• بازدید : 75 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷۲صفحه قابل ویرایش تهییه شده وشامل موارد زیر است:

مدرسه را به طور خلاصه مي‌توان: مؤسسه‌اي براي آموزش عالي تعريف كرد كه در آن علوم سنتي اسلامي- حديث، تفسير، فقه و جز آن – آموزش داده مي‌شود. اين نوع مؤسسات آموزشي به طور مرسوم مسكوني هستند. مدرسه، بر خلاف انواع عمده بناهاي اسلامي، حاصل دست و پنجه نرم كردن فرهنگ نوپاي اسلامي با تمدن‌هاي همجوار در آن قرن (قرن اول هجري) نيست. آنگونه كه سنت‌هاي هزار ساله دنياهاي كلاسيك و خاور نزديك كهن از طريق امپراطوري‌هاي بيزانس و به روي معماري مسجد، مناره و مقبره بر جا گذارده بودند. ولي مدرسه، پاسخي به نيازهاي معيني از جامعة اسلامي بود؛ مدرسه طراحي شده بود تا در خدمت يك نهاد كاملا ابداعي قرار گيرد. افزون بر آن، مدرسه مخلوق تمدني خودباور، شكل يافته و نزديك به اوج توفيق خود بود: نخستين مدارسي كه از آنها در متون ياد مي‌شود مدارس قرن دهمي خاور ايران است
اين نهاد به آرامي و با گامهايي طبيعي رشد كرد، و احتمالا متداول شدن آن به واسطة تغيير عمده‌اي بود كه در شيوة آموزش به وجود آمد. در سده‌هاي نخستين اسلام اطلاعات صرفاً به طريق ديكته به شاگردان منتقل مي‌شد. از قرن دهم، اگر پيش از آن نباشد، اين شيوه آموزش همراه با تشريح و تفسير «تدريس» شد كه به نوبة خود با مباحثه و مناظره توأم بود. بديهي است كه مسجد براي چنين امري، فضايي مناسب نبود و اين هم درست نبود كه طلاب فقير در مناره مسجدي بخوابند كه در آن درس مي‌خواندند. در آغاز، مدرسه اطاقي در خانه خود مدرس بود و طبعا مراد از آن صرفا فراهم آوردن فضايي براي درس خواندن طلاب بود نه اينكه در آن بخوابند. نمي‌توان به دقت گفت كه چند سال طول كشيد تا اين حالت منتهي به تدبيري تا حدي رسمي و دائمي گرديد. ولي شواهد بدست آمده از كاوشهاي مورخين امروزي كه بر روي دوره‌هاي پيش از عهد سلجوقي كار مي‌كنند، دلالت بر اين امر دارد كه دورة حيات «پيش ازتاريخ» مدرسه حداقل به يك قرن و نيم پيش از زماني برمي‌گردد كه سلاجقه به مدرسه شكل يك نهادي رسمي دادند. به هر حال، بسيار بعيد به نظر مي‌رسد كه اين مدارس اوليه اساساً بناهايي عمومي بوده باشند. تعداد آنها خود دلالت بر اين واقعيت دار. به سال ۴۱۶/۶-۱۰۲۵ بيش از بيست مدرسه در شهر كوچك ايالتي ختال گزارش داده شده كه هر كدام از آنها داراي موقوفاتي نيز بوده‌اند. حركت تبليغي كرميه، كه در سدة دهم و يازدهم در بخش خاوري ايران از قدرت زيادي برخوردار بود، تمايلات سياسي و مذهبي مشخصي  داشت و مدارس و خانقاههاي متعددي از سوي پيروان آن فرقه ساخته شد. غزنويان نيز موقوفاتي را به مدارس اختصاص مي‌دادند تا اسلام را در سرزمين معاندين كافر غور، احتمالا از طريق اعزام هيئت‌هايي از سوي كرميه، انتشار دهند.
 اين گونه بنيادها، بيش از همه بايد در بستر سنت پايدار شده مدرسه‌سازي در شهرهاي بزرگ ايران شرقي ديده شود. بهترين مورد مستندسازي شده آن نيشابور است كه در آنجا حدود سي و هشت مدرسه پيش از تأسيس نظاميه بزرگ آن شهر (حدود ۴۵۰/۱۰۶۸) گزارش شده است. ظاهرا قديمي‌ترين آنها، كه در منابع از آن ياد شده، مدرسه ميان داهيه است. اين مدرسه احتمالا  در پايان قرن نهم بنيان گذارده شده و بوليه (Bulliet) دلايل قانع‌كننده‌اي آورده تا ثابت كند كه آن نخستين مدرسه نبوده است. بعضي از اين بناها يا توسط معلميني بر پا شده كه در آن آموزش مي‌داده‌اند، يا توسط اهل تصوف، يا توسط ثروتمندان برجسته‌اي كه گاه توليت مدرسه را در طول قرنها به اعضاي خاندان خود مي‌سپردند. اتصال مدرسه به خانة باني آن امري معمول بود و گاه خود خانه تبديل به مدرسه مي‌شد. غالبا مدرسه در جوار و يا درون مسجدي قرار مي‌گرفت و باني و يا مدير آن مي‌توانست در آن دفن شود. برخي از مدارس نيشابور چون تحت توجهات حاكم وقت بوده‌اند، لذا داراي اهميت خاصي هستند. مثلا پيش از سال ۳۷۲/۳-۹۸۲، مدرسه اين فورك را حاكم سيمجوري ايجاد كرد؛ برادر محمود غزنوي مدرسه السعيدي/ سعديه را به سال ۳۹۰/۱۰۰۰-۹۹۹ بنيان گذارد؛ طغرل بيگ، سلطاني سلجوقي، مدرسه سلطانيه را به سال ۴۳۷/۶-۱۰۴۵ ساخت. در قرن بعد نيز مي‌بايد ديگر شاهزادگان سلجوقي مدارسي را در مرو، بغداد، اصفهان و همدان ساخته باشند. بدين ترتيب بنظر مي‌رسد كه مقدم بر سرمايه‌گذاري حكومت، اين نوع بناها داراي سابقه‌اي قابل توجه بوده‌اند و نمونه‌هايي كه شايد قديمي‌ترين مدارس باقيمانده از گذشته باشند- نظير بناي سمرقند منتسب به ۳/۴ ابراهيم اول قره‌خاني (۶۰-۴۴۴/۶۸- ۱۰۵۲)، مدرسه معروف خواجه مشهد در تاجيكستان كه  مشابه و شايد هم عصر بناي قبلي است- نمايانگر اين نكته هستند، ولي برنامه ساختماني در مقياس عظيم و با اهداف سياسي مشخص، كه توسط نظام‌الملك آغاز شد، اساسا پديده‌اي نو بود.

ريشه‌هاي معماري
خاستگاه مدرسه در شرق ايران است و همين امر جستجوي ريشه‌هاي معماري اين نهاد را در آن منطقه روشن مي‌كند. دو شق محتمل وجود دارد، كه اگر يكي را بپذيريم آن ديگري را بايد كنار بگذاريم.
اولي، شصت سال پيش توسط بار تولد و با زيركي خاص او ابراز شده است كه مي‌خواهد مدرسه را با Vihars بودايي مرتبط سازد كه در آسياي ميانه و افغانستان ديده شده است. مكتب بودايي در سده‌هاي پيش از فتح مسلمانان اين منطقه را اشباع كرده بود و دور از ذهن نيست كه نهادي بودايي كه كاركردهاي عبادي، آموزشي، زندگي اجتماعي و تدفيني را در هم آميخته، توانسته باشد در ارتباط با  شكل‌گيري مدارس اوليه مؤثر گردد. پيش‌گويي بار تولد با كشف يك چنين محوطه‌اي در ادژينه تپه Tepe Adzhina واقع در شمال بلخ تأييد شد. اين محوطه مشتمل بر يك مجموعة مركب از دير و استوپا است كه كلا از دو قسمت مساوي تشكيل شده و بوسيلة گذرگاهي به يكديگر مرتبط هستند. هر يك از اين قسمتها حدود پنجاه مترمربع مساحت دارد. هر دو عنصر داراي نقشة چهار ايواني و يك حياط مركزي است. قسمت مربوط به دير، علاوه بر حجره‌هاي متنوع فرعي، مشتمل بر بناهاي جديد، حجره‌هايي براي راهب‌ها و تالار اجتماعات بزرگي است كه همگي آنها با يك راهرو به يكديگر مرتبط مي‌شوند. با اين كه تأكيد مسلمين بر آموزش تا حدي مشخص‌تر است، مع‌ذالك روح اين بناي قرن هفتم- هشتم ميلادي در اصول و حتي از نظر طرح چهار ايواني، به طور قابل ملاحظه‌اي نزديك به يك مدرسه است. در دو دهة اخير محوطه‌هاي متعدد ديگر بودايي در آسياي ميانه كاوش شده است كه از آن ميان مي‌توان از اق‌بشيم Ak-Beshim، آيرتم Airtam، قلعه كافر ميگن حاليست كه در ايران مهمترين محوطة بودايي احتمالا در جنوب آمودريا- نوبهار بلخ – بوده است.
منبع معماري ديگري كه براي مدرسه ايراني پيشنهاد شده، خانه متداول خراساني، همانند نمونة قرون وسطايي باميان است. مدافع اين نظريه گدار است. او اول بار مجبور شد تداوم سنتي پيوسته‌اي را بين خانه‌هاي قرون وسطايي و هم عصر منطقه فرض كند. سپس اين شكل مسكوني را با مدارس بعدي مقايسه كرد و نتيجه گرفت كه بناي خانه شخصي مبناي به وجود آمدن بناي عمومي شده است. با اين كه شواهد نوشتاري بسياري وجود دارد كه بهره‌گيري از خانه‌اي شخصي براي كاربري‌هاي مدرسه را محرز مي‌كند، هيچ نمونه‌اي از يك چنين خانه‌اي در دست نيست. بدين ترتيب نظر گدار يا اينكه نغز است ولي جز حدس و گمان نيست.

مدارس تحت نظر دولت در اوايل دوره سلجوقي
تاريخ رسمي مدرسه، در مقابل تاريخ غيررسمي آن، عموما از سال ۴۶۰/۱۰۶۸ پذيرفته شده و اين زماني است كه مدرسه نظاميه بزرگ در بغداد گشايش يافت. پس از آن مدارس متعدد ويژة مذاهب اسلامي توسط بخش خصوصي ساخته شد و در سراسر امپراطوري سلجوقي گسترش پيدا كرد – مثلا در مرو، بلخ، هرات، نيشابور، توس، ري و اصفهان. در اين مورد دو مقوله مرتبط با يكديگر شايسته توجه خاص است. اول اينكه آيا اين امر، آنطور كه ادعا مي‌شود، ناشي از اعتقادي قلبي بوده، يا اين كه (آنطور كه مقدسي اظهار مي‌دارد) انگيزة اين اقدام به نگراني‌هاي فردي كساني باز مي‌گشته است كه با استفاده از ابزار شرع مي‌خواسته‌اند خودمختاري شخصي خود را حفظ كنند. شاخص‌ترين چهره در اين ميان، خواجه نظام‌الملك وزير اعظم سلجوقي است. با اين حال، اقدام او در حمايت مالي از يك رشته مدارس كه به نام او خوانده مي‌شدند (نظاميه) با توجه به نقش او به عنوان برجسته‌ترين سياستمدار عصر، كاري دو پهلوست. اين اقدام وي را بايد به عنوان سرمايه‌گذاري بسيار عظيم دولت دانست و هم اقدام شهروندي مقتدر براي اش اعه مذهب شافعي خود، چنان كه تاج‌الدين سبكي اظهار مي‌دارد «وي در هر يك از شهرهاي عراق و خراسان مدرسه داشت.» مطلب ديگري كه بايد بدان توجه داشت موقعيت موفق و حساب شده اين مدارس در شهرهاي بزرگ در قلمرو سلجوقي است. از اين نكته اخير مي‌توان نتيجه گرفت كه هر يك از اين مدارس به صورتي طراحي شده بود كه به عنوان مدرسة مركز ايالت عمل كند و حوزة وسيعي شامل شهرهاي كوچكتر و روستاهاي ايالت را بپوشاند. يك چنين عملكردي مستلزم بناهايي با مقياس و ظرفيت قابل ملاحظه بوده است.
دلايل موجود پشت سر اين فعاليت ساختماني يكباره و فراوان كه به طور معني‌داري به محدودة امپراطوري سلجوقي محدود بود، عمدتا سياسي است. با كمي توضيح اين مطلب روشن مي‌شود. علما به طور اعم و علماي ديني مسلمان به طور اخص در طول صدها سال مايل به ادامه كار علمي خود در مسجد بودند كه در واقع همين رسم تا به امروز نيز ادامه دارد. معمولا مدرس بر يكي از ستونهاي شبستان تكيه مي‌زد و طلاب اطراف او گرد مي‌آمدند. طلاب با آزادي از حلقه‌اي به حلقه‌هاي ديگر مي‌رفتند و چنين تحصيلي رايگان بود. اين رويه با روي كار آمدن فاطميان در شمال آفريقا دچار آشفتگي شد. در واقع اينان براي شيعة هفت امامي، كه رو در روي جهان اهل تسنن قرار داشت، مبلغ مبارز تربيت مي‌كردند. «عادت» يا مبلغين ايشان به سراسر جهان اعزام مي‌شدند كه معمولا اين امر با موفقيتي فوري و هشداردهنده همراه بود. مركز ثقل نيروي محركه تبليغات فاطمي مسجد كبير الازهر در قاهره بود. اين مسجد درسال ۳۶۱/۹۷۰، يعني تنها يك سال پس از بنيان خود شهر، پايه گذارده شد و هدف از  ايجاد آن از همان آغاز صرفا مسجد نبود، بلكه مركزي براي تحصيلات عاليه بود. تنها كمي پس از آن بود كه دارالحكمه خليفه الحاكم و ديگر مراكز تبليغاتي كوچكتر محلي فاطمي بوجود آمدند.
فاطمي‌ها در ظرف يك نسل فلسطين و بيشتر خاك شبه جزيرة عربستان را كه دو شهر مقدس مكه و مدينه را نيز شامل مي‌شود به تصرف خود درآوردند. خليفة ضعيف شده بغداد در وضعي نبود كه بتواند عليه ايشان به مقابله برخيزد، از سال ۳۳۴/۹۴۵ خليفه تحت سيطره درباريان و خاندان آل بويه كه شيعه دوازده امامي بودند قرار داشت. از اين رو در اوايل قرن يازدهم شرايط سياسي براي اهل تسنن در شرق آسيا به نظر اسفبار مي‌رسيد.
عكس‌العمل ايشان، به هر حال حتمي بود. بنيادهاي فكري اين واكنش در خود بعداد، در پرتو تفكرات ابن عقيل عالم اهل تسنن و خليفه القائم همراه با انتشار كلام اشعري و مذهب حنبلي فراهم آمد. از سوي ديگر به قدرت رسيدن محمود غزنوي، كه يك سني متعصب بود، در شرقي‌ترين بخش‌هاي ايران قدرت آل‌بويه را به تحليل برد. آخرين ضربه ترحم‌آميز بر اين محتضر در سال ۴۴۷/۱۰۵۵ وارد آمد و آن زماني بود كه بغداد (و آخرين فرد از خاندان آل بويه) به دست سلجوقيان، كه خود سنيان سرسختي بودند، افتاد. اينان سرزمين آسياي ميانه‌اي خود را در دو دهه پيش ترك كرده و وضع خود را در شمال شرقي و ايران مركزي با دست‌اندازي‌هاي مشابه عليه آل بويه و غزنويان تثبيت كرده بودند. سلجوقيان با دستيابي به ايران و بين‌النهرين و قسمتهايي از آناتولي و سوريه، به طور اجتناب‌ناپذيري حريف عمده قدرت فاطمي شدند. مبارزه در دو بعد سياسي و مذهبي بود. از اين رو مي‌توان گفت كه حركت رسمي مدرسه (سازي)، هر چند با تأخير،  عكس‌العملي ارادي عليه الازهر بود. اگر چنين باشد، پاسخ متقابل شيعيان زمان زيادي نبرده است، چه بر اساس كتاب النقض، اواخر قرن دوازدهم شاهد بسط و توسعه مدارس شيعي در ري، قم، كاشان، آوه، ورامين، سبزوار و ديگر جاها بوده است. در واقع يكي از مدارس شهر ري در اوايل قرن يازدهم بنيان گذارده شد. شكل اين مدارس روشن نيست، همانگونه كه از شكل مدارس اهل تسنن اطلاع درستي در دست نيست، ولي با توجه به مشابهت ميان مدارس شيعه و سني در دوره‌هاي بعد در ايران، احتمالا تفاوت شكلي مشخصي بين آنها نبوده است.
كميت مدارس برپا شده در فاصلة زماني كوتاه و در سراسر امپراطوري سلجوقي به فرمان خواجه نظام‌الملك اشاره روشني است بر اين كه شكل مشخصي براي اين منظور طراحي شده بود. متأسفانه هيچ يك از اين مدارس اوليه ايراني باقي نمانده است؛ در واقع تا همين اواخر قديمي‌ترين نمونه ساختمان ايراني از اين نوع كه در مدرسه بودن آن شكي نيست، مدرسه اماميه (۷۲۵/۱۳۲۵) در اصفهان بود. اين بناي فشرده (بزرگترين ابعاد يك چنين بنايي حدود ۹۲  72 متر است) مانند بناهاي متداول در ايران، داراي طرحي چهار ايواني است ولي تغيير طرح آن نسبت به طرحهاي سنتي قابل تأمل است. ايوان ديگر مانند گذشته از طاقنماهاي طرفين خود خيلي بلندتر نيست، خط بام تنها اندكي شكسته شده است. اين تغيير ساده، طرح سنتي را از اين نقطه‌نظر نقض مي‌كند كه ايوان عنصر مسلط بود و طاقهاي طرفين كوتاه‌تر بودند. نماهاي ايوان‌دار دو طبقه، كه حجره‌هاي طلاب در پشت آن قرار دارد، در مجموع تاكيد بر نما دارند و ايوان مركزي را از طرفين در بر مي‌گيرند. سؤال اين است كه آيا نظاميه‌ها نيز مانند اين مدرسه، نماهاي توپر و پرتگاه مانند داشته‌اند؟ مثال مدرسه اماميه، تعلق خاطر سلجوقيان به طرح چهار ايواني و نيازي كه نظاميه‌ها به پذيرايي از تعداد زيادي طلبه مقيم و نه ميهمان داشته‌اند، همگي حكايت از اين امر دارند كه در واقع اولين مدارس رسمي ايراني نسبتا شبيه  اخلاف ايلخاني خود بوده‌اند.
تا اينجاي بحث فرض بر اين بود كه مهمترين مدارس اوليه بناهايي سفارشي بوده و براي اسكان طلاب در نظر گرفته شده بوده‌اند. ولي در اين مورد نظريات ديگري ارائه شده كه شايد مهمترين آنها را سواژه (Sauvaget) مطرح كرده است. او مي‌گويد بناهايي كه به عنوان مساجد عمده شهري دوره  سلجوقي پذيرفته شده‌اند- مانند اردستان، قزوين، گلپايگان و جز آن – در واقع مدرسه بوده‌اند. اين نظريه مغاير رأي سليم است. چون فقدان مسجد جامع را در اين مراكز نديده مي‌گيرد و كاربري دوگانه نيز به اين بناها نمي‌دهد. احتمال معقول‌تر اين است كه مساجد بزرگتر عنصر مدرسه را به  شكل يك طبقه دوم در اطراف حياط خود پيش‌بيني كرده باشند. درباره اين احتمال بعداً در همين فصل در بستر تحولات بعدي مدارس ايراني بحث خواهد شد. در عين حال كافي است توجه داشته باشيم كه ايوانهاي اين طبقة فوقاني در برخي موارد به راستي مي‌توانستند به حجره‌هاي مستقلي دسترسي دهند، منتهي عملكردهاي كاملا متفاوتي كه مسجد جامع در يك شهر بزرگ به عهده دارد بدان معني است كه مي‌توان دامنة وسيعي از ديگر منظورها را براي اين حجره‌ها تصور كرد. در جاي ديگر جهان اسلامي، بنيادهاي مشترك نامهاي  گوناگوني به خود مي‌گرفتند از قبيل: مسجد – مدرسه‌ها يا مسجد- مقبره‌ها و ديگر انواع آن كه در قاهرة مملوكي فراوان است. دليل ديگري كه عليه عملكرد مدرسه در طبقه فوقاني مساجد بزرگ شهر در جهان ايراني مي‌توان ارائه داد، پيش‌بيني مدرسه در مساجد داير (براي مثال اصفهان و مشهد) است. اگر مسجد علاوه بر كاركردهاي ديگر عملكرد مدرسه را نيز مي‌داشت قاعدتا نيازي به افزودن اين بناهاي جديد نمي‌بود. اگر دقيق نبودن واژگان عربي را در ارتباط با انواع بنا و نيز قابليت تبديل اين‌گونه بناها را به يكديگر به ياد آوريم روشن خواهد شد كه براي شكل مدارس پيش از مغول در ايران  نمي‌توان حكم به هيچ نوع نتيجه ثابتي داد. شواهد اكثرا بر اين امر دلالت دارند كه تنوع شكل‌هاي مدارس كمتر از تنوع شكل مساجد بوده است، ولي فقدان بناهاي پا برجا هر گونه بحثي را در مورد مدارس اوليه بي‌اثر مي‌سازد. تشكيلات، كاركنان، برنامة تحصيلي و امور مالي اين مدارس مي‌تواند با جزئيات در منابع مدون دنبال شوند؛ ولي سؤال اصلي يعني شكل دقيقي كه مدارس داشتند، براي دانشجوي معماري، مبهم باقي مي‌ماند.

عتیقه زیرخاکی گنج