• بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وب صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

           به راههاي چپ وراست رفتند ،وراه ضلالت وگمراهي پيمودند ،وراه روشن هدايت را گذاشتند . پس در باره آنچه كه بايد باشد شتاب نكنيد ، وآنچه را كه در آينده بايد بيايد دير مشماريد ،چه بسا كسي براي رسيدن به چيزي شتاب مي كند اما وقتي به آن رسيد دوست دارد كه اي كاش آن را نمي ديد ، وچه نزديك است امروز ما به فردايي كه سپيده آن آشكار شد. اي مردم !اينك ما در آستانه تحقق وعده هاي داده شده ،ونزد يكي طلوع آن چيزهايي كه بر شما پوشيده وابهام آميز است قرار داريم .
–     ره آورد حكومت حضرت مهدي (عج)
      بدانيد آن كس از ما (حضرت مهدي عج)كه فتنه هاي آينده را در يابد ، با چراغي روشنگر در آن گام مي نهد وبر همان سيره وروش پيامبر (ص) وامامان (ع) رفتار مي كند تا گره ها را بگشايد، بردگان وملت هاي اسير را آزاد سازد ، جمعيت هاي گمراه وستمگر را پراكنده وحق جويان پراكنده را جمع آوري مي كند . حضرت مهدي (عج) سالهاي طولاني در پنهاني از مردم به سر مي برد آن چنان كه اثر شناسان ،اثر قدمش را نمي شناسند ،گرچه در يافتن اثر ونشانه ها تلاش فراوان كنند. سپس گروهي براي درهم كوبيدن فتنه ها آماده مي گردند ،وچونان شمشير ها صيقل مي خورند ،ديده هاشان با قرآن روشنايي گيرد،ودر گوش هاشان قرآن طنين افكند ،ودر صبحگاهان وشامگاهان جامهاي حكمت سر مي كشند.
۳-     سر نوشت امت اسلامي پس از پيامبر (ص)
          روزگار آنان به طول انجاميد تا رسوا يي آنها به نهايت رسيد ، وخود را سزاوار يلاي زمانه گرداندند وچون پايان مدت آنها نزديك شد گروهي در فتنه ها آسودند وگروهي دست به حمله وپيكار با فساد گران زدند وبا شكيبتيي كه داشتند بر خدا منت ننهادند وجان دادن در راه خدا را بزرگ نشمردند تا آنجا كه اداره الهي به پايان دوران جاهليت موافق شد شمشير ها در راه خدا كشيدند وبينش هاي خود را بر شمشير نشاندند وطاعت پروردگار خود را پذيرفتند وفرمان پند دهنده خود را شنيدند ودر پيروزي وسر بلندي زيستند تا آن كه خدا ، پيامبر ش را نزد خود برد كه گروهي به گذشته جاهلي خود بازگشتند وبا پيمودن راه هاي گوناگون به گمراهي رسيدند وبه دوستان منحرف خود پيوستند واز دوستي با مومنان بريدند كه بر آن امر شده بودند وبنيان اسلامي را تغيير داده در جاي ديگر ي بنا نهادند آنان كانون هر خطا وگناه وپناهگاه هر فتنه جوشدند كه سر انجام در سر گرداني فرو رفته ودر غفلت ومستي به روش وآيين فرعونيان در آمدند يا از همه بريده ودل به دنيا بستند ويا پيوند خود را با دين گسستند.  

  ] قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: [ كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ; لا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ، 
         آن حضرت فرمود: در فتنه همچون شتر بچه باش، او را نه پشتى است كه سوارش شوند،
             وَ لا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ. 
             و نه پستانى كه شيرش دوشند.
۲         ] وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: [ اَزْرى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، 
         و آن حضرت فرمود: آن كه طمع را شعار خود نمود نفسش را خوار ساخت،
             وَ رَضِىَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ، وَ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ 
             و كسى كه سختى خود را فاش كرد راضى به پستى شد، و آدمى كه زبانش را بر خود
             مَنْ اَمَّرَ عَلَيْها لِسانَهُ. 
             امارت داد بى مقدار گشت.
۳         ] وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: [ الْبُخْلُ عارٌ، وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَالْفَقْرُ 
         و آن حضرت فرمود: بخل عار است، و ترس نقصان، تنگدستى
             يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ، وَ الْمُقِلُّ غَريبٌ فى بَلْدَتِهِ. 
             زيرك را از برهانش لال كند، انسان تهيدست در ديارش غريب است.
۴         ] وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: [ الْعَجْزُ آفَةٌ، وَ الصَّبْرُ شَجاعَةٌ، وَ الزُّهْدُ 
         آن حضرت فرمود: ناتوانى آفت، پايدارى شجاعت، زهد در دنيا
جهاد و جنگ از منظر امام علی (ع) / نهج البلاغه و سیاست آرمانی /
خبرگزاری مهر – گروه دین و اندیشه : بسیاری از سوء تفاهمات غربیان در باب دین حنیف اسلام ناشی از تمایز قایل نشدن میان جنگ و جهاد در اسلام است. این مقال در صدد است با نگاهی به آرای امام علی (ع) در این باب به رویکرد اصیل اسلامی نزدیک تر شود.
به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه “مهر”، بر اساس روش اسلام جهاد یکی از راههای مبارزه، پیروزی و خودسازی می باشد. پیامبراسلامی (ص) بر اساس حوادث تاریخی در غزوه های مختلف رهبری جهاد اسلامی را بر ضد کفار بر عهده داشت. ایشان توانست بر اساس مبانی انسان ساز جهاد در عزه های بدر، احد مهر الاسراء واحزاب فتح و پیروزی را برای مکتب و آیین خودبدست آورد. 
باید به این نکته توجه داشت که جهاد در اسلام با جنگ مادی گرایانه درتاریخ بشر متفاوت است. جهاد در اسلام امری است که از خود سازی وآمادگی  تک تک اعضای جامعه شروع می شود و به سطح جامعه می رسد. جهاد امری دو گانه است که عظیم ترین قسمت آن در درون انسان است وآنگاه به برون سرایت می کند. مبنا و هدف جهاد دراسلام، پاکی، هدایت، ایثار واصلاح امور اسانها می باشد. درصورتی که جنگهای مختلف تاریخ بشر، بیشتر بر مبنای سلطه طلبی واهداف توسعه طلبانه صورت گرفته اند و جز کشتار و خونریزی عواقبی نداشته اند.
دیدگاه اصولی اساسی اسلام درباره روابط انسانها درزندگی اجتماعی، برپایه صلح و همکاری نیکوکارانه و پرهیزکارانه در محدوده جامعه اسلامی و درمقیاس وسیع تر در سطح جامعه بشری استوار است.
قبل از بررسی جنگ و  جهاد از منظر امام علی (ع) باید بدانیم که ایشان درطول حیات خویش یکی از جهادگران مطرح اسلامی می باشد به طوریکه همه مورخان وی را از علل پیروزی در جنگ های دوران پیامبر می دانند. به طور مثال شجاعت و جنگاوری ایشان درجنگ احد مانع از شکست پیامبر توسط کفار شد.
امام با وجود داشتن روحیه مبارزه وشجاعت، همیشه اولویت را به صلح می داد. وی در سراسر دوران زندگی خویش در پیاده کردن واجرای صلح در تمام اعمال وسخنانش تاکید کرد و تعهد اصولی وسرسختانه او به ضرورت حفظ صلح درامت، درزندگی شخصی و عمومی ما درحقوق سیاسی واجتماعی برای او سنگین تمام شد. 
ایشان در جایی پس از قضیه سقیفه و شورا می فرماید: شما آگاهید که من به خلافت از دیگران بر حق ترم اما به خدا سوگند تا وقتی که امور مسلمانان به میان باشد و جز بر من بر دیگری ستم نرود خلافت را وامی گذارم و به پاداش و فضیلت این گذشت چشم می دوزم و از زر و زیوری که شما را به میدان رقابت کشانده رو می گردانم.
ایشان به خاطر حفظ صلح و  وحدت جامعه اسلامی به سکوتی ۲۵ ساله تن می دهد.  در باب این مسئله چنین می فرماید: بدان که هیچ فردی بر همبستگی و یکدلی امت محمد (ص) از من مشتاقتر نیست و به پاس این اشتیاق پاداش خوب وفرجام نیکو را آرزومندم.
در برخورد و اعمال سیاسی امام، هدف ارشاد و اصلاح است نه انتقام و سرکوب وهمواره صلح از اولویت برخوردار است. بر همین مبنی است که روح صلح و دوستی و اصرار جدی بر پرهیز از خشونت در بسیاری از گفتارهای نهج البلاغه موجب می زند. ایشان جز در برابر ستیزه ای که از انحراف ناشی می شد پیکار نمی کرد. گرایش عمومی وی خود داری از هر عمل تحرک آفرینی در جامعه بود و از تمام شیوه های سیاسی مناسب برای جلوگیری از جنگ استفاده میک رد ایشان همیشه از صلح استقبال می کرد. اما اگر جنگ تنها عمل کار ساز و اصلاح گر بود وی منشوری خاص دراین باب داشت و جنگ را نیز فرصتی برای پیاده کردن ارزش های انسانی واخلاقی و پاکسازی جامعه می دانست.
ایشان درنهج البلاغه به مبانی فکری واخلاقی در جنگ متعهد بودند که پاره ای از این مبانی عبارتند از:  رعایت حقوق انسانی درجنگ  صلح طلبی و اصول گرایی در جنگ، ضرورت بصیرت وآگاهی در جنگ، توجه به مسائل معنوی، شهادت طلبی، صبر وبردباری، نیایش، اعتقاد به امدادهای غیبی، توجه به نقش ایمان به خدا وتاثیرات آن درجنگ و هدفمندی و رهایی بخشی در جنگ.
امام علی (ع) اصولی را در باب مسائل مدیریتی وتاکتیکی جنگ نیز مطرح می کند وهمیشه مسلمانان و پیروان خود را به شناسایی دشمن و آمادگی در مقابل ایشان فرا می خواهند. ایشان در خطبه ۲۴۱ با سخنانی یاران خود را به جهاد فرا می خواند و می فرماید: خدا شکر گزاری را بر عهده شما نهاده وامر حکومت را در دست شما گذارده و فرصت مناسب را دراختیارتان قرار داده است تا برای جایزه بهشت با هم ستیز کنید. پس کمربندها را محکم ببندید و دامن همت بر کمر زنید که به دست آوردن ارزش های والا با خوش گذرانی میسر نیست! چه بسار خوابهای شب که تصمیم های روز را از بین برده وتاریکی های فراموشی که همت های بلند را نابود کرده است.
امام به جنگ داخلی وخطرات آن برای امت اسلامی نیز توجه می کند. در مقابل خواست کسانی که وی را به مبارزه در مقابل عثمان فرا می خوانند می گوید: کاری نکنید که قدرت ما را تضعیف کند واقتدار امت ما را متزلزل سازد و سستی و زبونی به بار آورد. این جریان سیاسی را تا می توانیم مهار می کنم اما اگر راه چاره ای نیابم با آن می جنگم.
امام علی (ع) همچنین به عاقبت جنگ ومشکلات مردم پس از جنگ نیز توجه می کند. این امر نشان می دهد که ایشان جنگ رامسئله ای فراگیر و تاثیر گذار می داند که نمی بایست ابزار دست قدرتمندان و سلطه طلبان قرار گیرد. ایشان جنگ را ابزاری می داند که ضرورت استفاده از آن در موارد اصلاحی و تور کردن فتنه ها و حراست از جامعه اسلامی است. ایشان جهاد را امری مقدس می داند که باید با هدفمندی الهی و صلح طلبانه درمواقع خاص مورد استفاده قرار گیرد
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

جهان آفرينش به سمت كمال مطلوب خود پيوسته در حركت مي باشد و آخرت آخرين منزلگه آن است كه در آن به اوج تكامل خود مي‌رسد بنابراين مراتب پيش از قيامت يعني مسئوله ظهور و پيدايش حكومت جهاني آسماني و مسئله رجعت در مسير تكامل بشريت قرار دارند در هر يك از اين دو مرتبه بشريت مراحلي از شكوفايي استعدادهاي عاليه  و الهي خود را در مي‌يابد و بيشتر به راز خلقت و حكمت آفرينش آشنا مي شود و آيات الهي را در آفاق وانفس بهتر از بيش درك مي كند تا سرانجام به قيامت و آخرت مي‌رسد و در آنجا حقيقت اشياء و جهان آفرينش را در عالي‌ترين درجه بروز و تجلي خود درك مي‌كند وحق وحقيقت بطور كامل ظاهر شده و با ظهورش باطل را يكسره نابود مي‌كند بنابراين عالم بشريت در مسير تكاملي خود سه مرحله متوالي را طي خواهد كرد.
۱- ظهور حضرت مهدي (عج) كه در آن بشريت راه سريعي را به سوي كمالات طي مي نمايد .
۲- رجعت كه در آن با پيدايش آيات الهي و رجوع و برگشت برخي از انسانها به دنيا مرايتي از قيامت بوقوع پيوسته و استعدادهاي عاليه انساني كه در زمان‌هاي پيشين به مرحلة كامل فعليت نرسيده بود شكوفا مي‌شود.
۳- قيامت كه موجب تكامل دو مرحلة قبلي است و در آن همه آيات الهي در منتهاي درجة قوت و كمال ظاهر شده و سلسله روابط اعتباري كلي از بين رفته و همه چيز در ارتباط با خالق جلوه ملكوتي خود نمايان مي‌شود.

آيات و روايات در زمينه ظهور حضرت مهدي (عج) 
آيه ۵۵ سوره نور «وعدالله الذين امنومنكم و عملوالصالحات لسيتخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لايشركون بي شيئا و من كفر بعد ذلك فاؤلئك هم الفاسقون » 
خداوند به كساني كه از شما ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند وعده مي دهد كه آنها را قطعا خليفه روي زمين خواهد كرد همانگونه كه پيشيان را خلافت روي زمين بخشيد و دين و آييني را كه براي آنها پسنديده پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل مي‌كند آنچنان كه تنها مرا مي‌پرستند و چيزي را براي من شريك نخواهد ساخت و كساني كه بعد  از آن كافر شدند فاسقند.
در مورد شان نزول آيه بيان شده است هنگاميكه پيامبر و مسلمانان به مدينه هجرت كردند وانصار با آغوش باز آنها را پذيرا گشتند تمامي عرب برضد آنها قيام كردند آن چنان كه آنان ناچار بودند اسلحه را از خود دور نكنند شب را با سلاح بخوابند و صبح با سلاح برخيزند ادامه اين حالت براي مسلمانان سخت بود از پيامبر پرسيدند اين حالت تاكي ادامه خواهد يافت آيا زماني فراخواهد رسيد كه ما با خيال آسوده شب را استراحت كنيم و اطمينان و آرامش بر ما حكم فرما گردد و جز از خداوند از كسي نترسيم كه اين آيه نازل شد.
از مجموع اين آيه اين مطالب فهميده مي شود كه خداوند به مؤمناني كه داراي دو صفت ايمان و عمل صالح باشند سه نويد داده است: 
۱- جانشيني و حكومت روي زمين 
۲- نشر آيين حق به طور اساسي و ريشه دار
۳- از ميان رفتن تمام اساب خوف و ترس 
امام سجاد (ع) در تفسير اين آيه فرموده اند آنها به خدا سوگند شيعيان ما هستند خداوند كار را براي آنها به دست مردي از ما انجام مي دهد كه مهدي اين امت است و زمين را از عدل و داد مي‌كند انگونه كه از ظلم و جور پر شده است.
امام باقر (ع) مي فرمايند: هنگام ظهور حضرت مهدي هيچ كس در روي زمين نخواهد بود مگر حقانيت محمد (ص) راكند از نظر اينكه وعده الهي از آن كيست مفصران نظرات گوناگون بيان كرده اند بعضي ان را مخصوص صحابه پيامبر دانسته‌اند و بعضي ديگر اشاره به حكومت خلفاي چهار گانه نخستين و بعضي مفهوم آن را چنان وسيع دانسته اند كه اين وعده را شامل تمام مسلماني كه داراي اين صفتند مي دانند و گروهي آن را اشاره به حكومت حضرت مهدي عج مي دانند بدون شك ايه شامل مسلمانان نخستين و شامل حكومت مهدي (عج) كه طبق عقيده عموم مسلمانان ازجمله شيعه و اهل تسنن سراسر روي زمين را پر از عدل و داد مي‌كند بعد از آنكه ظلم و جور همه جا را گرفته باشد.
همان طور كه مي‌دانيم محصول تمام زحمات پيامبران و تبليغات مستمر و پي گير آنها و نمونه كامل حاكميت توحيد و امنيت كامل وعبادت خالي از شركت زماني تحقق مي يابد كه مهدي آن صلاحه انبيا و فرزند پيامبر اسلام ظاهر شود همان كسي كه همه مسلمانان اين حديث را درباره او از پيامبر نقل كرده اند.
اگر از عمر دنيا جز يك روز باقي بماند خداوند آن يك روز را آنقدر طولاني مي كند تا مردي از دودمان من كه نامش نام من است حاكم بر زمين شود و صفحه زمين را پر از عدل و داد كند آن گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد. در روايات ديگري آمده است كه پيامبر نگاهي به امام حسين (ع) كردند و فرمودند اين فرزند من سيد است و از سلاله اش مردي خواهد آمد كه هم نام من است در سيرت با او شباهت و در صورت با او اختلاف دارد و زمين را پر از عدل و داد مي كند.
سوره قصص 
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين.
اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روي زمين قرار دهيم حضرت علي (ع) در تفسير اين آيه مي فرمايند اين گروه آل محمد هستند خداوند مهدي آنها را بعد از زحمت و فشاري كه بر آنان وارد مي شود بر مي انگيزد و به آنها عزت مي دهد و دشمنانشان را ذليل وخوار مي‌كنند.
آيه پانزده انبياء و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون ان في هذا البلاغا لقوم عابدين 
مادر زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد در اين ابلاغ روشني است براي جمعيت عبادت كنندگان 
در اين آيه يكي از پاداش هاي دنيوي كه به آن اشاره شده است حكومت روي زمين است كه سرانجام بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد و سراسر زمين را شامل مي شود درمورد تفسير اين آيه از امام باقر (ع) در مجمع البيان آمده است بندگان صالحي را كه خداوند در اين ايه وارثان زمين ياد مي كنند ياران مهدي در آخر الزمان هستند.
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

طرحي‌ كه‌ خداوند متعال‌ براي‌ «ادارة‌ امور جهان‌» تنظيم‌ كرده‌ است‌، نظرية‌ امامت‌ و ولايت‌ است‌. اين‌ نظريه‌، نه‌ يك‌ نظرية‌ اسلامي‌ كه‌ يك‌ نظرية‌ الهي‌ و مورد پذيرش‌ همة‌ اديان‌ آسماني‌ است‌.
 شايد تصور شود كه‌ تا پيش‌ از رحلت‌ پيامبر اسلام‌، صلّي‌الله عليه‌وآله‌، دوران‌ نبوت‌ و رسالت‌ جريان‌ داشته‌ است‌ و بعد از آن‌ دوران‌ امامت‌ و ولايت‌ آغاز مي‌شود و لذا نمي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ نظرية‌ امامت‌ و ولايت‌، طرح‌ هميشگي‌ خداوند براي‌ ادارة‌ امور جهان‌ است‌، بلكه‌ اين‌ نظريه‌ از زمان‌ رحلت‌ پيامبر اسلام‌، صلّي‌اللهعليه‌وآله‌، آغاز گرديد.
 واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ نظريه‌ امامت‌ و ولايت‌ در تعارض‌ با رسالت‌ و نبوت‌ نبوده‌، بلكه‌ با آن‌ قابل‌ جمع‌ است‌. نبوت‌ و رسالت‌، مقام‌ گرفتن‌ و ابلاغ‌ كردن‌ وحي‌ هستند و امامت‌ و ولايت‌ مقام‌ اجراي‌ آن‌. به‌ همين‌ جهت‌ «رسول‌» و «نبيّ» مي‌توانند «امام‌» و «وليّ» هم‌ باشند، چنانكه‌ درمورد رسول‌ مكرم‌ اسلام‌، صلّي‌الله عليه‌وآله‌، اينگونه‌ بوده‌ است‌.
 البته‌ در برخي‌ نظريه‌ها ادعا شده‌ كه‌ هدف‌ بعثت‌ انبياء، «خدا و آخرت‌» بوده‌ و «امامت‌ ناس‌» جزء مأموريت‌ الهي‌ انبياء، از جمله‌ نبي‌ مكرم‌ اسلام‌، صلّي‌الله عليه‌وآله‌، نبوده‌ است‌. اين‌ نظريه‌ هرچند در زمان‌ ما پردازش‌ شده‌ و براي‌ نظريه‌ پرداز آن‌ جديد محسوب‌ مي‌شود ولي‌ ريشه‌ در تاريخ‌ اسلام‌ دارد. نظرية‌ تفكيك‌ ميان‌ رسالت‌ و امامت‌، و محدود ساختن‌ مأموريت‌ انبيا به‌ ابلاغ‌ رسالت‌، يك‌ نظرية‌ اموي‌ است‌. معاويه‌ در يكي‌ از نامه‌هايي‌ كه‌ به‌ حضرت‌ علي‌، عليه‌السلام‌، نوشته‌ است‌، نظر خود را اين‌گونه‌ بيان‌ مي‌كند:
 ألا و إنّما كان‌ محمّد رسولاً من‌ الرسل‌ إلي‌الناس‌ كافة‌ فبلّغ‌ رسالات‌ ربّه‌ لايملك‌ شيئاً غيره‌.
 بدان‌ كه‌ محمد فقط‌ فرستاده‌اي‌ از خيل‌ فرستادگان‌ خدا به‌سوي‌ همة‌ مردم‌ بود كه‌ رسالت‌ خود را تبليغ‌ كرد و ولايت‌ و تملّك‌ بر هيچ‌ چيز ديگر نداشت‌.
 همانگونه‌ كه‌ معلوم‌ است‌، معاويه‌ «امامت‌» رسول‌ خدا، صلّي‌الله عليه‌وآله‌، را انكار كرده‌ است‌ و مأموريت‌ الهي‌ ايشان‌ را فقط‌ ابلاغ‌ رسالت‌ مي‌داند. امّا در مقابل‌ وي‌ حضرت‌ علي‌، عليه‌السلام‌، قرار دارد كه‌ «امامت‌ ناس‌» را مأموريت‌ الهي‌ پيامبر اكرم‌، صلّي‌الله عليه‌وآله‌، مي‌داند. آن‌ حضرت‌ در جواب‌ معاويه‌ مي‌نويسد:
 والذي‌ أنكرت‌ من‌ إمامة‌ محمد، صلّي‌اللهعليه‌وآله‌، و زعمت‌ أنّه‌ كان‌ رسولاً و لم‌ يكن‌ إماماً، فإنّ إنكارك‌ علي‌ جميع‌ النبيّين‌ الائمّة‌، و لكنّا نشهد أنّه‌ كان‌ رسولاً نبيّأ إماماً، صلّي‌اللهعليه‌وآله‌  .
 و امّا اينكه‌ امامت‌  (حضرت‌)  محمد، صلّي‌الله عليه‌وآله‌، را انكار كردي‌ و پنداشتي‌ كه‌ او فقط‌ رسول‌ است‌ نه‌ امام‌، اين‌ در حقيقت‌ انكار همة‌ پيامبراني‌ است‌ كه‌ «امام‌» بوده‌اند، ولي‌ ما شهادت‌ مي‌دهيم‌ كه‌ او  هم‌ رسول‌ بود و هم‌ نبّي‌ بود و هم‌ امام‌.
 خلاصة‌ سخن‌ اينكه‌ «امامت‌ ناس‌» جزء مأموريت‌ الهي‌ پيامبران‌ است‌ و لذا امامت‌ فقط‌ محدود به‌ ائمه‌ دوازده‌گانه‌ شيعه‌ نمي‌شود، بلكه‌ همة‌ انبياي‌ الهي‌ نيز امام‌اند. البته‌ در شرايط‌ زماني‌ كه‌ ما قرار داريم‌، براساس‌ نظريه‌ «خاتميت‌»، دوران‌ رسالت‌ و نبوت‌ به‌ پايان‌ رسيده‌ و آنچه‌ الان‌ وجود دارد، «امامت‌» است‌.
 1-2  «ثبات‌ و تغييرناپذيري‌» طرح‌ امامت‌
 طرح‌ دين‌ براي‌ ادارة‌ امور بشر (يعني‌ طرح‌ ولايت‌ و امامت‌) طرحي‌ ثابت‌ و تغييرناپذير است‌. شخص‌ امام‌ و وليّ تغيير مي‌كند، امّا نظريه‌ امامت‌ و ولايت‌ تغيير نمي‌كند، زيرا امامت‌ و ولايت‌، همانند توحيد و معاد، در زمرة‌ اصول‌ ثابت‌ حيات‌ تكاملي‌ انسان‌ قرار مي‌گيرد و لذا تغييرناپذير خواهد بود. اين‌گونه‌ نيست‌ كه‌ خداوند متعال‌ با مرور زمان‌ حرف‌ جديدي‌ و نظر جديدي‌ و طرح‌ جديدتر و كارآمدتري‌ براي‌ ادارة‌ امور بشر ارائه‌ كند. تغييرپذيري‌ در حوزة‌ حاكميت‌، يا به‌ دليل‌ غيراصولي‌ بودن‌ موضوع‌ است‌ كه‌ با مقتضيات‌ زمان‌ قابل‌ تغيير است‌ و يا به‌دليل‌ نقصان‌ دانش‌ بشري‌ و يا به‌ دليل‌ تغيير زمينه‌هاي‌ انساني‌ پذيرش‌ حاكميت‌ها  ، امّا نظرية‌ امامت‌ و ولايت‌، هم‌ از اصول‌ است‌ و هم‌ از يك‌ منشأ بي‌نقص‌ و كمال‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد و هم‌ براي‌ سعادت‌ واقعي‌ بشر تنظيم‌ مي‌شود، نه‌ مطابق‌ نرخ‌ روز و ميل‌ اين‌ و آن‌، و به‌همين‌ جهت‌ ثابت‌ و تغييرناپذير است‌. 
 به‌ بيان‌ ديگر، اديان‌ الهي‌ حرف‌ آخر و آخرين‌ و متكامل‌ترين‌ نظريه‌ را در همان‌ ابتدا بيان‌ كرده‌اند و معتقدند كه‌ سعادت‌ بشر فقط‌ در اين‌ طرح‌ قابل‌ تحقق‌ است‌ و لذا اين‌ طرح‌ هيچگاه‌ دستخوش‌ تغيير و تحوّل‌ نشده‌ و نخواهد شد و دقيقاً به‌همين‌ جهت‌ است‌ كه‌ اولين‌ بشر خاكي‌ امام‌ بود و آخرين‌ آن‌ نيز امام‌ خواهد بود، يعني‌ بدو و ختم‌ عالم‌، امامت‌ و ولايت‌ است‌. اين‌ نشان‌ از تغييرناپذيري‌ طرح‌ خداوند براي‌ ادارة‌ امور بشر دارد. اگر اين‌ طرح‌ قابل‌ تغيير مي‌بود، مي‌بايست‌ به‌ مرور زمان‌ دگرگون‌ شود و دچار تحوّل‌ گردد، نه‌ اين‌كه‌ از بدو خلقت‌ تا ختم‌ آن‌ يكسان‌ باشد. يكسان‌ بودن‌ طرح‌ خداوند براي‌ اداره‌ امور بشر و تغييرناپذير بودن‌ آن‌ در طول‌ زمان‌، يكي‌ از مسايل‌ مهمي‌ است‌ كه‌ در متون‌ ديني‌ به‌ آن‌ اشاره‌ و بلكه‌ تصريح‌ شده‌ است‌.
 امام‌ باقر، عليه‌السلام‌، دراين‌باره‌ مي‌فرمايند:
 والله ما ترك‌ الله أرضاً منذ قبض‌ آدم‌، عليه‌السلام‌، إلاّ و فيها إمام‌ يهتدي‌ به‌ إلي‌ الله و هو حجته‌ علي‌ عباده‌، و لا تبقي‌ الارض‌ بغير حجة‌ لله علي‌ عباده‌  .
 به‌ خدا سوگند كه‌ خدا از زمان‌ رحلت‌ حضرت‌ آدم‌، عليه‌السلام‌، هرگز زمين‌ را بدون‌ امامي‌ كه‌ مردم‌ را به‌وسيلة‌ او به‌سوي‌ خود هدايت‌ كند، رها نكرده‌ است‌. او حجّت‌ خدا است‌ و زمين‌ بدون‌ حجّت‌ نخواهد بود.
 در اين‌ حديث‌ تصريح‌ شده‌ است‌ كه‌ از آغاز آفرينش‌، زمين‌ همواره‌ از نعمت‌ وجود امام‌ و حجّت‌ خداوند برخوردار بوده‌ است‌، و در حديث‌ ديگري‌ از امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، آمده‌ است‌ آخرين‌ كسي‌ كه‌ در زمين‌ به‌ ديار باقي‌ رحلت‌ مي‌كند، امام‌ است‌:
 إنَّ آخر من‌ يموت‌ الاءمام‌. 
 از اين‌ دو حديث‌ شريف‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ بدو و ختم‌ جهان‌ با «امام‌» است‌ و از ديدگاه‌ خداوند، «امامت‌» تنها طرح‌ مفيد براي‌ ادارة‌ امور جهان‌، از آغاز تا فرجام‌ آن‌ است‌.
 در پاره‌اي‌ از احاديث‌ نيز حقيقت‌ ياد شده‌، به‌صورت‌ كلي‌ آمده‌ است‌، يعني‌ هرچند اشاره‌ به‌ بدو و ختم‌ عالم‌ نشده‌ است‌، ولي‌ تصريح‌ شده‌ است‌ كه‌ زمين‌ در هيچ‌ زماني‌ بدون‌ حجّت‌ و امام‌ نبوده‌ و نخواهد بود. درهمين‌باره‌ «عبدالله خداش‌ بصري‌» مي‌گويد: شخصي‌ از امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، پرسيد:
 تخلواالارض‌ ساعة‌ لايكون‌ فيها إمام‌؟
 آيا زمين‌ لحظه‌اي‌ بدون‌ امام‌ خواهد بود؟
 و امام‌، عليه‌السلام‌، در جواب‌ وي‌ فرمودند:
 لاتخلوا الارض‌ من‌ الحق‌  .
 زمين‌ از (حجّت‌ بر) حق‌ خالي‌ نخواهد ماند.
 و اين‌، يعني‌ شمول‌ و فراگيري‌ امامت‌ در همة‌ زمانها. همچنين‌ آن‌ حضرت‌ در حديث‌ ديگري‌ بيان‌ فرموده‌اند كه‌ جهان‌، با اين‌ عمر طولاني‌ خود، حتي‌ يك‌ روز هم‌ بدون‌ امام‌ نخواهد ماند:.
 لاتبقي‌ الارض‌ يوماً واحداً بغير إمام‌ منّا تفزع‌ إليه‌ الافمّة‌. 
 زمين‌ حتي‌ براي‌ يك‌ روز هم‌ بدون‌ امامي‌ از ميان‌ ما كه‌ مردم‌ به‌سوي‌ او پناه‌ آوردند، نخواهد ماند.
 گذشته‌ از اين‌ كه‌ «امامت‌» از جنبة‌ زماني‌ شمول‌ دارد، از جنبة‌ جمعيتي‌ هم‌ شمول‌ دارد، يعني‌ اجراي‌ طرح‌ امامت‌ و ارسال‌ هدايت گران‌ الهي‌، متوقف‌ بر وجود جمعيت‌ كثير نيست‌، بلكه‌ اگر زمين‌ فقط‌ يك‌ نفر ساكن‌ داشته‌ باشد، خداوند متعال‌ براي‌ او «امام‌» خواهد فرستاد تا او را در راه‌ تكامل‌ و انسانيت‌، هدايت‌ و راهبري‌ كند. به‌ بيان‌ ديگر، نظريه‌ اسلام‌ در باب‌ جامعه‌ و حكومت‌، نظرية‌ (يك‌ به‌اضافة‌ يك‌) تا به‌ (يك‌ به‌ اضافة‌ بي‌نهايت‌) است‌. يعني‌ اگر جامعه‌ از دو نفر تشكيل‌ شده‌ باشد حتماً يكي‌ از آنان‌ امام‌ است‌. اين‌ از قوانين‌ حتمي‌ الهي‌ است‌. اين‌ يكي‌ از تفاوتهاي‌ مهم‌ ميان‌ طرح‌ امامت‌ و ولايت‌ با طرحهاي‌ بشري‌ است‌. بخشي‌ از احاديث‌ منقول‌ از امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، به‌ اين‌ جنبه‌ پرداخته‌ است‌ كه‌ به‌ برخي‌ از آنها اشاره‌ مي‌شود:
 لو لم‌ يبق‌ في‌ الارض‌ إلاّ إثنان‌، لكان‌ أحدهما الحجة‌. 
 اگر در زمين‌ بيش‌ از دو نفر كسي‌ نمانده‌ باشد، بدون‌ شك‌ يكي‌ از آن‌ دو «حجّت‌ خدا» است‌.
 و همچنين‌ مي‌فرمايند:
 لو لم‌ يكن‌ في‌الارض‌ إلاّ إثنان‌، لكان‌ الاءمام‌ أحدهما. 
 اگر در زمين‌ فقط‌ دو نفر وجود داشته‌ باشند، حتماً يكي‌ از آن‌ دو «امام‌» است‌.
 و در جاي‌ ديگري‌ فرموده‌اند:
 لو كان‌ الناس‌ رجلين‌ لكان‌ أحدهما الاءمام‌. 
 اگر جمعيت‌ بشر دونفر باشد، بدون‌ شك‌ يكي‌ از آن‌ دو «امام‌» خواهد بود.
 اينها همه‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ خداوند متعال‌ حتي‌ يك‌نفر را هم‌ به‌حال‌ خود رها نخواهد كرد و اين‌ نشان‌ از نظر لطف‌ و رحمت‌ خداوند بر بشر دارد. امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، دراين‌باره‌ مي‌فرمايند:
 إنَّ الله أجلّ و أعظم‌ من‌ أن‌ يترك‌ الارض‌ بغير إمام‌ عادل‌. 
 شأن‌ خداوند متعال‌ والاتر و بالاتر از آن‌ است‌ كه‌ زمين‌ را بدون‌ امام‌ عادل‌ رها سازد.
 خلاصة‌ سخن‌ اينكه‌: اولاً، طرح‌ امامت‌ و ولايت‌، از اصول‌ حيات‌ انساني‌ است‌ كه‌ نه‌ محدوديت‌ زماني‌ دارد و نه‌ محدوديت‌ جمعيّتي‌، بلكه‌ از نظر زماني‌ به‌ مجرد پيدايش‌ «اولين‌ حيات‌ انساني‌» و تا وجود «آخرين‌ حيات‌ انساني‌»، و از نظر جمعيتي‌ با «كمترين‌ تعداد» ممكن‌ تا «بيشترين‌ تعداد» ممكن‌، اجرا مي‌شود.
 و ثانياً، همين‌ ويژگي‌ ياد شده‌، نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ طرح‌ طرحي‌ است‌ تغييرناپذير كه‌ از بدو عالم‌ تا ختم‌ آن‌ ثابت‌ خواهد ماند.
 و ثالثاً، از آنجا كه‌ اين‌ طرح‌، يك‌ طرح‌ الهي‌ است‌ نه‌ بشري‌، ثبات‌ و تغييرناپذيري‌ آن‌، نشانة‌ ناكارايي‌ آن‌ نيست‌. تكاملف در طول‌ زمان‌، از ويژگي‌هاي‌ انسان‌ و پديده‌هاي‌ انساني‌ و امور غيراصولي‌ است‌. به‌همين‌ جهت‌ طرح‌ امامت‌ و ولايت‌، به‌ جهت‌ الهي‌ بودن‌، كامل‌ترين‌ و مترقي‌ترين‌ طرح‌ ادارة‌ جهان‌ و تنها راه‌ سعادت‌ بشري‌ است‌.

عتیقه زیرخاکی گنج