ، خواهید دید كه با دیگران نیز نمی توانید صادق نباشید.
۲٫   صداقت نخستین بخش كتاب عشق است.
۳٫    آنچه هستید شما را بهتر معرفی می كند تا آنچه می گویید.
۴٫    چه بهتر كه ناموفق باشیم با افتخار ، ولی موفق نباشیم با دروغ و تقلب.
۵٫ ضرر را بر منفعت غیر مشروع ترجیح دهید ، ضرر تلخ است ولی آنی است ، در حالی كه منفعت غیر مشروع وجدان شما را همواره می آزارد.
۶٫    انسان را به لحاظ قدرت اخلاق و روحش مورد قضاوت قرار می دهند
.    رستگاری تو در عمل دیگران تجلی پیدا نمی كند. بلكه درعكس العمل تو ظاهر می شود.
۸٫    از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد و از سخن های تو بر تو حكم خواهد شد.
۹٫    اگر با صداقت زندگی كنید هدف زندگی كردن را می آموزید.
۱۰ . بخشش هنگامی آسان می شود كه ما بتوانیم دیگران را بشناسیم و به ضعف های خودمان و این كه ما نیز امكان اشتباه كردن داریم معترف باشیم.
۱۱ . صداقت نخستین فصل دفتر دانایی است .
۱۲ . صداقت بهترین منش است .

انسان صادق به چه میرسد ؟

“اگر کسی بتواند به صداقت روی آورد خود را از رنج های گرانی نجات داده، چرا که عامل ایجاد بیشتر رنج ها، دروغ و ریا است.”
دروغگویی و عدم رعایت صداقت یکی از موانع مهم در برابر شادی و رسیدن به موفقیت در زندگی به شمار می رود. می توانید خودتان امتحان کنید تا به عینه منظور مرا درک نمایید: دفعه آینده که تصمیم گرفتید به تماشای تلویزیون بنشینید و برنامه کمدی، درام، و یا سریال خانوادگی مورد علاقه خود را نگاه کنید، اندکی توجه خود را افزایش دهید، به خوبی درک خواهید کرد که تمام مشکلات موجود در فیلم، از رفتار کسی نشئت می گیرد که اصل صداقت را رعایت نمی کند، چندان فرقی نمی کند که دروغ او از سر غفلت باشد، یک دروغ کوچک بوده و یا اصلاً یک دروغ بزرگ و غیر قابل بخشش باشد. فقط به دروغ و عواقب دردناکی که می تواند در بر داشته باشد دقت کنید. من خودم زمانیکه تصمیم گرفتم ذهن خود را بر روی دروغ های گاه و بیگاه و نتایج آن متمرکز کنم، واقعا شگفت زده شدم. در نهایت به این نتیجه رسیدم که اگر دروغ و ریا وجود نداشت هیچ داستان درامی هم خلق نمی شد!
شاید قبلاً همیشه تصور می کردم که انسان صادقی هستم و بر اساس استانداردهای اجتماعی می توانستم بگویم که به طور تقریبی دروغگو نیستم. اما معنایی که جامعه از صداقت ارائه می دهد با آنچه شما در ذهن خود از آن ساخته اید، دو تعریف کاملا متفاوت هستند. ما به طور سیستماتیک همواره سعی می کنیم تا دروغ و دروغ گویی را بالاخره به هر نحوی که شده در فرهنگ خود بگنجانیم. گاهی اوقات آنقدر به دروغگویی خو می گیرم که اصلاً متوجه نمی شویم در حال دروغ گفتن هستیم. صداقت یعنی “حقیقت، حقیقت محض، حقیقت و نه جز آن.” از نظر جامعه شناسی فقط زمانی ملزم به بازگو کردن حقیقت هستیم که…
۱٫ با گفته های خود موجبات ناراحتی دیگران را فراهم نیاوریم
۲٫ باعث ایجاد تعارض روحی روانی و درگیری میان افراد نشویم
۳٫ شخصیتمان بد جلوه نکند
من قصد ندارم در مورد دروغ های بزرگ صحبت کنم، بلکه منظورم همین دروغ های همیشگی و پایدار هستند، که دائما با نام “دروغ مصلحتی” و یا “دروغ های ناچیز و از سر غفلت” از آنها استفاده می کنیم و تبدیل به جزء جدا نشدنی زندگی روزمره همه ما شده اند. من خودم هم یک زمانی نمی توانستم نام دروغ بر روی این ناراستی ها و کژ رفتاری ها بگذارم، تا اینکه خلاف آن به من ثابت شد.
تقریبا حدود ۵ سال پیش، خودم را یک انسان نسبتاً صادق فرض می کردم تا اینکه در یک کلاس یک ماهه ثبت نام نمودم. هدف اصلی این کلاس آموزش صداقت بود. تجربه این کلاس درست مثل این بود که در جهانی در حال زندگی هستی که همه افراد (از جمله خودتان) چیزی به غیر از حرف راست به زبان نمی آورند و  کلیه احساسات، عواطف، خواست ها و نیازهایشان را همانطور که هست، مطرح می کنند. در روند پیشرفت کلاس، شما باید افکار خودتان در مورد کلاس، مربی، و شاگردان دیگر را نیز به طور آشکار بیان می کردید. فی الواقع در این فرایند کلیه ساختارهای پوچ ذهن از هم پاشیده می شد. هیچ گاه تصور نمی کردم که یک دوره یک ماهه تا این حد روی من تاثیر گذار واقع شود. اصلاً به ذهنم هم نمی رسید که در طول همه سال های عمرم تا چه اندازه خود را از احساسات واقعی ام دور نگه داشته و با دیواری از دروغ، راه حقیقت را مسدود نموده ام. این واقعا یک تجربه فوق العاده و در عین حال وحشتناک بود.
وحشتناک؟ بله؛  زمانیکه با طرف مقابل صادق باشید، به او این فرصت را می دهید تا تمام زوایای وجود شما را زیر و رو کند به انضمام قسمت هایی که شما آرزو می کردید هیچ وقت آنجا نباشند: بخش قضاوت های گاه و بی گاه، روح گربه صفت، بخش منتقد و غیر قابل اعتماد و … باور کنید پس از چندی حتی افرادی که من تصور می کردم در حق آنها بدجنسی کرده ام، به صورت دوست های صمیمی من در آمدند، و اصلا فکر نمیکنم این امر تصادفی بوده باشد.
به عنوان شخصی که در هر دو دنیای متفاوت (هم در سرزمین دروغگویی و هم در سرزمین راستگویی) زندگی کرده است باید بگویم که دو دنیای کاملا متفاوت هستند. اگر شما هم مثل من جزء افرادی هستید که دروغ هایتان چندان بزرگ و رسوا کننده نیستند و فقط از روی بی توحهی و عادت های همیشگی به دروغ گویی خو گرفته اید، و نمی توانید احساسات واقعی و افکار حقیقی خود را به زبان بیاورید، ممکن است این تصور برایتان ایجاد شده باشد که خلاص شدن از شر این دروغ ها، دردی را دوا نمی کند و هیچ تفاوتی را در زندگی شما ایجاد نخواهد کرد، از همین جا باید به شما بگویم که اینطور نیست و کافی است تنها یک گام در این راه بردارید تا متوجه تغییرات مطلوب آن بشوید.

عتیقه زیرخاکی گنج