• بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

رُوِىَ انّ رسولَ الله(ص) قال: «لا يكمل المؤمن ايمانه حتى يحتوى على مائة و ثلاث خصال، فعل و عمل و نية و باطن و ظاهر» . فقال اميرالمؤمنين(ع) : «يا رسول الله ما المائة و ثلاث خصال» ؟ فقال: «يا على، من صفات المؤمن ان يكون جوّال الفكر ، جوهرى الذكر ، كثيراً علمه ، عظيما حلمه ، جميل المنازعة ، كريم المراجعة ، اوسع الناس صدرا و اذلهم نفسا ، ضحكه تبسما و اجتماعه تعلما مذكر الغافل ، معلم الجاهل ، لايؤذى من يؤذيه و لا يخوض فيما لايعنيه ، و لايشمت بمصيبة و لايذكر احدا يغيبة ، بريئا من المحرمات ، واقفا عند الشبهات ، كثير العطاء ، قليل الاذى ، عونا للغريب ، وابا لليتيم ، بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه ، متبشرا بفقره ، احلى من الشهد و اصلد من الصلد ، لايكشف الاسرار و لايهتك سترا ، لطيف الحركات حلو المشاهدة كثير العبادة ، حسن الوقار ، لين الجانب. طويل الصمت 
صفات نيك:
خصال پسنديده انسانى، از معصوم روايت شده كه خداوند تبارك و تعالى پيامبرانش را به صفاتى نيكو برگزيده پس شما خود را بيازماييد اگر آن صفات در وجود شما بود خدا را سپاس گوئيد وگرنه از خدا بخواهيد كه آنها را به شما عنايت فرمايد و پيوسته درصدد كسب آن صفات باشيد ، و آن صفات ده است: يقين و قناعت و بصيرت و شكر و علم و حسن خلق و سخاوت و غيرت و شجاعت و مردانگى.
پيغمبر اكرم(ص) فرمود: شش صفت را براى من تعهد كنيد تا من بهشت را براى شما تعهد كنم: هنگام سخن گفتن دروغ مگوئيد و چون به كسى وعده اى مى دهيد تخلف مورزيد و چون امانتى به دستتان آيد خيانت مكنيد و چشم خويش را از نامحرم ببنديد و عورت خود را از حرام باز داريد و دست و زبان خود را از آنچه خدا نهى كرده جلوگيرى كنيد.
امام صادق(ع) فرمود : ما آن دسته از شيعيانمان را دوست داريم كه عاقل و فهميده و دانا به احكام دين و بردبار و مردمدار و شكيبا و راستگو و باوفا باشند.(بحار:۶۹/۳۷۲) 
رسول اكرم(ص) فرمود: خداوند دوست دارد كه بنده اش در نزد شبهات باريك بينى و دقت نظر به كار برد و هنگام بروز شهوت عقل خويش را كاملا به كار اندازد و دوست دارد گذشت و سخاوت را گرچه در مورد چند دانه خرما باشد، و شجاعت را هر چند به كشتن مارى يا كژدمى بود . (كنزالعمال حديث ۴۳۵۲۷)
نيز فرمود: سخاوتمند باش كه خداى تعالى سخاوتمند را دوست دارد، و شجاع باش كه خداوند شجاع را دوست دارد، و غيرتمند باش كه خداوند شخص غيور را دوست دارد و چون كسى حاجتى از تو خواست آن را برآور كه اگر او شايسته نباشد تو خود را شايسته آن دان.(كنزالعمال : حديث ۴۳۸۴) 
امام صادق فرمود: مى خواهيد شما را به صفات والا(ى انسانى) آگاه سازم؟ گذشت از مردم و هميارى با برادران دينى در مال و بسيار به ياد خدا بودن.(بحار:۶۹/۳۷۰)
صفاتيه:
گروهى از قدماء متكلم اند كه براى خداوند تعالى صفاتى به عنوان صفات ازليه مثل علم وقدرت وحيات واراده وسمع وبصر وكلام وجلال واكرام وجود وانعام وعزت وعظمت اثبات مى كردند وبين صفات ذات وصفات فعل فرقى نمى گذاشتند. بلكه در هر دو باب به يك شكل سخن مى راندند ودر نتيجه اين ترتيب صفاتى نيز به عنوان صفات خيريه مثل دو دست وصورت براى خداوند تعالى اثبات نمودند وبه تأويل آنها نمى پرداختند ومى گفتند چون اين صفات در شرع وارد شده ما آنها را به اسم صفات خيريه مى خوانيم.
چون معتزله از خداوند نفى صفات مى كردند وقدماى اهل حديث وسنت در اثبات آنها سعى داشتند اين طايفه اخير را به همين نظر صفاتيه ومعتزله را معطله خوانده اند .
كار بعضى از اثبات كنندگان صفات به آنجا كشيد كه حتى صفات ايزدى را به صفات محدثه اقتصار كردند كه افعال بر آنها دال است ودر خبر نيز وارد شده ودر اين مرحله به دو فرقه منقسم گرديدند ، جماعتى آن صفات را از روى احتمالاتى كه از لفظ آنها بر مى آيد تأويل مى نمودند وجماعتى ديگر مى گفتند كه مقتضاى عقل به ما چنين مى فهماند كه هيچ چيز به خداى تعالى مانند نيست وهيچيك از مخلوقات به او شباهت ندارد واز اين رو يقين حاصل مى شود كه ما از ادراك معنى بعضى الفاظ كه در اين باب وارد شده عاجزيم ونبايد در تأويل آنها بكوشيم مثلاً در باب قول خداوند كه : (الرحمن على العرش استوى) و (خلقت بيدى) و (جاء ربك) وامثال اينها ما مكلف نيستيم كه تفسير اين آيات را بدانيم وآنها را تأويل كنيم بلكه تكليف ما اعتقاد داشتن است به اينكه براى خداوند شريك ومانندى نيست واين جمله از راه يقين بر ما مبرهن گشته است .
جمعى ديگر از متأخرين بر آنچه اسلاف ايشان در باب صفات گفته بودند زوائدى آورده گفتند : بايد آيات را همانطور كه ظاهر آنها حاكى است گرفت وبدون تأويل آنها را به شكلى كه وارد شده تفسير كرد وبه ماندن در حد ظاهر نيز اكتفا ننمود ، اين طايفه بر خلاف عقيده اسلاف گرفتار تشبيه صرف شدند .
وتشبيه صرف حتى در ميان يهود هم عموميت نداشت بلكه يك دسته از ايشان كه قرائين خوانده مى شدند چون به الفاظ زيادى در تورات برخوردند كه بر آن دلالت داشت به آن پرداختند . اما در ميان مسلمين از شيعه جماعتى راه غلوّ رفتند وعدّه اى راه تقصير .
به اين شكل كه طايفه اول بعضى از ائمه خود را در صفات به خداوند تعالى تشبيه كردند ، طايفه دوم خداوند را به يك تن از مخلوق مانند ساختند وچون معتزله ومتكلمين اوليه ظاهر شدند بعضى از شيعه از راه غلو وتقصير برگشتند وبه اعتزال گرويدند ودر تفسير بظاهر از جماعتى از اسلاف تبعيت كرده گرفتار تشبيه شدند . اما از اسلاف كسانى كه به تأويل نپرداختند ودستخوش تشبيه نشدند يكى مالك بن انس است كه در باب آيه (الرحمن على العرش استوى)مى گفت معنى استوى معلوم است ولى كيفيت آن معلوم نيست وايمان به آن واجب وسؤال از آن بدعت است .

عتیقه زیرخاکی گنج