• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

من” عبدالباسط محمد عبدالصمد” از قريه ارمنت كه حالا مبدل به شهر شده از توابع استان قنا در جنوب مصراست؛ فاصله ارمنت با قاهره تقريباً ۷۰۰ كيلومترمي باشد. من در سال ۱۳۴۹ هجري قمري،( ۱۳۰۷ هجري شمسي) به دنيا آمدم .
در ده سالگي قرآن را حفظ نمودم. عاشق قرآن بودم و از خدا آرزو مي كردم كه يك قاري مشهور بشوم. من براي شنيدن قرآن، مسافت زيادي را پياده طي مي كردم؛ چون در آن زمان در خانه ها راديو وجود نداشت و فقط قهوه خانه ها راديو داشتند. 
شيخ رفعت و شيخ شعشاعي- دو نفري كه در آن زمان مشهور بودند- در راديو قرائت قرآن داشتند. شيخ رفعت دو بار در هفته روزهاي دوشنبه و جمعه  تلاوت داشت. و ما سه كيلومتر راه را پياده طي مي كرديم تا به صداي شيخ رفعت گوش بسپاريم و براي استفاده از ساير قاريان در جلسات شبانه قرآن شركت مي كرديم . من در مكتبخانه هاي همان روستا قرآن را حفظ كردم . در آن زمان هنوز روستاي ما مبدل به شهر نشده بود.
         من به پدرم گفتم كه مي خواهم علم قرائات را فرا گيرم و قاري مشهور بشوم. پدرم مرا تشويق كرد. اما برادران بزرگترم به دانشگاه الأزهر رفتند و در علوم ديگري تحصيل كردند.
پدرم مي خواست مرا به ” طنطا” كه ناحيه اي مشهور در علوم قرائات و تعليم علوم قرآني بود ببرد، اما شيخي از ناحيه شمال به روستاي ما آمد و براي تعليم علوم قرآني و قرائات، مردم از او استقبال كردند، كه من هم نزد او رفتم و قرائات سبع را ياد گرفتم. او احساس مي كرد كه من علاقمند هستم و توانايي دارم كه قرائات سبع را ياد بگيرم، پس مرا در اين امر تشويق مي كرد . او قصد آموزش ده قرائت را داشت اما من به فراگيري هفت قرائت قانع بودم . معلم مرا با خود در جلسات شبانه قرآن همراه مي برد و تقريباً مرا مثل فرزند خود حساب مي كرد. 
من قرآن را در ده سالگي و قرائات سبعه را در ۱۲ سالگي و عشره را در ۱۴ سالگي، يعني همه قرائت هاي دهگانه را- الحمدلله- آموختم .  
ما علاوه بر حفظ قرآن، در كتاب ها معاني را هم فرا مي گرفتيم. چون علم به معاني در رعايت وقف و ديگر قواعد لازم است. 
گرچه در مصر دانشكده قرائات قرآني ايجاد شده ولي هنوز هم چند مكتبخانه در مصر موجود است ولي مسئولين دوباره تشويق  شده اند تا مكتبخانه ها به وضع سابق خود برگردد.
البته مدرسه قرائات هم هست ولي اين مخصوص كساني است كه قرآن را حفظ كرده اند و مي خواهند قرائت ها را بياموزند و اين مدرسه وابسته دانشكده زبان ادبيات و عرب به دانشگاه الأزهر است. و قرائت هاي هفتگانه، دهگانه، چهارده گانه، قواعد قرآن و زبان عربي و به طور كلي علوم قرآني و علوم وابسته به آن در آنجا تدريس مي شود. 
من تمام وقت خود را صرف قرآن كرده ام و تمام زندگي ام صرف تعليم قرآن و جلسات ديني شده است. گرايش من بيشتر به قرائت قرآن و برگزاري ليالي قرآني و دعوت هاي شخصي از كشورهاي اسلامي و ضبط راديويي و تلويزيوني و… است. 
هنگامي كه ۱۹ سال داشتم در سال ۱۹۵۱ براي اولين بار به قاهره رفتم. و حافظ قرآن بودم و در منطقه”صعيد” شهرتي داشتم.  به مناسبت ميلاد پيامبر جشني برپا بود. بعضي ها مرا مي شناختند و تمايل داشتند من در بعضي از اين مناسبت ها قرآن بخوانم. اما من به علت غربت، و حضور قاريان معروف ترديد داشتم. يكي از علما كه مرا مي شناخت از من درخواست كرد كه ده دقيقه قرآن بخوانم. من پذيرفتم كه ده دقيقه قرآن بخوانم اما يك ساعت و نيم طول كشيد. سبحان الله . توفيقي از جانب خداوند بود و مسجد پر شد از جمعيت، مرتباً از من مي خواستند كه باز هم بيشتر بخوانم و من همچنان تلاوت مي كردم .
روز بعد باز از من خواستند بخوانم و من هم حاضر شدم. بعضي از مسئولين هم بودند كه البته آنها را نمي شناختم. مرا خواستند و گفتند:” اهل كجا هستي”؟
گفتم:” اهل صعيد هستم، از روستايي به نام ارمنت.”
به من گفتند:” چرا به راديو نمي آيي شهرت پيدا كني؟”
گفتم:” من در صعيد مشهور هستم.”
گفتند:” به جاي آن كه در يك منطقه مشهور باشي، در همه دنيا شهرت پيدا مي كني.”
گفتم كه بايد با ديگران و از جمله پدر مشورت كنم.
به من گفتند: لازم نيست، توكل بر خدا كن و به راديو بيا. من نيز چون حس كردم كه پيشرفتي براي من  در اين كار هست، پذيرفتم . در آن زمان، شيخ الضباع مسئول جلسات قرآني بود و كتاب هايي در زمينه قرائات و علوم قرآني نوشته بود، او در علوم قرآني و قرائت ها مرجع به حساب مي آمد. شيخ پس از اين كه متوجه شد قرائات سبع را حفظ هستم؛ به من تبريك گفت و وعده داد كه اوقاتي براي قرائت قرآن در راديو برايم مشخص كند. 
از آن پس هر يك ماه يا هر يك ماه و نيم يك بار، در راديو تلاوت داشتم . نماز صبح را در مقام حضرت زينب(س) مي خواندم و بيرون مي رفتم و پياده تا راديو كه در خيابان علوي بود مي رفتم و ساعت ۵/۶ تا ۷ صبح تلاوت قرآن داشتم.
در سال ۵۲ بود كه به حج مشرف شدم و براي اولين بار بود كه در همين كشور تلاوت قرآن من روي نوار ضبط شد. البته در تلاوت از برخي قاريان از جمله شيخ مصطفي اسماعيل، مرحوم شيخ شعشاعي و شيخ رفعت نيز تاثير داشته ام . اين يك قاعده است كه هرگاه  قرآن از دل خوانده شود، بر دل هم مي نشيند و در خود خواننده هم تأثير مي گذارد. من روش خاصي در قرائت قرآن داشتم كه از كسي هم اكتساب نكرده بودم. كه البته شنيده ام اين روش، هم اكنون در مصر، و در ساير كشورها، حتي در مالزي و اندونزي و جاهاي ديگر داراي مقلدان فراواني شده است. من خوشحالم كه كسي از روش من تقليد مي كند ولي در عين حال تقليد را تشويق و تأييد نمي كنم، چون عمر تقليد كوتاه است.
و  شخص تقليد كننده از تقليد ساير قاريان خسته خواهد شد.  لازم است انسان براي آن كه بتواند كار قرائت قرآن را ادامه بدهد، شيوه اي براي خود انتخاب كند.  
از طرف ديگر صدا، يك موهبت است و ميكروفون، تنها ابزاري است كه صدا را نيرومند مي كند و آن را به جاهاي دور دست و به گوش شنوندگان بيشتر مي رساند، اما صدا باز هم في نفسه بايد زيبا باشد و داراي ارزش خاص خودش. 
قاري قرآن مي تواند هم داخل يك استوديو به تلاوت بپردازد هم در برابر شنوندگان. بعضي اوقات كه انسان دچار حالت معنوي خاصي مي شود ممكن است كه يك ساعتي، ساعت تجلي باشد. گاهي اوقات انسان منسجم است. در آن ساعات، فيوضات الهي وجود دارد. در اين اوقات ممكن است در استوديو بخواند و بهتر از هنگامي كه مردم حضور دارند، بشود. در بعضي اوقات برعكس، حضور مردم براي او بهتر است. بنابراين، بستگي به حالت قاري دارد. ساعاتي وجود دارد كه همراه با معنويت است: فرشتگان نازل مي شوند و همراه با فيوضات الهي است، گاهي انسان در مسجد تلاوت مي كند و احساس مي كند كه يك فضاي نوراني بر آنجا حاكم است. من خودم يك بار در روضه شريف نبوي قرآن مي خواندم، اصلاً  احساس خستگي نكردم. 
در آن زمان، مرحوم ملك محمد پنجم، پادشاه مغرب بود و من در آن سفر همراه او بودم. بعد از پايان قرائت قرآن، احمد بنّاني كه از مقامات بلندپايه دربار مغرب بود، آمد و گفت: اعليحضرت پادشاه از شما مي خواهد كه به مغرب بياييد و در آنجا اقامت دائمي داشته باشيد و هر چه بخواهيد برايتان فراهم مي كنند. 
من در آنجا سوره مزمل را تلاوت مي كردم و حالت عجيبي داشتم. گويا در بهشت قرآن مي خواندم. به ياد حديث پيامبر بودم كه فرمود:” بين محراب و منبر من بوستاني از باغ هاي بهشت است.”
اين مسئله را انسان بايد به خدا بسپارد، بعضي اوقات هست كه انسان به آن توجه ندارد و مي فهمد كه فيوضات الهي و معنويت عجيبي در آنجا به داد او مي رسد و بعضي اوقات تصميم مي گيرد كه به بهترين وجه بخواند اما بر خلاف تصورش، موفق نمي شود.
 قرائت قرآن در روزها و شب هاي ماه رمضان، داراي  رمضان، داراي زيبايي خاصي است. قرآن در ماه رمضان نازل شده و در آن ماه همواره قرائت مي گردد، لذا انسان از قرائت قرآن در ماه رمضان بيشتر لذت مي برد تا در اوقات ديگر. البته تحسين قاري، توسط شنوندگان هم موثر است كه البته من الفاظي را كه خارج از حد باشد نمي پسندم. 
“الله الله” گفتن با صداي ملايم مقبول است و اشكالي ندارد، اما صداهايي كه بيش از حدّ باشد و همچنين در جاي خود به كار نرود، شايسته نيست. مثلاً تحسين در بعضي آيات خوب است. اما تحسين در آياتي كه مربوط به عذاب است خيلي خوب نيست. 
در آياتي كه ذكر بهشت و نعمتي مي شود، تحسين خوب است اما در بعضي جاها حتي معناي آيه قرآني را نمي فهمند و فرياد مي كشند: الله . اين از نظر من تحسين نيست. علاوه بر اين، من هرگز بلندتر بودن صداي شنوندگان را نسبت به قاري درست نمي دانم و يك محفل آرام را براي قرائت قرآن بهتر مي دانم. اگر آرامش باشد بهتر از سر و صداست. 
نحوه قرائت قرآن را، هم به صورت ترتيل، هم به صورت تحقيق مي پسندم. بعضي ها ترتيل را و برخي ديگر تحقيق را مي پسندند و اين به عهده انسان است كه گوش دادن به كدام طريق را بپسندند. 
فرق بين آن دو در اينست كه:
ترتيل، قرائت سريع است، يعني به حَدي كه آهنگين نيست. 
تحقيق، قرائت آهنگين است كه با صداي خوش و زيبا خوانده مي شود. 
گفته مي شود كه قرائت داراي نت و آهنگ است و نزديك به موسيقي است. ولي بايد گفت كه: خود صداي خوش في نفسه موسيقي است. 
مي گويند ابن مسعود در محضر پيامبر قرآن مي خواند و پيامبر همواره به او مي فرمود: ابن مسعود! براي ما قرآن بخوان. اما در عين حال علاقه داشت كه از ديگران هم قرآن را بشنود.
اصولاً قرآن اگر با صداي نه چندان خوشي هم خوانده شود، في نفسه باز هم دوست داشتني است. 
سفرهاي استاد
 من به همه كشورهاي عربي سفر نموده ام؛ عرسبتان سعودي (۱۹۵۲)، لبنان، سوريه، مسجدالأقصي، كه من دو سال ماه مبارك رمضان در آنجا بوده ام، عراق، قطر، سودان، پاكستان، هند، سنگال، مالزي و اوگاندا.
در مورد كشورهاي عربي، سفر به مسجدالأقصي و احياي ماه مبارك رمضان را در آنجا هيچ گاه فراموش نمي كنم. كه حدودا  در سال ۱۹۶۳ بود. تلاوت در آنجا و مسجد الأقصي بعد از نماز عصر بود. من دوست داشتم بعد از نماز عشا باشد. گفتند: نه، اينجا مردم از روستاها به شهر مي آيند تا مايحتاج خود را تهيه كنند و نماز عصر را در مسجدالأقصي برگزار مي كنند و اين، تنها زماني است كه تعداد زيادي از مردم جمع مي شوند. و گفتند شب هم مي توان مجدداً آن را پخش كرد. بدين ترتيب بود كه بعد از نماز عصر به مدت تقريباً نيم ساعت يا بيشتر قرآن مي خوانديم و شب هم ساعت ۹ پخش مي شد. 
يكي از روزها به وزير تبليغات پيشنهاد كردم كه در شب ۲۷ ماه مبارك رمضان، كشورهاي عربي هم ملحق شوند و تلاوت قرآن در مسجدالأقصي، در آن كشورها هم پخش شود. در آن شب در اكثر كشورهاي عربي، قرآن از راديوها پخش شد و واقعاً شب پربركتي بود، تلاوت موفقي بود و جمعيت فراواني جمع شده بود

عتیقه زیرخاکی گنج