• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ابتداي بازار قيصريه و در زير چهارسوي زيبايي كه در دوران صفويه چهارسوي شاه ناميده مي شد مدرسه ملاعبدالله قرار دارد. اين مدرسه به دستور شاه عباس اول صفوي ساخته شد و به تدريس حاج ملا عبدالله شوشتري كه يكي از روحانيون برجسته آن عهد بود اختصاص يافت.
مدرسه ملاعبدالله در دو طبقه ساخته شده كه در هر دو طبقه حجره هاي طلاب واقع شده اند. پشت بغل هاي بالا و پايين مدرسه با تزئينات كاشيكاري معّرق آراسته شده اند. مدرسه ملاعبدالله تاريخ ساخت مشخص ندارد،‌ اما با توجه به نحوه كاشيكاري معرق و منابع و مآخذ موجود قطعاً در زمان شاه عباس اول ساخته شده است.
در ايوان جنوبي مدرسه لوحي از سنگ پارسي نصب شده كه به خط نستعليق برجسته به تاريخ ۱۰۸۸ هجري قمري نوشته شده است. مفاد اين كتيبه حاكي از اين است كه شخص نيكوكاري موقوفاتي براي مدرسه تعيين كرده است. كتيبه سر در مدرسه ملاعبدالله نيز به خط ثلث سفيد بر كاشي خشت لاجوردي مورخ به سال ۱۲۱۸ هجري قمري است.
در اين كتيبه به تعميراتي اشاره شده است كه در زمان حكمراني محمدحسين خان صدر اصفهاني بر اصفهان در اين مدرسه انجام گرفته است. مدرسه ملاعبدالله درزمان حيات ملاعبدالله از مدارس پر رونق و باشكوه اصفهان بوده كه بسياري از دانشمندان و روحانيون برجسته اصفهان از آن فارغ التحصيل شده اند. 
مدرسه جده بزرگ
در بازار بزرگ اصفهان و در نزديكي بازار زرگرها دو مدرسه از زمان شاه عباس دوم باقي مانده كه از مدارس بزرگ و باشكوه دوران صفوي است. اين دو مدرسه در طول دهها سال حيات خود، دانشمندان و روحانيون برجسته اي را در خود پرورش داده اند. اين دو مدرسه به جده بزرگ و جده كوچك معروف هستند.
مدرسه جده بزرگ كه در دو طبقه ساخته شده در بازار اصلي اصفهان واقع است و نهر آبي از ميان آن مي گذرد. وجه تسميه آن به اين علت است كه جده بزرگ شاه عباس آن را ساخته است. كتيبه اي كه در سر در مدرسه است با خط ثلث با كاشي معرق بر زمينه كاشي لاجوردي است. تاريخ از ۱۰۵۸ هجري قمري و خطاط آن محمدرضا امامي است. 
در اين كتيبه به نام شاه عباس دوم و جده او اشاره شده است. تزئينات داخل مدرسه جده بزرگ كاشيكاري است. در ضلع شرقي صحن مدرسه لوحه كوچكي است كه با خط نستعليق مشكي تاريخ تعمير مدرسه را به سال ۱۳۳۴ ذكر كرده است.
 مدرسه جده كوچك
مدرسه جده كوچك در بازار بزرگ اصفهان واقع شده است. اين محل به نام (بازار قهوه كاشي‌ها) معروف است. همانگونه كه از نام اين مدرسه مشخص مي شود جده كوچك شاه عباس دوم باني آن بوده است. كتيبه بزرگي كه بر يك لوح سنگ مرمر بر ديوار يكي از غرفه هاي شمالي مدرسه نصب شده است و با خط ثلث برجسته تاريخ ۱۰۵۷ هجري قمري را نشان مي دهد بيانگر اين مطلب است كه جده شاه عباس دوم به نام (دلارام خانم) باني ساختمان اين مدرسه بوده است. عمارت مدرسه جده كوچك دو طبقه است و حجره ها مخصوص اقامت طلاب علوم ديني است.
پشت بغل هاي نماي اطراف سر در اين ساختمان تزئينات كاشيكاري دارد. كتيبه اي كه به خط ثلث سفيد معرق بر زمينه كاشيكاري لاجوردي رنگ به تاريخ ۱۰۵۶ هجري قمري نوشته شده به نام شاه عباس دوم و پدر او شاه صفي اشاره كرده است. اين كتيبه را محمدرضا امامي خوشنويس مشهور عصر صفوي نوشته است. مدرسه جده كوچك از مدارس بسيار نفيس اصفهان است كه از مدرسه جده بزرگ مساحت بيشتري دارد.
 
مدرسه سليمانيه 
در گوشه جنوب غربي مسجد امام مدرسه سليمانيه واقع شده است. اين مدرسه قرينه مدرسه (ناصري) و برخلاف آن فاقد حجره براي طلاب است. اين مدرسه با يك در ورودي به خارج از مدرسه و مسجد راه دارد. اين در ورودي كه به كوچه پشت مسجد باز مي شود داراي كتيبه اي است كه به خط ثلث سفيد بر زمينه كاشي لاجوردي نوشته شده است. خطاط اين كتيبه محمدرضا امامي و تاريخ آن ۱۰۷۸ هجري قمري است. در اين كتبيه به سلطنت شاه سليمان اشاره شده است. در يكي از دو مدخلي كه مدرسه را به صحن مسجد وصل مي كند دو لوح سنگي از زمان فتحعليشاه قاجار به سال ۱۲۱۲ و ناصرالدين شاه قاجار به سال ۱۲۶۸ هجري قمري است. 
سنگ شاخص معروف مسجد كه محاسبه و نصب آن بوسيله شيخ بهائي دانشمند بزرگ عصر صفويه صورت گرفته است در قسمت پايين يكي از جرزهاي صحن اين مدرسه تعبيه شده است. مدرسه سليمانيه به شيوه دو ايوانه ساخته شده كه يكي در جنوب غربي و ديگري در شمال شرقي مدرسه واقع شده است. تزئينات مدرسه عبارتند از كاشيكاري، مقرنس كاري، حجاري و كتيبه كه به بهترين شيوه در اين مدرسه انجام شده اند. 
مدرسه آقا كافور
مدرسه آقا كافور يكي ديگر از آثار دوران شاه عباس دوم مي باشد كه بوسيله آقاكافور يكي از خواجه هاي حرم شاه عباس در مجاورت بازار توپچي باشي و محمد امين ساخته شد.
به نوشته مؤلف كتاب “گنجينه آثار تاريخي” از اين مدرسه جز كتيبه سر در آن كه بر يك لوح سنگ مرمري نوشته شده و در يكي از غرفه هاي مسجد خان نگاهداري مي شود اثري بر جاي نمانده است. در اين كتيبه نفيس كه به خط بسيار زيباي نستعليق برجسته بر سنگ مرمر حجاري شده به نام شاه عباس دوم صفوي اشاره شده، اما آقا كافور، را حاجي كافور نوشته شده است. نويسنده اين كتيبه محمدرضا امامي و تاريخ آن ۱۰۶۹ هجري قمري است.

مدرسه ميرزا حسين
يكي از مدارس قديمي اصفهان مدرسه ميرزا حسين است. اين مدرسه كه در نزديكي مسجد سيد و در محله بيد آباد واقع شده از آثاري است كه در زمان شاه سليمان صفوي ساخته شده است.
سال ساخت مدرسه به موجب كتيبه سردر، سال ۱۰۹۹ هجري قمري است. اين كتيبه كه به خط نستعليق سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي است حاوي اشعاري است كه مصراع آخر آن سال ۱۰۹۹ هجري را بيان مي دارد. در اين اشعار به نام باني مدرسه و شاه سليمان صفوي اشاره شده است. سنگاب نفيس مدرسه نيز به خط نستعليق برجسته بر سنگ پارسي تاريخ ۱۲۷۵ هجري قمري (زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار) را با نام نويسنده برخود دارد. مدرسه ميرزا حسين ۴ ايوانه است و حجرات طلاب در يك طبقه ساخته شده اند.
مدرسه كاسه گران
مدرسه كاسه گران از بناهائي است كه در آخرين سال سلطنت شاه سليمان و آغاز حكومت شاه سلطان حسين صفوي در نزديك مسجد جامع اصفهان در بازار ساخته شد، باني مدرسه اميرمحمد مهدي حكيم اردستاني است. مدرسه كاسه گران در دو طبقه و بصورت دو ايوان در جناح هاي شمال شرقي و جنوب غربي ساخته شده است. حجره ها در يك حياط مركزي به شكل ۸ گوش نامنظم ساخته شده اند. 
كتيبه سر در مدرسه به خط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي به تاريخ ۱۱۰۵ هجري قمري به قلم “عبدالله رجال” است. در اين كتيبه به نام شاه سليمان صفوي و حكيم الملك اردستاني اشاره شده است. بر سكوهاي طرفين سر در مدرسه نيز با خط بنائي آيات قرآن به تاريخ ۱۱۰۳ هجري قمري نوشته شده است. در اشكال مربع طرفين سر در مدرسه هم،‌ با خط نستعليق و خط بنائي و خط ثلث ضمن اشعاري نام ” محمد مومن بنا اصفهاني” و”محمد ابراهيم اصفهاني” با تاريخ ۱۱۰۳ نوشته شده است.
در اطراف ايوان شمالي مدرسه كاسه گران كتيبه اي به خط ثلث سفيد بر روي زمينه قهوه اي گچبري شده است. اين كتيبه طولاني كه روايتي از حضرت رسول (ص) است به خط جعفر بن عبدالله نوشته شده است. تاريخ اين كتيبه نيز ۱۱۰۳ هجري قمري است.
در اطراف سردر داخلي مدرسه كاسه گران كتيبه اي بصورت قرينه كتيبه ايوان شمالي وجود دارد كه آن نيز ثلث لاجوردي بر زمينه سفيد نوشته شده است. به نوشته منابع و مآخذ مختلف، حكيم الملك اردستاني كه از اطباء حاذق بوده است به هندوستان رفته و پس از مدتي به ايران مراجعت مي نمايد و بناي مدرسه را آغاز مي كند. بنابراين اين مدرسه در ابتدا شمسيه و سپس به حكيميه معروف مي شود. 
به هرحال مدرسه كاسه گران به دليل در برداشتن تزئينات گچبري و خطوط بنائي در عداد آثار بسيار زيباي دوره صفويه به شمار مي آيد.
مدرسه نيم آورد
يكي از مدارس قديمي اصفهان مدرسه نيم آورد است كه در بازار اصفهان و در يكي ار محلات شهر كه به همين نام معروف است قرار دارد. وجه تسميه مدرسه دقيقاً معلوم نيست اما آنچه مسلم است اينكه اين مدرسه را يكي از زنان نيكوكار زمان شاه سلطان حسين صفوي به نام زينب بيگم در سال ۱۱۱۷ بنا كرده است. اين زن همسر حكيم الملك اردستاني باني مدرسه كاسه گران بوده است.
مدرسه نيم آورد به صورت ۴ ايوانه بنا شده و از نظر تزئينات كاشيكاري و گچبري بي نظير است. كتيبه سردر مدرسه نيم آورد به خط ثلث سفيد بر زمينه كاشي لاجوردي شامل آيات قرآني است. تاريخ اين كتيبه ۱۳۴۹ هجري قمري است و به نظر محققين از بناي ديگر به اين مدرسه منتقل شده است. خطوط بنائي موجود در سردر مدرسه نيز شامل آياتي از قرآن و احاديث است. در داخل مدرسه نيم آورد نيز قطارهاي گچبري به خط نستعليق مشكي اشعاري نوشته شده كه كاتب آنها ابوالفتوح گلستانه است.
مدرسه نيم آورد علاوه بر شهرتي كه از نظر تزئيناتي دارد به لحاظ وجود بزرگان و علماء و فضلائي نام آور است كه در طول دهها سال در آن به كسب علم و يا تدريس مشغول بوده اند. بطوري كه مدرسه نيم آورد يا نم آورد اصفهان با نام بزرگاني همچون مرحومين ملاحسن نائيني و آقا سيد محمدباقر درچه اي و آقا عبدالكريم جزي و… همراه است. در زمان معاصر نيز اسوه هاي علم و دانش همچون آيت الله بروجردي و مرحوم جلال همائي در اين مدرسه حجره داشته اند و سالها در اين مكان به كسب علم و دانش مشغول بوده اند. 
مدرسه جلاليه
مدرسه جلاليه در اواخر عصر صفوي در زمان شاه سلطان حسين به سال ۱۱۱۴ هجري قمري بنا گرديده است. اين مدرسه كه به وسيله جلال الدين محمد حكيم (طبيب شاه سلطان حسين) ساخته شده در محله احمد آباد واقع شده است.
كتيبه سردر مدرسه جلاليه سال ۱۱۱۴ هجري قمري را بيان مي دارد اما برخي از محققين سال اتمام بنا را ۱۱۱۵ هجري قمري ذكر مي كنند. مدرسه جلاليه با دو ايوان در شمال و جنوب و حجره هائي كه در جناح هاي ساختمان انسجام يافته اند با كتيبه هائي كه با خط ثلث و كوفي نوشته شده اند و تزئينات كاشيكاري و معقلي و مقرنس كاري و گچبري در عداد بناهاي جالب توجه اواخر دوره صفويه به حساب مي آيد. در ايوان شمالي مدرسه جلاليه باني مدرسه (جلال الدين محمد حكيم) دفن شده است.
مدرسه ناصري
در گوشه جنوب شرقي مسجد امام (مسجد شاه) مدرسه اي است كه بناي آن را به اواخر دوره شاه عباس اول يا اوائل دوره شاه صفي نسبت مي دهند. اما با توجه به كتيبه هائي كه به دست آمده است تزئينات كاشيكاري و كتيبه هاي مدرسه مربوط به زمان شاه عباس دوم است.
در ايوان جنوبي مدرسه ناصري كتيبه هائي است كه يكي از آنها به خط ثلث مشكي بر زمينه زرد به قلم محمدرضا امامي، صلوات بر ۱۴ معصوم را با امضاء محمدرضا امامي و تاريخ ۱۰۷۷ هجري برخود دارد. در اطراف محراب اين ايوان نيز آيات قرآن با همان تاريخ و امضاء همان خطاط آمده است.
كتيبه داخل محراب در زمان سلطنت شاه سليمان صفوي به خط ثلث سفيد بر روي زمينه كاشي لاجوردي نوشته شده است. اين كتيبه شامل رواياتي از حضرت رسول (ص) با تاريخ ۱۰۹۵ و امضاء محمد حسن امامي است. علت اينكه اين مدرسه را ناصري هم مي نامند اين است كه در زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار تعمير و مرمت شده است. اين مدرسه داراي حجره هائي است كه در ضلع جنوب شرقي مدرسه قرار دارند. مدرسه داراي دو ايوان در شمال شرقي و جنوب غربي است. تزئينات به كار رفته در مدرسه كاشيكاري، مقرنس كاري، حجاري و خط نوشته است.
مدرسه سليمانيه
در گوشه جنوب غربي مسجد امام مدرسه سليمانيه واقع شده است. اين مدرسه قرينه مدرسه (ناصري) و برخلاف آن فاقد حجره براي طلاب است. اين مدرسه با يك در ورودي به خارج از مدرسه و مسجد راه دارد. اين در ورودي كه به كوچه پشت مسجد باز مي شود داراي كتيبه اي است كه به خط ثلث سفيد بر زمينه كاشي لاجوردي نوشته شده است. خطاط اين كتيبه محمدرضا امامي و تاريخ آن ۱۰۷۸ هجري قمري است. در اين كتبيه به سلطنت شاه سليمان اشاره شده است. در يكي از دو مدخلي كه مدرسه را به صحن مسجد وصل مي كند دو لوح سنگي از زمان فتحعليشاه قاجار به سال ۱۲۱۲ و ناصرالدين شاه قاجار به سال ۱۲۶۸ هجري قمري است. 
سنگ شاخص معروف مسجد كه محاسبه و نصب آن بوسيله شيخ بهائي دانشمند بزرگ عصر صفويه صورت گرفته است در قسمت پايين يكي از جرزهاي صحن اين مدرسه تعبيه شده است. مدرسه سليمانيه به شيوه دو ايوانه ساخته شده كه يكي در جنوب غربي و ديگري در شمال شرقي مدرسه واقع شده است. تزئينات مدرسه عبارتند از كاشيكاري، مقرنس كاري، حجاري و كتيبه كه به بهترين شيوه در اين مدرسه انجام شده اند. 
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخی تمدن ایران، حکومت صفویه (۱۵۰۱ تا ۱۷۳۶ م) است. از طرفی – به عقیده‌ی بسیاری – صفویه، اولین حکومت ملی در ایران پس از انقراض ساسانیان است و از طرف دیگر در این زمان تشیع – که همچنان مذهب غالب در ایران است – مذهب رسمی ایران شد. تشیع که تا قبل از این یک مذهب انحرافی و رافضی معرفی می‌شد و به علاوه نهاد رسمی دولتی پشتیبانی نداشت، با به قدرت رسیدن شاه اسماعیل به عنوان مذهب رسمی ایران اعلام شد و عملاً برای اولین بار در ایران، حکومت یکپارچه‌ی شیعی تاسیس شد 
خلاصه‌ی روند تاریخی صفویه
سلسله‌ی صفویه بدست اسماعیل فرزند شیخ حیدر صفوی با تاج گذاری او در سن ۱۵ سالگی تأسیس شد. وی علی‌رغم مخالفت علمای شیعه‌ی تبریز مذهب تشیع را رسمی کرد و دستور داد در نماز جماعت خطبه‌ی شیعه علنی خوانده شود: «… مرا به این کار واداشته‌اند و خدای عالم، با حضرات ائمه معصومین همراه من هستند و من از هیچ کسی باک ندارم. به توفیق الله تعالی اگر از رعیت حرفی بگویند، شمشیر می‌کشم و یک کس را زنده نمی‌گذارم…» [۱]
سیاست مذهبی اسماعیل بسیار سخت‌گیرانه بود و به علاوه پیروان او اعتقاد زیادی به وی داشتند. بسیاری معتقدند پیروزی‌های او در جنگ‌هایش به دلیل اعتقاد مذهبی قوی سرداران سپاهش بود. راجر سیوری معتقد است، بسیار پیش از آنکه توپ جنگی را برادران شرلی (یک قرن پس از اسماعیل) به ایران بیاورند، ایرانیان (به عنوان مثال شیخ حیدر) سال‌ها پیش از آن استفاده کرده بودند. لیکن به دلیل اعتقاد به جوانمردی، در جنگ‌ها از این سلاح استفاده نکردند. همین باعث شد تا اسماعیل در جنگ چالدران مغلوب سلطان سلیم شود. [۲]
اوج شکوه و قدرت صفویه در زمان عباس اول ملقب به «شاه عباس کبیر» است. وی در ابتدا با عثمانی قرارداد صلح امضا کرد و پس از دفع ازبکان، تبریز و بغداد را از عثمانی پس گرفت. [۲]
از زمان شاه عباس کبیر، تربیت افراد شاهزادگان نالایق در حرم دنبال شد، چرا که شاه از قدرت گرفتن اطرافیانش در هراس بود، تا جایی که گفته می‌شود سلیمان اول ۸ سال را مرتب در حرم گذراند و سلطان حسین مدت‌ها یک دائم‌الخمر بود. سر انجام محمود افغان در ۱۷۲۲ اصفهان را اشغال و سلطان حسین را به قتل رساند. ۱۵، ۱۶]
اسماعیل (اول) ۱۵۰۱ تا ۱۵۲۴ تاج‌گذاری در تبریز در سن ۱۵ سالگی، اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران، سخت‌گیری مذهبی، شکست دادن ازبک‌ها و قتل محمد شیبانی (شیبک خان)، تعیین مقام مذهبی صدارت، کشورگشایی در ۱۰ سال ابتدای حکومت، دعوت از محقق کَرَکی، شکست از عثمانی در جنگ چالدران و از بین رفتن ابهت او و خدشه به اندیشه‌ی شکست ناپذیری مرشد قزلباش‌ها (اسماعیل)، قتل عام شیعیان آناتولی به دستور سلطان سلیم عثمانی [۲، ۶، ۱۶]

طهماسب (اول) ۱۵۲۴ تا ۱۵۷۶ طولانی‌ترین دوران سلطنت، اشغال و ترک تبریز توسط عثمانی، دعوت مجدد از محقق کرکی و دادن اختیارات به او
اسماعیل (دوم) ۱۵۷۶ تا ۱۵۷۸
محمد خدابنده ۱۵۷۸ تا ۱۵۸۷ پادشاهی مریض و رنجور، دخالت همسرش (خیرالنساء بیگم ملقب به مهد علیا) در حکومت، تدارک اولیه‌ی سپاه برای جنگ با عثمانی [۱۴، ۲]

عباس (اول) ۱۵۸۷ تا ۱۶۲۹ مصالحه با عثمانی و شکست ازبک‌ها، پایتختی اصفهان، جنگ با عثمانی و شکست آن‌ها، بیرون راندن پرتغالیان از بندر عباس (اشغال‌شده در زمان اسماعیل)، گسترش مناسبات اقتصادی خارجی، مشاورت از انگلیسی‌ها در تهیه‌ی ارتش قدرتمند، آزادی مذهبی، اوج شکوفایی هنر و معماری، تربیت شاهزادگان نالایق در حرم [۱۵، ۱۶]

صفی ۱۶۲۹ تا ۱۶۴۲ خشونت و سرکوب: اعدام بسیاری از سران سپاه و مشاورین [۱۶]

عباس (دوم) ۱۶۴۲ تا ۱۶۶۶ آرامش و افزایش قدرت علمای شیعه در حکومت [۱۵]

سلیمان (اول) ۱۶۶۶ تا ۱۶۹۴
سلطان حسین (اول) ۱۶۹۴ تا ۱۷۲۲ شکست از محمود افغان و غارت اصفهان، انقراض سلسله
خلاصه تاریخ و وقایع دوران شاهان صفوی

۳٫ اندیشه‌ی اسلامی در دوره‌ی صفوی
سید حسین نصر، در مقالات خود به بررسی جایگاه علمی و سنن عقلی در زمان اوج شکوفایی صفویه پرداخته است. آوردن نام بزرگان «مکتب اصفهان»، خود بر شکوفایی اندیشه‌ها و سنن گوناگون عقلی (از فقهی گرفته تا عرفانی، کلامی فلسفی و حتی اخباری) کفایت می‌کند: محمد باقر داماد (میر داماد)، میر ابولقاسم فندرسکی، فیض کاشانی، صدرالدین محمد شیرازی (ملاصدرا)، بهاءالدین عاملی (شیخ بهایی)، محمد باقر مجلسی (مجلسی دوم/پسر). [۳]
در بیان شکوه فرهنگ این دوران همین بس که اشاره کنیم به بیش از ۱۰۰ عنوان کتاب از شیخ بهایی: در زمینه‌های فقه، اصول، ادبیات و علوم عربی، حدیث، ریاضیات، ستاره‌شناسی، حدیث، اصول اعتقادی، حکمت و فلسفه و علوم غریبه. [۱۲]
از ابتدای تأسیس حکومت صفوی عده‌ای از علمای ایرانی به تکاپو افتادند تا مبانی و معارف مکتب تشیع یعنی متون دینی تاریخ زندگانی و سیره و سنت حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و استنباط‌های فقهی و کلامی و تفسیری علما و متفکران شیعه را برای هموطنان شیعه مذهب خود تشریح و تفهیم سازند. این گروه معدود از علمای ایرانی که در آغاز قرن دهم هجری به علوم شرعی مثل حدیث و فقه و تفسیر روی آوردند و بعضاً ادعای فقاهت هم می‌‌کردند اغلب حکمای تعلیم یافته مکتب فلسفی ایران بودند که تفقه این عده بصورت منفرد و پراکنده و بدون آنکه فعالیت آنان شکل منسجم و منظمی داشته باشد بنا به ذوق و علاقه خود کوشیدند تا در مجموعه معارف شیعی غور نمایند و یافته‌های خود را در قالب تألیف و ترجمه ارائه دهند.
برجسته ترین نمایندگان این گروه عبارتند از: حسین بن شرف‌الدین عبدالحق معروف به الهی اردبیلی، جمال‌الدین بن عطاء ا…. دشتکی شیرازی، میر شاه طاهر بن رضی حسینی کاشانی معروف به شاه طاهر. [۱۰]
علمای جبل عامل در قدرت سیاسی و فرهنگی عصر صفوی نقش بسزایی داشتند و از آن جمله می‌توان به نقش محقق کرکی در تعدیل سیاست‌های شاه اسماعیل اشاره کرد. یکی از مشخصه‌های فقه کرکی، بذل توجه خاص به پاره‌ای از مسائل است که تغییر سیستم حکومتی و به قدرت رسیدن شیعه در ایران بوجود آورده بود. بیشتر فقها و مجتهدان شیعه پس از کرکی تا پایان دوره صفویه متأثر از روش فقهی او بوده‌اند. زیرا مجموعه حقوقی عمیق و متین او را با استدلال‌های قوی و محکم در برابر خود دانسته‌اند. از مهمترین آثار مهاجرت فقها، تثبیت اندیشه ولایت فقیه بود به گونه‌ای که حاکم صفوی خود را نایب فقیه می‌‌شمرد. [۱۰]
طهماسب در سفر به عراق، کرکی را با حکمی تاریخی و پراهمیت به ایران دعوت می‏کند. از آنجا که این دعوت با متنی کاملاً فقهی به نگارش درآمده است، احتمال داده‏اند کرکی آن را به‏عنوان اعلان شرایط بازگشت خود به ایران نوشته و شاه طهماسب آن‌را امضا کرده باشد. البته احتمال این‏که این فرمان را نهاد سلطنت صادر کرده باشد هم‏چنان به قوت خود باقی است. نکته‌ی قابل توجه این است که در این فرمان هیچ اشاره‏ای به جایگاه قدرت سیاسی نشده است؛ یعنی سعی در توفیق و جمع بین ضرورت‏های شرع و مقتضیات قدرت حاکمه ندارد، بلکه مستقیماً حکم شرع را مبنا قرار داده و تلاش در جهت توجیه و مشروعیت بخشیدن به قدرت سیاسی حاکم نمی‌کند. [۴]
۴٫ تشیع صفوی از دیدگاه شریعتی
شریعتی در تحلیلی جامعه شناختی از قضایای صفویه (۲)، به انحراف در اندیشه‌ی شیعی اشاره می‌کند. وی یا بیان تفاوت‌های جنبش/نهضت (movement) با نهاد (institution) یک نظریه‌ی جامعه‌شناختی را یادآوری می‌کند مبنی بر اینکه فرد متعلق به نهضت، یک موضع مخالف و جریان ضد تاریخ را دنبال می‌کند و در مقابل آن فرد متعلق به نهاد، یک محافظه‌کار میانه‌رو است که هر مخالفی را ضد انقلاب می‌داند (۳). به عنوان مثال زرتشت پیش از ساسانیان به صورت یک جریان و نهضت مبارز با اشکانیان بود ولی در دوره‌ی ساسانی که به صورت یک نهاد حکومتی درآمد، بر سرنوشت جامعه، املاک و قدرت‌های سیاسی حاکم شد. نمونه‌ی دیگر آن در عصر حاضر ماتریالیزم – سوسیالیزم است که در قرن ۱۹ نفوذ بسیار زیادی در اندیشه‌های آزادی‌خواهانه داشت ولی در میانه‌ی قرن ۲۰ که به صورت نهاد در می‌آید و از همیشه قدرتمندتر می‌شود، ایمان جدیدی به خود نمی‌آفریند و لذا در این دوره نهضت‌های آزادی‌خواهانه‌ی «ملی» بیش از سوسیالیزم مورد توجه قرار می‌گیرد.
شریعتی معتقد است که صفویه، حکومت خود را بر پایه‌ی «تشیع» و «ملیت» بنا نهاد و علمای شیعه که در طول ۱۰ قرن در کنار مردم بودند، در کنار حاکمان قرار می‌گیرند. در همین دوره است که «عالم شیعی/دینی» به «روحانی» بدل می‌شود و حاکم، اقتدار خود را به عنوان یک نفوذ معنوی در اذهان جا می‌اندازد؛ برخی از اصول عقاید شیعی تحریف می‌شود که از جمله می‌توان به عصمت (عصمت از گناه و تماس با قدرت‌های آلوده، در برابر حالت بیولوژیک و فیزیکی)، وصایت (سفارش پیغمبر به جانشینی در برابر رژیم فامیلی)، ولایت، امامت، عدل، تقیه، غیبت (انتظار مثبت و رهبری عالم در برابر انتظار منفی، یعنی دست بسته بودن و معطل ماندن)، شفاعت، و اجتهاد و تقلید اشاره کرد.
وی همچنین به نقش غرب بویژه انگلیس در جدایی افکنی بین سه امپراطوری ایران، عثمانی و هند اشاره می‌کند و از ترس غرب از عثمانی و تحریک ایران به حمله به آن (تفرقه بین دو امپراطوری اسلامی) سخن می‌گوید.
به علاوه شریعتی تشیع علوی را نبوی و تشیع صفوی را اموی می‌داند و تفاوت‌های تشیع صفوی و علوی را به این صورت بیان می‌کند: «تشیع مکه در برابر تشیع مشهد»، «تشیع قرآن در برابر تشیع مفاتیح الجنان»، «تشیع مبارزه بر برابر تشیع لعن و نفرین»، «تشیع امام شناسی در برابر تشیع امام پرستی»، «تشیع علم در برابر تشیع اصالت تقدس» و نهایتاً «تشیع نه در برابر تشیع آری». [۵، ۱۳]
۵٫ نقد
شریعتی در مقایسه‌ی تفاوت میان تشیع علوی و صفوی، به ارائه‌ی دو نمونه‌ی آرمانی (۴) از تشیع مثبت و منفی می‌پردازد. هر چند در مواردی این مقایسه به آسیب شناسی و انحراف‌زدایی از دین منجر می‌شود، لیکن از آنجایی که این بحث به صورت تألیفی دقیق و تاریخی مطرح نشده، و همچنین به دلیل وسعت و پهن‌دامنه بودن آن، صحت تاریخی برخی مطالب آن مورد تردید است. به عنوان مثال اینکه آیا شاه عباس وزیر روضه‌خوانی به غرب می‌فرستد تا تشریفات مذهبی مسیحیان را بیاموزد و در مورد مراسم عاشورا به کار گیرد؟ جایگاه واقعی شاه عباس نزد مردم چگونه است؟ نقش علما در حکومت صفویه و دلیل همکاری بعضی و عدم همکاری بعضی دیگر چه بود؟ (۵)
لَک‌زایی معتقد است، آن نظریه‌ای که مدّ نظر محقق کَرَکی، مقدس اردبیلی، محقق سبزواری، علامه مجلسی، شیخ بهایی و بسیاری از علمای بزرگ این دوره بوده عبارت است از این که همچنان هر سلطان فاقد شرایط نیابت از معصوم جائِر است و همکاری با این سلاطین در جهت امر به معروف، جلوگیری از ظلم و در کل انجام وظایف شرعی جایز و بلکه در برخی موارد واجب است. [۸]
به عقیده مورخ معاصر و شیعه شناس لبنانی سید حسن الامین، اگر علمای جبل عامل به داد پادشاهان صفویه نرسیده بودند گرایش این سلسله به مسلک علی اللهی و غالیان شیعه حتمی بود و در آن صورت سرنوشت ایران امروز از لحاظ مذهبی جز این بود که هست. [۱۰]
در اینکه حکومت صفویه یک حکومت عادل و حتی ملزم به رعایت احکام اسلامی نبود شکی نیست (۶)، لیکن تقابل مشهد و مکه و قرآن در برابر مفاتح‌الجنان با فرض دو ثقل قرآن و عترت چیست؟ به نظر می‌رسد منظور شریعتی افراط در اهمیت دادن به عترت و غفلت از قرآن است.
سلطان محمدی در بیان علل نزدیکی علمای دین و مدح شاهان توسط آن‌ها در دوران صفوی می‌نویسد: «… علامه مجلسی آغازگر این رسم در بین عالمان شیعی نبوده، بلکه شاید آخرین آنها هم نخواهد بود. تألیف کتاب‏ها و اهدای آنها به سلاطین و مدح و ثنای شاهان در مقدمه اینگونه تألیفات از دیرباز، از زمان شیخ صدوق (ره) معمول و مرسوم بوده». وی اضافه می‌کند: «غرض علمای دینی از اهدای آثار برجسته خود به سلاطین، حفظ و بقای آثار و تسهیل امکان استفاده عموم از آن تألیفات بوده است.» و در ادامه می‌آورد: «در تبیین و توجیه اقدامات علامه مجلسی در مدح ظالمان، بایستی به مبنای فقهی ایشان در این زمینه توجه کرد. ایشان، مانند سایر فقهای امامیه به حرمت مدح ظالم فتوا داده است، لکن بر آن استثنا زده و مدح ظالمان در غیر مورد ظلمشان را جایز می‏داند؛ یعنی مدح و ثنای آنها در اعمال نیک و صالح‏شان، مشروط بر اینکه موجب جرأت بیشتر آنان در ارتکاب ظلم و معاصی نگردد، جایز است.» [۹]
شاه اسماعيل مخترع مذهب شيعه صفوی… 
برای کشف حقایق و حل مشکلات تاریخی هر عصر ، معتقدات دینی و ملی و روحیات و عقاید و احساسات و افکار مخصوص مردم آن عصر را باید در نظر داشت ، و درباره ی نهضتی که نزدیک ۵۰۰ سال از آن میگذرد ، با معتقدات و احساسات و تعصبهای ملی امروزی داوری نباید کرد . 
شاه اسماعیل خود را از سوی پدر اولاد علی می دانست و بدین نسب فخر میکرد . از سوی مادر نیز نواده ی حسن بیک ترکمان آق قویونلو بود و خود را جانشین به حق و وارث قانونی آن خاندان  می شمرد . ادعای سیاست وی بنیان استواری ندارد ، ولی در پیشرفت کار او ، یعنی کشور گشایی و بسط قدرت وی و مخصوصا در ترویج مذهب شیعه تاثیر فراوان داشته است و اگر این ادعا را درست بدانیم ، ناچار باید بپذیریم که خون ایرانی در وجود او کم و ناچیز بوده است . طرفداران وی هم چنانکه از تمام توازیخ زمان بر می آید بیشتر از قبایل ترکمان و تاتار بوده اند . پس از آنهم که به سلطنت نشست نژاد و زبان ایرانی را که دو پایه اساسی ملیت است ، حقیر شمرد . مردم اصیل ایران را محکوم و فرمان بردار طوایف ترک نژاد و قزلباش کرد و هنگامی که زبان شیرین فارسی در امپراتوری عثمانی و هندوستان ، زبان سیاست و ادب بود ، زبان ترکی را زبان رسمی دربار ایران ساخت …. و این زبان بیگانه چنان در درباز صفویه رواج گرفت که تا پایان دولت آن سلسله و حتی بعد ار آن نیز زبان رسمی دربار ایران بود . 
علت پذیرش آسان مذهب شیعه از سوی مردم در زمان شاه اسماعیل :
مذهب شیعه در ایران تازگی نداشت . مردم این سرزمین به سبب کینه ی دیرینه ای که از خلیفه دوم فاتح ایران به دل داشتند و به سبب دشمنی با خلفای بنی امیه که ایرانیان را خوار می شمردند ، بر خاندان علی که آنها نیز از جانب آنان مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند ، دلبستگی پیدا کردند . 
عقیده شیعه هم که امامت و حکومت را مخصوص فرزندان علی می دانست با عقیده ایرانیان بیشتر سازش داشت . به علاوه دولت نیرومند شیعی مذهب آل بویه که مدتها خلفای عباسی و مرکز حکومت سیاسی و روحانی غرب را در اختیار و اطاعت داشت از میان مردم کناره ی دریای خزر که از دیر باز به مذهب شیعه گرویده بودند برخاسته بود . 
تبلیغات اسماعیلیان و مبلغان فاطمی مصر نیز ، از قرنها پیش افکار مردم ایران را برای قبول مذهب شیعه آماده کرده بود . 
شاهان صفوی مذهب شیعه را وسیله ای برای به دست آوردن قدرت خویش کرده بودند و ملا های درباری نیز با همه ی نفوذی که بر اعتقادات مذهبی مردم داشتند به نفع حامیان خود از این سیاست پشتیبانی میکردند . علت ایجاد جنگها در دوره ی شاهان صفوی و به خصوص شاه اسماعیل اول  در ایجاد نفرت و نفاق بین مسلمانان شیعه و سنی و سپس معامله به مثل سلاطین عثمانی و حکمرانان سنی مذهب همسایه ی شرقی ایران بوده است .  شاهان صفوی با سنی کشی که در ایران را انداخته بودند آتشی افروختند که چند قرن دودمان مسلمانان را در این نقطه بر باد داد ه است و با باز کردن پای اروپاییان در ایران و دادن آزادی های بی حد و حساب و حق کاپیتولاسیون به ایشان نیز ، کشور را به اسارت آنها در آوردند . 
با مروری بر تاریخ به جنگهایی بر میخوریم که تعداد آنها بسیار است و بین دو فرقه مختلف از یک مذهب رخ داده است ، جنگهای دائمی بین شیعیان و سنی ها ، یا جنگهایی که بین فرقه های مختلف مسیحیت در گرفته است بیان گر این واقعه است که تما م این جنگها تلفات جانی و مالی فراوانی به بار آورده است . که همگی نشات گرفته از اعتقادات کور و فرصت طلبانه ی عده ای سیاست مدار و دسیسه کار بوده است .
بحث پیرامون این این مطلب برای من وقتی پر رنگ تر شد که مطلع شدم چند روز پیش درگیری سختی بین شیعیان و سنی ها در جزیره قشم رخ داده است ، البته این درگیری ها از دیر باز وجود داشته است اما تا کی ادامه خواهد یافت ؟ و بنیان گذار این اختلاف چه کسی بوده است ؟ شاه اسماعیل صفوی که از محدود پادشاهانی است که در دوران تحصیل در کتاب ها از او چندان به بدی یاد نمی شود و البته این چیزی است که من با گذشت چند سال به یاد می آورم ، مرد جنایتکاری که کشتن مردم بی گناه سنی را فریضه ی دین اعلام کرده بود و برای قتل عام سنی ها پاداش معین کرده بود .
تاریخ مذهب شیعه 
مذهب شیعه از صفویان تا پهلوی
هیچ مورخی اجداد اسماعیل را به طور قطعی شیعه ندانسته ! اما از طرف دیگر این نکته نیز مهم است که وجود سنت شیعی در خانواده آنان بی چون و چرا قطعیت دارد. به عنوان نمونه ، حیدر ، پدر اسماعیل چند هفته بعد از مرگ پدرش زاده شد و تا نه سالگی در دربار دائی خود ، اوزون حسن بود. محیطی که هیچ قرابتی با شیعه نداشت اما بعد از آن وی به اردبیل رفت و آنجا در فضایی با گرایش های خاص شیعه قرار گرفت.
حمله افغانان سنـّی مذهب و سپس تشکیل دولت افشار که خویشتن را وارث صفویه می دانست، به بازمانده نفوذ روحانیون شیعه در حوزه سیاست و دیوانسالاری پایان داد و کانون نفوذ ایشان را از ایران به عتبات (نجف، کربلا، سامرا و کاظمین) منتقل کرد. برخلاف انتظار از هیچ گوشه جغرافیای  ایران قیامی برای پاسداری ازدین برنخاست. بخش بزرگی از علمای دین در مقابل حمله افغانها سکوت را ترجیح داده و از اصفهان و دیگر مراکز مذهبی ایران به عتبات کوچیدند و بیش از پیش به اعتبار نجف و شهرهای پیرامونش به عنوان کانون دینی و فکری شیعه دوازده امامی افزودند.  حتی پس از فتوای ملا زعفران، پیشوای سنـّی افغانان دررافضی بودن ایرانیان شیعه، و بسته شدن پیمان میان محمود افغان با دولت عثمانی برای واگذاری بخش های مهمی از ایالات غربی ایران و از جمله آذربایجان به ایشان، یک برگ کاغذ از سوی روحانیون بزرگ آن زمان برای برانگیختن ایرانیان در پاسداری از مرزوبوم و یگانگی سرزمین خویش صادر نشد. 
در دوره صد ساله ای که از آغاز سده هژدهم میلادی با آمدن افغان ها، فروپاشی دولت صفوی و تشکیل دولت افشاریان آغازمی شود و به تشکیل دولت قاجار می انجامد، ایران از یکسو شاهد ماندگاری و ساختاری شدن مُدارای مذهبی و از دیگر سو شاهد کشاکش دولت های بریتانیا و روسیه برای دستیابی  به سرزمین های حوزه نفوذ و فرمانروایی ایران گردیددراین دوران مهم  رسمیت مذهب شیعه درایران به پایان رسیده، مُدارای مذهبی پایدارگشته وساختارهای مذهبی بیش از پیش از حوزه فرمانروایی و ساختار دیوانسالاری ایران بیرون رانده شده بود. . نقد به رفتار خونریزانه نادرشاه نیزجایگاهی در این ارزیابی ندارد. زیرا که نادر شاه مُداراگر، کم یا بیش به همان میزان خونریز بود که شاه اسماعیل متعصب.  نادرشاهی که تربیت مذهبی نیافته بود، نه تنها ضرورتی برای برانگیختن پرچم یگانگی مذهبی نیافت، بلکه به راهنمایی دیوانسالارانی چونان میرزامهدی استرآبادی و محمدکاظم مروی، بردباری مذهبی و پایان دادن به سیادت رسمی مذهب شیعه و مداخله روحانیون را در امور کشوری و لشگری به یکی از نخستین برنامه های دولت خویش تبدیل کرد. بعد از پادشاهی افشاریان نوبت به سلسله زندیه رسیده بود .زندها نیز دیوانسالاری خود را از نفوذ روحانیون محافظت نموده و مدارای مذهبی را حاکم کرده بودند .
  در تمام این چند قرن صفویه تا قاجاریه، روحانیت از لحاظ فکری و آموزشی و هنری و ذوقی، قدرت مطلقه را داشت و هیچ چیزی خارج از آنها نبود. فقط با جنگ ایران و روس که تا حد زیادی به تشویق علما انجام شد و منجر به شکست ایران و انعقاد معاهده ترکمان چای در سال ۱۸۲۸ گشت، وضع تغییر کرد. این جنگ به تشویق علما بود و اعلام جهاد از سوی کسانی مانند سید محمد مجاهد. وقتی شکست قطعی شد، روحیه علما تغییر کرد و اول چیزی که بدان پی بردند این بود که اگر بخواهیم در این دنیا عرض اندام کنیم، احتیاج به ارتش داریم و ارتش هم باید به علم و فنون امروزی مجهز باشد. لذا وقتی عباس میرزا بلافاصله بعد از جنگ خواست مربیان اتریشی و انگلیسی و فرانسوی برای تربیت متخصصان توپخانه و آرایش ارتش بیاورد، دیگر آخوندها با او مخالفتی نکردند.”
 پس از جنگ نه تنها عباس میرزا ولیعهد روشن اندیش ایران، به اخذ تمدن غربی روی آورد، بلکه سی سالی بعد دارالفنون تأسیس شد که امیرکبیر اساساً در تأسیس آن به اخذ دانش و تکنیک غربی فکر می کرد. به زودی از میان روحانیان هم کسانی به تحول روی آوردند که پیشگام همه آنها سید جمال الدین اسدآبادی بود. بدون تردید سید جمال الدین اسدآبادی، پدر روشنفکری در جهان اسلام است. به نظر بنده سید جمال بود که برای نخستین بار آفاق فکری جدیدی را به روی جهان اسلام گشود و هم در پی احیای اسلام و هم در پی احیای مسلمانان بود. در جریان مشروطه خواهی نیزعلمای دینی نشان دادند که آماده پذیرش و همگامی با تحولاتی هستند که اینک دیگر گریزناپذیر جلوه می کرد. 
اما سنت های اجتماعی و فرهنگی پایدارتر از آن بود که تحولات به آسانی استقبال و پذیرفته شود. بزرگ ترین ستیز بر سر مدارس جدید و و گسترش آنها در گرفت. مدرسه جدید که نهادی تازه پا در کنار مدارس علمیه بود، جایگاه روش ها و آموزش های نو بود و روحانیون سنت گرا دریافتند که ورود این دانش ها، علوم قدیمی آنها و کارآمدی آن را به چالش طلبیده است.  واقعاً هسته اصلی، این مدارس جدید بودند.
در سالهای پایانی دوران قاجار و سالهای انقلاب مشروطه از حوزه علمیه صدای تغییر و تحولات بگوش میرسد . حوزهٔ علمیه نامی است که به مراکز آموزشی دینی در جهان اسلام و به ویژه در میان شیعیان داده می‌شود. نخستین حوزه علمیه ویژه شیعیان در سدهٔ چهارم ق. در شهر نجف عراق در کنار مقبرهٔ علی پسر ابوطالب توسط شیخ طوسی برپا شد. اکنون مهم‌ترین حوزه‌های علمیه شیعه در شهرهای قم، نجف و مشهد می‌‌باشند. رشته‌های درسی رایج در این مراکز فقه، اصول فقه، کلام، حدیث، رجال، تفسیر، ادبیات عرب و فلسفه می‌‌باشد. دانش‌آموختگان این مراکز روحانی و شاغلین به تحصیل طلبه نامیده می‌شوند. این طلاب پس از گذراندن دوره آموزشی سطح به درس خارج وارد می‌شوند و در نهایت مجتهد می‌شوند. در قرن‎های پنجم و ششم (در دوره سلجوقیان) قم، مرکزی بزرگ برای فقهای شیعه بوده و عدّه‎ای برای تحصیل به این شهر می‎آمدند و  مدارسی مانند سعد صلت، اثیر الملک، زین الدین، ظهیرالدین و… پر رونق بودند. مدارس دینی قم، دارای وسایل کافی و علما و مدرسان و مفسران بزرگ می‎باشد و کتابخانه‎هایی پر از کتب فرقه‎های مختلف در آن وجود دارد. 
حوزه علمیه قم در دوره صفویه مورد توجه همگان مخصوصاً دولتمداران شیعه مذهب آنزمان قرار گرفت و مدارس آباد گردید و مدارس دیگر از نو بنا گردید و علمای بزرگ شیعی چون ملا صدرا، ملا محسن فیض، علامه لاهیجی، شیخ بهائی در آن جا مشغول تحصیل و تدریس شدند. قم در آن عصر، دارای حوزه علمیّه فعال، مدارس و طلاب بسیار بوده، و علوم مختلف اسلامی تحصیل و تدریس می‎شد. مدرسه فیضیه یکی از آثار دوره صفویه می‎باشد.
در عصر قاجاریه هم علمای بزرگی در حوزه علمیه قم به تحصیل و تدریس اشتغال داشتند و در این سال‎ها حوزه علمیه وارد مرحله تازه‎ای از حیات خود شد.حوزه علمیه همچنان در نوسانات مختلف ادامه حیات می‎داد ولی دارای تشکل و انسجامی نبود. با ورود آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری حوزه آن چنان تجدید حیات شد که او را «مؤسس حوزه علمیه قم» نامیدند.
بعد از مرگ آیت‌الله حائری، با ورود آیت‌الله بروجردی به قم و بر اثر توجهات ایشان رونق کامل یافت، و در اندک زمانی دارای تحولات عظیم گردید. مدارس، کتابخانه‎ها، درس و بحث‎ها، نشریات، و علوم مختلف اسلامی در سطح عمیق و گسترده‎ای فعال شد و در زمان تصدی ایشان عده علمای ساکن در قم بالغ بر شش هزار نفر شد.
برای درک هرچه بهتر میزان تاثیر طبقه روحانی و مدرس علمیه بر جامعه ایران و منطقه در دوران قاجار یادوری نقش آنها در دوران انقلاب مشروطه کفایت میکند . اقدامات روحانیونی همانن آیت الله طباطبائی ، آیت الله بهبهانی ،شیخ فضل الله نوری ، شیخ محمد خیابانی و .. خود قدرت نفوذ این طبقه در میان مردم را به ثبوت میرساند . 
با آمدن رضا شاه پهلوی همه چیز مثل دوران استیلای افغانها گشته بود. طبقه روحانی که از رژیم دیکته رضاخان می هراسیدند ، برای بحرکت آمدن نهادهای جامعه مدرن رضا شاهی به او کمک میکردند . بعنوان مثال عدلیه را روحانیون خوش فکر ایجاد کردند. اینها قوانین فرنگی را با قوانین شرعی تطبیق دادند. دو زمینه برای روحانیون خیلی مهم بود: یکی قوانین و حکومت قضائی بود و دیگری آموزش و پرورش
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

آقامحمدخان قاجار یا آقامحمد شاه (۱۱۲۱ در استرآباد – ۲۸ خرداد ۱۱۷۶ در شوشا)، که گاه به صورت آغامحمدخان قاجار نیز نوشته می‌شود، بنیان‌گذار دودمان قاجاریه در ایران است.

در سال ۱۱۶۱ خورشیدی آقامحمدخان که از افراد ایل قاجار بود با از میان بردن حکومت جانشینان کریم خان زند به حکومت رسید. او تهران را پایتخت خود انتخاب کرد. آقامحمدخان با لشکرکشی‌های متعدد توانست ایران را یکپارچه سازد. بعداز وی برادرزاده‌اش فتحعلی شاه به حکومت رسید.
آقامحمدخان زادهٔ ۲۷ محرم ۱۱۵۵ ق برابر با ۲۷ خردادماه ۱۱۲۱ ش (۱۷ ژوئن ۱۷۴۲) در دشت اشرفی در میانه راه ساری به گرگان است. مراسم تاجگذاری اش پس از تصرف قفقازیه و سرکوب کلیه امراء و حکام داخلی و پذیرش اطاعت و فرمان خان قاجار از سوی کلیه نواحی به استثنای مشهد و خراسان که هنوز زیر فرمان شاهرخ میرزا و فرزندش نادر میرزا بود، آقامحمدخان زمان را برای تاجگذاری خود مناسب دید و به سال ۱۲۱۰ ق در تهران به نام پادشاه ایران تاجگذاری کرد.[۱] و سرانجام در ۲۱ ذی الحجه ۱۲۱۱ ق برابر با ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۱۷۷ ش (۱۷ مه ۱۷۹۸) در شوشا درگذشت.
آقامحمدخان تیراندازی، سوارکاری و خواندن و نوشتن و حفظ کردن قرآن را نزد مادرش جیران خانم فراگرفت. او در سیزده سالگی جزو بهترین تیراندازان قشون محمدحسن خان بود و فرمانده دستهٔ تجسس یا طلایه‌دار قشون پدرش گردید. وی با آن سن اندک، شجاع و بااراده بود و از مرگ ترسی نداشت. او فردی بسیار کتابخوان بود و حتی شب آخر عمرش نیز این عادت را ترک نکرد. دشمنانش خواجگی و بیکاری اش را دلیل کتابخوانی اش می‌دانستند، ولی او حتی در جنگ‌ها نیز کتابخانه شخصی اش را با خود حمل می‌کرد. همچنین سال‌ها به تحصیل علم فلسفه نزد شیخ علی تجریشی پرداخت. وی به زبان‌های فارسی، ترکی، عربی و روسی مسلط بود و به زبان فرانسه آشنایی داشت.[۲]
دربارهٔ اصل و نسب قاجارها اطلاعات درستی در دست نیست، اما ظاهراً از نژاد ترک بودند. آنها از دوره صفویه در تاریخ ایران پیدا شدند و نسب خود را به مغولان می‌رساندند.[۳] در اواخر قرن نهم هجری شاه عباس آنها را برای دفاع از مرزها به سه قسمت تقسیم کرد. قسمتی در مرو برای مقاومت در برابر ازبکان، قسمتی در گنجه و ایروان و قسمت دیگر در قلعه مبارک‌آباد استرآباد (گرگان امروزی) ساکن شدند.

با توجه به سکونت قاجارها در حوزه فرهنگ و تمدن ایران می‌توان آنها را ایرانی شده نامید. قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس برمی‌گردد. آنان ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان به دلیل کمک‌های بزرگشان به دربار صفوی، قدرت بیشتری یافتند و سپس دسته‌ای از آنان در غرب استرآباد و دشت گرگان سکنی گزیدند. نادرشاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمدحسن خان، یوخاری‌باش‌ها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منصوب کرد تا با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقی‌باش‌ها زیر نظرایشان حکومت کردند و محمدحسن خان را به قتل رساندند. آقامحمدخان را شیخ علی خان زند خواجه کرد. دلیل آن هم این بود که آقامحمد خان بدون عقد دختر شیخ علی خان با او ازدواج کرد. اما بنابه گفته‌ای معتبرتر، اخته کردن آقامحمدخان به فرمان عادل شاه جانشین نادرشاه صورت گرفت (به همین دلیل است که در نام وی آقامحمد را آغامحمد می‌نویسند).

وضعیت ایران در زمان کودکی آقامحمدخان[ویرایش]
زمانی که نادر و فرزندانش به قتل رسیدند، شاهرخ شاه برای به دست گرفتن قدرت تلاش می‌کرد. فرماندهی سپاه شاهرخ به علت تجربه و تدبیر فوق‌العاده محمدحسن خان قاجار به او واگذار گردید. با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان برکنار شد و شاهرخ به سلطنت رسید، هرچند اندکی پس از آن شاهرخ شاه به دست دشمنانش که در راس آنان پدرزن وی قرار داشت نابینا گشت. فرماندهان وفادار دست به کودتا زده شاهرخ شاه نابینا را مجدداً بر تخت سلطنت نشاندند.
آقا محمد خان با همیاری برادرش حسینقلی خان جهانسوز پس از درگذشت پدرشان دست به جنگ‌های پارتیزانی زدند تا آن که خراج آن سال استرآباد توسط آقا محمد خان مورد سرقت قرار گرفت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریمخان زند و او شد که در نهایت دستگیر و به تهران برده شد. کریم خان همین که فهمید او دیگر خواجه‌است (و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ‌کس برای یک خواجه ارزشی قایل نمی‌باشد) امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.

پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سربرد. این روش معمول کریم خان زند بود تا با اسیر نگاه داشتن تعدادی از سران قبیله متمرد خطر شورش را از بین برده و در صورت هرگونه تحرک اسرا را تنبیه نماید. در همین زمان حسینقلی خان در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمد خان که می‌دانست از سوی کریمخان مؤاخذه خواهد شد از بیم جان خویش در حرم حضرت شاهچراغ بست نشست؛ پس از آن کریم خان شعری را برای درباریان خواند و از آن‌ها معنی شعر وشاعرش راخواست و چون آنان نمی‌دانستند یاد او افتاد و از او پرسید واو دانست. مضمون شعر: لعبتی سبز چهر و تنگ دهان بفزاید نشاط پیر و جوان معجر سر چو زان برهنه کنی خشم گیرد کف افکند ز دهان ابوالمظفر چغانی این شعر را در وصف فقاع (آبجو) سروده.

آقا محمد خان در ۱۳ صفر ۱۱۹۳ ه. ق. (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همین که عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار با شورش برادرش حسین قلی خان تا پای مرگ پیش رفت؛ ولی سرانجام در بندپی توسط حاجی خان حلال خور و عباسقلی بیگ لاریجانی و چند برادرش نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته شده بود بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و به دستور وی جشن نوروز را با تشریفات زیاد برگزار نمودند[نیازمند منبع].

پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت. حکومت زندیه در جنگ و ستیز میان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطفعلی خان زند با همیاری حاج ابراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آقا محمد خان از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند – که جوان بود و شجاع – به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهم‌ترین این نبردها، جنگ بابا خان برادرزاده آقا محمد خان در سمیرم و محاصره شیراز است. سرانجام آقا محمد خان قدرت نظامی خود را افزایش داد و با کمک حاج ابراهیم خان کلانتر (که به گفته ناصر نجمی معتقد بود لطفعلی خان دلاوری شجاع اما نامناسب برای مملکت‌داری است و آقا محمد خان قابلیت انجام امور سیاسی را داراست و به این جهت دروازه‌های شهر را پنهانی برای او گشود) و حمایت لشکر اردلان (کردستان) به سرداری خسروخان اردلان در ۱۲۰۸ ه. ق. وارد شیراز شد. با ورود آقا محمد خان به شیراز، لطفعلی خان به کرمان گریخت. در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق صفویه-خرید اینترنتی تحقیق صفویه-دانلود رایگان مقاله تحقیق صف.یه-تحقیق صفویه-پروژه صفویه
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موار  زیر است:
در تاریخ ایران پس از اسلام ظهور سلسله صفویه نقطه عطفی است مهم؛ زیرا که پس از قرنها ، ایران توانست با دستیابی مجدد به هویت ملی ،‌ به کشوری قدرتمند و مستقل در شرق اسلامی تبدیل شود.در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با این فایل توضیحات مفصل تری را خواهیم داد. 

تقریبا” یک صد سال بعد از مرگ تیمور، از میان هرج و مرج و تجزیه و تفرقه‏اى که در گیرودار بین سرکردگان طوایف ازبک و تیموریان در ماوراءالنهر و در کشمکش ترکمنانان سیاه گوسفند و سپید گوسفند با یکدیگر و با بقاى خاندان تیمور و چنگیز در ایران در جریان بود، ایران پیر و فرتوت و مجروح از ستم و غارت مستبدان بزرگ و کوچک، به صورتى ناگهانى و بر خلاف انتظار، بعد از نهصد سال که از سقوط ساسانیان مى‏گذشت، دوباره به یک دوران وحدت ارضى، دولت ملى، و تمامیت نسبى قدم گذاشت. این تحول را محققان و پژوهشگران تاریخ، اعتلاى ایران به مرحله دولت ملى خوانده‏اند و با اندک تسامح و مختصر استثنا مى‏توان دوران صفویه و بعد از آن را، تا حدى به همین عنوان تلقى کرد.

در عهدى که ایران زمین از جانب ماوراءالنهر به وسیله نیروى »نوپدید« اما مخالف و مهاجم ازبک، و از جانب آسیاى صغیرروم – توسط نیروى رقیب و منازع و تجاوزگر عثمانى تهدید مى‏شد، در داخل نیز دستخوش تفرقه و ملوک الطوایفى خاندانهاى متنوع و گوناگون و بى اعتنا به سرنوشت عمومى و ملى ایران بود. خوزستان، درگیر دخالتها و طغیان غلات مشعشعى بود، نواحى اران، در دست خاندان شروانشاهان، خراسان در اختیار بقایاى تیموریان، و عراق عجم، فارس و آذربایجان در دست ترکمانان آق قویونلو قرار داشت. منازعات بى وقفه آق قویونلو با تیموریان و با ترکمانان قراقویونلو، تمام اطراف و اکناف ملک را دچار تجزیه و تفرقه و در معرض از دست دادن پیوند با دیگر مناطق و مردمان ایران زمین کرده بود که از دیرباز به هم پیوسته، هم فرهنگ و هم سرنوشت بودند.

ظهور صفویه و وحدت ملّی:

ظهور صفویه و جهش ناگهانى و تا حدى تصادف گونه آنها به صحنه حوادث عصر، از منظر منافع ملى، پیشامدى جالب و درخور توجه است، زیرا ایران فلک زده و ملک زده را که دیگر انتظارى، به وحدت ملى آن نمى رفت، از زوال چاره ناپذیر و روزافزون قطعى و نهایى، نجات داد.

ارتقاء ایران به این مرحله، بوسیله کسانى انجام گرفت که جد آنها شیخ صفى الدین اردبیلى، به خاندان رسالت منسوب بودند، هر چند انتساب آنها به خاندان رسالت، مورد انکار جدى بسیارى از پژوهشگران و مورخان است. مریدان و سپاهیان صفوى هم بى هیچ تردید، این فرمانروایان را به علت انتساب به شیخ صفى الدین به نام صفویه علوى‏مى‏خواندند و از اولاد امام هفتم – شیعهامام موسى الکاظم علیه‌السلاممى‏شمردند و به عنوان مرید و تابع، ایشان را مرشد کامل، صوفى اعظم و مظهر امامت و حتى رمز الوهیت‏مى‏پنداشتند و از هیچ گونه طاعت و جانسپارى در راه آنها دریغ نمى کردند، حتى سربازى و سراندازى در راه مرشد کامل و صوفى اعظم را موجب نیل به سعادت اخروى تلقى‏مى‏کردند.

 

 

صوفیان سپاهى و جانسپار صفوی:

این صوفیان سپاهى و جانسپار که ایران در پرتو شور و علاقه آنها، وحدت و تمامیت ارضى و شخصیت و هویت قومى و ملى خود را باز یافت، به هیچ وجه وارثان احساسات ملى یا طالبان تجدید حیات به فراموشى سپرده شده ایرا باستان نبودند، بلکه قومى بودند که زبانشان ترکى، اعتقادشان تشیع آمیخته به خرافات غلات، و شعارشان مخالفت با اهل سنت متعصب ازبک و عثمانى بود که ایران را به چشم یک طعمه به آسان گوارمى‏نگریستند، هر چند اگر شور و هیجان مهارناپذیر همین قوم نبود، الحاق ایران به قلمرو ازبک و عثمانى و یا تجزیه و تقسیم آن بین حکام سنى عصر نامحتمل نبود.

صفویه که به پشتیبانى و جانفشانى دسته‏اى ترکمانان صوفى و شیعى متعصب، به تدریج موفق به ایجاد قدرتى جنگى، متحد و به کلى متمایز از تمام دولتهاى اسلامى مشابه شدند، پس از شیخ صفى )وفات ۷۳۵ ق/ ۱۳۳۵ م( به گرد فرزندش صدرالدین موسى جمع شدند. وى همچنان در خانقاه پدر تکیه گاه مریدان و مرشد طالبان تصرف بود و تا پایان حیات خویش (۷۴۹ ق/ ۱۳۹۲ م( مورد توجه و اکرام طبقات عام و امیران و رجال و بازرگانان عصر قرار داشت. پس از صدرالدین موسى، پسرش سلطان على معروف به خواجه على سیاه پوش به جاى او نشست. وى که التزام شعار سیاه را وسیله تظاهر به سوگوارى شهیدان ائمه و اعلام تشیع ساخت، با اظهار نسب نامه‏اى، شجره انتساب خود و پدرانش را به ائمه شیعه رساند. از سوى دیگر، انتساب به خاندان على )ع( را هم که پدر و جدش ظاهرا” در اظهار و اعلام آن اصرارى به جاى نیاورده بودند، اعلام کرد و بدین سان دروازه تصوف را بر روى تشیع که تا آن ایام جز به ندرت با آن تفاهم نداشت برگشود. این تفاهم که تصوف و تشیع را در بعضى آداب و عقاید به خاطر نزدیکى به اقوال غلات، به هم نزدیک ساخت، البته در نزد اکثر علماى شیعه، حتى در عهد دولت صفویه، مورد تایید واقع نشد

  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۳۶صفحه ی قابل ویرایش تهیه شده است و در۶ فصل به شرح زیر است:               

فصل اول کلیات تحقیق شامل کلیات طرح شامل بیان مسئله،هدفهای تحقیق ،سوالات فرضیه تحقیق،روش تحقیق وقلمرو تحقیق ومشکلات تحقیق می باشد. در فصل دوم شامل مقدمه، زبان و ادبیات عربی وفارسی در دوره صفویه ،تاریخ صفویه، پادشاهان صفویه، مدارس دوره صفویه ومراکز علم وتربیت مهاجرت علمای عرب زبان به ایران وتاثیر ادبی انها،زبان وادبیات عرب وعلوم در اوایل قرن دهم،علما ودانشمندان قرن دهم والکرکی محقق الثانی و …   بیان گردیده است، در فصل سوم به زبان وادبیات عرب در قرن یازدهم در ایران، علمای اسلامی در قرن یازدهم همزمان با قرن دوم صفویه،  علما وادبای عربی گوی قرن یازدهم، الخلخالی ،شیخ محمد حسن بن زین الدین شهید ثانی بن علی بن احمد عاملی و شیخ بهایی وشیخ لطف الله اصفهانی و …  اختصاص داده شده و درفصل چهارم  بهعلما و ادبای عربی گوی قرن دوازدهم،قاضی سعید قمی،شیخ عبد القاهر عبادی ،علامه مجلسی، سید نعمت اله جزایری و شیخ حر عاملی و … و در فصل پنجم دوره افشاریه، دوره زندیه  زبان و ادبیات و علما و ادبای آنها تعریف شده است و در فصل آخر نتیجه گیری صورت گرفته است.

 

 

 

 

 

 

چکیده پایان نامه (شامل خلاصه ، اهداف ، روش های اجرا و نتایج به دست آمده ) :

در اين پايان نامه به بررسي سير تاريخي ادبيات عرب در ايران در سه دوره صفويه ، زنديه و افشاريه پرداخته شده است.بدين منظور ابتدا در مقدمه فصل دوم به بيان تاريخ ادبيات عرب در ايران پرداخته شده است و به وضعيت اين زبان در دوره هاي سوم و چهارم قمري اشاره شده است.و دلايلي بر عدم شكوفا شدن ادبيات عرب ذكر گرديده است.پس از آن سير تاريخي زبان و ادبيات عرب در دوره صفويه و تاريخچه صفويه در ايران بيان شده است و در ادامه پادشاهان دوره صفويه ، مراكز مهم علم و تربيت عنوان گرديده است.

و نظر به اهميت موضوع مهاجرت علماي عرب زبان به ايران بخشي را به اين مهم اختصاص داده شده است.و با دسته بندي اين دوران ابتدا علماي مهم عربي گوي قرن دهم ، قرن يازدهم وقرن دوازدهم هجري قمري كه همزمان با دوره صفويه بودند به رشته تحرير در آمده است.در ادامه وبا توجه به همزمان بودن تقريبي دوره افشاريه و زنديه فصل پنجم ، اين دوره را مورد بررسي قرار داده است.و به شرح زندگي عالمان دو دوره فوق پرداخته شده است.و در نهايت با نتيجه گيري به بيان و دلايل رشد ادبيات عرب در ايران ، ادبيات عرب اعم از نثر و نظم و ساير موارد در اين خصوص ارائه گرديده است و به اين باور مي توان رسيد كه در اين دوران بيشتر عالمان با پيش زمينه ادبيات عرب در غالب مذهب تشيع به مدح ائمه (ع) پرداخته اند و گاهي به مدح ديگر عالمان و زماني به مرثيه سرايي اكتفا كرده اند.مطالب خود را در باب اجازات و شروح بيان نموده و به زنده نگه داشتن ادبيات عرب در ايران پرداخته اند و عالمان به بيان غزل ، قصيده ، وشعرهاي سطحي و برگرفته از شيوه هاي قدما بسنده مي نمودند و به تعليم و تعلم قناعت نموده اند.

 

  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ابتداي بازار قيصريه و در زير چهارسوي زيبايي كه در دوران صفويه چهارسوي شاه ناميده مي شد مدرسه ملاعبدالله قرار دارد. اين مدرسه به دستور شاه عباس اول صفوي ساخته شد و به تدريس حاج ملا عبدالله شوشتري كه يكي از روحانيون برجسته آن عهد بود اختصاص يافت.
مدرسه ملاعبدالله در دو طبقه ساخته شده كه در هر دو طبقه حجره هاي طلاب واقع شده اند. پشت بغل هاي بالا و پايين مدرسه با تزئينات كاشيكاري معّرق آراسته شده اند. مدرسه ملاعبدالله تاريخ ساخت مشخص ندارد،‌ اما با توجه به نحوه كاشيكاري معرق و منابع و مآخذ موجود قطعاً در زمان شاه عباس اول ساخته شده است.
در ايوان جنوبي مدرسه لوحي از سنگ پارسي نصب شده كه به خط نستعليق برجسته به تاريخ ۱۰۸۸ هجري قمري نوشته شده است. مفاد اين كتيبه حاكي از اين است كه شخص نيكوكاري موقوفاتي براي مدرسه تعيين كرده است. كتيبه سر در مدرسه ملاعبدالله نيز به خط ثلث سفيد بر كاشي خشت لاجوردي مورخ به سال ۱۲۱۸ هجري قمري است.
در اين كتيبه به تعميراتي اشاره شده است كه در زمان حكمراني محمدحسين خان صدر اصفهاني بر اصفهان در اين مدرسه انجام گرفته است. مدرسه ملاعبدالله درزمان حيات ملاعبدالله از مدارس پر رونق و باشكوه اصفهان بوده كه بسياري از دانشمندان و روحانيون برجسته اصفهان از آن فارغ التحصيل شده اند. 
مدرسه جده بزرگ
در بازار بزرگ اصفهان و در نزديكي بازار زرگرها دو مدرسه از زمان شاه عباس دوم باقي مانده كه از مدارس بزرگ و باشكوه دوران صفوي است. اين دو مدرسه در طول دهها سال حيات خود، دانشمندان و روحانيون برجسته اي را در خود پرورش داده اند. اين دو مدرسه به جده بزرگ و جده كوچك معروف هستند.
مدرسه جده بزرگ كه در دو طبقه ساخته شده در بازار اصلي اصفهان واقع است و نهر آبي از ميان آن مي گذرد. وجه تسميه آن به اين علت است كه جده بزرگ شاه عباس آن را ساخته است. كتيبه اي كه در سر در مدرسه است با خط ثلث با كاشي معرق بر زمينه كاشي لاجوردي است. تاريخ از ۱۰۵۸ هجري قمري و خطاط آن محمدرضا امامي است. 
در اين كتيبه به نام شاه عباس دوم و جده او اشاره شده است. تزئينات داخل مدرسه جده بزرگ كاشيكاري است. در ضلع شرقي صحن مدرسه لوحه كوچكي است كه با خط نستعليق مشكي تاريخ تعمير مدرسه را به سال ۱۳۳۴ ذكر كرده است.
 مدرسه جده كوچك
مدرسه جده كوچك در بازار بزرگ اصفهان واقع شده است. اين محل به نام (بازار قهوه كاشي‌ها) معروف است. همانگونه كه از نام اين مدرسه مشخص مي شود جده كوچك شاه عباس دوم باني آن بوده است. كتيبه بزرگي كه بر يك لوح سنگ مرمر بر ديوار يكي از غرفه هاي شمالي مدرسه نصب شده است و با خط ثلث برجسته تاريخ ۱۰۵۷ هجري قمري را نشان مي دهد بيانگر اين مطلب است كه جده شاه عباس دوم به نام (دلارام خانم) باني ساختمان اين مدرسه بوده است. عمارت مدرسه جده كوچك دو طبقه است و حجره ها مخصوص اقامت طلاب علوم ديني است.
پشت بغل هاي نماي اطراف سر در اين ساختمان تزئينات كاشيكاري دارد. كتيبه اي كه به خط ثلث سفيد معرق بر زمينه كاشيكاري لاجوردي رنگ به تاريخ ۱۰۵۶ هجري قمري نوشته شده به نام شاه عباس دوم و پدر او شاه صفي اشاره كرده است. اين كتيبه را محمدرضا امامي خوشنويس مشهور عصر صفوي نوشته است. مدرسه جده كوچك از مدارس بسيار نفيس اصفهان است كه از مدرسه جده بزرگ مساحت بيشتري دارد.
 
مدرسه سليمانيه 
در گوشه جنوب غربي مسجد امام مدرسه سليمانيه واقع شده است. اين مدرسه قرينه مدرسه (ناصري) و برخلاف آن فاقد حجره براي طلاب است. اين مدرسه با يك در ورودي به خارج از مدرسه و مسجد راه دارد. اين در ورودي كه به كوچه پشت مسجد باز مي شود داراي كتيبه اي است كه به خط ثلث سفيد بر زمينه كاشي لاجوردي نوشته شده است. خطاط اين كتيبه محمدرضا امامي و تاريخ آن ۱۰۷۸ هجري قمري است. در اين كتبيه به سلطنت شاه سليمان اشاره شده است. در يكي از دو مدخلي كه مدرسه را به صحن مسجد وصل مي كند دو لوح سنگي از زمان فتحعليشاه قاجار به سال ۱۲۱۲ و ناصرالدين شاه قاجار به سال ۱۲۶۸ هجري قمري است. 
سنگ شاخص معروف مسجد كه محاسبه و نصب آن بوسيله شيخ بهائي دانشمند بزرگ عصر صفويه صورت گرفته است در قسمت پايين يكي از جرزهاي صحن اين مدرسه تعبيه شده است. مدرسه سليمانيه به شيوه دو ايوانه ساخته شده كه يكي در جنوب غربي و ديگري در شمال شرقي مدرسه واقع شده است. تزئينات مدرسه عبارتند از كاشيكاري، مقرنس كاري، حجاري و كتيبه كه به بهترين شيوه در اين مدرسه انجام شده اند. 
مدرسه آقا كافور
مدرسه آقا كافور يكي ديگر از آثار دوران شاه عباس دوم مي باشد كه بوسيله آقاكافور يكي از خواجه هاي حرم شاه عباس در مجاورت بازار توپچي باشي و محمد امين ساخته شد.
به نوشته مؤلف كتاب “گنجينه آثار تاريخي” از اين مدرسه جز كتيبه سر در آن كه بر يك لوح سنگ مرمري نوشته شده و در يكي از غرفه هاي مسجد خان نگاهداري مي شود اثري بر جاي نمانده است. در اين كتيبه نفيس كه به خط بسيار زيباي نستعليق برجسته بر سنگ مرمر حجاري شده به نام شاه عباس دوم صفوي اشاره شده، اما آقا كافور، را حاجي كافور نوشته شده است. نويسنده اين كتيبه محمدرضا امامي و تاريخ آن ۱۰۶۹ هجري قمري است.

مدرسه ميرزا حسين
يكي از مدارس قديمي اصفهان مدرسه ميرزا حسين است. اين مدرسه كه در نزديكي مسجد سيد و در محله بيد آباد واقع شده از آثاري است كه در زمان شاه سليمان صفوي ساخته شده است.
سال ساخت مدرسه به موجب كتيبه سردر، سال ۱۰۹۹ هجري قمري است. اين كتيبه كه به خط نستعليق سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي است حاوي اشعاري است كه مصراع آخر آن سال ۱۰۹۹ هجري را بيان مي دارد. در اين اشعار به نام باني مدرسه و شاه سليمان صفوي اشاره شده است. سنگاب نفيس مدرسه نيز به خط نستعليق برجسته بر سنگ پارسي تاريخ ۱۲۷۵ هجري قمري (زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار) را با نام نويسنده برخود دارد. مدرسه ميرزا حسين ۴ ايوانه است و حجرات طلاب در يك طبقه ساخته شده اند.
مدرسه كاسه گران
مدرسه كاسه گران از بناهائي است كه در آخرين سال سلطنت شاه سليمان و آغاز حكومت شاه سلطان حسين صفوي در نزديك مسجد جامع اصفهان در بازار ساخته شد، باني مدرسه اميرمحمد مهدي حكيم اردستاني است. مدرسه كاسه گران در دو طبقه و بصورت دو ايوان در جناح هاي شمال شرقي و جنوب غربي ساخته شده است. حجره ها در يك حياط مركزي به شكل ۸ گوش نامنظم ساخته شده اند. 
كتيبه سر در مدرسه به خط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي به تاريخ ۱۱۰۵ هجري قمري به قلم “عبدالله رجال” است. در اين كتيبه به نام شاه سليمان صفوي و حكيم الملك اردستاني اشاره شده است. بر سكوهاي طرفين سر در مدرسه نيز با خط بنائي آيات قرآن به تاريخ ۱۱۰۳ هجري قمري نوشته شده است. در اشكال مربع طرفين سر در مدرسه هم،‌ با خط نستعليق و خط بنائي و خط ثلث ضمن اشعاري نام ” محمد مومن بنا اصفهاني” و”محمد ابراهيم اصفهاني” با تاريخ ۱۱۰۳ نوشته شده است.
در اطراف ايوان شمالي مدرسه كاسه گران كتيبه اي به خط ثلث سفيد بر روي زمينه قهوه اي گچبري شده است. اين كتيبه طولاني كه روايتي از حضرت رسول (ص) است به خط جعفر بن عبدالله نوشته شده است. تاريخ اين كتيبه نيز ۱۱۰۳ هجري قمري است.
در اطراف سردر داخلي مدرسه كاسه گران كتيبه اي بصورت قرينه كتيبه ايوان شمالي وجود دارد كه آن نيز ثلث لاجوردي بر زمينه سفيد نوشته شده است. به نوشته منابع و مآخذ مختلف، حكيم الملك اردستاني كه از اطباء حاذق بوده است به هندوستان رفته و پس از مدتي به ايران مراجعت مي نمايد و بناي مدرسه را آغاز مي كند. بنابراين اين مدرسه در ابتدا شمسيه و سپس به حكيميه معروف مي شود. 
به هرحال مدرسه كاسه گران به دليل در برداشتن تزئينات گچبري و خطوط بنائي در عداد آثار بسيار زيباي دوره صفويه به شمار مي آيد.
مدرسه نيم آورد
يكي از مدارس قديمي اصفهان مدرسه نيم آورد است كه در بازار اصفهان و در يكي ار محلات شهر كه به همين نام معروف است قرار دارد. وجه تسميه مدرسه دقيقاً معلوم نيست اما آنچه مسلم است اينكه اين مدرسه را يكي از زنان نيكوكار زمان شاه سلطان حسين صفوي به نام زينب بيگم در سال ۱۱۱۷ بنا كرده است. اين زن همسر حكيم الملك اردستاني باني مدرسه كاسه گران بوده است.
مدرسه نيم آورد به صورت ۴ ايوانه بنا شده و از نظر تزئينات كاشيكاري و گچبري بي نظير است. كتيبه سردر مدرسه نيم آورد به خط ثلث سفيد بر زمينه كاشي لاجوردي شامل آيات قرآني است. تاريخ اين كتيبه ۱۳۴۹ هجري قمري است و به نظر محققين از بناي ديگر به اين مدرسه منتقل شده است. خطوط بنائي موجود در سردر مدرسه نيز شامل آياتي از قرآن و احاديث است. در داخل مدرسه نيم آورد نيز قطارهاي گچبري به خط نستعليق مشكي اشعاري نوشته شده كه كاتب آنها ابوالفتوح گلستانه است.
مدرسه نيم آورد علاوه بر شهرتي كه از نظر تزئيناتي دارد به لحاظ وجود بزرگان و علماء و فضلائي نام آور است كه در طول دهها سال در آن به كسب علم و يا تدريس مشغول بوده اند. بطوري كه مدرسه نيم آورد يا نم آورد اصفهان با نام بزرگاني همچون مرحومين ملاحسن نائيني و آقا سيد محمدباقر درچه اي و آقا عبدالكريم جزي و… همراه است. در زمان معاصر نيز اسوه هاي علم و دانش همچون آيت الله بروجردي و مرحوم جلال همائي در اين مدرسه حجره داشته اند و سالها در اين مكان به كسب علم و دانش مشغول بوده اند. 
مدرسه جلاليه
مدرسه جلاليه در اواخر عصر صفوي در زمان شاه سلطان حسين به سال ۱۱۱۴ هجري قمري بنا گرديده است. اين مدرسه كه به وسيله جلال الدين محمد حكيم (طبيب شاه سلطان حسين) ساخته شده در محله احمد آباد واقع شده است.
كتيبه سردر مدرسه جلاليه سال ۱۱۱۴ هجري قمري را بيان مي دارد اما برخي از محققين سال اتمام بنا را ۱۱۱۵ هجري قمري ذكر مي كنند. مدرسه جلاليه با دو ايوان در شمال و جنوب و حجره هائي كه در جناح هاي ساختمان انسجام يافته اند با كتيبه هائي كه با خط ثلث و كوفي نوشته شده اند و تزئينات كاشيكاري و معقلي و مقرنس كاري و گچبري در عداد بناهاي جالب توجه اواخر دوره صفويه به حساب مي آيد. در ايوان شمالي مدرسه جلاليه باني مدرسه (جلال الدين محمد حكيم) دفن شده است.
مدرسه ناصري
در گوشه جنوب شرقي مسجد امام (مسجد شاه) مدرسه اي است كه بناي آن را به اواخر دوره شاه عباس اول يا اوائل دوره شاه صفي نسبت مي دهند. اما با توجه به كتيبه هائي كه به دست آمده است تزئينات كاشيكاري و كتيبه هاي مدرسه مربوط به زمان شاه عباس دوم است.
در ايوان جنوبي مدرسه ناصري كتيبه هائي است كه يكي از آنها به خط ثلث مشكي بر زمينه زرد به قلم محمدرضا امامي، صلوات بر ۱۴ معصوم را با امضاء محمدرضا امامي و تاريخ ۱۰۷۷ هجري برخود دارد. در اطراف محراب اين ايوان نيز آيات قرآن با همان تاريخ و امضاء همان خطاط آمده است.
كتيبه داخل محراب در زمان سلطنت شاه سليمان صفوي به خط ثلث سفيد بر روي زمينه كاشي لاجوردي نوشته شده است. اين كتيبه شامل رواياتي از حضرت رسول (ص) با تاريخ ۱۰۹۵ و امضاء محمد حسن امامي است. علت اينكه اين مدرسه را ناصري هم مي نامند اين است كه در زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار تعمير و مرمت شده است. اين مدرسه داراي حجره هائي است كه در ضلع جنوب شرقي مدرسه قرار دارند. مدرسه داراي دو ايوان در شمال شرقي و جنوب غربي است. تزئينات به كار رفته در مدرسه كاشيكاري، مقرنس كاري، حجاري و خط نوشته است.
مدرسه سليمانيه
در گوشه جنوب غربي مسجد امام مدرسه سليمانيه واقع شده است. اين مدرسه قرينه مدرسه (ناصري) و برخلاف آن فاقد حجره براي طلاب است. اين مدرسه با يك در ورودي به خارج از مدرسه و مسجد راه دارد. اين در ورودي كه به كوچه پشت مسجد باز مي شود داراي كتيبه اي است كه به خط ثلث سفيد بر زمينه كاشي لاجوردي نوشته شده است. خطاط اين كتيبه محمدرضا امامي و تاريخ آن ۱۰۷۸ هجري قمري است. در اين كتبيه به سلطنت شاه سليمان اشاره شده است. در يكي از دو مدخلي كه مدرسه را به صحن مسجد وصل مي كند دو لوح سنگي از زمان فتحعليشاه قاجار به سال ۱۲۱۲ و ناصرالدين شاه قاجار به سال ۱۲۶۸ هجري قمري است. 
سنگ شاخص معروف مسجد كه محاسبه و نصب آن بوسيله شيخ بهائي دانشمند بزرگ عصر صفويه صورت گرفته است در قسمت پايين يكي از جرزهاي صحن اين مدرسه تعبيه شده است. مدرسه سليمانيه به شيوه دو ايوانه ساخته شده كه يكي در جنوب غربي و ديگري در شمال شرقي مدرسه واقع شده است. تزئينات مدرسه عبارتند از كاشيكاري، مقرنس كاري، حجاري و كتيبه كه به بهترين شيوه در اين مدرسه انجام شده اند. 
  • بازدید : 76 views
  • بدون نظر

بسیاری از ما با خانه های تاریخی آشنایی داریم و از آنها دیدن کرده ایم در این مطلب ما قصد داریم در مورد خانه های تاریخی انگورستان ملک، خانه قزوینی ها، خانه قدسی، خانه حقیقی و خانه حاج رسولی ها مطالبی را بیان کنیم. شما میتوانید با مطالعه این مطلب اطلاعاتی در این زمینه بدست آورید.

مسكن به عنوان محل سكونت و آسايش، يكي از نيازهاي اوليه بشري و از نخستين مسائلي است كه انسانها هميشه به دنبال يافتن پاسخي مناسب و منطقي براي آن بوده اند. بنابراين هنگامي كه به معماري گذشته ايران مي پردازيم مسكن نيز جائي در بحث هايمان خواهد داشت.

در دوران صفويه معماري نيز همچون ديگر هنرها مورد توجه قرار گرفت و در كنار كاخها و پلها و بازارها و مساجد، خانه هاي باشكوه ساخته شد و اصفهان به شهر پنجره هاي رنگين در جهان مشهور شد

در بررسي هائي كه متخصصين و پژوهشگران در باره واحدهاي مسكوني اصفهان به عمل آورده اند اين نكته مشخص مي شود، كه در هر دوره اي تدريجاً نوعي از معماري و نوسازي جديد انجام مي گرفته كه بيشتر تحت تاثير عوامل فرهنگي و اقتصادي بوده است. 


عتیقه زیرخاکی گنج