• بازدید : 36 views
  • بدون نظر

این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

– در توصيف احساساتتان از ضمير«من» بهره بگيريد. استفاده از ضمير«من» در 
گفته هايتان به جاي ارزشيابي يا سرزنش ديگران، احساسات شما را نشانه مي گيرد(مانند «من ناراحتم» به جاي مرا ناراحت كردي)
در ادامه برای اشنایی بیشتر شما توضیحات مفصل می دهیم
– به هنگام صحبت كردن، احساسات خود را با برخي از رفتارهاي خاص ديگر پيوند دهيد. مثلا بگوييد«من آزرده شدم وقتي بدون خداحافظي رفتي، ولي نگوييد«من آرزده شدم چون تو آدم بي ملاحظه اي هستي»
 5- صريح باشيد. حرف خود را مستقيم و بدون واسطه به شخص مورد نظرتان بزنيد. تقاضاي خود را در يك يا دو جمله ساده و قابل فهم بيان كنيد.
۶- بكوشيد درباره اين كه ديگري در مورد شما چه فكري مي كند و يا چه احساسي دارد، چه انگيزه هايي دارد، ممكن است چه واكنشي نسبت به شما نشان دهد، هيچگونه حدس و گماني نزنيد.
۷- از طعنه و كنايه زدن، ترور شخصيت يا توهين به ديگران بپرهيزيد(مانند استفاده از واژه هايي مانند«تو هرگز…»«تو هميشه»،«تو دائما … و غيره»)
۸- از برچسب زدن اجتناب كنيد.
۹- از گفتن جملاتي كه با«چرا؟»،«تو…» شروع مي شوند، خودداري كنيد. اينگونه جملات شخص را در موضع دفاع قرار مي دهد.
۱۰- از مخاطب باز خورد بگيريد: (حرفهايم را روشن گفتم؟ موقعيت را چطور مي بيني؟! دريافت بازخورد به شما كمك مي كند تا هر گونه كج فهمي را اصلاح كنيد و ديگران دريابند شما در ارتباط باز هستيد و عقايد، احساسات، تمايلات و خواسته هاي خود را بيان مي كنيد.
۱۱- انتظارات خود را ارزشيابي كنيد: (آيا آنها مستدل هستند؟)
۱۲- انتظارات خود را تعديل كنيد.(ناصر خياباني)
به تقاضاها و خواسته هاي غيرمنصفانه«نه بگوييد»
۱- ابتدا از موضع خود مطمئن شويد، يعني مشخص كنيد كه مي خواهيد بگوييد بله يا خير. اگر مطمئن نيستيد، بگوييد براي پاسخ دادن بايد كمي فكر كنيد. به شخص مقابل بگوييد كه بداند چه زماني پاسخ خواهيد گفت.
۲- اگر شما كاملا متوجه نشده ايد كه فرد مقابل از شما چه تقاضايي دارد از او توضيح روشني بخواهيد.
۳- تا آنجا كه مي توانيد كوتاه و موجز سخن بگوييد، يعني دليلي موجه براي امتناع خود ارائه دهيد ولي از توجيه و توضيحات مفصل اجتناب ورزيد. چنين عذرهايي چه بسا باعث شود خرد مقابل، با شما بحث كند تا شما را از موضع«نه» پايين بياورد. 
۴- هر گا از تقاضايي سرباز مي زنيد، واقعا كلمه«نه» از قدرت بيشتري برخوردار است تا عبارت مبهمي مانند«خوب، من اين طور فكر نمي كنم…»
۵- مطمئن شويد كه رفتارهاي غيركلامي شما آينه پيامهاي كلامي تان هستند. وقتي«نه» را بر زبان مي آوريد سرتان را به نشانه نفي تكان دهيد. خيلي از افراد وقتي مي كوشند از تقاضايي امتناع ورزند، ناآگاهانه لبخند مي زنند و با سر موضوع را تصديق مي كنند.
۶- به صراحت از كلمه نه و افعال منفي مثل«من نمي آيم» و«من تصميم خود را گرفته ام، من نمي خواهم» استفاده كنيد. اين تاكيد نشان مي دهد كه شما پس از تفكر به دو شيوه(بله يا خير) انتخاب خود را كرده ايد.
۷- اگر پس از بارها تكرار«نه» همچنان فرد مقابل، بر دريافت پاسخ مثبت از سوي شما اصرار داشت. سكوت اختيار كنيد.(اين كار در گفتگوي تلفني ساده تر است) يا موضوع گفتگو را تغيير دهيد.
۸- احساس گناه نكنيد. شما مسئول مشكلات همه نيستيد يا نمي توانيد همه را خشنود نگه داريد.
۹- يادتان باشد در اغلب موقعيت ها براي عذر خواهي از امتناعتان، نيازي به گفتن«متاسفم» نيست. بيان متاسفم يعني شما از حق اساسي«نه» گفتن خود با تسامح و تساهل برخود 
كرده ايد.
شما مي توانيد تصميم خود را تغيير دهيد و به تقاضاهايي كه قبلا پاسخ مثبت داده بوديد«نه» بگوييد و مي توانيد به هر آنچه در بالا گفته شد«بله» بگوييد و تصميم هاي خود را تغيير بدهيد(ناصر خياباني)
بهاي ابراز وجود:
ابراز وجود داراي مزاياي متعددي است. اما بهايي دارد كه افراد جرات مند بايد آن را بپردازند. اين بها شامل اختلال در زندگي شخصي، در دو رنج همراه با رويارويي صادقانه و توجه آميز، و مبارزه شخصي و طاقت فرساي مربوط به تغيير رفتارهاي عادت شده خود فرد مي باشد.
بهاي ديگر جراتمندي در اين واقعيت نهفته است كه ماه، خود- بودن اصيل نيز مي تواند تجربه اي دردناك باشد. اصالت در يك رابطه، مايه خوشحالي و صميميت است اما به تضاد و كشمكش نيز مي تواند منجر شود. شايد در اين ميان، سنگين ترين بها، آزمايش قدرت اراده اي باشد كه براي انصراف فرد از اتكاي زياد به عادت هاي سلطه پذيري يا پرخاشگري، و پرورش راه هاي جديدتر و كارآمدتر براي برقراري رابطه لازم است(رابرت بولتون)
سلامت روان
ساتر(۱۹۸۵) معتقد است كه سلامتي مفهوم نسبتا انعطاف پذيري است و ممكن است كه آن را منحصرا به عنوان نبودن بيماري و ناتواني در نظر گرفت و يا آن را بصورت مثبت تري مانند آنچه در اساسنامه سازمان بهداشت جهاني(۱۹۴۸) آمده است تعريف كرد سلامتي عبارت است از حالت سلامت كامل جسمي و رواني و تنها نبودن بيماري و يا ناتواني اطلاق نمي شود.
از ديدگاه سازمان جهاني بهداشت تندرستي و سلامتي بدون سلامت روان بي معنا خواهد بود. با توجه به اين تعريف، عدم وجود امكانات ضروري براي پيشرفت انساني محيط اجتماعي و خانوادگي، عدم وجود عدالت اجتماعي، فقر، بيماري جسمي و خشونت همگي در تخريب سلامت روان فرد موثرند. پيشگيري و درمان اختلالهاي رواني دو روي يك سكه اند و بالا بردن سطح بهداشت روان اجتماع بايد با يك تحول فرهنگي متكي بر ارزشهاي فرهنگي آن جامعه صورت گيرد تا به نتيجه مطلوب برسد.
تعريف و عنايت بخش از سلامت روان براي فرد مستلزم داشتن احساس مثبت و سازگاري موفقيت آميز و رفتار شايسته و مطلوب است. پزشكان و روانپزشكان بهداشتي كه در سازمانهاي بهداشتي با طب پيشگيري و برنامه هاي اجرايي سر و كار دارند و به اصطلاح ديد بهداشتي دارند مانند اپيدميولوژيتها براي تعريف بهنجاري از نرمال ميانگين معروف منحني توزيع عمومي استفاده مي كنند. روان پزشكان فردي را از نظر رواني سالم مي دانند كه تعادلي بين رفتارها و كنترل او در مواجهه با مشكلات اجتماعي وجود داشته باشد. روان كاوان از شخصيت ايده آل صحبت مي كنند و كارشناسان سازمان بهداشت رواني: سلامت فكر و روان را اينطور تعريف مي كنند. سلامت روان عبارت است از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي، عادلانه و مناسب.
طبق تعريف واتسون۱ موسس مكتب رفتارگرايي رفتار گرايي رفتار عادي نمودار شخصيت انسان سالم است كه موجب سازگاري او با محيط در نتيجه رفع نيازهاي اصلي و ضروري او بشود.
كارل راجرز۲ مي گويد: سلامت رواني عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش به حداكثر امكان بطوريكه باعث شادي و برداشت مفيد و موثر بطور كامل شود.
كينزبرگ۳«در مورد سلامت رواني مي گويد: عبارت است از تسلط و مهارت در ارتباط با محيط بخصوص در سه فضاي مهم زندگي، عشق، تفريح»
از تعاريف فوق چنين استنباط مي گردد كه سلامت رواني، علمي است كه براي بهزيستي و رفاه اجتماعي كه تمام زواياي زندگي از محيط خانه گرفته تا مدرسه و دانشگاه، محيط كار و مسايل اقتصادي و اجتماعي را در بر مي گيرد. داشتن سلامت روان بايد افراد را قادر سازد تا تواناييهاي جسمي و رواني خود را به حداكثر رسانيد از استرسهاي ناشي از عوامل بين افراد جلوگيري كرده، زندگي اجتماعي و اقتصادي بارور و هماهنگ با محيط داشته باشند(ميلاني فر ۱۳۷۸)



تعريف بهداشت رواني براساس ۲ مكتب زيست گرايي و روان كاوي
مكتب زيست گرايي:
مكتب زيست گرايي در مطالعه رفتار انسان، بيشترين اهميت را بر بافت ها و اعضاي بدن قابل مي شود. 
اين مكتب كه پايه ي اصلي روان پزشكي را تسكين مي دهد، بيشتر به بيماري رواني توجه دارند. نه بهداشت رواني، زيرا بيماري رواني را جز ساير بيماريها، به حساب مي آورد. ديدگاه روان پزشكي، براي تبين بيماري رواني، بر پديده ها و اختلالهاي فيزيولوژيك اهميت مي دهد و درباره فرد، ديد تعادل حياتي دارد طبق اين ديد، بهداشت رواني عبارت است از نظام متعادلي كه خوب كار مي كند، اگر تعادل به هم بخورد، بيماري رواني ظاهر مي شود(گنجي ۱۳۷۶)
مكتب روانكاوي
زيگموند فرويد، بنيانگذار مكتب روانكاوي بود، بهمين دليل روانكاوي به آساني از طرف روانپزشكي پذيرفته شده است. بعلاوه مكتب روانكاوي مكتب زيست گرايي شباهتهايي دارند. روانكاوي مثل زيست گرايي بر مفهوم تعادل بين ساختها، تشخيص و درمان استوار است. روانكاوي معتقد است كه شخصيت افراد از سه عنصر تشكيل شده است. نهاد، تنها عنصر ذاتي شخصيت است. عنصري كه به هنگام تولد حضور دارد. نهاد منبع همه نيروهاي غريزي فرد است و از اصل كسب لذا پيروي مي كند. نهاد عموما به شيوه تكانشي، غيرمنطقي و غيراخلاقي عمل مي كند. من از تولد به بعد همراه با رشد كودك ساخته مي شود من تابع اصل واقعيت است. من برتر در اوايل كودكي آغاز مي شود و از اصل آرمانها و كمال جويي پيروي مي كند. من برتر براي فرد وجدان اخلاقي فراهم مي آورد، او را از ممنوعيتهاي پدر و مادر و الزامهاي اجتماعي آگاه مي كند. به نظر روانكاوان، بهداشت رواني زماني تضمين مي شود كه من با واقعيت سازگار شود همچنين تكانشهاي غريزي نهاد به كنترل درآيد. فرد بايد بين سه عنصر شخصيت، نهاد، من، من برتر تعادل برقرار كند. بنابراين اگر بين نهاد من و من برتر تعارض بوجود آيد بيمار رواني ظاهر خواهد شد

عتیقه زیرخاکی گنج