• بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اينك افق را بنگريد كه خورشيد طالع مي شود ، تاريكي ها را مي شكافد و شوكت و سطوت خويش را بر همه جا مي گستراند ، سپاه فرشتگان در پيش رويش به تعظيم ايستاده ، چشم بر فرمان ، در پيشاپيش آنان جبرئيل امين دست ادب بر سينه دارد تا با اذن خداي جليل فرياد بردارد و از كران تا كران بانگ خويش را بگسترد كه اي مردمان ! گوش فرا داريد و بهوش باشيد :
جاءَ الحَق و زَهَقَ اَلباطِ:
 حق آمد و باطل نابود شد
آري در طليعه آن روز دو خورشيد طلوع مي كند :خورشيد منظومه از شرق و خورشيد مهدوي از غرب ، با ياران و همرزمان خويش در كنار يكتا معبد توحيد ، كعبه مقدس .
آري فرزند مولود كعبه قيام الهي خويش را از اين جا به جهانيان اعلام مي دارد 
راستي تا آن زمان كه خورشيد بدمد چگونه بايد زندگي را گرمي بخشيد ؟ بهتر آنكه ياد خورشيد را لحظه به لحظه در سينه ها مان زنده بداريم تا فروغش روحمان را گرمي بخشد كه فرموده اند :  تَوقع اَمر صاحِبك لَيلَك و نَهارِك :  شبانه روز در انتظار ظهور صاحب الامر خود باشيد . خورشيد را بايد پاس داشت ، و از نور و گرميش سخن گفت و او را شناخت و شناساند و تا سرزدنش با تمامي وجود فرياد كنيم : كه در انتظار طلوع نشسته ايم . چه بهتر كه به فرمودة پيامبر بزرگوارe در حديث ثقلين اين شناخت را از سخـن خداونـد متعـال و كـلام دُربار پاكـان از آل محمـدe برگيريم و گوش به پيـام دل 
از اين رو بر آن شديم تا خورشيد را در اين مجموعه با آن كلمات مقدس توصيف كنيم ، هر چند كه اين گزيده برگي از گلستان عطرآگين معارف آن بزرگواران مي باشد . 
آب دريا را اگر نتوان كشيد پس به قدر تشنگي بايد چشيد 
با اذعان به ناتواني خود در اين خوشه چيني از خرمن معرفت از حضرت دوست ميخواهيم تا ياريمان كند و بتوانيم با استناد به احاديث و روايات به سوالاتي چند پاسخگو باشيم 
همه افراد كنجكاو ازخود مي پرسند : 
۱- آيا سرنوشت آينده بشريت صلح وعدالت و امنيت وآزادي انسانها از چنگال هرگونه ظلم و ستم وتبعيض واستعمار است ؟ يا آ نگونه كه بعضي پيش بيني ميكنند هرج ومرجها روز افزون فاصله ها بيشتر ، ناهماهنگي ها ونا به سامانيها فراوانتر ، وسرانجام يك جنگ اتمي – يا فوق اتمي – عالمگير ، پايه هاي تمدن انساني را ويران خواهد ساخت ، و اگر انسانهاي بر روي كره زمين باقي بمانند افرادي عقب مانده ، معلول ، بينوا ودرمانده خواهند بود. 
۲- اگر عقيده نخست صحيح است وسرانجام صلح وعدالت است به چه دليل ؟
۳- اگر بنا هست جهان به سوي عدل وصلح وبرادري گام بر دارد ، آيا اجراي اين اصول بدون انقلاب ممكن است ؟ و به تعبير ديگر : آيا اصلاحات تدريجي و رفورمها توانايي بر دگرگون ساختن چهره عمومي جهان با اين همه ناهنجاريها دارند ؟
۴- اگر لازم است انقلابي صورت گيردآيا تنها از طريق قوانين مادي امكان پذير است ، يا بدون استمداد از اصول معنوي وارزشهاي اصيل انساني ممكن نيست.
۵- باز اگر قبول كنيم چنين انقلابي بهرحال انجام گرفتني است ، رهبر اين انقلاب چه صفاتي بايد داشته باشد ؟
۶- آيا اين انقلاب الزاماُ به حكومت واحد جهاني ميانجامد ؟
۷- آيا آمادگيهاي خاصي براي چنان حكومتي قبلا لازم نيست ؟
۸- اين آمادگيها در دنياي كنوني وجود دارد يا نه ؟ و اگر ندارد آيا درحال حاضر جهان به سوي اين آمادگيها گام برميدارد يا به سوي عكس آن ؟
۹- آيا اين امور – بهرحال باعقيده عمومي مذاهب جهان نسبت به ظهور يك مصلح بزرگ آسماني ارتباطي دارد ؟
۱۰- اعتقاد عمومي مسلمانان به ظهور مهدي چگونه است و پيوند آن با اين مسائل سرنوشت سازچيست ؟
۱۱- آيا اعتقاد به چنان ظهوري ما را به اصلاح عمومي جهان از طريق يك انقلاب همه جانبه نزديكتر ميسازد يا آنچنانكه بعضي مي انديشند دور ميكند ؟ 
۱۲- و آخرين سؤال اينكه آيا اين فكر و عقيده عمومي مذاهب يك واقعيت عيني است و مولود دلايل منطقي ، يا يك تخيل است براي اشباع كاذب تمايلات سركوفته انسانها در مسير گمشده عمومي يعني ((صلح)) و ((عدالت )) ؟ ! …
شك نيست كه در يك نظر ابتدايي قرائن گواهي مي دهد كه دنيا به سوي فاجعه پيش مي رود ، فاجعه اي كه زائيده ” ترك عواطف ” ، در “افزايش فاصله ميان جوامع ثروتمند و فقير” ، ” شدت گرفتن اختلافات و برخوردهاي دولتهاي بزرگ وكوچك ” ، ” سير تصاعدي جنايات ” ، ” نا بسامانيهاي اخلاقي و روحي و فكري ” ، و ” فرآورده هاي نا مطلوب و پيش بيني نشده زندگي ماشيني ” و مانند آن است . فاجعة مقايسه وضع موجود با گذشتة نزديك ، چهرة آن را مشخص مي سازد ، و عامل مؤثري براي نمو جوانه هاي بدبيني در اعماق فكر خوشبين ترين افراد محسوب مي گردد . آگاهان بين المللي مي گويند تنها حجم بمبهاي هسته اي موجود در زراد خانه هاي دولتهاي بزرگ براي نابود ساختن تمام آباديهاي كره زمين نه يك بار بلكه هفت بار! كافي است . اين سلاحها را با آن هزينه هاي سرسام آور كه با ارقام نجومي قابل بيان است بي جهت نساخته اند ، بازيچه نيست ، براي مصرف در يك جنگ اتمي وحشتناك ساخته شده و پيدا كردن بهانه براي شروع آن ، در جهاني كه اين همه برخورد مرزي و تزاحم منافع ، و مناطق قابل انفجار وجود دارد كار مشكلي نيست . در سران بزرگ امروز دنيا نيز ” حس جاه طلبي ” و ” جنون قدرت ” نيز به اندازه كافي براي شروع چنين جنگي سراغ داريم ! بنابراين پيش بيني ميتوان كرد كه در آينده اي نه چندان دور ” فاجعة بزرگ ” روي دهد و احتمالاٌ بشريت در يك جنگ وسيع اتمي ، يا بر اثر فقر اقتصادي ناشي از انحصارطلبي قدرتهاي بزرگ ، يا پايان گرفتن منابع انرژي و يا غير قابل زيست شدن محيط زيست ، از مبان برود ! ولي در برابر اين همه عوامل بدبيني ابتدايي ، مطالعات عميقتر نشان ميدهد آينده درخشاني در پيش است :
اين ابرهاي تيره و تار با غرش تندرهاي وحشت انگيز سرانجام كنار خواهد رفت . اين شام سياه قيرگون را صبح سپيد اميدي به دنبال است . اين سرماي سوزان زمستان جهل و فساد و زورگويي و ستم بهار شكوفان عدالتي در پي دارد . اين اندوه كشنده ، اين طوفان مرگبار ، و اين سيل ويرانگر سرانجام ، پايان ميگيرد ، و اگر خوب بنگريم در افقهاي دور دست نشانه هاي ساحل نجات به چشم مي خورد ! 
نخستين دليل منطقي براي اين موضوع قانون سير تكاملي جامعه هاست :
از آن روز كه انسان خود را شناخته هيچ گاه زندگي يكنواخت نداشته ، بلكه با الهام از انگيزه دروني وشايد ناآگاه كوشش داشته كه خود و جامعه خويش را به پيش براند . 
از نظر مسكن يك روز غار نشين بود و امروز آسمان خراشهايي ساخته كه يك دستگاه آن ميتواند جمعيتي معادل يك شهر كوچك را در خود جاي دهد ، با تمام وسايل زندگي و همه امكانات لازم براي مردم يك شهر ! 
از نظر لباس يك روز از برگ درختان استفاده ميكرد ولي امروز هزاران نوع لباس با هزاران طرح ، و هزاران شكل در اختيار دارد و باز در جستجوي رنگها و طرحها و جنسهاي ديگر است .
يك روز غذايش فوق العاده ساده و محدود بود ، اما امروز به قدري متنوع و گوناگون شده كه تنها ذكر نام آنها نيازمند به يك كتاب بزرگ است . 
يك روز مركبش تنها پايش بود ، اما امروز بر سفينه هاي فضائي سوار ميشود ، و آسمانها را زير پا ميگذارد ، و از كرات ديگر ديدن ميكند .
اما از نظر علم ودانش ، يك زمان بود كه تمام معلومات او در يك صفحه كاغذ ميگنجيد –گر چه هنوز خط اختراع نشده بود – ولي امروزه حتي ميليونها كتاب در رشته هاي مختلف بيانگر علوم و دانشهاي او نيست . 
آن روز كشف آتش ، و اختراع جسم مدوري به شكل ” چرخ ” ، و حربه نوك تيزي مانند” خنجر ” براي او كشف و اختراع بزرگي محسوب ميگشت ، و از اينكه با انداختن يك كنده درخت روي يك نهر توانسته از روي آن بگذرد بسيار خوشحال بود كه پلي ساخته است ، اما امروز صنايع سنگين و اختراعات حيرت انگيزش هر بيننده اي را گيج ميكند ، و سيستم پيچيده مغزهاي الكترونيكي او را در عالمي از رؤيا فرو ميبرد .
و عجيب اينكه به هيچيك از اينها قانع نيست و باز براي وصول به سطحي بالاتر و برتر ، تلاش وكوشش ميكند ، تلاشي پي گير و خستگي ناپذير .
از مجموع اين سخن نتيجه ميگيريم كه عشق به تكامل در درون جان آدمي شعله اي است جاودانه و خاموش ناشدني و در حقيقت يكي از امتيازات بزرگ انسان كه او را از حيوانات و جانداران ديگر يعني جانداراني كه مليونها سال است درجا ميزنند و زندگي ظاهراٌ يكنواختي دارند جدا ميكند همين موضوع است .
و باز بخوبي ميتوان نتيجه گرفت كه اين نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست ، و همچنان انسان را در مسير تكاملها به پيش ميراند ، و نيروهايش را براي غلبة بر مشكلات و نابسامانيها و ناهنجاريهاي زندگي كنوني بسيج ميكند . و بسوي جامعه اي پيش ميبرد كه ” تكاملهاي اخلاقي ” در كنار ” تكاملهاي مادي ” قرار ميگيرد .
و بسوي جامعه اي كه در آن از جنگ و خونريزيهاي ويرانگر و ضد تكامل اثري نباشد .
و بسوي جامعه اي كه تنها ” صلح و عدل “حاكم بر مقدرات انسانها باشد ، و روح تجاوزطلبي و استعمار كه مهمترين سد راه ” تكامل مادي و معنوي ” او است ، در آن مرده باشد . ممكن است كساني بگويند كه تكاملهاي گذشته همه در جنبه هاي مادي صورت گرفته ، و دليلي ندارد كه سير تكاملي معنويات را هم در برگيرد . ولي پاسخ اين سخن روشن است زيرا اولاٌ در تكاملهاي گذشته بسياري از اصول معنوي و انساني را نيز ميتوان يافت مثلاٌ در علوم و دانشهاي بشري كه در پرتوي تكامل پيشروي عظيم كرده است .
  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

با مطالعه‏اى اجمالى در سيره زندگانى پيامبر اكرم(ص) جاى ترديد باقى نمى‏ماند كه آن حضرت، پس از هجرت به مدينه، هم‏چون يك رهبر و حاكم در ميان مردم عمل مى‏كرد و آنان نيز تبعيت از او را بر خويش واجب مى‏دانستند و متخلفان نيز مجازات مى‏شدند، ايشان كارهايى انجام مى‏داد كه وظيفه يك حاكم و حكومت است: با دشمنان جهاد مى‏كرد، غنايم جنگى را در جاى خود مصرف مى‏كرد، زكات را پس از جمع‏آورى، به مستحقان مى‏رساند و… حاكميت آن حضرت، با نظام قبيله‏اى مرسوم در شبه جزيره عربستان تفاوت اساسى داشت؛ زيرا هر منطقه‏اى كه به تصرف مسلمانان در مى‏آمد، تابع آنان محسوب مى‏شد و همه امور بر گرد وجود مهاجران و انصار، كه در مدينه بودند و پيامبر اكرم(ص) كه رسالت و نبوت و رهبرى آنان را بر عهده داشت، مى‏چرخيد . 
اما در اين‏جا اين پرسش مطرح است كه آن حضرت، اين كارها را با چه عنوانى انجام مى‏داد؟ آيا بدين علت به اين امور اشتغال داشت كه مردم او را به رهبرى خويش برگزيده بودند؛ يعنى به عنوان حاكم منتخب مردم؟ يا از آن رو كه او فرستاده خداوند و رسول او در ميان مردم بود؛ يعنى به عنوان رسول و نبى به اين امور اقدام مى‏كرد؟ 
پرسش ديگر اين‏كه بر فرض نشأت گرفتن اين امور از جنبه رسالت آن حضرت، آيا ايشان به تشكيل حكومت نيز اقدام كرد يا اين كارها را صرفاً براى پيش‏برد اهداف دين انجام مى‏داد. به بيان ديگر، آيا آن‏حضرت اداره امور زندگى مادى مردم را نيز در دستور كار خويش داشت يا صرفاً بر اسلام آوردن آنان تأكيد مى‏كرد و اگر گروهى اسلام مى‏آوردند، با ديگر مسائل آنان كارى نداشت؟ 
اين پرسش‏ها بدين علت مطرح شده است كه بعضى با اعتراف به حاكميت و سلطه پيامبر اكرم(ص) بر مؤمنان از جنبه رسالتش، به نفى تشكيل دولت و حكومت به دست ايشان پرداخته‏اند و از سوى ديگر، حاكميت آن حضرت داراى دو ويژگى مهم است: اول اين‏كه داراى پشتوانه الهى بود و احكام مورد نياز مردم يا به‏طور مستقيم از طريق وحى نازل مى‏گرديد و آن حضرت تنها واسطه نقل آن‏ها براى مردم بود يا اگر خود تصميمى مى‏گرفت و به مردم ابلاغ و آن را اجرا مى‏كرد، آن نيز به گونه‏اى رنگ الهى به خود مى‏گرفت؛ زيرا خداوند از مردم خواسته بود كه از آن حضرت اطاعت كنند. دوم اين‏كه با ميل و رغبت مردم به وجود آمده بود، نه با زور و سلطه فرد يا گروهى بر ديگران، كه ويژگى بيش‏تر حكومت‏هاى پادشاهى و استبدادى است. مردم مدينه كه در اين زمينه نقش كليدى داشتند، با ميل و رغبت، پذيراى رسول خدا(ص) شدند و با شور و اشتياق از ايشان استقبال كردند.  
اين دو ويژگى در حكومت رسول خدا(ص) موجب پيدايش دو نظريه شده است. بيش‏تر متفكران و عالمان دينى، در ميان شيعه و اهل سنت، حكومت نبوى را برخاسته از جنبه رسالت ايشان و جزئى از وظيفه رسالتش مى‏دانند؛ يعنى حكومتى الهى، كه خداوند و سپس رسولش در رأس آن قرار دارند و دستورهاى پيامبر اكرم(ص) همگى دستورهاى خداوند تلقى مى‏شود؛ چون خداوند از مردم خواسته است كه از او اطاعت كنند. عده‏اى نيز حكومت نبوى را حكومتى به انتخاب مردم مى‏دانند و ميل و رغبت و بيعت مردم با آن حضرت را دليل و شاهد اين مدعا مى‏دانند. 
اين دو نظريه، داراى آثار متفاوتى است. يكى از آن‏ها اين است كه بنا بر نظريه اول، با وجود حضور پيامبر اكرم(ص) هيچ كس جز آن حضرت صلاحيت حكومت بر مردم را ندارد؛ اما در نظريه دوم، حاكم منتخب مردم، صلاحيت حكومت را دارد، هر چند شخصى غير از پيامبر اكرم(ص) باشد و پيامبر تنها وظيفه ابلاغ احكام الهى را به مردم دارد و آنان خود بايد با انتخاب‏حاكم جامعه، زمينه اجراى احكام اجتماعى اسلام را فراهم سازند، هر چند ممكن است خود پيامبر اكرم(ص) را نيز براى اين منظور برگزينند كه بنابراين نظريه، مردم در صدر اسلام چنين كردند.  
البته در اين ميان، نظريه‏اى در باره انتخابى بودن حكومت نبوى وجود دارد كه به‏طور كلى، دين را امرى جدا از امور اجتماعى و زندگى مردم تصوير مى‏كند و آن را منحصراً ويژه امورى فوق بشرى، مانند خداوند و آخرت مى‏داند كه بنابراين، هر نوع حكومت دينى، حتى حكومتى كه به انتخاب مردم، بر اساس قوانين اسلامى به وجود آمده باشد، را نفى مى‏كند؛ اما بحث در باره اين نظريه، مجال ديگرى مى‏طلبد؛ زيرا دراين بحث‏ها فرض ما بر اين است كه حكومتى اسلامى وجود دارد و ما مى‏خواهيم به اين پرسش پاسخ دهيم كه آيا در زمان حضور پيامبر اكرم(ص) حاكم جامعه اسلامى را مردم انتخاب كردند يا آن حضرت به واسطه رسالت الهى، حكومت بر جامعه اسلامى را نيز بر عهده داشت؟ البته بايد توجه داشت كه به هر حال، مردم در برپايى حكومت اسلامى نقش عمده‏اى بر عهده دارند و اگر آنان نخواهند، حتى اگر برپايى حكومت، شأنى از شؤون رسالت نيز باشد، باز پيامبر اكرم(ص) بدون پشتوانه مردمى نمى‏تواند به مقصود خويش برسد. 
در فصل‏هاى قبل، پاسخ اين پرسش را در آيات قرآن كريم و روايات بررسى كرديم. اينك مى‏خواهيم با سيرى در زندگى آن حضرت، از بعثت تا رحلت، شواهد و مطالبى را بيان كنيم كه مى‏تواند پاسخ مناسبى به اين پرسش بدهد. بدين منظور، مباحث اين فصل را در چهار محور ارائه مى‏كنيم: 
۱٫ اهداف دنيوى و حكومتى بعثت پيامبر اكرم(ص) . 
۲٫ وقايع مؤثر در تشكيل حكومت پيامبر اكرم(ص) در مدينه. 
۳٫ نقش رسالت و وحى در حكومت پيامبر اكرم(ص) 
۴٫ حكومت پيامبر اكرم(ص) و نصب حاكمان پس از خود. 
۱٫ اهداف دنيوى و حكومتى بعثت پيامبر اكرم(ص)
در فصل‏هاى پيشين گذشت كه هر چند هدف اصلى و نهايى پيامبران(ع) دعوت به توحيد، نفى شرك و سعادت اخروى انسان‏ها است، ولى اين مسأله، نه تنها با وجود هدف‏هاى فرعى و مقدمى دنيوى ديگر منافاتى ندارد، بلكه رسيدن به سعادت اخروى نيازمند روش خاص در زندگى دنيوى است كه عمل بر طبق آن مى‏تواند سعادت اخروى را تضمين كند. 
آن چه گفته شد، در امور فردى وضوح بيش‏ترى دارد و واجبات و محرّمات و ديگر احكام در اديان مختلف، براين مبنا به وجود آمده است؛ اما آيا پيامبران و به‏ويژه پيامبر اكرم(ص) اهداف دنيوى اجتماعى نداشته‏اند؟ يعنى آيا آنان در پى فراهم كردن اجتماعى سالم نبوده‏اند كه بتواند زمينه رشد انسان‏ها را فراهم كند و آنها را يارى دهد تا با شناخت استعدادهاى خود و بهره‏بردارى بهتر از نعمت‏هاى الهى، زمينه سعادت اخروى خويش را فراهم كنند؟ قرآن كريم يكى از اهداف بعثت انبيا(ع) را برپايى قسط و عدالت معرفى مى‏كند كه والاترين مقصود انسان‏ها در زندگى دنيوى و بهترين وسيله براى نيل به سعادت اخروى است: 
(لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلهم اللّه من ينصره و رسله بالغيب انّ اللّه قوى‏عزيز). 
همانا رسولان خويش را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنان كتاب (آسمانى) و ميزان نازل كرديم تا مردم عدالت را بر پا دارند و آهن را كه در آن، سختى بسيار و منافعى براى مردم است، نازل كرديم تا خداوند بداند چه كسانى او و رسولانش را بى آن كه او را ببينند، يارى مى‏دهند . همانا خداوند قوى و شكست‏ناپذير است. 
در اين آيه شريفه، بر دو نكته مهم تأكيد شده است: اول نقش رهبرى انبيا و رسولان الهى در اجتماع انسانى، براى برپايى عدالت؛ زيرا خداوند آنان را با كتاب وميزان كه علامه طباطبايى مى‏فرمايد: مقصود از ميزان، دين است‏[۲] فرستاده و از مردم يارى و نصرت آنان را خواسته است؛ يعنى قانون، ميزان، احكام و رهبرى از سوى خداوند فرستاده شده و از مردم طلب يارى شده است. 
دوم نقش مردم كه آنان بايد عدالت خواه شوند و به يارى پيامبران برخيزند و عدالت اجتماعى را به وجود آورند؛ يعنى وظيفه دارند رهبرى پيامبران را بپذيرند و از آنان در برقرارى جامعه‏اى الگو و نمونه، كه عدالت در همه اركان آن سارى است، حمايت كنند. 

عتیقه زیرخاکی گنج