• بازدید : 61 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

واژة اسم كاربردهاي مختلفي دارد. در گسترده‎ترين كاربرد به معني هر لفظي است كه بر معنايي دلالت مي‎كند. اسم در اين كاربرد مترادف با كلمه است، و حرف و فعل در اصطلاح علماي نحو را نيز شامل مي‎شود. 
دومين كاربرد اسم همان است كه در اصطلاح علماي نحو به كار مي‎رود. و يكي از اقسام كلمه و قسيم حرف و فعل است. 
سومين كاربرد آن معنايي است كه در اصطلاح متكلمان مقصود است. و آن عبارت است از لفظي كه بر ماهيت و ذات من حيث هي و بدون در نظر گرفتن اتصاف آن به صفتي از صفات دلالت مي‎كند. مانند الفاظ سماء (آسمان)، ارض (زمين)، رجل (مرد) و جدار (ديوار). 
واژة صفت نيز كاربردهاي مختلفي دارد. حكما مبادي مشتقات را صفت، و مشتقات را اسم مي‎گويند. از نظر آنان علم و قدرت صفات‎اند، و عالم و قادر يا عليم و قدير اسم، ولي متكلمان مشتقات را صفات ناميده و مبادي مشتقات را «معني» مي‎گويند. بنابراين، علم و قدرت، معني، و عالم و قادر يا عليم و قدير صفات‎اند. به عبارت ديگر، هرگاه ذات و ماهيت را از آن جهت كه موصوف به وصف يا معناي ويژه‎اي است، در نظر آوريم واژة صفت به كار مي‎رود
«الصفة هي الاسم الدال علي بعض احوال الذات، و ذلك نحو طويل و قصير و عاقل و غيرها» 
«ان الصفة في الحقيقة ما أنبأت عن معني مستفاد يخص الموصوف و ما شاركه…».
ياد آور مي‎شويم، اين گونه ملاحظات در عمل چندان رعايت نمي‎شود، و هر يك از اسم و صفت به جاي ديگري به كار مي‎رود. 
يگانه واژه‎اي كه معناي وصفي نداشته، ‌و به عنوان اسم مخصوص خداوند، شناخته شده است؛ اسم جلالة (الله) است. اما واژه‎هاي ديگر چون عالم، قادر، حي، رازق، باقي و غيره هم به عنوان اسماء الهي به كار مي‎روند، و هم صفات خداوندي، چنان كه در روايات معروفي كه براي خداوند نود و نه اسم بيان شده است، جز اسم جلاله، همگي از مشتقات و صفات مي‎باشند. 
تقسيمات صفات 
صفات الهي را از جهات گوناگون تقسيم كرده‎اند: 
۱٫ صفات جمال و صفات جلال: 
صفات جمال يا صفات ثبوتي صفاتي‎اند كه بر وجود كمالي در خداوند دلالت مي‎كنند. مانند عالم و علم، قدرت و قادر، خلق و خالق، ‌رزق و رازق و غيره. و صفات جلال يا صفات سلبي صفاتي‎اند كه چون بر نقصان و فقدان كمال دلالت مي‎كنند، از خداوند سلب مي‎شوند. مانند: تركيب، جسمانيت، مكان، جهت، ظلم، عبث و غيره. صدر المتألهين در اين باره گفته است:  
«اين دو اصطلاح (صفت جمال و جلال) با تعبير ذي الجلال و الاكرام در آية كريمة: «تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ» هماهنگ است زيرا صفت جلال عبارت است از آنچه ذات خداوند را از مشابهت با غير آن منزه مي‎دارد، و صفت اكرام عبارت است از آنچه ذات الهي به آن آراسته است، پس خداوند با صفات كمال وصف مي‎شود، و با صفات جلال از نواقص پيراسته مي‎گردد».
صفات سلبي كاربرد ديگري نيز دارد، و آن صفاتي است كه بر سلب نقص از خداوند دلالت مي‎كنند، مانند غني، واحد، قدوس، حميد و مانند آن. 

 
۲٫ صفات ذات و صفات فعل: 
در تقسيم صفات الهي به صفات ذات و صفات فعل دو اصطلاح و دو نظريه است: 
الف: هر گاه براي انتزاع صفتي از ذات و وصف كردن ذات به آن صفت، تصور ذات كافي باشد، و تصور فاعليت خداوند لازم نباشد، آن صفت، صفت ذات يا ذاتي خواهد بود. مانند صفت حيات و حي، اراده و مريد، علم و عالم، قدرت و قادر. و هر گاه تصور فاعليت خداوند لازم باشد، آن را صفت فعل يا فاعل گويند. مانند خلق و خالق، رزق و رازق، اماته و مميت، احياء و محيي، مغفرت و غافر، ‌انتقام و منتقم، و مانند آن. 
ب: هر صفتي كه بتوان خداوند را به مقابل و ضد آن وصف كرد، صفت فعل است، و هر صفتي را كه نتوان خداوند را به مقابل و ضد آن وصف كرد، صفت ذات است. بنابراين قدرت، علم و حيات از صفات ذاتي الهي‎اند، چون خداوند به مقابل و ضد آنها وصف نمي‎شود، زيرا مقابل آنها نقص وجودي است، ولي اراده از صفات ذات نخواهد بود، ‌زيرا وصف خداوند به مقابل آن محال نيست، مثلاً گفته مي‎شود خداوند ظلم به بندگان خود را اراده نكرده است،‌ «وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ» بر اين اساس، عدل از صفات ذات الهي خواهد بود، ولي بنابر اصطلاح نخست از صفات فعل است. 
از دو اصطلاح ياد شده، اصطلاح نخست در كتب فلسفه و كلام مشهور و رايج است. محدث كليني در كتاب كافي اصطلاح دوم را برگزيده است، و بر اين اساس روايات مربوط به اراده را از صفات فعل دانسته‎اند، تعيين كرده است. سيد شريف گرگاني نيز در كتاب تعريفات همين اصطلاح را آورده است. 

 
۳٫ صفات حقيقي و اضافي: 
صفات ذات را به دو گونة حقيقي و اضافي تقسيم كرده‎اند. صفات ذاتي حقيقي آن است كه حقيقتاً ذات به آن وصف مي‎گردد مانند علم و قدرت، و صفت اضافي آن است كه از صفات حقيقي انتزاع مي‎شود، ولي خود حقيقتاً از صفات ذات نيست، مانند صفت عالميت و قادريت، كه از در نظر گرفتن نسبت علم و قدرت با ذات انتزاع شده‎اند، و وراي ذات و صفت علم و قدرت، حقيقتي ندارند. 
صفت ذاتي حقيقي را به حقيقي محض و حقيقي ذات الاضافه تقسيم نموده‎اند. حقيقي محض آن است كه به چيزي جز ذات خداوند تعقل ندارد. مانند صفات حيات، و حقيقي ذات الاضافه آن است كه به غير ذات متعلق مي‎شود مانند علم و قدرت. 
۴٫ صفات خبريه: 
برخي از صفات را صفات خبريه گويند. آنها صفاتي‎اند كه در خبر آسماني (كتاب و سنت) وارد شده‎اند و اگر در خبر آسماني نيامده بودند، به مقتضاي يك بحث عقلي براي خداوند اثبات نمي‎شدند، و از سويي، اگر به مفاد ظاهري آنها قائل شويم، تشبيه و تجسيم لازم خواهد آمد. به عبارت ديگر، ‌اين دسته از صفات، مانند وجه، يد، استوا، مجيء، كه در آيات ذيل آمده‎اند. 
«كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ».
«يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ». 
«الرحمن علي العرش استوي».
«جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا». 
آيا اسماء الله توقيفي است؟ 
مقصود از توقيفي بودن اسماء الهي اين است كه نام‎ها و صفاتي را بر خداوند، اطلاق كنيم كه در منابع ديني (كتاب و سنت) آمده است، و نام‎ها و صفات ديگر را به كار نبريم. اكثريت متكلمان اهل سنت و برخي از متكلمان شيعه طرفدار اين نظريه‎اند. ولي ديگران به توقيفي بودن اسماء و صفات الهي قائل نيستند، و اطلاق هر اسم يا صفتي را كه بر كمال وجودي دلالت كند، و موهم نقص و عيب در خداوند نباشد، جايز دانسته‎اند، بنابراين،‌حتي در مواردي كه اسم يا صفتي در قرآن يا احاديث وارد شده است، ولي اطلاق آن بر خداوند بدون قيد و قرينه، موهم نقص و عيب باشد، روا نيست. مثلاً در آية شريفة: 
«أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» خداوند زارع ناميده شده است. و مقصود پديد آورنده زرع است نه معناي مصطلح آن در محاورات بشري. ولي از آنجا كه به كاربردن اين واژه به تنهايي و بدون هر گونه قيد و قرينه موهم معناي مصطلح آن است كه در حق خداوند روا نيست، نبايد خداوند را به آن ناميد. ولي به كار بردن واجب الوجود بالذات يا علت العلل و مانند آن كه از اصطلاحات فلاسفة الهي است، چون بر معناي كمال دلالت مي‎كند، و موهم نقص و عيب نيست، جايز است. 
در اين جا مي‎توان قائل به تفصيل شد و آن اين كه اگر اطلاق اسم يا صفت بر خداوند در مقام بحث و گفتگوي علمي است، نه در مقام دعا و عبادت، سخن منكران توقيفي بودن اسماء الله استوار است. اما در مقام دعا و عبادت خداوند احوط آن است كه به نام‎ها و صفت‎هايي كه در قرآن و روايات و ادعيه آمده است بسنده شود، مرحوم علامه طباطبايي در اين باره سخن گفته است كه به تفصيل ياد شده اشعار دارد. 
«الاحتياط في الدين يقتضي الاقتصار في التسمية بما ورد من طريق السمع، و اما مجرد الاجراء و الاطلاق من دون التسمية فالأمر فيه سهل» 
  • بازدید : 31 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ستايش خدايي را سند است كه نبخشيدن بومال او نيفزايد و بخشش او را فقير نسازد زيرا هر بخشنده اي جز او اموالش كاهش يابد و جز او هركس از بخشش دست كشد مورد نكوهش قرار گيرد اوست بخشندة انواع نعمت ها و بهره هاي فزاينده و تقسيم كنندة روزي پديده‌ها مخلوقات همه جيره خوار سفرة اويند كه روزي همه را تضمين و اندازه‌اش را تعيين فرمود در مشتاقان خويش و خط استادان آنچه در نزد اوست روشن را نشان داد سخاوت او در آنجا كه از او بخواهند با آنجا كه از او در خطاست نكنند بيشتر نيست خدا اولي است كه آغاز ندارد تا پيش از او چيزي بوده باشد و اندكي است كه پايان ندارد تا چيزي پس از او وجود داشته باشد مردمك چشم ها را از مشاهده خود بازداشته است 
صفات خدا در قرآن 
اي پرسش كننده درست بنگر آنچه را كه قرآن از صفات خدا بيان مي دارد. به آن اعتماد كن و از نور هدايتش بهره گير و آنچه را كه شيطان تو را به دانستن آن وا مي دارد. و  كتاب خدا آن را بر تو واجب نكرده و در سنّت پيامبر (ص) و امامان هدايتگر (ع) نيامده. رها كن و علم آن را به خدا واگذار كه اين نهايت حقّ پروردگار بر تو است. بدان آنها كه در علم دين استوارند خدا آنها را از فرو رفتن در آنچه كه بر آنها پوشيده است و تفسير آن را نمي دانند و از فرو رفتن در اسرار نهان بي نياز ساخته است و آنان را از اين رو كه به عجز و ناتواني خود در برابر غيب و آنچه كه تفسير آن را نمي دانند اعتراف مي كنند ستايش فرمود و ترك ژرف نگري آنان در آنچه كه خدا بر آنان واجب ساخته را راسخ بودن در علم شناسانده است. 
پس به همين مقدار بسنده كن و خدا را با ميزان عقل خود ارزيابي مكن. تا از تباه شدگان نباشي. (۱) 
اوست خداي توانايي كه اگر وهم و خيال انسانها بخواهد براي درك اندازه قدرتش تلاش كند و افكار بلند و دور از وسوسه هاي دانشمندان بخواهد ژرفاي غيب ملكوتش را در نوردد و قلب هاي سراسر عشق مشتاقان براي درك كيفيّت صفات او كوشش نمايد و عقل ها با تلاش وصف ناپذير از راه هاي بسيار ظريف و باريك بخواهند ذات او را درك كنند. دست قدرت بر سينة همه نواخته بازگرداند. در حالي كه در تاريكي هاي غيب براي رهايي خود به خداي سبحان پناه مي برند و با نااميدي و اعتراف به عجز از معرفت ذات خدا باز مي گردند كه با فكر و عقل نارساي بشري نمي توان او را درك كرد و اندازة جلال و عزّت او را در قلب انديشمندان راه نمي يابد خدايي كه پديده ها را از هيچ آفريد. نمونه اي در آفرينش نداشت تا از آن استفاده كند و يا نقشه اي از آفريننده اي پيش از خود كه از آن در آفريدن موجودات بهره گيرد و نمونه هاي فراوان از ملكوت قدرت خويش و شگفتي هاي آثار رحمت خود كه همه با زبان گويا به وجود پروردگار گواهي مي دهند را به ما نشان داده كه بي اختيار ما را به شناخت پروردگار مي خوانند. 
در آنچه آفريده آثار صنعت و نشانه هاي حكمت او پديدار است كه هر يك از پديده ها حجّت و برهاني بر وجود او مي باشند. گرچه برخي مخلوقات به ظاهر ساكت اند ولي بر تدبير خداوندي گويا و نشانه‌هاي روشني بر قدرت و حكمت اويند! 
خداوندا گواهي مي دهم آن كسي كه تو را به اعضاي گوناگون پديده‌ها و مفاصل به هم پيوسته كه به فرمان حكيمانه تو در لابلاي عضلات پديد آمده تشبيه مي كند. هرگز در ژرفاي ضمير خود تو را نشناخته و قلب او با يقين اُنس نگرفته است و نمي داند كه هرگز براي تو همانندي نيست و گويا بيزاري پيروان گمراه از رهبران فاسد خود را نشنيده اند كه مي گويند: به خدا سوگند ما در گمراهي آشكار بوديم. كه شما را با خداي جهانيان مساوي پنداشتيم. 
دروغ گفتند مشركان كه تو را با بُت هاي خود همانند پنداشتند و با وهم و خيال خود گفتند پيكري چون بُتهاي ما دارد و با پندار نادرست تو را تجزيه كرده و با اعضاء گوناگون مخلوقات تشبيه كردند. 
خدايا گواهي مي دهم آنان كه تو را با چيزي از آفريده هاي تو مساوي شمارند از تو روي بر تافته اند و آنان كه از تو روي گردان شود بر اساس آيات محكم قرآن و گواهي بر امين روشن تو كافر است تو همان خداي نامحدودي هستي كه در انديشه ها نگنجي تا چگونگي ذات تو را درك كنند و در خيال و وهم نيايي تا تو را محدود و داراي حالات گوناگون پندارند. 
۳- وصف پروردگار در آفرينش موجودات گوناگون آنچه را آفريد با اندازه گيري دقيق استوار كرد و با لطف و مهرباني نظمشان داده و به خوبي تدبير كرد. هر پديده را براي همان جهت كه آفريده شد به حركت درآورد. چنانكه نه از حد و مرز خويش تجاوز نمايد و نه در رسيدن به مراحل رشد خود كوتاهي كند و اين حركت حساب شده را بدون دشواري به سامان رساند تا بر اساس اراده او زندگي كند. پس چگونه ممكن است سرپيچي كند در حالي كه همة موجودات از ارادة خدا سرچشمه مي گيرند. خدايي كه پديد آورنده موجودات گوناگون است بدون احتياج به انديشه و فكري كه به آن روي آورد. يا غريزه اي كه در درون پنهان داشته باشد و بدون تجربه از حوادث گذشته و بدون شريكي كه در ايجاد امور شگفت انگيز ياريش كند. موجودات را آفريده پس آفرينش كامل گشت و به عبارت و اطاعت او پرداختند. دعوت او را پذيرفتند و در برابر فرمان الهي سستي و درنگ نكردند و در اجزاي فرمان الهي توقف نپذيرفتند. پس كجي هاي هر چيزي را راست و مرزهاي هر يك را روشن ساخت و با قدرت خداوندي بين اشياء متضاد هماهنگي ايجاد كرد و وسايل ارتباط آنان را فراهم ساخت و موجودات را از نظر حدود اندازه و غرائز و شكل ها و قالب ها و هيئت هاي گوناگون تقسيم و استوار فرمود و با حكمت و تدبيرخويش هر يكي را به سرشتي كه خود خواست درآورد. 
۴- چگونگي آفرينش آسمانها 
فضاي باز و پستي و بلندي و فاصله هاي وسيع آسمان ها را بدون اينكه بر چيزي تكيه كند. نظام بخشيد و شكاف هاي آن را به هم آورد و هر يك را با آنچه كه تناسب داشت و جهت بود پيوند داد و دشواري فرود آمدن و برخاستن را بر فرشتگان كه فرمان او را به خلق رسانند يا اعمال بندگان را بالا برند آسان كرد. 
در حالي كه آسمان به صورت دود و بخار بود به آن فرمان داد پس رابطه هاي آن را برقرار ساخت سپس آنها را از هم جدا كرد و بين آنها فاصله انداخت و بر هر راهي و شكافي از آسمان نگهباني از شهاب هاي روشن گماشت و با دست قدرت آنها را از حركت ناموزون در فضا نگهداشت و دستور فرمود تا برابر فرمانش تسليم باشند. 
و آفتاب را نشانة روشني بخش روز و ماه را با نوري كمرنگ براي تاريكي شب ما قرار داد و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت درآورد و حركت آن دو را دقيق اندازه گيري كرد. تا در درجات تعيين شده حركت كنند كه بين شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخيص شود و با رفت و آمد آن ها شماردة سالها و اندازه گيري زمان ممكن باشد پس در فضاي هر آسمان فلك آن را آفريد و زينتي از گوهرهاي تابنده و ستارگان درخشنده بياراست و آنان را خواستند اسرار آسمان ها را دزدانه دريابند با شهاب هاي سوزان تيرباران كرد و تمامي ستارگان از ثابت و استوار و گردنده و بي قرار، فرود آينده و بالا رونده و نگران‌كننده و شادي آفرين را تسليم اوامر خود فرمود. 
۵- ويژگي هاي فرشتگان 
سپس خداوند سبحان براي سكونت بخشيدن در آسمان ها و آباد ساختن بالاترين قسمت از ملكوت خويش فرشتگاني شگفت آفريد و تمام شكاف ها و راه هاي گشادة آسمان ها را با فرشتگان پر كرد و فاصلة جوّ آسمان را از آنها گستراند كه هم اكنون صداي تسبيح آنها فضاي آسمان ها را پر كرده در بارگاه قدس درون پرده هاي حجاب و صحنه هاي مجد و عظمت پروردگار طنين انداز است در ماوراي آنها زلزله هايي است كه گوش ما را كر مي كند و شعاع هاي خيره كنندة نور كه چشم ها را از ديدن باز مي دارد و ناچار خيره بر جاي خويش مي ماند. 
خدا فرشتگان را در صورت هاي مختلف و اندازه هاي گوناگون آفريد و بال و پرهايي براي آنها قرار داد آنها كه همواره در تسبيح جلال و عزّت پروردگار به سر مي برند و چيزي از شگفتي هاي آفرينش پديده ها را به خود نسبت نمي دهند و در آنچه از آفرينش پديده ها كه خاص خداست ادّعايي ندارند. 

عتیقه زیرخاکی گنج