• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۷صفحه  قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ايمان بر چهار پايه استوار است صبر، يقين و عدل و جهاد. صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد. شوق و هراس، زهد و انتظار آن كس كه اشتياق بهشت را دارد، شهوت هايش كاستي گيرد وآن كسي كه ازآنش جهنم مي ترسد. از حرام دوري مي گزيند، وآن كس كه در دنيا زهد مي ورزد مصيبت را ساده پندارد. و آن كس كه مرگ را انتظار مي كشد در نيكي ها شتاب مي‌كند. يقين نيز بر چهار پايه استوار است
معناي عدل:
خدا عادل است يعني حق هيچ موجودي را پايمال نمي كند، و بهر موجودي طبق نظام حكيمانه هستي ليطف مي‌كند، و ظلم پايمال كردن حقوق است  پس عدل و ظلم در جائي است كه حقي در كار باشد.
حالا ببينيم آيا كسي از خدا طلبي دارد و آيا موجودات از قبل حقي داشته اند تا پايمال شده و ظلمي صورت گيرد؟  مگر ما قبلا بوده ايم يا از خود چيزي داشته ايم تا گرفته يا پايمال شده باشد؟ البته تفاوت هايي در جهان هست ، يكي جهاد است يكي گياه حيوان و ديگري انسان ولي هيچ موجودي قبلاً حقي و وجودي نداشته تا جلوش را گرفته باشند، قبلاً اگر يك قالي بزرگ را پاره پاره كنند مي توان گفت اين قالي قبلاً بزرگ بود و با پاره شدن بزرگي خود را از دست داد. ولي اگر ما از اول يك قاليچه كوچك بافتيم قاليچه حق فرياد و ايراد ندارد كه چرا من كوچكم؟ زيرا او قبلاً نبود و هيچ بود و اصلاً از خود بزرگي نداشت تاكسي آنرار گرفته و ظلمي شده باشد.
خداوند تمام موجودات را با تفاوتهاتي حكيمانه آفريد بدون اينكه هيچ موجودي طبي و حقي از قبل داشته باشد و بد هستي  نظامي نهاد (نظام علت و معلول)  و براي هر موجودي راهي مناسب مقدر كرد و در انتظار و توقعي كه دارد يا تكليف و فرماني كه مي‌دهد يا اجر و كيفري ك هست هيچ تبعيضي قائل نشده ميان نژادي با نژادي يا امتي با امت ديگر يا فردي با فرد ديگري در حك و كيفر،‌مراعات امكانات و تناسب در كيفر را نموده و در اين برنامه هيچ گونه ظلمي نيست. شما كارخانه اي را فرض كنيد هم پيچ و مهره كوچك مي سازد و هم تاير ماشين بزرگ آيا به خود اجازه مي دهيد به مؤسس كارخانهع بخاطر تفاوت ميان پيچ و مهره و تاير نيست ظلم بدهيد؟ و آيا خود پيچ و مهره حق اعتراض دارد؟ البته جواب منفي است زيرا ما در نظام يك ماشين هم به پيچ و مهره كوچك نياز داريم و هم به تاير بزرگ ولي زماني هيچيك از اين دو نبودند و مؤسس كارخانه طبق مصلحت اين دو كار مختلف ساخت. در اينجا فقط يك صورت براي ظلم باقي مي ماند و آن اينكه ما بار تاير را روي پيچ و مهره بگذاريم اما اگر هر قطعه براي كاري ساخته شد و بيش از ظرفيت هم چيزي بر آنها حمل نكرديم، و هيچ كدام از آنها  نيز نه قبلاً وجودي و نه از  صاحب كارخانه طلبي و حقي نداشتند و صاحب كارخانه هم توقع بيش از اندازه و طرفيت آنها ندارد، در اين صورت ظلمي قابل تصور نيست اكنون كه معناي عدل و ظلم روشن شد توجه به يك نكته ضروري است و آن اينكه معناي عدل در همه جا و هميشه به معناي مساوات و برابري نيست، يك معلم اگر به همه شاگردان (بدون در نظر گرفتن مقدار تحصيل و زحمت شاگرد) نمره مساوي دهد كمال ظلم است. يك پزشك اگر بدون در نظر گرفتن حال بيماران و اواي برابر و مساوي به همه آنها بدهد ظلم است، عدالت پزشك و معلم دراين دو مثال درآنست كه نمره و دواي متفاوت بدهند، ولي اين تفاوتها غير از تبعيض است، اين تفاوت‌ها طبيعي است  و توصيه و سفارش و نور چشم بازي در كار نيست بلكه تفاوت‌ها همه حكيمانه است بنابراين هر گونه نابرابري و تفاوت تا از مدار حكمت بيرون نرود ظلم نخواهد بود.
چرا عدل را از اصول دين مي دانيم؟
 با اينكه خداوند صفات زيادي دارد از قبيل حكمت ،قدرت، خالقيت، عدم و چرا مي‌گويند عداولت از اصول دين است ؟ و چرا نگفتند اول توحيد دوم حيات يا اول توحيد دوم علم به جاي همه اينها گفتند اول توحيد دوم عدل؟
پاسخ: چون گروه كوچكي از مسلمانان- (فرقه اشعري)- عادل بودن خداوند را لازم نمي‌دانند و مي‌گويند هر كاري كه خواست و انجام داد همان درست است گرچه پيش عقل ما از كارهائي باشد كه مسلما قبيح و زشت و ستم است! مثلاً ميگويند اگر خدواند امير مؤمنان علي(ع) را به دوزخ و قاتل او «ابن ملجم» را به بهشت ببرد مانعي ندارد ولي ما اين منطق را نمي پذيريم و عدالت خدا ورا جز و اصول عقايد خود مي دانيم و طبق منطق عقل و آيات قرآن مي گوييم تمام كارهاي خدا، روي ميزان و حكمت انجام مي گيرد و حكيمانه است، هرگونه كاريكه ظلم و قبيح باشد از او سر نمي زند.
به علاوه ايمان به عدالت خداوند از جهات مختلف اثر عجيبي درسازندگي انسان دارد از جهت كنترل خود در برابر گناهان؛ زيرا همينكه انسان بداند گفتار و كردارش زير نظر دوست سر سوزني از اعمالش مورد غفلت نيست و جزاي هر نيك و بد را خواهد ديد خود را در اين جهان رها و بي قيد و شرط نمي داند
۲- خوش بيني: انسان معتقد به عدل الهي به نظام آفرينش خوش بين است ، و چون خداي جهان را عادل مي داند براي ناگواري ها يك تفسير صحيح و آرام بخش دارد و حوادث تلخ برايش شيرين دست. چنين كسي در هيچ حالي گرفته خاطره و مأيوس نيست.
۳- ايمان به عدل الهي مهرك استقرار عدالت در زندگي فردي و اجتماعي نيز هست؛ كسيكه عقيده به عدل خدا دارد آماده پذيرفتن عدل در زندگي شخصي و اجتماعي خود است .
 
مسئله عدل
بحث عدل جبر و اختيار خود به خود بحث عدل را به ميان آورد. زيرا رابطه مستقيمي است ميان اختيار و عدل از يك طرف و جبر و نفي عدل از طرف ديگر يعني تنها در صورت اختيار است كه تكليف و پاداش و كيفر عادلانه مفهوم و معني پيدا مي‌كند. اگر انسان آزادي و اختيار نداشته باشد و در مقابل ارادة الهي و يا عوامل طبيعي دست بسته و مجبور باشد ديگر تكليف و پاداش و كيفر مفهوم خود را از دست مي‌دهد.
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

این انسان نیرومند كه سر آمد نیرومندان است در محراب عبادت بخاطر شدّت عدالتش شهید شد. این چه «دادگری» است كه این همه انسان را در طول تاریخ جذب خود كرده و در عین حال خود جذب دنیا نشده است دنیا با تمامی ویژگیهایش (آقائی و سروری، نژاد و خویشاوندی و…) او را جذب نكرد، امّا عدالت، او را جذب كرد.
«وَ تَمَّتْ كَلِمَهُٔ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا» مشیّت و اراده و عمل پروردگار تو بر مبنای صدق و عدل استوار شده است. 
حتما توجّه فرموده‏اید كه این سؤال را تحلیل گران تاریخ و كامجویان و كاموران حیات طبیعی- اگر هم تصریح نكرده باشند- از علی بن ابی طالب پرسیده‏اند كه: «تو در عدالت چه دیده بودی» زیرا رفتار و اندیشه و هدف گیریهای فرزند ابی طالب با الگوها و معیارهای آنان سازگار نیست. و شگفتی و تعجّب آنان در مشاهده سرتاسر زندگی امیر المؤمنین مشهود بوده است. 
اینها نباید از علی بن ابی طالب در باره عدالت می‏پرسیدند بلكه باید این را از خود عدالت پرسید. حقیقت این است چنانكه آرمانهای معقول انسانی مفسّر شخصیتهاست، و شخصیّت‏ها مفسّر عظمت آن آرمانها هستند، برای شناخت این معنا كه علّت عشق ورزی امیر المؤمنین چه بود كه در روزگاری كه قدرت، بطور مطلق در دستش بود احساس بی نیازی كرد و بنای طغیانگری نگذاشت و عدالت ورزید این مسئله‏ای است كه بار دیگر انسان شناسان، یا آنان كه می‏خواهند در تاریخ و روش شخصیّتهای سازنده، مسائل مفیدی برای بشر پیدا كنند بدنبال آن هستند. 
نوشته و سخن و تألیف در این زمینه‏ها زیاد است. در طول تاریخ، ما با رگبار نظریات گوناگون روبرو هستیم. هر كس از دیدگاه خود در این مسائل اظهار نظر نموده است. به گمان من آنان كه به تفسیر شخصیّتی همچون علی بن ابی طالب دست می‏زنند اگر حقیقت عدالت و اختیار و تحمّل و شكیبائی در برابر حوادث كوبنده تاریخ را ندانند، تفسیر و اظهار نظرشان به چند كلمه، «خوب است» و «عالی است» تمام می‏شود این یك اصلی است كه چرا در باره علی علیه السلام «گفته شده: «قتل فی المحراب لشدّهٔ عدله». 
این انسان نیرومند كه سر آمد نیرومندان است در محراب عبادت بخاطر شدّت عدالتش شهید شد. این چه «دادگری» است كه این همه انسان را در طول تاریخ جذب خود كرده و در عین حال خود جذب دنیا نشده است دنیا با تمامی ویژگیهایش (آقائی و سروری، نژاد و خویشاوندی و…) او را جذب نكرد، امّا عدالت، او را جذب كرد.
معاد 
مقدمه 
كتاب حاضر مجموعه‏ای است مشتمل بر ده جلسه بحث و انتقاد پيرامون‏ مسأله ” معاد ” در انجمن اسلامی پزشكان كه تاريخ آن به سال ۱۳۵۰ هجری‏ شمسی باز می‏گردد . در اين جلسات ، علاوه بر نظريات مشهور درباره معاد ، نظريه جديدی كه از ناحيه برخی روشنفكران مسلمان ابراز شده و در واقع معاد را به ” تجديد حيات مادی دنيا به شكل ديگر ” تفسير كرده‏اند ، نيز به‏ تفصيل مورد بررسی قرار گرفته و با اظهارات پايه گذار اين نظريه ، گاهی‏ بحث حالت مناظره به خود گرفته و اين امر بر شيرينی مطلب افزوده است . 
سبك بحث در اين كتاب ، همچون سبك بحث در كتابهای ” توحيد ” ، ” نبوت ” و ” امامت و رهبری ” يك سبك جديد است و در يك قالب خاص‏  نمی‏گنجد و مخصوصا به نظريات جديد درباره معاد و يا نظريات جديد علمی‏ مرتبط با مسأله معاد نيز توجه شده است . 
بديهی است چنانچه استاد شهيد حضور داشتند ، اين كتاب با تنقيح بيشتر عرضه می‏ش د ولی گذشته از اينكه احاطه علمی ما به هيچ وجه در حد استاد شهيد نيست ، حق تنقيح بيشتر را نيز نداريم و می‏بايست عين كلام ايشان درج‏ گردد ، و اين امر در همه آثاری از استاد كه پس از شهادت ايشان منتشر می‏شود جاری است .
تنظيم اوليه و تصحيح چاپی اين كتاب به عهده جناب آقای محمد كوكب‏ بوده است و در اينجا از زحمات ايشان قدردانی می‏شود . 
اميد است به ياری حق ساير آثار چاپ نشده استاد نيز به زودی در اختيار شيفتگان آثار آن فرزانه شهيد قرار گيرد . 
شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهيد مطهری
كلياتی درباره مسأله معاد 
بحث ما درباره مسأله معاد است . مسأله معاد از نظر اهميت ، بعد از مسأله توحيد مهمترين مسأله دينی و اسلامی است . پيغمبران ( و بالخصوص‏ آنچه از قرآن درباره پيغمبر ما استفاده می‏شود ) آمده‏اند برای اينكه مردم‏ را به اين دو حقيقت مؤمن و معتقد كنند : يكی به خدا ( مبدأ ) و ديگر به‏ 
قيامت و يا فعلا به اصطلاح معمول ما معاد مسأله معاد چيزی است كه برای‏ يك مسلمان ايمان به آن لازم است ، يعنی چه ؟ يعنی در رديف مسائلی نيست‏ كه چون از ضروريات اسلام است و ايمان به پيغمبر ضروری است ، پس ايمان‏ به آن هم به تبع ايمان به پيغمبر ضروری است . 
ما بعضی چيزها داريم كه بايد به آنها معتقد بود ، به اين معنا كه‏ اعتقاد به آنها از اعتقاد به پيغمبر منفك نيست ، ” بايد ” به اين‏ معناست نه به معنی تكليف ، به معنی اين است كه انفكاك پذير نيست كه‏ 
انسان به پيغمبر و اسلام ايمان و اعتقاد داشته باشد ولی به اين چيز ايمان‏ نداشته باشد . مثلا روزه ماه رمضان ، می‏گويند كه روزه ماه رمضان از ضروريات اسلام است . اگر كسی روزه نگيرد و بدون عذر روزه بخورد ، اين‏ آدم فاسق است ولی اگر كسی منكر روزه باشد ، از اسلام خارج است ، چرا ؟ 
برای اينكه اسلام ايمان به وحدانيت خدا و ايمان به پيغمبر است و امكان‏ ندارد كه كسی به گفته پيغمبر ايمان داشته باشد ولی روزه را منكر باشد ، چون اينكه در اين دين روزه هست از ضروريات و از واضحات است ، يعنی نمی‏شود انسان در ذهن خودش‏ ميان قبول گفته‏های پيغمبر و منها كردن روزه تفكيك كند . ولی خود مسأله‏ اعتقاد به روزه داشتن مستقلا موضوع ايمان و اعتقاد نيست ، يعنی در قرآن‏ هيچ جا وارد نشده : ” كسانی كه به روزه ايمان می‏آورند ” . اما گذشته از اينكه مسأله معاد و قيامت مثل روزه از ضروريات اسلام‏ است ( يعنی نمی‏شود كسی معتقد به پيغمبر باشد ولی منكر معاد باشد) در تعبيرات قرآن كلمه ايمان به قيامت ، ايمان به يوم آخر آمده است ، يعنی‏ پيغمبر مسأله معاد را به عنوان يك چيزی عرضه كرده است كه مردم همان‏ طوری كه به خدا ايمان و اعتقاد پيدا می‏كنند ، به آخرت هم بايد ايمان و اعتقاد پيدا كنند ، كه معنی آن اين می‏شود كه همين طوری كه خداشناسی لازم‏ است ( يعنی انسان در يك حدی مستقلا با فكر خودش بايد خدا را بشناسد) 
در مسأله معاد نيز انسان بايد معادشناس باشد ، يعنی پيغمبر نيامده است‏ كه در مسأله معاد بگويد چون من می‏گويم معادی هست شما هم بگوييد معادی‏ هست ، مثل اينكه من گفتم روزه واجب است شما هم بگوييد روزه واجب است‏ 
. نه ، ضمنا افكار را هدايت و رهبری و دعوت كرده كه معاد را بشناسند ، معرفت و ايمان به معاد پيدا كنند . 
 
اثبات حكمت الهي
يكى از مسائل عمومى افعال الهى آن است كه آيا اعمال خداوند داراى غايت و غرض است يا آنكه بدون هيچ غايت خاصى انجام مى پذيرد؟ اين بحث ارتباط وثيقى با مساله ((حكمت الهى(( دارد, زيرا يكى از معانى حكمت آن است كه فاعل از انجام افعال لغو و بيهوده خوددارى كند و كارهاى او داراى اغراض معقول و موجهى باشد. بر اين اساس, مساله حاضر به اثبات يا نفر حكمت الهى, به معناى بالا, بار مى گردد.۱ در پاسخ به پرسش بالا بين عدليه (يعنى متكلمان اماميه و معتزله) و اشاعره اختلاف شده است. عدليه بر اين اعتقادند كه افعال الهى غايات و اغراض خاصى دارند و اشاعره, آن را خالى از هرگونه غايتى مى دانند. قبل از شاره به دلايل طرفين, مناسب است اندكى دربارهئ راى عدليه توضيح دهيم: 
غايت فاعل و غايت فعل
با تامل در افعال اختيارى و هدفمند خود, در مى يابيم كه ما, در چنين افعالى ,ابتدا غايتى را براى خود در نظر
مى گيريم كه از طريق وصول به آن , مى توانيم نيازى را از خود بر طرف كنيم . تصور اين غايت در ذهن ما, قبل از
انجام فعل, ما رابر مى انگيزاند تا به انجام آن اقدام ورزيم و از اين رهگذر, به منفعتى دست يابيم . بنابراين, در
افعال ما دست كم دو خصوصيت وجود دارد: نخست آنكه , غايت فعل در جهت رفع نيازها و كمبودهاى فاعل
است و فاعل از طريق انجام فعل استكمال مى يابد. خصوصيت دوم آن است كه تصور غايت قبل از انجام فعل, در
انجام آن تاثير مى گذارد و فاعل را براى ارتكاب فعل بر مى انگيزاند.
اينك بايد در نظر داشت وقتى سخن از غايتمندى افعال الهى در ميان است, مقصود ما مشابهت آن با افعال انسانها نيست . به عبارت ديگر , دو ويژگى يادشده به هيچ وجه در فعل خداوند وجود ندارد: اولاً , غايت افعال خداوند رسيدن به كمال نيست , زيرا فاعل (يعنى ذات مقدس الهى) كامل مطلق است و نقصى ندارد تا بخواهد از طريق فعل خود آن را برطرف سازد , بلكه غايت افعال الهى به مخلوقات او باز مى گردد و در جهت استكمال مخلوقات اوست . از سوى ديگر, چنين نيست كه تصور غايت فعل , سبب انجام آن گردد, زيرا علم خداوند از سخن علم حصولى كه ملازم با تصور مفاهيم باشد, نيست ; بلكه ذات الهى به گونه اى است كه به دليل كمال مطلق خود مقتضى رساندن مخلوقات خود به كمالات مطلوب آنها مى باشد.
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مساوات و برابري يكي از مهم‌ترين آموزه‌هاي دين مبين اسلام است و آيات و روايات بسياري وجود دارند كه قرآن كريم و ائمه اطهار(ع) در آن‌ها بر حفظ حقوق و تساوي تمام مردم در برابر قانون و نفي تبعيض و ظلم تأكيد بسيار دارند.
عدالت در اسلام بر اركان عميقي استوار است، زيرا عالم هستي و كائنات به كلي تحت نظر خداوند حكيم هستند كه تمام كردار و رفتار ما در دادگاه عدل او مورد قضاوت قرار مي‌گيرد. همه ما از خاك هستيم و همه به سوي خاك بازمي‌گرديم و تمام افراد بندگان خدا هستند.
اين تلقي از جهان و انسان مساعدترين زمينه براي پذيرش عدالت است كه از نظر قرآن فطري است. قرآن مي‌فرمايد كه ما آشنايي با خوبي‌ها و بدي‌ها را به طور فطري در انسان قرار داده‌ايم: «فألهمها فجورها و تقويها» (شمس/۸)
در فطري بودن عدالت همين بس كه حتي ظالمان نيز مي‌كوشند تا ظلم خود را توجيه كرده و عادلانه جلوه دهند.
مسأله عدالت از نظر پيامبر(ص) نيز از اهميت فراواني برخوردار است، چنان‌كه ايشان فرموده‌اند: «عدل ساعه خير من عباد سبعين سنۀ قيام ليلها و صيام نهارها» (جامع السادات، ج۲، ص ۲۲۳) يعني: يك ساعت عدالت از هفتاد سال عبادتي كه روزهاي آن روزه و شب‌هاي آن احيا داشته باشيد، به‌تر است.
حضرت علي(ع) نيز درباره اهميت عدالت فرموده‌اند: «العدل حيات و الجور ممات» يعني: عدالت، زندگي و ظلم، مرگ است.
از نظر امام علي(ع) مردمي كه تسليم ظلم و ستم شده‌اند در واقع مرده هستند. اصلاً يكي از مهم‌ترين دلايل بعثت پيامبران و يكي از مهم‌ترين وظايف و مسئوليت‌هاي آنان همانا استقرار عدالت در اجتماع است. قرآن درباره دعوت امت به بندگي خداوند و مخالفت با ظلم و طاغوت مي‌فرمايد: «ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت» (نحل/۳۲)
يعني: بندگي خدا كنيد و از طاغوت دوري نماييد.
همچنين قرآن در مبارزه با انواع اسارت‌ها و زدودن موهومات و خرافات كه از مهم‌ترين وظايف پيامبر(ص) است، مي‌فرمايد: «و يضع عنهم اسرهم و الاغلال التي كانت عليهم» (جمعه/ ۳) يعني: پيامبر(ص) سنگيني و زنجيرهايي را كه بر مردم نهاده شده برمي‌دارد و آنان را آزاد مي‌كند.
هدف نهايي و عالي انبيا اين است كه آن چنان ايمان به خدا و معاد را در مردم احيا كنند و چنان اخلاق و طرز تفكر الهي را در تار‌و‌پود فرد و جامعه به وجود آورند كه مردم خودشان به عدل و قسط قيام كنند.
قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «لقد أرسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط» (حديد/۲۵)يعني: ما پيامبران خود را با در دست داشتن دلايل روشن و كتاب آسماني و معيار سنجش حق و باطل براي مردم فرستاديم تا مردم در پرتو اين رهبران و قوانين آسماني با آگاهي و انتخاب به عدل قيام كنند.در اين آيه شريفه به هر دو قدرت مادي و معنوي يعني «كتاب و بينات و ميزان» اشاره شده، زيرا هر يك از آنها قدرت و پشتوانه‌اي معنوي براي استقرار عدل است و عبارت «و أنزلنا الحديد» كه در ادامه اين آيه است اشاره به قدرت مادي دارد تا عاصيان بدانند كه اگر با عدالت الهي مخالفت كنند با قدرت تمام سركوب مي‌شوند. 
در زمان خلافت اميرمؤمنان حضرت علي(ع)، گروهي بر ايشان ايراد مي‌گرفتند كه شما چرا اموال بيت‌المال را به طور يكسان تقسيم مي‌كنيد؟
مولاي متقيان(ع) پاسخ فرمود: «لو كان المال لي لسويت بينهم فكيف و انما المال مال الله» (خطبه ۱۲۶ نهج‌البلاغه).
يعني: اگر اين اموال، ملك شخصي خودم بود به طور يكسان تقسيم مي‌كردم تا چه رسد كه اينها مال خدا و مربوط به همه مردم است. 

عدالت در اسلام بر اركان عميقي استوار است، زيرا عالم هستي و كائنات به كلي تحت نظر خداوند حكيم هستند كه تمام كردار و رفتار ما در دادگاه عدل او مورد قضاوت قرار مي‌گيرد. همه ما از خاك هستيم و همه به سوي خاك بازمي‌گرديم و تمام افراد بندگان خدا هستند.

يكي از امتيازات عالي مكتب اسلام اين بود كه در دوره جاهليت، تمام اختلافات و تبعيض‌ها را ميان افراد و نژادها و قبايل از بين برد و با تمام قوا امتيازات ستمگران را نابود ساخت. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: «ان اكرمكم عندالله أتقيكم» حجرات/۱۳)يعني: همانا گرامي‌ترين افراد نزد خداوند با تقواي‌ترين آن‌هاست. همچنين در سوره روم مي‌فرمايد: «و من آياته اختلاف السنتكم و ألوانكم» (روم/۲۲)يعني: اين تفاوت شكل‌ها و رنگ‌ها و زبان‌هاي شما همه از نشانه‌هاي قدرت خداست. پيامبر گرامي اسلام در حجه‌الوداع مردم را جمع كرد و فرمود: «تمام مسلمانان از هر قبيله و نژاد و زباني كه هستند با هم برابرند». (سفينه البحار،ج۲، ص ۳۴۸)
قبيله قريش به اين دليل كه سرپرست خانه كعبه بودند دچار خودبرتربيني و غرور شده بودند، از اين رو در مراسم حج، يكي از اعمال را – رفتن به صحراي عرفات- ترك مي‌كردند و به جاي آن به «مزدلفه» مي‌رفتند و مي‌گفتند ما اهل حرم خدا هستيم و از حرم جدا نمي‌شويم. قرآن در سوره بقره در اين باره فرمود: «ثم أفيضوا من حيث أفاض الناس» (بقره/ ۱۹۸) يعني: شما از همان جايي كه مردم ديگر مي‌روند، برويد.
خود شخص پيامبر اسلام(ص) آن‏چنان ساده و بي‌آلايش مي‌زيست كه گاهي يك فرد ناشناس كه وارد مسجد مي‌شد، ايشان را نمي‌شناخت و پس از مدتي كه در چهره‌ها مي‌نگريست، مي‌پرسيد: كدام يك از شما پيامبر هستيد؟
پيامبر(ص) به هنگام نشستن با اصحاب همواره دايره‌وار مي‌نشست و به بالا و پايين جلسه بي‌تفاوت بود.
عدالت در اسلام و اجراي آن به حدي حائز اهميت است كه نه تنها درباره دوستان، بلكه با دشمنان- و حتي در ميدان جنگ- نيز مورد سفارش و تأكيد واقع شده است. قرآن مي‌فرمايد: «فان قاتلوكم فاقتلوهم كذالك جزاء الكافرين» (بقره/ آيه ۱۹۱)يعني: اگر دشمن شما را مي‌كشد، آن‌گاه شما هم آن‌ها را بكشيد.
همچنين در زمان جاهليت، رسمي احمقانه وجود داشت، يعني اگر شخصي از يكي از قبايل كشته مي‌شد، تمام آن قبيله به پا مي‌خواستند و تا چند نفر را به انتقام همان يك نفر نمي‌كشتند، آرام نمي‌گرفتند. قرآن درباره اين تعصب كور مي‌فرمايد: «و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً فلايسرف في‌القتل» (اسراء/ ۳۳)
يعني: هر كس مظلومانه كشته شود، براي او سرپرستي قرار داديم كه داراي اختيار است (كه اگر خواست قصاص كند و اگر خواست ديه بگيرد) ولي حتي سرپرستان مقتول نيز حق ندارند در انتقام و كشتن اسراف و زياده‌روي كنند و عبارت: «فلا يسرف في‌القتل» در اين آيه ناظر به همين معنا است.
حضرت امير- علي(ع) – پس از ضربت خوردن به فرزندانش مي‌فرمايد: «لاتقتلن بي ‌الا قاتلي، فاضربوه ضربه بضربه» (نهج‌البلاغه صبحي صالح/ ص۴۲۲)يعني: هرگز به خاطر شهادت من دست به قتل‌عام نزنيد و تنها قاتل را بكشيد. او يك ضربه به من زد، شما هم فقط يك ضربه به او بزنيد.
علي(ع)- شهسوار اسلام- و خليفه مقتدر وقت درخون خود مي‌غلطد، ولي از مدار عدالت بيرون نمي‌رود.
قرآن مجيد نيز درباره رعايت عدالت با دشمنان مي‌فرمايد: «فمن أعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم و اتقوا الله» (سوره بقره/ آيه ۱۹۳)يعني:‌ اگر بر شما تعدي و ظلم كردند، شما نيز به همان مقدار حق تعدي به آن‌ها را داريد.
به راستي، دين اسلام، دين عطوفت و اعتدال است. دين اسلام حتي مومنان را به صبركردن و عدم انتقام از دشمنان دعوت مي‌كند. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ماعوقبتم» (نحل/ آيه ۱۲۶)يعني: اگر اهل عفو و صبر نيستيد و مي‌خواهيد حتماً عقوبت و مجازات نماييد، پس عقوبت كنيد همانند آن‏چه خودتان مورد عقوبت قرار گرفته‌ايد نه سخت‌تر.
و در اين مورد ادامه مي‌دهد: «و لئن صبرتم لهو خير للصابرين» يعني:‌ اگر صبر كنيد به‌تر است. ماجراي زير موضع اسلام را در مورد رعايت انصاف به خوبي نشان مي‌دهد.
پيامبر گروهي را براي روشن شدن تكليف يهوديان خيبر فرستاد. يكي از آن‌ها اموال خود را در پناه كوهي قرار داد و به استقبال مسلمانان آمد و اظهار اسلام كرد. بعضي از مسلمانان عجله كردند و گفتند اسلام او تزوير و حيله است، او به خاطر ترس از جان و حفظ اموال خود چنين اظهار مي‌كند و بالاخره او را كشتند، اين آيه نازل شد: «لا تقولوا لمن القي اليكم السلام لست مؤمنا تبتغون عرض الحيوه الدنيا» (نساء/ ۹۴)قرآن در اين آيه توصيه مي‌كند به شخصي كه اظهار اسلام مي‌كند نگوييد تو مسلمان نيستي تا بدين وسيله راه كشتن او را نزد خود هموار و او را به ناحق بكشيد و اموال او را به غنيمت برداريد، از اين قضاوت‌هاي عجولانه دوري كنيد. البته معناي اين حرف زودباوري و تسليم در برابر هر نوع حيله دشمن هم نيست، زيرا در پايان همين آيه سفارش شده در اين قبيل موارد لازم است تحقيق كنيد نه در كشتن عجله كنيد و نه ساده‌لوحانه به هر اظهاري دل ببنديد، بلكه راه ميانه كه همان حفظ عدالت اجتماعي است تحقيق و بررسي است و اين است مكتب ما و عدالت اجتماعي ما درباره جنگ‌ها و برخورد با مخالفان كه نسبت به افراد بي‌آزار عدالت و محبت و نسبت به افراد موذي عقوبت و جزاي به مثل شود.دين اسلام حتي در مورد عبادت كردن نيز دستور به عدالت مي‌دهد. امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «لاتكرهوا الي انفسكم العباده» (اصول كافي، ج۲، ص۸۶) يعني:‌ عبادت را برخود تحميل نكنيد.
در اسلام و قرآن، رعايت اعتدال و انصاف در تمام شئون حيات فردي و اجتماعي، در قصاص، در مدح و انتقاد، در انفاق، در مخارج، در محيط خانه، در اقتصاد، در كار، در توزيع و مصرف، به شدت مورد تأكيد و سفارش واقع شده است.
قرآن براي برپايي و استقرار عدالت در جامعه، مردم را به پيامبران ارجاع داده و فرموده است: «فأن تنازعتم في شيئي فردوه الي الله و الرسول ان كنتم تومنون بالله واليوم الاخر» (نسا/ ۵۹)يعني:‌ اگر در امري با هم نزاع داشتيد به خدا و پيامبر رجوع كنيد، اگر به خدا و روز آخرت ايمان داريد، قابل ذكر است كه در موارد ديگري كه خطر انحراف از مرز عدالت و تجاوز به حقوق يك‌ديگر پيش مي‌آيد، بايد به علماي عادل مراجعه كرد تا طبق حكم خدا فرمان دهند.
معمولاً دو عامل مهم براي انحراف از مرز عدالت وجود دارد كه قرآن به هر دوعامل توجه فرموده است: اولين عامل انحراف، حب ذات و علاقه‌ها و روابط است. قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنو كونوا قوامين بالقسط شهداء لله ولو علي انفسكم او الوالدين و الاقربين ان يكن غنياً او فقيراً فالله اولي بهما» (نسا/ ۱۳۵)يعني:‌ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، كاملاً به عدالت قيام كنيد و گواهي‌هاي شما فقط براي خدا باشد، گرچه به زيان خود شما يا والدين و بستگان تمام شود و مسأله فقير بودن يا غني بودن در گواهي دادن شما اثر نكند، زيرا خدا سزاوارتر است به اين‌كه از آن‌ها حمايت كند.
يعني مسئوليت شما فقط دفاع از حق است بدون هيچ‌گونه ملاحظه فاميلي يا اقتصادي اين آيه به علاقه‌هاي خطرناك اشاره مي‌كند كه مبادا آن دوستي‌ها و مسائل عاطفي و فاميلي شما را از مرز عدالت دور كند. دومين عامل براي اين‌كه انسان در خط عدالت حركت نكند، مسأله ناراحتي‌هايي است كه انسان از فردي و يا گروهي مي‌بيند و در اين زمينه نيز قرآن مي‌فرمايد:
«يا ايها الذين امنو كونوا قوامين لله شهداء بالقسط ولا يجرمنكم شنآن قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي» (مائده/ ۸) يعني:‌‌ اي كساني كه ايمان داريد، برنامه شما قيام خالصانه و شهادت عادلانه باشد، دشمني قومي سبب انحراف شما از مرز عدالت نشود و خرده حساب‌هاي سابق را تسويه نكنيد و مكرراً فرمان مي‌دهد كه به عدالت رفتار كنيد كه به تقوي نزديك‌تر است.
در اين آيه توجه خاصي به مسأله ناراحتي و گلايه‌ها و دشمني‌هايي است كه احياناً در قضاوت و رفتار ما اثر مي‌گذارد.كوتاه سخن آن‌كه عمل‌كردن به عدالت و طبق معيارهاي الهي حركت كردن، كار سختي است كه اوليا خدا در عمل به آن از خدا استمداد مي‌كنند، و شايد مراد از صراطي كه در قيامت از مو باريك‌تر و از شمشير تيزتر است و بايد همه ما از روي آن عبور كنيم، همين خط الهي در دنياست كه به راستي از مو باريك‌تر است.
قرآن مجيد براي پرهيز از انحراف از مرز عدالت صريحاً دستور مي‌دهد: «يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لوعلي انفسكم»(نسا/۱۳۵) يعني: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، كاملاً به عدالت قيام كنيد و گواهي‌هاي شما فقط براي خدا باشد، هر چند به زيان شما تمام شود.

عدل یکی از صفات مهم حضرت حق به شمار می رود و اهمیت آن تا حدی است که در کنار مهم ترین صفت خداوند، یعنی توحید، قرار گرفته است و در کلام امامیه و معتزله، 
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۵صفحه قابل ویرایش تهیه شد ه وشامل موارد زیر است:

خداوند متعال همه صفات پسنديده را داراست و از تمامى صفات ناپسند پاك و منزّه است. صفات پسنديده‏اى كه در خدا وجود دارد، صفات جمال يا صفات ثبوتيّه و صفات ناپسندى كه خداوند از آنها مبرّاست، صفات جلال و يا صفات سلبيّه ناميده مى‏شود.
صفات ثبوتيّه نيز دو قسم است: صفات ذات و صفات فعل.
صفات ذات: صفاتى است كه عين ذات خداست و قابل جدا شدن از خدا نيست، مانند عالم بودن، زنده بودن و قادر بودن.
صفات فعل: صفاتى است كه مربوط به فعل خداست و مى‏توان بود يا نبودشان را به خدا نسبت داد، مانند خالق بودن، زيرا خداوند هم مى‏تواند خلق كند و هم مى‏تواند خلق نكند. به عبارت ديگر؛ هر صفتى كه بشود ضدّش را به خدا نسبت داد، صفت فعل است، مانند رضايت خدا كه در برابر غضب خدا قرار دارد و هر صفتى كه نتوان ضدّش را به خدا نسبت داد، صفت ذات است.
راه آشنايى با صفات خدا
راه آشنايى با صفات خدا مانند راه آشنايى با خود خداست، همان گونه كه شما از يك نوشته به نويسنده آن پى مى‏بريد، از چگونگى الفاظ و كلمات، مقدار آشنايى نويسنده آن را با لغات به دست مى‏آوريد، از انشاى آن قدرت نويسندگى او را مى‏فهميد و از مطالبش متوجّه روحيّه و هدف نويسنده مى‏شويد. پس هر آفريده‏اى مى‏تواند دو كار انجام دهد:
۱- آفريدگار خود را بشناساند.
۲- صفات و حالات و هدف آفريدگار خود را بفهماند.
نقش ايمان به صفات خدا
ايمان به هر يك از صفات خدا نقش مثبت و ارزنده‏اى در گفتار، روش و منش انسان و بالطبع در زندگى فردى و اجتماعى او دارد.
ايمان به اينكه خداوند عزيز و نفوذناپذير است، «انّ العزّة للّه جميعاً» (۱) و همه قدرت‏ها و توانايى‏ها از اوست، «انّ القوّة للّه جميعاً» (۲) و پديد آورنده و برگشت دهنده همه اوست، «انّا لِلّه و انّا اليه راجعون» (۳) به انسان اعتماد، وقار و اميد مى‏دهد و او را از خود برتربينى، خود كم‏بينى و ترس و وحشت از آينده نجات مى‏دهد.
چرا عدل از اصول است؟
با اينكه خدا صفات زيادى دارد – از قبيل رحمت، حكمت، قدرت، خالقيّت، علم و… – چرا تنها عدل از اصول دين شمرده شده است؟
پاسخ: اين انتخاب، هم ريشه تاريخى دارد و هم‏ريشه سياسى.
ريشه تاريخى آن به قرون اوليه اسلام بر مى‏گردد. آن گاه كه گروه كوچكى از مسلمانان – فرقه اشعرى – عادل بودن خدا را لازم نمى‏دانستند و مى‏گفتند: هر كارى كه خدا خواست و انجام داد همان درست است، گرچه از نظر عقل از كارهايى باشد كه مسلّماً قبيح و زشت و ستم محسوب شود! مثلاً مى‏گفتند: اگر خداوند اميرمؤمنان على‏عليه السلام را به دوزخ و قاتل او – ابن ملجم – را به بهشت ببرد مانعى ندارد. ولى ما اين منطق را نمى‏پذيريم و طبق منطق عقل و آيات قرآن مى‏گوييم تمام كارهاى خدا حكيمانه است و هرگز كارى كه ظلم و قبيح باشد از او سر نمى‏زند.
البتّه خدا بر هر كارى قدرت دارد، امّا كار خلاف حكمت نمى‏كند؛ چنانكه ما قدرت داريم چشم خود را كور كنيم ولى چنين نمى‏كنيم چون اين عمل، حكيمانه نيست، پس استفاده از قدرت مربوط به آن است كه عمل با عدل وحكمت و وعده‏هاى قبلى هماهنگ باشد. خدايى كه وعده داده است مؤمنان را به بهشت و فاسقان را به دوزخ ببرد اكنون اگر خلاف كند، خلف وعده مى‏شود واين عمل، قبيح است و هرگز خداوند كار زشت نمى‏كند. ما كه مى‏گوييم: خدا ظلم نمى‏كند قدرت او را محدود نكرده‏ايم بلكه اين حكمت است كه موجب مى‏شود قدرت در جاى مناسب به كار گرفته شود. و امّا ريشه سياسى آن به دوران بنى‏اميّه و بنى‏عبّاس برمى‏گردد، آنها براى آن كه با اعتراضات و شورش‏هاى مردمى مواجه نشوند، اين گونه تبليغ مى‏كردند كه همه چيز به خواست خداست و كسى حقّ ندارد در برابر اراده خدا حرفى بزند. اگر ما حاكم شده‏ايم به خواست خدا بوده و كسى حقّ اعتراض ندارد، زيرا آنچه بر جهان حاكم است جبر است و انسان هيچ اختيارى ندارد و اين جبر مورد رضايت خداست و چون رضاى خدا در آن است پس هركارى كه او انجام دهد عدل است. در واقع اين نظريّه پشتوانه سياسى خوبى براى بنى‏اميّه و استمرار حكومت و رياستشان بود.
معنى و مفهوم عدل
واژه عدل در لغت در مقابل ظلم و جور آمده و به معناى قراردان هرچيز در جاى خود و يا انجام دادن هركارى به نحو شايسته است. چنانكه حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «العدل يضع الامور مواضعها» (۴) عدل است كه هر امرى را در جايگاه خودش قرار مى‏دهد. اينكه مى‏گوييم خداوند عادل است، يعنى هم در نظام تكوين و طبيعت هر چيزى را تحت نظامى خاص و مناسب آفريده است، «بالعدل قامت السموات و الارض» (۵) و هم در عالم قانون‏گذارى و تشريع، تمام قوانين او عادلانه و به جا و با هدف خلقت هماهنگ بوده و هيچ گونه تبعيض و تفاوت ناروايى در آن قرار نداده است. چنانكه حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: «و ارتفع عن ظلم عباده و قام بالقسط فى خلقه و عدل عليهم فى حكمه» (۶) خداوند از ستم بر بندگان خود منزّه است و درباره آفريدگان خود به عدل رفتار مى‏كند و در مورد آنان به عدل حكم مى‏كند. بنابراين مقتضاى عدل الهى اين است كه خداوند هر انسانى را به اندازه استعدادش مورد تكليف قرار دهد، «لا يكلّف الله نفساً الا وسعها» (۷) و سپس با توجّه به توانايى و تلاش اختيارى وى درباره او قضاوت كند، «و قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون» (۸) و سرانجام پاداش يا كيفرى در خور كارهايش به او عطا فرمايد. «فاليوم لا تظلم نفس شيئاً و لاتجزون الا ما كنتم تعملون» (۹)  
عدل و قسط 
هرچند عدل وقسط معمولاً در كنار يكديگر ويا به جاى يكديگر بكار مى‏روند امّا تفاوت‏هايى نيز با هم دارند و موارد كاربرد متفاوتى پيدا مى‏كنند.
گاهى عدل در برابر ظلم به كار مى‏رود و قسط در برابر تبعيض.
گاهى قسط را در تقسيم عادلانه به كار مى‏برند، امّا عدل اعمّ از تقسيم عادلانه و هر كار عادلانه ديگر است.
گاهى عدل در مورد حكومت وقضاوت به كار مى‏رود و قسط در مقام تقسيم حقوق.
آثار ايمان به عدل خدا
ايمان به عدالت خداوند، از جهات مختلف اثر عجيبى در سازندگى انسان دارد:
۱- از جهت كنترل خود در برابر گناهان. اگر انسان بداند كه گفتار و كردارش زير نظر است و جزاى هر نيك و بدى را خواهد ديد، خود را در اين جهان رها و بى قيد و شرط نمى‏داند.
۲- خوش‏بينى و دورى از يأس و نااميدى. انسانِ معتقد به عدل الهى، به نظام آفرينش خوش‏بين است و چون خداى جهان را عادل مى‏داند، حوادث تلخ نيز برايش شيرين است و در هيچ حالى گرفته خاطر و مأيوس نيست.
۳- استقرار عدالت در زندگى فردى و اجتماعى. كسى كه به عدل خداوند عقيده دارد آماده پذيرفتن عدالت در زندگى شخصى و اجتماعى خويش است.
ريشه‏هاى ظلم
ما با نيروى عقل و انديشه‏اى كه خدا به ما عنايت كرده، خوبى‏ها و بدى ها را درك مى‏كنيم و مى‏فهميم كه ستم، بد و عدالت خوب است و معتقديم خدا كار قبيح نمى‏كند و ظلم و ستم در او نيست زيرا تمام ظلم و ستم‏هايى را كه در انسان مشاهده مى‏كنيم از يكى ازمنابع زير سرچشمه مى‏گيرد:
۱- جهل: گاهى جهل و نادانى ريشه ظلم است، مثلاً كسى كه نمى‏داند نژاد سفيد و سياه با هم فرقى ندارد، به خيال برترى، به سياه پوست ظلم مى‏كند، ريشه اين ظلم، ناآگاهى يا خودخواهى است.
بنابراين انسان ممكن است با گمان‏هاى پوچ و كج فهمى‏ها و نادانى‏ها به كارهايى دست بزند كه نتيجه‏اش جز ظلم نيست ولى از خدايى كه جهل در او راه ندارد و علم او بى‏نهايت است چگونه ممكن است ظلم سر زند؟
۲- ترس: گاهى انگيزه ظلم ترس است، مثل اينكه يك قدرتى از قدرت رقيب خود به وحشت مى‏افتد ومى‏ترسدكه اگر حمله نكند به او حمله شود وبراى پيشگيرى، به او ظلم مى‏كند و يا طاغوت‏ها براى تحكيم پايه‏هاى قدرت خود و تسلّط بر آزاديخواهان به زور و ظلم متوسّل مى‏شوند؛ امّا مگر خدا رقيبى دارد يا به تحكيم قدرت نياز دارد؟
۳- نياز و كمبود: گاهى عامل ظلم، نياز است، نيازهاى مادّى يا روانى كه ممكن است كسى را وادار كند كه به عمل زشتى دست زند و بر ديگرى ستم كند.
۴- خباثت درونى. برخى ظلم‏ها به خاطر خباثت درونى افراد است؛ بعضى ساديسم دارند و از رنج دادن ديگران يا رنج كشيدن آنان لذّت مى‏برند.
۵ – عقده. گاهى فردى به اذيّت و آزار ديگران مى‏پردازد چون عقده دارد. او بر اثر ظلم ديگران و يا شكست‏ها و يا به دليل برآورده نشدن انتظارات و توقّعاتش به ديگران ستم مى‏كند وبدين وسيله مى‏خواهد انتقام بگيرد وخود را آرامش دهد.
اكنون كه با ريشه‏هاى ظلم آشنا شديد كداميك را در خدا مى‏يابيد تا كسى بتواند تصوّر كند انگيزه ظلم در خداوند وجود داشته باشد؟ در حالى كه خداوند ذرّه‏اى ظلم نمى‏كند، «انّ اللّه لايظلم النّاس شيئا» (۱۰) به هيچ كس ظلم نمى‏كند، «و لايظلم ربّك احدا» (۱۱) حتّى به اندازه رشته باريكى كه در وسط هسته خرما قرار دارد ظلم نمى‏كند. «لا يظلمون فتيلا» (۱۲) 
خداوند نه تنها به احدى ظلم نمى‏كند، حتّى اراده ظلم نسبت به هيچ موجودى ندارد. «و ما اللّه يريد ظلماً للعالمين» (۱۳) خدايى كه به ما فرمان عدالت مى‏دهد، «انّ اللّه يأمر بالعدل و الاحسان» (۱۴) چگونه ممكن است خود ظلم كند؟ او كه علم مطلق، حكمت مطلق و لطف مطلق است، چگونه ممكن است به انسان ضعيف كه در طوفان غرائز سركش به سر مى‏برد دستور دهد كه دشمنى ها وناراحتى‏هايى كه از قومى‏دارد موجب بى عدالتى او نشود، «و لايجرمنّكم شنئان قوم على ألاّ تعدلوا» (۱۵) ولى خود با آن قدرت بى نهايت كه تحت تأثير هيچ غريزه‏اى نيست ظلم كند؟!
پاسخ به شبهات
در بحث عدل، شبهات و پرسش‏هاى بسيارى مطرح است؛ اگر خدا عادل است، علّت اين همه تفاوت در آفرينش موجودات به خصوص انسان‏ها چيست؟ اگر جهان بر پايه عدل استوار است، مشكلات و ناگوارى‏ها و امراض و ناقص الخلقه‏ها براى چيست؟ چرا لحظه‏اى گناه، گاهى عذاب ابدى به دنبال دارد؟
براى پاسخ‏گويى، با استفاده از آيات و روايات نكاتى را گوشزد مى‏كنيم. هر يك از اين نكات، كليدى است براى حلّ معمّاها و پاسخى است به چراها و شبهه‏ها.
نكته اول: هيچ موجودى از خدا طلبكار نيست
خدا عادل است، يعنى حقّ هيچ موجودى را پايمال نمى‏كند و به هر موجودى طبق نظام حكيمانه هستى لطف مى‏كند. ظلم، پايمال كردن حقّ است و عدل و ظلم در جايى معنا پيدا مى‏كند كه حقى در كار باشد.
اكنون مى‏پرسيم آيا كسى از خدا طلبى دارد و آياموجودات از قبل حقّى داشته‏اند تا پايمال شده باشد و ظلمى صورت گرفته باشد؟ مگر ما قبلاً بوده‏ايم يا از خود چيزى داشته‏ايم تا از ما گرفته، يا پايمال شده باشد؟ البتّه تفاوت‏هايى در جهان هست، يكى جماد است، يكى گياه، يكى حيوان است وديگرى انسان، ولى هيچ موجودى قبلاً وجودى نداشته تا از او گرفته باشند. اگر يك قالى بزرگ را پاره پاره كنند، مى‏توان گفت: اين قالى قبلاً بزرگ بوده و اكنون با پاره شدن بزرگى خود را از دست داده است ولى اگر ما از اول يك قاليچه كوچك بافتيم، قاليچه حقّ ايراد ندارد كه چرا من كوچكم؟ زيرا او پيش از اين هيچ بود واصلاً از خود بزرگى نداشت تا كسى آن را گرفته باشد وبه او ظلمى كرده باشد. يا مثلاً حرف دال، زمانى مى‏تواند از نويسنده خود شكايت كند كه چرا او را كمر خميده قرار داده كه قبلاً صاف نوشته مى‏شد، در آن صورت بود كه يك كمال را از او گرفته بود و او حقّ اعتراض داشت. بنابراين اگر خدا به يك نفر كه هيچ طلبى از او نداشته، چيزى بدهد و به فرد ديگرى از همان چيز، دو عدد بدهد، هرگز ظلم نيست. علاوه بر اينكه خداوند به آن كسى كه نعمت بيشترى داده مسئوليّت بيشترى نيز سپرده است.
نكته دوم: تبعيض ظلم است نه تفاوت
خداوند، تمام موجودات را با تفاوت‏هايى حكيمانه آفريد و براى هر موجودى راهى مناسب براى رسيدن به كمال مقرّر كرد و در تكليف و فرمان يا اجر و كيفرى كه به دنبال آن معيّن ساخت، ميان نژادى با نژاد ديگر يا امّتى با امّت ديگر يا فردى با فرد ديگر هيچ تبعيضى قايل نشد. انگشت‏هاى يك دست باهم تفاوت دارند، امّا اين ظلم نيست چون هركدام خاصيّت ويژه‏اى دارند. سلّول استخوان با سلّول چشم فرق مى‏كند امّا اين بى‏عدالتى نيست، بلكه عين عدالت است. چنانكه قُطر و ضخامت ستون‏ها و تيرآهن‏ها در طبقات پايين ساختمان بيشتر از طبقات بالاست، در اينجا نيز تفاوت وجود دارد، امّا ظلم نيست. فرق است ميان تبعيض و تفاوت؛ تبعيض يعنى در شرايط مساوى ميان افراد و موجودات فرق گذاردن كه اين ظلم است امّا تفاوت مربوط به شرايط مختلف است، مثلاً: اگر تمام شاگردان يك كلاس به طور مساوى درس استاد را فراگرفته‏اند و معلّم ميان نمره آنان فرق بگذارد اين تبعيض و ظلم است امّا اگر تفاوت نمره‏هاى معّلم به خاطر تفاوت آشنايى شاگردان با درس باشد مانعى ندارد. كارخانه‏اى را فرض كنيد كه هم پيچ و مهره كوچك مى‏سازد و هم تاير ماشين بزرگ، آيا به خود اجازه مى‏دهيد به خاطر تفاوت ميان پيچ و مهره و تاير به مؤسس كارخانه نسبت ظلم دهيد؟ و آيا خود پيچ و مهره حقّ اعتراض دارد؟ شكّى نيست كه جواب منفى است، زيرا زمانى هيچ يك از اين دو نبودند و مؤسس كارخانه طبق مصلحت، اين دو را براى دو كار مختلف ساخته است. در اينجا فقط يك صورت براى ظلم باقى مى‏ماند و آن اينكه ما كار تاير را از پيچ و مهره بخواهيم، امّا اگر هر قطعه براى كارى ساخته شد و بيش از ظرفيّت هم چيزى بر آن تحميل نشد، در اين صورت ظلمى قابل تصوّر نيست.
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قبل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بي گمان اصل مترقي عدل از حياتي ترين اصول و قواعد اسلامي، بلكه بشري ايت زيرا روايات فراوان، عقل مستقل بر ضرورت و اهميت آن تأكيد دارد و از سوي ديگر بر تمامي معارف اصول اعتقادي و احكام تشريعي و مقولات اخلاقي سايه افكنده است. از اين رو استاد شهيد بر اثر مقوله عدالت، همانند خون است كه در تمامي اجزا و پيكره اسلام جريان دارد. ايشان در اين باره مي گويد: اگر قوانين اسلامي را از اين جهت (يعني از بعد حاكم بودن و قابليت انعطاف و تطابق با محيط كنيم) چهار دسته است
پاره اي از قوانين مربوط به رابطه انسان با خداست كه اسمش عبادت است. دسته دوم است كه مربوط به رابطه انسان با خودش كه اصطلاحاً اخلاق ناميده مي شود. اينكه براي خودش چگونه بايد باشد اخلاق شخصي و فردي انسان چگونه بايد باشد انسان خودش بسازد و به عبارت ديگر غرايزش را چگونه تنظيم كند. نوع سوم مربوط است به ارتباط انسان و ارتباط انسان نه با خودش و نه با خدا بلكه با خلق خدا، آن هم غير از انسانهاي ديگر اينكه رابطه با گياهها و با حيوانات چگونه و بر چه اساسي بايد باشد.
قسم چهارم، كه از همه مهم تر و بيشتر مورد توجه و دستخوش تغيير و تحول است رابطه است يعني قوانيني كه مربوط است به روابط انسانها با يكديگر كه خيلي تغيير مي كند چون متحول است… قوانيني عبارت است از حقوق تكاليف يعني بايدها و وظايفي كه افراد نسبت به يكديگر دارند استاد بر اين باور است كه اصل عدالت بر هر يك از آموزه ها و معارف ديني از جمله در تشريع شيوه استنباط آنها اثر مستقيم دارد ايشان در اين باره مي فرمايند:
عدل در قرآن آنجا كه به توحيد با معارف مربوط مي شود به نگرش انسانبه هستي و آفرينش مي دهد و به عبارت ديگر نوعي جهان بيني است آنجا كه نبوت و تشريع و قانون مربوط مي شود معيار قانون شناسي است و به عبارت ديگر جاي يابي است براي عقل كه در رديف كتاب و سنت است منابع فقه و استنباط به شمار آيد آنجا كه به امامت و رهبري مربوط مي شود يك شايستگي است اخلاق به ميان مي آيد آرماني انساني است و آنجا كه به اجتماع كشيده مي شود يك مسئوليت است.
به نظر استاد شهيد نه تنها تمامي معارف و آموزه هاي ديني متأثر از عدالت است. بلكه صحيح جهان، قوانين و حاكمان و راه صحيح اجراي مسئوليتها نيز رعايت عدالت است ايشان مي فرمايند:
(اصل عدالت)، مسأله اي كه در قرآن تا اين پايه بدان اهميت داده شده كه هم جهان بيني است شناخت قانون و هم ملاك شايستگي رعايت و رهبري و هم آرماني انساني و هم مسئول مسلمين.
ايشان در مقام تبين جايگاه و قلمرو عدالت در رابطه با معارف اسلام به ويژه با معارف اسلام به ويژه اعتقادات يكي از شيعي را توجه بر اين مقوله دانسته و ريشه بيشتر امتيازات فكري شيعه را نيز همين امر دانست مي فرمايد:
شيعه همچنان كه در فروغ // احكام استقلال داشت در اصول و مسائل كلامي فلسفي و به اصول اسلامي نيز كاملاً مستقل بود در مكتب كلامي فلسفي شيعه مسائل عدل و توحيد مطرح و عمده ابراز گرديد در چهار مسأله معروف يعني عدل، عقل، استطاعت و حكمت جانب معتزله حمايت در جهت شيعه جز عدله به شمار آمد ولي در مكتب شيعه، مفهوم هر يك از اين چهار تا با آنچه بود، تفاوتهايي داشت. در اين مكتب اصل عدل به مفهوم جامع خود تأييد شد بدون آنكه كوچكترين توحيد افعالي يا توحيد ذاتي وارد آيد عدل در كنار توحيد قرار گرفت و به حق گفته شد كه علويان و الجبر و التشبيه امويان در اين مكتب، اصالت عدل و حرمت عقل و شخصيت آزاد و مختار حكيمانه جهان اثبات شد.
از نگاه استاد شهيد افزون بر اينكه عدالت به عنوان يك اصل و قاعده در جهان بيني و جهان شناسي بر شناخت حاكم شايسته از ناشايسته به كار مي رود در مقام اجرا و عمل سبب شده با اسلام و انقلاب رهايي بخش و يك مكتب برخوردار از حكومت براي اداره جامعه نشانده است. وي مي فرمايد:
اسلام اگر تنها به شكل يك آيين اخلاقي و مكتب پند و نصيحت بروز نمي كرد قادر بود كه آن ربادهنده را قاتل باشد ليكن به صورت يك مكتب و يك انقلاب اجتماعي ظهور كرد و ناهمواري كرد. در جاي ديگر عدالت را يك وظيفه اجتماعي در تمامي عرضه هاي زندگي و حقي همگاني فرموده است.
به هر حال، عدالت تنها يك حسنه اخلاقي و يك فاصله روحي نيست كه از نظر فردي خوب است عادل باشد مثل اين كه خوب است اهل رضا و تسليم باشد … عدالت معناي وسيع تري حقوق اجتماعي است و يك اصل اجتماعي بزرگ اسلامي است و اسلام به آن فوق العاده اهميت داده و يك وظيفه اجتماعي بزرگ مي داند علي بن ابي طالب عليه السلام شهيد راه عدالت شد خودش عادل بود بلكه مردي عدالت خواه بود … 
مقوله عدالت از مباحث كليدي و زيربنايي به شمار مي آيد از اين رو نگاه عميق به آن مسئله ابعاد و جهات مختلف آن است مانند مفهوم و ماهيت، اقسام علل تحقق و آثار و نتايج اجراي عدالت مي نويسد:
بحث در باب عدالت به طور كلي در سه قسمت است: 
يكي معني و مفهوم عدالت و اينكه عدالت چيست. عدالت روحي و حتي عدالت بوني و مزاجي كه در همه مركبات هست چيست. به اصطلاح بحث ماهوي كرده بيان مي كنيم و چون عدالت عبارتست از اعطا كل ذي حق حقه در همين جا بحث بينش چيست و حقوق از كجا انتزاع مي شود؟ آيا خود حق قراردادي است با طبيعي و آيا در اسلام حق است (نظير حقيقت از نظر سوفسطائيان) يا طبيعي است (نظير حقيقت در نظر فلسفه واقع بين).
بحث دوم درباره علل و موجبات عدل است كه موقوف است به سه چيز يكي بودن قوانين و ديگري اجرا و تنفيذ آنها علي السواء و يكي شعور مردم به حقوق خود كه لايدرك الحق الا بالحد.
بحث سوم در انواع دل كه عدل تنها نفي امتيازات نژادي و طبقاتي نيست در هست.
بحث چهارم در آثار عدل است كه اگر باشد سعادت و آرامش و اتحاد و پيشرفت اجتماعي و عمومي پيدا مي شود و اگر به هم خورد، در عوض عقده ها و جنايات اخلاقي و آشفتگي زياد پيدا مي شود.
در ضمن بايد دانست كه حق ثابت است و قابل تغيير و تبديل نيست مثل دين است كه اعم بدهد يا ندهد او ثابت است لهذا مولي فرمود: فان الحق القديم لايبطله شي اما عدل حق است به ذي حق نظير كاري كه خون مي كند و غذا به همه بدن مي رساند به شكل عادلانه مرحله اجرايي حق است.
استاد شهيد بر اين باور است كه بسياري از آيات در ارتباط با عدل است و در اين رابطه آيات گزارش مي كند و در يك تقسيم بندي اين آيات را به چهار دسته اساسي تقسيم مي كند. ايشان مي فرمايد:
آيات قرآن (عدل) چهار قسمت است عدل تكويني، عدل تشريعي، عدل اجتماعي، عدل اخلاقي. آنگاه پس از آيات بسياري در ارتباط با هر يك از اين اقسام نقل مي كند درباره اقسام اجتماعي اينگونه مي نويسد:
آنچه در قرآن در زمينه عدل اجتماعي آمده چهار قسمت است:
۱ـ عدل خانوادگي، آيات ديگر كه درباره نفي مضارهو تطبيق بر اهل آمده نيز دليل اين مطلب.
۲ـ عدل قضايي، نساء ۶۲ ، مائده ۴۵ ، مائده ۸  و نساء ۱۳۵ (شهادت) .
۳ـ عدل اصطلاحي اجتماعي، نمل ۷۶ و آل عمران ۲۱ .
۴ـ عدل سياسي، نساء ۶۰ ، مائده ۴۸ ، مائده ۲ و ۸ (قوم مخالف سياسي) قسط و نسبت به غيرمجارب .
بيشترين آيات مربوط به عدل و درباره عدل جمعي و گروهي است اعم از خانوادگي اجتماعي تا آنجا كه اين بنده به تقريب بدست آورده در حدود ۱۶ آيه در اين زمينه است:
جايگاه عدالت در نظام تشريع
عدالت اصلي است داراي ابعاد و جنبشهاي گوناگون و از اين جهت در علوم مختلف مورد بحث قرار گرفته است.
از جمله دانش هايي كه اصل عدالت در آن از جايگاه والايي برخوردار است و در بسياري نقش آفر ين و محور قرار گرفته دانش فقه است.
مقوله عدالت در فقه از جهات مختلف مورد توجه قرار گرفته است از جمله اينكه احكام فقهي و مفاسد است همين مطلب يكي از تفاوتهاي اساسي فقه شيعي از فقه اشاعره به شمار آمد از مباحث نيز تأثيرگذار بوده است اين مطلب هر چند جداگانه و به تفصيل در دانش فقه و اصول است و بسيار از مطالب آن همچنان نياز به تحقق دارد با اين وصف به شكل پراكنده در دانش اشاراتي به اين امر گرديده و اصل مطلب پذيرفته شده است كه در انجام احكام و دستورات مفاسدي هست هر چند در چگونگي آن و نحوه آگاهي و دست يابي به آنها جاي بحث زيادي حوصله اين نوشته خارج است استاد شهيد در نوشته هاي مختلف و موارد گوناگون تعامل فرعي را مورد توجه قرار داده است. از جمله نقش عدالت در نظام فقهي اشاره كرده است ايشان به نظر فقهاي اهل سنت به اعتبار قياس و تبيين نظر فقهاي شيعه در معتبر نبون // قياس و اينكه استنباط احكام حاجتي به قياس نيست مي فرمايد:
عليهذا، اصل عدل و اصل تبعيت احكام از مصالح و مفاسد نفس الامري و بالطبع اصل حسن اصل حجت عقل به عنوان زيربناي فقه اسلامي شيعي معتبر شناخته شد و بالاخره اصل عدل جا فقه اسلامي بازيافت.
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

و مخفي نماند كه ضد ظلم به اين معني، عدالت به معني اخص است؛ و آن عبارت است از باز داشتن خود از ستم به مردمان، و دفع ظلم ديگران به قدر امكان از ايشان . و نگاه داشتن هر كسي را برحق خود. 
و همچنان كه اشاره به آن شده، غالباً مراد از عدالتي كه در اخبار و آيات ذكر مي شود، اين معني است و شرافت اين صفت از حيز وصف بيرون ، و فضيلت آن از حد شرح و بيان افزون است. تاجي است و هاج ، كه تارك مبارك هر پادشاهي به آن مزين گشت، به منصب والاي ظل اللهي سرافراز مي گردد. و خلعتي است پر قيمت، كه قامت هر سلطاني به آن آراسته شد، از ميان همه خلايق به مرتبه جليله عالم پناهي ممتاز مي شود
و چگونه شرافت صفتي را بيان توان نمود كه انتظام نظام بني نوع انسان كه اشرف انواع ((اكوان)) است به آن منوط، و قوام سلسله هستي بني آدم كه افضل ابناي عالم است به آن مربوط. چه حضرت خداوند متعال، و پادشاه لم يزل و لايزال – عزشأنه و عظم سلطانه – چون به معماري قدرت كامله ، و سركاري حكمت شامله، در ((مرز و بوم)) عالم امكان، شهرستان هستي را بنا نهاد، و به محصلي امر ((كن)) صحرانشينان باديه عدم را به آنجا كوچانيد، هر طايفه را در جهتي، و هر قومي را در محلي جاي داد. و در محله بالا، هفت گنبد لاجوردي ((سموات سبع)) را افراشته، خيل افلاكيان را در آنجا مقام فرمود. و در محله سفلي، خانه هفت طبقه ارضين را بنا كرده، فرقه خاكيان را در آنجا سكني داده؛ و به جهت بني نوع انسان كه با هر دو طايفه آشنا و مربوط و با هر دو فرقه منسوب و مخلوط است، محله وسطي را تعيين و در آنجا از ((عناصر اربع))، درهاي چهار باغ گذارد صحن و ساحت ربع مسكون. و چهار جوي درياچه ((سبعه ابحر)) را طرح ريخته، آدم ابوالبشر را با ايل و ((الوس)) به انجا فرستاد، و جمله ماديات را به خدمت ايشان امور ساخت. خورشيد درخشان را به رتبه خوان سالاري سرافراز ، و ماه تابان را به مصنب مشعلداري ممتاز. ابر آزادي را راويه سقايي بر دوش نهاد، و بادبهاري را جاروب فراشي به دست داد. 
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري
و اين طايفه را چون جامه حياتشان تار و پود شهوات بافته، و تار حياتشان به رشته طول امل تافته است، و اين معني هر يكي را در تحصيل مراد به ارتكاب صد گونه فساد ((داعي)) و از تحريفشان از جاده مستقيم انصاف ((ساعي)) است، از اين جهت ناپاكان بي باك را بر مال (عجزه)، چشم طمع باز، و اقويا را به گريبان ضعفا دست تعدي دراز مي گردد. و به اين سبب امر معيشت تباه و دست از دامن مقصود كه تعمير خانه آخرت است كوتاه مي شود. لهذا ناچار است از سركرده مطاعي ، و فرمانده لازم الاتباعي، كه فقرا و زيردستان در كنف حمايتش از شر اشرار ايمن و محفوظ ، و سر سفره عدالتش از نعمت آسودگي بهره مند و محفوظ باشند.
و بنابراين، حضرت حكيم علي الاطلاق از غايت مرحمت و ((اشفاق)) بر خلق هر كشوري سروري ، و بر اهل هر دياري سالاري گماشته، و سر رشته نظام مهام هر جماعتي را در كف كفايت صاحب دولتي گذاشته، كه شب و روز با ديده محبت بيدار نگاهبان اوضاع روزگار بوده و نگذارد كه دست تعدي ((جوركيشان))، گونه احوال درويشان را به ناخن ستم خراشد ، و زور بازوي زيردستي دست تعدي اهل 

فساد، به تيشه بيداد، نخل مراد زيردستان را در هم تراشد. 
پس سلاطين عدالت شعار، و ((خواقين معدلت آثار)) از جانب حضرت مالك الملك براي رفع ستم و پاسباني عرض و مال اهل عالم معين گشته، از كافه خلايق ممتاز، و از اين جهت به شرف خطاب ((ظل اللهي)) سرافراز گرديده اند؛ تا امر معاش و معاد زمره عباد در انتظام، و سلسله حياتشان را قوام بوده باشد. 
و از اين جهت در آيات بسيار و اخبار بي شمار ، امر به عدل و داد و مدح و ترغيب بر آن شده؛ چنان كه حضرت پروردگار –جل شانه – مي فرمايد: 
(ان الله يامر بالعدل و الاحسان))؛ يعني: ((به درستي كه پروردگار امر مي كند به عدالت و نيكويي يا يكديگر كردن)). 
و ديگر مي فرمايد: ((ان الله يامركم ان تودوا الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحمكوا بالعدل))؛ يعني: (( به درستي كه خدا امر مي فرمايد شما را كه امانتهاي مردم را به صاحبشان رد نماييد، و چون در ميان مردم حكم كنيد، به عدل وراستي حكم نماييد)). 
و از حضرت فخر كائنات، مروري است كه: عدالت كردن در يك ساعت بهتر است از عبادت هفتاد سال كه جميع روزهاي آن روزه بدار، و همه شبهاب آن را با عبادت و طاعت احيا نمايد. و نيز آن حضرت فرموده كه: (( هر صاحب تسلطي داخل صبح شود و قصد ظلم با احدي نداشته باشد، حق – تعالي – جميع گناهان او را مي آمرزد)). 
و از حضرت اميرالمونين (ع) مروي است كه: ((هيچ ثوابي نزد خداي – تعالي – عظيم تر نيست از ثواب سلطاني كه به صفت عادل موصوف ، و مردي كه شيوه او نيكويي و معروف باشد)). 
و از حضرت امام جعفر صادق (ع) مروي است كه: ((عدالت در كام پادشاهي كه شيريني آن را يافته باشد از شهد و شكر شيرين تر، و در مشامش از مشك اذفر و عنبر خوشبوتر است)).
و نيز از آن سرور ماثور است كه: (( پادشاه عدل، بي حساب داخل بهشت گردد).
گويند: (( يكي از سلاطين را شوق طواف خانه خدا و گزاردن حج بر خاطر غلبه كرد، عازم سفر حجاز گرديد. چون اركان دولت بر اين داعيه مطلع گشته عرض كردند كه: اگر با حشم و سپاه عزيمت اين راه نماييد تهيه اسباب آن متعذر، و اگر مخفف توجه فرماييد خطر كلي متصور است. علاوه بر اينكه چون مملكت از جود پادشاه خالي گردد، انواع خلل در بنيان ملك حاصل گردد، و رعيت پايمال شوند. 
سلطان گفت: چون اين سفر ميسر نمي شود چه كنم كه ثواب حج دريابم؟ گفتند: در اين ولايت عالمي هستند كه سالها مجاور حرم بوده و ادراك سعادت چندين حج نموده، شايد ثواب حجي از او توان خريد. سلطان خود به نزد آن عالم رفته و فيض صحبت او را دريافته، اظهار مطلب نمود. عالم گفت: ثواب حجهاي خود را به تو مي فروشم. سلطان گفت: هر حجي به چند؟ گفت: ثواب هر قدمي كه در آن زده ام به تمام دنيا. سلطان گفت: من زياده از قدري اندك از دنيا ندارم و آن خود بهاي يك قدم نمي شود؛ پس اين سودا چگونه ميسر مي شود؟ عالم گفت: آسان است؛ ساعتي كه در ديوان دادخواهي به عدالت پردازي، و كار بيچارگان سازي و در ديوان دادخواهي ثواب آن را به من ده تا من ثواب شسصت حج خود را به تو ارزاني دارم . و در اين معامله هنوز من صرفه برده خواهم بود)). 
و اگر كسي ديده بصيرت بگشايد و به نظر حقيقت بنگرد مي بيند كه لذت سلطنت و حكمراني ، و شيريني شهرياري و فرماندهي، در عدل و دادخواهي و كرم و فريادرسي است. 
عدل و كرم خسروي است ورنه گدايي بود بهر دو ويرانه ده، طبل و علم داشتن
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عدالت عبارت است از تعامل متناسب با هر كس و هر چيز به حسب استعداد، لياقت، شايستگى‏  و ميزان فعاليتش و خلاصه دادنِ حقّ هر صاحب حقى.
عدالت اجتماعى به معناى فراهم شدن امكان بهره مندى همه افراد از سهم بالقوه خويش در جامعه، بر مبناى استحقاق وبردن مسابقه عمل و صلاح در زندگى، مساوات در جعل و اجراى قانون؛ فراهم نمودنِ شرايط لازم و رفع موانع براى همگان به صورت يكسان مى‏باشد. عدالت اجتماعى از جهت وضع قانون، لحاظ قانونى امكانات مساوى براى پيشرفت و طى مدارج ترقى توسط همگان، و جايز نبودن ايجاد مانع براى افراد، به بهانه‏هاى غير طبيعى مى‏باشد.
اهميت عدالت
عدالت، مقدس‏ترين مقدسات بشر است. لااقل در ميان مقدسات اجتماعى؛ از قبيل آزادى، دموكراسى و مساوات، از همه مقدس‏تربوده، تأمين كننده همه آن مقدسات مى‏باشد. عدالت، آرمان‏هماره بشر و امرى مافوق انسانى است كه شايسته است همه‏انسانها، از هيچ گونه فداكارى ممكن، در راستاى برقرارى آن، دريغ ننمايند. 
اسلام به عدالت فوق العاده اهميت داده، آن را اصلى بسيار حياتى و يك وظيفه اجتماعى كاملاً نقش آفرين دانسته، آن را به منزله ركن وپايه جامعه انسانى ارزيابى مى‏كند.
بايستگى حاكميت عدالت، بر ابعاد گوناگون جامعه، به مثابه ضرورت تعادل براى بدن و روح است اعتدال و استوارى يك جامعه سالم، مستلزم وجود عوامل متفاوت بسيار؛ نقش آفرينى هر عامل به نسبتى معين و نيز هميارى و هماهنگى ميان آن عوامل‏است.
فقدان و نبود عدالت اجتماعى در جامعه، به لحاظ مقررات وقوانين غير عادلانه مبتنى بر تبعيضات و امتيازها، عدم اجراى عادلانه قانون و به طور كلى نظام اجتماعى ناسالم، چه عقده‏ها وكينه‏ها كه در محرومان ايجاد نكرده و باعث چه آشفتگيهاى روحى و چه جنايات اخلاقى كه نمى گردد! اگر در جامعه به لحاظ برخوردارى افراد از حقوق، مواهب، امكانات، مناصب، احترامات، القاب و … تعادل برقرار نباشد  و كسانى از كشتى كشتى نعمت بهره مند گردند و ديگرانى با دريا دريا محنت دست به گريبان باشند ، قهراً محرومان برخورداران را به چشم دشمن نگريسته، وحدت والفت اجتماعى رخت بر مى‏بندد. 
خاستگاه ناهموارى‏هاى اجتماعى و نابرابرى‏ها در جامعه، ناشى از غفلت انسان از منزلت خويش به عنوان فردى مختار و آزاد ومسؤول ساختن خويش و جامعه خود مى‏باشد كه رسالت مبارزه با ستمگريها بد كرداريها و عوامل سوء اجتماعى را بر دوش خويش‏دارد. 
ضمانتهاي اجراي عدالت
۱-فطرت
در نهاد بشر، گرايش به عدالت وجود داشته، عدالت خواهى انسان صرفاً مبتنى است بر ساختمان روحى وى. از همين رو اگر انسان تحت آموزش مربّى كامل قرار گرفته، خوب تربيت شود، واقعاً عدالت خواه گشته، رعايت عدالت اجتماعى را بر كليه منافع خويش ترجيح خواهد داد. 
به لحاظ همين مطابقت عدالت با فطرت و عقل سليم است كه وجدان هر انسانى – حتى اگر خودش عملاً تحت تأثير مطامع، شخصى ظالم باشد – عدالت را خوب دانسته، ظالم گرفتار عذاب وجدان مى‏گردد؛ (قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً)؛ «هر كسى كه بار ستمى برداشته باشد نوميد مى‏گردد.»
۲-دين
قرآن به عنوان سخن‏گوى پيامبران، هدف اصلى همه رسولان الهى را دو امر بس مهم مى‏داند: 
۱٫ دعوت به خدا و پرستش او و ترك پرستش غيراو البته اين عصيان و تسليم، و تمرّد و اطاعت توأمان هستند.
برقرارى روابط عادلانه در بين مردم نسبت به هدف اول، قرآن از هر پيامبرى كه نام مى‏برد سرلوحه تعليمات وى را خداپرستى وترك پرستش غير ونسبت به هدف دوم، رسالت همه را برقرارى عدالت معرفى‏مى‏نمايد: 
(لَقَدْ أرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزان لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ) 
انبيا، هم معيارهاى قانون عادلانه را بيان كرده اند وهم راهكارها و الگوهاى اجراى عادلانه آن را. 
دين اسلام، به عنوان يك مكتب و فلسفه اجتماعى، هم مستقيماً به قانون،حقوق،عدالت،حكومت وسياست نظر دارد،هم افراد را براى يك زندگى اجتماعى عادلانه و همدلانه مهيّا مى‏سازد. 
۲٫ تمام ميوه‏هاى پاك انسانيت؛ چه تحت عنوان فلسفه اجتماعى و قانون، چه به عنوان اخلاق، برآمده از دين، ايمان وفطرت الهى انسان هستند. در حقيقت هر دو پايه حسن روابط اجتماعى؛ عدالت و محبت و به ديگر سخن قانون و عواطف، بر و بارهاى درخت دين مى‏باشند. فردِ مؤمنِ عادل، هم به حقوق وحدود خويش قانع است وهم پاسدار حقوق ديگران مى‏باشد، هم صادق است و امين و هم ايثارگر وعطوف.
مباني عدالت
ايمان به خداوند، زيربناى انديشه عدالت و حقوق ذاتى و فطرى مردم، و نيز بهترين ضامن براى اجراى عدالت وحقوق مى‏باشد. تنها با پذيرش هستى ذات احديت كه جهان را به «حق» و «عدل» برپا ساخته مى‏توان وجود حقوق ذاتى وعدالت واقعى را به عنوان دو حقيقت مستقل از فرضيه‏ها و قراردادها تأييد نمود. 
مبناى عدل، حق مى‏باشد، و مبناى يك حق طبيعى، استعدادى طبيعى است،و هر استعداد طبيعى سندى است براى حقى؛ نظير حق تحصيل، حق فكر كردن و حق رأى دادن. 
خدا حق است و قرآن حق را منطبق بر خلقت مى‏داند؛ زيرا حق چيزى است كه با متن وجود و شعاع هستى قابل انطباق با شد؛ به مبدأ كل نيز به همين لحاظ حق اطلاق مى‏شود. 
لازمه اصل عدل،  اعتراف به حقوق طبيعى است‏: برخوردارى عدالت از واقعيت، مبتنى است بر واقعيت دارى حق و واقعى بودن حق نيز مبتنى است بر واقعيت داشتن خلقت. از يك سو نظام آفرينش به انسان انواع استعدادها، شايستگيها و استحقاقها اعطا مى‏كند. از ديگر سو انسان نيز به نوبه خود از طريق فعاليت خويش باز استحقاقهايى ديگر پديد مى‏آورد؛ و عدالت امرى غير از دادن حق هر ذى حقى، متناسب با انواع گونه گون استحقاقهاى وى نمى‏باشد. 
از ديدگاه اسلام، عدالت مقياس دين است نه عكس آن. 
بر طبق نظريه عدليه، در واقع و نفس الأمر، حقى هست و ذى حقى، و ذى حق بودن يا ذى حق نبودن، خود يك واقعيت است. چه، پيش از مطرح شدن دستورات اسلام نيز، هم حق وجود داشت و هم ذى حق، آن گاه نيز يكى به حق واقعى خويش مى‏رسيد و ديگرى محروم مى‏ماند. اسلام دستورات خود را به گونه‏اى مطابق حق وعدالت تنظيم كرده كه هر حقى به ذى حق واقعى آن برسد. عدالت به معناى دادن حقِّ هر ذى حقى و نيز مصلحت وحق، خود حقيقتهايى مى‏باشند مستقل از وجود يا عدم دستورات اسلام. 
نتيجه عملى و اجتماعى چنين ديدگاهى پذيرش حق، عقل و علم به عنوان راهنما، در راستاى تشخيص و درك صلاح وفساد و مقتضاى حق و عدل است. اين ديدگاه، مبتنى است بر پذيرش وجود اهداف و روح و غرضهايى در وراى احكام اسلام؛ مقاصدى كه اسلام تحت هيچ شرايطى حاضر نيست از آنها دست بكشد. تنها در صورت پذيرفتن چنان اهدافى است كه افراد، ديگر تنها در پى حفظ شكل و صورت صِرف برنمى‏آيند و همين كه بفهمند مثلاً ربا حرام مى‏باشد، – و بى‏جهت هم نبوده كه حرام گرديده است – مى‏دانند كه ربا هر اندازه هم تغيير شكل دهد باز همچنان حرمت دارد؛ …چه به شكل اصلى اش باشد چه شكل و قيافه عوض كرده، به جامه حق و عدالت درآمده باشد.
اصل عدل و اصل تبعيت احكام از مصالح و مفاسد نفس الأمرى، و بالطبع اصل حُسن وقُبح عقلى و اصل حجيت عقل، به عنوان زير بناى فقه اسلامى‏شيعه بوده، معناى مقياس دين بودن عدالت همين است كه فقيه شيعه به هنگام استنباط احكام دين بايد عدالت را در سلسله علل احكام لحاظ نموده و احكام دين را منطبق بر عدالت بخواهد نه در سلسله‏معلول‏ها. 
مقصود از حسن و قبح عقلى اين است كه طبيعت انسان علاوه بر مطلوبها ومنفورهاى حسى و فردى و شخصى، يك سلسله كارها را كه يا جنبه ماوراءالطبيعى دارد – و در رساندن انسان به مقاصد ماوراءالطبيعى مؤثر است و – يا در صلاح و مصلحت جامعه انسانى مؤثر مى‏باشد، طبعاً دوست دارد و آنها را زيبا، محبوب و دوست داشتنى مى‏بيند، و به عكس يك سلسله كارهايى را كه براى جامعه زيان بار و مخل مى‏يابد دشمن داشته، از آنها متنفر مى‏باشد. راستى، امانت ، درستى، عفاف، تقوا،حيا، مروت، جود، كرم و عدالت، به همين دليل در نظر همگان زيبا هستند و دروغ، خيانت، شهوت پرستى، بى بند و بارى، بى شرمى، نامردى، بخل، امساك و ستم نيز به همين دليل نازيبا ومنفور مى‏باشند. آن حسى كه اين امور را درك مى‏كند همان است كه «وجدان بايد» ناميده مى‏شود ريشه وجدان اخلاقى، همين حس مى‏باشد. در واقع بايد گفت كه عقل عملى انسان يعنى همان چيزى كه به قول بوعلى ماهيتش از نوع عقل نيست بلكه لفظ عقل بر آن اصطلاح شده است متوجه تدبير زندگى بدنى است، ولى اين توجه، تنها معطوف به تدبير زندگى فردى و نفسانى نبوده، متوجه زندگى اجتماعى نيز مى‏باشد و از همين روست كه به برخى هدفهاى جامعه انسانى نيز عشق مى‏ورزد و از اضداد آنها متنفر مى‏باشد. 
يك سلسله قوانين اصلى، ضرورى و كلى در اسلام وجود دارد كه چارچوب اساسى قوانين بوده، جعل و وضع قوانين در چارچوب آنها، مجاز مى‏باشد. 
آيا شيعه‏اى كه بنا به حديث امام كاظم(ع) به دو حجت ظاهر وباطن باور دارد و آن قدر در توحيد متوغل گشته است كه در باره اش گفته‏اند: «العدل و التوحيد علويان و الجبر و التشبيه امويان» ممكن است اهل عدل وتوحيد نباشد؟
آثارى كه در باره عقل و حكومت عقل در شيعه وجود دارد، افتخارى بس بزرگ براى شيعه مى‏باشد. متأسفانه در اثر حكومت اشعرى، حكومت عقل ضعيف گرديده است. 
به لحاظ متغير بودن بالضروره نيازها، دستور ثابت تنها در صورتى مى‏تواند همه جا وهمواره ثابت بماند كه به شكل يك روح وقوه حياتى باشد و الّا مادام كه تطبيق دستور ثابت، وابسته به شناخت روح قانون نباشد، آن دستور چيزى جز يك چارچوب تطبيق ناپذير نمى‏تواند باشد. 
برخى خيال كرده اند همين قدر كه احكام به نحو قضاياى حقيقيه و حيثيات كليه باشد براى تطبيق كافى است، در صورتى كه تطبيق حتماً مستلزم شناخت روح قانون است؛ مثلاًاصل (إنَّ اللّهَ يَأمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإحْسان) به منزله روح قانون و نيز تعيين‏گر ساير مقررات حقوقى اسلام مى‏باشد.
نسبت آزادي سياسي و عدالت اجتماعي
با توجه به غايت مدارى انسان، جامعه و جهان و نيز حاكميت نظام و اصولى تغيير ناپذير بر اين سه از جمله وجود استعدادها وقابليتهايى در هر سه، كه نيازمند به فضايى باز و بدون مانع براى رشد و تعالى متناسب، همه جانبه، هماهنگ و متعادل مى‏باشند، بايد اصل بر اين باشد كه نسبت به خود فرد، يا رابطه اش با ديگران چه در جامعه خود ، چه ديگر جوامع و چه در مناسبات بين ملتها هيچ گونه مانعى، نتواند هيچ يك از انواع آزادى‏هاى وى را سلب نمايد يا اعتدال لازم براى رشد ساحتهاى گوناگون هويت او را بر هم بزند، مگر اينكه ايجاد هر گونه محدوديتى براى وى مستند باشد به حفظ آزادى‏هاى معنوى، اعتدال و مصالح ديگر افراد و يا حتى خود فرد. اصل مذكور به همين صورت ياد شده در مورد انواع روابط درون يك جامعه و نيز روابط بين جوامع صادق مى‏باشد. 
بدين ترتيب، تعيين‏گر اصلى، در باب حدود آزادى فرد و جامعه وچگونگى وضع و اجراى قانون عادلانه، غايت حيات فردى وجمعى در رتبه اول، استعداد طبيعى و كمالجوى فرد – كه خاستگاهش همان غايت است – در رتبه دوم و عقل و نقل عدالت بنيادى كه تعيين گر حدود و ثغور براى آزادى و چگونگى وضع واجراى قانون عادلانه است، در رتبه سوم؛ به ديگر سخن، عدالت اجتماعى – سياسى، بر آزادى سياسى تقدم رتبى داشته، تعيين گر قلمرو و حدود آزادى مى‏باشد؛ نه اين كه خواسته فرد غايت عالم وآدم فرض گشته، مدار و نظام آزادى سياسى همه كس و عدالت اجتماعى – سياسى جامعه بر مدار ميل و اراده فرد بچرخد و فرد هيچ مسؤوليتى نسبت به غايت وجودى خويش نداشته باشد. 
بلكه فراتر، هر فرد و جامعه‏اى، نه تنها نسبت به رشد و بالندگى خويش مسؤول است كه نسبت به تمام افراد و ملل ديگر نيز رسالت دارد. طبعاً چنين مسؤوليتى، نه حقى واگذاشتنى، كه تكليفى است گريزناپذير. رسالت امر به معروف و نهى از منكر و دفاع از آزادى و حقوق ديگران، همانند پاسدارى از آزادى و حقوق خويش، بر همگان واجب است وچون هيچ ارزش مثبت يا منفى‏اى وجود ندارد كه مشمول معروف يا منكر نگردد، اين تكليف به خودى خود داراى حدى خاص نمى باشد. البته پاسدارى از آزادى و عدالت، از مجراى حكومت بر يك جامعه، بايد مبتنى باشد بر خواست و اراده ملى آن جامعه و الا اگر ملتى حكومتى را نخواهد، حتى آزادى و عدالت را هم نمى توان با اعمال قدرت بر آنها تحميل نمود؛ هر چند حركت آن جامعه برخلاف فطرت الهى افراد و فطرت جامعه – كه هماهنگ با فطرت افراد است – باشد. 
رسالتِ بيان و اجراى قوانين آزادى بخش و عدالت گستر، بر عهده نقل معتبر دين از يك سو و عقل وعلم وتمام منابع معرفتى مورد پذيرش نقل و عقل از ديگر سو، مى‏باشد. آنچه در اين ميان از والاترين حد اصالت برخوردار است، توحيد به عنوان خردمندانه ترين وشورانگيزترين غايت فرد، جامعه و جهان مى‏باشد. اگر خرد و دانش عارى از خرافات وتعصبها و انواع سلطه و نقل عدالت بنياد، با همراهى اراده و انگيزه‏هاى مهذب و آزاد – از هر گونه سلطه – به استنباط و تدوين قوانين لازم براى حوزه‏هاى خصوصى افراد وعمومى‏جامعه وروابط بين الملل پردازد، و افراد و جوامع بدان گردن نهاده، عمل نمايند، بدون شك مى‏تواند كاميابى وسعادت دنيوى واخروى ايشان را به بهترين وجه ممكن تأمين‏نمايد.
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق عدل-خرید اینترنتی تحقیق عدل-دانلود رایگان ماله عدل-دانلود رایگان پروزه عدل-تحقیق عدل-پروژه عدل
این فایل در ۴۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اولين مسئله اي كه بايد روشن شود اينست كه عدل چيست؟ ظلم چيست؟ تا مفهوم اصلي ودقيق عدل روشن نشود هر كوششي بيهوده است و از اشتباهات مصون نخواهيم ماند مجموعا چهار معني و يا چهار مورد استعمال براي اين كلمه هست بای آشنایی بیشتر ما در ادامه مطلب به توضیحات بیشتر می پردازیم.

الف: موزون بودن اگر مجموعه اي را در نظر بگيريم كه در آن اجزا و ابعاد مختلفي بكار رفته است وهدف خاصي از آن منظور است. بايد شرايط معيني در آن از حيث مقدار لازم هر جز و از لحاظ كيفيت ارتباط اجزا با يكديگر رعايت شود, و تنها در اين صورت است كه آن مجموعه مي‌تواند باقي بماند و اثر مطلق خود را بدهد و نقش منظور را ايفا نمايد. مثلا يك اجتماع اگر بخواهد باقي و برقرار بماند بايد متعادل باشد. يعني هر چيزي در آن به قدر لازم نه به قدي مساوي وجود داشته باشد. يك اجتماع متعادل به كارهاي فراوان: اقتصادي, سياسي, فرهنگي, قضايي, تربيتي احتياج دارد و اين كارها بايد ميان افراد تقسيم شود و براي هر كدام از آن كارها به آن اندازه كه لازم و ضروري است افراد گماشته شوند از جهت تعادل اجتماعي آنچه ضروري است اين است كه ميزان احتياجات در نظر گرفته شود و متناسب با آن احتياجات بودجه و نيرو مصرف گردد. اين جاست كه پاي (مصلحت) به ميان مي‌آيد يعني مصلح كل مصلحتي كه در آن بقا و دوام ( كل) و هدف هاي كه از كل منظور است در نظر گرفته مي‌شود.

همچنين است تعادل فيزيكي, يعني مثلا يك ماشين كه براي منظوري ساخته مي‌شود و انواع نيازمنديها براي ساختمان اين ماشين هست, اگر بخواهد يك مصنوع متعادل باشد بايد از هر ماده اي به قدري كه لازم و ضروري است و احتياج ايجاب مي‌كند در آن به كار برده شود.

تعادل شيميائي نيز چنين است: هر مركب شيميائي فرمول خاصي داده و نسبت خاصي ميان عناصر تركيب كننده آن هست, تنها با رعايت آن فرمول و آن نسبتها كه متفاوت است تعادل برقرار و آن مركب بوجود مي‌آيد.

جهان موزون و متعادل است اگر موزون و متعادل نبود بر پا نبود نظم و حساب و جريان معين و مشخص نبود, در قرآن كريم آمده است.

و السما دفعها و وضع الميزان

همانطور كه مفسران گفته اند مقصود اينست كه در ساختمان جهان رعايت تعادل شده است, در هر چيز از هر ماده اي به قدر لازم استفاده شده است, فاصله ها اندازه گيري شده است, در حديث نبوي آمده است: بالعدل قامت السموات و الارض) همانا آسمان و زمين بموجب عدل بر پاست نقطه مقابل عدل به اين معني بي تناسبي است نه ظلم لهذا عدل به اين معني از موضوع بحث ما خارج است.

بسياري از كساني كه خواسته اند به اشكالات مربوط به عدل الهي از نظر تبعيضها, تفاوتها و بديها جواب بدهند, به جاي آنكه مسئله را از نظر عدل و ظلم طرح كنند از نظر تناسب و عدم تناسب طرح كرده اند به اين جهت قناعت كرده اند كه همه اين تبعيضها و تفاوتها و بديها از نظر نظام كلي عالم لازم و ضروري است شك نيست كه از نظر نظام عالم و از نظر تناسب ضروري در مجموعه ساختمان جهان وجود آنچه هست ضروري است ولي اين مطلب جواب شبهه ظلم را نميدهد.

بحث عدل به معني تناسب در مقابل بي تناسبي از نظر كل, و مجموع نظام عالم است, ولي بحث عدل, در مقابل ظلم, از نظر هر فرد و هر جز مجزا از اجزا ديگر است. در عدل به مفهوم اول (مصلحت) كل مطرح است و در عدل به مفهوم دوم. مسئله حق فرد مطرح است لهذا اشكال كننده بر مي‌گردد و مي‌گويد من منكر اصل تناسب در كل جهان نيستم. ولي مي‌گويم رعايت اين تناسب خواه ناخواه مستلزم برخي تبعيضها مي‌گردد, آن تبعيض ها از نظر كل روا است و از نظر جز ناروا است. عدل به معني تناسب و توازن از شئون حكيم بودن و عليم بودن خداوند است و خداوند عليم و حكيم بمقتضاي علم شامل و حكمت عام خود مي‌داند كه براي ساختمان هر چيزي از هر چيزي چه اندازه لازم و ضروري است و همان اندازه در آن قرار مي‌دهد.

ب: معني دوم عدل تساوي و نفي هر گونه تبعيض است گاهي كه  ميي گويند فلاني عادل است, منظور اينست كه هيچگونه تفاوتي ميان افراد قائل نمي‌شود بنابراين عدل عين مساوات

اين تعريف نيازمند به توضيح است: اگر مقصود اين باشد كه عدالت ايجاب مي‌كند كه هيچگونه استحقاقي رعايت نگردد و با همه چيز و همه كس به يك چشم نظر شود. اين عدالت عين ظلم است. اگر عطا بالسويه عدل باشد, منع بالسيوه هم عدل خواهد بود. جمله ي ميانه معروف: ظلم بالسويه عدل است از چنين نظري پيدا شده است.

و اما اگر مقصود اين باشد كه عدالت يعني رعايت تساوي در زمينه استحقاق هاي تساوي البته معني دوستي است, عدل ايجاب مي‌كند اينچنين مساواتي را البته معني درستي است, عدل ايجاب مي‌كند اينچنين مساواتي را, در اين چنين مساواتي از لوازم عدل است, ولي در اين صورت بازگشت اين معني به معني سوي است كه ذكر خواهد شد.

ج: رعايت حقوق افراد وعظا كردن به هر ذي حق, حق او را و ظلم عبارت است, از پا مال كردن حقوق و تجاوز تصرف در حقوق ديگران معني حقيقي عدالت اجتماعي بيشتري, يعني عدالتي كه در قانون بشري بايد رعايت شود و افراد  بشر بايد آنرا محترم بشمارند همين معني است اين عدالت متكي بر دو چيز است:

يكي حقوق و اولويتها يعني افراد بشر نسبت به يكديگر و مقايسه با يكديگر نوعي حقوق و اولويت پيدا مي‌كنند. مثلا كسي كه با كار خود محصولي توليد مي‌كند طبعا نوعي اولويت به آن محصول پيدا مي‌كند و ضمنا اين اولويت, كار و فعاليت نسبت به آن محصول پيدا مي‌كند و منشا اين اولويت كار و فعاليت اوست, همچنين كودكي كه از مادر متولد مي‌شود نسبت به شير مادر حق اولويت پيدا مي‌كند. و منشا اين اولويت دستگاه هدفدار خلقت است كه آن شير را براي كودك به وجود آورده است.

يكي ديگر خصوصيت ذاتي بشر است كه طوري آفريده شده است كه در كارهاي خود الزاما نوعي انديشه يك سلسله انديشه هاي (انشائي) است كه با (بايد) ها مشخص مي‌شود. از آن جمله اين است كه براي اينكه افراد جامعه بهتر به سعادت خود برسند (بايد) حقوق و اولويت ها رعايت شود. و اينست مفهوم عدالت بشري كه وجدان هر فرد آن را تاييد مي‌كند و نقطه مقابلش را كه ظلم ناميده مي‌شود. محكوم مي‌سازد


عتیقه زیرخاکی گنج