• بازدید : 29 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود پایان نامه مبانی فلسفی علامه طباطبایی در تفسیر المیزان- دانلود رایگان پایان نامه مبانی فلسفی علامه طباطبایی در تفسیر المیزان-خرید اینترنتی پایان نامه مبانی فلسفی علامه طباطبایی در تفسیر المیزان-پایان نامه مبانی فلسفی علامه طباطبایی در تفسیر المیزان
این فایل در ۱۲۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قرآن به منزله اصیل ترین منبع معارف ناب اسلامی و حقایق قدسی که ره آورد ۲۳ سال ارتباط آسمانی ترین انسان با حقیقت مقدس ربوبی است. مهم‌ترین و قدیمی ترین کتاب مسلمان‌ها و بر مبنای تحقیق محققین اسلامی و اعتراف مستشرقین غربی، تنها کتابی است که بیشترین تالیف و تحقیق درباره آن نگاشته شده است.در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات بیشتری می دهیم 

بررسی تاریخی آثار بر جای مانده از علما و دانشمندان اسلامی اعم از شیعه و سنی نشان می دهد که علم تفسیر از همان سده های نخست ظهور اسلام و نزول آیات الهی از علوم مورد اهتمام مسلمانان بوده است رافعی – از دانشمندان بزرگ اهل سنت- ادعا می‌کند از ابتداي تاريخ در همۀ تاریخ عالم کتابی نبوده است که به اندازه قرآن بر آن شرح و تفسیر نگاشته یا درباره اش تالیف و تصنیف  شده باشد. (مصطفی صادق رافعی، اعجازالقرآن، چاپ دوم بنیاد قرآن ص ۱۰۷) هم او در کتاب اعجاز القرآن می نویسد «صاحب کشف الظنون تفاسیر زیادی برای قرآن نقل و نام آن‌ها را برده است که بالغ بر سیصد و کسری است. چنانچه می‌گوید تمام تفاسیر را احصاء نکرده و هر کدام از این تفاسیر در مجلدات زیادی آمده است که بعضی تا صد یا متجاوز از آن بوده و در بعضی از کتب تراجم است که «ابوبکر ادفوی» که به سال ۳۸۷ وفات کرده و در علم قرائت و ادبیات و بسیاری از علوم دیگر پيشوا و منفرد بوده است، کتابی در صد مجلد در تفسیر قرآن به نام «الاستغناء» تالیف کرده است که از نظر «ارنست رینان» در یکی از کتابخانه های اندلس که سوخته است تفسیری در سیصد جلد وجود داشته است» (همان). استاد محمد تقی شریعتی در تفسیر نوین خویش مي‌آورد شعرانی در کتاب «المنن» تفسیری را در یک هزار جلد نام برده است. (شریعتی، تفسیر نوین مقدمه ص ۶۱) در اين زمينه مي‌توان از تفاسيري نام برد که جسته و گریخته از نبی مکرم اسلام (ص) به منزله مفسر حقیقی قرآن و پس از آن وجود مقدس، از امامان معصوم شیعه به منزله حجج الهی و امناء رسول به دست ما رسیده است.

۲-۱ تعریف تفسیر

معنی لغوی تفسیر از واژه فَسَرَ به معنای روشن کردن و آشکار ساختن، مشخص است. راغب اصفهانی می گوید: «فَسر و سَفر همان گونه که از نظر لفظی قریب هم اند، از لحاظ معنایی نیز به یکدیگر نزدیکند؛ با این تفاوت که فَسر برای اظهار معنای معقول و مفاهیم غیر محسوس و سَفر برای نمودار ساختن اشیای خارجی و محسوس به منظور دیدن است، مثلاً می گوید اَسفَرَ الصبح: سپیده صبح پدیدار گشت» (راغب اصفهانی، مقدمه تفسیر ص ۴۷ )

تفسیر در اصطلاح مفسران عبارت است از زدودن ابهام از لفظ مشکل و دشوار که در انتقال معنای مورد نظر، نارسا و دچار اشکال است. مادۀ فَسَرَ را به باب تفعیل برده اند تا بیان کننده مبالغه در دستیابی به معنا باشد. همان گونه که مادۀ «کشف» را به همین منظور به باب افتعال می برند و «کَشَفَ و اکتشف» هر دو به یک معناست، جز این که دومی برای افاده مبالغه در کشف به کار برده می‌شود، زیرا قانوني کلی داریم که «زیاده المبانی تدل علی زیاده المعانی» یعنی هر چه تعداد حروف یک کلمه بیشتر باشد به همان نسبت معانی بیشتری را افاده خواهد کرد. از این رو تفسیر تنها کنار زدن نقاب از چهرۀ لفظ مشکل و نارسا نیست، بلکه عبارت است از زدودن ابهام موجود در دلالت کلام. بنابراین، تفسیر هنگامي رخ مي‌دهد که گونه ای ابهام در لفظ وجود دارد که موجب ابهام در معنا و دلالت کلام می‌شود و برای زدودن ابهام و نارسایی، کوشش فراوانی می طلبد. اين نکته مرز بین تفسیر و ترجمه است؛ ترجمه در جایی است که معنای لغوی لفظ را نمی‌دانیم که با مراجعه به فرهنگ‌ها مشکل حل می‌شود و تلاش و زحمت چندانی هم لازم ندارد. بر خلاف تفسیر که در آن در عین روشنی معنای لغت، هم چنان هاله ای از ابهام بر چهرۀ آن نشسته است.

۳-۱دلیل نیاز به تفسیر

با آن که می دانیم خدای سبحان قرآن را به گونه ای نازل کرد که نور[۱]، هدایت[۲]، برای مردم بصیرت[۳] و بیان کننده همه چیز[۴]  است، چرا به تفسیر قران نیاز داریم؟

اساساً قرآن براي آن نازل شد كه تا خود بهترين تفسير براي خويش باشد[۵]. با وجود اين آيا نيازي به تفسير احساس مي‌شود؟ پاسخ اين سئوال مثبت است. خداوند قرآن را طوري نازل كرده است كه خود به خود و ذاتاً بياني روشن[۶] براي تمامي انسان‌ها و تفصيل و تبييني براي همه چيز است گاهي ابهامي پيش مي‌آيد كه امري عارضي و خارج از ذات قرآن و بعضاً ناشي از خصوصيت سبك بياني آن است، قرآن براي عرضه قوانين كلي و اوليه نازل شده است، از اين رو به اختصار سخن گفته است (كه اين خود موجب ابهام مي‌شود) و تفصيل جزئيات مطالب را به بيان پيامبر اكرم (ص) واگذار مي‌کند.

از سوي ديگر، قرآن كريم مشتمل بر معاني دقيق و مفاهيم ظريف و تعاليم و حكمت‌هاي والا دربارة حقيقت خلقت و اسرار هستي است كه تودة مردم در عصر رسالت از درك آن ناتوان بودند و پيامبر (ص) و پس از آن حضرت، ائمه و صحابه بايد به تبيين و شرح جزئيات آن مي‌پرداختند.

۴-۱پيدايش تفسير

قرآن كريم يگانه منبع سرشار معارف عالية اسلام و مباني احكام شريعت است و هر كه بخواهد بر تعليم حكيمانة اسلام دست يابد، بايد ريشه آن را در قرآن رديابي كند. مسلمانان درصدر اسلام خواسته هاي خود را در قرآن جستجو و پاسخ خود رابه روشني دريافت مي‌کردند، زيرا قرآن به زبان آنان نازل شده بود و با روش ها و شيوه هاي كلامي خودشان با آنان گفتگو مي‌کرد. از اين جهت بر آنان سهل و آسان بود تا مطالب خود را بدون دشواري از قرآن دريافت دارند و گاه اگر با ابهامي در بيان قرآني روبرو مي‌شدند، حل مشكل نيز برايشان آسان بود و با مراجعة مستقيم به پيامبر اكرم (ص) هرگونه ابهام يا اشكالي را برطرف مي‌کردند.

علاوه بر اين پيامبر به طور مداوم قرآن را آيه به آيه بر صحابه تلاوت و مواضع ابهام آن را نيز برطرف مي‌کردند و راه استنباط و بهره ور شدن از مفاهيم عاليه قرآن را به آنان مي‌آموختند.

ابو عبدالرحمان سلمي دست پروردة عبدالله بن مسعود مي گويد «اساتيد قرائت ما (صحابه كبار) چنين گزارش دادند كه از پيامبر درخواست مي‌كردند تا قرآن را برايشان تلاوت فرمايد و هرگاه ده آيه را مي آموختند، از آن‌ها نمي گذشتند مگر آن كه نحوة عمل آن‌ها را نيز از وي مي آموختند». ازا ين رو تلاوت قرآن را همزمان باتفسير و نحوة عمل به آن مي آموختند. (طبري، جامع البيان، ج ۱، ص ۲۷)

با اين حال جاي شگفتي است كه تفاسير ماثور از پيامبر اندك باشد، ولي اين تعجب بي مورد است، زيرا در آن زمان ابزار فهم قرآن فراوان و تمامي آيات مربوط به احكام، تفسير مبهمات و تفصيل مجملات قرآن بوده و موارد سوال و جواب دربارة‌ تفسير قرآن كه با نص صريح به ما رسيده است، اندك است، زيرا نياز به بيشتر از آن احساس نمي‌شده است، ولي همين تفاسير اندك نبوي، در واقع زياد بوده است، ولي كمتر نقل شده است. بنابراين، آنچه اندك است، نقل تفسير است نه اصل و مصدر اصيل آن.

۵-۱داناترين صحابه به معاني قرآن

ذهبي مي گويد «علي اقيانوسي از دانش و شخصيتي توانمند در مقام استدلال بود، داراي ذوق سرشار در مقام استنباط بود و بهرة بالايي در فصاحت خطابه و شعر و عقلي رشيد و بصيرتي نافذ داشت. در موارد فراوان، صحابه براي فهم مبهمات امور و روشن شدن مشكلات بدو پناه مي بردند». (بلاذري، انساب الاشراف، ص ۱۰۰ شماره ۲۹).

حاكم نيشابوري از پيامبر (ص) نقل مي‌كند كه فرمود «قرآن با علي و علي با قرآن است و اين دو، تا هنگام رستاخيز و حضور نزد من از يكديگر جدايي ناپذيرند». (المستدرك، حاكم، ج ۳، ص ۱۲۷-۱۲۴) امير مومنان مي فرمايد «دربارة كتاب خدا از من بپرسيد، زيرا آيه اي وجود ندارد، مگر اين كه من مي دانم در شب نازل شده يا در روز و در دشت فرو فرستاده شده يا در كوهسار».

به وي گفتند:‌چرا تو از ديگر ياران پيامبر بيشتر حديث مي داني؟ فرمود: «زيرا هرگاه از او مي پرسيدم مرا آگاه مي ساخت و اگر سكوت مي‌كردم خود با من آغاز سخن مي‌كرد» (بلاذري، انساب الاشراف، ص ۹۹).

در كتاب كافي از آن حضرت نقل شده است: «آيه اي از قرآن بر پيامبر نازل نشده مگر اين كه قرائت آن را به من آموخته است و ايشان املا فرموده‌اند و من به خط خود نوشته ام، تاويل و تفسير آيه ها، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و خاص و عام آن‌ها را به من آموخته است…» (كليني، اصول كافي، ج ۱، ص ۶۴)

از آن حضرت کتابي به منزله تفسير ذکر نشده است، ولي اين مطلب مورد اتفاق است كه آن حضرت مصحفي داشته اند (كليني، اصول كافي، ج ۲، ص ۶۰۴). برخي روايات دلالت دارد كه مصحف وي مشتمل بر تنزل و تاويل قرآن بوده است و جمعي از دانشمندان نيز يكي از فرق‌هاي مصحف آن حضرت را با قرآن موجود مكتوب بودن تفسير و تاويل آيات در آن مصحف دانسته‌اند.

روشن است همة آنچه حضرت علي (ع) در تفسير و تاويل قرآن كريم بيان فرموده‌اند به ما نرسيده است، زيرا همان موانعي كه براي رسيدن همة تفسير رسول خدا (ص) به ما وجود داشته است، براي رسيدن تفسير حضرت علي (ع) نيز وجود داشته است.

۶-۱ اهل بيت آگاه به همة معاني قرآن

واژه اهل در لغت به شايسته، سزاوار ومستوجب معني شده است، و در عرف نيز همين معني را دارد. كلمه اهل بيت را جمعي به ساكنان خانه معني كرده اند. راغب نيز از كاربرد مجازي اهل بيت در مورد كساني سخن گفته است كه با فرد پيوند نسبي دارند (راغب اصفهاني، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص ۲۵) در عرف هم اهل بيت شخصي خانوادة فرد محسوب مي‌شوند كه همان زن و فرزندان اوست و گاهي به معناي خاندان و خويشاوندان او نيز به كار مي رود. در مورد پيامبر (ص) چون بيت آن حضرت محل نزول وحي و بيت نبوت نيز بوده است كلمه اهل بيت دوكاربرد دارد گاهي از آن، محل سكونت آن حضرت اراده مي‌شود – ويژگي محل نزول وحي بودن آن لحاظ نمي‌شود- و به معناي خانواده حضرت است و اين كه بعضي اهل بيت پيامبر (ص) را همسران و دختران و داماد او علي (ع) دانسته‌اند (المحكم و المحيط الاعظم، ج ۴، ص ۲۵۶) طبق اين كاربرد است. گاهي نيز اهل بيت پيامبر (ص) با لحاظ ويژگي محل نزول وحي و خانة نبوت بودن بيت آن حضرت به كار مي رود. دراين صورت منظور افرادي است كه از نظر علمي و عملي و صفات انساني شايستة بيت آن حضرت باشند.

شاهد اين كاربرد روايات فراواني است كه خبر مي دهد نبي اكرم (ص) بارها علي و فاطمه و حسن و حسين صلوات الله عليهم را فراخواندند، پوششي بر آن‌ها افكندند و فرمودند: «اينان اهل بيت من اند» (سنن ترمذي، ج ۵، ص ۶۵۶) در مواردي برخي از همسران آن حضرت (در مورد ام سلمه) كه حاضر بوده اند گفته اند: اي رسول خدا ما از اهل بيت تو نيستم؟ حضرت با تعابير مختلف پاسخ منفي داده است (مسند احمد، ط جديد، ج ۱۰، ص ۲۲۸ حديث ۲۶۸۰).

روشن است كه حضرت در مقام معرفي افراد اهل بيت خود در كاربرد دوم است، يعني مي‌خواست افرادي را از خويشان خود به امت بشناساند را كه از نظر علمي و عملي شايسته بيت نبوت‌اند. همچنين نبي اكرم (ص) در حديث ثقلين اهل بيت را هم سنگ قرآن قرار و عنوان ثقلين را  به آن‌ها مي‌دهد كه بر عظمت و ارج فوق العاده آن‌ها دلالت دارد که در مورد قرآن و آنان به كار برده شده و تمسك به قرآن و آنان را شرط گمراه نشدن دانسته و از پيوستگي دايم آنان با قرآن خبر داده است. روشن است كه اهل بيت در اين حديث معناي دوم را دارد. بديهي است شناخت دقيق چنين افرادي جز از طريق معرفي خود نبي اكرم (ص) شدني نيست. از اين رو در برخي روايات آمده است، وقتي رسول خدا (ص) حديث ثقلين را ذكر فرمودند، جابربن عبدالله انصاري پرسيد: اي رسول خدا، عترت شما چه كساني هستند؟ فرمود: «علي و حسن و حسين و اماماني كه از فرزندان حسين اند، تا روز قيامت» (صدوق، معاني الاخبار، ص ۹۱)

از برخي روايات معلوم مي‌شود كه بعد از پيامبر اكرم (ص)، مفسران آگاه به همه معاني و معارف قرآن منحصر به امير مومنان و يازده امام پس از ايشان است، مانند روايتي كه كليني در كافي آورده است. از امام باقر (ع) مي‌فرمايد: «هيچ كس غير از اوصياء نمي‌تواند ادعا كند كه همة قرآن، ظاهر و باطن آن در نزد اوست» (كليني، اصول كافي، ج ۱، حديث ۲، ص ۲۸۶)

«ترديدي نيست كه غير از رسول خدا‌(ص) و امير مومنان (ع)، يازده امام بعد از ايشان نيز به همة معارف قرآن آگاه بوده و توان تفسير همة معاني آيات كريمه را داشته و هر سوال تفسيري را پاسخ گو بوده اند. در هيچ خبري يا روايتي ديده نشده است كه معناي آيه اي از قرآن را از آنان بپرسند و آنان از پاسخگويي ناتوان مانده باشد. اين مطلب با توجه به ادله علم امام، قطعي و ترديد ناپذير است». (كليني، اصول كافي، ج ۱، ص ۲۸۴، كتاب الحجه ) برخي از روايت‌ها دلالت دارد كه همة تنزل و تاويل قرآن و علوم و معارفي كه حضرت علي (ع) از رسول خدا (ص) دريافت كرده‌اند، به يازده امام بعد از ايشان يكي پس از ديگري، منتقل شده و همة آن علوم در اختيار آنان قرار گرفته است. اين كه هر امامي، همة قرآن را براي مردم عصر خود تفسير كرده باشد، به اين بستگي دارد كه مردم عصرشان آنان را شناخته باشند، زيرا وقتي به موقعيت علمي آنان آگاه نباشند و آنان را در حد افراد معمولي بدانند، طبيعي است كه براي فهم قرآن و تفسير آن به نزدشان نمي‌آيند. همين‌طور، اين امر به علاقه، استعداد و صلاحيت مردم آن عصر منوط است.

هر يك از امامان زندگاني خود به اندازه اي كه زمينه فراهم بوده است، براي افراد علاقه مند، در حدي كه استعداد و شايستگي داشته اند، آيات را تفسير و معارف واقعي قرآن را تبيين مي‌كرده‌اند.





عتیقه زیرخاکی گنج