• بازدید : 66 views
  • بدون نظر
حق، عبارت‌ از سلطه‌ و اختياري‌ است‌ كه‌ فرد در برابر ديگر يا اشيا دارد. به‌ بيان‌ ديگر، حق، امري‌ اعتباري‌ است‌ كه‌ به‌ سبب‌ آن، فرد شايستگي‌ بهره‌برداري‌ از چيزي‌ را مي‌يابد و ديگران‌ به‌ رعايت‌ آن‌ موظف‌ هستند؛ مثل‌ حق‌ پدر و مادر در برابر فرزندان‌ يا حق‌ زوجين‌ در برابر يك‌ديگر. 

استاد مطهري‌ حق‌ را سزاواري‌ فرد به‌ يك‌ شيء مي‌داند و آن‌ را نيز بر دو نوع‌ تكويني‌ و تشريعي‌ تقسيم‌ مي‌كند: 
حق‌ يعني‌ ثابت‌ و سزاوار، و ما دو نوع‌ ثبوت‌ و سزاواري‌ داريم: يك‌ ثبوت‌ و سزاواري‌ تكويني‌ كه‌ عبارت‌ است‌ از رابطه‌اي‌ واقعي‌ بين‌ شخص‌ و شيء، و عقل‌ آن‌ را در مي‌يابد، و يك‌ ثبوت‌ و سزاواري‌ تشريعي‌ كه‌ بر وقق‌ آن‌ وضع‌ و جعل‌ مي‌شود. 


در واقع‌ مقصود از حق، امتياز بالقوه‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ فرد در نظر گرفته‌ مي‌شود و وي‌ كه‌ بر اساس‌ آن، صلاحيت‌ استفاده‌ از امور خاصي‌ را مي‌يابد. به‌ بيان‌ ديگر، حق‌ نشان‌دهندة‌ اولويتي‌ است‌ كه‌ فرد بر ديگران‌ دارد. با اين‌ بيان، حق‌ نوعي‌ نصيب‌ و امتياز براي‌ صاحب‌ حق‌ است‌ كه‌ به‌ سبب‌ آن، يك‌ سلسله‌ بهره‌مندي‌ها را مي‌يابد يا برخي‌ ممنوعيت‌ها از او برداشته‌ مي‌شود. 

در بحث‌ از مسألة‌ حق، استاد مطهري‌ اين‌ پرسش‌ را مطرح‌ مي‌كند كه‌ «آيا حق‌ و مالكيت‌ از عوارض‌ انسان‌ به‌ ماهو انسان‌ است‌ يا از عوارض‌ انسان‌ به‌ ماهو مدني». 


  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

امام رحمه الله در ابتدای بحث ولایت فقیه خود، با اشاره به اینکه «ولایت فقیه‏» از موضوعهایی است که تصور آن موجب تصدیق می‏شود و احتیاجی به دلیل و برهان ندارد، اوضاع سیاسی – اجتماعی آن روز مسلمانان و حوزه‏های علمیه را مطرح می‏کنند که موجب شده بر «ولایت فقیه‏» علی رغم بدیهی بودن، برهان اقامه می‏کنیم. (۱) 
توضیح این امر خیلی ساده است و امام رحمه الله در شرایطی می‏خواست این بحث را مطرح کند که چهارده قرن از تشکیل واقعی حکومت اسلامی به طور عینی و عملی می‏گذشت و با توجه به تحولات عظیم عصر جدید و تبلیغات منفی مخالفان اسلام، حکومت اسلامی امری مبهم و نامفهوم بود
استعمارگران به نظر ما آوردند که اسلام، حکومتی ندارد! تشکیلات حکومتی ندارد! بر فرض که احکامی داشته باشد مجری ندارد و خلاصه، اسلام فقط قانونگذار است. (۳) 
۱٫اثبات حاکمیت فقها; در چنین شرایطی، امام رحمه الله تمام تلاش خود را به کار برد تا ولایت و حاکمیت را برای فقها اثبات کند و این کار را با زبانی ساده و در عین حال مستند به آیات قرآنی، اخبار و احادیث و با دلایل عقلی انجام داد.امام با اشاره به رویه و سنت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در تعیین جانشین برای خود، استدلال کرد که این امر برای اجرای احکام خدا بوده و در شرایط غیبت، اجرای احکام به عهده فقها و علماست.به عبارت دیگر، امام رحمه الله سعی داشت‏با اثبات مجریه در اسلام (علاوه بر تشریع قانون)، اعمال حاکمیت و قبضه قدرت حکومتی توسط فقها را اثبات کند.بر همین اساس می‏نویسد: 
ما معتقد به ولایت هستیم و معتقدیم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باید خلیفه تعیین کند و تعیین هم کرده است.آیا تعیین خلیفه برای بیان احکام است؟ بیان احکام، خلیفه نمی‏خواهد، خود آن حضرت بیان احکام می‏کرد.همه احکام را در کتابی می‏نوشتند و دست مردم می‏دادند تا عمل کنند، اینکه عقلا لازم است‏خلیفه تعیین کند برای حکومت است.ما خلیفه می‏خواهیم تا اجرای قوانین کند.قانون مجری لازم دارد.در همه کشورهای دنیا این طور است که جعل‏قانون به تنهایی فایده ندارد و سعادت بشر را تامین نمی‏کند، پس از تشریع قانون باید قوه مجریه‏ای به وجود آید.در یک تشریع یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد نقص وارد است.به همین جهت، اسلام همان طور که جعل قوانین کرده، قوه مجریه هم قرار داده است.ولی امر متصدی قوه مجریه قوانین هم هست.اگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خلیفه تعیین نکند…رسالت‏خویش را به پایان نرسانده است.ضرورت اجرای احکام و ضرورت قوه مجریه و اهمیت آن در تحقق رسالت و ایجاد نظام عادلانه‏ای که مایه خوشبختی بشر است‏سبب شده که تعیین جانشین مرادف اتمام رسالت‏باشد.در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این طور نبود که فقط قانون را بیان و ابلاغ کنند، بلکه آن را اجرا می‏کردند.رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مجری قانون بود…خلیفه قانونگذار نیست.خلیفه برای این است که احکام خدا را که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آورده اجرا کند.اینجاست که تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره لازم می‏آید.اعتقاد به ضرورت تشکیل و برقراری دستگاه اجرا و اداره، جزئی از ولایت است، چنانکه مبارزه و کوشش برای آن از اعتقاد به ولایت است. (۴) 
بدین ترتیب، امام رحمه الله برای اولین بار در طول تاریخ شیعه، از اعمال حاکمیت و کسب قدرت اجرایی توسط فقها سخن به میان آورد و اعلام نمود: «باید کوشش کنیم که دستگاه اجرای احکام و اداره امور برقرار شود» و علما و فقهای اسلامی وظیفه دارند حکومت اسلامی تاسیس کنند. (۵) 
با اینکه کشور ما اسلامی بوده و قرنها قانون و مقررات اسلامی بر آن حاکم بوده، ولی هیچ‏گاه مجری این احکام (در قالب یک حکومت) علما و فقها نبوده اند و عملا قوه مجریه به دست‏سلاطین و حکام بوده است، حتی در دوره مشروطه هم با اینکه انقلابی رخ داد و قانون اساسی تنظیم شد و در متمم آن هیاتی از مجتهدان طراز اول را برای نظارت بر اسلامی بودن قوانین تعیین کردند، ولی هیچ کس کمترین اشاره‏ای به راس اجرایی کشور نکرد. 
اینکه امام اعلام می‏کرد: «مجموعه قانون برای اصلاح جامعه کافی نیست.برای اینکه قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شود به قوه اجرائیه و مجریه احتیاج دارد»، (۶) یکی از تحولات عمده فکری – فرهنگی مورد نظر ماست; چه قبل از آن هیچ گاه علما و فقها به منظور کسب مستقیم قدرت در جامعه وارد مبارزه سیاسی – اجتماعی نشده بودند و سعی می‏کردندبا اعمال نفوذ و نظارت بر دولت، به اجرای احکام اسلامی توسط حکام اکتفا کنند. 
امام رحمه الله با این استدلال عقلی نتیجه گرفتند که: «خداوند در کنار فرستادن یک مجموعه قانون – یعنی احکام شرع – یک حکومت [و] دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است‏» (۷) و بر همین اساس، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خودش در راس تشکیلات اداری و اجرایی مسلمانان بود و علاوه بر ابلاغ وحی، به اجرای احکام می‏پرداخت و پس از خودش نیز جانشین تعیین کرد که آن هم به دلیل اجرای احکام و تنفیذ قوانین بود.بدین لحاظ، «اسلام همان طور که قانونگذاری کرده قوه مجریه هم قرار داده است.ولی امر متصدی قوه مجریه هم هست‏» . (۸) 
امام خمینی رحمه الله با اشاره به رویه سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خلفای پس از وی در اجرای قوانین و احکام اسلامی، می‏نویسد: 
همان طور که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مامور اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام بود خداوند او را رئیس و حاکم مسلمین قرار داد و اطاعتش را واجب شمرده است.فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاکم باشند و [بر] اجرای احکام نظارت کنند و نظام اجتماعی را مستقر گردانند.چون حکومت اسلام، حکومت قانون است قانون شناسان و از آن بالاتر دین شناسان یعنی فقها باید متصدی آن باشند.ایشان هستند که بر تمام امور اجرایی و اداری و برنامه‏ریزی کشور مراقبت دارند. (۹) 
۲٫ماهیت و ساختار حکومت; در کنار اثبات لزوم حکومت و قبضه دستگاه اجرایی توسط فقها، امام رحمه الله در یک بررسی مقایسه‏ای، ماهیت‏حکومت اسلامی و تفاوتی آن را با سایر حکومتهای مرسوم مشخص می‏سازد.امام رحمه الله ضمن نفی شیوه‏های موجود حکومت استبدادی و مطلقه، حکومت اسلامی را از نوع مشروطه می‏داند، اما بلافاصله توضیح می‏دهد که: 
البته نه مشروطه به معنی متعارف فعلی آن، که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت‏باشد.مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم معین گشته است. (۱۰) 
امام خمینی این مجموعه شروط را همان احکام و قوانین اسلام می‏داند که حاکم بر همه است و بدین لحاظ، حکومت اسلامی را «حکومت قانون الهی بر مردم‏» می‏داند.هم حکام و هم مردم مقید به این قوانین هستند و نمی‏توانند از آنها عدول کنند. 
این امر موجب مشخص شدن قوه مقننه می‏شود.تکلیف قوه اجرائیه قبلا مشخص شده و در اختیار فقها بود و حالا با وجود حاکمیت قوانین و احکام شرع مقدس اسلام، تکلیف قوه مقننه باید روشن شود.امام رحمه الله فرق اساسی حکومت اسلامی (که مشروط بود) با حکومتهای مشروطه و جمهوری متعارف را در قوه مقننه آنها می‏داند.در حکومتهای مشروطه و جمهوری متعارف دنیا، نمایندگان مردم یا شاه در قوه مقننه به قانونگذاری می‏پردازند، اما در حکومت اسلامی، قانونگذاری به این مفهوم موضوعیت ندارد; زیرا; قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است.شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است.هیچ کس حق قانونگذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی‏توان به مورد اجرا گذاشت.به همین سبب در حکومت اسلامی به جای مجلس قانونگذاری که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تشکیل می‏دهد مجلس برنامه ریزی وجود دارد که برای وزارتخانه‏های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می‏دهد و با این برنامه‏ها کیفیت انجام خدمات عمومی را در سراسر کشور تعیین می‏کند. (۱۱) 
امام خمینی رحمه الله در مورد منصب قضا نیز بحث می‏کند و آن را هم متعلق به فقها می‏داند و استدلال می‏کند که در اختصاص این منصب به فقهای عادل هیچ اختلافی نیست و علی رغم قوه اجرائیه و اعمال حاکمیت که مورد اختلاف فقهاست، در این موضوع اختلاف نیست و «تقریبا از واضحات است‏» . (۱۲) 
در ایران نیز به طور سنتی، این منصب در اختیار علما و مجتهدین بود و تا دوره معاصر، علی رغم حکومت جور، قضاوت را متعلق به مجتهدین می‏دانستند.با این وجود، امام رحمه الله به توضیح و استدلال آن می‏پردازد و تصدی منصب قضا توسط فقیه عادل را جز ضروریات فقه می‏داند که در آن اختلافی وجود ندارد.جدای از علم و عدالت، شرط دیگر متصدی منصب قضا آن است که امام ورئیس جامعه باشد و بدین لحاظ، این خود به خود در اختیار ولی فقیه قرار دارد. (۱۳) 
۳٫ شرایط زمامدار اسلامی، پس از اثبات ضرورت حکومت و توضیح ماهیت‏حکومت اسلامی، امام خمینی رحمه الله شرایط زمامدار را مطرح می‏کند که به تعبیر ایشان، این شرایط «مستقیما ناشی از طبیعت طرز حکومت اسلامی است‏» . (۱۴) 
به عبارت دیگر، شرایط زمامدار حکومت اسلامی، در ارتباط مستقیم با ماهیت‏حکومت اسلامی است و دو شرط اساسی دارد، یکی علم به قانون و دیگری عدالت
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان پایان نامه عدالت چیست؟وچه نقشی در پیشرفت کشور دارد-خرید اینترنتی پایان نامه عدالت چیسست وچه نقشی در پیشرفت کور دارد-دانلود رایگان سمینار عدالت چیست وچه نقشی در پیشرفت کشور دارد-پایان نامه عدالت چیست وچه نقشی در پیشرفت کشور دارد

این فایل در ۱۵۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده است وشامل موارد زیر است:
به همين دليل ما بر آن شديم تا مجموعه را از تعريف عدالت و نتايج اجراي آن در پيشرفت کشور و اينکه چه کساني برپا کننده عدالت هستند و  مخالفان با آن را بشناسيم و با ديد روشن و گامهاي استوار در اين راه گام برداريم و زير سايه بيرق عدالت در ظهور عدالت گستر عالم زندگي آرامي را داشته باشيم

خداوند عالم است قادر است عادل است حکيم است رحمان و رحيم است و ازلي و ابدي است خالق و رازق است چرا از ميان همه صفات فقط عدالت برگزيده شده و يکي از اصول پنجگانه دين مقرر گرديد :

از آنجا که فروع دين همواره پرتويي از اصول دين است در پرتو عدالت پروردگار در جامعه بشري فوق العاده موثر است و مهمترين پايه جامعه انساني را عدالت اجتماعي تشکيل مي دهد. انتخاب اصل عدالت به عنوان يک اصل از اصول دين رمزي است به احياي عدل در جوامع بشري و مبارزه با هر گونه ظلم و ستم .

عدالت چهره سياست را زيبايي و ثبات و قامت رعيت را استقامت و قوام و حريم مديريت را شکوه و جمال مي بخشد عدالت الفت زندگي و تنها راه اصلاح جامعه و گل سرسبد ايمان به خدا و گنجينه فضيلت و احسان است. عدالت در زندگي اجتماعي بيشر قوي ترين پايه و اساس و براي رفاه و آسايش ميداني گسترده است و هر جامعه اي که نتواند از اين مساعد بهره گيرد قطعاً در تنگناي ستم راه به جايي نخواهد برد.

فسلفه حکومت ديني عدالت است.

باور کردن عدالت بدون اعتقاد به دادگاه عدل الهي در روز بازپسين و بدون باور به قانون عدل الهي خود از نمودهاي بارز بي عدالتي است. پس معني عدالت خداوند اين است که نه حق کسي را از بين مي برد و نه حق کسي را به ديگري مي دهد و نه در ميان افراد تبعيض  قائل مي شود همچنين قرآن با صراحت و به عنوان يک اصل اساسي مي گويد : ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنکو و البغي.

خداوند به عدل و احسان درباره همه و بخشش نسبت به بستگان و خويشاوندان دستور مي دهد و از کارهاي زشت و منکر و ظلم نهي مي کند ( سوره نحل آيه ۹۰ )

عدالت يعني قرار گرفتن هر چيز در جاي خويش. عدالت يعني مراعات حقوق افراد .

در باب عدالت و اجراي آن در حکومت جمهوري اسلامي مي توان امامان و بزرگان دين به عنوان ريشته درخت آسماني اسلام ناب محمدي قرار داد و از آنان براي باروري الگو گرفت و ياري خواست . از قديم الايام افرادي در ميان بشر بوده اند  از فيلسوفان قديم يونان تا دوره هاي اروپا که اساساً منکر واقعيت داشتن عدالت بود و هستند و مي گويند اصلاً عدالت معني ندارد.

آيا اين حرف همان ظالمان و زورگويان نبود. و آيا قبل از انقلاب جمهوري اسلامي اين حرف را خائنين و غافلين نمي زدند.

 دانشمندان ديني بزرگي سعي از اجراي عدالت و ريشه کني ظلم و ستم در جهان را داشتند که مي توان از شخصيتهايي چون سيد جمال الدين اسدآبادي , شيخ محمد عبده مصري طالقاني اقبال و شريعتي و در راس آنان امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي برپا کننده عدالت در حکومت اسلامي را نام برد.

عدالت يکي از مسائلي است که به وسيله اسلام حيات و زندگي را از سر گرفت و ارزش فوق العاده يافت اسلام به عدالت تنها توصيه نکرد و يا تنها به اجراي آن قناعت نکرد بلکه عمده اين است که ارزش آن را بالا برد.

موضوع مهم در مفهوم عدالت و جايگاه آن نقشي است که عدالت از ديد علي ( ع ) در حفظ تعادل اجتماعي دارد. به تعبير استاد شهيد مطهري از نظر علي ( ع ) آن اصلي که مي تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضي نگه دارد به پيکر اجتماع سلامت و روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است. عدالت بزرگراهي است عمومي که همه را مي تواند در خود بگنجاند و بدون مشکلي عبور دهد و آنچه علي ( ع ) در مورد عدالت مي گفت خود با تمام وجود به آن عمل مي کرد.

در قرآن نيز به عدالت پروردگار اشاره شده است ان الله لا يظلم الناس شيئا و لکن الناس انفسهم يظلمون . خداوند به هيچ کس ستم نمي کند اين مردم هستند که به خودشان ظلم و ستم روا مي دارند . ( سوره يونس
 آيه ۴۴ )

همچنين قرآن با صراحت و به عنوان يک اصل اساسي مي گويد : ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنکر و البغي .

خداوند به عدل و احسان درباره همه و بخشش نسبت به بستگان و خويشاوندان دستور مي دهد و از کارهاي زشت و منکر و ظلم نهي مي کند . ( سوره نحل آيه ۹۰ )

قرآن کريم و هدف براي انبياء را به صراحت ذکر کرده است راجع به هدف اول درباره خاتم الانبياء مي فرمايد يا ايها النبي انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذيراً و ادعياً الي الله باذنه و سراجاً منيراً و درباره هدف دوم مي فرمايد : لند ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط . قرآن با صراحت عنايت انبياء و بلکه ماموريت و رسالت انبياء براي برقراري عدل در ميان بشر را بيان مي کند.

اسلام آخرين و کاملترين دين است و به عدالت فرا مي خواند. امروز برهه کشورهاي اسلامي واجب و ضروري است که اسلام  را به همه جهان معرفي کنند و اين دين را در همه عرصه هاي منطقه اي و جغرافيايي گسترش دهند و چهره حقيقي آن را نشان دهند.  اگر اسلام به همه جهان كامل معرفي مي شد آيا اين امكان بود كه اين همه به اين آئين كامل الهي اهانت شود . آيا اين امكان بود كه اين همه تهمت براي ساختن بمب اتمي و كشتار افراد بي گناه زده شود . اگر اسلام به همه جهان کامل معرفي مي شد آيا اين امکان بود که اين همه به اين آئين کامل الهي اهانت شود . آيا اين امکان بود که اين همه تهمت براي ساختن بمب اتم و کشتار افراد بي گناه زده شود . آزادي که ما دنبالش هستيم آزادي براي همه است نه تنها براي اندکي از مردم اما دنياي تجارت آزاد براي آزادي شرکت ها و محروم کردن مردم از حقوقشان است.

آيا براي آموزش تغذيه و بهداشت كه همه افراد بخصوص اقشار محروم نيازمند آن هستند گامي
برداشته ايم؟

  • بازدید : 66 views
  • بدون نظر

در عصر کنونی اهمیت ارتباطات میان مدیر و کارمند بر کسی پوشیده نیست. تحقیقات نشان داده است برقراري ارتباطات موثر با کارکنان موجب افزایش رضایت، تعهد، اعتماد، وفاداري، رفتار شهروندي سازمانی و … می شود و در نهایت نیز منجر به موفقیت سازمان می گردد.

حمایت ادراك شده از سوي سازمان یکی از موضوعاتی است که به تازگی در حوزة رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی مطرح شده است.

حمایتی که کارکنان از سوي سازمان احساس می کنند، باوري است مبتنی بر این که سازمان تا چه حد از همکاري هایشان قدردانی می کند و به رفاه آنها اهمیت می دهد.

در عصر کنونی اهمیت ارتباطات میان مدیر و کارمند بر کسی پوشیده نیست. تحقیقات نشان داده است برقراري ارتباطات موثر با کارکنان موجب افزایش رضایت، تعهد، اعتماد، وفاداري، رفتار شهروندي سازمانی و … می شود و در نهایت نیز منجر به موفقیت سازمان می گردد.

حمایت ادراك شده از سوي سازمان یکی از موضوعاتی است که به تازگی در حوزة رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی مطرح شده است.

حمایتی که کارکنان از سوي سازمان احساس می کنند، باوري است مبتنی بر این که سازمان تا چه حد از همکاري هایشان قدردانی می کند و به رفاه آنها اهمیت می دهد.

  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر

در عدالت سازمانی مطرح می شود با چه شویه هایی بایدبا کارکنان برخورد شود تا احساس کنند با آن ها به صورت عادلانه رفتار شده است. مطالعه حاضر از نوع توصیفی و همبستگی است.

یافته ها نشان می دهند عدالت سازمانی و اجزای آن با رفتار مدنی و اجزای آن رابطه مثبت و معناداری دارند.

در عدالت سازمانی مطرح می شود با چه شویه هایی بایدبا کارکنان برخورد شود تا احساس کنند با آن ها به صورت عادلانه رفتار شده است. مطالعه حاضر از نوع توصیفی و همبستگی است.

یافته ها نشان می دهند عدالت سازمانی و اجزای آن با رفتار مدنی و اجزای آن رابطه مثبت و معناداری دارند.
  • بازدید : 72 views
  • بدون نظر

همه ما نيازمند به يک نگاهيم چه آن وقت که در رفاه و آسايش و تجملات غرقيم و چه آن زمان که بيمار و محتاج در گوشه اي تنها . و آن گاه نور گرمي نيست جز توجه الوهيت به سوي ما ,

آيا اين اصل عدالت نيست که در فطرت انسان قرار گرفته و آيا خالق آن عين عدالت نيست که به همه عالم فقير و غني کوچک و بزرگ از ذره هاي اتم تا کهکشانها توجه يکسان دارد و باران لطف و رحمت خود را براي همه يکسان مي باراند.

همه ما نيازمند به يک نگاهيم چه آن وقت که در رفاه و آسايش و تجملات غرقيم و چه آن زمان که بيمار و محتاج در گوشه اي تنها . و آن گاه نور گرمي نيست جز توجه الوهيت به سوي ما ,

آيا اين اصل عدالت نيست که در فطرت انسان قرار گرفته و آيا خالق آن عين عدالت نيست که به همه عالم فقير و غني کوچک و بزرگ از ذره هاي اتم تا کهکشانها توجه يکسان دارد و باران لطف و رحمت خود را براي همه يکسان مي باراند.

پس عدالت چيزي جز قرار گرفتن هر چيز در جاي خود نمي باشد که عين عدل را در آفريده هاي خالق به روشني مي توان ديد و براي احياي آن نيز رسولان خود را به سوي خالق خود فرو فرستاد تا با ايجاد حکومت اسلامي برپا کننده اين اصل ديني که پايه اي از پنجگانه اصول دين توحيد مي باشد به وسيله نبوت و امامت آن, عدالت بر پا شده و روز معاد قيامت نيز به آن عمل شود و ما که مسلمانيم آن را بايد در اين دنياي غافل زنده و احياء کنيم مگر نه آن که مولاي ما با ديدگان دل همه را مي بيند

  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حضرت محمد (ص) درباره اهمیت وجود عدالت در یک نظام سیاسی و اجتماعی و رابطه حکومت گران با حکومت شوندگان می فرمایند : 
اساس یک حکومت عدالت است و حکومت همراه با کفر می تواند استمرار یابد اما بدون عدالت دوام آن ناممکن است. اصولاً اجتماع متشکل از انسانها بر مبنی وجود عدالت است که انسجام می یابد و تدوام پیدا می کند، چرا که هر عضو جامعه انسانی برای برخورداری از حقوق انسانی و در جهت تکامل یافتن ابعاد ذات انسانیش با دیگر انسانها ارتباط و تعامل می یابد و بعد دیگر این حقوق، تکالیفی است که او بایستی در برابر دیگران تقبل نماید و عدالت تار و پودیست که حقوق و تکالیف را به هم پیوند می زند، نظم می بخشد و هماهنگ میکند
در اسلام با توجه و رعایت حقوق هر عضو از اعضاء اجتماع که در پرتو آن استعدادها و توانائیهای هر فرد پرورش می یابد اصالت و اولویت به جامعه داده شده است و مصلحت مسلمانان به منافع هر فرد ارجح دانسته شده است، در تفسیر آیه « وَالسَّمَاءِ رَفَعَهاَ وَ وَضَعَ المِیزَانِ» نتیجه گرفته می شود که نظام هستی بر عدل استوار شده است و میزان که در کلام خداوند همان عدل است در کیهان و کل نظام هستی حاکم است و بدون تردید بر زندگی اجتماعی افراد در جامعه نیز بایستی نظمی حاکم باشد تا از محور عدل تجاوز نشود زیرا استقرار نظم بر پدیده های تکوینی و تشریعی مایه حیات و زندگی است و به تبعید دیگر فعالیت و موجودیت هر پدیده ای در گروه استقرار عدل (نظم) است، اما ابزار و وسیله ای که بشر برای ایجاد و استقرار نظم در اجتماع به کار می گیرد برقرار حکومت و وضع قوانین و مقررات بر اساس شریعت است. 
چرا عدالت زیبا است؟ رابطه عدالت با پیشرفت کشور چیست؟
اگر عدالت در جامعه برقرار و استوار باشد مهمترین چشم اندازی که از تأمل بیننده به نظر می آید هماهنگی و نظام مندی جامعه است به شکلی که هر جزء و قسمت از اجتماع در جایگاهی متناسب و هماهنگ با دیگر اجزاء و قسمتها و با کارآمدی به اجرای وظیفه و انجام تکالیف خواهد پرداخت. زیستن در جامعه رو به تکامل و تعالی و  کشوری در مسیر پیشرفت و توسعه بدست نخواهد آمد مگر با و از طریق برقراری عدل محوری در رابطه میان حکومت گران و حکومت شوندگان که به جریان یافتن درست کارها و جلب رضایت اعضاء جامعه نسبت به نظام سیاسی می شود. در صورتیکه مسئولان و مجریان برنامه ریزی و سیاستگذاری با توجه به عدالت و بر اساس عدل محوری عمل می نمایند ظلم و تبعیض و حق سوزی اعضاء جامعه در جامعه دیده نمی شود که بالاترین زشتی در یک جامعه است. وجود تبعیض و عدم به اجرای در میان مردم یک جامعه چهره زشت فقر و محرومیت را آشکار می کند و فسادی که از آن ناشی می شود معضلات و مشکلات انبوهی را  پدید می آورد. زیبائی یک اجتماع و شهر را   تنها ساختمانها  و اتومبیلهای مدرن و خیابانهای زیبا موجب نمی شوندبلکه آنچه که مهمتر است و بر روح مردم و اندیشه یک شهروند و عضو یک جامعه تاثیرگذار است نه زیبائی شهر و پارکها بلکه وجود یا فقدان معضلات و مشکلات اجتماع و آسیبها و صدمات ناشی از آنهاست که موجب انگیزه و شوق به زندگی در انسان و یا بر عکس ناخشنودی و بی انگیزگی به مسئولیت و زندگی می شود. در جامعه ما نیز معضلات و آسیبهای اجتماعی که عمدتاً ریشه در محرومیتها و فقر دارند خصوصاً در شهرهای بزرگ مدتی است که به شکل گسترده آشکار شده است نظیر بزهکاری جوانان و نوجوانان که قاعدتاً ریشه در بیکاری گسترده و فقر و محرومیت خانواده دارد. با توجه  به اینکه استقرار عدالت و حمایت از محرومین و مستضعفین از اصول و ارکان اصلی انقلاب اسلامی ما بوده اند با توجه و پیگیری بیشتر نسبت به معضلات اقتصادی و اجتماعی و سرلوحه قرار دادن استقرار عدالت اجتماعی که در دولت رئیس جمهور محترم آقای احمدی نژاد به آن اهتمام ویژه و جدی شده است نسبت به ریشه کنی بی عدالتی اهتمام گردد که نتیجه آن مطمئناً زیباتر شدن چهره شهر و اجتماع می باشد. 
رابطه عدالت با همدلی و همبستگی مردم چگونه است؟
ایجاد و تداوم همدلی و همبستگی در میان مردم یک کشرو را در اثر مستقر شدن عدالت در دو محور می توان مشاهده کرد : 
اول در عرصه اجتماعی که مفهوم آن به طور خلاصه احترام به حقوق دیگران و رعایت مصالح عمومی می باشد که زمینه اجرایی شدن آن سه عرصه زیر را در بر می گیرد : 
عدالت اداری به مفهوم قائل نشدن تبعیض بین افراد یک جامعه و ارائه فرصت ها متناسب با استعدادها و توانائیهای افراد و وجود عدالت در سیستم اداری و برنامه ریزی (دیوانسالاری) عدالت قضائی که از برابری حقوق انسانها ناشی می شود و بدین معناست که در پیشگاه قانون و در زمان احقاق حقوق هر عضوی از اجتماع این برابری بایستی در عمل به اجرا  گذاشته شود و استیفای حقوق افراد جامعه تحت تأثیر ملاحظات دیگر جز عدالت قرار نگیرد. عدالت اقتصادی که منظور از آن بهره مند شدن اعضاء جامعه به یکسان از منافع عمومی (بیت المال) و عدم وجود رانت یا امتیاز به نفع افراد یا طبقه خاصی که موجب لطمه خوردن به اقشار و طبقات دیگر جامعه شود و نیز توزیع برابر فرصتهای اقتصادی و شغلی در جامعه. در صورتیکه عدالت و عدل محوری در عرصه های فوق وجود داشته باشد شاهد تأثیر مثبت و مطلوب آن به تحکیم همدلی و همبستگی مردم خواهیم بود. برداشتن محدودیت در توزیع امکانات و امتیازات موجب خواهد شد تا هر عضو جامعه بتواند براساس توانائیش مسئولیتی را تقبل نماید در نتیجه هم به کارآمدی در انجام کارها افزوده می شود و هم به میزان مشروعیت نظام سیاسی نزد افکار عمومی اضافه می گردد. به عبارت دیگر بین عدالت و گستره عمومی ارتباط دوجانبه وجود دارد به طوریکه تحکیم پایه های عدالت محوری در سیاستگذاری و برنامه ریزی دولت از ایجاد شکاف و فاصله میان دولت و مردم می کاهد و از طرف دیگر بهره مندی همگانی از مواهب و منافع عمومی موجب تقویت انگیزه ها و محکم تر شدن رشته همدلی و همبستگی بین اعضاء یک جامعه خواهد شد. محور دیگر رابطه عدالت با همبستگی و همدلی به مسأله انسان سازی و درونی سازی عدالت طلبی برای اعضاء جامعه باز می گردد. چنانکه از دیدگاه امام علی ( ع ) عدالت اخلاقی  پایه اساس عدالت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است و اگر چه در حالتیکه جامعه موزون و متعادل نباشد اخلاق شخصی و فردی هم متعادل و موزون نخواهد بود اما فقط چشم به انتظار عدالت نشستن در حالیکه ایمان و تقوی در نخبگان واعضاء جامعه پرورش داده نشود انتظاری بیهوده خواهد بود و اهتمام به پرورش انسانهای عدالت طلب رکن اصلی و بستر پی ریزی یک اجتماع عادلانه است. 
-مصادیق و زمینه های عدالت در حوزه آموزش و پرورش کدام است؟ برای برقراری عدالت در آموزش و پرورش چه نوع کارهایی را پیشنهاد می کنید؟ پیش از آنکه به بررسی زمینه های گسترش عدالت درآموزش و پرورش بپردازیم شاید بهتر باشد که ابتدا به جایگاه و اهمیت آموزش و پرورش در روند رو به رشد و توسعه جامعه پرداخته شود. سیستم آموزشی در هر کشور مهمترین ابزار فرهنگ سازی و ارتقاء سطح علمی و فنی جامعه است و این مهم در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته به اثبات رسیده است چرا که در هر جامعه از طریق سیستم آموزشی می توان به تربیت و پرورش نسل فردای جامعه پرداخت و علاوه بر بالا بردن سطح معلومات و آگاهیهای علمی به هنجارسازی و درونی سازی ارزشهایی که برای رشد و تکامل اجتماع لازم می باشند پرداخت، ارزشهایی مثل : عدالت طلبی، سخت کوشی، انظباط، آزادیخواهی و علاقه به فرهنگ و تاریخ کشور خود برای آنکه آموزش و پرورش بتواند به شکل مطلوب به این وظیفه و مسئولیت مهم عمل نماید بایستی توجه جدی به دو قشر معلمان و متعلمان در رأس سیاستگذاری و برنامه ریزی قرار گیرد. از آن رو که نقش و اهمیت معلمان را در تعلیم و تربیت نسل آینده جامعه نمی توان از یاد برد. پس ایجاد و استقرار شرایط مطلوب و مساعد که شوق انگیزه ها و ابتکارات این طبقه می باشد را نمی توان از نظر دور داشت، چنین برنامه ریزی را می توان با از بین بردن و یا به حداقل رسانیدن دغدغده ها و معضلات ناشی از شرایط اقتصادی اجرا نمود از طریق اقداماتی مثل: 
– افزایش حقوق و تسهیلات مالی برای معلمان و نیز فراهم کردن امکانات برای دوران بازنشستگی
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عدالت يعني رعايت کردن حقوق ديگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنها. 
عليعليه‌السلام مي فرمايد: العدل يضع الامور في مواضعها يعني عدل جريانها را در مجراي طبيعي خود قرار مي دهد. عدالت اين است که استحقاقهاي طبيعي و واقعي را در نظر گرفته و به هرکس مطابق به کار و استعدادهايش و لياقتش کاري داده مي شود. 
جاي ديگر عليعليه‌السلام مي فرمايد: 
عدالت قانوني است عام و مدير و مدبري است کلي و شامل که همه اجتماع را در برمي گيرد و بزرگراهي است که همه بايد از آن بروند
از نظر عليعليه‌السلام آن اصلي که مي تواند تعادل جامعه را حفظ کند و همه را راضي نگه دارد و به پيکر اجتماع سلامت به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است، عدالت بزرگراهي است عمومي که همه را مي تواند در خود بگنجاند و بدون مشکلي عبور دهد، اما ظلم و جور کوره راهي است که حتي فرد ستمگر را به مقصد نمي رساند. 

عليعليه‌السلام مي فرمايد: 
همانا در عدالت گنجايشي خاص است، عدالت مي تواند همه را در برگيرد و در خود جاي دهد و آن کس که بيمار است اندامش آماس کرده در عدالت نمي گنجد بايد بداند که جايگاه ظلم و جور تنگتر است. (خطبه ۱۵)
يعني عدالت چيزي است که مي توان به آن به عنوان يک رمز، ايمان داشت و به حدود آن راضي و قانع بود. او عدالت را يک تکليف و وظيفه الهي بلکه يک ناموس الهي مي داند. هرگز راضي نيست که يک مسلمان آگاه به تعليمات اسلامي تماشاچي صحنه هاي تبعيض و بي عدالتي باشد. 

زهد و نهج البلاغه
زهد مرادف است با ترک دنيا و در نهج البلاغه به مذمت دنيا و دعوت به ترک آن زياد بر مي خوريم. 
به نظر مي رسد مهمترين موضوع از موضوعات نهج البلاغه که لازم است با توجه به همه جوانب کلمات اميرالمومنين تفسير شود، همين موضوع است
و با توجه به اينکه زهد و ترک دنيا در تعبيرات نهج البلاغه مرادف يکديگرند، اين موضوع از هر موضوع ديگر در نهج البلاغه زيادتر است. 

زهد و رغبت نقطه مقابل يکديگرند، زهد يعني اعراض و بي ميلي در مقابل رغبت که عبارت است از کشش و ميل. بي ميلي دو گونه است، طبيعي و روحي. بي ميلي طبيعي: آن است که طبع انسان نسبت به شيئي معين تمايل نداشته باشد مثل بيمار که ميل به غذا و ميوه ندارد که اينگونه بي ميلي ربطي به زهد ندارد و به معني مصطلح است. 

بي ميلي روحي: يا عقلي يا قلبي آن است که اشيائي که مورد تمايل و رغبت طبع است از نظر انديشه و آروزي انسان که در جستجوي سعادت و کمال مطلوب است، هدف و مقصود نباشد. هدف و مقصود و نهايت آرزو و کمال مطلوب، اموري باشد مافوق مشتهيات نفساني دنيوي، خواه آن امور از مشتهيات اخروي باشد يا اساساً از نوع مشتهيات نفساني نباشد. بلکه از نوع فضائل اخلاقي باشد از قبل عزت شرافت، کرامت و آزادي و يا از نوع معارف معنوي و الهي باشد مانند ذکر خداوند، محبت خداوند و تقرب به ذات اقدس الهي. 

پس زاهد: يعني کسي که توجهش از ماديات دنيا به عنوان کمال مطلوب و بالاترين خواسته عبور کرده متوجه چيز ديگر از نوع چيزهايي که گفتيم معطوف شده است. 
بي رغبتي زاهد بي رغبتي در ناحيه انديشه و آمال و ايده و آرزو است، نه بي رغبتي در ناحيه طبيعت. 
در نهج البلاغه در دو مورد زهد تعريف شده است


عليعليه‌السلام مي فرمايد: اي مردم زهد عبارت است از کوتاهي آرزو و سپاسگذاري هنگام نعمت و پارسايي نسبت به نبايستيها. (خطبه ۷۹) 

عليعليه‌السلام مي فرمايد: زهد در دو جمله قرآن خلاصه شده است براي اينکه متأسف نشويد برآنچه از ماديات از شما فوت مي شود و شاد نشويد برآنچه خدا به شما مي دهد، هرکس بر گذشته اندوه نخورد و براي آينده شادمان نشود، بر هر دو جانب زهد دست يافته است. (حکمت شماره ۴۳۹) 

بديهي است وقتي که چيزي کمال مطلوب نبود و يا اساساً مطلوب اصلي نبود بلکه وسيله بود، مرغ آرزو در اطرافش پر و بال نمي زند و پر نمي گشايد و آمدن و رفتنش شادماني يا اندوه ايجاد نمي کند، اما بايد ديد که آيا زهد و اعراض از دنيا صرفاً جنبه روحي و اخلاقي دارد؟ و به عبارت ديگر: زهد صرفاً يک کيفيت روحي است، يا آنکه جنبه عملي هم همراه دارد؟ آيا زهد فقط اعراض روحي است يا توأم است با اعراض عملي؟ و آيا اعراض عملي محدود است به اعراض از محرمات؟ و يا چيزي بيش از اين است. 

زهد محدود به محرمات نيست، شامل مباحات هم مي شود، چه فلسفه اي دارد؟ 
زندگي زاهدانه و محدود و پشت پا زدن به تنعمها چه اثر و خاصيتي مي تواند داشته باشد؟ آيا به طور مطلق بايد عمل شود و يا صرفاً در شرايط معيني اجازه داده مي شود؟ 
آيا اساساً زهد در حد اعراض از مباحات با ساير تعليمات اسلامي سازگار است يا خير؟ 
آيا اساس زهد و اعراض از دنيا بر انتخاب کمال مطلوبهايي ما فوق مادي است آن کمال مطلوبها از نظر اسلام چيست
نهج البلاغه از نگاه ديگران
شيخ محمد عبده و نهج البلاغه
مرحوم شيخ محمد عبده مفتي اسبق مصر تصادفاً با نهج البلاغه آشنا مي شود و شيفته‌ي آن مي‌شود و به شرح اين صحيفه‌ي مقدس و تبليغ آن در ميان جوانان مصري مي‌پردازد. وي در مقدمه شرح خود مي گويد: 
در همه‌ي مردم عرب زبان يک نفر نيست مگر آنکه معتقد است سخن علي عليه‌السلام بعد از قرآن و کلام نبوي شريف‌ترين و بليغ‌ترين و پر معني‌ترين و جامع‌ترين سخنان است. 
ابن ابي الحديد و نهج البلاغه
ابن ابي الحديد از علماء معتزلي قرن هفتم هجري است، او اديبي ماهر و شاعري چيره دست است و چنانکه مي دانيم، سخت شيفته کلام مولي است و مکرر در خلال کتاب خود شيفتگي خويش را ابراز مي دارد در مقدمه کتاب خويش مي گويد: 
به حق، سخن علي را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خوانده اند، مردم همه دو فن خطابه و نويسندگي را از او فرا گرفته اند، همين کافي است که يک دهم بلکه يک بيستم آنچه مردم از سخنان علي گردآورده و نگه داري کرده اند، از سخنان هيچ کدام از صحابه رسول اکرم با آنکه فصحايي در ميان آنها بوده است، نقل نکرده اند. 
ابن ابي الحديد در جلد چهارم کتاب خود در شرح نامه امام به عبدالله بن عباس، پس از فتح مصر به دست سپاهيان معاويه و شهادت محمد بن ابي بکر که امام اين فاجعه را براي عبدالله به بصره مي نويسد: 

فصاحت را ببين که چگونه افسار خود را به دست اين مرد داده و مهار خود را به او سپرده است. نظم عجيب الفاظ را تماشا کن. يکي پس از ديگري مي آيند و در اختيار او قرار مي گيرند، مانند چشمه اي که خودبه خود و بدون زحمت از زمين مي جوشد، سبحان الله جواني از عرب در شهري مانند مکه بزرگ مي شود، با هيچ حکيمي برخورد نکرده است، اما سخنانش در حکمت نظري بالا دست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است. با اهل حکمت عملي و معاشرت نکرده است، اما از سقراط بالاتر است. در ميان شجاعان و دلاوران تربيت نشده است، زيرا مردم مکه تاجرپيشه بودند و اهل جنگ نبودند، اما شجاعترين بشري از کار درآمد که روي زمين راه رفته است. از خليل بن احمد پرسيدند: عليعليه‌السلام شجاع تر است يا عنبسه و بسطام؟ گفت: عنبسه و بسطام را با افراد بشر بايد مقايسه کرد. علي مافوق افراد بشر است. اين مرد فصيح تر از سحبان بن وائل و قس بن ساعده از کار در آمد و حال آنکه قريش که قبيله او بودند، افصح عرب نبودند، افصح عرب (جرهم) است، هرچند زيرکي زيادي ندارند. 
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نهج البلاغه و مساله حکومت 
از جمله مسائلی که در نهج البلاغه  فراوان دربارۀ آنها بحث شده است، مسائل مربوط به حکومت و عدالت است.
هر کسی که یک دوره نهج الباغه را مطالعه کند، می بیند علی علیه السلام ردباره حکومت و عدالت حساسیت خاصی دارد، اهمیت و ارزش فراوانی برای آنها قائل است قطعا برای کسانی که با اسلام آشنایی ندارند و بر عکس با تعلمیات سایر ادیان جهانی آشنا می باشند، باعث تعجب است که چرا یک پیشوای دینی اینقدر به اینگونه مسائل می پردازد! مگر اینها مربوط به دنیا و زندگی دنیا نیست؟ آخر یک پیشوای دینی را با دنیا و زندگی و مسائل اجتماعی چه کار
مگر قرآن کریم نمی فرماید:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط 
سوگند که ما پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرود آوردیم که میان مردم به عدالت قیام کنند.
دراین آیه کریمه برقراری عدالت به عنوان هدف بعثت همۀ انبیا معرفی شده است. مقام قداست عدالت تا آنجا بالا رفته که پیامبران الهی به خاطر آن مبعوث شده اند. علیهذا چگونه ممکن است کسی مانند علی که شارح و مفسر قرآن و توضیح دهندۀ اصول  و فروع اسلام است، دربارۀ این مساله سکوت کند و یا در درجۀ کمتری از اهمیت آن را قرار دهد؟
آنانکه در تعلیمات خود توجهی به این مسائل ندارند و یا خیال می کنند این مسائل در حاشیه است و تنها مسائلی از  قبیل طهارات و نجاست  در متن دین است، لازم است در افکار و عقاید خود تجدید نظر نمایند.
ارزش و اعتبار 
اولین مساله ای که باید بحث شود همین است که ارزش و اهمیت این مسائل از نظر نهج البلاغه در چه درجه است، بلکه اساساً اسلام چه اهمیتی به مسائل مربوط به حکومت و عدالت می دهد؟ بحث مفصل از حدود این مقالات خارج است اما اشاره به آنها لازم است.
قرآن کریم آنجا که رسول اکرم را فرمان می دهد که خلافت و ولایت و زعامت علی علیه السلام را بعد از خودش به مردم ابلاغ کند، می فرماید:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته 
ای فرستاده! این فرمان را که از ناحیه پروردگارت فرود آمده به مردم برسان، اگر نکنی رسالت الهی را ابلاغ نکرده ای .
به  کدام موضوع اسلامی این اندازه اهمیت داده شده است؟ کدام موضوع دیگر است که ابلاغ نکردن آن با عدم ابلاغ زسالت مساوی باشد؟
در جریان جنگ احد که مسلمین شکست خوردند و خبر کشته شدن پیغمبر اکرم  پخش شد و گروهی از مسلمین پشت جبهه کرده فرار کردند، قرآن کریم چنین می فرماید:
و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افاق مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم 
محمد جز پیامبری که پیش از او نیز پیامبرانی آمده اند نیست. آیا اگر او بمیرد و یا در جنگ کشته شود شما فرار می کنید و دیگر کار از  کار گذشته است؟!
حضرت استاد علامه طباطبایی (روحی فداه) در مقالۀ «ولایت و حکومت» از این آیه چنین استنباط فرموده اند که کشته  شدن پیغمبر اکرم در جنگ نباید هیچ گونه وقفه ای در کار شما ایجاد کند؛ شما فورا باید تحت  لوای آن کس که پس از پیغمبر زعیم شماست  به کار خود ادامه دهید. به عبارت دیگر، فرضاً پیغمبر کشته شود یا بمیرد، نظام اجتماعی و جنگی مسلمین نباید از هم بپاشد.
در حدیث است که پیغمبر  اکرم فرمود: اگر شما سه نفر (حداقل) سه نفر هم سفر شدید، حتما یکی از سه نفر را امیر و رئیس خود قرار دهید. از  اینجا می توان فهمید که از نظر رسول اکرم هرج و مرج و فقدان یک قوۀ حاکم بر اجتماع که منشا حل اختلاف و پیوند دهنده افراد اجتماع با یکدیگر باشد، چه اندازه زیان آور است.
مسائل مربوط به حکومت و عدالت که در نهج البلاغه مطرح شده است فراوان است و ما به حول و قو ه الهی برخی از آنها را طرح می کنیم.
اولین مساله که لازم است بحث شود ارزش و لزوم حکومت است. علی علیه السلام مکرر لزوم یک حکومت  مقتدر را تصریح کرده است و با فکر خوارج – که در اغاز امر مدعی بودند  با وجود قرآن از حکومت  بی نیازیم- مبارزه کرده است. خوارج – همچنانکه می  دانیم- شعارشان «لاحکم الا لله» بود. این شعار از قران مجید اقتباس شده  است و مفادش این است که فرمان (قانون) تنها از ناحیه خداوند و یا از ناحیه کسانی که خداوند به آنان اجازۀ قانونگذاری داده است باید وضع شود. ولی خوارج این جمله را در ابتدا طور دیگر تعبیر می کردند و به  تعبیر امیر المومنین از این کلمه حق معنی باطلی را در نظر می گرفتند. حاصل تعبیر آنها این بود که بشر حق حکومت ندارد، حکومت منحصراً از آن خداست.
علی می فرماید: بلی، من هم می گویم «لا حکم الا لله» اما  به این معنی که اختیار وضع قانون با خداست، لیکن اینها می گویند حکومت و  زعامت هم با خداست، و این معقول نیست. قانون خدا بایست به وسیله افراد  بشر اجرا شود. مردم را از فرمانروایی «نیک» یا «بد»  چاره ای نیست. در پرتو حکومت و در  سایه حکومت است که مومن  برای خدا کار می کند و کافر بهرۀ دنیای خود را می برد و کارها به پایان خود می رسد. به وسیله حکومت است که مالیاتها جمع آوری ، و با دشمن نبرد، و راهها امن و  حق ضعیف از قوی  بازستانده می شود، تا آن وقتی که نیکان راحت گردند و از شر بدان راحتی به دست آید.
علی علیه السلام مانند هر مرد الهی و رجل ربّانی دیگر، حکومت و زعامت را به عنوان یک پست و مقام دنیوی که اشباع کنندۀ حس جاه طلبی بشر است و به عنوان هدف و ایده ال زندگی، سخت تحقیر می کند وآن را پشیزی نمی شمارد ؛ آن را مانند سایر مظاهر مادی دنیا از استخوان خوکی که در دست انسان خوره داری باشد بی مقدارتر می شمارد، اما همین حکومت و زعامت را در مسیر اصلی و واقعی اش یعنی به عنوان وسیله ای برا ی اجرای عدالت و احقاق  حق و خدمت به اجتماع، فوق العاده مقدس می شمارد و مانع دست یافتن  حریف و رقیب فرصت  طلب و استفاده جو می گردد، از شمشیر زدن برای حفظ و نگهداری اش از دستبرد چپاولگران دریغ نمی ورزد.
ابن عباس در  دوران خلفت علی علیه السلام بر آن حضرت وارد شد در حالی که با دست خودش کفش کهنۀ خویش را پینه می زد. از ابن عباس پرسید: قیمت این کفش چه قدر است؟ ابن عباس گفت : هیچ. اما فرمود: ارزش همین کفش کهنه در نظر من از حکومت و امارت بر شما  بیشتر است، مگر انکه  به وسیله آن عدالتی را اجرا کنم، حقی  را به ذی حقی برسانم، یا باطلی را از میان بردارم. 
در خطبۀ ۲۰۷ بحثی کلی در مورد حقوق می کند و  می فرماید: حقوق همواره طرفینی است. می فرماید: از جمله حقوق  الهی حقوقی است که برای مردم بر مردم قرار داده است، آنها را چنان وضع کرده  که هر حقی در برابر حقی دیگر قرارمی گیرد؛ هر حقی به نفع یک فرد و یا یک جمعیت موجب حقی دیگر است که آنها را متعهد می کند؛ هر حقی آنگاه الزام اور می گردد که دیگری هم وظیفۀ خود را در مورد حقوقی که بر عهده دارد انجام دهد.
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حق، عبارت‌ از سلطه‌ و اختياري‌ است‌ كه‌ فرد در برابر ديگر يا اشيا دارد. به‌ بيان‌ ديگر، حق، امري‌ اعتباري‌ است‌ كه‌ به‌ سبب‌ آن، فرد شايستگي‌ بهره‌برداري‌ از چيزي‌ را مي‌يابد و ديگران‌ به‌ رعايت‌ آن‌ موظف‌ هستند؛ مثل‌ حق‌ پدر و مادر در برابر فرزندان‌ يا حق‌ زوجين‌ در برابر يك‌ديگر. 
استاد مطهري‌ حق‌ را سزاواري‌ فرد به‌ يك‌ شيء مي‌داند و آن‌ را نيز بر دو نوع‌ تكويني‌ و تشريعي‌ تقسيم‌ مي‌كند: 
حق‌ يعني‌ ثابت‌ و سزاوار، و ما دو نوع‌ ثبوت‌ و سزاواري‌ داريم: يك‌ ثبوت‌ و سزاواري‌ تكويني‌ كه‌ عبارت‌ است‌ از رابطه‌اي‌ واقعي‌ بين‌ شخص‌ و شيء، و عقل‌ آن‌ را در مي‌يابد، و يك‌ ثبوت‌ و سزاواري‌ تشريعي‌ كه‌ بر وقق‌ آن‌ وضع‌ و جعل‌ مي‌شود
در واقع‌ مقصود از حق، امتياز بالقوه‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ فرد در نظر گرفته‌ مي‌شود و وي‌ كه‌ بر اساس‌ آن، صلاحيت‌ استفاده‌ از امور خاصي‌ را مي‌يابد. به‌ بيان‌ ديگر، حق‌ نشان‌دهندة‌ اولويتي‌ است‌ كه‌ فرد بر ديگران‌ دارد. با اين‌ بيان، حق‌ نوعي‌ نصيب‌ و امتياز براي‌ صاحب‌ حق‌ است‌ كه‌ به‌ سبب‌ آن، يك‌ سلسله‌ بهره‌مندي‌ها را مي‌يابد يا برخي‌ ممنوعيت‌ها از او برداشته‌ مي‌شود. 
در بحث‌ از مسألة‌ حق، استاد مطهري‌ اين‌ پرسش‌ را مطرح‌ مي‌كند كه‌ «آيا حق‌ و مالكيت‌ از عوارض‌ انسان‌ به‌ ماهو انسان‌ است‌ يا از عوارض‌ انسان‌ به‌ ماهو مدني». 
به‌ بيان‌ ديگر، آيا اين‌ مفاهيم‌ از اعتباريات‌ بعد از اجتماع‌ است‌ يا قبل‌ از اجتماع؛ يعني‌ حق‌ پس‌ از تشكيل‌ جامعه‌ و برقراري‌ روابط‌ اجتماعي‌ تحقق‌ يابد يا قبل‌ از آن. استاد معتقد است‌ كه‌ حق‌ در مرتبة‌ پيش‌ از اجتماع‌ است؛ از همين‌ جا است‌ كه‌ او گاه‌ آزادي‌ را حق‌ نمي‌داند؛ چرا كه‌ آزادي‌ در مرتبة‌ پيش‌ از اجتماع‌ تحقق‌ مي‌يابد. وي‌ آزادي‌ را فوق‌ حق‌ مي‌داند و اگر هم‌ گاه‌ از حق‌ آزادي‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آيد، مقصود آن‌ است‌ كه‌ ديگران‌ نبايد آزادي‌ فرد را سلب‌ كنند. به‌ گمان‌ استاد، اين‌ كه‌ در فقه‌ اسلامي‌ به‌ حق‌ آزادي‌ اشاره‌ نشده، به‌ اين‌ جهت‌ بوده‌ كه‌ فوق‌ حق‌ دانسته‌ شده‌ است. 
علت‌ اين‌كه‌ در فقه‌ اسلام‌ در ميان‌ حقوق، نامي‌ از حق‌ آزادي‌ نيست، اين‌ نيست‌ كه‌ در اسلام‌ به‌ حق‌ آزادي‌ معتقد نيستند؛ بلكه‌ آزادي‌ را فوق‌ حق‌ مي‌دانند؛ پس‌ اعتراض‌ نشود كه‌ چرا آزادي‌ جزء حقوق‌ اولية‌ طبيعي‌ در اسلام‌ نام‌ برده‌ نشد. 
حق، هم‌ به‌ اموري‌ كه‌ خارج‌ از وجود انسان‌ است‌ تعلق‌ مي‌گيرد، و هم‌ هر چيزي‌ كه‌ براي‌ امر ديگري‌ پديد آمده، منشأ حق‌ است؛ براي‌ مثال‌ موجودات‌ طبيعي‌ كه‌ براي‌ انسان‌ آفريده‌ شده‌اند يا مغز كه‌ براي‌ فكر كردن‌ يا زبان‌ كه‌ براي‌ بيان‌ آفريده‌ شده‌اند، همه‌ منشأ حق‌ هستند. 
هم‌ حق‌ و هم‌ مالكيت‌ از اموري‌ است‌ كه‌ به‌ اشيأ خارج‌ از وجود انسان‌ تعلق‌ مي‌گيرد. همان‌طور كه‌ نمي‌شود انسان‌ مالك‌ نفس‌ خود باشد نمي‌تواند بر نفس‌ خود حق‌ باشد؛ بنابراين‌ انواع‌ آزادي‌ها هيچ‌ كدام‌ حقي‌ و بهره‌اي‌ نيست‌ كه‌ آدمي‌ بخواهد از چيزي‌ بردارد؛ بلكه‌ بهره‌اي‌ است‌ كه‌ از خودش‌ مي‌برد. معناي‌ حق‌ آزادي‌ يعني‌ كسي‌ حق‌ ندارد كه‌ آزادي‌ مرا از من‌ سلب‌ كند …؛ ولي‌ در مورد حق‌ مي‌توان‌ گفت: لزومي‌ ندارد كه‌ بر چيزي‌ يا بر كسي‌ باشد. هر چيزي‌ كه‌ براي‌ چيزي‌ به‌ وجود آمده‌ باشد منشأ حق‌ است‌ …؛ پس‌ در مورد حق، شرط‌ نيست‌ كه‌ به‌ خارج‌ از وجود انسان‌ تعلق‌ داشته‌ باشد. بلي، همان‌طوري‌ كه‌ در متن‌ آمده، حق‌ بر نفس‌ معنا ندارد؛ ولي‌ حق‌ بر انجام‌ يك‌ عمل‌ خاص‌ مي‌تواند باشد. 
رابطة‌ حق‌ و تكليف‌ 
در مقابل‌ حق، تكليف‌ قرار دارد كه‌ آن‌ نيز مانند حق، مبناي‌ خارجي‌ و واقعي‌ دارد و اين‌ مبنا را مصلحت‌ مي‌نامند. 
تكليف‌ از لحاظ‌ ماهيت‌ مغاير است‌ با مصلحت‌ واقعي؛ ولي‌ حق‌ مجعول‌ از لحاظ‌ ماهيت، متحد است‌ با مصلحت‌ واقعي؛ يعني‌ چون‌ در طبيعت‌ اين، حق‌ موجود است، در تشريع‌ نيز موجود است.۵ 
حق‌ و تكليف‌ ملازم‌ يك‌ديگرند. هر جا حقي‌ باشد، تكليفي‌ همراه‌ آن‌ است؛ براي‌ مثال، اگر زن‌ حقي‌ بر گردن‌ شوهر خود دارد، شوهر نيز مكلف‌ است‌ تا آن‌ حق‌ را ادا كند. يا اگر شخص‌ «الف» از شخص‌ «ب» مقداري‌ پول‌ طلب‌ دارد يعني‌ شخص‌ «الف» محق‌ است، شخص‌ «ب» به‌ پرداخت‌ بدهي‌ خود تكليف‌ دارد. استاد مطهري‌ هم‌ با توجه‌ به‌ سخنان‌ امام‌ علي۷ حق‌ و تكليف‌ را دو روي‌ يك‌ سكه‌ مي‌داند: 
فَالحَقُّ‌ أَوسَعُ‌ الأَشيَأِ‌ فِي‌التَّوَ‌اصُفِ‌ وَ‌ أَضيَقُهَا فِي‌ التَّنَاصُفِ‌ لاَ‌ يَجرِ‌ي‌ لِأَحَدٍ‌ اًِ‌لاَّ‌ جَرَ‌ي‌ عَلَيهِ‌ وَ‌ لاَ‌ يَجرِ‌ي‌ عَلَيهِ‌ اًِ‌لاَّ‌ جَرَ‌ي‌ لَهُ.۶ 
از نظر استاد، حق، محدود است. اين‌كه‌ انسان‌ داراي‌ حقوق‌ است، به‌ معناي‌ نامحدود بودن‌ آن‌ نيست: 
در حقيقت‌ بايد گفت‌ انسان‌ حقي‌ دارد و حق‌ حد‌ي‌ دارد. 
اين‌كه‌ انسان، حق‌ سخن‌ گفتن‌ دارد، بدين‌ معنا نيست‌ كه‌ به‌ديگران‌ دشنام‌ دهد يا غيبت‌ كند يا تهمت‌ بزند يا سخن‌ لغو بگويد. انسان‌ حق‌ فكر كردن‌ دارد؛ اما اين‌ حق‌ محدود است؛ يعني‌ نبايد در انديشة‌ نابودي‌ ديگران‌ باشد. 
استاد مطهري‌ حق‌ را بر سه‌ قسم‌ مي‌داند: 
۱٫ حقوق‌ انسان‌ بر طبيعت‌ و ثروت‌هاي‌ آن‌ (حقوق‌ اقتصادي)؛ 
۲٫ حقوقي‌ كه‌ در مورد اختلافات‌ وحي‌ محكمات‌ دارد. (حقوق‌ قضايي)؛ 
۳٫ حقوقي‌ كه‌ از نظر حكومت‌ و سياست‌ دارد (حقوق‌ سياسي). 
طبق‌ اين‌ بيان، حق، طرفيني‌ است. هيچ‌ كس‌ بر ديگري‌ حق‌ ندارد، مگر آن‌كه‌ ديگري‌ هم‌ بر او حقي‌ دارد. ذي‌ حق‌ بودن، دو طرفي‌ است. همان‌ گونه‌ كه‌ پدر و مادر بر فرزند حق‌ دارند، فرزند هم‌ بر پدر و مادر حق‌ دارد. در واقع‌ حق‌ و تكليف‌ دو روي‌ يك‌ سكه‌اند. هيچ‌گاه‌ نمي‌شود فردي‌ بر ديگري‌ حقي‌ داشته‌ باشد؛ اما آن‌ ديگري‌ بر او حقي‌ نداشته‌ باشد. هر يك‌ از آن‌ها، هم‌ حق‌ دارند و هم‌ تكليف: 
وَ‌ لَو‌ كَانَ‌ لِأَحَدٍ‌ أَن‌ يَجرِ‌يَ‌ لَهُ‌ وَ‌ لاَ‌ يَجرِ‌يَ‌ عَلَيهِ‌ لَكَانَ‌ ذَلِكَ‌ خَالِصاً‌ لِلَّهِ‌ سُبحَانَهُ. 
اگر در عالم‌ هستي‌ كسي‌ پيدا شود كه‌ بر ديگري‌ حق‌ داشته، اما ديگري‌ بر او حقي‌ نداشته‌ باشد، آن‌ موجود فقط‌ خداوند است. جهت‌ اين‌ امر هم‌ آن‌ است‌ كه‌ مبناي‌ حق‌ دربارة‌ خداوند با ديگران‌ فرق‌ دارد. حق‌ افراد به‌ معناي‌ انتفاع‌ بردن‌ است؛ اما حق‌ خداوند معنايش‌ اين‌ است‌ كه‌ ديگران‌ در مقابل‌ خداوند تكليف‌ دارند. هيچ‌كس‌ در جهان‌ از خداوندطلبي‌ ندارد كه‌ خداوند موظف‌ بر اداي‌ آن‌ باشد؛ ولي‌ افراد مي‌توانند از يك‌ديگر طلبكار باشند.۹ 
برخي‌ از فيلسوفان‌ حقوق‌ معتقدند كه‌ همواره‌ ميان‌ حق‌ و تكليف‌ ملازمه‌ نيست؛ يعني‌ اين‌گونه‌ نيست‌ كه‌ در همة‌ موارد كه‌ حقي‌ هست، تكليفي‌ هم‌ باشد. آستين‌(Austin) از تكاليفي‌ نام‌ مي‌برد كه‌ حقي‌ در برابر آن‌ها وجود ندارد و آن‌ها را تكليف‌ مطلق‌ مي‌نامد. مانند تكليف‌ انسان‌ در برابر خدا، تكليف‌ به‌ پرهيز از خودكشي‌ و آزار حيوانات. نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ حيوان‌ حق‌ دارد مورد آزار قرار نگيرد.۱۰ 
كُلن‌ هم‌ به‌ تكاليفي‌ اشاره‌ دارد كه‌ در برابر آن‌ها يا حقي‌ نيست‌ يا صاحبان‌ حق‌ او مشخص‌ نيستند؛ براي‌ مثال، صاحبان‌ مطبوعات‌ و ناشران‌ به‌ رعايت‌ عفت‌ قلم‌ و خودداري‌ از انتشار آثار مستهحين‌ مكلف‌ هستند. در اين‌جا اين‌ تكليف، حقي‌ را براي‌ شخص‌ ديگر ايجاد نمي‌كند. برخي‌ گفته‌اند كه‌ صاحب‌ حق‌ در اين‌جا دولت‌ است؛ يعني‌ دولت‌ در نتيجه‌ عمل‌ كسي‌ كه‌ نشر خلاف‌ عفت‌ مي‌پردازد حقي‌ مي‌يابد. كُلن‌ اين‌ ايراد را نپذيرفته‌ و گفته‌ كه‌ فقط‌ دولت‌ در اين‌جا مكلف‌ است‌ كه‌ با قانون‌ جلو اين‌ كارها را بگيرد. در اين‌جا مي‌توان‌ بر مبناي‌ حق‌ اجتماع، پاسخ‌ كُلن‌ را داد. 
برخي‌ از محققان‌ فلسفة‌ حقوق۱۱ براي‌ اين‌كه‌ حق‌هايي‌ را نشان‌ مي‌دهند كه‌ تكليفي‌ در مقابل‌ آن‌ها نيست، آزادي‌ بيان‌ را مثال‌ زده‌اند به‌ اين‌ معنا كه‌ «الف» مي‌تواند يا محق‌ است‌ كه‌ محتواي‌ ذهن‌ خود را آشكار سازد؛ اما در اين‌جا شخص‌ «ب» مكلف‌ نيست‌ همان‌ چيز را براي‌ «الف» فراهم‌ كند. همان‌گونه‌ كه‌ اگر «الف» محق‌ است‌ تا طلب‌ خود از «ب» بخواهد، در مقابل‌ «ب» مكلف‌ است‌ تا طلب‌ الف‌ را بپردازد؛ البته‌ در اين‌جا مي‌توان‌ گفت: شخص‌ «ب» مكلف‌ است‌ كه‌ سد راه‌ آزادي‌ بيان‌ «الف» نشود. فرق‌ دو مثال‌ پيشين‌ در اين‌ است‌ كه‌ در مثال‌ اول‌ اد‌عا همان‌ طلب‌ است‌ كه‌ مربوط‌ به‌ دو طرف‌ و مشترك‌ ميان‌ آن‌هاست؛ اما در اين‌جا آزادي‌ بيان‌ مربوط‌ به‌ يك‌ طرف‌ است‌ در عين‌ حال‌ عدم‌ ايجاد مانع‌ براي‌ طرف‌ مقابل‌ است. در واقع‌ اين‌كه‌ اد‌عا در اين‌جا مشترك‌ نيست، برخي‌ از فيلسوفان‌ حقوق‌ را با مشكل‌ پيشين‌ مواجه‌ ساخته‌ است. 
حقوق‌ طبيعي‌ 
حقوق‌ طبيعي‌ از حقوق‌ تكويني‌ انسان‌ است‌ كه‌ امري‌ ثابت‌ و دايم‌ به‌شمار مي‌رود. اين‌ حقوق، لازمة‌ طبيعت‌ انسان‌ است. به‌ بيان‌ ديگر، امتيازاتي‌ كه‌ برخاسته‌ از فطرت‌ آدمي‌ و همزاد با سرشت‌ او است. برخي‌ گفته‌اند: در ايجاد اين‌ حقوق، كسي‌ دخالت‌ نداشته‌ و هيچ‌كس‌ هم‌ نمي‌تواند آن‌ را از انسان‌ سلب‌ كند. برخي‌ از محققان‌ گفته‌اند كه‌ اين‌ حقوق‌ در همة‌ زمان‌ها و مكان‌ها يكسان‌ و مراعات‌ آن‌ مقتضاي‌ طبيعت‌ عقلاني‌ انسان‌ است. اين‌ حقوق‌ به‌ هيچ‌ مرجع‌ بشري‌ وابسته‌ نيست. به‌ بيان‌ ديگر، اين‌ حقوق‌ داراي‌ ويژگي‌هاي‌ ذيل‌ است: 
۱٫ جهاني‌ بودن‌ يا كليت؛ 
۲٫ ضرورت؛ 
۳٫ ثبات.۱۲ 
برخي‌ نيز گفته‌اند: حقوق‌ طبيعي، اصول‌ و قواعد ثابتي‌ است‌ كه‌ از ارادة‌ حكومت‌ها و غايت‌ مطلوب‌ انسان‌ برتر است‌ و قانونگذار بايد آن‌ها را سرمشق‌ خود قرار دهد.۱۳ 
محققان‌ فلسفة‌ حقوق‌ معاني‌ سه‌گانة‌ ذيل‌ را براي‌ حقوق‌ طبيعي‌ ذكر كرده‌اند: 
– قانون‌ طبيعت‌ و نظم‌ طبيعي‌ و اشيا؛ 
– قانون‌ عقل‌ و نظم‌ عقلايي‌ در سلوك‌ انسان‌ها؛ 
– ارزش‌ها و آزادي‌هايي‌ كه‌ ملازم‌ طبيعت‌ انسان‌ است.۱۴ 
ضرورت‌ حقوق‌ طبيعي‌ از اين‌جا ناشي‌ مي‌شود كه‌ پشتوانة‌ حقوق‌ موضوعي‌ است. حقوق‌ طبيعي‌ بهترين‌ ملاك‌ براي‌ ارزيابي‌ حقوق‌ موضوعه‌ است. جهت‌ ارزيابي‌ و اصلاح‌ حقوق‌ موضوعه، چاره‌اي‌ جز پذيرفتن‌ حقوق‌ طبيعي‌ نيست. اگر حقوق‌ طبيعي‌ را نپذيريم‌ نمي‌توانيم‌ برخي‌ از رفتارهاي‌ بشري‌ مانند بردگي‌ را تقبيح‌ كنيم. استاد مطهري‌ حقوق‌ فطري‌ را يك‌ نظرية‌ عقلي‌ مي‌داند و در باب‌ اهميت‌ آن‌ چنين‌ مي‌گويد: 
در حقيقت‌ نظرية‌ حقوق‌ فطري‌ را بايد نظرية‌ حقوق‌ عقلي‌ نام‌ نهاده؛ زيرا فقط‌ مطابق‌ اين‌ نظريه‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ قضاياي‌ بديهي‌ عقلي‌ و اصول‌ متعارفه‌ در باب‌ حق‌ قايل‌ شد و در نتيجه‌ مي‌توان‌ علم‌ حقوق‌ را يك‌ علم‌ عقلي‌ و فلسفه‌ – ولو فلسفه‌ عملي‌ نظير اخلاق‌ – دانست؛ اما با انكار حقوق‌ فطري، علم‌ حقوق‌ يك‌ علم‌ وضعي‌ است‌ نظير علم‌ فقه.۱۵ 
رواقيون‌ از نخستين‌ طرفداران‌ حقوق‌ طبيعي‌ بودند. آن‌ها به‌ دنبال‌ قانوني‌ بودند كه‌ در همه‌ جا و براي‌ هميشه‌ جاري‌ باشد. توماس‌ آكوييني‌ هم‌ از طرفداران‌ قانون‌ الاهي‌ بود و آن‌ را برترين‌ قوانين‌ مي‌دانست. از نظر وي، اين‌ قوانين‌ بايد بر قوانين‌ بشري‌ حاكم‌ باشند و عقل‌ بشر نيز فقط‌ برخي‌ از آن‌ها را درك‌ مي‌كند و براي‌ دسترس‌ به‌ آن‌ها بايد از وحي‌ مدد گرفت. 
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مسئله عدالت با وجود اينكه يك مسئله اجتماعي، سياسي و اقتصادي است، ولي از نظر مكتب شيعه آنقدر مهم است كه در كنار پنج اصل اعتقادي يعني توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت قرار گرفته است. به همين دليل عدالت بايد يك مسئله فراگيري باشد و نمي‌توان عدالت را فقط اختصاص به يك بعد از زندگي اجتماعي مردم تلقي كرد. اينكه در كنار اصول اعتقادي مسلمانها قرار گرفته، مانند همه اصول اعتقادي بايد فراگير باشد
عدالت آنقدر مهم و فراگير است كه در اعتقاد شيعه، عدالت از خداوند شروع مي‌شود، در نظر شيعه رأس حكومت بايد عادل باشد، امام بايد عادل باشد، مرجع‌تقليد و قاضي بايد عادل باشند. هيچ كسي نيست كه در حكومت قرار بگيرد و از عدالت برخوردار نباشد، اگر عادل نباشد مشروعيتش را از دست مي‌دهد. پس در حقيقت اركان جامعه به عدالت بستگي دارد. حضرت اميرالمومنين در سال چهارم حكومت خويش، خطاب به جمع فرمودند؛ آيا فقيري در حكومت من مي‌بينيد؟ همه اعلام مي‌كنند كه ما فقيري سراغ نداريم. حضرت امام مي‌فرمايد؛ شايد يكي از دلايل توجه به قرض‌الحسنه اين است كه اسلام با گداپروري مخالف است. اگر قرضي مي‌گيريد بايد آن را برگردانيد. يعني بايد كار كرد، توليد كرد تا بتوان قرض را پرداخت. پس عدالت اقتصادي تنها يك جنبه توزيعي ندارد، بلكه در توليد هم است يعني دادن فرصتهاي برابر به همه. امروز  كساني در شهرهاي كوچك و روستاها هستند و علي‌رغم استعداد فوق العاده‌اي كه  دارند و مي‌توانند توليد كنند؛ فرصتي براي ظهور و بروز در توليد و سرمايه‌گذاري پيدا نمي‌‌كنند و لذا يك محروميت تاريخي را در روستاها شاهد هستيم
عدالت اجتماعى را مى توان به عنوان بزرگترين هدف از تشكيل حكومت اسلامى تلقى كرد. بعثت پيامبران و تشريع اديان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسيع كلمه در نظام حيات انسان بوده است، تا آنجا كه از رسول خدا(ص) نقل شده كه «كشور با كفر مى ماند اما با ظلم ماندنى نيست.»

*تعريف عدالت
در تعريف عدالت گفته‌اند بخش كردن چيزي است، به طور يكسان و يا برابر داشتن همه را در يك چيز و با موازنه و برابري ميان همه، خواه در امري مادي و خواه معنوي و از نمونه دوم است آنچه از رسول (ص) روايت شده است «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمَواتُ وَ الْأرْضُ» يعني همه اجزاي جهان با موازنه نهاده شده است چنانكه اگر جزيي از آن نابجا و نامتناسب بود نظم جهاني به هم مي‌خورد.
از ديدگاه شهيد مطهري كلمه «عدل» در مجموع چهار معنا و يا چهار مورد استعمال دارد: 
          الف) موزون بودن; كه نقطه مقابل ظلم نيست بلكه بى تناسبى است. 
          ب) تساوى و نفى هر گونه تبعيض 
          ج) رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذى حق، حق خودش را 
          د) رعايت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت به آن چه امكان يا كمال وجود دارد.بنابراين، «عدل» معنا و مفهوم وسيعى دارد. 
به عقيده استاد مطهري عدالت در مفهوم وسيعش عبارت است از دادن حق صاحبان استحقاق بدون هيچ تبعيضى ميان آنها.اگر حق هيچ صاحب حقى ادا نشود بر خلاف عدالت است، همچنانكه اگر تبعيض شده و حق بعضى داده شود و حق بعضى ديگر داده نشود باز برخلاف عدالت است.
عدالت از يك نظر ملازم است با مساوات.مساوات يعنى به همه به چشم مساوى نگريستن و تبعيض قائل نشدن.لازمه اين گونه مساوات، عدالت است، يعنى اين است كه به هر كسى هر اندازه استحقاق دارد به او داده شود، اگر زياد استحقاق دارد زياد داده شود و اگر كم استحقاق دارد كم داده شود و در اين جهت تبعيضى صورت نگيرد.اما اگر مساوات را مساوات در «اعطاء» فرض كنيم كه بدون رعايت استحقاقها و درجه استحقاقها به همه افراد برابر يكديگر داده شود، اين گونه مساوات برخلاف عدالت است و ملازم با ظلم است، همچنانكه مساوات در منع نيز ظلم است، يعنى اينكه همه مانند هم و بدون هيچ تبعيضى نسبت به آنچه استحقاق دارند محروم و ممنوع بمانند. بنا بر اين عدل الهى به اين معنى است كه موجودات جهان هر كدام در درجه‏اى از هستى و در درجه‏اى از قابليت فيض گيرى از خداوندند.از طرف خداوند نسبت به هيچ موجودى تا آن اندازه كه امكان و قابليت دارد از فيض دريغ نمى‏شود.هر موجودى هر چيزى را كه ندارد به اين دليل است كه در مجموع شرايطى كه قرار دارد امكان و قابليت داشتن آن چيز را ندارد.
ج) مفهوم عدالت
مفهوم‌ عدالت‌ را بعضي‌ فيلسوفان‌ سياسي‌ از جمله‌ چهار ارزش‌ عمده‌ جوامع‌ بشري‌ مي‌دانند كه‌ كمتر بر سر آنها عدم‌ توافق‌ وجود دارد; يعني‌ از جمله‌ مفاهيم‌ ارزشمندي‌ است‌ كه‌ درباره‌ ارزش‌ آنها براي‌ جوامع‌ انساني‌ توافق‌ عام‌ وجود دارد. همين‌ خصلت‌ پذيرش‌ عمومي‌ مفهوم‌ عدالت‌، سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ اين‌ مفهوم‌ از ويژگي‌ معرفت‌ شناختي‌ خاصي‌ برخوردار باشد و از ديرباز مورد توجه‌ انديشمندان‌ در حوزه‌هاي‌ فكري‌ مختلف‌ قرار گيرد و هنوز هم‌ داراي‌ جاذبه‌هاي‌ فراوان‌ باشد. براين‌ اساس‌، ردپاي‌ آن‌ را حداقل‌ در نه‌ حوزه‌ معرفتي‌ مي‌توان‌ پي‌گرفت‌. حقوق‌، اقتصاد، روانشناسي‌، مردم‌شناسي‌، علوم‌ سياسي‌، فلسفه‌، جامعه‌شناسي‌ و روانشناسي‌ اجتماعي‌ از جمله‌ حوزه‌هايي‌ است‌ كه‌ به‌ مط‌العه‌ در زمينه‌ عدالت‌ مي‌پردازد; ضمن‌ اينكه‌ جايگاه‌ عدالت‌ در حوزه‌ معرفت‌ ديني‌ نيز سابقه‌اي‌ ديرينه‌ دارد; به‌ گونه‌اي‌ كه‌ يك‌ برداشت‌ خاص‌ از عدالت‌ يعني‌ مساوات‌ط‌لبي‌ را عده‌اي‌ برخاسته‌ از انديشه‌هاي‌ ديني‌ مي‌دانند. افزون‌ براين‌، واژه‌ عدالت‌ از كلمات‌ مورد علاقه‌ سياستمداران‌ نيز محسوب‌ مي‌گردد و در مواقعي‌ كه‌ نياز آنها به‌ مردم‌، اعم‌ از راي‌ يا حمايتهاي‌ ديگر، زياد مي‌شود به‌ كارگيري‌ مفهوم‌ عدالت‌ بسيار فراوان‌ مشاهده‌ مي‌شود. 
عدالت‌ از جمله‌ كلمه‌هايي‌ است‌ كه‌ در اصط‌لاح‌ واژه‌شناسي‌ به‌ آنها اسم‌ معني‌ (Abstract noun) مي‌گويند. اسم‌ معني‌ به‌ نامهايي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ مفهومي‌ تصوري‌ از آنها در ذهن‌ وجود دارد در مقابل‌ اسم‌ ذات‌ (Concrete noun) كه‌ به‌ مفاهيمي‌ اط‌لاق‌ مي‌شود كه‌ مبتني‌ بر آن‌ مي‌توان‌ يك شي‌ مادي‌ را از ط‌ريق‌ حواس‌ درك‌ كرد. در تقسيم‌بندي‌ ديگري‌ كه‌ معمولا” صورت‌ مي‌پذيرد (عيني‌ ـ ذهني‌) (Objective- Subjective)، عدالت‌ را بايد در رديف‌ مفاهيم‌ ذهني‌ قرار داد; چرا كه‌ به‌ ط‌ور عيني‌ و مشهود قابل‌ رويت‌ نيست‌، بلكه‌ در اثر انتزاع‌ بخشي‌ از پديده‌ اجتماعي‌ مي‌توان‌ به‌ آن‌ صفت‌ عادلانه‌ بودن‌ يا ناعادلانه‌ بودن‌ را اط‌لاق‌ كرد; به‌ عبارت‌ ديگر اط‌لاق عدالت‌، نوعي‌ ارزشگذاري‌ بر يك‌ وضعيت‌، و از اين‌ رو مفهومي‌ اخلاقي‌ است‌. درباره‌ معنا و تقسيم‌بندي‌ مفهومي‌ عدالت‌، بيشترين‌ تلاشها در حوزه‌ فلسفه‌ سياسي‌ صورت‌ پذيرفته‌ است‌; چرا كه‌ از قديم‌ يكي‌ از ارزشهاي‌ بنياني‌ علوم‌ سياسي‌ بوده‌ است‌; به‌گونه‌اي‌ كه‌ تمايل‌ اصلي‌ «جمهوري» افلاط‌ون و «سياست» ارسط‌و به‌ همين‌ مفهوم‌ معط‌وف‌ بوده‌ است‌. در يك‌ تقسيم‌بندي‌ اين‌ مفهوم‌ را به‌ دو جنبه‌ تقسيم‌ مي‌كنند: عدالت‌ رويه‌اي‌ (Procedural justice) يااجرايي‌ و عدالت‌ ذاتي‌ (Substantive justice) يا عدالت‌ اجتماعي‌. از نظ‌ر رابرتسون‌ عدالت‌ رويه‌اي‌ يا اجرايي‌ عبارتست‌ از فرايند حق‌، محاكمه‌ منصفانه‌ و برابر نزد قانون‌ است‌ كه‌ به‌ ط‌ور قابل‌ ملاحظ‌ه‌اي‌ ساده‌تر و قابل‌ فهمتر از عدالت‌ ذاتي‌ يا اجتماعي‌ است‌. 

عتیقه زیرخاکی گنج