• بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حمید بن مسلم که یکی از گزارش نویسان حادثه و از شاهدان عینی روی دادهاست چنین گوید : لشکریان به سر وقت علی بن الحسین رفتند.او بیمار افتاده بود.شمر خواست ویرا بکشد، بدو گفتم سبحان الله.شما کودکان را هم می‏کشید؟ .در این هنگام عمر بن سعد رسید و گفت کسی به چادر زنها نرود، و این کودک بیمار را آسیب نرساند…هر که چیزی از مال اینان ربوده برگرداند (۱۹) و پیداست که کسی به قسمت اخیر گفته او ترتیب اثر نداده است.نیز حمید بن مسلم گوید
علی ابن الحسین بمن گفت: خیر ببینی.بخدا سوگند که خدا با گفته تو شری را از سر من باز کرد (۲۰) طبری نویسد عمر سعد علی بن الحسین را که بیمار بود همراه اسیران به کوفه روانه کرد (۲۱) 
تاریخ نویسان و نویسندگان سیره و فراهم آورندگان اسناد دست اول، از گفتگوها و آنچه روز دهم محرم رفته، جز فقره‏های کوتاه ثبت نکرده‏اند، اما در نوشته‏های محدثان و تذکره نویسان شیعی گزارشهای بیشتری دیده میشود.قسمتی از این گزارش‏ها را در کتاب زندگانی سید الشهدا علیه السلام خواهید خواند.آنچه با این کتاب مناسبت دارد اینستکه ابن قولویه در کامل الزیاره از امام علی بن الحسین آورده است: چون مصیبت‏های روز عاشورا را ـ از کشته شدن پدر و خویشاوندان، تا اسیری خود و کسان خود ـ دیدم سینه‏ام تنگ شد.عمه‏ام زینب پرسید : 
ـ برادر زاده تو را چه میشود؟ 
ـ چرا نالان نباشم کشته‏های ما این چنین در بیابان افتاده است.عمه‏ام زینب از ام أیمن حدیثی روایت کرد که بزودی مردمی می‏آیند که از حکومت‏های خود نمی‏ترسند.آنان بر مزار پدرت علامتی بر پا خواهند کرد که با گذشت روزگار از میان نمی‏رود (۲۲) باری اسیران را بکوفه روان کردند. 
نوشته‏اند هنگام بردن اسیران از کربلا بکوفه برگردن علی بن الحسین (ع) غل و جامعه (۲۳) نهادند (۲۴) و چون بیمار بود، و نمیتوانست خود را بر پشت شتر نگاهدارد هر دوپای او را بر شکم شتر بستند. (۲۵) 
خوارزمی نیز نوشته است: 
علی بن الحسین را که بیماری تن او را لاغر کرده بود دست و گردن به آهن بسته بکوفه در آوردند.چون مردم کوفه را دید که گریه می‏کنند، گفت: 
ـ اینان بخاطر ما می‏گریند؟ پس چه کسی ما را کشته است (۲۸) اما بلاذری در یکی از روایت‏های خود چنین نویسد: 
پسر زیاد برای آوردن علی بن الحسین جایزه‏ای معین کرده بود.چون او را یافتند و نزد وی بردند از او پرسید: 
ـ نامت چیست؟ 
ـ علی بن الحسین؟ 
ـ مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ 
ـ برادری داشتم او را علی می‏گفتند.مردم او را کشتند! 
ـ نه.خدا او را کشت! این را بکشید! در این هنگام زینب بانگ بر آورد که آنچه از خون ما ریختی برای تو بس است و اگر می‏خواهی او را بکشی مرا هم با او بکش! .پسر زیاد دست از او باز داشت (۲۹) . 
خوارزمی می‏نویسد: 
پسر زیاد به علی بن الحسین نگریست و گفت: ـ کی هستی؟ 
ـ علی بن الحسین! 
ـ مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ علی ساکت ماند. 
ـ چرا پاسخ نمیدهی؟ 
ـ برادری داشتم که او را علی می‏گفتند مردم او را کشتند (یا آنکه گفت شما او را کشتید) .و روز رستاخیز از شما بازخواست خواهد کرد. 
ـ نه خدا او را کشت! علی در پاسخ خواند: 
الله یتوفی الانفس حین موتها.و ما کان لنفس إلا أن تموت بإذن الله کتابا مؤجلا (۳۰) تو هم از آنان هستی.بنگرید که بالغ شده است؟ مروان بن معاذا حمری گفت: آری. 
او را بکش.علی در این وقت پرسید؟ پس این زنان را چه کسی سر پرستی میکند و زینب خود را بدو آویخت و گفت: پسر زیاد خونی که از ما ریختی برای تو بس است.از خون ما سیر نشدی؟ و بگردن علی آویخت و گفت: 
پسر زیاد تو را بخدا سوگند میدهم اگر او را میکشی مرا نیز با او بکش.علی بن الحسین گفت : 
عمه خاموش باش تا من با او سخن بگویم سپس گفت پسر زیاد مرا از کشتن می‏ترسانی نمیدانی که کشته شدن شعار ما و شهادت کرامت ماست؟ 
پسر زیاد گفت: او را بگذارید همراه زنان خود باشد (۳۱) و ابن اثیر دنباله گفتگو را چنین آورده است: علی خاموش ماند پسر زیاد پرسید چرا خاموشی؟ وی گفت: 
ـ خدا هر کسی را بهنگام رسیدن اجل او، می‏کشد.هیچ انسانی جز بامر خدا نمی‏میرد (۳۲) ـ بخدا سوگند تو هم از آنان هستی به بینید این پسر بالغ است یا نه گمان دارم مردی شده است. 
مری بن معاذ احمری گفت آری بالغ است. ـ او را بکش! علی بن الحسین گفت: ـ پس چه کسی سر پرست زنان خواهد بود؟ و زینب خود را بدو آویخت و گفت اگر بخدا ایمان داری از تو می‏خواهم مرا با او بکشی.و علی گفت: 
ـ اگر ترا با این زنان خویشی است مرد پرهیزگاری را همراه آنان کن که رفتار مسلمانی داشته باشد. 
پسر زیاد لختی نگریست و چنین گفت: 
پیوند خویشی چه پیوندی است! بخدا دوست دارد با او کشته شود.این کودک را بگذارید همراه زنان باشد (۳۳) . 
اما زبیری که نوشته او قدیمتر از سندهای یاد شده است داستان را چنین آورده است: 
علی بن الحسین گوید: پس از آنکه عمر سعد گفت کسی متعرض این بیمار نشود، مردی از آنان مرا پنهان کرد و گرامی داشت و هر گاه که بر من در می‏آمد و یا بیرون می‏شد می‏گریست، چندانکه گفتم اگر در کسی خیری هست، در این مرد است.تا اینکه جارچی پسر زیاد بانگ برداشت : هر کس علی بن الحسین را بیاورد، بدو سی صد درهم می‏دهیم.همین مرد نزد من آمد و می‏گریست .پس دستهای مرا به گردنم بست و میگفت می‏ترسم.آنگاه مرا دست بگردن بسته نزد آنان برد و سیصد درهم گرفت.و مرا نزد پسر زیاد بردند.پرسید نامت چیست؟ … (۳۴) . 
و شمس الدین محمد ذهبی در این باره روایتی دارد که خواندنی است: 
علی بن الحسین گوید: چون به کوفه در آمدیم مردی ما را دید و بخانه خود برد و مرا با لحاف پوشاند من بخواب رفتم تا بانگ سواران در کوچه بیدارم کرد.پس ما را نزد یزید بردند .یزید چون ما را چنان دید گریست پس هر چه می‏خواستیم به ما داد.و مراگفت بزودی مردم شهر تو دست بکاری خواهند زد (وقعة حره) تو با آنان همراه مباش (۳۵) 
این نوشته‏های مکرر را برای آن می‏آورم که خوانندگان بدانند گزارش گران، روی دادی را بچند گونه باز گفته‏اند.نیز بدانند در طول زمان چگونه سندها به سود خاندان اموی دستکاری شده است. «علی بن الحسین گفت چون به کوفه در آمدیم مردی ما را دید و بخانه خود برد و با لحاف پوشید» این سیره نویس هیچ بدین نمی‏اندیشید که چگونه اسیری که پایش در زنجیر و گردنش در غل بسته است میتواند بخانه کسی برود و در آنجا زیر لحاف بخوابد.بر فرض که بگوئیم او را زنجیر نکرده بودند، مأموران همراه وی که از کربلا به کوفه آمدند چگونه بدو رخصت میدادند تا هر کجا می‏خواهد برود.از اینها گذشته چگونه ممکن است اسیران را از خانه این مرد یکسره نزد یزید برده باشند.مضحک‏تر از اینها غیب گوئی یزید است که گفت : «بزودی مردم شهر تو دست بکاری خواهند زد تو با آنان مباش» یزید از نابخردی بکار سیاست روزانه کشور خود نا آشنا بود و اگر نا آشنا نبود دست بچنان کارهای بی نتیجه نمیزد، این سیره نویس او را سیاستمداری روشن بین می‏شناسد که حادثه سال بعد را هم پیش بینی میکند . 
از میان این گزارشهای گوناگون چنانکه اشارت شد، داستان پنهان شدن علی بن الحسین (ع) در خانه مردی از شهر کوفه بهر صورت که باشد، پذیرفتنی نیست.زیرا پسر سعد و سپاهیان او با خاندان امام حسین (ع) کاری کردند که حکم اسلام درباره کافر حربی مقرر داشته است! : «کسانی را که بحد بلوغ رسیده‏اند باید کشت و زنان و کودکان آنانرا اسیر باید کرد» .آنان بهنگام حرکت از کربلا اسیران را دست و گردن بسته کوچ دادند و سربازان را بر آنان گماردند.مبادا کسی بگریزد، و همچنان آنانرا به کاخ پسر زیاد بردند. 
در مجلس پسر زیاد ـ چنانکه نوشتیم ظاهرا گفتگوی کوتاهی میان او و امام علی بن الحسین (ع) رفته است، زیرا این گفتگو در چند سند ـ هر چند کلمات آن یکسان نیست دیده میشود ـ . 
اما بهنگام در آمدن اسیران به شهر کوفه و از مدخل شهر تا قصر پسر زیاد چه‏حادثه‏هائی رخ داده سندهای دست اول چون طبری، یعقوبی، و دیگران در این باره اطلاعات فراوانی بما نمیدهند. 
براستی هم از آنان نباید متوقع بود، چه اولا این رویدادها را جزئی میدانسته و در خور نوشتن نمیدیده‏اند! دیگر اینکه تاریخ‏های دست اول در دوره حکومت عباسیان و شدت سختگیری آنان به خاندان علی (ع) نوشته شده و این خود موجبی برای نانوشتن بسیاری از گفتگوهاست، مگر آنجا که موافق خواست حکومت باشد و نیز طبیعی است که با گذشت سالیان دراز بسیاری حادثه‏ها که در حافظه راویان انباشته بوده فراموش گردد. 
 
هدف قيام
هدف قيام امام حسين(عليه السلام) را به آسانى و بدون تكلّف مىتوان از سخنان آن حضرت استنباط كرد.
آن گاه كه امام(عليه السلام) بر اثر تهاجم عمّال حكومت ناچار شد از مدينه خارج گردد، در ضمن نوشته هاى، هدف حركت خود را چنين شرح داد: 
۱ ـ «إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب»; يعنى: «من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم.
مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم.»در اين سخن چند نكته مهمّ، شايان توجّه است:۱ ـ اصلاح امّت، ۲ ـ امر به معروف و نهى از منكر، ۳ ـ تحقّقِ سيره و روش پيامبر و على(عليهم السلام).
۲ ـ آن حضرت در مقام ديگرى فرموده است:«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما كانَ مِنّا تَنافُسًا فى سِلْطان وَلاَاِلْتماسًا مَنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلكِنَّ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَنَظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ وَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مَنْ عِبادِكَ ويُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَسُنَنِكَ وَأَحْكامِكَ.»«بار خدايا! تو مىدانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابى به كالاى دنيا نبوده، بلكه هدف ما اين است كه نشانه هاى دينت را به جاى خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم، تا ستمديدگان از بندگانت امنيّت يابند و به واجبات و سنّتها و دستورهاى دينت عمل شود.»در اين سخن هم چند نكته قابل توجّه است:۱ ـ برگرداندن نشانه و علائم دين به جاى اصلى خود،۲ ـ اصلاحات در همه شهرها،۳ ـ ايجاد امنيّت براى مردم،۴ ـ فراهم ساختن زمينه عمل به واجبات و مستحبّات و احكام الهى.
۳ ـ در برخورد با سپاه حرّ بن يزيد رياحى فرمود:«أَيُّهَا النّاسُ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَتَّقُوااللهَ وَتَعْرِفُوا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ يَكُنْ أَرْضى للهِ وَنَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّد(صلى الله عليه وآله وسلم) أَوْلى بِوِلايَةِ هذا الاَْمْرِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ وَالسّائرينَ بِالْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ.»«اى مردم اگر شما از خدا بترسيد و حقّ را براى اهلش بشناسيد، اين كار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود.
و ما اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، به ولايت و رهبرى، از اين مدّعيانِ نالايق و عاملان جور و تجاوز، شايسته تريم .» 
۴ ـ و نيز در مقام ديگر فرمود:«إِنّا أَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقِّ الْمُسْتَحَقِّ عَلَيْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ.»«ما اهل بيت به حكومت و زمامدارى ـ نسبت به كسانى كه آن را تصرّف كرده اند ـ سزاوارتريم.»از اين دو بخش از سخن امام(عليه السلام) نيز به وضوح استفاده مىشود كه آن حضرت خود را شايسته رهبرى و زمامدارى بر مردم مىداند، نه يزيد فاسد و دستگاه جائر او را.
بنابراين، هدف امام حسين(عليه السلام) در اين قيام ، تحقّقِ كاملِ حقّ بوده است.
امورى كه آن حضرت به عنوان فلسفه قيامش به آنها اشاره مىكند، از قبيل: اصلاح امّت، امر به معروف و نهى از منكر، تحقّق سيره پيامبر و على، برگرداندن علائم و نشانه هاى دين به جاى خود، اصلاحات در شهرها، امنيّت اجتماعى، فراهم ساختن زمينه اجراى احكام، همه و همه اين امور، زمانى قابل تحقّق و اجراست كه ولايت و حكومت در مجرا و مسير اصلىاش قرار گيرد و به دست امام(عليه السلام)بيفتد; لذا فرمود: «ما اهل بيت شايسته اين مقاميم نه متصرّفانِ متجاوز و جائر».
پس هدف نهايى آن حضرت، تشكيل حكومت اسلامى بر اساس سيره پيامبر و على بوده است; كه در پرتو آن، احكام الهى اجرا مىشود و نشانه هاى دين آشكار و شهرها اصلاح و امنيّت پابرجا و امر به معروف و نهى از منكر انجام، و سيره و سنّت پيامبر و على متحقّق، و در نتيجه كار امّت اصلاح مىگردد.
نكته شايان توجّه اين كه تلاش خالصانه براى تشكيل حكومت اسلامى كه منبع و منشأ تمام خيرات و بركات است ـ و شعبه مهّم ولايت على و آل على(عليه السلام) هم كه همان قبول حاكميّت و پذيرش تفسير آنان از دين است ـ غير از حكومت و سلطنت استبدادى و رياست طلبى و كشورگشايى بر اساس هواهاى نفسانى است كه منشأ تمام مفاسد و شُرور است.
 

 
عزادارى امام حسين عليه السلام در تاریخ
حماسه کربلا، بزرگترين و دلخراش ترين واقعه تاريخ است که پس از ۱۴۰۰ سال هنوز هم زنده مانده و پس از چهارده قرن به ياد آن واقعه اشکها ريخته مي شود و ناله و فرياد به پا است. در اين مقاله قصد داريم که سير تاريخي عزاداري شهداي کربلا را مورد بررسي قرار دهيم.
مراسم عزادارى امام حسين(ع) نخستين بار در روز يازدهم محرم سال ۶۱ هجرى در كنار اجساد مطهر شهيدان توسط اهل بيت‏ عليه السلام برگزار گرديد.
پس از آن هنگام ورود کاروان اسيران به كوفه، امام زين‏العابدين و حضرت زينب و ام‏ كلثوم عليهم السلام براى مردم كوفه كه براى تماشا آمده بودند، سخنرانى كردند. در پى اين سخنرانيها صداى ضجه و گريه از خانه‏ها و مردم كوفه بلند شد. که به نوعي عزاداري براي شهدا و افشاگري امويان بود.
پس از ورود کاروان اسراء به شام و خطابه خواني امام سجاد(ع) در شام، يزيد به اهل بيت امام حسين اجازه داد كه عزادارى كنند و اهل ‏بيت ‏به مدت سه روز به طور رسمى در شام عزادارى كردند. (۱) در پى آن خطابه و اين عزاداريها، انقلاب بزرگ فكرى در شام پديد آمد و اكثر قريب به اتفاق مردم نسبت ‏به دستگاه حاكمه بدبين شدند.
عزاداري بعدي در مدينه برپا شد. پس از ورود اهل بيت به مدينه عزاى عمومى بر پا گرديد و تمامى مردم مدينه ناله و ضجه كردند. پس از آن حلقه‏هاى عزادارى توسط اشخاص و افراد سرشناس بر پا شد. از جمله كسانى كه درمدينه‏ مجلس‏عزادارى بر پا كرد، حضرت زينب سلام الله عليها بود. اين عزادارى مدينه را در آستانه انفجار و حركت عمومى قرار داد و عمر بن سعد جريان را به يزيد گزارش داد و اعلام کرد که ” تحقيقا وجود زينب کبري(س) در مدينه انديشه‏ها را تحريك مى‏كند، زيرا او سخنور و دانا و باهوش است. خود و كسانى كه با او همراهى مى‏كنند، در نظر دارند براى خونخواهى حسين قيام كنند.” (۲) تا اين كه حضرت زينب به شام يا مصر تبعيد و رحلت فرمود.
پس از شهادت امام حسين(ع) ائمه خود اقامه عزادارى مى‏كردند و شيعيان را به اقامه عزا و گريه و عزادارى تشويق مي نمودند.
شهادت امام (ع) 
کتاب: سیره معصومان، ج ۴، ص ۷۲
نویسنده: سید محسن امین 
ترجمه: علی حجتی کرمانی 
بعد از ظهر روز دهم محرم سال ۶۱ هجری بود که امام حسین (ع) در شهر کربلا از سرزمین عراق، مظلومانه و با لبانی تشنه به شهادت رسید.وی در حالی که در برابر مصائب، صبر و شکیبایی از خود نشان می‏داد، از سوی دشمنان خود به شدت در محاصره بود. 
  • بازدید : 24 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عاشورا حیات اسلام . بانک رسای حق از همه حنجرهای بانک آبروو عزت مسلمین رکن کعبه . روح نماز و به طور کل عاشورا یک فرهنگ است یک مکتب فکری است و درخشانترین نمونه معروف گرائی و منکرتیزی است.
عصر خاتمیت عصر  بداری و رشد فکری و هویدا شدن گوهرها و درهائی که در هزینه انسان پنهان  بود و انقلاب حسینی مهمترین نقشی که ایفا کرد و حیاءگری مردمی  بود که در اثر بدعتهای معاویه از مسیر اسلام منحرف شده بودند. لذا درسهائی که عاشورا به ما می دهد. این است که برای حفظ دین باید فداکاری کرد و در راه دین و قرآن همه باید فداکاری کنند . بزرگ – کوچک – پیر – جوان – مرد- زن – امام رعیت همه در یک صف قرار می گیرند و برای دفاع از دین بصیرت پیش از چیز دیگر برای انسان لازم است و این که امام حسین (ع) فرمود من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم. نشان دهنده این  است که امر به معروف و نهی از منکر از جایگاه ولائی در اسلام برخوردار است.
عاشورا را حیات اسلام . بانک رسای حق از همه حنجره های پاک ابروو عزت مسلمین . رکن کعبه . پایه قبله – روح نماز و به طور کلی عاشورا نام یک روز نیست بلکه عاشورا نام یک فرهنگ است. عاشورا امروز یک حادثه نیست . بلکه یک مکتب فکری و یک نظام سیاسی است . عاشورای حسینی در سیستم دفاعی اسلام ناب محمدی «ص» در طول قرون و اعصار است. چرا که عاشورای حسینی درخشانترین نمونه معروف گرائی و منکر تیزی در بهینه زمان و زمین است . عاشورا را نمایشگاه جاوید ارزشها و ضد ارزشها در ساحل فرات است.
عاشورا دانشگاه عشق و عرفان و حماسه است . در این دانشگاه انسان می آموزد که چگونه به خدا عشق ورزد و کشتی نجات است محمد «ص» در برابر طوفان جهل و ترس و استعمار خارجی و استبداد داخلی است.
عاشورا مکتب «عمل به تکلیف» و عزت گرائی و ذلت ستیزی است که فرمود هیهات منا الذله و با این فریاد سرخ خود سنت نبوی را احیاء نمود.
یکی از فلسفه های عاشورا احیاگری بود.
عصر خاتمیت زمان بیداری مردم و رشد فکری آنان بوده است . گوهرها  و درهای در خزینه انسان پنهان بود که توسط ظهور اسلام هویدا شد.در آن زمان قانون مرده نمی توانست تحول ایجاد کند و گنجهای مدفون در جامعه را پیدا نماید.
آنچه که در جاهلیت عرب به وقوع پیوست پیدا کردن آنان از جهل و شرک و افکار مذموم و اوهام باطل بوده به گونه ای که پیامبر (ص) به جای این که معجزه حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) را تعقیب کند اشاعه فرهنگ و نشر حقائق و معارف الهی را عهده دار شد. و اذهان تاریک آن روز را به نور ایمام روشن نمود و لذا علی (ع) هدف بعثت نبی اکرم (ص) را چنین می فرماید.
فبعث فهم رسله ….. و یحتجو اعلیهم بالتبلیغ.         (نهج البلاغه –  خ اول ص ۳۳).
خدا پیامبر (ص) را فرستاد تا اینکه از راه تبلیغ و اقامه برهان با جاهلیت عرب گفتگو نماید. و عقلهای پنهان شده را از جهل زدائی آشکار نماید.
امام مجری احکامی است که پیامبر گرامی (ص) از ناحیه صاحب شریعت جهت اصلاح مردم آورده است. وقتی مقصد اصلی این همه مقررات و قوانین احیاء مردم است قهرا مجریان احکام غیر از بیداری آدمیان به چیز دیگری نمی اندیشند روی این جهت انقلاب حسینی (ع) مهمترین نقشی را که ایفاء نمود احیاء گری بود. مردم را که در اثر بدعتهای معاویه از مسیر اسلام منحرف شدند و پیوسته برده حلقه به گوش او بودند و حق هیچ گونه تصمیم گیری را نداشته اند. بلکه همیشه در زیر یوغ طاغوت زمان خود جرئت نفس کشیدن را نداشته و تسلیم محض او بودند . لازم بود از مثل سید الشهداء که روح مبارزه و تقوی و فضیلت است قیامی رخ دهد تا جامعه آنچنانی را احیاء نماید و جان تازه ای را به اسلام ببخشد . در این زمینه شواهدی ذکری گردد.
شاهدان – نهضت سید  الشهدا اسلام را بیمه کرد تا آنجائی که در حق او گفته شد.
آغاز اسلام به نام محمدی (ص) و بقاء اسلام به نام حسین (ع) می باشد.
روی این جهت ائمه علیهم السلام برای نشر احکام و اصلاح جامعه مسلمین خود مردم را به این نهضت مقدس توجه می دادند . چون احیاء انقلاب حسین(ع) بیداری مسلمانان را می رساند . اگر ملت اسلامی روح مبارزه او را درک نمایند و شجاعت امام (ره) را در برابر قرار می گیرند . بدون این که واهمه ای  در دل راه دهند . پس اسلام به برکت وجود مقدس حضرت محمد (ص) در جهان همچون خورشید طلوع می کند و این خورشید نباید غروب کند . آفتابی ناپدید می شود . که کره زمین در برابر او پرده  افکند . ولی  اسلام با خون حسین (ع) حجاب کفر ستیزان را پاره می کند و اجازه غروب کردن آن را نمی دهد.
شاهد دوم: امام صادق (ع) فرمود سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحبی  بخوانید چون این سوره بنام حسین (ع)است هر کس آن را بخواند روز قیمامت در درجات بهشت با حسین (ع) محشور می شود (ابرهان – ج ۴  ص ۴۵۶)
مستفاد  ( از این روایت ایت است که فجر منسوب به امام حسین (ع) است . چون که فجر صادق هنگام دمیدن روز و محوشدن شب می باشد . همانگونه که فجر . ظلمت شب را از بین می برد و روشنائی می کند . حسین (ع) نیز تاریکیهائی را که نبی بنی امیه ایجاد کرده بودند از بین برده است . بنابراین حسین (ع) فجر بشریت  است . خورشید انسانیت از مدینه طلوع کرد در کربلا غروب نمود در زمانی که کفر بنی امیه تمام عالم اسلام را فراگرفته بود و استبداد بر مردم حاکم بود امام در چنین موقعیت حساس علت بقیه اسلام می شود.
شاهد سوم: ابراهیم ابن طلحه  ابن عبیدالله  پس از بازگشت امام سجاد (ع) از سفر دلخراش کربلا به مدینه از امام پرسید من الغالب ؟ چه کسی  در مبارزه عاشورا پیروز شد آیا حسین (ع) پیروز شد یا یزید؟ امام فرمود.
اذا دخل وقت الصلوه  فاذن و اقیمت تعرف الغایب    ( امالی  طوسی – ص ۴۴)
زمانی که وقت نماز می شود . و نماز اقامه گردد و اذان گفته می شود  آن گاه معلوم می شود که چه کسی غالب و چه کسی مغلوب خواهد بود.
در این حدیث شریف اشاره به این دارد که طاغوت زمان (بنی امیه ) مردم را به سوی انحطاط  و از بین بردن ارزشهای اسلامی در بین  آنها به پیش می بردند و نزد یک بود که نام محمد (ص) از بالای منازه ها برداشته شود . دست پرتوان غیبی به توسط حسین (ع) ظاهر شد و فتح و پیروزی را به ارمغان آورد که نگذاشت نور خدا خاموش گردد و اسلام جان تاره ای گرفت و هدف آن حضرت نابودی جباران خون آشام بود تا بتواند احکام الهی را حاکم گرداند اگر چه در آن راه کشته شود . و این را یک افتخار می داند.
یک از دیگر از فلسفه های قیام امام حسین ( ع ) امر به معروف ونهی از منکر است .
مقصود امام حسین( ع ) از این جمله « من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم . نشان دهنده این است که امر به معروف و نهی از منکر از جایگاه بالائی ، در  اسلام برخوردار است . امام حسین ( ع ) می خواهد با این عبارت نقش محوری امر به معروف  و نهی از منکر را نشان دهد . به گونه ای که هدف نهایی قیام خویش راتحقق این امر می دانند .
اصل در امر به معروف و نهی از منکر ، در تمامی ادیان ابراهیمی مطرح و وظیفه تمامی پیامبران ، رسولان ائمه ( ع ) و مومنان می باشد این مساله یک وظیفه شرعی و فقهی صرف نیست. بلکه ملاک ، معیار و در واقع علت فرستادن رسولان الهی است . 
زیرا عالم مادی عالم اختلاط خوبی ها و بدی ها . حق و باطل . خوش آیندها و بد آیندها ، ظلمت و نور ، فضائل و رذائل است و گاهی این امور چنان در هم تنیده می شوند که شناخت آنهاپس تاسی و عمل به آن دشوار  می گردد . ادیان الهی با شناساندن معروفها و باز داشتن از منکرها تلاش در جهت رهنمون داشتن آدمی به صراط مستقیم الهی را داشته اند .
  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فیل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شخصيت و عظمت حسين (ع) همه جا را فرا گرفته است، تمام انسانهاي بيدار از فداكاري و گذشت و حوانمردي حسين در راه احياء دين، حق و عدالت و ريشه كن كردن باطل و ظلم و نا امني سخن مي‌گويند، هر كسي با زباني از اين مرد بزرگ و پيروز در هر عصري به بزرگي ياد ميكند. خاطره بسيار جانگداز و بسيار آموزنده عاشورا، بزرگترين فداكاري‌ها را به بشر مي‌آموزد اين است كه طرفداران باطل و آنانكه چون زالو به جان اجتماع افتاده و خون مردم بي‌پناه را مي خورند از نام حسين (ع) و غوغاي عاشورا حسين (ع) هراسناكند
قيام او منبع الهام بخش، براي به ثمر رساندن حق و عدالت بود، او در شديدترين مخاطرات تا توان داشت ضد ظلم فرياد زد و انسانها را به اين مبارزه پرشور ودامنه دار، عليه ستم و جنايت دعوت نمود. آن چنان همت او بلند بود كه اعلاء كلمه حق و انقراض باطل از همه چيز خود گذشت. او براي نجات جان اسلام از طوفانهاي بني اميه و طرفداران خوش رقص آنان، با اين بيان قاطع به جهانيان ثابت كرد كه هرگز زير بار ذلت و خواري نخواهد رفت.

« هدف از قيام حسين (ع) »
رسول خدا (ص)‌فرمود: ان الحسين مصباح الهدي وسفينه النجاة : حسين چراغ روشني بخش هدايت و كشتي نجات انسانهاست.
اين عبادت، در حقيقت روشنگر هدف قيام امام است، نهضت او چون چراغي تابان، راه راست را از راههاي باطل روشن ساخت و مردم را از ترديدها و بي‌راهه رفتن‌ها دور نمود.
 شاهي كه سفينه النجاتش خوانند          مصباح هداي كانياتش خوانند
آلوده بخاك ماتم او است هنوز     آن آب كه چشمه فراتش خوانند
او قيام كرد تا انسانها را در ميان تلاطم امواج خطرناك گناه، بي عدالتي، ستم و نا امني و بازيچه قرار دادن دين نجات بخشيد و با كشتي آزادي بخش قيام خود بشر را از غرق شدن در لجن‌زار بدبختي حفظ كرد. قيام مردانه حسين (ع) كه دانشمندان بيگانه را به مديحه سرايي از حسين (ع) وا داشتند از روي اساس و هدفي بود، هدف او ايجاد حكومت دادگري و ريشه كن شدن ظلم و جور بود. او فرياد مي زد: « آري هرگز دست يزيد و نماينده سفاك او « ابن زياد » را براي بيعت به گرمي نمي فشارم و اگر هم كشته شوم هرگز به چنين ذلتي تن در نمي دهم.»

« چرا حسين (ع) زن و بچه را به كربلا آورده بود »

امام حسين (ع) ديد كه نهضتي بدون نتيجه براي جامعه انساني و ترويج حق فايده ندارد. به اين معني كه اگر امام حسين با ۷۲ تن از يارانش با ۱۲ هزار لشگر يزيد بجنگند، آنان  را به قتل مي رسانند ولي براي اينكه همه مردم به اين فاجعه و هدف آن آگاه شوند، مروجيني لازم است، زنها و بچه‌ها واهل بيت بازمانده از حسين وياران او در حقيقت، مكمل قيام حسين (ع) بودند.
دانشمند اسلامي سيد بن طاووس مي نويسد: يكي از علل اينكه امام حسين (ع)‌ اهل بيت خود را همراه خويش آورده بود شايد اين باشد كه اگر آ“ حضرت آنها را در حجاز   جاي مي گذاشت يزيد لشگر مي‌فرستاد و آنان را به اسارت مي برد ودر آزار و اذيت آنان مي‌كوشيد تا اندازه‌اي كه حسين (ع)‌ از شهادت منصرف شود و با يزيد بيعت كند.
لدلم يستقم دين محمد (ص) الا تقبلي فيا يسوف خذيني: اگر دين جدم جز با كشتن من استوار نمي شود پس اي شمشيرها مرا قطعه قطعه كنيد. {حسين (ع) 

« وصيت حسين (ع) »

من روي هوي و هوس بيرون نيامدم. من براي فساد نيامدم براي ستمگري و سركشي و طغيان قيام نكردم و قصد فساد انگيزي در زمين را ندارم . من براي اصلاح آمدم.        مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كرده باشم. مي خواهم سيره جدم (ص) و پدرم علي (ع) را دنبال كنم . قصد من از جنگ صلح و اصلاح است و ……
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اگر نگاهی دقیق و جامع به مکتب اسلام داشته باشیم ، به اهمیت سه رکن از ارکان و پایه های مکتب می رسیم یعنی سه موضوع غدیر ، عاشوراء و انتظار م جدا کنیم ، دیگر از اسلام چیزی باقی نمی ماند و همین است که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران فرمودند : محرّم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است . 
به راستی که در غدیر ، امامت شیعه رقم خورده است و در عاشوراء قیام شیعه در برابر ظلم ها به وقوع پیوسته است و با انتظار ، منتظر قیام دیگری در برابر تمام یزیدیانِ شرق و غرب هستیم و منتظر نجات نسل آدمی و تمام هستی از غربت دوری امام و رهبر آگاه و آزاد خویش ، مهدی فاطمه 
غدیر سرآغاز زعامت ، ولایت  و حکومت امام معصوم است تا انسانها را به سر منزل مقصود هدایت کند ولی با خیانت مسلمان مآب های صدر اسلام ، حق زعامت امام معصوم ، غصب گردید تا آنجا که مقام امامت را در عاشورائی خونین ، با همراهان خویش ، به شهادت رساندند… راستی که اگر حقّ علی را نمی گرفتند ، چگونه جرأت می کردند که حسین و یارانش را آنگونه شهید کنند…
امروز و اما ، امروز منتظر عاشورائی دیگر هستیم آن هم به رهبری فرزند حسین – عَلَیْه السَّلام-  مهدی فاطمه ، تا غدیر را به جایگاه خویش برگردانیم و آن پیمان صادقانه را ببندیم…… 
راستی که عاشوراء انتظاری محقق شده است و انتظار  عاشورائیست محقق  نشده برای پیوندی دوباره با غدیر …
امام باقر- عَلَیْه السَّلام- فرمودند :
 قائم … روز عاشوراء ، روزی که حسین در آن روز به شهادت رسیده ، خروج می کند. ۱  
و باز در روایت آمده که: 
حضرت مهدی- عَلَیْه السَّلام-  بعد از ظهور ، انتقام غصب جایگاه امامت و ظلمی که به اهل بیت رسول خدا – صَلَی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم-  شد ، را می گیرند ۲  و چه مرتبط است آن خروج در روز عاشورا و این انتقام با عاشورا و غدیر و چه زیباست انتظار ظهور حجت خدا…
اما در زمینه سازی ظهور حضرت چه افرادی ، نقش مهمّی را ایفا می کنند؟ با بررسی بعضی از روایات انتظار ، به این نتیجه می رسیم که توجه و اعتماد اولیاء دین از میان ملت ها به ملت و کارگزاران شیعة ایرانی متمرکز شده است ، چنانکه می خوانیم که :

۱- بحار الانوار ، ج ۹۵ ، ص ۱۹۰ .
۲- همان ، ج ۵۳ ، ص ۱۴  ، حدیث مفصّل مفضل بن عمر
« اشعث بن قیس از سران منافقین ، روزی در حالی که جماعت ایرانیان ، به دور حضرت علی- عَلَیْه السَّلام-  حلقه زده بودند ، با شکستن جماعت ، خود را به ایشان رسانید و گفت: این سرخ رویان که اطراف شما را گرفته اند و نزدیک شما نشسته اند ، بر ما چیره شده اند . حضرت سکوت کرده و سر به زیر افکنند. در حالی که پای بر منبر می کوبیدند و بعد فرمودند: کدام یک از آن شکم پرستان بی شخصیت مرا معذور می دارد و حکم به انصاف می دهد، که برخی از آنان مانند الاغ در رختخواب خود می غلطند و  دیگران  را  از پند آموختن محروم می کنند . آیا مرا امر می کنی آنان را طرد کنم ، هرگزنخواهم کرد چون در این صورت از زمرة جاهلان خواهم بود ، اما سوگند به خدایی که دانه را شکافت و بندگانش را آفرید ، اینان حتماً شما را برای برگشت مجدد به آئین تان سرکوب می کنند همانگونه  كه شما آنان را در آغاز برای پذیرش این آئین سرکوب نمودید . » ۱ 
اما در ادامه آنچه به عنوان سؤال مطرح می شود این است که با توجه به اینکه انتظار نوعی عمل است نه حالت – که پیامبر اکرم – صَلَی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم-   فرمودند : «اَفْضَلُ اَعْمَالَ اُمَّتِی اِنْتظارُ الْفَرَج » ۲ – ، برای ظهور حضرت ، منتظرِ 

۱- شرح نهج البلاغة ابن ابی حدید ، ج ۲۰ ، ص ۲۸۴ . 
۲- بحارالانوار ، ج ۵۰  ص ۳۱۷ .
واقعی چه اعمالی را باید انجام دهد؟ آیا می شود برای این کار مهم به کارهای جزئی و جمع های کوچک بسنده کرد؟ مشخص است ، با توجه به مقدس ومهم بودن این هدف ، یعنی « زمینه سازی ظهور حضرت » نمی توان به کارهای جزئی بسنده نمود . آنجایی که از یک سو رسول خدا – صَلَی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم-  برای رساندن مردم به یک حکومت جامع و عادل اسلامی ، غدیر را از جانب خدا هدیه می آورد و حسین – عَلَیْه السَّلام-  برای این مهم نه تنها سر ، بلکه همة عزیزانش را می دهد، و از سوی دیگر مخالفان و دشمنان منجی عالَم ، با کاری سازمان یافته و جهانی در صدد خشکاندن این درخت سبز و محکم ۳   هستند ، آیا ما می توانیم فقط به دعای ندبه ، دعای فرج و … بسنده کنیم ، و حال اینکه فرزندان و جگر گوشه های ما در طرح کثیف دشمنان قرار گرفته اند؟!!
۳-در این جزوه نمونه ای از فعالیتهای استعمارگران و صهیونیسم ذکر گردیده است.
در این زمان که دشمنان در صدد جدا کردن انسان ها از مکتب مهدوی هستند، 
چرا ما در صدد گسترش جهانی این مکتب نباشیم و انسانها را با زلالی این مکتب آشنا نکنیم ؟؟؟
لذا برای این هدف یعنی « جهانی کردن فرهنگ انتظار و مهدویت » ضرورت دارد که کاری سازمان یافته را طراحی کنیم و پله های عمل را گام به گام با عنایت حضرت طی نماییم و به فراهم شدن این هدف که قطعی و ضروری است، سرعت بخشیم چرا که این هدف چه بخواهیم و چه نخواهیم تحقق پیدا می کند . 
« به امید آن روز که او بیاید و جهان را از غربت نجات بخشد. »
آنچه در این جزوه می آید  ، پاسخی است به سؤالات  ذیل :
۱) ريشة عقب ماندگی علمی و معنوی مسلمین ، و برنامه ها و فعالیت های دشمنان در این راستا چیست؟
۲) در قبال برنامه های دشمنان ، ما چه کرده ایم و با چه کمبودهایی مواجه هستیم؟
۳) روایات خاندان پیغمبر اکرم – صَلَی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم-  ، برای زمینه سازی ظهور امام زمان ، ما را به چه سمت و سویی هدایت می کند؟
۴) یاوران حضرت به شهادت روایات ، چه خصوصیاتی باید داشته باشند و چه نقشی را باید ایفا کنند؟
۵) و بالاخره تعریف سازمان و سیستم چیست ، و کیفیت ارزیابی فعالیت های سازمانی ، چگونه است؟

« راز عقب ماندگی مسلمین و نقش دشمنان »

از ظلمی که به امامت شده گفتیم و از شهادت امام در عاشورا …
به راستی ، ریشة عقب ماندگی مسلمین در علم و معنویت و ریشة ظلمی که امروزه نه تنها به مسلمین بلکه به نسل آدمی می شود و خلاصة کلام ریشة غربت نسل آدمی در جهان امروز، همان ظلمی است که به مقام امامت شد . آنجا که امیرالمؤمنین – عَلَیْه السَّلام-  را به عنوان امام نپذیرفتند و غدیر را از مسیر اصلی خود ، منحرف کردند. اما در ادامه عواملی به عقب ماندگی و انحطاط مسلمین ، سرعت بخشید و از این انحراف و از این آب گل آلود استفاده نمود ، که در ادامه به ذکر آنها می پردازیم.
آنچه کارشناسان به عنوان علل عقب ماندگی مسلمین ، ذکر نموده اند ، عبارت است از:
۱) فقر اقتصادی ،  2) بی سوادی ، ۳) جنگ جهانی اول و دوم ، ۴) اختلاف و انحراف مذهبی در درون مسلمین توسط خود مسلمین ، ۵) اختلاف و انحراف مسلمین توسط استعمار ، ۶) آموزه های انحرافی و ساختگی از دین بین مسلمین مثل : مذمت دنیا به عنوان مذمت دنیاپرستی و عدم تفکیک بین استفادة بهینه از دنیا و بین مفهوم دنیاپرستی ، ۷) انحراف در معنا و منظور الفاظی مثل زهد ، تقدیر و سرنوشت ، توکل و … ، ۸) تفکر سکولاری و جدایی بین دین و سیاست تا آنجا که حتی بعضی این تئوری را مطرح نمودند که علی – عَلَیْه السَّلام-  رهبریت دینی و ابوبکر رهبریت سیاسی مسلمین را بر عهده داشت. ، ۹) این تفکر که صحابة پیامبر و یا بزرگان امّت اسلامی اگر هم خطائی کرده اند ، بر آنها نباید خرده گرفت بلکه کوشش خود را کرده اند، اما خطائی هم شده است که این خطا بر حقانیت آنها ضربه ای وارد نمی کند و هیچ کدام از صحابة پیامبر از این قانون مستثنی نیستند حتی معاویه و لذا تقدّس آنها محفوظ است و احترام آنها لازم و لذا در مورد اصحاب پیغمبر گفتند که : « اِجْتَهَدَ وَ اَخْطَأَ » ، فلان صحابی کوشش کرده و اجتهاد داشته است هر چند به خطا رفته باشد. ،  10) و بالاخره اخلاق خود مسلمین که همّت و خلاّقیت را در پیشبرد زندگی فردی و اجتماعی آنچنان که باید به کار نبستند ۱  و مواردی دیگر.  
اما مهم ترین علت در میان عوامل ، دلبستگی مسلمین به دنیا و بیزاری از مرگ است . که رسول خدا – صَلَی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم-  فرمودند:
« دیری نخواهد پایید که اقوام غیر مسلمان به سویتان یورش خواهند برد، همچون یورش گرسنگان به سفرة غذا .
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر

تاب حاضر خطبه های امام حسین است که روز عاشورا برای یاران و اصحاب خود بیان کردند و شرح حال لحظات آخر و مناجات با خدا می باشد، برای دانلود کتاب به ادامه مطلب مراجعه کنید.حضرت سید الشّهداء علیه السّلام روز عاشورا نزدیک غروب آفتاب اصحاب خود را جمع نمودند. و حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیه السّلام می فرماید: من نزدیک رفتم تا ببینم به آنها چه می گوید؛ و من در آن وقت مریض بودم. پس شنیدم که پدرم به اصحاب خود چنین فرمود:

  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حادثه اي كه در بيش از ۱۳۶۰ سال قبل اتفاق افتاده و رُخ داده است چرا آنرا گرامي بداريم و آنرا زنده نگهداريم و مراسمي براي آن ايجاد و برپا نمائيم ؟ پاسخ به اين سئوال چندان مشكل نيست . براي اينكه براي هر نوجواني و جواني ميشود آنرا تفهيم كرد كه حوادث گذشتة هر جامعه ميتواند در سرنوشت و آيندة آن جامعه آثار عظيم و خيلي مفيد هم داشته باشد و در واقع تجديد آن خاطره هاي گذشته و بازنگري آن حادثه است براي اينكه مردم بتوانند از آن استفاده نموده و بهره ببرند .
و علاوة بر اين در همة جوامع انساني اين رسم هست كه حوادث گذشتة خودشان را به نحوي و به نوعي آنرا ياد نموده و زنده نگهدارند و آنرا بزرگ ميشمارند و به آن احترام قائل است خواه در زمينه هاي علمي باشد و خواه در زمينه هاي سياسي و اجتماعي . حادثة عاشورا هم از همين قبيل است و ما معتقديم كه حادثة عاشورا حادثة عظيمي در تاريخ اسلام است و اين حادثه نقش اساسي و تعيين كنندة در سعادت مسلمانان و روشن شدن راه هدايت مردم داشته است و ميتوان درمقابل سئوال نوجوانان اين پاسخ را ارائه داد و آنان را قانع ساخت كه زنده نگهداشتن ياد برخي از خاطره هاي كه درگذشته اتفاق افتاده كار عاقلانه اي است . 
سئوال دومي كه از تحليل آن سئوال كُلي بدست مي آيد اينست كه زنده نگهداشته شدن ياد عاشورا منحصر در اين نيست كه انسان سينه بزند و گريه كند و يا همه جارا سياه پوش كند چه بسا كه با تعطيلي كارهايش ضررهاي مالي و اقتصادي را نيز بدنبال دارد و ميتوان اين خاطره ها را به گونه اي ديگر هم تجديد كرد و آنرا گرامي داشت كه ضررهاي اقتصادي و اجتماعي كمتري داشته باشد . مثلاً مي بايد سمينارها ميزگردها و جلسات عالمانه برگزار شود تا اينكه هدف قيام امام حسين (ع) براي مردم معرفي بشود .
گرچند كه اين كارها مفيد و لازم است كه بايد انجام گيرد ولي اين به تنهايي كافي نيست . در رفتارهاي ما دست كم دودسته ازعوامل ، نقش اساسي ايفاء ميكند . يكدسته عوامل شناختي كه موجب ميشود انسان مطلبي را بفهمد و بپذيرد . و دستة ديگر انگيزه ها و به تعبير ديگر احساسات و عواطف ، تمايلات و گرايشها . شناخت به تنهايي كافي نيست كه مارا بحركت در آورد و در كنارش به عامل رواني ديگري هم نياز داريم تا مارا بسوي كار برانگيزاند تا اين عوامل نباشد كار انجام نميگيرد . يعني در كنار دانستن بايد اين ميل و انگيزه باشد در درون انسان .
مسائل اجتماعي و سياسي هم از همين قبيل است و همين حكم را دارد و هر چه شخص بداند فلان حركت اجتماعي خوب است و مفيد ، تاانگيزة براي انجام آن كار نباشد حركتي انجام نميدهد . پس سئوال دوم اين بود كه چرا خاطرة سيد الشهداء (ع) را فقط با بحث و گفتگو ، سخنراني ، تشكيل ميزگرد و نظاير آن زنده نگه نمي داريم ؟ چرا بايد عزاداري كرد ؟ جواب اينستكه اين صحنه ها بايد به وجود بيايد كه غير از عامل شناخت ، عامل احساسي عاطفي نيز در ما تقويت شود و در ايام ماه محرم و صفر نام    امام حسين (ع) و عزاداري شان مردم را بحركت وادار ميكند و اين شور و هيجان جز در ايام عاشورا پيدا نمي شود و اين جاست كه امام راحل (ره) بارها ميفرمود : آنچه داريم از محرم و صفر داريم . پس عوامل احساسات و عواطف نيز تقويت شود تا نقش خود را ايفا كند .   برنامه هاي عزاداري از جملة اين عوامل است .
چرا بايد به ياد وقايع عاشورا عزاداري كرد ؟ 
تا اينجا فهميديم كه بايد در جامعه عواملي را ايجاد كرد تا احساسات و عواطف ديني مردم را تحريك كند و آنها را برانگيزاند تا كار مشابه كار سيد الشهداء (ع) انجام دهند راه او را ادامه دهند و به اين امر مهم علاقه پيدا كنند . سئوال سوم اينستكه چرا براي تحريك احساسات از مراسم شاد استفاده نميكنيد ؟ چرا بايد گريه كرد ؟ و زنجير زد ؟ جواب اينستكه احساسات و عواطف انواع مختلفي دارد . 
تحريك هرنوع احساسات وعواطف بايدباحادثة مربوط متناسب باشد.حادثه اي كه بزرگترين نقش رادرتاريخ اسلام ايفاء كرد.حادثه شهادت ابي عبدالله (ع)بودكه مسيرتاريخ اسلام راعوض كرد.يعني بايدكاري كرد كه حزن مردم برانگيخته شود واشك ازديده ها جاري شودومجلس جشن وسرورتنها كافي نيست وخنديدن هيچگاه آدم را شهادت طلب نميكندهيچوقت انسان رابه شلمچه           نمي كشاندوراه آن هم عزاداري وسوزوگدازاست . 
چرابايددشمنان امام حسين (ع) را لعن كرد؟
بدنبال اين سوال ممكن است سئوال ديگري پديدآيدكه اين روزها بيشترمطرح است اغلب اين پرسش رامنافقان مدرن مطرح ميكنند! ميگويندماتااينجاقبول كرديم كه تاريخ امام حسين (ع) تاريخ مؤثروحركت آفريني بوده است ودريافتيم كه به يادامام حسين (ع)عزاداري كردوبرشهادت او گريه كرداما چرادشمنان امام حسين (ع) رالعن ميكنيد؟ اين كارنوعي خشونت وبدبيني است .اين يك نوع احساسات منفي است وبامنش انسان مدرن نميسازدوبايدبجاي لعن بردشمنان امام حسين (ع) برامام حسين (ع) درودبفرستيد.امروزبايدباهمه مردم باخوشي وشادي لبخندزددم ازصلح وآشتي زدواين لعن كردنها وتبّري جستن ها نسبت به ديگران خشونتهايي است كه به هزاروچهارصدسال قبل برميگرددواين مسأله به آن زمان برگشت داردومناسبت دارداما امروزديگرجامعه ومردم اين كارها رانمي پسندندبجاي اين كاربه دشمنان بايدمحبت كرد مگراسلام دين محبت ورأفت نيست ؟ اين چه كاري است كه شما دائماً لعن ميكنيد؟ اگركساني ازروي جهل اين سوال رامطرح كنندجواب دادن به آنها مشكل نيست اما به احتمال قوي طراح اين گونه سخنها وسوالات انديشه هاي ديگري واغراض خاصي درسر دارندوبراي اين كارنقشه هايي دارندكه ديگران كشيده اند تااين نقشه را اجراكنندجواب علمي چنين سوالي اينست كه همانگونه كه سرشت انسان فقط ازشناخت ساخته نشده است تنهاازاحساسات وعواطف مثبت هم ساخته نشده است آدميزادموجوديست كه هم احساس مثبت وهم احساس منفي داردهم عواطف مثبت وهم عواطف منفي داردهمانندوجودشادي وغم براي انسانها. انسان نميتواندبي غم ويا بي شادي زندگي كند.خداوندبما محبّت راآفريده است تانسبت به كسانيكه به ماخدمت ميكندنسبت به كسانيكه كمالي دارندخواه كمال جسماني ياكمال عقلاني يارواني وياعاطفي به ابرازعلاقه ومحبت بپردازيم ودروجودانسان نقطة مقابل آن (محبّت ) بغض ودشمني قرارداده شده است همانگونه كه فطرت انسان براين است كه كسي راكه اوبه خدمت ميكنددوست بداردونيزكسي راكه به او ضررميزنددشمن بدارداينكه مانسبت به دشمنان اسلام وشيطان بزرگ اينقدركينه داريم واجازه نميدهيم شعارمرگ برآمريكا حذف شودتأسي به حضرت ابراهيم (ع) است .قرآن ميفرمايدشمابايد ازابراهيم (ع) يادبگيريدوصريحاً‌بگوييدمرگ بردشمن اسلام وعداوت ودشمن خودرا نسبت به دشمنان دين اعلام كنيدوبه روي دشمن لبخندنزنيدتولّي وتبرّي ازجمله واجباتي است كه همه مسلمانان بايد به آن توجه داشته باشندوبه آن عمل كنند.حاصل سخن اينكه بزرگداشت مراسم سيدالشهداء (ع) بازسازي حيات حسيني است تا ازآن حيات به نحواحسن استفاده شودونبايدبه بحثهاي علمي اكتفاشودوبايددركناردرودوسلام برحسين (ع) عرض ارادت به خاك قبر حسيني ، بايدبردشمن حسين (ع)‌ودشمنان اسلام لعن ونفرين كردوبه تعبيرقرآن كريم اشدّاء علي الكفّاررحماءُ بينهم . پس دركنارسلام بايدلعن هم باشد.
نقش عاشورا دربقاي اسلام
حال اگر كسي سوال كندكه ازكجابدانيم داستان كربلا چنين نقش تعيين كننده اي درپيشرفت اسلام دربقاي اسلام ونهايتاً‌درسعادت انسانهاداشته وميتواندداشته باشد؟
آنچه دوست ودشمن برآن اتفاق دارنداينست كه داستان كربلا اگردرعالم انسانيت داستان منحصربه فردي نباشداما ازوقايع بسياركم نظيراست گرچندكه مابراساس آنچه كه از  ائمه (ع) دريافت داشته ايم اين داستان را منحصربه فردميدانيم ومعتقديم كه نظيراين داستان درگذشته نبوده ودرآينده هم نخواهدبودخودهمين تكرارعزاداريها ميتواندبراي ماعامل هشداردهنده وبيداركننده اي باشدكه هيچ حادثه ديگري با اين حادثه قابل مقايسه نيست حادثه اي كه براي آن اين همه وقت صرف ميشودواين همه هزينه ميشودواين همه اشكهاريخته ميشودباچه حادثه وپيش آمدي قابل تشبيه است؟
گستردگي اهميت وتأثيرعزاداري براي سيدالشهداء(ع)  
اين عزاداريها مخصوص شهروكشورمانيست ومخصوص شهرهايي همچون مشهدوقم نيست كه دردورترين نقطه هاي جهان درايام محرم وصفر…برنامه هايي برگزارميشود.علاوه برشيعيان دربسياري ازكشورهاي سنّي نشين هم درايام عاشورا چنين مراسمي ازسوي اهل سنت برگزارميشودبلكه حتي بت پرستاني كه به شريعت اسلام معتقدنيستندبه لحاظ بركاتي كه ازعزاداري سيدالشهداء ديده اندمراسم عزا برپاميكنندونذورات دارند.ازنظرطول اثربيش ازسيزده قرن است كه طراوت وتازگي خودراحفظ كرده است وگوئي اين جريان ديروزواقع شده است ومردم همچنان باسوزوگدازميگريند.بعضي ازمراسم عزاداري وجودداردكه ازجهت قدمت سابقة بيشتري داردنمونة شان مثل عزاداري مسيحيان كه معتقدندحضرت مسيح رابدارآويختند.ازآنجمله مجلس عزاداري كه درواتيكان ودركليساي بزرگ رُم ودرحضورخودپاپ برگزارميشودمراسمشان به اندازه مجلس ترحيم يكي ازعلماي ما شورنداردوكيفيت آن باهيچ مراسمي قابل مقايسه نيست.شيعيان درطول تاريخ فداكاري هايي كرده اندكه بتواننداين مراسم ها را برگزارنموده وبتوانندبه زيارت قبر سيدالشهداء (ع) نايل شوند.هميشه برگزاري اين گونه مراسم وزيارت قبر آن حضرت(ع) به اين راحتي هم نبوده است ولي زماني بودكه اگركسي ميخواست براي زيارت قبرسيدالشهداء برودبايدجان خودرا كف دست بگيردمأموران دولت عباسي بخصوص درزمان متوكّل آنچنان دستگيري ميكردندكه كسي جرأت نكندبه نزديك حرم حسيني برسدوقبرسيدالشهداء (ع)راخراب كردندوبرآن آب بستندوزمينش راشخم زدندبراي اينكه به كلي آثاراين قبرمحوشودولي شيعيان براي زيارت قبرسيدالشهداء(ع) حاضر شدنددست بدهند، پابدهند، جان بدهند. اما بروندوازنزديك سلام بدهندچنين چيزي قطعاً درتاريخ بشرنمونه ندارد.تأكيدهاي عجيبي شده است كه يك سلام دادن براي سيدالشهداء ثواب حج وعمره دارد.سلامي كه ازحضورقلب وازصدق دل انجام بگيردميتواندثواب حج مستحب داشته باشدودراين رابطه رفتاري راكه خودائمه اطهار(ع)دربزرگداشت اين مراسم داشته اندبايدموردتوجه قرارگيردكه آنها (ائمه)دربيوتشان اين مراسم رابرگزارمي نمودندومامعتقديم كه مقام پيامبراكرم(ص) ازائمه اطهار(ع)بالاتراست بااينكه مقام پيامبراكرم(ص)بالاتراست ولي اينقدراين همه سفارش براي زيارت وبرپاكردن مراسم عزاداري آنحضرت نشده است ونيزمقام اميرالمؤمنين علي (ع) هم ازبقيه ائمه (ع) بالاتراست مراسم عزاداري علي(ع) بامراسم عزاداري سيدالشهداء قابل مقايسه نيست گرچندكه براي عزاداري اميرالمؤمنين هم مراسمهاي خيلي بزرگي برگزارميشود.مامعتقديم كه همه ائمه ما نورواحدهستندوهرامام ديگري هم بجاي امام حسين (ع) بودهمين برنامه رااجراميكرداگراختلافي دررفتارائمه (ع)ديده ميشودبلحاظ شرايط اجتماعي زمان ايشان بوده است .مثلاً امام حسين (ع) اگربجاي امام حسن(ع) ميبودهمان كارامام مجتبي راميكردوچنانچه امام حسن(ع) دركربلا ميبودهمان كاربرادرش حسين(ع) راانجام ميداد.
قداست وتحريف ناپذيري قيام عاشورا
تااينجادرباره اهميّت وبزرگي اين حادثه وآثاري كه بيش ازسيزده قرن درجامعه داشته است توجيه داديم ويادآوري كرديم مطلب ديگري كه شماازبزرگان وازمرثيه خوانان و وعاظ شنيده ايداين است كه اگردرهرزمان دربارة شخصيت انبياء واولياي خدا مطالعه بفرمائيدمي بينيدحتي درزمان خودشان ابهام هاي درباره شخصيت ، رفتاروگفتارشان وجودداشته است وبعدازوفاتشان چندين برابر بر اين ابهام ها افزوده شده است . خودپيامبر(ص)مثل سايرانبياء به زشت ترين تهمت هامتهم شدندگفتندساحراست ، مجنون است  ، عقلش راازدست داده است وبه حرف او گوش ندهيدتاشما راسحروجادونكندهمه اين تهمت ها رابه پيامبر(ص)ميزدندوخودپيامبر(ص)پيش بيني كرده بودكه بعدازوفاتش دروغهاي زيادي رابه او خواهندزدنه ازناحيه اي كفاربلكه به اصطلاح ازپيروان خودآنحضرت وهمينطورهم شدكه متأسفانه احاديثي جعلي زيادي رابه آنحضرت نسبت دادندوبه همين خاطرائمه (ع)به عنوان كارشناسان علوم الهي بارهاحديثهاي دروغين نقل شده راپالايش ميكردند.علاوه براين ائمه ما (ع) هم ازاين تهمتها بدورنماندند.راجع به علي (ع) كه درتمام عالم بادوچيزشناخته ميشودهرجاازعلي(ع)درحال بيل زدن درمزرعه هم نمازنافله ميخواهدوهمه اوراميشناختنداما وقتي خبررسيدكه علي(ع)سخني گفته ميشودوعبادت اوبه ذهن ميآيدعلي (ع) ازعابدترين وعادل ترين انسانها شناخته شده بود درمسجدكوفه بشهادت رسيده است مردم شام گفتندمگرعلي(ع)هم نمازميخواند؟وهمينطورسايرامامان معصوم (ع)وبزرگان دين . راجع به تحريف، امروزوقتي ميخواهيم بابرادران اهل تسنن درباره اسلام يادرباره شخصيت پيامبر(ص) ورفتاروگفتارايشان صحبت كنيم ابهام وجوددارد.مثال ساده اي بزنم تا ببينيدچقدرابهام ميتواندوجودداشته باشد.پيغمبراكرم(ص)درطول بيست وسه سال رسالت الهي خودبامردم محشوربودمردمي ترين پيغمبرومردمي ترين رهبربودوهميشه درميان اصحاب بودومردم هميشه رفتاروكردارش راميديدندجلوچشم خودشان .آيا مردم درطول بيست وسه سال نميديدندپيامبر(ص)چگونه وضوميگيرد؟آيااين مسأله براي مردم مخفي بود؟
بسياري ازاوقات آب وضوي پيامبر(ص) رابراي تبرك ميبردندكه بعدازمدتي اين مسئله مطرح شدكه هنگام وضوگرفتن آب را چگونه بريزيم؟مگرمردم وضوي پيامبررانديده بودند؟واين يك امرسرّي كه نبود.درميان همه اين حوادث ودرميان همة گفتارها ورفتارهاي كه ازانبياء واولياء سرزده است چيزي كه قابل تحريف ومسخ نيست وممكن نيست آنرابه غلط تفسيركنند.اينستكه امام حسين (ع) براي ترويج دين كشته شدودراين راه تمام ياران اونيزشهيدشدند.گرچندكه دربعضي ازجزئيات اختلاف بوده است مثل اينكه سپاه دشمن سي هزارنفربودندوياصدوبيست هزاروياكمترويابيشترازاين.امااصل حادثه اينستكه امام حسين(ع) براي دين قيام كردوبالب تشنه شهيدشدوتاآنجاكه زن و بچه هايش رابه اسارت بردندواين قابل تحريف نيست نه ميتوان گفت كه اين كارانجام نپذيرفته است ونه ميتوان گفت كه اين كاربراي دنياپرستي ورسيدن به مقام بوده است.ودربيابان كربلاجاي مقام وشهوات دنياي نبودآن هم باياران اندك وانگشت شماردربرابرجمعيت زيادي ازلشكردشمن كه شكست ظاهري براي امام (ع)ويارانش قطعي بود.به هرحال ويژگي امام حسين (ع)دراينستكه اين حركت او به هيچ وجه قابل تفسيرغلط نبودوهيچ ابهامي دراطراف آن به وجودنمي آمدكه براي دنياپرستي و    رياست طلبي اين كارراانجام داده باشد.گرچندكه دشمنان ومخالفان درطول تاريخ درصددبرآمدندوتلاش كردندتانام حسين (ع) رامحوكنندودراين راه تلاش زيادي كردندوهيچگاه موفق به اينكارنشدندوامروزهم بصورت مدرن بانام سيدالشهداء (ع) دشمني ميكنندواينهاخودرابه اصطلاح روشن فكرديني ميدانندكه بهتراست بگوييم بي دينان تاريك فكر! چه اصراري دارندبراينكه شهادت امام حسين (ع) قضييه اي عادي ويا عكس العمل دربرابرخشونت پيامبر(ص) بوده است ؟ 
ميگويند پيغمبر درجنگ بدر با بني اميّه خشونت كرد ، دراين جاهم بني اميّه آتش جنگ برافروختند وپسر پيامبر (ص) ويارانش را كشتند اين هم نتيجة آن خشونت بود . اين يك امر طبيعي و عكس العمل زندگي بوده است .
پيامبر (ص) مي بايست آنها را نمي كشت تا بچه هاي آنها بچه هاي پيامبر را نكشند . و در نظر اينها ( روشنفكران ) بايد جهاد و دفاع و امر به معروف و نهي از منكر تعطيل شود تا كسي به ديگري كار نداشته باشد . در حقيقت اين افراد و از نظر اينها العياذ باالله خداوند بيجا كرده كه فرموده با مشركين بجنگيد . پس اگر اينچنين باشد اين افراد بر خدا هم اعتراض دارد كه را با كفار خشونت ميشود و با آنها هم از راه تسامح و تساهل وارد شد . در حاليكه دشمنان و كفار هيچ منطقي را قبول ندارد و نمي فهمد . تساهل و تسامح با دشمنان دين مردم را بي غيرت ميكند .پس شعار امام حسين (ع) شعار هيهات منّاالذلّه بود . تطميع و تهديد در او اثر گذار نيست و از كشته شدن باك ندارد و دراين راه اطفالش را هم به كشتن داد بالاتر از سياهي كه رنگي نيست . حادثة كربلا را يهود و يا نصراني و يا زرتشتي بوجود نياوردند و قاتلان امام حسين (ع) از پيروان اديان ديگر نبودند . چطور شد كه مسلمانها خودشان اقدام به چنين كار پستي كردند يك چنين گناه بزرگي و يك چنين جنايت نابخشودني را مرتكب شدند ؟ سئوال بسيار مهم و بجايي است و جا دارد كه جوابي روشن به آن داده شود . براي رسيدن به جواب كامل بايد حداقل تاريخ صدر اسلام از زمان ظهور پيامبر (ص) و سپس زمان خلفاء را مرور كنيم و براي اينكه به جواب روشن و قانع كننده برسيم بايد آن تاريخ را به صورت تحليلي بررسي كنيم .
پيشينة تاريخي واقعة عاشورا 
در زمان ظهور و حيات پيامبر اكرم (ص) در ميان مسلمانان كساني بودند كه اسلام را چندان قبول نداشتند و به دلايلي از روي كراهت مسلمان شده بودند و تظاهر به اسلام كرده بودند . در اين زمينه نيز آياتي در قرآن آمده و حتي سورة به نام منافقون داريم و در موارد متعددي در اسلام صحبت از منافقان شده است كه اظهار ايمان ميكنند و دروغ ميگويند و حتي بر اظهار ايمان قسم ميخورند . و بسياري از بني اميه كساني هستند كه بعد از فتح مكه مسلمان شدند . آنان بعداً در بين مسلمانان بودند و با آنها معاشرت و ازدواج داشتند . ولي بسياري از آنان ايمان واقعي نداشتند نه تنها ايمان نداشتند بلكه اصلاً به پيامبر (ص) حسد مي بردند به هر حال بعضي از آنان بعد از وفات پيامبر (ص) در حدود بيست و پنج سال به منصب هاي در جامعة اسلامي رسيدند تا نوبت به حكومت امير المؤمنين (ع) رسيد وقبل از رسيدن علي (ع) به حكومت ظاهري معاويه در شام از طرف خليفة دوم بعنوان يك والي منصوب شده بود و بعداً از طرف خليفة سوم كاملاً تأئيد و تثبيت شد . و بخاطر خويشاوندي با خليفه اختيارات بيشتري به او داده شد ودر ضمن دور بودن شام از مدينه و نيز اينكه مردم شام تازه مسلمان شده بودند آن قدر فرصت پيدا نكرده بودند كه معارف اسلامي را بصورت صحيح و كامل ياد بگيرند و معاويه هم چندان علاقه اي به اينكه آنان اسلام را بخوبي ياد بگيرند نداشت و او ميخواست كه رياست و سلطنت كند . بعد از اينكه علي (ع) به خلافت ظاهري رسيدند معاويه به   بهانه اي  اينكه علي (ع) قاتل عثمان است شروع به شورش كرد و بناي جنگ را با آن حضرت گذاشت . معاويه مدتي را درجنگ با علي (ع) گذراند كه در اين جنگ با كمك عمر و عاص و بعضي ديگر از خويشاوندان و نيز به كمك خوارج جنگ صفين را به ضرر امير المؤمنين (ع) خاتمه داد . و بعد از آن حضرت نوبت به امام حسن (ع) رسيد و امام حسن (ع) هم مدت كوتاهي در ادامة مبارزات پدر بزرگوارش مبارزه را شروع نمودكه با حيله ها و نقشه هاي معاويه و عوامل ديگر اين جنگ به صلح انجاميد و امام حسن (ع) مجبور به پذيرفتن صلح شد . چرا كه معاويه در سياست شيطاني نبوغي داشتند و حتماً بايد معاويه را جزو سياستمداران شيطاني بحساب آوريم .




زمينه هاي اجتماعي انحراف جامعه 
۱٫ سطح فرهنگي جامعه : اولين زمينه ، سطح نازل فرهنگي مردم بود . مخصوصاً وقتي كه حكومت منطقه در دست مثل معاويه باشد . يكي از زمينه هايي كه معاويه روي آن حساب باز مي كرد نازل بودن سطح فرهنگ جامعه بود .
۲٫ روح زندگي قبيله اي : يكي ديگر از زمينه هاي مورد استفاده معاويه اين بود كه روح زندگي قبيله اي در زمينة فرهنگي چنين اقتضاء ميكرد كه اگر رئيس قبيله در كاري پيشقدم مي شد همة افراد قبيله و دست كم اكثريت براحتي به دنبال او راه مي افتادند . و اين روحيه هم در جهت مثبت بود و هم در جهت منفي .
۳٫ ضعف ايمان : زمينه اي ديگر ضعف ايمان بود . بخصوص در منطقة شام كه مردم فاقد مربيان ديني بودند . حتي در خود مدينه كه مردم زير نظر پيغمبر (ص) تربيت شده بودند مردم داستان غدير را فراموش كردند چه رسد بمردم شام . اين زمينه هايي بود كه معاويه از آن استفاده مي كرد .
عوامل انحراف جامعه 
اما سه عامل هم وجودداشت كه معاويه ازآنها براي كاربرروي اين زمينه ها استفاده ميكرد:
۱٫ تبليغات: عامل اول تبليغات است كه همه سياستمداران سعي ميكنند بوسيله آن افكارمردم را عوض كنند .ازجمله ابزارتبليغاتي آن زمان هنر وادب به ويژه شعربود.كه درمدح خودش ودرذمّ مخالفانش سروده ميشد.ودربين كسانيكه به اسلام گرايش بيشتري داشتندبراي آنها قرآن وحديث بودتاباجعل احاديث افكارمردم ساده لوح وزودباوررابه انحراف بكشاند.
۲٫ تطميع: كه رؤساي قبيله رابيشترازراه تطميع مجذوب خودميكرد.
۳٫ تهديد: وبالاخره سايرمردم جامعه راهم باتهديدمطيع خودميكرد.
تشابه جامعه زمان ما بازمان امام حسين عليه السلام
امروزهم اگركسي بخواهدجامعه اسلامي راازمسيرخودمنحرف كندابزاري غيرازسه عامل تهديد، تطميع وتبليغات ندارد.ازهمان راهي كه دشمنان اسلام توانستنداسلام را مسخ و منحرف كنند وعاقبت حسين (ع) را كشتندامروزهم دشمنان اسلام ميخواهندازهمان راه حسين زمان راازمسيرخودبرگردانند.امروزهم ميخواهند ازهمان ابزاراستفاده كنندوكاري چنين افرادي ازكاركه نسبت به امام حسين (ع) انجام دادندوازكارمعاويه وطرفداران او كمترنيست ونيزازكارابوهريره. دراين انقلاب ازيكطرف اين گلها روييدندنوجوانها وجوانهاي كه ره صدساله رايك شبه پيمودندامادرمقابل منافقان ملحدي تربيت شدندكه نظيرآنها درشيطنت ونفاق درطول تاريخ كمترديده ميشود.
راه مقابله باسياست هاي شيطاني
حال اگركسي بخواهدبااين نوع سياست بازيها مقابله كندراه آن چيست؟ همان راهي كه حسين(ع) نشان داد.شرط اول مقابله بااين نوع سياست بازيها اينستكه دل بدنيانبنديم.اگرمابخواهيم راه حسين(ع)راادامه دهيم بايدبااين توطئه هاي شيطاني پيچيده مقابله كنيم اول بايدآن روحيه راپيداكنيم.مابايديادبگيريم وبايدعملاًدرهمين مسيرحركت كنيم به آرزوهاي دنيا دل نبنديم ومرگ درراه خدا وشهادت درراه خدا رابزرگترين افتخاربدانيم .اين درسي بودكه ابي عبدالله (ع) بما داد.دراينصورت ميتوانيم راه خداراحفظ كنيم.براي اينكه مسئله تاحدي روشن شودبايدبه عقب برگرديم وتاريخ اسلام رامرورنماييم.اجمال مطلب اينكه معاويه درميان شخصيتهاي معروف ان عصرازهوش سرشاري برخورداربودوآنقدرسياست وهوش فراست وتدبيراو معروف شده بود كه ميگفتندعلي سياست معاويه رانداردوگرنه ميتوانست براوپيروزشود! وكاربدست معاويه نمي افتاد.
دقت علي (ع) دراجراي احكام وحدود الهي
ممكن است دراذهان ساده اين شبهه مطرح شودكه اگرعلي(ع)بامعاويه ياباسايرين مقداري مماشات كرده بودندكاربه اينجا نمي كشيد.امروزه براي تضعيف مقام ولايت بطوركلي ومقام عصمت پيامبر(ص) وائمه اطهار(ع)بطورخاص خيلي ميكوشندتاخدشه هاي دررفتارآنها واردكنند شبهه هاي راايجادكنندتانسل آينده ماايمان عميق را به عصمت وبرتري آنها درهمه شئون نپذيرند.كسانيكه اين شبهه راالقاء ميكنندميگويندخوب كه علي(ع) اين ها رادعوت ميكردنديعني امثال طلحه وزبيررادعوت ميكردوازآنها دلجويي به عمل مي آوردوهديه به آنان ميداد.بااينكه حضرت ميدانست كه آنها چه خيال درسردارندوروحيات ايشان راميشناخت .پس باآنان بايدمماشات ميكردتااينكه جنگ جمل را راه نيندازندوبجاي جنگ وخونريزي اين نيروها براي بازسازي كشوربه كارگرفته شده وپيشرفت اقتصادي حاصل شود.علي (ع) بامخالفان سودجودمماشات نكردوانعطاف ازخودنشان ندادوميگفت من حتي يكروزهم اجازه نميدهم كه معاويه حكومت كندوجوابي غيرازاين نيست كه بايدبگويم علي(ع)معصوم بودوهركاري كه انجام ميدادطبق دستورخداوندبود.


هدف علي (ع) ارائه الگوي حكومت اسلامي
جوابي كه بنظرميرسداينستكه اگرچنين جرياني اتفاق افتاده بودماعلي (ع)راباچه كيفيتي ميشناختيم؟مثلاً آن وقتي كه به خدمت خليفه وقت رسيده بودنديعني آن شبي كه طلحه وزبيربه خدمت امام رسيدندتادرباره مسائل مملكت صحبت كنندوچنانچه امام (ع) تصميم ميگرفت كه مثلاً حكومت ايالت عراق رابه يكي ازايشان ومصررا به ديگري واگذاركننداگردرتاريخ چنين آمده بودمن وشما چه تفاوتي بين علي(ع) باطلحه وزبيرميديديم؟چه فرقي بين معاويه وعمروعاص باعلي(ع)قائل ميشديم؟نهايتاً ميگفتيم كه چندشخصيت بودندكه بايكديگرنشسته مشورت كرده وكاري انجام دادندروزي باشخص ديگروامروزبايكي ديگربه نام علي (ع)بيعت كردند.اما امروزباحقيقت اسلام آشنا هستيم ومكتب تشييع راداديم به بركت اينگونه رفتاركردن علي (ع) است اگرعلي (ع) اينگونه رفتارنكرده بودماامروزنميتوانستيم بگوييم اسلام نظام حكومتي خاصي داردمباني واصولي داردكه بايداجراشود.درغيراينصورت اسلام ديني شناوروتابع سليقه ها وقرائت هاي مختلف ميشد.علي (ع) نميخواست فقط براي زمان خودش طرح بدهداوقصدداشت براي مردم همه زمانها تاروزقيامت طرح حكومتي اسلام رامعرفي كندزيراكه اسلام طرفدارعدالت است.علي(ع)دراين راستاياران فداكاروشجاع ونترس راتربيت نمودكه درهرشرايط سختي همانندكوه، راسخ واستوارباشدوباتهديدوتطميع وحتي باكشته شدن هم تزلزلي درارادة آنان پديدنيايدكه دراين راه جانش رافدانمودندهمانند              ميثم تمّار،حجربن عدي،رشيدهجري وامثالشان.كه درراه آرمان وعقيده ديگرتقيه جايزنيست وامربمعروف ونهي ازمنكردرهمه حال واجب است ومتأسفانه ما در مورداين مسائل كمتركاركرده ايم كسيكه شايدبهترين كاررادراين زمينه انجام دادحضرت امام قدّس سّره بود.اولين فتواي صريح ايشان اين بودكه تقيّه درموردامورمهم حرام است ولو بلغ مابلغ.ديگران چنين فتواي را نميدادند.هنگاميكه علي (ع)دررأس حكومت بوداگروالي او خطا ميكردمردم نزدحضرت امير(ع)مي آمدندواعتراض ميكردندوحضرت بلافاصله آن والي را ازمقامش بركنارمينمود.آن كسانيكه انقلاب كردندوباراين انقلاب رابدوش كشيدنداين مردم هستند.كسانيكه زيرپرچم حسين(ع) انقلاب كردندوبراي احياي احكام اسلام كشته دادندحال چگونه ممكن است مشاهده كننداحكام اسلام به بدترين وجهي بازيچه شده وآرام بنشينند؟آيا اين دين است ؟اين خداست؟اين راه امام حسين (ع)؟آيا قانون اساسي ما چنين گفته يامراجع ما اينگونه گفته اند؟كدام دين چنين مطلبي راگفته است ؟كدام دموكراسي اينگونه ميگويد؟زمانيكه منطق تساهل وتسامح برجامعه حاكم شد بذهن جوانهاي مااينگونه خطور ميكندوبعدنامردها وبي دين ها صريحاً ميگويندخميني بايدبه موزة تاريخ سپرده شوداسلام ديگر رفت اين مشكل اسلام است كه نميتواندبادموكراسي بسازد.اماعواملي كه معاويه مانندهمه     سياست بازان دنيا پرست به كارگرفت درسه چيزخلاصه ميشد۱ـ تطميع سران قوم۲ـ تهديدعموم مردم ۳ـ تبليغات كه عامل سوم بزيرمجموعه هايي قابل تقسيم است.
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تراژدی فرد و نظام در «آنتيگونه»، «مردی برای تمام فصل‌ها»، «جادوگران شهر سالم»، عاشورا: يک مقايسه 
کلِّ يومٍ عاشورا و کلِّ ارضٍ کربلا
آنان که ملت‌ها را آفريدند و بر فرازشان ايمانی و عشقی آويختند، آفرينندگان بودند و [آنان] اينسان زندگی را خدمت گزاردند.[۱]
     نخست ملت‌ها آفريدگار بودند و بسی پس از آن فردها. براستی، فرد خود تازه‌ترين آفريده است.[۲] 
نيچه
 شايد هيچ مفهومی به اندازه‌ی مفهوم «فرد» در تکوين جهان جديد، جهان بعد از دوره‌ی رنسانس، مؤثر نبوده باشد. مورخانی مانند ياکوب بورکهارت و فيلسوفانی مانند فريدريش نيچه و جامعه‌شناسانی  مانند گئورگ زيمل به‌صراحت از آن سخن گفته‌اند و آن را مهمترين دستاورد جهان نو دانسته‌اند. با اين همه، نمی‌توان گفت که اين مفهوم به‌تمامی در جهان نو روييده است، گرچه مسلّم است که به‌تمامی در جهان نو به بار نشسته است. در اين مقاله ابتدا می‌کوشم چگونگی شکل‌گيری اين مفهوم را روشن سازم و سپس نشان دهم که چگونه ميان واقعه‌ی عاشورا (موقعيت مؤثر در شکل‌گيری اين واقعه) و سه نمايشنامه‌ی ماندگار در سنّت غربی از حيث موقعيت تراژيک  شباهتهای اساسی وجود دارد، تا آنجا که می‌توان از يکی بودن «سرمشق» در آنها سخن گفت.
ياکوب بورکهارت (۱۸۹۷– ۱۸۱۸) و فريدريش ويلهلم نيچه (۱۹۰۰–‌۱۸۴۴) که زمانی در دانشگاه بازل با يکديگر دوست و همکار بودند درباره‌ی منشأ پديد آمدن «فرد» در دوره‌ی نو نظر يکسانی  داشتند و تقريباً در سخنان هردو آنان نيز متناقض‌نمايی مشابه ديده می‌شود. بورکهارت ظهور «فرد» را در ايتاليا چنين شرح می‌دهد: 
در قرون وسطی چنين می‌نمود که آدمی در حال رؤيا يا نيمه‌بيداری به سر می‌برد: هردو جهتِ آگاهی او ― آگاهی معطوف به درون و آگاهی معطوف به بيرون ― در زير پرده‌ای واحد قرار داشت. تار و پود اين پرده از ايمان دينی و شرم و حجب کودکانه و وهم و خيال تشکيل يافته بود و از خلال آن جهان و تاريخ به رنگهای عجيبی نمايان بود؛ و آدمی خود را تنها به عنوان عضو يک  قوم يا حزب يا خانواده يا گروهی از اين قبيل می‌شناخت. اين پرده نخستين‌بار در ايتاليا از ميان برمی‌خيزد و آدمی آغاز می‌کند به اينکه دولت و جامعه و همه‌ی چيزهای اين جهان را به‌طور عينی و چنانکه به‌راستی هستند مشاهده کند؛ و در عين حال آگاهی معطوف به درون نيز با تمام نيرو سر بر می‌دارد و آدمی فردی روحی و معنوی می‌شود و بدين خصوصيت خود واقف می‌گردد. در گذشته انسان يونانی به همين سان به فرق خود با غيريونانيان (بربرها) و فرد عرب به فرق خود با آسياييان ديگر که خود را فقط همچون عضوی از قومی می‌شناختند، واقف شده است. اثبات اينکه اوضاع سياسی ايتاليا در اين بيداری  و دگرگونی بزرگترين نقش را داشته است دشوار نيست.[۳] 
انسان يونانی و انسان عرب (مسلمانان قرون اوليه‌ی هجری)، در گذشته، در اينجا به‌منزله‌ی دو نمونه‌ای معرفی می‌شوند که بر ظهور مفهوم «فرد» در ايتاليای دوره‌ی رنسانس تقدم دارند، اما چرا؟ بورکهارت در اين باره چيزی به ما نمی‌گويد (جز آنچه پيشتر گفت) و حتی آنچه در خصوص ايتاليای دوره‌ی رنسانس نيز می‌گويد، اثبات اينکه اوضاع سياسی ايتاليا در اين بيداری  و دگرگونی  بزرگترين سهم را داشته است، فقط نگريستن به سطح است. متناقض‌نمای او در همين جاست.
نيچه فيلسوف است و عمق را بيشتر می‌کاود. او در گفتاری «درباره‌ی بُت نو»، چنين گفت زرتشت، بخش يکم، چنين می‌گويد: 
جايی هست که هنوز ملت‌ها و رمه‌ها در آن هستند. اما نه اينجا نزد ما، برادران: اينجا دولت‌ها هستند. 
دولت؟ دولت چيست؟ پس اکنون گوش با من داريد تا کلام خويش را درباره‌ی مرگ ملت‌ها در ميان گذارم. 
دولت نام سردترينِ همه‌ی هيولاهای سرد است و اين دروغ از دهان‌اش بيرون می‌خزد که « من دولت، همان  ملت‌ام».
اين دروغ است! آنان که ملت‌ها را آفريدند و بر فرازشان ايمانی و عشقی آويختند، آفرينندگان بودند و [آنان] اينسان  زندگی را خدمت گزاردند.
اما نابودگران‌اند آنان که بهر بسياری دام می‌نهند و دولت می‌نامندش: اينان يک تيغ و يک صد آز بر فراز آنان می‌آويزند. 
آنجا که هنوز ملتی برجاست، دولتی در کار نيست و از او چون چشم بد و زيرِ پا نهادن ِ سنّت‌ها و حقوق بيزارند.[۴] 
نيچه در چند گفتار فروتر، «درباره‌ی  هزار و يک  غايت»، عباراتی می‌نويسد که به‌وضوح با سخن پيشترش، «آنان که ملت‌ها را آفريدند و بر فرازشان ايمانی و عشقی آويختند، آفرينندگان بودند»، در تناقض قرار می‌گيرد: 
نخست ملت‌ها آفريدگار بودند و بسی پس از آن فردها. براستی، فرد خود تازه‌ترين آفريده است.[۵] 
نيچه از آفرينندگانی که ملت‌ها را آفريدند سخنی به ميان نمی‌آورد. آيا اين آفرينندگان همان افراد بودند؟ نيچه می‌داند که «فرد» مفهومی تازه است و برای آنکه به انتساب نادرست تاريخی يا پس و پيش گويی تاريخی (anachronism) متهم نشود از اين آفرينندگان با تعبير «فرد» سخن نمی‌گويد. اما آيا واقعاً چنين است؟  مسلماً «فرد» به عنوان مقوله‌ای فراگير در جهان بعد از رنسانس به ظهور رسيده است، اما آيا هيچ طلايه‌داری در جهان قديم نداشته است؟ بورکهارت  و نيچه به‌تلويح از طلايه‌داران آن سخن می‌گويند، اما آن را روشن نمی‌کنند. در فروتر کلام دليل آن را خواهيم ديد. 
در همين قرن، قرن نوزدهم، نويسنده‌ای دينی نيز می‌زيست که مهمترين محروميت عصر ما را تحقير فرد می‌دانست. اين شخص سورن کی‌يرکگور (۱۸۵۵– ۱۸۱۳) نام داشت. کی‌يرکگور نيز همچون بورکهارت و نيچه به قدرت و عظمت فرد می‌انديشيد، اما ريشه‌ی اين قدرت را در ايمان و دين می‌ديد، با تأويل و تفسيری که خودش از ايمان و دين می‌کرد. بورکهارت و نيچه با دين ميانه‌ی خوشی نداشتند و به‌طور کلی «دين» را با «دين نهادی» يکی می‌پنداشتند، هرچند نيچه تفاوت اين دو را می‌فهميد و به همين دليل با مسيح رفتاری دوگانه داشت، يعنی فرديت و فردانيت او را می‌ستود، اما شبانی (گله) او را به تمسخر می‌گرفت. کی‌يرکگور از همان آغاز معلوم کرد که «دين نهادی» (کليسا و مراجع دينی) تا چه اندازه با «دين» فاصله دارد. اين فاصله را او در فاصله‌ی ميان «فرد» و «خلق» ديد. و از نظر او پيامبران نخستين «افراد» بودند، آيا تاريخ جز اين می‌گويد؟ 
آنچه ما گونه‌ی بشر (homo sapiens) می‌ناميم حدود هشتاد هزار سال از عمرش می‌گذرد (انسان امروزی)، گرچه بشر (homo) از دو ميليون سال پيش وجود داشته است. اما از حدود چهار هزار سال پيش بود که تحولی اساسی در زندگی بشر چهره نمود. گله‌های انسانی  رفته‌رفته به صورت اقوام کوچک تشکل می‌يافتند و زندگی اجتماعی انسانها آغاز می‌شد. تصورات ابتدايی انسانها، از خودشان و جهان، آيينهای بيهوده‌ای را می‌ساخت که زندگی را از هر جهتگيری تازه و پويايی دور می‌کرد. در چنين اوضاع  و احوالی بود که «جانهای بيابانی» و «کوه‌نشينان خلوت‌گزيده»، آنان که ديدگان‌شان در شبان تاريک  خورشيد نيمه‌شب را جسته بود و گوشهايشان در سکوت بيابان و کوهستان آوای دريا را شنيده بود، به ميان اقوام آمدند. اما آنان را چه کسی فرستاده بود؟ —  خدا آنان را فرستاده بود و آنان پيامبران نام داشتند. پيامبران نخستين افراد بودند. آنان به راستی فرد بودند. تنها کسانی  که خدايی را شناخته بودند که خدای قوم‌شان نبود. و چنين بود که بهايی گزاف پرداختند. بسياری از آنان به دست اقوام‌شان کشته شدند و برخی نيز که نتوانستند بر قوم خود پيروز شوند يا خدايشان را به ياری طلبيدند تا تبهکاران را نابود کند، و چنين نيز شد (خدا فرد را برگزيد و قوم را هلاک کرد)، يا راه سرزمينی  ديگر پيش گرفتند و امتهای ديگری به وجود آوردند. 
در هزاره‌ی دوم قبل از ميلاد، فردی اين رسالت را يافت که ابراهيم نام داشت و خدايش به او وعده داد که او را پدر امتهای زمين گرداند. ابراهيم نمونه‌ی تمام‌عيار «فرد» است. او به خدايش ايمان آورده بود و «خود» را يافته بود، ديگر چه حاجتی به قوم داشت. او قوم خود را پس از آنکه او را راندند ترک کرد و در تنهايی استوار ماند. خدايش هربار او را می‌آزمود و او از هر آزمون سربلند بيرون می‌آمد. کی‌يرکگور ايمان ابراهيم را «سرمشق» می‌شمارد و مدعی می‌شود که کسی نمی‌تواند خود را مؤمن به خدای ابراهيم بداند، مگر مانند ابراهيم به او ايمان بياورد. اما ابراهيم موحد نيز هست، ابراهيم نخستين کسی است که خدای يگانه را می‌پرستد. بنابراين، کی‌يرکگور می‌تواند نتيجه بگيرد، «حق سبحانه و تعالی فرد است او را به تفريد بايد جستن».[۶]
شايد بورکهارت و نيچه حق داشته‌اند که از «دين نهادی» نفرت داشته باشند (چنانکه کی‌يرکگور نيز داشت)، اما بی‌شک در خصوص «ايمان» و «دين» در مقام خاستگاه و سرچشمه‌ی مفهومی بزرگترين تمدنهای جهان منصف نبوده‌اند. نيچه از اين حيث سزاوار سرزنش کمتری است، چون نخستين کتاب او تولد تراژدی نام دارد و «تراژدی» چيزی جز «دين هنری» يا «هنر دينی » يونانيان نيست. به‌راستی، همان‌طور که هگل و نيچه توجه داده‌اند، تميز «هنر» از «دين» در يونان دشوار است. برای آنکه بتوانيم به مقايسه‌ی مورد نظر در اين مقاله برسيم کمی درباره‌ی تراژدی و فرد و موقعيت تراژيک  سخن می‌گوييم.
کلمه‌ی يونانی  «تراگوديا» از دو جزءِ tragos  (او- بُز) و oide (سرود) ساخته شده است و احتمالاً در اوايل شکل‌گيری اين سنّت آيينی  و نمايشی برای اشاره به گروههايی از سرودخوانان ساتيرمانند استفاده می‌شده است که پوست بُز (نمودگار شهوت) می‌پوشيدند تا آيين پرستش ديونوسوس را انجام دهند. آيسخولوس (۴۵۶– ۵۲۵ ق م) و سوفوکلس (۴۰۶– ۴۹۶ ق م) و اوريپيدس (۴۰۶– ۴۸۴ ق م) سه تراژدی‌نويس و شاعر يونانی ، مانند همه‌ی شاعران داستانگوی دوره‌ی باستان، بر اساس روايات و سنن و اخبار بزرگان زمانهای دور نمايشنامه‌هايی می‌نويسند که از همان زمان تا امروز تراژدی ناميده می‌شود.
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دیگر بار، محرم فرا رسید و دلهای احرار و آزادگان جهان به سوی حسین بن علی (علیه السلام) متمایل گشت و چشمانشان به واقعه عاشورا دوخته شد؛ واقعه‌ای که ۱۳۶۲ سال از وقوع آن می‌گذرد؛ اما هنوز، هر سال در سالگشت وقوع آن، نه تنها مسلمانان و شیعیان، بلکه تمامی آزادگان را به سوی خویش جلب می‌کند. اما به راستی چرا پس از ۱۳ قرن، همچنان محرم با یاد حسین بن علی (علیه السلام) گره خورده و هنوز عاشورا از صفحه تاریخ کنار نرفته است؟ چرا هر ساله در سالروز قیام حسینی، مسلمانان گرد هم می‌آیند و در عزای حسین بن علی (علیه السلام) و یارانش مغموم می‌شوند
در ابتدا به بررسی این موضوع می‌پردازیم که هر چند این واقعه عظیم پس از سالیان متمادی، همچنان باقی است؛ اما آیا می‌توان فرض نمود که در قرون آینده، و پس از سپری شدن مدت زمانی دیگر، به دست فراموشی سپرده شود و یا اینکه فرض فراموشی این قیام، فرضی است باطل؟ 
آنچه در اولین نظر و مطالعه در واقعه عاشورا به چشم می‌خورد و جلب توجه می‌نماید، انگیزه ماورای مادی این جنبش عظیم است. حسین بن علی (علیه السلام) از سر آغاز قیام خویش و حرکت از مدینه، و حتی قبل از آن، نه تنها به عدم پیروزی مادی خویش آگاه بود؛ بلکه از شهادت خود و اسارت خاندانش اطلاع داشت و بارها، از طریق اخبار غیبی توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) از شهادت خویش با خبر گشته بود؛ و این نکته‌ای بود که افراد مختلف نیز در مواقف متعدد، با او در میان می‌گذاشتند؛ اما او همچنان بر هدف خویش که انجام وظیفه خطیر الهی و احیای دین و سنت نبوی بود، اصرار می‌ورزید. آیا انگیزه جاه و مقام برای قیامی که از نقطه آغاز، سرانجام آن یعنی کشته شدن در راه حق مشخص است، قابل تصور است؟ 
از سوی دیگر این انگیزه و نیت خدایی قیام حسین (علیه السلام) و اصحابش در لحظه به لحظه این واقعه به چشم می‌خورد؛ از سبقت گرفتن اصحاب برای شهادت از یکدیگر گرفته تا جان باختن طفل ۶ ماهه حسین (علیه السلام) در راه حق و تا آخرین لحظات حیات، امام حسین (علیه السلام) که نه تنها تمام هستی خود را در راه حق، جانانه واگذار نموده است، بلکه هنوز هم خویشتن را تسلیم حق می‌داند و زیر لب زمزمه می‌کند: “الهی رضا بقضائک، تسلیما لامرک، لا معبود سواک”. 
حال اگر این انگیزه عمیق الهی را که در آن ذره‌ای غیر خدا راه ندارد، در کنار این آیه شریفه قرآن “کل من علیها فان و یبقی وجه ربک” قرار دهیم که در آن خداوند جاودانگی هر آنچه را که به او پیوند زده شود و یا به عبارت دیگر، در تمام ابعاد، الهی شود را تضمین می‌کند، به روشنی مشخص می‌گردد که حتی فرض کم رنگ شدن حماسه حسینی هم وجود ندارد، چرا که لحظه به لحظه آن با حی لا یموت، پیوند خورده است؛ هم او که همه غیر از او فنا پذیرند. 
انگیزه الهی عاشورا که در آن ذره‌ای غیر خدا راه ندارد، سبب شده است که اهداف عاشورا و قیام ابا عبدالله، اهدافی مطابق فطرت و سرشت تغییر ناپذیر انسانی گردد. و مگر ممکن است که روزگاری از ایام زندگی بشر، انگیزه ظلم ستیزی و آزادی از قید و بند ظلم از صفحه جان آدمی خارج شود و یا عشق به مبدأ خلقت در میان آدمیان فراموش گردد. پس همین پیوستگی عاشورا و فطرت انسانی، خود سبب تضمین عاشورا، نه تنها پس از ۱۳ قرن، بلکه تا آخر زندگی بشر است. 
دامنه وسیع اثرات اجتماعی و فردی این قیام الهی که نه تنها پیروان سید الشهدا را تحت تاثیر قرار داده، بلکه سبب بیداری و تأثیر پذیری احرار و آزادگان جهان نیز گردیده است؛ ریشه‌های این فرهنگ و پیام جاودانه را در دل تاریخ مستحکم نموده است و تا زمانی که این اثرات عمیق و وسیع، در گستره تاریخ باقی و پابرجاست، نام و یاد حماسه سازان کربلا نیز پایدار خواهد بود. 
از آنچه تا کنون مورد بررسی اجمالی قرار گرفت، به وضوح مشخص می‌شود که فراموشی این واقعه عظیم، هرگز متصور نیست. حال باید ببینیم که آیا امروزه نیز ما نیازمند بازنگری و مرور این قیام خونین هستیم و یا در خم و پیچهای دنیای صنعتی مدرن، عاشورا پاسخگوی نیاز بشر قرن ۲۰ نمی‌باشد؛ و اگر این نیاز هنوز پا بر جاست، تأثیر نگرش صحیح به عاشورا در عصری متفاوت با آن چیست؟ 
اسلام از همان آغاز تبلیغ، اصلی‌ترین برنامه خویش را رهایی آدمی از قید طاغوت و بندگی و اطاعت غیر خدا، معرفی نمود و بر آن پافشاری نمود. به همین خاطر مستکبران و مشرکان که منافع خویش را در خطر می‌دیدند، و تعارض آشکار اسلام با اهداف و مطامع خویش را دریافته بودند، هماره بر آن تاختند. اما رهبری الهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امدادهای الهی مانع به ثمر نشستن کوششهای آنان می‌شد. از طرف دیگر، مسلمین نیز آنان را دشمن آشکار دین خویش می‌دانستند و در راه مبارزه با آنان، هرگز کوتاه نمی‌آمدند. اما پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، روش خویش را تغییر دادند و شروع به استحاله و تغییر تدریجی این دین الهی از درون و وارونه جلوه دادن تعالیم آن و افزودن خرافه به آن نمودند؛ تا جایی که پس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، رفته رفته تمام ارکان قدرت را به دست گرفتند و آنچه در عصر نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، از انجام آن عاجز بودند، امروز در زیر پوشش ظاهری اسلام و به نام دین، انجام می‌دادند و هرچه زمان گذشت، بخشهای بیشتری از دین خدا را زیر و رو کردند؛ تا آنجا که در حدود ۵۰ سال پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی مانند یزید، به نام امیرالمومنین و نه خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلکه به عنوان خلیفة الله، زمام همه چیز اسلام و مسلمانان را بر عهده گرفت و مردم باید فرامین او را هرچه که باشد، به عنوان دین اطاعت کنند. و یا اگر بهتر بگوییم، یزید در مسند الوهیت نشسته و فرمان او برای به منجنیق بستن کعبه و آتش زدن آن اطاعت می‌شود و عاملان آن، هیچ احساس گناه ندارند. در چنین شرایطی بود که امام حسین (علیه السلام) با آگاهی تمام، پای در میدان نهاد و هدف خویش را اسلام حقیقی و پیراستن خرافه‌ها و گزافه‌های اضافه شده به آن و بازگرداندن آن به مجرای صحیح اولیه و آسیب زدایی عنوان نمود. با ذکر این مقدمه، این نکته واضح و آشکار می‌گردد که قیام حسینی تنها در یک پیکار و ستیز میان اقلیت حق و اکثریت باطل، خلاصه نمی‌شود؛ بلکه خود چشمه جوشان معرفتی و شناختی است و دارای یک پیام جاودانه الهی و انسانی و به وجود آورنده یک معیار ابدی است که در تمامی اعصار عمل نمودن به آن، سبب کوتاه شدن دست مستکبران و ظالمان از دامان اسلام و انسانیت انسان می‌گردد. و لذا بارها و بارها شنیده‌ایم که اسلام بقای خویش را مرهون مجاهدتهای سید الشهداست و این همان مفهوم حدیث نبوی است که “حسین منی و انا من حسین” امروز دشمنان هجوم همه جانبه خویش را به اسلام ادامه می‌دهند و تنها راه مبارزه با اسلام را تغییر اصول و مبانی اسلامی می‌دانند و از سوی دیگر هوا و هوس آدمی، همواره انسان را در بند خود اسیر می‌نماید. پس امروز نیز ما به ماهیت پیام و قیام سید الشهدا نیازمندیم تا اسلام اصیل و به دور از پیرایه را که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به عالمیان عرضه نمود را درک نماییم و آنرا حفظ کنیم و باورهای خویش را از هر گونه جهالت و ضلالت به دور نگه داریم و درون انسانی خویش را از بند برهیم تا بدین وسیله مقدمات برپایی نظام جهانی مبتنی بر عدالت و بر پایه تعالیم جهانشمول اسلام را فراهم آوریم و راه را برای حکومت جهانی مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هموار کنیم. در حقیقت، قیام حسینی در عصر حاضر و در فضای غبار آلود تبلیغاتی موجود، هر چه بیشتر مرز حق و باطل را تبیین می‌نماید و دوباره فطرت مدفون شده بشر را که در زندگی مادی غوطه‌ور است بیدار می‌کند. پس نه تنها نیاز بشر در عصر حاضر به قیام عاشورا از بین نرفته است، بلکه فزونی یافته است. 
  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شخصیت و عظمت امام حسین(ع) همچون خورشیدی عالم تاب است که همه جا را فرا گرفته و تمامی انسان‌های بیدار در طول تاریخ همواره از صفات والای آن حضرت یاد می‌کنند. هرکس با زبانی از این امام بزرگ و همیشه پیروز تاریخ در هر عصر و زمانی به نیکی یاد می‌کند. قیام امام حسین(ع) منبع الهام بخشی برای به ثمر رساندن حق و عدالت در جهان است. عظمت روح، همت مردانه، نظر بلند، فداکاری بی‌دریغ و جانبازی بزرگ سالار شهیدان را هرگز نمی‌توان بیان کرد و یا به قلم آورد. با آنکه در هر عصر و زمانی باطل پرستان تلاش کردند تا نام حسین (ع) را از سر زبانها بردارند، اما هرگز موفق به انجام این کار نشدند
عظمت قیام و اوج فداکاری و ویژگیهای دیگر امام و یارانش سبب شده که اظهار نظرهای بسیاری درباره این نهضت و حماسه آفرینان عاشورا داشته باشند . در اینجا تعدادی اندک از اظهار نظرهای مسلمان و غیر مسلمان در این باره اورده می‌شود :
بیش از دو تن از دانشمندان اهل سنت به سندهای مختلف از جابر بن عبدالله روایت کرده‌اند که از رسول خدا(ص) درباره حسین‌(ع) شنیدیم که می‌فرمود: هرکس دوست دارد به آقای جوانان اهل بهشت نگاه کند به حسین بن علی(ع) نظر افکند .
فاروق احمد خان لغاری(رئیس جمهور اسبق پاکستان):زندگانی مبارک حضرت امام حسین (ع)برای ما راه هدایت است . با پیروی از این راه، ما می‌توانیم توطئه‌های دشمنان را خنثی کنیم .
بی نظیر بوتو(نخست وزیر اسبق پاکستان): مسلمانان فلسطین ، کشمیر و بوسنی باید بر سیره امام حسین (ع) عمل کنند .
چوهدری الطاف حسین (استاندار ایالت پنجاب پاکستان): بهترین راه برگزاری عاشورا این است که ما نقش امام حسین(ع) را بشناسیم و فلسفه شهادت را در پرتو قرآن و سنت ببینیم . ما باید در روز عاشورا پیمان ببندیم که طبق اصول راستی ، عدل ، مساوات ، صبر ، برادری و تمیز حق از باطل ، زندگی خود را اداره کنیم .
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند): من زندگی امام حسین‌(ع) آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده‌ام. بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از امام حسین‌(ع) پیروی کند و راه او را در پیش گیرد .محمدعلی جناح (قائد اعظم پاکستان): هیچ نمونه‌ای از شجاعت را، بهتر از امام حسین‌(ع) به لحاظ فداکاری و تهورش در عالم نمی‌توان یافت. به عقیده من تمام مسلمین باید از این شهید‌ی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد، سرمشق بگیرند و از آن پیروی نمایند.
چارلز دیکنز (نویسنده نامدار انگلیس): من نمی‌فهم! اگر منظور امام حسین‌(ع) جنگ در راه خواسته‌های دنیایی بود،‌ چرا خواهران، زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌نماید که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرد.
توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی): مهمترین درسی که از تراژدی کربلا می‌گیریم، این است که حسین (ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود ثابت کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می‌‌شود، اهمیت ندارد و پیروزی حسین‌(ع) با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است ادوارد براون (شرق شناس مشهور انگلیس): آیا قلبی پیدا می‌شود که سخن کربلا را بشنود و آغشته با حزن و اندوه نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی‌توانند پاکی و صداقت روحی را در این جنگ اسلامی انکار کنند.
فردریک چمس: درس امام حسین‌(ع) و هر قهرمان شهید دیگری این است که، در دنیا اصول ابدی عدالت، ترحم و محبت وجود دارد. هرگاه کسی برای این صفات مقاومت کند، آن اصول همیشه در دنیا پایدار خواهد ماند.
ل. م. بوید: من مسرورم پاک نی که این فداکار عظیم (امام حسین‌(ع) ) را از جان و دل ثنا می‌گویند شریک هستم،‌هر چند که ۱۳۰۰ سال از تاریخ آن گذشته است.
واشنگتن ایرونیگ (مورخ مشهور آمریکایی): برای امام حسین‌(ع) ممکن بود ،که زندگی خود را با تسلیم شدن به ارادة‌ یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیت پیشوای انقلابی اسلام اجازه نمی‌داد که او ،‌ یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او خود را برای پذیرش هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت.
توماس ماساریک: گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح، مردم را متأثر می‌سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین یافت می‌شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد، گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین مانند پر کاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.
موریس دو کبری:‌در مجالس عزاداری گفته می شود که حسین، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبة اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوة او را سرمشق قرار داده، از زیر دستی استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم.
ماربین آلمانی (خاورشناس): حسین با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خویش، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چه ظاهرا عظیم و استوار باشد، در برابر حق و حقیقت چون پر کاهی بر باد خواهد رفت.
بنت الشاطی: زینب، خواهر حسین بن علی، لذت پیروزی را در کام ابن زیاد و بنی امیه خراب کرد و در جام پیروزی آنان قطرات زهر ریخت. در همة حوادث سیاسی پس از عاشورا، همچون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و بر پایی حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب قهرمان کربلا نقش برانگیزنده داشت.
لیاقت علی خان (نخست وزیر پاکستان): این روز محرمبرای مسلمانان سراسر جهان معنی بزرگ دارد. در این روز، یکی از حزن آورترین و تراژدیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد. شهادت حضرت امام حسین‌(ع) در عین حزن، نشانة فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود. زیرا تسلیم کامل به ارادة الهی به شمار می‌رفت. این حادثه به ما می‌آموزد که مشکلات و خطرات هر چه باشد، نبایستی بی‌پروا از راه حق و عدالت منحرف شویم.
جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی): وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی می‌کرد، آنها می‌گفتند: «چه مبلغ می‌دهی؟» اما انصار حسین به او گفتند: ما با تو هستیم. اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می‌خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.
عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصری): جنبش حسین، یکی از بی‌نظیرترین جنبشهای تاریخی است که تا کنون در زمینه دعوت‌های دینی یا نهضت‌های سیاسی پدیدار گشته است. دولت اموی پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعی دوام نداشت. از شهادت حسین تا انقراض آنان بیش از شصت و اندی سال نگذشت.
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در شرح احوال مرحوم شیخ مرتضی نواده ی شیخ اعفاری آورده اند که از جمله عادات او خواندن زیارت عاشورا بود که در همه روز دوبار ، صبح وعصر آن را می خواند و بر آن بسیار مواظبت می نمود .بعد از وفا تش کسی او را در خواب دید واز احوالش پرسید در جواب سه مرتبه فرمود <عاشورا ، عاشورا ، عاشورا
در داستان تنباکو بعد از آن که فعالیت وکوشش علامای ایرانی به جایی نرسید نامه ای نوشته وبه حاج آقای منیر بروجردی دادند ، تا به سامرا بروند ، و به محضر آیت ا… العظمی میزا محم حسن شیرازی برساند. 
چون حاج آقامنیر وارد سامرا می شود ،حاج فتحعلی سلطان آبادی –استاد میر زا حسن نوری و صاحب کتاب <الکلمه الطّیبه فی الا نفاق > – به دیدن او می رود ، حاج آقا منیر چای تعارف می کند ، ایشان می فر مایند 
نه گرسنه ام که سیر شوم ونه تشنه ام که سیراب شوم ، سپس به ایشان می فرماید :می دانم برای به سامرا آمده اید ، وشرح می کنم نا مه ای برای میرزا نوشته اند از حفظ خواندن …
بعد حاج آقا منیر از حاج ملّا فتحعلی در خواست دستور می کند ، ایشان می فرمایند :سه عمل را ترک نکن :
اوّل :نماز اوّل ماه 
دوّم :نماز لیله الدفن ، هر وقت اطلاع پیدا کردی کسی مرده است برایش نماز لیله الدفن بخواند.
سوّم :زیارت عاشورا را مداومت کنید.
مرحوم حاج آقا منیر چنان مداومت به زیارت عاشورا پیدا کرد که در دهه عاشورا برای هر یک از شهدای کربلا یک زیارت عاشورا می خواند، و در مجالس و محافل دایم مشغول بود، و اگر در مجلسی به سجده زیارت می رسید همان جا سجده و نماز زیارت را به جا می آورد.
آقای حاج میرزا محمد باقر داماد ایشان می گوید: مرحوم حاج آقا منیر در حال سکوت موت هم مسعون زیارت عاشورا بود، گاهی در وسط زیارت حالت سکوت، موجب قطع زیارت می شد؛ وقتی به حال طبیعی می آمد باز مشغول می شد، تا آنکه در حال زیارت دعوت حق را اجابت کرد.
مرحوم رشتی و خواندن زیارت عاشورا:
مرحوم سید حسن موسوی رشتی از تجار مومن رشت، نقل می کند که من در سال ۱۲۸۰ قمری، قصد مسافرت حج کردم و از رشت به تبریز رفتم و در منظل حاجی سفرعلی تاجر تبریزی توقف کردم تا با قافله و کاروانی عازم حج شوم؛ ولی قافله ای در آن زمان به حج نمی رفت.
چند روز ماندم تا اینکه چند نفر همسفر پیدا کردم. حرکت کردیم تا اینکه به ازرنه الروم رسیدیم. در یکی از این منازل حاجی جبار جلودار به نزد ما آمد و گفت: منزلی که در پیش داریم خطرناک است باید هر چه زودتر حرکت کنیم. مقداری که حرکت کردیم، هوا تاریک و شروع به باریدن برف کرد، به طوری که رفتار هر کدام سرخود را پوشانده و تند تند می راندند. من هر چه تلاش کردم که با آنها بروم ممکن نشد، تا این که آنها رفتند و من تنها ماندم از اسب پیاده شدم و در حال اضطراب و نگرانی به این فکر افتادم که تا صبح در همین جا بمانم و فدا صبح به منزل قبلی برگردم و چند نفر خدمه اجاره کنم تا من را در رسیدن به کاروان همراهی کنند.
در همین حال در مقابلم باغی را مشاده کردم که باغبانی با بیل به درختان می زد تا برف از روی آن ها بریزد.
با تعجب از من پرسید: کیستی؟ گفتم: دوستان من رفتند و من مانده ام و راه را گم کرده ام فرمود: نافله بخوان تا راه را پیدا کنی. من مشغول خواندن نافله شدم. لحظاتی بعد آمد و گفت: پس چرا نرفتی؟
گفتم: راه را بلد نیستم. فرمود: زیارت جامعه را بخوان. با این که من با دعا آشنایی داشتم و چندین دفعه به عتبات رفته بودم، ولی زیارت جامعه را از حفظ بلد نبودم. ولی آنجا شروع به خواندن زیارت جامع کردم.
دوباره آمد و فرمود: چرا نرفتی؟ گفتم راه را بلد نیستم. فرمود: عاشورا را بخوان با اینکه از قبل زیارت عاشورا را از حفظ نداشتم. شروع به خواندن زیارت عاشورا کردم. ساعتی بعد آمد ، فرمود: چرا نرفتی؟
گفتم: تا صبح می مانم تا ببینم چه می شود. فرمود: من تو را به کاروان می رسانم.
رفت و الاغی سوار شد و بیل خود را به همراه برداشت و گفت: پشت من سوار شو. عنان اسب خود را کشیدم ولی حرکت نکرد. فرمود: جلوی اسب را به من بده. دادم و شروع به حرکت کردیم. در وسط راه فرمود: چرا نافله نمی خوانید؟ نافله، نافله، نافله، سه مرتبه فرمود. دوباره فرمود: چرا جامعه را نمی خوانید؟
جامعه، جامعه، جامعه بعد فرمود: چرا عاشورا را نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا.لحظاتی نگذشته بود که به نقطه ای اشاره کرد و گفت: این هم کاروان شما دیدم دوستانم مشغول وضو گرفتن برای نماز صبح هستند. در آن حال به فکر افتادم که این شخص چه کسی بود که با زبان فارسی حرف می زد و حال آن که زبانی جز ترکی و مذهبی غالبا جزء مسیحی در آن حدود نبود و چگونه من را با این سرعت به کاروان رسانید لذا به عقب خود نگاه کردم، کسی را ندیدم و از او آثاری پیدا نکردم.
تداوم در خواندن زیارت عاشورا:
یکی از بزرگان می فرمود: مرحوم آیه الله حاج آقا حسین خادمی و حاج شیخ عباس قمی و حاج شیخ عبدالجواد مداحیان روضه خوان امام حسین (ع) را در خواب دیدم که در غرفه ای از غرفه های بهشتی دور یکدیگر جمع بودند از آیه الله خادمی احوال پرسی کردم و گفتم: با هم بودن شما یک آیه الله و آقای حاج شیخ عباس قمی یک محدث و حاج شیخ عدالجواد روضه خوان امام حسین (ع) چه مناسبتی دارد که با یکدیگر یک جا قرار گرفته اید؟ 
جواب دادند: ما همگی مداومت به زیارت عاشورا داشتیم و در مقدار خواندن زیارت عاشورا مثل هم بودیم.
زیارت عاشورا برای ظهور امام زمان (عج):
مرحوم آقا نجفی قوچانی (ره) در کتاب ارزشمند سیاحت شرق می گوید:
از وقتی که به نجف وارد شده بود چون زیارت عاشورا را در اصفهان جهت مطالب مشروعه خواندم و منتج به نتیجه و مقضی الامرام شدم، به آن زیارت عقیده مند بودم، لذا از جمعه اول ورود به نجف مشغول شدم به زیارت عاشورا، فقط برای تجمیل ظهور دولت امام زمان (ع) که اگر مقبول آن درگاه کردم: یا شهادت و یا ریاست نسیبم گردد و هر دو « نور علی نور» است و سر به این …. کارهایی که برخی مشغول و عاشق هستند فرود نخواهم آورد.
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم.
و در هر جمعه این زیارت را می خواندم چه در نجف و کربلا و چه در بین راه که در سالی ۴۰ روز جمعه خوانده می شد.
« اشهد الله علی الله قلبی حجه العصر حبا شدیداً …
زیارت عاشورا در سرزمین کفر:
حجه السلام والمسلمین فردوسی پر می گوید: روز اول محرم در نوفل لوشاتو مصادف بود با اولین شبی که مردم ایران در پشت بام ها تکبیر می گفتند . همان شب شخصی از تهران تلفن زد و گفت: گوشی را می گذارم کنار پنجره تا صدای تکبیر مردم را که با گلوله مخلوط شده بود بشنوید. صدا را ضبط کرده خدمت امام بردند اما در داخل اتاق تسبیح به دست در حال ایستاده مشغول ذکر بودند و زیارت عاشورا خواندند در حالی که ما متوجه مسلل ماه محرم نبودیم، ایشان در سرزمین زیارت عاشورا را می خواندند که شاید برای اولین بار در آنجا خوانده می شد.
  • بازدید : 72 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عاشورا»در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و«نهضت كربلا»،در طول چهارده قرن،با كوثرى زلال و عميق،سيراب كننده‏جانها بوده است. 
هم اكنون نيز عاشورا،كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها،احساسها، عاطفه‏ها،خردها و اراده‏ها بر گرد آن مى‏چرخد و پرگارى است كه‏عشق را ترسيم مى‏كند. 
بى شك،محتواى آن حماسه عظيم و انگيزه‏ها و اهداف و درسهايش يك‏«فرهنگ‏»غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مى‏دهد و در حوزه وسيع تشيع ودلباختگان اهل بيت،كوچك و بزرگ و عالم و عامى،همواره با«فرهنگ عاشورا» 
زيسته،رشد كرده و براى آن جان باخته‏اند،تا آنجا كه در آغاز تولد،كام نوزاد را باتربت‏سيد الشهدا«ع‏»و آب فرات بر مى‏دارند و هنگام خاكسپارى،تربت كربلاهمراه مرده مى‏گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على‏«ع‏»عشق‏مى‏ورزند و براى شهادتش اشك مى‏ريزند و اين مهر مقدس،با شير وارد جان‏مى‏شود و با جان به در مى‏رود. ضرورت كار در باره نهضت كربلا،تاكنون بسيار نوشته،سروده و تحقيق شده است وصاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونه‏گون به اين حماسه‏نگريسته‏اند
تاسوعا
سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ  بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود. «تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد.
براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند.
 روز تاسوعا
روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا… و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.
تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.
آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند. 
خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟
دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا… العظميم ناميده اند.

عاشورا
 روز عاشورا امام حسين السلام ميمنه لشكر خود را به زهير داد و ميسر را به حبيب بن مظاهر و پرچم سلطنتى را به برادر رشيدش حضرت عباس ‍ عليه السلام داد و فرمود: ما چون لشكرمان كم است نمى توانيم از دو طرف بجنگيم ، لذا پشت خيمه را خندق بكنيم تا جنگ براى ما آسان باشد. خندق كندند و هيزم جمع نموده و آتش در خندق روشن كردند.
در كوفه و حوالى آن هيچ كس نمانده بود مگر آن كه همه را خواه ناخواه به كربلا آورده بودند تا با شمشير و نيزه و سنگ و عصا و غيره كار امام و اصحابش را تمام كنند و سه روز بود كه آب را بر امام حسين عليه السلام و اصحاب او بسته بودند.
عمر سعد لعين ميمنه لشكر خود را به عمرو بن الحجاج داد و ميسره را به شمر بن ذى الجوشن ، و عروه بن قيس را بر سواران حاكم كرد و شبث بن ربعى را بر پيادگان . پس تمام اين لشكر كفار در مقابل هفتاد و دو تن بايستادند. امام حسين عليه السلام براى اتمام حجت در ميان دو صف ايستاد و فرمود: اى قوم ، مرگ حق . دست ذلت و حقارت به شما نخواهم داد. تمام لشكر كوفه و شام و بصره خاموش شدند و طبل ها و كوس ها فرو گذاشتند. امام حسين عليه السلام نزديك آنان آمد و فرمود: در كشتن من تعجيل نكنيد.
سپس ندا در داد يا شبث بن ربعى ، يا حجاج بن الخير، يا قيس بن اشعث تا پنجاه نفر را صدا كرد و فرمود: آيا شما به من ننوشتيد نامه زيادى كه باغات ما سر سبز است و ميوه ها فراوان ؟ من بر حسب دعوت هاى شما به طرف شما آمده ام . آنچه را كه نوشتيد اگر پشيمان شده ايد بگذاريد تا باز گردم و به طرف روضه جد خود مراجعت نمايم . (۶۶۱) و اينك خطبه امام حسين عليه السلام كه خود را معرفى نموده است :خطبه امام حسين عليه السلام در روز عاشورا  …متوكئا على سيفه فنادى باعلى صوته فقال : انشدكم الله تعالى ، هل تعرفون ان جدى رسول الله صلى الله عليه و آله ؟ قالوا: اللهم نعم . قال عليه السلام : انشدكم الله تعالى ، هل تعلمون ان امى فاطمه بنت محمد صلى الله عليه و آله ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان ابى على بن ابى طالب عليه السلام ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان جدتى خديجه بنت خويلد اول نساء هذه الامه اسلاما؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان سيد الشهدا حمزه عم ابى ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان هذا سيف رسول الله صلى الله عليه و آله و انا متقلده ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان هذه عمامه رسول الله صلى الله عليه و آله انا لا بسها؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان عليا كان اولهم اسلاما و اكثر هم علما و اعظمهم حلما و هو ولى كل مومن و مومنه ؟ قالوا: اللهم نعم . قال : فبم تستحلون دمى و ابى الذائذ عن الحوض غدا يذود عنه رجالا لما يذاد البعير الصادر عن الماء و لوا الحمد فى يد جدى يوم القيامه ؟ قالوا: قد علمنا ذلك كله و نحن غير تاركيك حتى تذوق الموت عطشا. فاخذ الحسين عليه السلام بطرف لحيته (۶۶۲) سالار شهيدان جگر گوشه ملكه اسلام فاطمه زهرا عليه السلام تكيه بر شمشير خد نموده است . پس با صداى بلند فرمودن شما را به خدا سوگند مى دهم كه راست بگوييد، آيا مى شناسيد مرا بر اين كه جد من رسول خدا صلى الله عليه و آله ؟ عرض كردند: بلى . فرمود: قسم مى دهم شما را به خدا، آيا مى دانيد كه مادر من فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله است ؟ عرض كردند: بلى مى شناسيم . فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آيا مى دانيد كه پدر من على بن ابيطالب عليه السلام است ؟ عرض كردند: بلى مى شناسيم . فرمود: قسم مى دهم شما را به خدا، مى دانيد كه جده ام خديجه دختر خويلد است ، اول اسلام آورنده به پيامبر از زنان و فداكارى او براى اسلام ؟ عرض كردندن بلى . فرمود: به خدا سوگند مى دهم شما را، آيا مى دانيد حمزه سيد الشهدا عموى پدر من است ؟ عرض كردند: بلى . فرمود قسم مى دهم شما را به خدا، آيا مى دانيد كه جعفر در بهشت پرواز مى كند كه خدا بدو دو بال داده است عموى من است ؟ عرض كردند: بلى . فرمود سوگند مى دهم شما را آيا مى دانيد اين كه اين شمشير رسول الله است و من آن را در دست دارم ؟ عرض كردند: بلى . فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم كه اين عمامه رسول خدا است و من آن را بر سرم بسته ام ؟ عرض ‍ كردند: بلى . فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آيا مى دانيد اين كه على عليه السلام اول مردمان بود كه اسلام آورد و داماد پيامبر بود و از نظر علم سر آمد زمان بود؟ چنان كه پيامبرصلى الله عليه و آله درباره اش فرموده است : انا مدينه العلم و على بابها و ولى و مولاى هر زن و مرد مومن بود؟ گفتند: بلى . فرمود: پس چرا حلال شماريد خون مرا و حال آن كه پدرم دور كننده است از حوض كوقر گروه منافقان را در روز قيامت و دور مى سازد از آن گروهى از مردان را چنان كه رانده مى شود شتر سيراب شده و رجوع كننده از آب در روز قيامت پرچم حمد در دست جد من خواهد بود. عرض ‍ كردند: به حقيقت همه اينها را دانسته ايم و ما از تو دست بردار نيستيم تا اين كه بچشى مرگ را با لب تشنه .پس آن امام مظلوم صلوات الله عليه ريش مبارك خود را گرفت و فرمود: سخت و شديد غضب خدا بر طايفه يهود هنگامى كه گفتند عزير پسر خداست . و سخت و شديد شد غضب خدا بر طايفه نصارا هنگامى كه گفتند مسيح پسر خداست و سخت شد غضب خدا بر طايفه مجوس ‍ هنگامى كه آتش پرستيدند به غير از خدا. و شديد شد غضب خدا برگروهى كه پيغمبر خود را شهيد كردند. و سخت شد غضب خدا بر اين گروه كه اراده كشتن فرزند پيغمبر خود مى كنند.مولف گويد: اى انسان هاى غيور و متدين ، ببينيد كه فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله با اين خطبه اتمام حجت كرد. اگر اين خطبه را بيان نمى فرمود شايد روز قيامت مردم مى گفتند حسين خودش را معرفى نكرد و الا او را نمى كشتيم .حسين خود و ياران را براى رضاى خدا و براى حفظ كتاب آسمانى قربانى كرد. اگر چه در روز عاشورا آخرين لحظاتى كه او تنها مانده ولى براى حق و پايدار ماندن حق سر مى دهد، جوانان را مى دهد، طفل شير خوار مى دهد. اگر چه او افتاده در ميان گودى قتلگاه و يار و ياورى ندارد بدنش هم بعد از سه روز دفن مى شود. مخالفان امام حسين عليه السلام خيال نكنند كه او يك آرامگاه در كربلا دارد. بدانند كه امام در اين عصر ميليون ها آرامگاه دارد يعنى قلب تمام اراتمندان حضرتش آرامگاه حسين است 

عتیقه زیرخاکی گنج