• بازدید : 85 views
  • بدون نظر

دانلود پایان نامه با عنوان مقايسه ميزان شيوع  طلاق در ازدواج های سنتی و مدرن در شهر ابهر

نوع فایل : Word

تعداد صفحات : ۱۴۶

پايان نامه جهت دريافت درجه کارشناسی در رشته روان شناسی عمومی

شرح محتوا

فهرست

چکيده  

فصل اول : کليات تحقیق 

مقدمه 

بيان مسأله  

اهداف تحقيق   

اهميت و ضرورت تحقیق 

سؤال تحقیق            

تعاریف واژه ها و مفاهیم عملیاتی و نظری  

ازدواج مدرن    

فصل دوم : پیشینه و ادبیات تحقیق  

تاريخچه طلاق  

طلاق در ملل و ادیان مختلف 

یونان باستان 

قانون بابل 

ايران باستان 

دين مسيحيت    

کشور شوروی سابق 

تبت               

چين           

کشورهای اروپايی و آمريکايی 

ایالات متحده آمریکا 

کشور فرانسه        

جدايی جسمانی     

انگیزه های ازدواج      

ازدواج به طریق خواستگاری 

جدايي قانونی    

طلاق  

انواع طلاق در ایران     

اختلالات رفتاری    

طلاق و اختلالات رفتاری    

تحولات عاطفی نوجوانان و نقش والدین در اختلالات رفتاری   

طلاق و اختلالات رفتاری- اجتماعی 

آمار و اختلالات ناشی از طلاق                                

مشاوره پيش از ازدواج و اطلاع رساني به جوانان    

مشاوره و سلامت اجتماعي   

       علل و پيامدهاي طلاق                                                              

فقر، بيكاري و عدم آگاهي      

مشكلات اقتصادي  

اعتياد، منشاء ۸۵ درصد طلاق ها

مشکلات جنسی، عامل ۵۰ درصد طلاق                     

یک طلاق در برابر هر ۵ ازدواج       

طلاق، فاجعه‌ای در انفجار خانواده          

طلاق و شرايط زنان           

رابطه بین طلاق وخودکشی                       

تاثير طلاق بر اختلالات رفتاري كودكان ونوجوانان     

تحقیقات انجام شده در خارج و در داخل کشور

فصل سوم : تعیین روش تحقیق 

روش تحقيق           

جامعه آماری             

نمونه و روش نمونه گیری    

ابزار اندازه گیری در تحقیق  

روش تجزیه و تحلیل دادها   

فصل چهارم : تجزیه و تحلیل داده ها 

تجزيه وتحليل داده ها 

مدل هاي آماري به كار رفته:جدول ۱-۴ و نمودار ۱-۴   

فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری    

بحث و نتيجه گيري     

پيشنهاد ها و محدوديت ها   

منابع 

ضمائم : پرسش نامه طلاق  

چکيده :

هدف از تحقيق حاضر مقايسه طلاق در بين زوج هايی که ازدواج سنتی داشته اند و زوجينی که ازدواج مدرن داشته اند که فرضيه عنوان شده عبارت بود از اينکه بين زوجينی که ازدواج سنتی داشته اند ميزان شيوع طلاق متفاوت از ازدواج هایياست که به شيوه مدرن ازدواج کرده اند ۸۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب گردیده که انتخاب نمونه ها از طریق روش نمونه گیری در دسترس بوده است و آزمون طلاق بر روی آنهااجرا گردیده که جهت آزمون فرضیه ها از روش آماری t مستقل استفاده گردیده که نتایج نشان داد که بین زوجینی که ازدواج سنتی داشته اند میزان شیوع طلاق متفاوت از زوج هایي است که به شیوه مدرن ازدواج کرده اند . به عبارت دیگر میزان شیوع طلاق در زوج هایی که به صورت سنتی ازدواج کرده بودند بيشتر از زوج هایی بود که به شیوه جدید ازدواج کرده بودند .

واژهای کلیدی : طلاق ، ازدواج سنتی ، ازدواج به سبک جدید

فصل اول

کليات تحقیق 

 مقدمه :

ساختار زندگی که مفهوم مهمی در نظریه لوینسون است ، الگو یا طرح اساسي زندگی فرد در هر لحظه معین می باشداجرای تشکیل دهنده آن روابط فرد را با دیگران اعم از افراد ، گروهها و موسئسات هستند، فقط ساختار زندگی می تواند اجزای زیادی داشته باشند، ولی معمولاً فقط تعداد کمی از آنها که با زندگی زناشویی خانوادگی و شغل ارتباط دارند برای زندگی فرد حیاتی هستند با این حال ارزش عمده و جانبی اجزای ساختار زندگی تفاوت های فردی زیادی وجود دارد گزارش های زندگی نامه ای خیلی ازافراد ، توصیف مراحل زندگی لوینسون را تایید می کنند. این گزارش ها همچنین نشان می دهند که اوایل بزرگسالی (جوانی ) دوره ي بیشترين انرژی در خود نعمت، تناقض و استرس است. این سالها، رضایت زیاد از عشق، تمایلات جنسی، زندگی خانوادگی، دستاورد های شغلی و تحقیق اهداف مهم زندگی را به همراه دارند اما این سالها فشارهای  زیادی را نیز وارد می آورند: تصمیمات مهم در باره ازدواج فرزندان، کار و کسب زندگی ، قبل از اینکه خیلی از افراد تجربه زندگی لازم را برای انتخاب عاقلانه داشته باشند زنان در طول زندگی ، بیشتر از مردان روابط صمیمی هم جنس دارند و زنان می گویند وقتی که با دوستانشان هستند ترجيح می دهند فقط صحبت کنند در حالی که مردان می گویند وقتی که با دوستانشان هستند ترجیح می دهند کاری انجام دهند از این صحبت ها البته در کیفیت دوستی ، تفاوت های فردی وجود دارد که هويت جنسي و  فعاليت  زناشویی  در آن دخالت دارند مردان و زنانی که بر اثر مشکلات روحی و رواني یکدیگر و یا عدم تفاهم با یکدیگر و تازه بعد از ازدواج خصوصیات رفتاری هم آگاهی پیدا می کنند که این خیلی دیر است و باعث مشکلات بعدی در زندگی می شوند و تازه بعد از مراسم ازدواج آنان به تعداد زیادی مسائل مي پردازد.

که قبلا به طور فردی درباره ي آنها تصمیم گرفته یا خانواده شان توصیفي کرده بودند آنها  بايد به مسائل روزمره می پرداختند و از روابط هم آگاهانه با خبر می شدند چون تمام این مسائل می تواند درجه این و طلاق نقش بسزايي داشته باشد بخصوص افرادی که خارج از دامنه سنی هنجاری برای ازدواج قرار دارند اغلب با استرسهايي مواجه می شوند که این انتقال را دشوارتر می سازد. آنهایی که پيش از موقع ازدواج می کنند، شاید از خانواده خود گریزان شدند یا خانواده ای را جستجو می کنند که هرگز نداشته اند اغلب این افراد، هنوز هويت ایمن و استقلال کافی را که برای پیوند زناشویی ضروری است پرورش نداده اند به رغم پیشرفت در زمینه ي حقوق زنان، ازدواج های سنتی هنوز در کشور های غربی یافت می شود در این نوع ازدواج، نوعی تقسیم بندی آشکاربین نقشهای زن و شوهر وجود دارد. مرد رئیس خانواده است مسئولیت اصلی  او تأمین مالی خانواده است زن خود را وقف مراقبت از همسر و فرزندان می کند وظیفه دارد آسایش خانواده را تأمین نماید با این حال ازدواج های سنتی در دهه های اخیر تغییر کردند ارزشهای جنبش زنان را منعکس می کنند در این حالت، زن و شوهر به صورت برابر رابطه برقرار می کنند و قدرت و اختیار تقسیم می شود هر دو همسر می کوشند وقت و انرژی خود را صرف کار با بچه ها و روابط شان می کنند را متعادل سازند طلاق و جدایی شاید در این زوجین کمتر خود را نشان دهد ولی درهر هم زندگی تفاهم و درک روابط و حرفهای دو طرفین باید رعایت شود . 

  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

آمارها نشان می دهد درصد طلاق در سال ۷۹ نسبت بمدت مشابه آن در سال ،۷۸ ۷ /۲۱درصد رشد داشته است
اداره ثبت احوال کشور در گزارشی اعلام کرد: تعداد ازدواجهای ثبت شده در سال ۷۹ (۶۴۶۴۹۸) مورد بوده که این تعداد نسبت بمدت مشابه آن در سال ۷۸ که (۶۱۱۵۱۹) مورد بوده از یک رشد ۵ /۷۲ درصدی برخوردار بوده است و طبق همین آمار سال ۷۹ (۵۳۷۹۷) مورد طلاق به ثبت رسیده که این میزان در مقایسه با سال ۷۸ که (۵۰۱۷۹) مورد بوده و به ثبت رسیده، از رشد ۷ /۲۱ درصدی برخوردار بوده است.
«علل افزایش طلاق از سه نقطه نظر، اجتماعی، اقتصادی و آماری قابل بررسی است. از نظر اجتماعی تغییر در فضای جامعه و آشنا شدن مردم بویژه زنان با حقوقشان یکی از علل رشد طلاق است. همچنین گسترش سازمانهای حمایت و حمایتهای اجتماعی از مطلقین بویژه زنان مطلقه از دیگر عوامل رشد این پدیده است. نکته دیگر قانون به روز شدن مهریه است. تا ده سال پیش زنان نه با حقوقشان آشنایی داشتند و نه در صورت طلاق از پشتوانه مالی برخوردار بودند. اما با وضع قانونهای جدید، مسائل مالی که یکی از موانع اقدام به طلاق بود، حل شده وزنان مطمئن هستند که در صورت طلاق علاوه بر حمایت های اجتماعی، پشتوانه مالی نیز خواهند داشت. این مسأله باعث شده بسیاری از طلاقهای عاطفی تبدیل به طلاق واقعی شود می توان گفت طلاق بطور مطلق افزایش پیدا نکرده بلکه بیشتر نمود اجتماعی پیدا کرده است و خود را نشان می دهد.»

وی همچنین با اشاره به پیوندهای زناشویی جدید که بیشتر روبنایی است، گفت: «جوانان امروزه بدون در نظر گفتن شرایط لازم برای ازدواج و دقت به مسائل زیربنایی ازدواج، اقدام به این کار کنند و ازدواجها تبدیل به نوعی نمایشگاه و نوعی مسابقه نمایش امکانات شده است. این سطحی نگری درازدواج خود از علل بروز طلاق در سالهای آینده است و بیشتر طلاق هانیز در بین این گروه اتفاق می افتد.»

دکتر معتمدی تورم و بیکاری را از علل اقتصادی طلاق برشمرد و گفت: «درحال حاضر با سیل جوانان بیکار مواجهیم که بیشتر متولد ۲۵ـ۲۰ سال پیش هستند و شاید ریشه این مشکل را بتوان در سیاستهای ۲۵ـ۲۰ سال پیش که خانواده ها را به داشتن فرزند بیشتر تشویق می کرد، جست وجو کرد. قطعاً در خصوص بیکاری جوانان همه ما دولتمردان در همه دوره ها مقصر بوده ایم.»

مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی کشور درخصوص برنامه های خاص بهزیستی در این مورد گفت: «بهزیستی برنامه مدون و منسجمی را به عنوان طرح مداخله در خانواده تدارک دیده است.

دراین برنامه که به وسیله ۹۰ دفتر در سراسر کشور اجرا می شود، زوجهایی که قصد طلاق دارند، به وسیله دادگستری به بهزیستی معرفی می شوند و بهزیستی با مشاوره هایی که انجام می دهد، اگر قابل برگشت بودند، از طلاق جلوگیری می کند و گرنه زمینه را برای طلاقی با آسیب هرچه کمتر فراهم می کند. با این روش بطور نمونه آمار طلاق در زنجان حدود ۵۰ درصد کاهش پیدا کرده است.»

در همین خصوص دکتر پیمان آزاد استاد دانشگاه و حقوقدان گفت: در حال حاضر از زوایای مختلف می توان به پدیده طلاق و بی میلی جوانان به ازدواج نگاه کرد. مسأله پیچیده یی نیست.

ولی ابعاد گوناگون دارد. از یک منظر کلان، عبور از جامعه سنتی به جامعه مدرن از یک سو، بنیان خانواده را سست می کند و از طرفی رشد میزان ازدواج را به خطر می اندازد. در جامعه مدرن، تساوی حقوقی زن و مرد در همه عرصه های زندگی مطرح می شود. نقش زن در خانواده و جامعه تحول پیدا می کند و در بستر این تحول است که وظایف و تکالیف زن و مرد تغییر می کند. در صورتی که آحاد جامعه مخصوصاً مردان برای قبول این تحول آماده نباشند رشد میزان طلاق اجتناب ناپذیر می شود چرا که معیار ازدواج عوض شده و در معرض دگرگونیهای مداوم است.

در اینجا است که سیاستگذاران جامعه در همه بخشها باید از سطح فرهنگی بالایی که متناسب با تفکر روز باشد برخوردار باشند، در غیر این صورت تضادهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و حقوقی تشدید می شوند. فکری که معاصر باشد راه گشا است. فکری که با مقتضیات روز نخواند مسأله آفرین خواهد بود و یا مسائل را تعمیق می کند و بحران می آفریند.

٢٠ درصد طلاق ها را دخالت خانواده ها و دیگران در امور جوانان تشکیل می دهد و این قضیه تا آنجا پیش رفته که در ایران خانواده ها با هم ازدواج می کنند نه دو جوان زیرا اختلافات خانواده ها آنچنان زیاد شده که اجازه زندگی به دو زوج را نمی دهند. بیش از ٨٠ درصد طلاقها به درخواست زنان صورت می گیرد ولی این به معنای آن نیست که زنان ما از زندگی گریز پا شده اند بلکه چون طلاق برای مردان دارای بار مالی است در نتیجه بیشتر مراجعین را زنان تشکیل می دهند.

با وارد شدن گروه سنی ١٥ تا ٢٠ سال تا سال ١٣٨٥، به بازار کار این آمار به مرز خطر آفرین خود، یعنی ٩ میلیون نفر خواهد رسید و یقینا با رشد بیکاری شاهد افزایش رشد طلاق خواهیم بود زیرا فکر آدم بیکار مغازه شیطان است. حمیدیان اظهار داشت: یکی از علل افزایش طلاق ، اعتیاد مردان است زیرا زمانی که صحبت از ترک نفقه می شود در کنارش حتما یک عاملی به نام اعتیاد وجود دارد و زمانی که شخص معتاد از بطن جامعه به حاشیه رانده می شود نمی تواند شغل شرافتمندانه داشته باشد و در نتیجه به اداره زن و فرزند خود نمی پردازد و تمام هم و غم خود را برای بدست آوردن ماده حیاتی خود (مواد مخدر) بکار می برد و ممکن است دست به ارتکاب هر جنایتی بزند و شرافت خانوادگی خود را فدای خود کند. وی علت دیگر طلاق را ترک منزل توسط مردان خواند و گفت: با توجه به اینکه قانون مدنی ریاست خانواده را از خصایص مرد دانسته ولی ریاست مد نظر قانون حکم رانی نیست بلکه احساس امنیت و ایجاد قابلیت پاسخگویی در قبال همسر خود است. حمیدیان یکی دیگر از علل و عوامل طلاق را دخالت دیگران در زندگی جوانان خواند و گفت: دلیل ٢٠ درصد طلاق ها را دخالت خانواده ها و دیگران در امور جوانان تشکیل می دهد و این قضیه تا آنجا پیش رفته که در ایران خانواده ها با هم ازدواج می کنند نه دو جوان زیرا اختلافات خانواده ها آنچنان زیاد شده که اجازه زندگی به دو زوج را نمی دهند.

مسئولان برای عواقب وحشتناک طلاق فکری کنند

عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس گفت: بیش تر طلاق های رخ داده در کشور توافقی است و میانگین سن طلاق در کشور بین ۲۲ تا ۳۸ سال است.

علی زادسر در گفت وگو با خبرنگار اجتماعی فارس با اشاره به افزایش آمار طلاق در کشور گفت: شنیدن آمار های افزایش طلاق اگر چه وحشتناک است، غیرقابل تصور نیست.

عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس با اشاره به این که اعتیاد به مواد مخدر علت بیش از ۸۰ درصد طلاق ها در کشور است، افزود: زوجین قبل از ازدواج خیلی کم به اعتیاد طرف مقابل خود توجه می کنند و در بسیاری از موارد هم متوجه این موضوع نمی شوند، بعد از ازدواج زمانی که متوجه می شوند، ناسازگاری ها آغاز و نهایتاً منجر به طلاق می شود.

وی با بیان این که یکی دیگر از علل طلاق در جامعه بیکاری آقایان است، گفت: تشریفات زاید در زندگی ها، چشم و هم چشمی و عدم تأمین نیازهای زندگی از دیگر عوامل طلاق در جامعه است.
به گفته زادسر، ۱۵ الی ۲۰ درصد طلاق در کشور به علت کاهش غیرت ناموسی است و این کاهش هم ناشی از انواع فسادهای است که به صورت ماهواره و اینترنت در دسترس همگان قرار گرفته است.
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس ادامه داد: در گذشته زن با لباس سفید به خانه بخت می رفت و با کفن خارج می شد اما امروز دیگر این گونه نیست و طلاق قباحت خود را در جامعه از دست داده است.
زادسر ادامه داد: بیش تر طلاق ها در ۲ الی ۳ سال اول زندگی مشترک رخ می دهد و در سال های بعدی زندگی واقعه طلاق به مراتب کم تر اتفاق می افتد.
وی گفت: عواقب طلاق در کشور بسیار وحشتناک و غیر قابل پیش بینی است و مسئولان مربوطه باید در این زمینه فکری کنند.
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس از جوان ها خواست، قبل از تشکیل زندگی مشترک عاقلانه تصمیم بگیرند و از تصمیمات احساساتی به شدت پرهیز کنند.
به گفته زادسر، در رخداد طلاق مقصر اصلی خانم ها هستند و ضرر کننده این امر هم باز خود خانم ها هستند، چون بعد از طلاق زنان افسرده ، پریشان و از نظر حقوقی دچار بحران می شوند.
وی درخصوص راه کارهای جلوگیری از معضل طلاق گفت: مجلس نمی تواند در این زمینه کاری کند. ولی بهتر است سازمان ها و مسئولان ذی ربط در این زمینه پیش گیری از طلاق آموزش های به جوان ها دهند
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر

طلا‌ق (رجعي) مطلقه رجعيه، زوجيه حقيقي يا زوجه حكمي

طلا‌ق تنها حلا‌ل شرعي است كه خود خداوند هم چندان آن را دوست نمي‌دارد و يكي از حقوق شرعي و حلا‌ل زوجين محسوب مي‌شود. اين حق موضوعي مهم است كه با جاري ساختن آن _طبق روايات و احاديث_ عرش الهي به لرزه مي‌افتد. در اين نوشتار تلا‌ش مي‌شود تا اين حكم شرعيِ حلا‌لِ نه چندان مطلوب شرع و عرف مورد شناسايي قرار گيرد.
طلا‌ق به دو دسته بائن و رجعي تقسيم مي‌شود. منظور از طلا‌ق بائن طلا‌قي است كه در قبال آن شوهر نمي‌تواند دوباره به نزد همسر خود بازگردد. به بيان ديگر، با اجراي صيغه طلا‌ق، زن و شوهر از داشتن رابطه و علقه زوجيت منع مي‌شوند و در صورتي كه بخواهند بار ديگر اين رابطه برقرار گردد، بدون داشتن موانع بايد صيغه عقد ازدواج جديدي ميان آنها جاري شود.
اما در طلا‌ق رجعي مرد مي‌تواند تا زماني كه عده پايان نيافته، بدون انشاي عقد نكاح جديد به همسر خود رجوع نمايد. به چنين طلا‌قي، طلا‌ق رجعي و به چنين زني مطلقه رجعيه گويند. بازگشت مرد به سوي همسر خود در چنين طلا‌قي ممكن است با اداي لفظ يا انجام فعلي صورت گيرد.

در طلا‌ق رجعي جدا از اين كه در مدت عده، شوهر حق رجوع دارد، طرفين حقوق و تكاليفي را نيز دارا مي‌باشند كه با حقوق و تكاليف طلا‌ق بائن تفاوت دارد.دانلود فایل تحقیق رشته حقوق /طلا‌ق (رجعي)

  • بازدید : 22 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

پژوهش حاضر با عنوان «بررسی رابطه دینداری با طلاق بین زنان شهر تهران» با هدف بررسی تاثیر برخی عوامل بر طلاق صورت گرفت. 
طرح پژوهش در این تحقیق توصیف نمی‌باشد. جامعه آماری متشکل از ۶۰ زن شهر تهران می‌باشد و به روش تصادفی، با در نظر گرفتن تمایل آزمودنیها برای شرکت در آزمون انتخاب گردیده‌اند. 
ابزار پژوهش شامل پرسشنامه معبد می‌باشد. 
جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از تحلیل واریانس چند راهه (Anoua) استفاده شد، تحلیل نتایج نشان داد: 
بیان مسئله 
در بین تمام نهادها، سازمانها و موسسات اجتماعی خانواده نقش و اهمیتی خاص دارد، تمامی آنان که در باب سازمان جامعه اندیشیده‌اند، همه مصلحین و اندیشمندان بر خانواده و اهمیت حیاتی آن بر جامعه، تاکید ورزیده‌اند. بدرستی هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند ادعای سلامت کند چنانچه از خانواده‌های سالم برخوردار نباشد، باز بی هیچ شبهه هیچ یک از آسیبهای اجتماعی نیست که فارغ از تاثیر خانواده پدید آمده باشد (ساروخانی، ۱۳۷۰) با توجه به اهمیتی که جوامع امروزی برای تداوم و بقاء خانواده و سلامت بهداشت روانی افراد جامعه قائل است بررسی مشکلات و عواملی که منجر به زوال خانواده و سرانجام ریشه دار شدن این مشکلات که منجر به جدایی می‌گردد ضروری بنظر می‌رسد. 
تحقیقات انجام شده در خصوص خانواده تا سال ۱۹۷۰ حول محور طلاق و اثرات روانی و اجتماعی آن بر روی اعضای خانواده بوده است و در این میان نقش دین به عنوان یک عامل مهم‌قابل توجه است. تا سالهای اخیر معمولا نقش دین در بررسی‌های مربوط به خانواده و رضایتمندی زناشویی نادیده گرفته شده است. (غباری بناب، ۱۳۸۰) (به نقل از نیکویی). 
گیلن  و پوز (۱۹۸۸) هم چنان اسپروسگی  و هاگستون  (1978) نشان داده‌اند افرادی که برای مدت طولانی با هم زندگی می‌کنند دین را به عنوان مهمترین عامل رضایت مندی در زندگی‌تلقی می‌کنند. جریگان  و‌ناک بعد از‌بررسی تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که دین مهمترین عامل ثابت و پایداری در ازدواج است (همان منبع).    
کیم و دیگران (۲۰۰۴) به این نتیجه رسیدند دین با هیجانات مثبت مثل خوش خلقی، مهربانی، اعتماد به نفس، توجه و آرامش رابطه مثبت دارد. 
شرکات (۲۰۰۴) بعد از بررسی تحقیقات خود به این نتیجه رسید که اختلاف دینی در خانواده‌ها موجب بروز مشکلات برای ازدواج می‌شود که منجر به کاهش رضایت مندی و افزایش تعارضات زناشویی و طلاق می‌شود. 
 
اهمیت و ضرورت پژوهش 
اهمیت باورها و نهادهای دینی بر انسان و زندگی فردی و اجتماعی او کاملا آشکار است. این به شکلهای مختلف در هر فرهنگ شناخت شده‌ای وجود دارد معمولا نقش اصلی و‌اغلب محوری را‌در زندگی افراد آن‌بازی می‌کند. بسیاری از مردم دنیا امروزه خود را‌دیندار می‌دانند و‌انگیزه‌های دینی، در شکل گیری حرکتهای اجتماعی و سیاسی معاصر مشهود است. (آرین، ۱۳۷۸). 
اخیرا پژوهشهای متعددی در مورد اثر دین بر سلامت روان انجام شده است، نتایج تحقیقات نشان دهنده اثر مثبت بر سازگاری و بهداشت روانی و اثر کاهنده دین بر علائم بیماری بوده است (گری و همکاران، ۱۹۹۰) آلن برگین (۱۹۹۲) یکی دیگر از محققین است که طی پژوهشهای ده ساله (۱۹۹۱- ۱۹۸۰) با عنوان کردن نقش ارزشها در روان‌درمانی و‌ارتباط آن‌با بهداشت‌روانی شخصا‌به ضرورت‌بکارگیری موضوعات ارزشی و دینی در آموزشهای بالینی و آموزش بیماران مشخصا تاکید می‌کند. او در سال ۱۹۸۰ چنین ادعا کرد که به عنوان یک روان شناس نمی‌خواهد از مذاهب متعارف و سازمان یافته بعنوان فرآیند کلی حمایت کند ولی از تئوریهایی که بخشی از زندگی دینی هستند و دارای بیشترین منابع بهداشتی می‌باشند حمایت می‌نماید. او همچنین می‌گوید: اعتقاد دینی که مبنی‌بر علوم روان شناختی هستند دارای تاثیراتی بر ساختار اجتماعی می‌باشند. (برمر، آبریگو، شوسترم، ۱۹۹۳) خانواده اساسا کانون کمک، تسکین، التیام و شفا بخشی است، کانونی است که باید فشارهای روانی وارد شده بر اعضا‌خود را تخفیف‌دهد و راه رشد و شکوفایی آنها را هموار کند، اگر خانواده محیط سالم و‌سازنده‌ای برای اعضا خود باشد و نیازهای جسمانی و روانی آنها را برآورده کند کمتر ممکن است به نهادهای درمانی خارج از خانواده احتیاج پیدا کند. (ثنایی، ۱۳۷۵) 
معمولا خانواده سالم افراد سالم را تحویل اجتماعی می‌دهد و خانواده ناسالم موجب بروز مسائل فراوانی در سطح جامعه خواهد شد و اگر سعی در بهبود و پیشرفت خانواده نشود، مشکلات اجتماعی روز به روز بیشتر خواهد شد. (ستیر، ۱۳۷۳) 
نگاهی به آمار فزاینده طلاق در جوامع مختلف و بویژه در کشور ما در سالها اخیر لزوم توجه بیش از حد به عوامل زمینه ساز طلاق و نحوه مقابله موثر با پدیده شوم طلاق را آشکارتر می‌سازد. 
طلاق، آفتی اجتماعی است و هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند نسبت به آن بی توجه بماند: هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند ادعای سلامت کند. اگر از خانواده‌هایی استوار برخوردار نباشد. هرگز هدف این نیست که قوانین در حذف طلاق وضع شود، طلاق هست. همانگونه که جامعه هست و ارتباطات انسانی هست. هرگز نمی‌توان تصور کرد که تمامی ارتباطات انسانی‌برجا می‌ماند و‌هرگز هیچ‌ارتباطی آسیب نبیند، اما جامعه باید در اندیشه کاستن از تعداد طلاق باشد. بیان زیبای پیامبر اکرم (ص) را به یاد آوریم: «انعبض الاشیاء عندی الطلاق» «بدترین امور برای من طلاق است.»   
اگر جامعه‌ای به سوی افزایش طلاق رود، بی هیچ شبهه، در آستانه بحران قرار دارد. بدین سان به درستی می‌توان گفت: میزان طلاق، نشانه دقیق سلامت یا بیماری جامعه است. (ساروخانی، ۱۳۷۴).
از حیث نظری یا عملی بحث و تحقیق کند. بلکه فقط می‌خواهد راهبردی عملی جهت کشف و درک رابطه دینداری با میزان طلاق افراد مذهبی در مقایسه با افرادی که از این نظر در سطح پایین قرار دارند، ارائه نماید. (ابراهیمی، ۱۳۸۶) 
 
فرضیه پژوهش 
در این پژوهش فرض بر این است که بین دینداری و میزان طلاق زنان رابطه وجود دارد.  
متغیر مستقل 
متغیری است که توسط پژوهشگر دستکاری یا انتخاب می‌شود تا تایید و رابطه آن با متغیر دیگری اندازه گیری شود. (دلاور، ۱۳۷۶) 
در پژوهش حاضر متغیر مستقل دینداری می‌باشد.  
تغییر وابسته 
متغیری که مشاهده یا اندازه گیری می‌شود تا تاثیر متغیر مستقل بر آن معلوم گردد. (دلاور، ۱۳۷۶) در پژوهش حاضر میزان طلاق متغیر وابسته می‌باشد.  
تغییر کنترل 
گاهی اوقات در یک پژوهش آزمایشی متغیرهایی دریافت می‌شود که تاثیر برخی از آنها در تعیین رابطه بین متغیرهای مستقل و وابسته باید خنثی یا ثابت نگه داشته شوند. این متغیرها که تاثیر آنها باید خنثی یا حذف شود متغیر کنترل نامیده می‌شود. (دلاور، ۱۳۷۶) 
در این پژوهش متغیر کنترل عبارتند از: 
سن: کلیه آزمودنیها در مقطع سنی ۲۰ الی ۳۵ سال قرار دارند. 
تحصیلات: کلیه آزمودنیها دارای تحصیلات سیکل تا فوق لیسانس می‌باشند. 
تعریف عملیاتی دینداری 
میزان شدت یا ضعف ارتباط معنوی انسان با قدرت ماوراء الطبیعه (در عمل) که در این پژوهش از طریق پرسشنامه معبد گلزاری سنجیده شده است. 
  • بازدید : 27 views
  • بدون نظر

این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عواقب و پيامدهاي احتمالي طلاق يا تأثير آن در پديده‌هاي رواني و اجتماعي فرزندان طلاق را مي‌توان چنين بر شمرد:
 1 – بزهكاري كودكان و نوجوانان، ناسازگاري‌ها و رفتارهاي ضد اجتماعي آنان.
 2 – فحشا به ويژه در نتيجه فقر و ناآگاهي. 
۳ – اعتياد زنان، مردان و كودكان و استفاده از كودكان در توزیع مواد‌مخدر و ديگر فعاليت‌هاي غيرمجاز.
 4 – پرخاشگري و ناسازگاري كودكان، فرار از منزل و ولگردي آنان.
 5 – افت تحصيلي، خودكشي زن يا شوهر و حتي كودكان.
 6 – كاهش ميل به ازدواج در ديگر افراد خانواده به ويژه بچه‌‌های طلاق.
 7 – اهمال و مسامحه والدين در تعليم و تربيت فرزندان، ايجاد آسيب‌هاي رواني و اجتماعي براي آنان.
در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با این فایل توضیحات بیشتری درباره این فایل می دهیم

پيامدهاي جدايي 
عواقب و پيامدهاي احتمالي طلاق يا تأثير آن در پديده‌هاي رواني و اجتماعي فرزندان طلاق را مي‌توان چنين بر شمرد:
 1 – بزهكاري كودكان و نوجوانان، ناسازگاري‌ها و رفتارهاي ضد اجتماعي آنان.
 2 – فحشا به ويژه در نتيجه فقر و ناآگاهي. 
۳ – اعتياد زنان، مردان و كودكان و استفاده از كودكان در توزیع مواد‌مخدر و ديگر فعاليت‌هاي غيرمجاز.
 4 – پرخاشگري و ناسازگاري كودكان، فرار از منزل و ولگردي آنان.
 5 – افت تحصيلي، خودكشي زن يا شوهر و حتي كودكان.
 6 – كاهش ميل به ازدواج در ديگر افراد خانواده به ويژه بچه‌‌های طلاق.
 7 – اهمال و مسامحه والدين در تعليم و تربيت فرزندان، ايجاد آسيب‌هاي رواني و اجتماعي براي آنان.
 8 _ فرزندان پسر طلاق در همانند‌سازي‌ مردانه دچار اشكالات زيادي خواهند شد و در بسياري از موارد تمايلات هم جنس گرايانه از خود بروز مي‌دهند و اتكاي به نفس آنان نيز به شدت كم مي‌شود.
 9 – فرزندان طلاق با گذشت ۵ سال به هيچ وجه نمي‌توانند ثبات هيجاني و عاطفي خود را از دست دهند.
 10 – بچه‌هاي طلاق آينده خوبي را براي خود تصور نمي‌كنند و اطمينان خود را به اركان زندگي از دست مي‌دهند و از آنجا كه بي‌توجهي خانواده را به مسائل و نيازهاي خود لمس مي‌‌كنند، در آينده نسبت به افراد پيرامون خود و در مقياس بالاتر، اجتماع، به نوعي بي‌اعتنايي و بي‌توجهي كشيده مي‌شوند.
 فرزندان طلاق
 طلاق و فروپاشي خانواده ضمن بر هم زدن تعادل رواني – عاطفي افراد خانواده موجب بروز آسيب‌هاي اجتماعي مي‌شود. طلاق به هر دليلي درست يا نادرست پيامدهايي براي فرد و جامعه دارد.تحقيقات نشان مي‌دهد، كه اثرات طلاق بستگي به سن كودك هنگام طلاق دارد. همچنين اثر طلاق بر كودك به جنسيت، شخصيت، ميزان ناسازگاري و درگيري والدين و حمايت خانواده و دوستان كودك بستگي دارد. 
جدايي پدر و مادر يك اثر آني و زودگذر نيست؛ بلكه در تمامي‌ مراحل زندگي فرزندان اثرات منفي و زيانباري را بر جاي خواهد گذاشت. پراكنده شدن اعضاي خانواده و محروميت فرزندان از سرپرستي مشترك والدين، پس از فروپاشي و از هم گسيختگي خانواده آنان را از داشتن مواهب و مزاياي زندگي خانوادگي محروم مي‌كند و هويت فردي و خانوادگي فرزندان طلاق را مختل مي‌كند.
 آسيب‌شناسان اجتماعي براين باورند كه پس از جدايي والدين، مسائل روحي و رواني بسياري براي فرزندان ايجاد مي‌شود. از جمله: بدبيني به جنس والد ديگر و بي‌خبر ماندن از روحيات و ساختار وجودي او كه آسيب‌هاي آن بعدها در ازدواج چنين فرزنداني آشكار مي‌شود. مشكلات رواني و جسماني، تربيتي، احساس گناه و سردرگمي، اختلال در هويت و احتمال گرايش به بزهكاري را مي‌توان از جمله آثار مخرب وزيانبار معنوي و مادي طلاق روي فرزندان برشمرد.
 فرزنداني كه براثر طلاق والدين، حاميان اصلي خود را از دست مي‌دهند، بيش از ديگران در خطرند و به راحتي فريب ظاهر آراسته و سخنان فريبنده افراد را مي‌خورند. طبق تحقيقات انجام شده، ۷۰درصد افرادي كه دچار آسيب‌هاي اجتماعي مي‌شوند فرزندان طلاق هستند. از اين‌رو توجه به مقوله پيشگيري از طلاق اهميت خاصي دارد.
در كنار مسايل مبتلا به نهاد خانواده در شرايط فعلي از جمله افزايش سن ازدواج و عدم تمايل به‌ازدواج كه نوعي تهديد عليه كيان خانواده مي‌باشد، طلاق نيز از جمله آسيب‌هاي اجتماعي است كه در اغلب جوامع رو به رشد قابل مشاهده است. 
از هم پاشيدگي خانواده‌ها، بجا ماندن فرزندان اين خانواده‌ها يا همان “فرزندان طلاق” كه آنان نيز دچار مشكلات و كاستي‌هايي مختص بخود مي‌شوند و نيز كمرنگ شدن محبت و عاطفه در ميان اعضاي خانواده و افزايش بزه در نوجوانان و جوانان از جمله مسايلي است كه در قرن اخير گريبانگير بسياري از جوامع انساني شده است. 
به عقيده كارشناسنان پديده طلاق وضعيتي در نقطه مقابل پديده ازدواج است به شكلي كه آثار مخرب و ويرانگر آن حتي در روند و پروسه ازدواج و نرخ جمعيتي در جامعه نيز تاثير گذار است. 
در همين رابطه به نظر آنان از عوامل مهم در كاهش ميل ازدواج و تشكيل خانواده در جوانان ، افزايش آمار طلاق و از هم پاشيدگي كانون گرم و صميمي خانواده در يك جامعه مي‌باشد. 
در نظر صاحبنظران طلاق يك پديده چند بعدي است كه مهمترين عامل وقوع آن عدم تفاهم بين زوجين است. 
به عقيده آنان سه تا پنج سال اول زندگي مشترك زوجهاي جوان ،مقطعي حساس براي شكل‌گيري يك خانواده است ،بنابراين داشتن برنامه‌هاي فرهنگي و آگاهي بخش براي جلوگيري از افزايش ميزان طلاق در جامعه بسيار موثر و حياتي است. 
در شش ماه نخست امسال ‪ ۴۹‬هزار و ‪ ۵۲۵‬مورد طلاق در نقاط مختلف روستايي و شهري درسطح كشور ثبت شده كه نسبت به مدت مشابه پارسال پنج درصد رشد داشته است. 
اين در حالي است كه در ثبت واقعه ازدواج هشت درصد رشد ثبت شده است كه اين تفاوت سه درصدي نرخ رشد ازدواج با طلاق در جامعه از نظر كارشناسان نامطلوب است زيرا جامعه‌اي از نظر آمار ازدواج و طلاق مطلوب به نظر مي‌رسد كه بين نرخ رشد ازدواج و طلاق در آن تفاوت زيادي وجود داشته باشد. 
كارشناسان معتقدند: افزايش آمار طلاق در جوامع در حال توسعه از جمله آسيب‌هايي است كه بروز آن طبيعي است اما افزايش بي‌رويه آن مي‌تواند بسيار خطرناك و در جهت تضعيف كامل بنيان‌هاي خانواده پيش برود. 
پرسش اساسي كه در اين گزارش به صورت مبسوط به آن پرداخته مي‌شود اين است كه چرا خانواده‌اي در آغاز با نهايت عشق ، محبت ، احساس الفت و يكي بودن آغاز مي‌گردد و تنها با گذشت دوره‌اي كوتاه و شايد طولاني با نهايت خشم، نفرت ، بيزاري و بي‌اعتمادي پايان مي‌يابد. 
متاسفانه انسجام و همبستگي خانواده‌هاي قديم كه نمونه‌هايي از آن هنوز قابل مشاهده است در زندگي زوجهاي جوان به سختي يافت مي‌شود و يا اصلا وجود ندارد. 
اغلب كارشناسان و صاحبنظران اجتماعي بر اين باورند كه عواملي مانند فشارهاي اقتصادي و بالا رفتن هزينه‌هاي زندگي ، فشارهاي رواني، عدم داشتن تفاهم، اعتياد، بالا رفتن توقعات زوجين ، ازدواج بخاطر ظواهر، در مواردي عدم تناسب تحصيلات زوجه با زوج و ديگر عوامل در بروز اين پديده رو به افزايش نقش دارند.
طلاق و بزهكاري
در مورد ارتباط بين طلاق و بزهكاري در فصلنامه نداي اصلاح تأكيد شده است كه طلاق يكي از عوامل بزهكاري در كودكان است ( طلاق به معناي حقوقي ، يعني جدايي قانوني يك زوج ) . طلاق را بايد در بعد وسيع تري ديد كه ممكن است چند حالت داشته باشد و نهايتاً قطع 
رابطه ي زوجيت است كه بعضاً در يك زندگي پرتشنج ، جدايي والدين مي تواند در محيطي كه هنوز از هم جدا نشده اند ، صورت بگيرد . اختلافات خانوادگي ، دعوا ها ، برخورد ها و توهين ها ، محيطي ناامن براي طفل به وجود مي آورد . محيطي كه طفل را وادار مي كند از خانه فرار كند و به جايي پناه ببرد . كجا ؟ برايش مهم نيست . دنبال يك مسكن مي گردد . يك محل ، يك مأمن و از آن جا كه اين طفل با توجه به شرايط زندگي و خانوادگي آن زمينه هاي مثبت را كم تر داشته ، مسلماً به سمت بزهكاري كشيده مي شود . بنابراين ما غير از طلاق مي توانيم جدايي اخلاقي و عدم تفاهم والدين را هم نوعي جدايي تلقي كنيم . بعضي والدين وجود دارند كه با هم زندگي مي كنند ، اما عملاً از هم جدا هستند . 
مساواتي آذر هم به ارتباط بين طلاق و قرباني شدن كودكان چنين اشاره مي كند كه به نظر جامعه شناسان طلاق به 
مثابه ي يك بمب اتمي است . وقتي ما از جنگ جهاني كه از حادثه هاي مهم و تلخ تاريخ اجتماعي به شمار مي رود صحبت مي كنيم ، از تبعيد ها و از دست دادن والدين حرف مي زنيم و از ميدان مبارزه و مقاصد طرفين جنگ سخن به ميان مي آوريم ، در واقع مي گوييم كه اين تنها مرد ها نيستند كه در جنگ كشته مي شوند يا تبعيد مي گردند ، بلكه زنان و نوعروسان و كودكان تازه به دنيا آمده هم نابود 
مي شوند يا گرفتار مي گردند





بازنگري تأثيرات طلاق بر فرزندان 
طلاق يا يك زندگي پر تنش؟
 مترجم: مونا مشهدي رجبي
حتما بارها شنيده‌ايد كه جدايي والدين زندگي فرزندان را تباه مي‌كند و عامل اصلي تمامي مشكلات روحي و رواني و رفتاري فرزندان به شمار مي‌آيد. تحقيقات بسيار زيادي در مورد تأثير جدايي والدين بر زندگي فرزندان انجام شده است كه اغلب آنها بدون بررسي علل مشكلات رفتاري يا ذهني كودكان طلاق، با نگاهي سطحي و ساده، جدايي والدين را عامل تمامي اختلالات رفتاري ذكر كرده‌اند و با توجه به اين فرضيه اشتباه، مانع جدايي بسياري از زوج‌ها شده‌اند. ولي آيا زندگي كردن كودك در يك خانه پرتشنج كه افراد آن رابطه سرد و بي‌روحي با يكديگر دارند آسيب كمتري به روح و روان او وارد مي‌آورد؟
سارا مك لين، پژوهشگر آمريكايي در اين مورد مي‌گويد: علت مشكلات روحي فرزندان طلاق، جدايي والدين يا زندگي كردن آنها با يكي از والدين نيست، بلكه تشنج‌ها و درگيري‌هاي خانوادگي و اختلافات والدين پيش از جدا شدن، باعث بر هم خوردن آرامش ذهني آنها مي‌شود و به دنبال خود معضلات رفتاري را به همراه مي‌آورد. وي معتقد است جدايي به تنهايي آسيبي به هيچ يك از افراد خانواده وارد نمي‌كند بلكه مشكلات پيش از آن و عواملي كه موجب رسيدن خانواده به نقطه پايان مي‌شود، موجب ايجاد مشكل در روح و روان كودك و حتي والدين خواهد شد.
جوزف هوپر، پژوهشگر مسائل خانواده مي‌گويد: زماني بقاي يك زندگي خانوادگي براي كودك مفيد است كه درگيري‌ها و مشكلات اعتقادي  و سليقه‌اي والدين محسوس نباشد، زيرا در غير اين صورت دوام يك زندگي نه تنها به سود كودك نيست بلكه باعث تشديد تشويش‌هاي ذهني و مشكلات روحي او مي‌شود.
پل آماتو، استاد جامعه‌شناسي در دانشگاه نبراسكا و آلن‌بوث، استاد دانشگاه پنسيلوانيا تحقيق همه جانبه‌اي انجام داده و اعلام كردند واقعيت اين است كه بسياري از خانواده‌ها بدون اينكه درگيري‌هاي شديد يا اختلافات عميق داشته باشند از هم پاشيده مي‌شوند. آمار نشان مي‌دهد هفتاد درصد از كل طلاق‌هاي صورت گرفته در ايالت متحده آمريكا مربوط به زوج‌هايي بوده كه با يك دوره مشاوره كوتاه و حتي با تفكر و همدلي بيشتر، قادر به ادامه زندگي بوده‌اند و بدون ترديد اين شرايط براي فرزندان مناسب‌تر است.
آنها پيشنهاد مي‌كنند والديني كه مشكلات جدي با يكديگر ندارند سريع تصميم به جدايي نگيرند زيرا نمي‌توان از اثرات منفي اين پديده اجتماعي بر فرزندان غفلت كرد. بهتر است زوج‌ها تا زماني كه فرزندان‌شان دوران بلوغ را پشت سر مي‌گذارند كانون خانواده خود را حفظ كنند و در صورت باقي ماندن مشكل، پس از سپري شدن دوران بحراني  فرزندان‌شان تصميم به جدايي بگيرند. البته اين مسأله تنها شامل خانواده‌هايي مي‌شود كه مشكلات و درگيري‌هاي آنها اندك است، زيرا زندگي كردن كودك در يك خانه پر تشنج و پردرگيري، نه تنها تأثيري مثبت بر ذهن و رفتار او ندارد بلكه آسيب‌هاي بسيار جدي به روح و روان وي وارد مي‌كند.
مگي گالاگر در كتاب “يك جدايي مسالمت‌آميز” آورده است: معمولاً طلاق به عنوان راه حلي براي پايان بخشيدن به درگيري‌ها و تنش‌ها پيشنهاد مي‌شود اما آيا واقعا طلاق موجب خاتمه يافتن درگيري بين زوجين مي‌شود؟ آمارها نشان مي‌دهد تنها ۱۲ درصد از زوج‌ها پس از طلاق رابطه‌اي مسالمت‌آميز و بدون درگيري با يكديگر دارند و مي‌توانند براي تأمين خواسته فرزندشان يا ايجاد آرامش براي وي رابطه‌اي نسبتاً آرام و دوستانه داشته باشند، اما ۵۰ درصد از زوج‌ها پس از طلاق با يكديگر رفتاري تندتر دارند و مشاجرات و درگيري‌هاي آنها با شدت بيشتر و اغلب در حضور فرزندان صورت مي‌گيرد. اين روابط با گذشت مدت زماني حدود ۵ سال از تاريخ طلاق به يك كينه و دشمني ديرينه بدل مي‌شود و كودكان را وارد يك ميدان جنگ مي‌كند. پس در واقع، راه حل در جدايي نيست، در تغيير شرايط است، زيرا تا پيش از آن زوج‌ها در يك محيط و زير يك سقف بودند و حالا اغلب مشاجرات به صورت تلفني يا از طريق رابط و واسطه انجام مي‌شود. حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه آيا طلاق باعث كاهش درگيري‌ها و تنش‌ها در خانواده مي‌شود و آرامش را به كودكان آن خانواده‌ها باز مي‌گرداند؟
روشن است كه براي پايان بخشيدن به درگيري‌ها و تنش‌هاي موجود بين زوجين، جدايي و طلاق آخرين راه است، اما بدون ترديد اين درگيري‌ و مشاجره دو زوج نيست كه باعث بر هم خوردن آرامش كودك مي‌شود بلكه درگيري و اختلاف والدين كودك است كه امنيت را در محيط خانه از بين مي‌برد و او را موجودي ضعيف و افسرده مي‌كند و طلاق نيز باعث كاهش اين مشاجرات نخواهد شد پس تأثير مثبتي روي فرزندان ندارد مگر اينكه والدين با آگاهي از موقعيت خود و فرزندان‌شان عملكرد خود را تغيير دهند و كاري كنند كه هم به نفع آنها باشد و هم باعث حفظ سلامت فرزندشان شود.
مگي گالاگر، در صفحه ۱۰۳ كتاب “برافكندن ازدواج”، ( The Abolition Of Marriage) مي‌گويد: طلاق باعث تشديد درگيري‌هاي والدين و مشاجرات آنها مي‌شود و آسيب‌هاي وارد شده به فرزندان را افزايش مي‌دهد. آمار نشان مي‌دهد دو سوم از زوج‌ها حتي پس از ۵ سال از تاريخ جدايي خود نسبت به يكديگر احساس عصبانيت و خشونت مي‌كنند و به دنبال راهي هستند تا اين كاستي‌هاي روحي و رواني را جبران كنند. در اين شرايط، اغلب به منافع و مصالح فرزندشان يا نظريات كارشناسان توجهي ندارند و تنها با پرخاشگري و خشونت موجب سبك شدن بار مشكلات خود مي‌شوند، اما اين سبك شدن باعث تشديد اختلالات روحي و رواني فرزندان مي‌شود كه شاهد اين رفتارهاي پرتشنج در محيط خانواده هستند.
 يك طلاق خوب و مسالمت‌آميز از دوام يك ازدواج پرتنش بهتر است
تا پيش از دهه ۷۰ ميلادي، اغلب والدين خود را موظف مي‌كردند كه براي تأمين آرامش و سلامت رواني فرزندان‌شان حرفي از جدايي به ميان نياورند و علي‌رغم اختلافات و درگيري‌هاي بسيار به زندگي زناشويي خود ادامه دهند اما پس از آغاز اين دهه، نظريه تازه‌اي مطرح شد كه بر ساختار ذهني و فكري خانواده‌ها تأثير گذارد. نظريه جديد بر اين مبنا بود كه زندگي فرزندان در خانواده‌هايي كه پر از تنش و درگيري است اثرات بسيار مخربي بر فكر و روح آنها دارد، پس جدايي والدين براي اين دسته مفيدتر و بهتر است. با اعلام اين نظريه جديد تعداد زيادي از خانواده‌هاي پرتشنج به اين راه حل تازه روي آوردند و جدا شدن والدين باعث بازگشت آرامش به زندگي فرزندان شد.
روزاليند بارنت، پژوهشگر استراليايي مي‌گويد: فرزندان خانواده‌هاي پرتنش، مشكلات رفتاري بيشتري نسبت به فرزندان طلاق دارند، بنابراين اگر والدين به جاي تلاش براي تداوم يك رابطه پر از درگيري و مشاجره اقدام به جدايي كنند و پس از جدايي يك رابطه سالم و مسالمت‌آميز با همسر سابق خود كه پدر يا مادر فرزندشان است برقرار سازند، خواهند توانست به سلامت روان فرزندشان كمك كنند و باعث ارتقاي شخصيت او شوند. وي افزود: در بسياري از موارد، طلاق باعث رها شدن زنان از تنش و افسردگي مي‌شود. مادران سالم‌تر و شاداب‌تر مي‌توانند فرزنداني آرام‌تر و فعال‌تر تربيت كنند و موجب تقويت اعتماد به نفس آنها شوند.
شاداب‌تر شدن مادر و بازگشت وي به زندگي عادي باعث ايجاد انگيزه در فرزندان مي‌شود و به آنها اطمينان مي‌دهد كه در هر مرحله از زندگي مي‌توان با مشكلات مبارزه كرد و سربلند بيرون آمد. 
اغلب والدين پس از جدايي، مقاومت بيشتري در برابر مشكلات پيدا مي‌كنند و فرزندان‌شان را براي پذيرش شرايط سخت زندگي آماده مي‌كنند. به همين دليل اكثر فرزندان طلاق استقلال بيشتري دارند و در تصميم‌گيري‌هاي خود با اقتدار بيشتري حركت مي‌كنند. اندرسون، پژوهشگر آمريكايي در مورد دليل اين مسأله مي‌گويد: زماني كه يك زن خود را از زندگي پرتشنج رها مي‌كند، از نظر ذهني و روحي با مشكلات زيادي مواجه است كه براي از ميان بردن آنها احتياج به استقلال فكري و اقتدار شخصيتي دارد و به تدريج به تقويت اين نيروهاي دروني مي‌پردازد و براي اينكه فرزندانش در شرايط مشابه آسيب كمتري ببينند، سعي مي‌كند اين نيروها را در آنها ايجاد كند. بنابراين فرزندان اين مادران مقتدر و توانمند، گام‌هاي محكم‌تري در زندگي خود برمي‌دارند و موفقيت‌هايي مشابه با ديگر افراد جامعه خواهند داشت البته تنها در صورتي كه والدين پس از جدايي، رفتاري خشونت‌بار و كينه‌جويانه با يكديگر نداشته باشند و محيطي نسبتاً آرام را براي فرزندان‌شان فراهم كنند.
پژوهش‌ها نشان مي‌دهد فرزنداني كه پس از جدايي والدين بتوانند با هر دو والد خود ارتباط نزديك داشته باشند و در هر دو محيط احساس امنيت و آرامش كنند كمترين آسيب را مي‌بينند. طبق آمارهاي موجود، درصد شكست رفتاري در اين قشر، كمتر از فرزندان والديني است كه پس از جدايي هنوز مشاجرات پي‌درپي دارند و نتوانسته‌اند به آرامش لازم دست پيدا كنند. همچنين نسبت مشكلات رفتاري در فرزندان خانواده‌هايي كه هميشه شاهد درگيري و مشاجره والدين هستند بيشتر از فرزندان طلاق است. اين در حالي است كه مشكلات رفتاري در فرزندان خانواده‌هايي كه يكي از والدين به‌دليل مشكلات اخلاقي و جرايم مختلف در زندان هستند يا به هر دليلي منزل را ترك كرده‌اند، بسيار زياد است.
منبع:
http://www.divorcereform.org/fights.htm
http://www.divorceonline.com/articles/f156934







تاثير مخرب طلاق بر کودکان 
آسيب شناسي طلاق (قسمت پنجم)

نويسنده: فاطمه محمدي کارشناس علوم اجتماعي




مسئله طلاق به خودي خود يک آسيب اجتماعي است که، پيامدهاي منفي پس از آن هم، ممکن است به معضلاتي بزرگ تبديل شود. از جمله اين پيامدها، سرنوشت “بچه هاي طلاق” است.بعد از طلاق والدين، حضانت فرزندان به صورت توافقي و يا طبق مفاد قانوني به يکي از طرفين داده مي شود و همين مسئله به تنهايي آغازي است براي بروز مشکلات روحي و رواني فرزندان و در نتيجه آسيب پذير بودن آنها در برابر انواع مختلف مسائل فردي و اجتماعي. طبيعتا تامين نياز رواني فرزندان به والدين بعد از بروز طلاق حداقل به نصف تقليل پيدا مي کند.
    ضعف شخصيتي زوجين به واسطه مصاديق مادي که منجر به عدم اميدواري به آينده به دليل بيکاري و يا پايين بودن درآمد مي شود در شکل گيري انديشه جدايي بسيار موثر است.همه دلايلي که ذکر شد در نهايت به حادثه تلخي به نام طلاق منجر مي شود اين درحالي است که با نگاه سنتي و تهاجمي جامعه، افراد مطلقه پيامدهاي ناگواري را لمس خواهند کرد.در موارد بسياري حاصل طرد شدن افراد مطلقه از سوي جامعه به صورت آسيبهاي اجتماعي نمايان مي شود که از آن جمله مي توان به اعتياد، خودکشي، فحشا حاصل از فقر و نااميدي و سست بودن عقايد مذهبي، افسردگي يا پرخاشگري زن يا مرد اشاره کرد.از ديگر فجايعي که طلاق به دنبال دارد تاثير مخرب آن به کودکان به جا مانده از ازدواجهاي ناموفق است. متاسفانه حاصل طلاق در بيشتر مواقع منجر به عصيان کودکان و نوجوانان، فرار از منزل و ولگردي، افت تحصيلي کودکان، خودکشي فرزندان، اعتياد، سوءاستفاده از کودکان در توزيع مواد مخدر و ديگر فعاليت هاي غيرمجاز، و در نتيجه مسامحه والدين درتربيت کودکان و ايجاد آسيب هاي رواني و اجتماعي براي آنها باشد.کودکان رها شده از قيد و بند و امکانات خانواده ها، جامعه آينده را خواهند ساخت؛ کودکاني که شايد در ايام قديم مي توانستند زير پر و بال دايي و زن دايي، عمو و زن عموو ديگر اقوام بزرگ شوند اما با چينش جديد اعضاي فاميل درجامعه آپارتماني و متمدن تر از ديروز ديگر نشان اين قبيل امور، گم شده است.اين کودکان با وجود عقده هاي فراوان در جسم و روحشان، هرگز نخواهند توانست جامعه آتي را براساس اخلاقيات و به شکل مناسب روح بشر ترسيم کنند و رفته رفته با افزايش ستم روا شده بر چنين کودکاني، جامعه پرآشوب تر و ملتهب تر در انتظار نسل آينده قرار خواهد گرفت.در نتيجه طلاق فرزندان در الگوسازي و همانند سازي دچار اشکالات زيادي خواهند شد به همين دليل در بسياري از موارد اعتماد به نفس در آنان به شدت کاهش پيدا مي کند و خطر اعتياد و خودکشي در اينگونه به طرز چشمگيري در آنها افزايش مي يابد. 
    
  • بازدید : 28 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كنگره‌ي بدرفتاري با كودكان را چنين معرفي مي‌نمايد: صدمات فيزيكي يا فكري، تجاوز جنسي، بي‌مبالاتي و غفلت در رفتار، بدرفتاري با كودكان زير سن ۱۸ سال توسط شخصي كه وظيفه‌ي آسايش و فراهم آوردن رفاه كودك را در مواقع تهديد و زيان آسايش و رفاه و سلامت كودك دارد، (گروه تحقيقات و سلامت و رفاه اجتماعي ايالات متحده‌ي آمريكا ۱۹۷۵). كميته‌ي ملي مشاوران مدرسه در آمريكا مقاله‌اي در مورد بيان مطلب بدرفتاريكودكان در سال ۱۹۸۸ منتشر كرد كه آن را اين طور تعريف مي‌كند:
زدن ضربات و تحميل چيزي اگر تصادفي نباشد بر روي بدن كودك، خسارات رواني مداوم و انكار احتياجات رواني و فكري  او
انجمن ASCA غفلت و بي‌توجهي به كودك را چنين معرفي مي‌كند: فراهم نكردن غذاي لازم، مراقبت، لباس، پناهنگاه و خانه، سرپرستي در امور، مراقبت پزشكي براي كودك. ص ۲۶۲ و اين رفتار را به عنوان سرپرستي نكردن و بي‌توجهي در امور پزشكي، غيبت غيرقانوني يا غيرعادي از مدرسه، كار بيش از حد، استثمار كودك، سوءتغذيه يا ترك او توضيح مي‌دهد. (ASCA 1988)
 علاوه بر اين بدرفتاري عبارت است از: رفتار بد رواني، فيزيكي و يا جنسي با كودك. Bachman , Moeller و Moeller در سال ۱۹۹۳ نوشتند كه: كشف بدرفتاري رواني بسيار مشكل است اگرچه خلاصه‌ي مطالب آن‌ها ۶ دسته بدرفتاري رواني را معرفي مي‌نمايد: 
۱- بدنام كردن و خار كردم كودك در رابطه با توانايي‌هاي او ظرفيت‌هاي او و خواسته‌هاي او اظهار نظرهاي فكري او.
۲- كنار گذاشتن و جدا كردن او از جامعه
۳- تهديد 
۴- توقع زياد بدون در نظر گفتن سن او
۵- اعمال روش‌هاي سخت؛يرانه شديد و تعرض‌آميز كه از استفاده‌ي زياد مواد مخدر و الكل حاصل مي‌شود.
۶- فراهم نكردن مراتب لازم براي كودكاني كه از نظر فكري به طور جدي معلول هستند.
Jonison در سال ۱۹۹۰ بدرفتاري فيزيكي را استفاده از وسايل بر روي بدن كودك و ضرر و زيان بافت‌هاي آن كه از سرخي يك سيلي شورع مي‌شود و زخم ناشي از حرارت، اشياء تيز، مواد شيميايي، يا داروها و موادمخدر مي‌داند. مركز بين‌المللي سوءرفتار با كودكان و غفلت از آن‌ها در ايالات متحده تمجاوز و بدرفتاري جنسي را چنين ارزيابي مي‌نمايد: كاري كه روي يك كودك صورت مي‌گيرد توسط يك شخص بزرگ‌تر براي تحريك جنسي كودك و برانگيختن ميل جنسي او از طرف تجاوز كننده (در سال ۱۹۹۳ توسط Moeller, Bachmam)
به علت تعاريف مختلف از بدرفتاري با كودكان در جوامع و كشورهاي مختلف و از آن جايي خيلي از وقايع مربوط به بدرفتاري با كودكان گزارش نشده است يا بد گزارش شده است، شيوع بدرفتاري با كودكان را نمي‌توان راحت رد يك جا ارزيابي نمود. 
به علاوه همان طور كه اظهارنامه سلامت رواني هاروارد اشراه مي‌كند (جولاي ۱۹۹۳ص۱) همه‌ي خانواده‌ها يك نوع نظم و روش يكسان و قوانين يكسان در مورد كودكان و برهنگي آن‌ها و لمس كردن و بوسيدن، ندارند.
دو گزارش دولتي از آپارتمان بهداشت و خدمات انساني ايالات متحده (۱۹۹۶ و ۱۹۹۷) آمار بين‌المللي بدرفتاري با كودكان و غفلت از آن‌ها را براي سال ۱۹۹۵ تهيه نموده است. آن‌ها ارزيابي نموده‌اند كه حدود ۲ ميليون گزارش بدرفتاري با كودكان از حدود ۳ ميليون كودك ديده شده است. علاوه بر اين بيش از نصف اين گزارش‌هاي بدرفتاري احتمالي از سوي افراد با مدارك علمي بالا مثل استادان، پزشكان، متخصصان بهداشت رواني، كاركنان مراكز خدماتي اجتماعي و مراقبت از كودكان انجام گرفته است. در بين قربانيان تأييد شده‌ي بدرفتاري غفلت، بيش از ۵۰% هفت ساله يا كوچكتر بوده‌اند و ۲۶% آن‌ها هشت تا دوازده ساله و حدود ۲۱% آن‌ها سيزده تا هجده سال داشته‌اند. تعداد قربانيان بدرفتاري دخترك كمي بيش از پسران است.
بدرفتاري با كودكان در تمام طبقات اجتماعي، اقتصادي و تحصيلي افراد جامعه ديده مي‌شود. در بيشتر مواقع تجاوزكننده يا فرد بدرفتار يكي از افراد فاميل و يا دوستان است كه مرد مي‌باشد. فرد متجاوز از رشوه، تهديد گناه يا اجبار استفاده مي‌نمايد تا از سري بودن و نهفته نگه داشتن موضوع اطمينان حاصل كند. براي حمايت فاميل و قوم و خويش يا دوست ممكن است اين بدرفتاري انكار گردد يا مخفي نگه داشته شود و اين كار از راهنماي گوناگون صورت مي‌گيرد، موضوع گزارش نمي‌شود و يا ضبط نمي‌گردد و كودك و خانواده‌ي او با اين مورد روبه‌رو نمي‌شوند و كمكي يا معالجه‌اي دريافت نمي‌كنند.
چندين تئوري براي توضيح عوامل دست‌اندركار بدرفتاري با كودكان مطرح است. خانواده‌ها معمولاً انعطاف‌ناپذير و مستبد هستند و از هم دورند و از دنياي خارج هم ايزوله و جدا شده‌اند. شايد در آن‌ها تجربه‌ي مشكلات طلاق، ازدواج ، مشكلات و ارتباط بين والدين و كودكان وجود داشته باشد ولي آن‌ها مهارت و استعداد لازم براي مقابله‌ي با آن‌ها را نداشته باشند.
فقر،بي‌كاري، والديني كه قرباني بدرفتاري يكديگر هستند، تغييرات تنش‌زا مثل جدايي و طلاق و تغيير مكان به محلي ديگري براي زندگي اغلب با بدرفتاري توأم مي‌شوند. فاكتورهاي اجتماعي مثل پذيرش كشمكش خانوادگي و تنبيه بدني هم چنين مي‌تواند با شيوع بدرفتاري با كودكان همراه گردد. كودكي كه مورد بدرفتاري قرار گرفته است اغلب به موارد منفي فكر مي‌كند و ممكن است منزوي شود، ديگران او را نپذيرند، مورد غفلت قرار گيرد و تهديد شود.
بدرفتاري رواني
اثر مخرب بدرفتاري رواني در زندگي كودكان به خوبي در تحقيقات و آزمايشات به عمل آمده درج گرديده‌اند. توهين به شخصيت و ارزش شخص، تهديد وارعاب، تنبيه توسط والدين، معلمان و ديگر بزرگترها و قلدري و تهديد توسط بزرگ‌ترها و ديرگ بچه‌ها همه ممكن است با اين مشكلات همراه باشند. ندارك مشهود دال بر اين است كه نتايج بدرفتاري رواني در مشكلات جدي فكري، بي‌نظمي‌هاي رفتاري و ناهنماهنگي آن و يا هر دو رخ مي‌نماياند. تكنيك‌هاي مشاوره‌اي مثل مشاوره‌هاي ازدواج و طلاق، معالجات فاميلي، مداخله‌ي والدين و فرزندان آن‌ها، روش‌هاي مخصوص كار با خانواده‌هايي كه از لحاظ اجتماعي جدا شده‌اند و كنار گذاشته شده‌اند و آموزش علمي براي كمك استادانه و عملي به افراد تحت بدرفتاري رواني پيشنهاد شده‌اند.
از آن جايي كه كودكان مورد بدرفتاري قرار گرفته اغلب مشكلات رواني و رفتاري و فكري دارند و باعث مي‌شود آن‌ها در كلاس درگيري ايجاد كنند در منابع علمي پيشنهاد شده است كه روش‌هاي روانشناسي بدرفتاري كودكان در مدارس دائمي شوند. معلمان ممكن است در صحبت‌هاي خود دائماً نام‌هاي بد، تهديد و تنبيه به كار برند و دوره‌ي تحصيل طوري سازماندهي شود كه به پيشرفت‌هاي درسي بيش از حد تأكيد گردد در حالي كه از پيشرفت اجتماعي افراد غفلت گردد و از طرف ديگر قلدرهاي مدرسه يك فاكتور مهم هستند در گرايش‌ها بچه‌ها به اين كه از لحاظ رواين مورد تجاوز و تخطي قرار گيرند. مشاوران بايد هميشه از امكان وجود بدرفتاري آگاه باشد البته وقتي كه با كودكي مواجه‌اند كه از مشكلات رفتاري و فكري رنج مي‌برد.
بدرفتاري بدني
كتاب سلامت رواني هاروارد (بدرفتاري با كودكان بخش ۱ و ۲ سال ۱۹۹۳) نتيجه گرفته است كه بدرفتاري فيزيكي دراز مدت كاملاً شناخته نشده است. اثر بدرفتاري و ديگر تأثيرات آن در محيط و فاميل مشكل شناخته مي‌شود. اگرچه ارزيابي شده است كه حداقل ۲۵% كودكان قرباني بدرفتاري فيزيكي، مشكلات رواني جدي دارند شامل نگراني‌هاي مزمن، افسردگي، و گاهي عيوب دستگاه عصبي و مغز. Gaudin , Kurts و … در سال ۱۹۹۳ گزارش داده‌اند كه كودكان قرباني بدرفتاري فيزيكي در تحقيق آن‌ها، بسياري از مشكلات جدي در مدرسه را تجربه مي‌كنند مثل افتادن از دروس، حامگلي در زمان زير هجده سال، مورد سوءاستفاده قرار گرفتن، نمره‌هاي پايين در دروس در امتحانات استاندارد رياضي و زبان و تجديد دوره در يك سال يا همه‌ي سال‌ها ۰رفوزه شدن) آن‌ها اشتياق به تحصيل كمتري دارند و مشكلات رفتاري زيادتري دارند البته در مقايسه با ديگر بچه‌هاي كلاس شكست در تحصيلات دانشگاهي آشكارترين فاكتور بين كودكان طبقه‌بندي شده در اين مورد غفلت است، اگرچه اين گروه تجربه‌ي مشكلات شديد رفتاري را ندارند و در كلاس مشكلات سازگاري با محيط به صورت شديد شبيه بچه‌هاي مورد بدرفتاري فيزيكي قرار گرفته نيست.
تجاوز جنسي به كودكان
بر طبق تحقيقات Green در سال ۱۹۹۳ كزارش تجاوز جنسي و موارد گزارش شده در ايالات متحده واقعاً در سال ۱۹۸۰ افزايش نشان مي‌دهد. تجاوز جنسي به دختران بيشتر از پسران اتفاق مي‌افتد. پسران بيشتر د دسترس افراد غريبه هستند و دختران بيشتر قرباني تجاوز افراد خانواده مي‌شوند (بدرفتاري با كودكان جلد ۱ و ۲ – ۱۹۹۳)
كودكان در تماس مكرر با متجاوز مشكلاتشان افزوده مي‌شود البته براي باقي ماندن ارتباط و بايد هم چنين در اين موقع از عهده‌ي آسيب‌هاي ناشي از تجاوز هم برآيند.
  • بازدید : 31 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روز به روز ازدواجهای ناشاد بیشتری به طلاق ختم می‌شوند. حدس و گمانهایی راجع به خاستگاه افزایش نرخ طلاق وجود دارند که عبارتند از: افت اخلاقی ، خودخواهی فزاینده نسل من ، جستجو برای تجارب جدید و ناتوانی آدمیان در ایجاد روابط عمیق. امروزه تحریم‌های اجتماعی در برابر طلاق از بین رفته است. شاید شگفتی واقعی در آن نباشد که نرخ طلاق این چنین افزایش یافته است. شگفتی حقیقی آن است که در دوره‌ای که هزینه‌های متارکه که تا چنین حد کافی کاهش یافته ، تا بدین‌اندازه دیرپا و مقاوم است. 
جنبه‌های مختلف طلاق 
محققی به نام بوآن اظهار می‌دارد که وقتی ازدواج از هم می‌پاشد، در اثر آن چندین نوع طلاق ایجاد می‌شود: 
طلاق عاطفی زمانی رخ می‌دهد که ازدواج دستخوشی تباهی می‌شود (اما ممکن است تا بعد از حکم طلاق ادامه یابد.) 
طلاق قانونی 
طلاق اقتصادی ، که در رابطه با پول و توافقهای مالی (مانند مهریه) است. 
طلاق هم والدی ، که در ارتباط با نگهداری و سرپرستی از فرزند ، خانواده‌های تک والدی ، یا حق ملاقات یا فرزندان است. 
طلاق اجتماعی ، که در زمینه تغییر روابط با جمع دوستان همسر رخ می‌دهد. 
طلاق روانی ، که در حضور مسائل مربوط به بازیابی خود پیروی فردی و مشکلات مربوط به فکر کردن براساس ضمیر «من» و نه «ما» است. 
اثرات طلاق 
پس از طلاق ، به دلایل مختلف ممکن است عزت نفس دچار آسیب شود. بسیاری از افرادی که متارکه کرده‌اند خود را شخصی ناپسنده و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می‌دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، با یکدیگر فرق دارند. مردان گرایش به آن دارند که طلاق را به عنوان چیزی به ناگهان رخ کرده است، ادراک کنند. زنان بیشتر احتمال می‌رود که آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرآیند طولانی قلمداد کنند. به همین خاطر است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان گزارش می‌کنند. طلاق برای زنان تنش‌زاتر و گسلنده‌تر است تا مردان. ممکن است این زنی باشد که تردید کمتری درباره نفس طلاق داشته باشد. اما هم اوست که در برقراری زندگی جدید مشکلات بیشتری خواهد داشت. 

آدمیان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، بسیار متفاوت‌اند، بسیاری از هم می‌پاشند، اما برخی دیگر ، نوعی تعالی عاطفی را تجربه می‌کنند. اگر طلاق را نقطه مقابل ازدواج موفق و خوب تلقی کنیم، در این صورت ، پدیده‌ای غمبار قلمداد خواهند شد. اما برای بسیاری از کسانی که طلاق گرفته‌اند، انتخاب‌هایی که در اختیار واداشته‌اند یا طلاق بوده است و یا یک ازدواج ناموفق و بد. با در دست داشتن این انتخابها برخی شواهد حاکی از آن است که طلاق می‌تواند شخصا مفید و سودمند باشد. محققین به این نتیجه رسیده‌اند که ممکن است بار آمدن در خانه از هم نپاشیده‌ای که ویژگی آن نزاع و جنجال است، آسیب رسانتر و مضرتر از بزرگ شدن در خانه‌ای باشد که در اثر طلاق فروپاشیده است. 
کنار آمدن با طلاق 
سازگاری با طلاق به عوامل بسیاری وابسته است: نگرش در مورد ازدواج ناموفق ، شخصیت فرد و محیط اجتماعی. برای کنار آمدن با طلاق ، کمکهای بیرونی از سوی متخصصان بهداشت روانی و گروههای خود یاری متشکل از افراد مطلقه (مانند والدین بی همسر) در دسترس هستند. همچنین حتی هنگامی که طرفین عزم خود را برای طلاق جزم کرده‌اند مشاوره با زوجها می‌تواند مفید واقع شود. برخی از فنون مسئله گشایی و مهارتهای حل تعرضی هم که برای بهبود ازدواجها بکار میروند می‌تواند برای کمک به حل آسیبهای ناشی از جدایی موثر باشد.
حق طلاق یکطرفه بر خلاف تعهدات بین المللی است
زمستان چند سال پیش بود. حوالی نیمه شب بود و برف بی وقفه می بارید. از صدای زوزه لاستیک فهمیدم ماشین زمینم گذاشته است. پیاده شدم و لاستیک ولو شده بر سفیدی آسفالت را نگاه کردم. خیلی هم بی معرفت نبود. انگار بوی کلانتری شنیده و نفس آخر را کشیده بود. صندوق عقب را بالا زدم و زاپاس و جک را درآوردم اما در آن سکوت و سرما صدای یک نوزاد عجیب بود. در تو رفتگی یک خانه، پشت میله ها از میان لحافی گوله شده یک جفت چشم مرا می پائید. یک زن بود. یک زن جوان که نوزادش را شیر می داد. کمتر از سی سال داشت. کنارش نشستم و به او گوش دادم : «شوهرم هفته پیش منو از خونه بیرون کرد. کتکم زد. راضی بودم. التماسش کردم تا بیرونم نکنه ، حاضر بودم در هر شرایطی زندگی کنم. اما می گفت که از من بدش میاد و می خواد منو طلاق بده. بچه رو گذاشت زیر بغلم و شناسنامشو داد دستم. چند شب اول پول داشتم. رفتم مسافرخونه. اما بعدش که بی پول شدم، مسافرخونه چی یادم داد بیام جلوی کلانتری، آخه از دهات اومدم اونجا هم کسی رو ندارم برگردم جز پدر پیرم که خودش هم آوارست. دیشب سربازا پول جمع کردن دوباره منو بردن مسافرخونه اما امشب نمی دونم چیکار کنم. شیرم خشک شده. افسر نگهبان می گه نمی تونه منو راه بده ، خلافه. اما بهم ناهار و شام دادن، راستش می ترسم بچم تا صبح از بین بره. می دونی خانوم، افسر نگهبان می گه شوهرم می تونه منو طلاق بده. اما باید مهر بده. اما من که مهر ندارم. همون اول بابام سیصد هزار تومان گرفت و منو شوهر داد. حالا فردا می خوام برم شکایت کنم، اگه تا صبح زنده بمونم.»
زن احساساتی زود طلاق می گیرد
به موجب ماده ۱۱۳۳ مرد می تواند با مراجعه به دادگاه هر زمان که بخواهد زن خود را طلاق دهد.صراحت این ماده به گونه ای است که در عمل دست محاکم را از رسیدگی به پرونده بسته و رسیدگی شکلی را ممکن می سازد. به همین دلیل دادگاه به جای رسیدگی به علت طلاق معمولاً بیشتر وقت خود را صرف مسایلی چون مهریه و نفقه و موارد دیگر می کند. در چنین شرایطی با توجه به عدم استقلال اقتصادی زنان در ایران، فرهنگ روستایی و عشیره ای، سنت ها و عرف و آداب و رسوم ، فقر زنانه، فقدان یک نظام حمایتی برای زنانی که طلاق داده می شوند و دلایل متعد دیگر ، حق طلاق یکسویه می تواند شرایط بسیار نامطلوبی برای ادامه زندگی ایجاد کند ،شرایطی چون بی سرپناهی ، بی خانمانی و دهها آسیب اجتماعی که در یک نگاه حداقلی عزت ، کرامت ، آبرو و احترام زن را خدشه دار نماید، بخصوص که اگر گواهی عدم سازش از سوی دادگاه صادر شود و زن در مدت سه ماه به دفترخانه مراجعه نکند. صیغه طلاق جاری و به ثبت خواهد رسید و البته حق رجوع که در طلاق های رجعی پیش بینی شده به مرد اختیار می دهد تا یک طرفه تصمیم به برگرداندن وضع سابق نماید.
در حالیکه اگر زنان قصد طلاق داشته باشند حتماً باید عدم پرداخت نفقه و یا موارد عسر و حرج را برای محکمه اثبات کنند وگرنه قاضی نمی تواند درخواست زن را قبول نماید و چنانچه زن بر طلاق اصرار ورزد می تواند با دادن مقداری مال به شوهر موافقت قاضی و مرد را برای طلاق جلب کند. سوال اساسی این است. آیا این قانون عادلانه است؟ آیا مطابق شرع است؟وآیا در قرآن به شکل صریح حق طلاق به مرد سپرده شده است ؟یا آنکه آیات تنها مربوط به احکام طلاق است و راجع به حق طلاق که از آن مرد یا زن است به صراحت مبحثی مطرح نشده است.
با کمی دقت در قرآن کریم به خوبی می توان مشاهده کرد که قرآن در مقام تبیین حق طلاق نیست و به مسایلی چون عده و متعه و نحله و منع مردان از آزار همسران در هنگام طلاق سفارش کرده است که آن هم با توجه به سنت و عرف زمان عصر نزول طراحی شده و قرآن حکم تاسیسی در این باب نیاورده است و تنها به شکل امضایی و اصلاح پاره ای سنت ها ، احکام طلاق تبیین شده است.
البته بسیاری در توجیه حق طلاق برای مردان معتقدند که مرد به دلیل عاقبت اندیشی و دور نگری و عملکرد مبتنی بر عقل بهتر است که طلاق را در دست داشته باشد. چرا که زنان به دلیل عاطفی و احساسی بودن ممکن است هر لحظه مبادرت به طلاق و ترک زندگی نمایند. اما متاسفانه به مسئله هوسرانی و میل مردان به داشتن شرکای جنسی متعدد که می تواند رشته زندگی مشترک را پاره کند اشاره ای نمی کنند.گذشته از آن یک امر استثناء پذیر نمی تواند اساس وضع قوانین باشد.
البته ممکن است که زنان با انعقاد قرارداد در چارچوب شروط ضمن عقد و یا التزام یک جانبه و تعهد از مرد حق طلاق را به دست گیرند ولی تکلیف عامه زنان و زنانی که به حقوق خود آشنا نیستند یا در ابتدای ازدواج از طرح چنین مسائلی خودداری می کنند چیست ؟
همچنین در صورتیکه زن به دلیل عسر و حرج که همان ماده ۱۱۳۰ است تقاضای طلاق نماید، مصادیق عسر و حج را چه کسی معین می کند؟ البته در متن ماده که در سال ۱۳۱۴ تصویب شده این مصادیق معلوم و مشخص بود. اما پس از سال ۱۳۷۰ متن کاملاً مبهم و ناقص و غیر فراگیر است و تنها به مواردی چون ترک زندگی ، اعتیاد، حبس به مدت ۵ سال و یا بیشتر ، ضرب و شتم مستمر که قابل تحمل نباشد ، بیماری روانی یا ساری و عارضه صعب العلاج آن هم در صورتیکه زندگی مشترک را مختل نماید که معلوم نیست مرز آن کجاست اشاره شده و بسیاری از مواردی که مبتلا به جامعه است را در بر نمی گیرد. آیا فی الواقع تحقیر، ناسزا، شک ، خساست ، عصبانیت ، منع زن از خروج از خانه و یا تماس با دیگران ، جدا کردن بستر و قهر ، توقع از زن برای کار خانگی ، عدم توجه به رضایت زن برای همبستری ، درخواست برای حاملگی یا حامله نشدن ، مجبور کردن به سقط جنین ، روابط غیر متعارف جنسی، عادات ناشایست مثل ترک متوالی منزل ، توجه نکردن به نظرات زن و خود محوری و موارد بیشمار دیگر از موارد عسر و حرج نیست؟
به هر حال اگر شعار تساوی حقوق می دهیم باید وضعیت یکسانی را بر ای طرفین در حق انحلال نکاح در نظر بگیریم. اگر مرد و زن در یک توافق دوجانبه زندگی را شکل می دهند می بایست که در طلاق هم حقوق برابری داشته باشند. بخصوص که دولت ایران با تصویب اسناد حقوق بشر متعهد شده است که موجبات تساوی حقوق زنان و مردان را فراهم و حتی موقعیت زنان را اصلاح کند.
به موجب ماده ۳ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی ، دولت ها متعهد شده اند که تساوی حقوق را در استفاده از حقوق مدنی و سیاسی تامین کنند و به موجب ماده ۲۶ کلیه اشخاص باید در مقابل قانون مساوی باشند و بدون هیچگونه تبعیض استحقاق حمایت بالسویه از قانون را داشته باشند.
  • بازدید : 65 views
  • بدون نظر

این فایل در ۹۷ صفحه قابل ویرایش تهیه شده است و شامل ۳ فصل زیر است:

فصل اول کلیات تحقیق شامل مقدمه،بیان مسئله،اهمیت و ضرورت تحقیق و فرضیات می باشد. در فصل دوم مروری برادبیات پژوهشی شامل مطالعات نظري(مفهوم طلاق، طلاق در مذاهب متفاوت و انواع طلاق در اسلام )و چهارچوب نظري(مكتب مبادله و بحث تكميلي چهارچوب نظري)شده است و در فصل سوم به یافته های پژوهشی شامل يافته هاي توصيفي، تجزيه و تحليل کلی، نتيجه گيري نهايي و فهرست منابع پرداخته شده است.

 

 

مقدمه

بررسي پديده ها و مسائل اجتماعي از دغدغه هاي اساسي متخصصين علوم اجتماعي است. در اين راستا پژوهشي انجام شده تا به بررسي يكي ازآسيب هاي اجتماعي به نام طلاق بپردازد. در تحقيقاتي كه درگذشته توسط محققين ديگرانجام شده ثابت شده است كه وقتي طلاق،به يك آسيب اجتماعي تبديل شود باعث ايجاد آسيب هاي اجتماعي ديگردر جامعه چه به صورت مستقيم وچه به صورت غيرمستقيم مي شود مثل اعتياد ،بزهكاري،خودكشي،اختلالات رفتاري وشخصيتي و…… در اين پژوهش سعي شده تا از جنبه ديگري به اين مسئله بپردازدو جوابي براي اين سؤال كه چه علل اجتماعي دخيل دردرخوا ست طلاق مي با شد پرداخته شود.

چه ساختارهاي اجتماعي،فرهنگي دراين امردخالت دارند وسرنوشتي اين چنين را براي برخي ازدواج هاوزندگي هاي زنا شوئي رقم مي زنند.اين پژوهش براساس نظريه مبادله به بررسي اين آسيب پرداخته تا از اين منظر،متغيرهايي رادر نظربگيرد واثر آنها را بر طلاق و افزايش آن مطالعه كند وبا درنظرگرفتن وتوجه به اين متغيرها گا هي درجهت حذف،كا هش و يا تغيراين متغيرها برداشته شود تا هدف اصلي كه مهار طلاق در سطح جامعه مي باشد با انجام اين گونه پژوهشها محقق شود .

 

  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ساختار زندگی که مفهوم مهمی در نظریه لوینسون است ، الگو یا طرح اساسي زندگی فرد در هر لحظه معین می باشداجرای تشکیل دهنده آن روابط فرد را با دیگران اعم از افراد ، گروهها و موسئسات هستند، فقط ساختار زندگی می تواند اجزای زیادی داشته باشند، ولی معمولاً فقط تعداد کمی از آنها که با زندگی زناشویی خانوادگی و شغل ارتباط دارند برای زندگی فرد حیاتی هستند با این حال ارزش عمده و جانبی اجزای ساختار زندگی تفاوت های فردی زیادی وجود دارد گزارش های زندگی نامه ای خیلی ازافراد ، توصیف مراحل زندگی لوینسون را تایید می کنند
بيان مسأله:
به طور کلی یکی از موضوعات اصلی دوره جوانی، ازدواج است. در ازدواج تداوم زندگی و امنیت خاطر از اهمیت بسیار برخوردار است در این پدیده اجتماعی طرفین در ارضاء نیازهای اولیه ، ارتباطات اجتماعی و پرورش فرزند از یکدیگر بهره می جویند و زوجین سعی می كنند تا نگرش ها ، باور ها  و ارزش های فرهنگی را به فرزندان خود منتقل کنند در صورت عدم تفاهم در مسائل اجتماعی ، اقتصا دی و خانوادگی در زوجین گاهی اوقات جدایی و طلاق حرف اول را می زند و همیشه در ذهن افرادی که مبادرت به طلاق دارند سوالاتی از قبیل این که به چه منظور ازدواج کرده که باعث جدایی و طلاق شده و این جدایی چه می تواند باشد به مشکلات پیش روی خود می افزاید و فرد می تواند با تفکر مثبت  و هدفمند شدن افکار می توانند از این مسئله صرفنظر کند و از طرف دیگر گاهی انواع ازدواج ها و نوع آن می تواند در محکم شدن پایه ازدواج نقش بسزایی داشته باشد گاهی حضور والدین در ازدواج ها و تعیین همسر برای فرزند و مشخص کردن معیار های ازدواج می تواند تأثیر گذار و مثبت باشد و در مشاوره قبل از ازدواج افراد با توجه به نیاز ها و تواناییها را و اطلاعات خود با تجربه مشاور می توانند به نقاط ضعف یکدیگر مطلع شوند ولی در کل هر نوع ازدواج چه سنتی و چه مدرن و به عبارت دیگر چه با انتخاب والدین وچه انتخاب خود فرد در محیط کاری یا تحصیلی مشکلات خاص خود را دارد که ریشه اصلی حل این مشکلات می تواند مهمتر از تمام مسائل دیگر باشد (ستوده ، ۱۳۸۵ ، ص۱۸۶ )
اهداف تحقيق:
هدف از تحقیق حاضر مقایسه میزان شیوع طلاق در بین زنانی که ازدواج سنتی داشتند بیشتر از زنانی که ازدواج مدرن داشتند و این که هدف کلی ما این است که آیا ازدواج های سنتی و با انتخاب والدین و تصمیم آنها و عدم تصمیم  طرف مقابل و مراسم خواستگاری می تواند در طلاق بیشتر نقش داشته باشد تا ازدواج هایی که خود طرف برای خود با معیارهایی که در ذهن دارد تن می دهد و آیا انتخاب فرد همیشه بدون اشتباه و غلط بوده است و آیا تصمیم والدین نمی تواند در زندگی موفق نقش داشته باشد . 

اهميت و ضرورت تحقیق : 
طلاق انفجاری است که منظومه خانوادگی و روابط عاطفی و شناختی و اجتماعی نزدیکترین اعضای ارتباطی و عاطفی را از هم می پاشاند و امید و اعتماد و نقش پذیری کودکان و نوجوانان از والدین و نیاز های آنها به حمایت های مالی و عاطفی و درمانی و شناختي اجتماعی از آنها دچار بحران و دگرگونی می گردد و نوع احساس در ماندگی و احساس حقارت و خود کم بینی در افراد بوجود می آیند و امید است که با این گونه تحقیقات و بررسی علل طلاق در بین زوجین جواني و افرادی که در راستای ازدواج هستند اول از همه با حضور والدین  و يا مشاورین ازدواج مشکلات بعد از ازدواج شناخته شود و سعی کنیم که در کاهش طلاق توسط زوجین راهکارهایی را به کار ببریم که بتوانیم زندگی خوب و خوشي را داشته باشند و ارائه این گونه تحقیقات در نهاد خانواده می تواند نقش بسزایی داشته باشد در ازدواج فرد دوست دارد که به نیاز های عاطفی و روابط اجتماعی بیشتری از طرف همسر خود قائل شود و اگر کمی این نردبان بخواهد  بلغزد مشکلات بعدی را به همراه دارد .

سوال تحقیق : 
آیا  میزان شیوع طلاق در بين زوج هایی كه به طور سنتی ازدواج کرده اند متفاوت از زوج هایي است که به شیوه مدرن ازدواج کرده اند؟
تعاریف واژه ها و مفاهیم عملیاتی و نظری 
طلاق عبارت است انفجاری که منظومه خانوادگی و روابط عاطفی و شناختی و اجتماعی نزدیکترین اعضای ارتباطی و عاطفی را از هم می پاشاند که این مسائل در بین زنان و شوهراني که به علت مشکلاتی مانند عدم تفاهم یکدیگر و یا عدم مراتب تحصیلی و اجتماعی آنها با هم نمی خورد و این مسائل باعث جدایی طرفین می شود .( دهنورد ۱۳۸۴)
 تعریف عملیاتی طلاق : 
 عبارتند از نمره ا ی که آزمودني از آزمون طلاق به دست آورده است .
ازدواج سنتی : 
عبارت است از ازدواجی که با سنت گذشته و حضور والدین و بزرگان فامیل و طبق تعیین خواستگار یا نامزد مناسب جهت ازدواج انتخاب گردیده است . (عسگري ۱۳۸۰) 

ازدواج مدرن : 
عبارتند از ازدواجی است که دختر یا پسر با آشنایی با جنس مخالف و آشنایی و دوستی و هم صحبتي با هم تن به ازدواج می دهند با استفاده از معیارهای خود شخصاً و بدون دخالت اطرافیان دست به انتخاب می زنند
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

وقتي كه جغد طلاق بر آستانه ي خانه اي نشست و غبار غربت و تنهايي فضاي غمگين آشيانه اي را در خود گرفت، جوجه هاي بي پناه و سرگردان در جستجوي پدر و مادر خويش پرپر مي زنند. گاه در دامن مادر مي آويزند تا لانه را رها نكند و گاه پدر را صدا مي زنند تا براي هميشه تركشان نگويد، زيرا آنان هنوز در آستانه ي پروازند، هنوز دهان گرسنگي خود را براي غذاي محبّت والدين گشوده اند، هنوز گرماي تن مادر را مي طلبند تا بال و پر بگشايند و در آسمان پاك و صاف خوشبختي اوج گيرند و زمزمة صدايشان دشت سرسبز زندگيشان را پراكند، ولي اكنون اين جغد طلاق است كه بر سرشان فرود آمده و كابوس غربت و اندوه بر چشمان منتظرشان نشسته است. اينك پدر يا مادر كداميك پرواز را تا انتها به آنان خواهند آموخت؟ كداميك بال نوازش بر سر اين جوجگان بي پناه خواهد گسترد؟ كداميك فروغ محبّت را به لانه ي تاريك هدايت خواهد كرد؟ و اينها پرسشهايي است كه كودك در جستجوي پاسخ آنان است.
طلاق در لغت به معني گشودن گره و رها كردن است. در فقه اسلامي در تعريف طلاق گفته اند: طلاق عبارتست از زائل كردن قيد ازدواج با لفظ مخصوص. (صفائي، امامي، ۱۳۷۲، ص ۲۵۹).
در حقوق امروز ايران طلاق ممكن است به حكم دادگاه يا بدون آن واقع شود و در تعريف آن مي توان گفت: طلاق عبارتست از انحلال نكاح دائم با شرايط و تشريفات خاص از جانب مرد يا نماينده ي قانوني او. بنابراين طلاق ويژه ي نكاح دائم است و انحلال نكاح منقطع از طريق بذل يا انقضاءِ مدت صورت مي گيرد. ماده ي ۱۱۳۹ قانون مدني در اين باره مي گويد: «طلاق مخصوص عقد دائم است وزن منقطعه با انقضاء مدّت يا بذل آن از طرف شوهر از زوجيت خارج مي شود. (همانجا، صص ۲۵۹-۲۶۰)
طلاق يكي از آسيب هاي اجتماعي است كه در چند دهه ي اخير در اكثر كشورهاي جهان رشد روزافزوني داشته است. در ايران نيز طبق آخرين آمار مربوط به سازمان ثبت احوال كشور، كل موارد ثبت شده ي طلاق در مناطق شهري و روستايي ايران در سال ۱۳۷۱ معادل ۳۳۹۸۳ مورد بوده است كه اين شاخص با حدود ۸۰% افزايش در سال ۱۳۸۰ به ۶۱۰۱۳ مورد رسيده است. عمق مسأله زماني آشكار مي شود كه نتايج پژوهشهاي متعدّد داخلي و خارجي در زمينة تأثيرات عميق روانشناختي، اجتماعي، اقتصادي و حتّي قانوني طلاق بر روي همه ي كساني كه به نحوي در آن درگير هستند، در نظر گرفته شود.
با اين وجود، در جريان زندگي يك زوج، گاه شرايطي پيش مي آيد كه طلاق، اين «مكروه ترين حلال خداوند» اجتناب ناپذير مي گردد. در چنين شرايطي همچون هر موقعيت استرس آور ديگري در زندگي، لازم است به مقابله با آن پرداخت و در جهت به حداقل رساندن آسيبها و عوارض ناشي از آن تلاش كرد. در اين ميان كودكان و نوجواناني كه ناخواسته در معرض اين پديده قرار گرفته و ناچار به سازگارشدن و انطباق با چالشها و تغييرات ناشي از آن مي گردند، به لحاظ آسيب پذيري بيشتر، نياز ويژه اي به توجّه و مراقبت و اقدامهاي خاص دارند. (قديري، ۱۳۸۲، ص۱)
چنانچه عملي در زندگي از جانب مرد ديده شود كه ادامه ي زندگي زن با او صلاح نباشد يا موجبي در زن باشد كه براي مرد ادامه ي زندگي سخت و مشكل باشد، اگر رفع آن علّت ممكن نباشد و مورد و زمينه براي طلاق مهيا باشد، طلاق امري شرعي و بي مانع است. در اين مورد زن و شوهر و خانواده ي طرفين از تشديد مسأله بايد بپرهيزند و از هرگونه سخن ناروايي نسبت به مرد يا زن يا خانواده ي هر يك از آن دو نفر خودداري كنند.
اختلاف مرد با همسرش اگر علّتي شرعي داشته باشد موجب اين نگردد كه ديگران يا خود آن دو نفر دچار گناهان زبان از قبيل: غيبت، تهمت و تحقير و سرزنش و استهزاء گردند، كه اين گونه گناهان باعث ازدياد شعله ي كينه ي زن و مرد و خانواده هاي آنان نسبت به يكديگر و باعث عذاب انسان در روز قيامت است.
متأسّفانه با پيش آمدن زمينه ي طلاق، درِ غيبت و تهمت و كينه توزي در خانواده ها باز مي شود و تعداد زيادي از افراد خانواده دچار اين گناهان سنگين و شقاوت بار مي گردند.
زن يك وقت زن زندگي نيست و تحمّل او براي مرد بسيار مشكل، يا مرد مردي است كه در ضمن عقد شرايطي را با زن امضاء كرده كه در صورت عملي نشدن آن شرايط زن حق طلاق داشته باشد و يا بالعكس. در اين وقت فقط بايد با آرامي و آرامش و بدون آلوده شدن به معصيت، طلاق صورت بگيرد، نه اينكه منجر به جار و جنجال و دعوا و كشيده شدن پاي دو خانواده به معركه و تحقّق همه گونه معصيت حق و آبروريزي براي دو خانوادة آبرودار شود. (انصاريان، ۱۳۷۵، صص ۵۳۳-۵۳۴).
طلاق مي تواند چنان تجربه ي دردناكي باشد كه بسياري از والدين پاسخگويي به نيازهاي كودكان خود را درست در زماني كه خودشان به حمايت هيجاني و توجّه بيشتري نياز دارند، دشوار مي يابند. براي كمك به بچّه هايتان در سازگاري با طلاق، بايد ياد بگيريد كه احساسات خودتان و شرايط جديد را اداره كنيد.
طلاق يك رويداد منحصر به فرد نيست، بلكه فرايندي است كه در جنبه هاي مختلف آن در طول زمان آشكار مي گردد و اين مستلزم يك رشته تغييرات و سازمان يابيهاي مجدّد خانواده مي باشد كه ممكن است چند سال طول بكشد. با رويدادها و هيجانهايي كه به همراه اين تغييرات پديد مي آيند، نمي توان يك شبه برخورد كرد. سازگاري يافتن براي هر يك از اعضاء خانواده مستلزم زمان است.
جدايي و طلاق مي تواند طيف وسيعي از عواطف و هيجانهاي مختلف را برانگيزد. شما ممكن است احساسات خشم، انزوا، اضطراب، سرخوشي، افسردگي، گناه، از دست دادن كنترل، ترس، بي كفايتي و ناامني را تجربه كنيد. ممكن است به توانايي خود در برخورد با نيازهاي فرزندانتان ترديد نماييد، زيرا همزمان با فشار نيازهاي خودتان هم مواجه هستيد، گاهي اوقات والدين ممكن است احساس كنند كه در مورد بچّه هايشان كوتاهي كرده و در ارزشمندي و كفايت خود شك كنند. بايد دانست كه اين هيجانها و دشواريها، بخش طبيعي عبور از جريان جدايي و طلاق محسوب مي شوند. (قديري، ۱۳۸۲، صص ۱۷-۱۸).
تمام و احتمالاً بسياري از طلاق گرفتن ها راحت و آسان نيست. تعداد اندكي از طلاق ها به رشد متقابل تمام افراد درگير مي انجامد. طلاقي كه به طور دوجانبه انتخاب شود و همزمان با رشد زندگي دو طرف به وقوع بپيوندد و به دلايل يكسان به آزادي بيشتر جهت رشد تمام افراد بيانجامد «طلاق بر حق» است. كار باليني ام نشان داده كه «طلاق برحق» بي نهايت نادر است. «طلاق به ناحق» زماني كه يك يا هر دو طرف احساس درماندگي مي كنند، يعني وقتي كه به طور دوجانبه رشدي صورت نمي گيرد، هنگامي كه خشم و سرزنش، احساس بي عدالتي و كمبود احترام به خود گريبان گير هر دو عضو شده است، به نظر مي رسد طلاق «به ناحق» براي يكي از والدين يا هر دو رخ مي دهد، در حاليكه «طلاق بر حق» به طور دوجانبه انتخاب مي شود، تصميمي كه طي زمان و به دليل واضح و اظهار شده در چهارچوب كل نهاد خانواده تكامل يافته است. (گنجي زاده، ۱۳۷۹، صص ۶۲۷-۶۲۸).
اثرات و عوارض طلاق:
با اينكه طلاق به حكم ضرورت براي اجتناب از مخاطراتي پذيرفته شده است، مع هذا چون از عوامل گسيختگي و پاشيدگي كانون خانواده است، به ناچار عواقب اجتماعي آنرا بايد انتظار داشت، زيرا طلاق در نظر جرم شناسان در واقع از عوامل جرم زا محسوب مي شود، ميزان طلاق را در يك جامعه مي توان به مثابة معيار عدم ثبات و تزلزل اجتماعي تلقي كرد، از نظر جرم شناسان نتايج وخيم طلاق را بايد به اين شرح بررسي نمود:
۱- اثر طلاق در مردان و زنان كه فاقد فرزند هستند.
۲- اثر طلاق در فرزندان.
۳- زيانهاي اجتماعي طلاق
در مردان اثرات طلاق اين است كه آنان را افرادي غيرمتعهّد بار مي آورد. آمار جنايي نشان مي دهد كه تعداد اين افراد غيرمتعهّد در ميان زندانيان قابل ملاحظه است.
اثر طلاق در زنان بخصوص آنهايي كه پناهگاهي ندارند و فاقد استقلال اقتصادي هستند، سخت خطرناك است، زنان مطلقه خيلي دير به خانه ي بخت دوم پاي مي گذارند واي بسا كه اين اميد هرگز جامه ي عمل نپوشد و احتمالاً راه را براي انحراف و سقوط آنان بگشايد.
اثر طلاق در فرزندان متعلّق به كانون از هم پاشيده بسيار شديد است و عقده هايي غيرقابل تحمّل و توأم با نفرت در آنان بوجود مي آورد كه شديدتر از وضع يتيمي است.
يكي از بزرگترين اثرات منفي طلاق اين است كه چون بچّه ها اكثراً بعد از طلاق با مادران خود زندگي مي كنند، به دليل ناآگاهي و بي تجربگي از روشهاي بسيار غلطي استفاده مي كنند. به اين معني كه پدر فرزندشان را مانند يك ديو به آنها معرّفي مي كنند، آنها معمولاً به خاطره هايي كه با پدر داشته اند رنگ غم مي دهند و خويش را بي گناه و معصوم جلوه مي دهند غافل از اين كه هر كودكي نيازمند آن است كه پدر و مادر خود، هر دو را با ارزش بداند و در غير اين صورت متوجّه مي شود كه خودش نيز بي ارزش است. (مهديخان، ۱۳۸۲، ص ۷۸).
كودكاني كه به خاطر ناآرامي در خانه و جدايي با والدين خود دچار بزهكاري مي شوند، آنها بايد دركانون اصلاح و تربيت كودكان پرورش داده شوند تا راه و رسم صحيح زندگي كردن را بياموزند. جمعي اعتقاد دارند كه اصلاح بزهكار و بزهكاري بسيار دشوار است. زيرا كودك بزهكار سبك و شيوه اي كه براي زندگي در پيش گرفته برايش لذّت بخش است چون نيازهايش را ارضا مي كند.
كانون بايد به عنوان خانه و معلّم و مدرسه اي مطلوب تلقي شود تا تجارب تلخي را كه طفل بزهكار كسب كرده جبران كند و اينجاست كه عظمت كار و ظرافت رفتار مسئولان كانونها نمايان مي شود. (آريا شمس مستوفي، ۱۳۷۶، ص ۱۲۹).
آثار اجتماعي طلاق
انسان به خاطر اين زاده شده است كه سعادتمند باشد؛ آمده است تا ديگران را خوشبخت سازد. خودخواهي همسري را كه براي آسودگي خود مايل به انحلال خانواده است، تكليف او را در تأمين سعادت همسر و فرزندان محدود مي كند.
در برابر حقّي كه او براي تأمين آسايش خود دارد، فرزندان او نيز حق دارند كه آسوده به سر برند. مسئول زندگي و تأمين سعادت كودكان و خانواده ي او است و اين تكليف بايد بر هوس ها و مقدّم داشته شود.
كودكي كه به خاطر جدايي پدر و مادر ناچار است تا يكي از اين دو محبّت را از دل بيرون كند در واقع نيمي از دنياي خود را تمام شده مي داند. بيشتر اين كودكان از داشتن مربّي دلسوز محروم مي مانند و آمار نشان مي دهد كه پدر و مادر ۷۰ درصد از جوانان مجرم از هم جدا شده بوده اند. كدورتهاي خانوادگي، اگر ناپايدار و به قصد بر هم زدن پيوند زناشويي نباشد، هميشه قابل جبران است، ولي انحلال خانواده دري است كه به هيچ دارويي درمان نمي شود.
پيش بيني طلاق، نه تنها از روابط آزاد زن و مرد نمي كاهد، آنرا ترويج نيز مي كند. زيرا همسري كه با ديگري رابطه دارد هميشه اميدوار است كه روزي هوس خويش را به لباس قانوني و مشرووع درآورد و با عاشق خود خانواده ي ديگري تشكيل دهد. پس در تصميم خود استوارتر مي شود، به عشق ناپاك دامن مي زند و براي اينكه مانعي در سر راه نداشته باشد، از بچّه دار شدن نيز مي گريزد، يعني اخلاق عمومي را به فساد و تباهي مي كشد و با محدود كردن نسل، از اقتدار ملّي و اقتصادي كشور نيز جلوگيري مي كند.
براي نتيجه گيري از اين بحث، بايد دانست كه دليل هر دو دسته با پاره اي از حقيقت همراه است ولي هيچكدام قاطع به نظر نمي رسد. انسان ها از حيث عواطف با هم برابر نيستند و روابط اجتماعي چندان پيچيده و مبهم است كه هيچگاه نمي توان به عدالت مطلق رسيد. بنابراين، قانون عمومي و نوعي هر اندازه كه متكي بر حقيقت باشد، هميشه عدالت را حفظ نمي كند.
بايد به اخلاق روي آورد و تمهيدي انديشيد كه مردم اعتبار و اهميت خانواده را در دل احساس كنند؛ زن و مرد در روابط خود جانب انصاف بدارند و همه ي نيكي ها را براي خود نخواهند.
قانون نيز در راه رسيدن به اين مقصود مؤثر است. بايد در استقرار خانواده كوشيد، ولي حفظ سلّول فاسد نيز ثمري براي جامعه ندارد. پيش بيني طلاق به عنوان امري مكروه ولي لازم مفيد است امّا بايد موارد آن در چهارچوب اخلاق و باورهاي عمومي، محدود باشد.
محاكم نبايستي، بازيچة دست وكلاي طرفين و حيله هاي حقوقي ايشان شوند، يا امر طلاق را به عنوان چشم دعاوي بي اهميت نگرند. بايد ديد در هر مورد خاص عدالت چه اقتضاء دارد و محرك رجوع به دادگاه چيست و حكم به جدايي مصلحتي را رعايت مي كند يا مفسدتي به بار مي آورد. (كاتوزيان، ۱۳۷۶، صص ۳۱۲، ۳۱۴).
عوامل موثر بر طلاق:
وقتي دختر و پسري در جواني با داشتن عشق فراوان نسبت به يكديگر با بستن عقد ازدواج، كانوني گرم به نام خانواده را تشكيل مي دهند، هيچگاه تصوّر نمي كنند كه روزي ممكن است مشكلات زندگي چنان بر آنها غلبه كند و شرايطي بر آنها تحميل شود كه باعث شود در خطر است طلاق داده و زندگي عاشقانه ي خود را به پايان برساند. چه اتّفاقي پيش مي آيد كه تمام آرزوهاي دو نفر از هم مي گسلد و زندگي آنها قبل از موعد خود مي پاشد. در اين تحقيق به اين موضوع مي پردازيم.
به گفته ي كارشناسان ازدواج هايي كه در آنها هماهنگي بيشتري ميان زوجين وجود دارد موفق ترند و كمتر به طلاق مي انجامند. تشابهاتي مانند طبقة اجتماعي، سطح تحصيلات، سطح هوش، هم نژاد بودن، دين مشابه داشتن، هم زبان بودن و… يك ازدواج موفّق را رقم مي زند.
تفاوت طبقاتي يكي از عواملي است كه با امكانات اجتماعي؛ معمولاً ديدگاه هاي مختلفي را به وجود مي آورد. البته اگر دو نفر، آن اندازه از آگاهي لازم برخوردار باشند كه اين تفاوتها را به رسميت بشناسند ازدواجشان معني ندارد.
دكتر آقاجاني، جامعه شناس معتقد است: «طلاق به عنوان مسأله ي اجتماعي يكي از مهمترين پديده هاي حيات انساني است. مي توان گفت كمتر پديده ي اجتماعي به پيچيدگي طلاق وجود دارد. علل و عوامل طلاق متفاوتند و اين علل و عوامل يا در لايه هاي عميق اجتماعي قرار دارند يا در لايه هاي ظاهري، امّا بايد توجّه داشت كه درك، فهم و تفسير لايه هاي عمقي كار پيچيده اي است.»
دكتر آقاجاني علل و عوامل تأثيرگذار در طلاق را اينگونه بيان مي كند:
۱- عدم تفاهم و توافق اخلاقي ۲- ناسازگاري و عدم سازش
۳- بداخلاقي و بدرفتاري ۴- خشونت (كتك زدن)
۵- تفاوت و تضاد در زندگي ۶- تفاوتهاي فرهنگي
۷- سوءِ ظن ۸- اعتياد
۹- عدم شناخت و درك يكديگر ۱۰- ازدواج دوم
۱۱- دخالت ديگران در زندگي ۱۲- اختلاف سن
۱۳- عدم علاقه ۱۴- بيماري روحي
۱۵- بيكاري ۱۶- عدم توافق در مسائل جنسي (زناشويي)
۱۷- ازدواج اجباري
البته از ديدگاه دكتر آقاجاني در ميان طبقات مختلف اجتماعي (بالا، متوسط، پايين)، تفاوتهاي اساسي در علّت طلاق وجود دارد. به طور مثال، در طبقه ي پايين جامعه، مهمترين علّت طلاق مشكلات مالي عنوان مي شود و بيكاري و ندادن نفقه، اعتياد، خشونت و بداخلاقي و بدرفتاري از جمله ديگر علل طلاق است.
راه حل مسئله
اگر به نظر مي رسد كه خانواده ي همسرتان، تقاضاهايي بيش از سهم واقعي شان در مورد تصميم گيري، توجّه يا پول دارند يا احترامي را كه حق شماست به شما نمي گذارند و با اين كار دارند ازدواج شما را خراب مي كنند، مؤثرترين استراتژي اين است كه از ميدان مبارزه عقب نشيني كنيد.
احترام به والدين همسرتان در جشن هاي تولّد و تعطيلات، امري ضروري است امّا شما ناچار نيستيد آنها را دوست داشته باشيد و يا تحسينشان كنيد يا با آنها رقابت كنيد. اگر دوست داريد وقت بيشتري را با همسرتان بگذرانيد، اين موضوع را به او بگوييد امّا حرفي راجع به زماني كه او آزادانه با برادرش مي گذراند نزنيد. اگر از دست پدرشوهر عيب جوي خود عصبي هستيد، از او فاصله بگيريد امّا اصرار نداشته باشيد كه شوهرتان طرف شما را بگيرد. اگر برادر شوهرتان بي خبر به خانه ي شما مي آيد به او بگوييد لازم است قبل از آمدن تلفن بزند امّا از شوهرتان نخواهيد كه عذري از جانب شما بياورد.
آيا به خانواده ي همسرتان برمي خورد اگر از همراهي با برنامه ريزي هاي آنها خودداري كنيد؟ امّا اين شما هستيد كه بايد بين رنجاندن آنها يا احساس اينكه نظرشان را به شما تحميل كرده اند، يكي را انتخاب كنيد. حتّي اگر همسرتان از نوع برخورد شما با خانواده اش حمايت نمي كند، او نمي تواند اين روابط را براي شما به شكلي حسنه درآورد، او بايد مراقب بهبود بخشيدن به روابط خودش با خانواده ي شما باشد.
اين به نفع شماست كه بگذاريد همسرتان خودش مسايلش را با خانواده اش حل كند، زيرا مشكلات حل نشده ي خانوادگي مي توانند به سرعت به ازدواج شما راه يابند و هر زمان كه به نظر مي رسد خانواده هاي شما بر سر راه روابط شما قرار گرفته اند؛ اين نكته را به خاطر بسپاريد: جدا از هر كاري كه آنها انجام مي دهند كه مشكلي در ازدواج شما ايجاد مي كند، هديه اي هم به شما مي دهند كه ازدواجتان را ممكن مي سازد. آ‹ها با شما ياد داده اند كه چگونه عشق بورزيد.
شايد عميق ترين تأثير خانواده ما بر روي ازدواجمان، در مورد انتخاب همسرمان باشد. فرويد و ديگران در مورد نقش خودآگاه بر عشق و ازدواج بسيار نوشته اند، امّا شايد امروزه مفيدترين بحث در اين مورد را دكتر هارويل هندريكس مطرح كرده باشد، بر طبق تئوري تصوير او، هر يك از ما تصوّري نيمه هوشيار از يك همسر ايده آل در ذهن داريم كه طرح آن از خصوصيات منفي و مثبت والدين ما نشأت گرفته است. اين مطلب توضيحي است براي اينكه چرا شما همان خلق و خوي انفجاري كه در پدرتان وجود داشت و شما از آن فراري بوديد و مي ترسيديد، در شوهرتان هم وجود دارد، يا اينكه چرا ترفيع شما احساس تنها ماندن را در شوهرتان بيدار مي كند، درست همان احساسي را كه زماني كه مادرش سركار برگشت و او را به يك پرستار سپرده داشت.
مواردي اين چنيني از كودكي ما مي تواند عامل جدال زناشويي امروز ما باشد. اگرچه معمولاً ما آنرا درك نمي كنيم.
سعي كنيد در مورد رفتارهايي كه در والدين تان مورد تحسين يا نفرت شما بود فكر كنيد، اگر هر دوي شما از صدمات روحي دوران كودكي خود آگاه شويد و در مورد آنها با هم صحبت كنيد، بهتر مي توانيد همسر خود را درك كنيد و قدر او را بفهميد.
اهميت و ضرورت تحقيق:
اهميت از لحاظ علمي:
طلاق در بسياري از موارد ضروري است و زوجين ناگزير به قبول اين امر هستند. ولي در اغلب موارد جداييها در نتيجه ي توقّعات بيجاي احساسي، اقتصادي و عاطفي زوجين از ديگر، سوءِ ظن و بدبيني بي مورد، نداشتن صبر و گذشت در زندگي، حسادت بيش از حد زن و شوهر، پرخاشگري و تند خويي زن يا مرد و غرور و خودخواهي بي مورد صورت مي گيرد. بديهي است درگيريهاي خانوادگي و مشاجره هاي پدر و مادر در حضور فرزندان تأثيرات روحي شديدي بر كودكان و نوجوانان ناظر بر صحنه مي گذارد و در رفتارهاي پرخاشگرانة كودكان و نوجوانان اثر مزمن بر جاي خواهد گذاشت.
آنچه از پژوهش ها در امر طلاق بر مي آيد اين است كه دختران خانواده هاي تك سرپرست يعني آنها كه فقط با پدر يا مادر به سر مي برند در معرض عوارض نامطلوبي چون انحرافات، ازدواج زودرس، فرار از خانه و ترك تحصيل قرار دارند. اين امر در مورد گروه هاي اجتماعي و طبقاتي نيز صدق مي كند.
اكثر قربانيان طلاق كه همان كودكان و نوجوانان هستند به مادران خود بيشتر نزديك هستند تا پدر. زيرا پدر جدا شده از مادر با بچّه هاي خود مثل يك خويشاوند رفتار مي كند تا فرزند. حال آنكه مادر هرگز از كودكش فاصله نمي گيرد و مهر و محبت و احساس مادري را زير پا نمي گذارد. البته وقتي پاي نامادري و ناپدري به ميان مي آيد تحوّل و پيچيدگي خاصي در زندگي كودكان و نوجوانان به وجود مي آيد.
آشنايي كودك و نوجوان با بستگان جديد، خواهرها، برادرها، دايي ها و عموهاي ناتني گرچه گستره اي از دنياي تازه و متفاوت به وجود مي آورد ولي اغلب فرزندان در جوار ناپدري و نامادري احساس شادماني و خوشبختي نمي كنند، گرچه ممكن است زن يا شوهر با همسر جديد خود كاملاً خوشبخت باشند.
در كشور ما بيشتر بچه هاي فراري و نوجوانان ساكن در كانون اصلاح و تربيت را قربانيان طلاق تشكيل مي دهند. بهتر است براي ساماندهي به وضعيت زندگي كودكان و نوجوانان تك سرپرست كه ناگزيرند زير نظر پدر يا مادر خود زندگي كنند «واحد مددكاران ويژة طلاق» تشكيل شود تا قبل از صدور حكم، پدران و مادران را در اعمال و رفتاري كه بايد بعد از طلاق با فرزندان خود داشته باشند توجيه كنند. به پدران و مادران بايستي آموزش داده شود كه از بدگويي و بازگويي عيوب و نقايص يكديگر پيش فرزندان خود (بعد از اجراي حكم طلاق) احتزاز نموده و مظلوم نمايي نكنند، چون فرزند بايد واقعيت جدايي پدر و مادر را به عنوان يك الزام و ضرورت زندگي پذيرا باشد و جايگاه حركت متقابل پدر و مادر را حفظ كند.
تداوم ارتباط و تماس مددكاران ويژة طلاق با خانوادة فرزندان تك سرپرست براي بررسي و حل مشكلات رواني- اجتماعي در سالهاي بعد از طلاق ضرورت ديگري است كه از معضلات و نارساييهاي كودكان جلوگيري مي كند.
بديهي است گروه مددكاران ويژة طلاق بايد دوره هاي كوتاه مدّت روان شناسي كودك، روانشناسي خانواده و روانشناسي اجتماعي را بگذرانند و با مسائل بزهكاري و ناهنجاريهاي كودكان و نوجوانان آشنا شوند. (شمس مستوفي، ۱۳۷۶، صص ۹۸-۱۰۱).
اهميت تحقيق از لحاظ اجتماعي:
انسان به خاطر اين زاده نشده است كه سعادتمند باشد؛ آمده است تا ديگران را خوشبخت سازد. خودخواهي همسري را كه براي آسودگي خود مايل به انحلال خانواده است، تكليف او در تأمين سعادت همسر و فرزندان محدود مي كند.
در برابر حقّي كه او براي تأمين آسايش خود دارد، فرزندان او نيز حق دارند كه آسوده به سر برند. مسئول زندگي و تأمين سعادت كودكان و خانواده او است و اين تكليف بايد بر هوس ها مقدّم داشته شود.
كودكي كه به خاطر جدايي پدر و مادر ناچار است تا يكي از اين دو محبّت را از دل بيرون كند، در واقع نيمي از دنياي خود را تمام شده مي داند. بيشتر اين كودكان از داشتن مربّي دلسوز محروم مي مانند و آمار نشان مي دهد كه پدر و مادر ۷۰ درصد از جوانان مجرم از هم جدا شده بودند. كدورتهاي خانوادگي، اگر ناپايدار و به قصد برهم زدن پيوند زناشويي نباشد، هميشه قابل جبران است ولي انحلال خانواده دري است كه به هيچ دارويي درمان نمي شود.
پيش بيني طلاق، نه تنها از روابط آزاد زن و مرد نمي كاهد، آنرا ترويج نيز مي كند. زيرا همسري كه با ديگري رابطه دارد هميشه اميدوار است كه روزي هوس خويش را به لباس قانوني و مشرووع درآورد و با عاشق خود خانواده ي ديگري تشكيل دهد. پس در تصميم خود استوارتر مي شود، به عشق ناپاك دامن مي زند و براي اينكه مانعي در سر راه نداشته باشد، از بچّه دار شدن نيز مي گريزد، يعني اخلاق عمومي را به فساد و تباهي مي كشد و با محدود كردن نسل، از اقتدار ملّي و اقتصادي كشور نيز جلوگيري مي كند.
براي نتيجه گيري از اين بحث، بايد دانست كه دليل هر دو دسته با پاره اي از حقيقت همراه است ولي هيچكدام قاطع به نظر نمي رسد. انسان ها از حيث عواطف با هم برابر نيستند و روابط اجتماعي چندان پيچيده و مبهم است كه هيچگاه نمي توان به عدالت مطلق رسيد. بنابراين، قانون عمومي و نوعي هر اندازه كه متكي بر حقيقت باشد، هميشه عدالت را حفظ نمي كند.
بايد به اخلاق روي آورد و تمهيدي انديشيد كه مردم اعتبار و اهميت خانواده را در دل احساس كنند؛ زن و مرد در روابط خود جانب انصاف بدارند و همه ي نيكي ها را براي خود نخواهند.
قانون نيز در راه رسيدن به اين مقصود مؤثر است. بايد در استقرار خانواده كوشيد، ولي حفظ سلّول فاسد نيز ثمري براي جامعه ندارد. پيش بيني طلاق به عنوان امري مكروه ولي لازم مفيد است امّا بايد موارد آن در چهارچوب اخلاق و باورهاي عمومي، محدود باشد.
محاكم نبايستي، بازيچة دست وكلاي طرفين و حيله هاي حقوقي ايشان شوند، يا امر طلاق را به عنوان چشم دعاوي بي اهميت نگرند. بايد ديد در هر مورد خاص عدالت چه اقتضاء دارد و محرك رجوع به دادگاه چيست و حكم به جدايي مصلحتي را رعايت مي كند يا مفسدتي به بار مي آورد. (كاتوزيان، ۱۳۷۶، صص ۳۱۲، ۳۱۴).
اهميت تحقيق از لحاظ شخصي:
به نظر من طلاق فاجعه اي است كه كانون محبّت خانواده را از هم مي پاشد و پدر و مادر را از هم جدا مي كند كه اين براي آينده ي فرزندان بسيار خطرناك است چه بسا كه فرزندان به انحراف ممكن است كشيده شوند و آينده ي آنها رو به تباهي رود.
من به اين دليل اين موضوع را انتخاب كردم كه نه تنها خودم تجربه ي بسيار از اين تحقيق كسب كنم بلكه كساني هم كه اين تحقيق را مطالعه مي كنند خود را با اين پديده آشنا سازند تا در آينده دچار مشكل نشوند و با خواندن اين كار به آنها كمك شود تا به خوشبختي برسند و با ديد باز زندگي آينده خود را شروع كنند.
تحقيقاتي از اين قبيل به خواننده كمك مي كند تا در مورد آينده ي خود بيشتر بيانديشند تا با مشكلات كمتري مواجه شوند، با خواندن اين تحقيق ياد مي گيرند كه چگونه زندگي كنند و چه برخوردي در زندگي خود با خانواده و فرزندان خود داشته باشند و همسر خود را با ديد باز و آگاهي كامل از شرايط او انتخاب نمايند تا با مشكلاتي از قبيل طلاق مواجه نشوند، زيرا طلاق فاجعه اي است كه خانواده را از هم مي پاشد، همسران را از هم جدا كرده و باعث آوارگي فرزندان مي شود، پس بايد با در نظر گرفتن تمامي مسائلي كه بوجود مي آيد بايد در راه ادامه ي زندگي خويش بكوشيم تا با مشكلات كمتري برخورد كنيم.
خواندن و مطالعه ي اين تحقيق مي تواند به خواننده كمك كند تا اگر مشكلي براي زندگيش بوجود آمد اين مشكل را با بزرگتران خويش در ميان گذارند تا حل مشكل شود و اين مشكل معضل زندگي او نشود، تا انسان مجبور به جدايي نباشد.
به نظر من كه درصدد انجام اين تحقيق هستم هر كسي اين قبيل تحقيقات را مطالعه كند براي آينده ي خويش تضميني بوجود مي آورد، حداقل مي داند كه اين قبيل مشكلات و جداييها زندگي فرزندانشان را به تباهي مي كشد، بنابراين با مطالعه ي اين تحقيق آشنايي بيشتري پيدا مي كند تا خود را براي زندگي آماده كند.
طرز برخورد با همسر، فرزندان و خانواده ي همسر، همه را ياد مي گيرند تا كمتر مشكلي برايشان بوجود آيد.
خوانندگان اين تحقيق همچنين با عواملي كه باعث بوجود آمدن جدايي و طلاق بين خانواده ها مي شوند بيشتر آشنا مي شوند و سعي مي كنند در برابر اين عوامل مقاومت كرده و زندگي خود را حفظ كنند تا باعث آوارگي فرزندان خود نشوند.

عتیقه زیرخاکی گنج