• بازدید : 56 views
  • بدون نظر

خرید اینترنتی تحقیق طبيعت در غرب-دانلود رایگان تحقیق طبيعت در غرب-دانلود رایگان مقاله طبيعت در غرب-تحقیق طبيعت در غرب این فایل در ۳۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است: نخستين فلاسفه يونان را طبيعت‌گرا مي‌دانند. زيرا آنها بيش از همه به طبيعت و رويدادهاي طبيعي توجه داشته‌اند. امروزه بسياري از مردم كم و بيش معتقدند كه در زماني نا معلوم بايد همه چيز از هيچ به وجود آمده باشدفلسفه طبيعت پيش از سقراط نخستين فيلسوفان به دنبال تغييرات ظاهري بوده‌اند. آنها سعي داشته تا به قوانين‌اي جاودانه در طبيعت دست يابند. و آنچه را كه در طبيعت رخ مي‌داد از طريق طبيعت توضيح دهند. اين روش و تفكر كه مربوط به پيش از سقراط مي‌باشد. بر ‌مي‌گردد به سه فيلسوف از شهر ميلتوس، طالس۱ اين فيلسوف يوناني آب را ماده اولية همه چيز مي‌دانست. زماني كه طالس در مصر به سر مي‌برد. دقيقاً به حاصلخيزي مزارع بعد از طغيان و فرونشستن آب رودخانة نيل توجه داشته و ديده است كه چگونه پس از هر بارندگي قورباغه‌ها و كوهها پيدا مي‌شده‌اند. علاوه بر اين شايد طالس دربارة تبديل آب به يخ و بخار و تبديل دوبارة آنها به آب نيز فكر كرده باشد. سرانجام طالس به اين نتيجه رسيد كه همه چيز پر از خدايان است و به اين ترتيب طالس تصور مي‌كرد كه جهان همه از نيروهاي محرك نامريي است. مسلماً منظور او از خدايان نيز همين نيروهاي محرك بوده است و به خدايان سروده‌هاي هومر ارتباطي ندارد. فيلسوف ديگر يوناني كه آناكسيماندروس۲ نام دارد. اعتقاد داشته است . كه جهان ما تنها يكي از جهان‌هاي بيشمار است. و اين جهان‌هاي بيشمار از ماده‌اي جاودان پديد آمده است ، به آن باز مي‌گردند. منظور از ماده جاودان را نمي‌توان درك كرد ولي مسلماً وي بر خلاف طالس به ماده‌اي مشخص اشاره ندارد. شايد منظور او اين باشد كه آنچه به وجود آمده است بايد متفاوت از به وجود آورنده‌اش باشد و از آنجا كه هر چه به وجود بيايد، فاني است. پس بايد به وجود آوردنده‌اش جاودان باشد. تا همه چيز بتواند از آن پديد آيد و به آن باز گردد. بدين ترتيب روشن است كه اين مادة اوليه نمي‌تواند همين آب معمولي باشد. سومين فيلسوف مقيم شهر ميلتوس، آناكسيمنس۱ نام دارد كه او هوا را مادة اوليه همه چيز مي‌دانست. آناكسيمنس آب را شكل غليظ شدة هوا مي‌دانست. البته او معتقد بود كه اگر آب غليظ‌تر شود به خاك مبدل خواهد شد. شايد توجه او در اين مورد به خاكي جلب شده بوده است كه پس از آب شدن يخها بر روي زمين نمايان مي‌شد. از سوي ديگر او معتقد بود كه با رقيق شدن هوا، آتش به وجود آمده است. و به اين ترتيب به اعتقاد آناكسيمنس خاك و آب و آتش از هوا بوجود آمده‌اند. اين سه فيلسوف اهل ميلتوس معتقد بودند كه همه چيز از يك مادة اوليه به وجود آمده است. اما اين كه چگونه مي‌توان تصور كرد كه ماده‌اي بتواند ناگهان تغيير يابد و به چيز ديگري تبديل شود به عنوان « مسئله تغيير» مطرح شد . در حدود سال ۵۰۰ قبل از ميلاد فيلسوفي به نام پارمنيدس۲ معتقد بود كه هر چه هست ، هميشه بوده است. او معتقد بود كه هر چه در جهان وجود دارد، هميشه وجود داشته است و هيچ چيز نمي‌تواند از هيچ به وجود آمده باشد و آنچه هست نمي‌تواند به هيچ مبدل شود. براي پارمنيدس روشن بود كه طبيعت همواره دستخوش تغييرات دايمي است . او مي توانست با حواس خود تغييرات را توضيح دهد. ولي نمي‌توانست آنچه را عقل به او حكم مي‌كرد منسجم سازد. همه ما جمله : (( چيزي را قبول مي‌كنم كه ببينم )) ، را شنيده‌ايم. امّا، پارمنيدس حتي پس از اين كه چيزي را به چشم خود مي‌ديد، نمي‌پذيرفت. او معتقد بود كه حواس تصويري نادرست از جهان به دست مي‌دهند و اين تصوير با آنچه عقل حكم مي‌كند تطبيق ندارد. هراكليتوس۳ از همعصران پارمنيدس. تغييرات دائمي را ويژگي اصلي طبيعت مي‌دانست او بيشتر از پارميندس به حواس متكي بود. او معتقد بود همه چيز در حركت است. همه چيز درگذر است و هيچ چيز ثابت نيست. به همين خاطر است كه ما هيچ گاه نمي‌توانيم در يك رودخانه دوبار قدم بگذاريم. زيرا هر بار كه پا در رودخانه بنهيم آب ديگري بر روي پاي ما جريان خواهد داشت و ما هم هر بار تغيير كرده‌ايم. او بر اين نكته نيز تأكيد دارد كه جهان همواره محل اضداد است . هراكليتوس معتقد بود كه هم خوب و هم بد جايگاهي ضروري در هستي دارند و بدون وجود اضداد در كنار يكديگر، جهان به پايان مي‌رسد. او چنين مي‌گفت كه خدا همانا روز و شب است. زمستان و تابستان. لفظ خدا كه او بكار برده مسلماً خدايان اساطيري نيست. به اعتقاد وي خدا و خدايي، چيزي است كه جهان را در برگرفته است. خدا در نظر او طبيعتي است كه دايماً تغيير مي‌كند و جمع اضداد است. هراكليتوس معتقد بود كه حتي اگر ما انسانها هميشه به يك شكل فكر نكنيم و آگاهيمان نيز يكسان نباشد، بايدنوعي «آگاهي جهاني» وجود داشته باشد كه تمامي رويدادهاي طبيعت را هدايت كند. اين آگاهي جهان در همه يكسان است و انسانها بايد از آن پيروي كنند. به اعتقاد او همه مردم از عقل فردي و شخصي خود در زندگي بهره مي‌گيرند. به اين ترتيب، هراكليتوس در تمامي تغييرات و اضداد در طبيعت، نوعي وحدت يا هستي مي‌ديد و آنچه را زمينة تمامي اين تغييرات و دگرگونيها بود خدا مي‌ناميد. پارمنيدس و هراكليتوس هر كدام دو نكته را بدست داده‌اند: پارميندس، بر اين اعتقاد است كه: الف) هيچ چيز تغيير نمي‌كند. ب) حس مي‌تواند گمراه كننده باشد. و در مقابل، هراكليتوس معتقد است كه: الف) همه چيز تغيير مي‌كند. (همه چيز در حركت است) ب) به حس مي‌توان اعتماد كرد. سرانجام امپد كلس۱ توانست راهي براي خلاصي از چنين تضاد بزرگي بيابد. او معتقد بود كه پارمنيدس و هراكليتوس هر كدام در يكي از دو نظر خود محقق بوده‌اند و در نظر ديگر راه اشتباه رفته‌اند. اختلاف نظر امپدكلس با ديگر فيلسوفان در اين نكتة مهم بود كه آنان به وجود يك مادة اوليه اعتقاد داشتند، در حالي كه امپدكلس معتقد بود كه اگر تنها يك ماده اوليه وجود مي داشت، هيچگاه نمي‌شد ميان آنچه عقل حكم مي‌كند و آنچه حس مي‌گويد رابطه‌اي برقرار كرد. امپد كلس به اين نتيجه رسيده بود كه اعتقاد به وجود تنها يك مادة اوليه بايد كنار گذاشته شود. آب يا هوا به تنهايي نمي‌توانند به يك بوته گل سرخ يا پروانه مبدل شوند. بنابراين طبيعت نمي‌تواند تنها از يك مادة اوليه به وجود آمده باشد. او معتقد بود كه در طبيعت چهار عنصر اوليه يا منشاء وجود دارد. اين چهار عنصر عبارتند از خاك، هوا، آب و آتش. به اعتقاد او، تمامي تغييرات حاصله در طبيعت از آميختن اين چهار عنصر با يكديگر و جدا شدن دوبارة آنها از يكديگر صورت پذيرفته است ، زيرا همه چيز از خاك ، هوا ، آتش و آب تشكيل شده است. فقط مقدار تركيبي آنها با هم متفاوت است. اگر گلي پژمرده شود يا حيواني بميرد، چهار عنصر موجود در آن از يكديگر جدا مي‌شوند. اين تغيير را مي‌توان به چشم ديد. امّا خاك، هوا ، آتش و آب تغيير نمي‌كنند و بدون تركيب با يكديگر،‌همواره ثابت و دگرگون ناپذير باقي مي‌مانند. بنابراين درست نيست كه بگوييم همه چيز تغيير مي‌كند. زيرا در اصل هيچ چيز تغيير نمي‌كند. آنچه اتفاق مي‌افتد، در اصل پيوستن و دوباره گسستن اين چهار عنصر است. امپدكلس به طور اتفاقي خاك، هوا ، آب و آتش را به عنوان ريشه‌هاي طبيعت در نظر نگرفته بود، فيلسوفان ديگري بيش از او به اين نكته اشاره كرده بودند كه مادة اوليه‌اي مي‌بايست آب، هوا يا آتش بوده باشد. اين مسئله كه آب يا هوا عناصر مهمي در طبيعت به شمار مي‌روند، قبلاً از سوي طالس و آناكسيمنس مطرح شده بود. يونانيان آتش را نيز مهم مي‌دانستند. آنها اهميت خورشيد را براي ادامة زندگي درك مي‌كردند و مسلماً از حرارت بدن انسان و حيوانات خبر داشتند. پس از اين كه امپدكلس نشان داد تغييرات طبيعت چگونه از طريق تركيب و تجزية مجدد آنها چهار عنصر صورت مي‌پذيرد، تنها يك سوال باقي مي‌ماند و آن اينكه دليل اين امر كه عناصر با يكديگر تركيب مي‌شوند چيست؟ امپدكلس معتقد بود كه دو نيرو در طبيعت بايد وجود داشته باشد. او اين دو نيرو را مهر و كين ناميده بود. آنچه سبب پيوستگي عناصر مي‌شد. مِهر بود و كين مسبب گسستگي عناصر بود. به اين ترتيب امپدكلس ميان ماده و نيرو تمايز قايل بود. بد نيست به اين نكته اشاره بيشتر داشته باشيم. حتي امروز هم ما در علم ميان عناصر و نيروهاي طبيعي به وجود تمايزي قايليم. دانش امروز ما بر اين پايه استوار است كه تمامي فرآيندهاي طبيعي را مي‌توان از طريق تأثير متقابل عناصر و محدودي نيروي طبيعي توضيح داد.

  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

طبيعت و محيط زيست، موهبتي خداوندي است که از مجموعه موجودات، منابع و عوامل و شرايط هماهنگي که در اطراف هر موجود زنده وجود دارد و ادامه حيات به آن وابسته است به وجود مي‏آيد.
آلودگي محيط زيست بر کيفيت و چرخه طبيعي اثر مي‏گذارد و پي‏آمدهاي زيان‏باري براي زندگي انسان، حيوان، گياه و بناها دارد. در جهان امروز، مسئله آلودگي، يکي از مهم‏ترين و حادترين مشکل تمدن انساني است و نقش انسان در آلودگي محيط زيست بسيار چشم‏گير است. طبيعت، براي بقاي نسل بشر آفريده شده است و پيوندي ناگسستي ميان انسان و طبيعت وجود دارد.
امام علي عليه‏السلام اين پيوند و پيوستگي انسان با طبيعت پيرامون را به زيبايي بيان مي‏کند:
تقوا پيشه کنيد در حق بندگان و شهرها، که شما مسئول هستيد؛ حتي از سرزمين‏ها و چهارپايان. انسان هرگز اجازه ندارد خود را رها و لجام گسيخته و آزاد در بهره‏برداري از طبيعت بداند و حق ندارد با آلوده کردن و ويران ساختن طبيعت، به آسايش برسد.
پيام متن: 
۱٫ طبيعت، نعمتي است که خداوند به امانت در اختيار انسان قرار داده و آدميان در برابر چگونگي بهره‏برداري از آن مسئول هستند.
۲٫ آلودگي محيط زيست به زيان انسان و همه موجودات تمام مي‏شود.
طبيعت، بستر رشد و تعالي انسان
فرهنگ اسلامي، طبيعت را گهواره و زمينه‏ساز پرورش و کمال انسان مي‏داند. ازاين‏رو، با هر کس که به اين عامل، آسيب و زيان رساند و آن را براي رشد بشر ناامن سازد، مقابله مي‏کند. نظام طبيعت، بر اساس حکمت آفريده شده و همه عناصر آن از ابر و باد و مه و خورشيد و فلک درکارند تا آدمي در پرتو آنها از ماديت به معنويت برسد و دنيا و آخرت را به شايستگي در خود به کمال برساند.
امام صادق عليه‏السلام به مُفَضَّل بن عمر مي‏فرمايد: 
اگر تو جهان آفرينش را با انديشه و خردت درست ارزيابي کني، آن را مانند ساختماني مي‏يابي که همه آنچه آفريده‏ها به آن نيازمند بوده‏اند، در آن پيش‏بيني شده است. آسمان، بسان سقفي است برافراشته؛ زمين بسان فرشي است گسترده؛ ستارگان، چراغ‏هاي چيده شده را مانند؛ گوهرها در دل اين جهان ذخيره شده‏اند و همه‏چيز براي انسان آماده شده و آدمي مانند صاحب خانه‏اي، همه آنچه هست، در ملک اوست. گونه‏گوني گياهان و حيوانات، براي برآوردن منافع و مصالح او تهيه شده است.
پس بايد از متاع‏هاي گوناگون آن در راه اطاعت خدا و رشد الهي بکوشيم و بهره ببريم.
پيام متن: 
خداوند همه نعمت‏هاي خود را در عالم طبيعت، براي رشد و تعالي آدمي آفريده و انسان را خليفه و مالک اين نعمت‏ها قرار داده است. بنابراين، همگان موظفند براي حفظ طبيعت بکوشند.
حفظ طبيعت در جهان‏بيني اسلامي
يکي از صفات خداوند، حفيظ است و در جهان‏بيني اسلامي، کل هستي در حوزه حفاظت پروردگار قرار دارد. بر اساس آموزه‏هاي ديني، انسان مسلمان نيز بايد خود را به اين صفت بيارايد و خود را در هر مکان و موقعيتي نگه‏دارنده و پاسدار امانت‏ها و نعمت‏ها از جمله محيط زيست انساني بداند. پيشگيري از نابودي و تلف شدن طبيعت نيز با رعايت امانت‏داري و حفاظت امکان‏پذير است.
پيامبر اسلام زمين را مادر انسان و امين خداوند مي‏داند و مي‏فرمايد: «در نگه‏داري زمين بکوشيد و به آن حرمت نهيد که مادر شماست. هر کس بر روي آن کار نيک و يا بدي انجام دهد، گزارش خواهد کرد».
داشتن چنين نگاهي به طبيعت که پيامبر آن را به پيروان خود مي‏آموزد و نيز خود را فرزند و پرورش يافته دامن او دانستن، در بهره‏وري درست از آن، اثر فراوان دارد.
پيام متن: 
۱٫ آن‏که در حفظ طبيعت و محيط زيست کوشاست، در واقع به صفتي خدايي آراسته شده است.
۲٫ به فرموده پيامبر گرامي اسلام: «زمين را نوازش کنيد و از آن برکت بگيريد؛ زيرا او مادر شماست، مادري که به فرزندانش مهربان است».۲
آبادگري در بينش اسلامي
در بينش دين اسلام، انسان پيوند ويژه‏اي با طبيعت دارد. انسان از زمين پديد آمده است و بايد حرمت آن را نگه دارد، حفظ حرمت زمين به اين است که آن را آباد سازند و از ويراني در امان دارند. خداوند نيز در قرآن مي‏فرمايد: «او شما را از زمين پديد آورد و خواست که آبادانش داريد.» از نگاه قرآن، آباداني زمين، وظيفه انسان است. خداوند با اينکه طبيعت را رام شده انسان مي‏داند و اينکه مي‏تواند هرگونه بهره‏برداري از آن بکند، به او هشدار مي‏دهد که به بهانه استفاده از طبيعت، نبايد آن را نابود سازد. بايد به گونه‏اي از طبيعت بهره برد که جريان حيات و زندگي‏بخشي همچنان براي نسل‏هاي آينده فراهم باشد.
«آلوده کردن آب‏ها، از ميان بردن پوشش‏هاي گياهي، استفاده بي‏رويه از چوب جنگل‏ها، هدر دادن انرژي طبيعي و کوتاهي در بازسازي محيط زيست، در واقع، دور شدن از آموزه‏هاي ارزشمند انساني و الهي است.»
پيام متن: 
آباد ساختن زمين، وظيفه شرعي و اخلاقي همه انسان‏هاست.
جنگل؛ طلاي سبز
جنگل، از ثروت‏هاي طبيعي و از عناصر مهم حيات‏وحش هر زميني به شمار مي‏آيد. با قطع درختان و نابودي جنگل‏ها، به پيشروي آب باران در زمين‏هاي صاف کمک و هموار و در نتيجه از ذخيره شدن آب در خاک جلوگيري مي‏شود و به دنبال آن، فرسايش منابع طبيعي آغاز مي‏گردد.
عواملي همچون توجه نکردن به ارزش‏هاي زيست‏محيطي و تنوع زيستي، سامان ندادن به مراکز جمعيتي و مشاغل داخل و حاشيه جنگل‏ها، بهره‏برداري بي‏رويه و غيراستاندارد از درختان و منابع جنگلي و جاده‏سازي، در سرعت‏بخشي به تخريب وسيع اين منابع ارزشمند بسيار مؤثرند. جنگل، هديه خدايي و دوست لازم بشر به شمار مي‏رود. هيچ‏يک از پديده‏هاي طبيعت، به اندازه جنگل در زندگي سالم آدميان نقش اساسي ندارد. انسان نخستين، تنها در پناه طبيعت توانست به حيات و توليد نسل خود ادامه دهد. آدمي در قبال نگه‏داري جنگل و نوع بهره‏وري از آن، مسئول است. بديهي است که جنگل، فقط متعلق به يک نسل و زمان خاص نيست، بلکه يک سرمايه ملي و جهاني است. در گفتار ديني نيز بارها به اهميت درخت و درخت‏کاري و حفظ و پرورش گياهان اشاره شده است.
پيامبر گرامي اسلام در حديثي فرمود: «هرکه درختي بنشاند و ثمر دهد، خداوند به اندازه ميوه‏هاي آن درخت به او پاداش مي‏دهد».
پيام متن: 
۱٫ انسان در قبال همه آفريده‏هاي خداوند مسئول است، از جمله در برابر جنگل که ثروت و سرمايه‏اي طبيعي به شمار مي‏رود و در زمينه رفاه و تامين نيازهاي آدمي، يکي از نعمت‏هاي بزرگ خداوند است.
۲٫ امام صادق عليه‏السلام : «خداوند، درخت را براي انسان آفريد و بر او تکليف کرد که آن را بکارد و آبياري کند و براي نگه‏داري آن تلاش ورزد».۲
نقش خاک در محيط زيست انسان
از انواع آلودگي‏هاي محيط زيست، آلودگي خاک است. خاک، از منابع مهم طبيعت و پالاينده و تصيفه کننده آن است. بدون خاک سالم، ادامه زندگي ممکن نيست؛ زيرا ۹۵ درصد غذاي انسان از زمين تأمين مي‏شود. خداوند، زمين و آسمان و همه نعمت‏هاي آن را براي آدمي آفريده و طبيعت را رام و مطيع انسان ساخت تا بتواند هرگونه بهره را از آن ببرد.
«همه عناصر طبيعت، از آنِ همه انسان‏ها و بلکه همه آفريده‏هاي خداوند است و هيچ‏کس حق نابودي و آلودگي آنها را ندارد. عواملي چون رشد شهرنشيني، ازدياد زباله‏هاي شهري و جذب شدن برخي مواد شيميايي در خاک، حفاري‏هاي معادن، چراي بي‏رويه دام‏ها، استفاده از سموم و آفت‏کش‏ها و مصرف بيش از حد کودهاي شيميايي، به فرساش و آلودگي خاک و تخريب سطح زمين مي‏انجامد. منابع محيط زيست، از مشترکاتند و همه حق دارند درست و منظم از آنها استفاده بکنند و کسي حق ندارد با آلوده کردن و استفاده نادرست آنها، زيست ديگران را به محيطي غيربهداشتي، دشوار و خطر آفرين تبديل کند و همه در برابر اين عناصر، مسئول هستند.»
پيام متن: 
پرهيز از آلوده کردن خاک و استفاده درست از آن، به منظور تأمين نيازهاي انسان، نوعي شکرگذاري، دوستي با طبيعت و امانت‏داري در مقابل نعمت‏هاي خداوندي است.
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر

این فایل در ۹۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ايران كشوري است پهناور با آب و هواي بسيار متنوع داراي انواع پوشش گياهي البته با كميت هاي مختلف كشوري است كه داراي دو رشته كوه عظيم البرز و زاگرس مي باشد و همين نوع از طبيعت باعث بسياري از تفاوت هاي آب و هوايي و تنوع آن در نقاط مختلف كشور پهناور ايران مي شود.

  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق رمانتیسم، چیستی و چگونگی آن در هنر ومعماری -دانلود رایگان مقاله رمانتیسم، چیستی و چگونگی آن در هنر ومعماری -خرید اینترنتی تحقیق رمانتیسم، چیستی و چگونگی آن در هنر ومعماری -تحقیق رمانتیسم، چیستی و چگونگی آن در هنر ومعماری 

رمانتیسم جنبشی است که در اواخر سده هیجدهم و اوایل سده نوزدهم میلادی شکل گرفت و عموما به عنوان آنتی تز کلاسیسم شناخته می شود. این جنبش هر چند در نخستین گام قاطع خود یک انقلاب ادبی را بوجود آورد اما بستر فکری تاثیر گذاری را فراهم کرد که در تمامی عرصه های هنر تاثیر گذارد. آنچه در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت روشن ساختن مفاهیم کلی این جنبش است که در فلسفه فیخته و شلینگ نمود داشت و لذا برآنیم تا بنیانهای معرفت شناختی رمانتیسم و تاثیر آنها را در هنر و معماری بررسی نماییم؛ چرا که اساس شناخت شناسی رمانتیسم بستر مناسبی را برای ظهور اندیشه مدرن فراهم کرد و از این حیث نقطه عطف مهمی در تاریخ فلسفه و زیباشناسی محسوب می گردد. 

۲- “من” محور کلیدی شناخت شناسی رمانتیسم

معرفت شناسی رمانتیسم بنیان هنری و زیبایی شناختی هنر رمانتیک را تشکیل می دهد. این بنیان های فکری که در نحله فیلسوفان رمانتیک آلمان؛ یعنی در فلسفه فیخته، شیلینگ، شلگل؛ زاده شد به ترتیب به سراسر اروپا و انگلیس و فرانسه نیز رسوخ کرد. اما در هر صورت می توان گفت که؛ رومانتیک ضرورت تاریخی دوره خود بود که در اقصار نقاط اروپا به گونه ای خود جوش ظهور کرد.

محور معرفت شناسی رمانتیسیسم “من” است. که اساس فلسفه فیخته بوده است.
فیخته با مطرح کردن “من” و “جزمن” در عرصه شناخت . من را در تقابل با جز من که محیط پیرامون است قرار می دهد . من در فلسفه فیخته اهمیت می یابد. فردگرایی دستاورد فیخته است برای هنر رمانتیک. توجه به فردیت در رمانتیک های فرانسه نیز نمود می یابد. در”تاملات یک گردش کننده تنها” اثر روسو مرکز ثقل نوشته شخصیت گردش کننده است که در این اثر بطور کامل و بگونه ای خودجوش عواطف درونی خود را آشکار می کند با این کتاب فرد و فردیت در اوج حرکت آرام خود به سوی کمال از تفوق و اهمیتی برخوردار می شود که در واقع مشخصه رمانتیسم است.

“من” و ذهن هنرمند سرچشمه خلق اثر هنری است. ذهنیت هنرمند که ستایش رمانتیکها را برمی انگیخت احترام خود را از فلسفه نقادانه کانت کسب می کرد. کانت در سنجش خرد ناب در توضیح گستره و محدوده خرد انسانی، مفهوم سوژه استعلایی را پیش کشیده و از قدرت ذهن آدمی صحبت به میان آورده بود.از دید کانت نیروی متعالی آفریده خردورزی و کار ذهن آدمی است. اگر انسان چنین اهمیتی در برابر نیروی متعالی داشته باشد پس باید گفت که حس انسانی اش والاترین ویژگی اوست، چیزی که جز در مختصات انسانی خود بازشناختنی و بیان شدنی نیست. 
رمانتیکها حتی از مفهوم “من” در فلسفه کانت نیز فراتر رفتند. “من” رمانتیکها براساس شهود درونی شکل می گیرد. لذا من درونی باعث شد تا رمانتیسم بیشتر گرایشی ذهنی ارائه دهد تا مجموعه ای از روشهای سبک شناسانه. رمانتیسم بخاطر تکیه بر مفاهیم ذهنی، خود را با سهولت بیشتری در موسیقی و ادبیات بیان می کند تا در هنرهای بصری. نیچه پس از خواندن کتابی درباره رمانتیکها نوشته بود که رمانتیسیسم آلمانی را باید در موسیقی جستجو کرد. از آنجا که رمانتیسیسم بر ذهن و مضامین ذهنی تکیه دارد تغییر اساسی را در محتوا ایجاد می کند.

اهمیت ذهن هنرمند و فرد گرایی در هنر رمانتیک به مرکز قرار دادن هنرمند در اثر هنری می انجامد. چنانکه آندری تارکوفسکی گفته بود ” هنرمند به جای همه کسانی حرف می زند که خود قادر به سخن گفتن نیستند. و به قول بابک احمدی هنرمند در اندیشه رمانتیک جنبه مرکزی دارد. نوالیس می گوید:” هنرمند متعلق به اثر است، نه اثر متعلق به هنرمند.” 

رمانتیکها هر چند از من استعلایی کانت سود جستند اما با بنیان خردباورانه او همراهی نکردند. آنها در بنیان معرفت شناختی خود بین عقل و احساس فاصله ایجاد کردند و بر نقش احساس تاکید می ورزند. ذهنیت هنرمند که مدنظر رمانتیک هاست ذهنیتی است که حتی گاهی در تقابل خردورزی قرار دارد. نوالیس معتقد بود که ذهن شاعرانه طبیعت را بهتر از ذهن عملی می شناسد و لذا در اینجا می توان به تفکیک ذهن شاعرانه و ذهن خردگرا در بستر فکری رمانتیک ها پی برد. بابک احمدی ذهن شاعرانه ای را که نوالیس معرفی می کند، طرح نویی از عقل به مثابه تعمق می داند که پیشرو مدرنیته است.

محوریت ذهن هنرمند و معرفت شناسی غیر خردگرا باعث گردید تا صورت و محتوا در هنر رمانتیک به گونه ای بنیادین ذهنی و درون گرایانه باشد. فرم اثر هنری بویژه در ادبیات از انسجام نظم خارج می شود. مثلا در اثر ” تاملات یک گردش کننده تنها” اثر روسو، مجموعه ای از تاملات بی قید و بند و آزاد از هر گونه نظم و ترتیب منطقی که از طریق تداعی آزاد تصویر ها و مفاهیم و اندیشه ها به یکدیگر پیوسته اند به شرح و بیان تاثرات و احساسات خود می پردازد.

۳- عاطفه و احساس بن مایه های معرفت شناسی رمانتیسم و هنر رمانتیک


اهمیت نقش احساس در نزد رمانتیک ها به درک معرفت شناسانه آنها نیز مربوط است. در بینش رمانتیک دیگر خرد معیار و محک اصلی زندگی و شناخت جهان پیرامون نیست و حساسیت عاطفی و ادراکات حسی از قضاوت عقلانی ارزش بیشتری دارد. در آلمان اشعار عاطفی پرشور کلوپشتوک و در انگلیس رمانهای اثر پرهوو و رمان الویئزجدید اثر روسو و رنجهای ورتر اثر گوته فرصت و امکانی برای بروز و ظهور لجام گسیخته احساسات فراهم می آورد. به همین علت است که فردریش شلگل در تعریف رمانتیک چنین آورده است:” آنچیزی رمانتیک است که موضوع و محتوایی عاطفی و احساساتی را در شکل و صورتی تخیلی و خلاقانه به تصویر در آورد.” 

فرم در هنر رمانتیک در خدمت محتواست به گونه ای که در شعر و ادبیات “شیوه بیان شعر” و طنین موسیقایی آن برای برانگیختن بیشتر عواطف و احساسات مخاطب اهمیت می یابد. همین توجه به ابعاد احساسی است که باعث گردیده تا در محاورات روزمره نیز به اشخاصی که احساسات آنها بر عقل آنها غالب است را رمانتیک قلمداد کنیم. موضوعات مهم قابل تشخیص در هنر رمانتیک، عذاب و مرگ، ایمان و روحیه قهرمانی، روشنایی فریبنده دور دست، روحیه میهن پرستی و خلاصه عناصری که نیاز امروزی ما را برای انگیزش عاطفی تشکیل می دهند بود.
رمانتیکها مصرند تا از چهارچوب سنتها و میثاقهای مسیحیت امانیسم کلاسیک فراتر بروند و ارزش تجربه ژرف شخصی را به عنوان بیانگر قدرت زیست قهرمانانه و اعتبار روح آدمی اثبات کنند. ورتر فهرمان داستان رنجهای ورتراثر گوته چنین فریاد برمی آورد:” آرزومندیم که تمام وجودمان را تسلیم کنیم، تا شاید از خوشی کامل یک عاطفه پرافتخار سرشار گردد.”

“فرانسیسکو گویا” را می توان از نقاشان رمانتیک به حساب آورد. تخیل و تصور ایجاد شده در ذهن اوست که تابلو او را شکل می دهد، در ضمن اینکه موضوعات تابلوهای او هیجان و احساس مخاطب را بر می انگیزد. تصور گویا از بی ارزشی زندگی انسان، مرگ و رنجی که در جنگ می کشد و زشتی در هم کوبیدن مقام آدمی همه در یک سلسله گراور به نام فجایع جنگ بیان شده است.

واژه رمان که در زبان فارسی نیز بسیار به کار می رود برگرفته از رمانتیک است. کاربرد این واژه تا حدی ما را با مضامین رومانتیک آشنا می کند. رمان که نخست در انگلستان به صورت کلمه ای مالوف در آمد؛ برای توصیف یک داستان عامه پسند به کار می رود که ویژگی های شاخص آن مبتنی بر عشق و ماجراجویی و هوسبازیهای خیا لپرورانه است. لذا از واژه رمان نیز چنین بر می آید که رومانتیک بیشتر متوجه محتوا و مضمون است. هگل فیلسوف بزرگ آلمانی در “درسگفتارهایی درباره زیبایی ” نوشت: ” در هنر رومانتیک، فرم توسط ایده درونی ماده ای که این هنر مدعی بازنمایی آن است تعیین می شود.” که این خود نشان دهنده اهمیت محتوا در هنر رمانتیک است.
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اصطلاحي در مباحث هنري ،داراي دو مفهوم تاريخي و نقد هنري است و به دو صورت اسم و صفت به کار برده مي شود. 
هر چند سبک باروک واحد يا مجموعه اصولي به نام اصول سبک باروک وجود ندارد .منشاء اين واژه برکسي روشن نيست.
 احتمال دارد که از واژه پرتغالي barroco به معني مرواريد  نامتنظم مشتق شده باشد . بدون ترديد اين اصطلاح در آغاز مخصوصاً درباره معماري رنسانس با يک معني حقارت آور به کار برده مي شد و از نظر منتقدان سده نوزدهم به معماري کلاسيک منحط- بي ساختار ،داراي تزئينات زيادي ،نمايشي، وعجيب و غريب- اطلاق مي شد
ولي استفاده از اصطلاح ((باروک)) به عنوان يک واژه حقارت آور از رواج افتاده و از مدتها پيش به صفتي مشترک  براي هنر دوره اي  تبديل شده است که تقريباً از ۱۶۰۰ تا۱۷۵۰ را در بر 
مي گيرد . محققان تدريجاً دريافتند که سبکهاي باروک تفاوتهاي بنيادين با سبکهاي رنسانس دارند مثلاً سبک باروکپوياست  ولي سبک رنسانس نسبتاً ايستاست . کاربه جايي رسيد که برخي از هنرشناسان ادعا کردند که دو سبک مزبور از پايه با سکديگر  متفاوتند .هنوز تفاوت کلي درباره رابطه  تاريخي و صوري اين دو دوره و دو سبک حاصل نشده است . واقعيت  تاريخي را بايد در مسير تحول سبکها جستجو کنيم و اصطلاح باروک نيز هر گاه به خواهيم گرايشها و برآيندهاي تحول سبکها را از يکديگر مجزا کنيم در کار طبقه بندي مفيد واقع 
مي شود بدين ترتسب از اين پس اضطلاح باروک را در بيان خصوصيات مشترک سبکهاي رايج در سده هاي هفدهم و هجدهم به کار خواهيم برد.
عصر باروک همچون هنري  که از دل آن پديد آمد عصري گونه گون –پردامنه و پويا  ، درخشان و رنگارنگ ، نمايشي و پرشور ، احساسي و خلسه آور ، پرشکوه و مسرف، نوجو و هنر دوست – بود . 
عصر باروک عصر انبساط در پي عصر اکتشافات بود، و انبساط اين عصر نيز به کشفيات باز هم بيشتر  انجاميد. نيروهاي بالنده ملي ، کره خاکي را تسخير کردند. چنگ بين شهرهاي دوره رنسانس جايش را به  جنگ بين امپراتوران قاره هاي مختلف داد، و سرتوشت اروپا با سرنوشت نيردهايي که در دشتهاي بي پايان آمريکاي شکالي و سراسر هند جريان داشتند جوش خورد . گسترش ظلبي يا انبساط باروک، در مفاهيم لم و نحوم و فيزيک نوين گاليله، کپلرونيوتن از مرزهاي کرده خاکي مير درگذشت. معلوم شد که حرکت شتابان اجرام آسکاني و سيبي که از درختي به زمين مي افتند ، تابع قوانين مکانيک ثابتي هستند . ميدان ديد آدمي گسترش يافت و فصاهاي ماکروسکوپي اجرام آسماني و فصاهاي ميکروسکوپي سلول را در بر گرفت. در عصر باروک علاقه عجيبي به فضاي بيکران ديده مي شود. دکارت، انبساط را بگانه صفت فيزيکي وجود مي نامد. آنچه وجود دارد ذهن است و انبساط و دهن وجود يا واقعيت انبساط را اثبات مي کند در عبارت معروف دکارت :کوگيتو ارگو سوم (مي انديشم پس هستم ) پاسکال اعتراف مي کند که ((سکوت اين فضاهاي بيکران مرا به هراس مي اندازد)) نور نيز به همين اندازه ذهن انسان عصر باروک را به خود جلب مي کند . نور که هزاران سال به عنوان خورشيد خداي گونه يا حقيقت روح القدس پنداشته و پرستيده مي شد اين زمان پديده اي فيزيکي مي شود که  به صورت امواج در ((فضاهاي نامتناهي )) پاسکال انتشار مي يابد و با استفاده از يک منشور  مي توان آن را شکست و رنگهايش را ديد. با آنکه از شدتت و قدرت معني مذهبي نور کاسته شد، نور همچنان استعاره اي براي حقيقت به شمار  مي رفت. عصر علم جديد را عصر ((روشنگري)) ناميدند، بدين  معني  که شيوه کهن ، تاريک ، وافشانه اي تفسير جهان برافتاده و عصر تازه اي در پرتو علم آغاز شده بود .  الگزاندر پوپ  شاعر  انگليسي (۱۶۸۸-۱۷۴۴) ضمن بيان اشتياق مردمان زمانه اش به کشفيات نيوتن ، اين کشفيات را همچون گونه اي مکاشفات ثاني دانسته است :
طبيعت ، و قوانين طبيعت ،در سياهي شب نهفته اند خداوند فرمود:  ((اينک نيوتن آمد)) و همه جا متور شد .
باز شدن درهاي دو عالم کرات آسماني وذرات ريز به روي ـآدمي وي را از کنکاش در عرصه ديرينه خودشناسي اش باز نداشت چون ادمي با طبيعت يکي است شناخت خودش بايد جزئي از شناخت خودش بايد جزئي از شناخت طبيعت يکي است ، شناخت خودش بايد جزئي از شناخت طبيعت باشد . باروک عصر تئاتر است ، عصري است که شکسپير ((آينه اي در برابر طبيعت )) مي گيرد تا طيف اعمال و عواطف آدمي را با همه درجات روشني ،تاريکي ، وشدت و ضعفش بنماياند. در اين عصر بزرگ هنرهاي صحنه اي ،تراتژدي و کمدي  از نو زاده ميشوند. در همان حال بر دامنه منابع و توانائيهاي موسيقي افزوده مي شود ، و به پيدايش اوپرا و پالايش سازهاي ارکستر امروزي ياري مي کند. تمام هنرها بريافته هاي حواس ولذتهاي ناشي از تجربه حسي مهر تاييد مي زنند . البته در پاره اي موارد ، ترس نکبت بار از لذت و لذتجوئي، همچنان از دوران هيرونيموس بوس به بعد، بر اذهان انسانها حکومت مي کند، در تمام کشورها ،شعر و ادبيات،زباني غني و رسا پيدا مي کنند و مي توانند به بيان موضوعاتي متضمن توصيف ،نمايش برخورد، وتلطيف عواطف آدمي بپردازند.در کشورهاي کاتوليک از تمام امکانات هنر براي تحريک عواطف مذهبي ،گاهي تا حد ايجاد حالت خلسه ، استفاده مي شود . ظاهر تجملي و عظمت و شکوه بي پايان ،بر تمام جنبه هاي زندگي پرريخت و پاش دربارها حاکم است و هزينه هاي  سنگين بر صاحبان خود تحميل مي کند ، لباسها از نوع پرزيورترين و بي فايده ترين لباسهائي هستند که بشر تا آن زمان طراحي کرده و دوخته بود. يعني در ظواهر نيز تحمل نمايشي و احساساتي ،کردار غالب است. ليکن آنچه انسانها مي پوشند بايد به حد کمال برسد، با اين تفاوت که تن آسائي نيز از دستش گرفته نشود. نه فقط درباريان که در يک طرف جامعه باروک بودند و راهزنان و دريازنان در طرف ديگرش بلکه  انسانهاي هنر آفرين و صاحبان علم نيز اجرا کنندگان چيره دستي هستند. اينان هنر دوستاني اند که به اسلوب خويش مي بالند و مي توانند انبوه حيرت اوري از آثار هنري بيافرينند.
                 


سده هفدهم
ايتاليا
عصر باروک را با عصر واکنش کاتوليکي در برابر پيشرفت آئين پروتستان يکي دانسته اند. هنر باروک با انکه از لحاظ زماني و مکاني از ايتالياي سده هفدهم به مراتب فراتر
 مي رود. و با انکه به هيچوجه بازتاب صرف تحولات مذهبي نيست، ترديد نمي توان داشت که شهر رم در دوره حکومت پاپها زادگاهش بوده است . در فاصله دوره پاپي پاولوس از خاندان فارنزه از ۱۵۳۴ تا ۱۵۴۹ ودوره پاپي سيکستوس فليچه پرتي در سالهاي ۱۵۸۰ -۱۵۸۹ پاپها به پيکار نظامي ، سياسي ، وديني موفقيت آميزي عليه نهضت پروتستان دست زدند و بسياري از دستاوردهاي آن را در اروپاي مرکزي و جنوبي نابود گردند. برنامه هاي ساختماني  آغاز شده در دوره پاپي پاولوس توسط پاپ سيکستوس که خزانه پاپي را پر کرده بود و تصميم داشت رم را از نو و با شکوهي بي مانند بسازد و به صورت همان ((شهر امپراتورانه اي )) در اورد که با مسيح بيعت کرده و از عوارض دين روم تطهير شده بود، از نو به جريان افتاد. پس از سيکسنوس چدين پاپ قدرتمند و جاه طلب –پاولوس، اوربانوس، اينوکمنوس، و آلکيانئر – حاميان برنيني و بروميني و سازندگان اين شهر جديد که نسان باروک خود را در همه جابش به يادگار نهادند، به قدرت رسيدند. 
نيروي جنبش ضد اصلاح ديني ،که به  هنر منتقل شده بود در تمام کشورهاي کاتوليک احساس شده وحتي به کشورهاي پروتستان رسيد و هنرمندان اين کشورها هنرشان را حاوي پاسخي به اين نيرو تشخيص دادند.
 
منظره هوائی کلیسای سان پتیر و , رم .

معماري و پيکرتراشي 
فرقه يسوعيان که جديداً تاسيس شده بود به ساختماني پر شکوه و گيرا براي ((کليساي مادر)) خويش احتياح داشت . چون ميکلانژ در تهيه نقشه ها تاخير کرده بود، اين کليسا که کليساي ايل جزو (کليساي عيسي ) نام گرفت در فاصله سالهاي ۱۵۶۸و۱۵۸۴ توسط جاکوموداوينيولا(۱۵۰۷-۱۵۷۳) طراحي و ساخته شد.(تصویر۶۰۳) وينيولا نقشه طبقه همکف کليسا را تهيه کرد و جاکودلاپورتا(۱۵۳۷-۱۶۰۲) مسئوليت تکميل نماي آن را عهده دار شد . نماي اين کليسا به عنوان مدلي براي نماهاي کليساهاي باروک رمي تا دويست سال بعد اهميت پيدا مي کند، و طرح بنياديش بارها و بارها در کشورهاي کاتوليک، مخصوصاً درآمريکاي لاتين ،تکرار مي شود . البته اين تماماً  تازگي  ندارد ، سابقه اتصال طبقات بالا و پايين به کمک ديوارهاي پشت بند توماري ، به کليساي سانتاماريا نوولا اثر لئومه باتيستا آلبرتي باز مي گردد و نمونه سنتوري کلاسيک آن نيز در آثار آلبرتي و پالائيو ديده شده است ، ستونهاي مزدوج متصل به بدنه ان نيز در طرح ميکلانژ براي کليساي سان پيترو ظاهر 
شده اند. ولي کل نماي مزبور ترکيب ماهرانه اي از موضوعات پيشين است ، دو طبقه اول و دوم به خوبي با يکديگر  وحدت دارند و حرکت افقي ستونهاي متصل  به بدنه و ستونهاي آزاد در بلوک مرکزي به اوج
 مي رسد و بلوکهاي نما بي هيچ تبايني با شبکه صحن و نمازخانه پشت سرشان جور در مي آيند. نماهاي پرشکوه کليساهاي متعدد رم به سبک باروک ، دگرواره هايي از همين طرح بنيادي خواهند شد . نقشه ساختماني کليسا گسترش پرعظمتي از طرح آلبرتي  براي کليساي سان آندرئا در مانتوا است و صحن ان حجم اصلي فضا را اشغال مي کند، به طوري که کل بنا به صورت تالاري بزرگ با نمازخانه هاي  جانبي در مي آيد ووجود گنبد بر بالاي مربع تقاطع نير بر نزديک شدن حاضران به مذبح تاکيد مي کند.استقبال پر دامنه  از نقشه ساختماني کليساي ايل جزو درکشورهاي کاتوليک، حتي تا روزگار ما گوياي ان است  که نقشه مزبور براي برگزاري آيينهاي مسيحيان مناسب است باز شدن  ساختمان کليسا به محوطه يک تالار بزرگ عرصه اي همچون يک ميدان براي حرکت گروههايي فراهم مي اورد که ظاهراً مي خواهند وظايف ديني را با مراسم اجتماعي  در 
مي آميزند. 
بزرگترين طرح باروک در رم ، تکميل کليساي سان پيترو بود. نقشه متراکم در مرکز ، ان چنانچه برامانته وميکلانژ تهيه کرده بودند، با رضايت خاطر روحانيان سده هفدهم روبه رو نشد ، چون مي گفتند تهيه کنندگانش از دين رومي متاثر بوده اند ، وان را مناسب گنجاندن اجتماعات بزرگ آتي نمي دانستند .کارلو مادرنو(۱۵۵۶-۱۶۲۹)  در دوره پاپي پاولوس مامور شد که سه بلوک از يک صحن را به هسته مرکزي سابق کليسا  بيفزايد و نماي تازه اي براي ساختمان کليسا  بسازد. مادرنو پيش از بر عهده گرفتن اين ماموريت نماي کليسا  سانتا سوزانا را طراخي کرده بود ودر آن  ويژگيهاي نماي کليساي ايل جزو را متمرکز و برجسته کرده بود. سايه هاي تند ستونهاي آزاد و متصل به بدنه کليساي سانتا سوزانا ، به طرز برجستهاي در جت  محور مرکزي صعودمي کنند ووجود تورفتگيهاي عقب نشسته با پيکره هاي درونشان بر تاثير پيکره آرايي وي مي افزايد. 
نماي کليساي سان پيترو گسترش غول آساي عناصر معماري طبقه اولي کليساي سناتا سوزانا را در برابر ديدگان ما به نمايش گذارده است .  ولي مادرنو در اينجا موضوع  کارش را 
فوق العاده گسترش داده و تراکم نماي کليسا سانتا سوانا را از ميان برده است . عناصر معماري در پهناي بيشتري گسترش  يافته اند و آهنگ ستونهاي متصل به بدنه و ستونهاي آزاد از طرفين به مرکز ، شتاب کنتري پسدا کرده است . براي آنکه جانب عدالت را در مورد  مادرنو رعايت کرده باشيم بايد گفته شود که طرح وي براي نماي کليساي سان پيترو هيچگاه تماماً به اجرا در نيامده.دو بند يا دو بلوک خارجي نخستين مراحل دو برج مجاور هستند که هيچگاه ساخته نشدند ولي اگر ساخته مي شدند تاکيدهاي عموديشان از لحاظ بصري به خوبي مي توانست موجب فشرده تر نمايانده شدن بخش مرکزي نماي کليسا  شوند. اين نماي ناتمام و باران خورده تقريباً مورد انتقاد هنرمندان و تاريخ دانان سراسر جهان قرار گرفته و متاسفانه به ويژگي مسلط نماي خارجي کليسا  تبديل شده است . طولاني تر کردن صحن باعث شد که نماي کليسا  جلوتر قرار گرفته و متاسفانه به ويژگي مسلط نماي خارجي کليسا تبديل شده است. طولاني ترکردن صحن باعث شد که نماي کليسا جلوتر قرار گيرد و بر فاصله اش از گنبد افزوده شود، و منظره اي که ميکلانژ مي خواست بيافريند يعني ساختماني جمع و جور و زير سيطره گنبد پديد آورد، با مانع روبه رو شده است. گنبد، چنانچه از نزديک نگريسته شود، به نظر نمي رسد که بر فراز نماي رفيع کليسا  قرار گرفته است ، و اگر از دور مگريسته شود، به نظر مي رسد فاقد ساقه با کمربند  است ، بيننده براي ديدن گنبد و ياقه گنبد بايد به قدري عقب برودکه از ميدان مقابل کليسا  خارج شود و منظره مورد نظر ميکلانژ را ببيند. امروزه براي آنکه کسي بتواند اين کليسا  را همانسان که نيت معمارش بوده است ببيند، فقط بايد به قسمت پشت آن برود.
  • بازدید : 66 views
  • بدون نظر

خرید اینترنتی فایل تحقیق بتهون-دانلود رایگان تحقیق بتهوون-دانلود رایگان مقاله بتهوون-دانلود فایل تحقیق بتهوون-تحقیق بتهوون

این فایل در ۷صفحه قابل ویرای برای شما تهیه شده است امیدواریم که بتواند به شما کمک کند.
طبیعت زیبا را بنگر و به روحت آرامش ببخش . عشق خواهان بهترین چیزهاست و برای آن دلایل خوبی دارد.” این جمله قسمتی از نامه ی هنرمندی موسیقیدان است که در تنهایی زیست و سمفونی هایش را محرم رازهایش ساخت

طبیعت زیبا را بنگر و به روحت آرامش ببخش . عشق خواهان بهترین چیزهاست و برای آن دلایل خوبی دارد.” این جمله قسمتی از نامه ی هنرمندی موسیقیدان است که در تنهایی زیست و سمفونی هایش را محرم رازهایش ساخت. این که مخاطب این نامه چه کسی بوده ، برای هیچ کس آشکار نیست ، اما این حضور واقعی ، یا حتی رویایی به حدی نیرومند بوده است که دستان یک مرد را روی کلیدهای پیانو قرار می داد و با حرکات موزون انگشتان ، آهنگ هایی را به وجود می آورد که در تاریخ جاودانه شد. تنها بتهوون می داند راز این حضور الهام بخش چه بوده است.

لودویگ ون بتهوون” روز هفدهم دسامبر ۱۷۷۰ اولین آهنگ زندگی اش را شنید و چشم هایش را در خانه قدیمی شان واقع در “بن” گشود. خانواده او در اصل بلژیکی بودند، پدرش یک خواننده و آهنگساز لااُبالی بود که همیشه تلاش می کرد از راههای آسان ، هزینه زندگی خانواده اش را تامین کند؛ اما مادرش زنی آرام بود که به فرزندانش عشق می ورزید. خانواده بتهوون از ۵ کودک تشکیل می شد، اما در میان آنها تنها ۳ پسر شانس ادامه حیات یافتند. لودویگ همواره درباره زمان دقیق تولدش تردید داشت . او در شرایطی به دنیا آمد که والدینش داغدار مرگ برادرش “لودوینگ ماریا” بودند و این غم تا پایان عمر بر زندگی “بتهوون” سایه افکند . او به سرعت دریافت  پدر، غمگین مرگ برادر است و کوچکترین شیطنتی از جانب وی کافی است تا خشم پدر را برانگیزد. مادرش پیوسته داستان هایی از پدربزرگش “کپل میستر” روایت می کرد، تا پندارهای مثبت از یک مرد را در ذهن کودکش پدید آورده و جدیت و خشم بی مورد پدر را در سایه آنها پنهان کند و در نهایت پدر بزرگ به الگوی زندگی لودویگ تبدیل شد. نخستین آموزش های موسیقی او در سن ۵ سالگی آغاز شد. ” یوهان ون بتهوون” اعتقاد داشت، به سرعت می تواند این کودک را به عنوان پدیده دنیای موسیقی به جهان معرفی کند. به همین خاطر آموزش پیانو را از سنین خردسالی آغاز کرد.

جرالد وگلر” دوست ” لودویگ” به خاطر دارد که گهگاه از شیشه پنجره به منزل دوستش نگاه می کرد ، می دیدکه او روی چارپایه ای قرار دارد و به سختی نوک انگشتانش را برای اجرای درس هایی که از پدر آموخته است ، به پیانو می رساند . این تجربه بعدها به یکی از تلخ ترین خاطرات “بتهوون” تبدیل شد، چرا که پایان کلاس های آموزش پدر، همواره با گریه کودک ۵ ساله همراه بود . پدر او تلاش می کرد “بتهوون” را به عنوان نابغه به مردم معرفی کند و از این راه امرار معاش کند، او سرانجام کنسرتی ترتیب داد که در آن”لودویگبه نواختن پیانو پرداخت . او کودک بااستعدادی بود، اما در آن سنین نشانی از نبوغ نداشت.

یوهان” که دریافت، کودکش در این زمینه موفقیتی به دست نمی آورد، تلاشش را بیشتر کرد که از این کودک به عنوان نان آور خانواده استفاده کند . حالا دیگر نیازی نبود “بتهوون” ، “موتزارت” دوم باشد ، بلکه همین میزان کفایت می کرد که دوستان پدرش را سرگرم کند و پول خردی دریافت کند . مادر “لودویگ” که از زندگی زناشویی اش رضایتی نداشت، به مخالفت با “یوهان” پرداخت ، اما از آن جایی که همواره بیمار بود، نتوانست کاری از پیش ببرد. او در تلاش بود با سوزن دوزی ، چرخ زندگی را بچرخاند، تا از میزان فشار موجود بر کودکش بکاهد. “لودویگ” وابستگی بسیاری به مادر رنجورش داشت و از او به عنوان تنها دوست و حامی اش نام می برد. بیست و ششم مارس ۱۷۷۶ ، روز اجرای اولین موسیقی این کودک ۸ ساله بود، اما ” یوهانهنگام معرفی کودکش او را ۶ ساله معرفی کرد.

  • بازدید : 79 views
  • بدون نظر

قیمت : ۲۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۱۰    کد محصول : ۱۷۳۵۳    حجم فایل : ۳۰۰ کیلوبایت   
دانلود پروژه و پایان نامه مهندسی معماری ارزیابی اثرات زیست محیطی استقرار کاربری ها بر شاخص های کمی و کیفی رودخانه ها

مقاله و تحقیق علمی مهندسی معماری  ارزیابی اثرات زیست محیطی استقرار کاربری ها بر شاخص های کمی وکیفی رودخانه ها

گردش در طبیعت بخشی از مجموعه گردشگری است که بر مسافرت هدفمند به مناطق نسبتا طبیعی برای مطالعه مناظر گیاهان و جانوران و جنبه های فرهنگی معاصر یا گذشته موجود در این مناطق اطلاق می شود.

حال در صورت افزایش ناگهانی گردشگری به منطقه ای آثار زیست محیطی جبران نا پذیری بر محیط وارد می گردد.

در این تحقیق به بررسی اثرات عوامل انسان ساخت بر حاشیه رودخانه زشک واقع در استان خراسان رضوی پرداخته شده است.


عتیقه زیرخاکی گنج