• بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

گفتي دوستت دارم و رفتي.من حيرت کردم. از دور سايه هايي غريب مي آمد از جنس دل تنگي و اندوه و غربت و تنهايي و شايد عشق.با خودم گفتم هرگز دوستت نخواهم داشت. گفتم عشق را نمي خواهم . ترسيدم و گريختم. رفتم تا پايان هر چه که بود و گم شدم. و اين ها پيش از قصه ي لبخند تو بود. 
جاي خلوتي بود. وسط نيستي . گفتي:«هستم .» نگريستم ،اما چيزي نبود. گفتم:«نيستي.» باز گفتي: «هستم .» بر خود لرزيدم و در دل گفتم نه ، نيستي. اين جا جز من کسي نيست. بعد انگار گرما تو در دلم ريخت.من داغ شدم، گر گرفتم تا گيج شدم.بعد لبخند زدي ومن تسليم شدم .گفتم :«هستي !توهستي !» اين من هستم که نيستم . گفتي:«غلطي .»واين هنوزپيش از قصه ي دست هاي توبود 
وقتي رفتي اندوه ماند واندوه .ازپاره ابرهاي هجر با ران شوق مي باريد واين تکه گوشت افتاده در قفس قفسه سينه ام را آتش مي زد. ومن ذوب ميشد م وپروانه ها نه، فرشته هاحيرت مي کردند واين وقتي بود که هنوز دست هات انگشتان ام را نبوييده بودند. 
يک شب که ماه بدر بود وچشم هاش را گشوده بود تا با اشتياق به هر چه که دل اش مي خوا هد خيره شود، تو شرم نکردي و ناگهان انگشتان دست هايت هجوم آوردي تا دست هام را فتح کردي. انگشتانت به شانه ام تکيه زدند و در آغوش آن ها غنودند. تو ترانه هاي عاشقانه مي سرودي، من اما همه ترس شده بودم. چيزي درونم فرياد مي کشيد.چيزي شعله ور مي شد. شراره هاي عشق مي سوزاند و خاکستر مي کردو همه از انگشتان تو بود. من نيست شده بودم. گفتي:« حال چه گونه است ؟» گفتم:« تو همچنان غلطي.» و اين هنوز پيش از قصه ي نگاه تو بود. 
فرشته اي پر کشيد تا نزديک تر آيد و در شهود با ماه انباز شود.من به خاک افتادم. ناخن هام را با انگشتانت فشردي و لبخند پاشيدي. گفتي: «برخيز!» گفتم :« نتوانم.» بعد ناگهان چشم هات تابيدند و من تاب از کف دادم. مرا طاقت نگريستن نبود اما توان گريستن بود.بعد تو اشک هام را از گونه هام ستودي . فرشته پيش تر آمده بود. من گويي در چيزي فرو مي رفتم. گفتم اين چيست: «اين چيست؟ » گفتي: «اندوه!اندوه!» بعد فروتر رفتم. بعد تو دست بر سرم نهادي و مرا در اندوه غرقه کردي. فرشته ار حسادت لرزيد و بال هاش از التهاب عشق نبود. فرشته اي نبود. هرچه بود تو بودي. بعد تو لبخند زدي و گفتي :«چنين کنند عاشقان.» 

۱ 
و هرچه فکر مي کني نمي تواني بفهمي چه طور شروع شده بود. حتي نمي داني تو شروع کرده بودي يا او. و اصلا چه اهميتي دارد که چه کسي شروع کرده بود؟ تنها چيزي که لابه لاي تصاويرمبهم وآشفته ي ذهنت به خاطر مي آوري اين است که وسط حل مساله اي در باره ي سقوط آزاد اجسام بود که چشمت به او افتاده بود و حس مبهم و شيريني در تک تک سلول هات نوسان کرده بود و احساس کرده بودي گويا از حضور دخترک در کلاس خشنودي . همين. تدريس در سه دبيرستان دولتي،کلاس هاي کنکور و داشتن شاگردان خصوصي زندگي ات را آن قدر شلوغ کرده است که فرصتي براي عشق نداري. يک شنبه ي بعد مي روي و تخته سياه را از فرمول هاي قوانين حرکت شتاب دار پر مي کني و با خودت کلنجار مي روي که چشمت به دخترک نيفتد. گاهي وسط درس دادن حس مي کني يکي از صندلي هاي کلاس از بقيه روشن تر است. پس بي اختيار به سمت روشنايي مي چرخي و نگاهت به دخترک مي افتد که مثل باران ملايمي بر سطح روحت مي بارد و کلافه ات مي کند. گچ را لبه ي تخته سياه مي گذاري و به بهانه ي قدم زدن بين رديف هاي صندلي هاي کلاس بالاي سر دخترک مي روي.سرش را روي دفترچه اش خم کرده و در قاب مربع آبي رنگي مي نويسد: هر گاه جسمي تحت تاثير نيروي ثابتي واقع شود و شتاب بگيرد اين شتاب با نيرو رابطه ي مستقيم و با جرم نسبت عکس دارد .بعد نگاهت به بالاي دفترچه مي افتد و دلت انگار آشوب مي شود:کيميا طلوع. 

۲ 
فاصله بین یکشنبه دوم دوم و يک شنبه سوم براي تو از هفت روز بيشتر طول مي کشد و از اين که هفته براي تو بيش از معمول کش آمده خودت را سرزنش مي کني . نگاهت را در کلاس مي گرداني تا نقطه ي روشن را پيدا کني.وقتي ازوجود کيميا مطمئن مي شوي ، خيالت آسوده مي شود و از اين که حضور دخترک خيالت را آسوده مي کند از خودت متنفر مي شوي.بعد طوري رو به شاگردان مي ايستي که کيميا را نبيني. درس را که شروع مي کني با اشتياق بيش تري حرف مي زني. چيزي در اعماق جانت مي جوشد و حس غريبي به تو مب گويد کع اين کلاس با کلاس هاي ديگر تفاوت کوچکي دارد. تفاوت کوچکي که رفته رفته بزرگ و بزرگ تر مي شود، آن قدر بزرگ که ديگر کتمانش از عهده ي تو بر نمي آيد. آن قدر بزرگ که توي کلاس هم جا نمي گيرد و بايد براي آن فکري بکني. 
يک شنبه سوم را به بحث درباره انبساط فلزات در اثر حرارت مي گذراني. درس تمام مي شود و دانش آموزان به سرعت صندلي ها را خالي مي کنند. کيميا نگاه کوتاهي به تو مي اندازد و با شتاب بيرون مي رود. تو هنوز پشت ميزت نشسته اي و دست هات را ستون کرده اي و شقيقه ها ت را با کف دست هات مي فشري و اتگار تخته سياه پر از فرمول هاي انبساط فلزات به تو دهن کجي م يکند و تو فقط محو يکي از صندلي هاي خالي شده اي و به يک شنبه ي آينده فکر مي کني و منتظرش مي ماني و کسي نمي داند. 

۳ 
صبح يک شنبه ي چهارم از آپارتمانت کهدر طبقه ي نوزدهم يک آسمان خراش سي و يک طبقه است،به شهر خيره مي شوي و فکر مي کني که هيچ چيز نمي تواند مثل يک شنبه با معنا باشد. که بين ساعت ده تا دوازده صبح روز يک شنبه چيزي وجود دارد که بقيه ي روزها و ساعت هاي هفته از آن تهي اند. که بين تمام روزهاي هفته ، يک شنبه مثل نور مي درخشد. که صد ها يک شنبه –يکي از يکي تاريک تر و پوچ تر- آمده اند و رفته اند اما هيچ کدام مثل اين يک شنبه ي آخري براي تو براق و تميز و روشن نبوده اند. از پنجره به پايين نگاه مي کني و انبوه جمعيت را مي بيني که مثل مورچه هايي که گرد سوسکي جمع شده باشند، در هم مي لولند. از اين فکر که هيچ کدام از آن ها نمي توانند مثل تو يک شنبه را ادراک کنند،پوزخند مي زني و دلت مي خواهد تکنولوژي مي توانست ابزاري بسازد که به کمک آن بتوان طعم بو و رنگ و جنس لطافت و زيبايي يک شنبه را مثل ابعاد يک تکه سنگ اندازه گرفت. يک شنبه براي تو مثل قطعه اي از بهشت مي ماند که هفته اي يک بار از آسمان، از دورترين کهکشان ها به زمين هبوط مي کند و دو ساعت توقف مي کندتاتو او را سير تماشاکني و باز به بهشت برگردد. يک شنبه ي ديگر براي تو مثل يک تکه سنگ هم فضا را اشغال مي کند وهم وزن دارد . 
به مدرسه که مي رسي مدير مدرسه براي تو توضيح مي دهد که به خاطر تعمير کلاس،شاگردانت را به کلاسي در طبقه ي دوم برده است.کلاس جديد کوچک تر است. داخل که مي شوي حس مي کني نه تنها کلاس بيش از حد شلوغ است که مطلقا روشن نيست. نگاهت را در کلاس مي گردني تا از حضور کيميا مطمئن شوي.ترکيب کلاس به هم ريخته است و تو او را در جاي هميشگي پيدانمي کني. پس بار ديگر با مکث بيشتري در کلاس خيره مي شوي تا صندلي روشن را پيدا کني اما همه در نظرت تاريکند و دخترک در کلاس نيست. ناگهان کلاس در مقابلت خالي و بي معنامي شود.پوچ و نا مفهوم . درست مثل يک ظرف خالي يا لامپ سوخته يا تفالهي سيب يا لانه ي متروک پرنده اي مهاجر يا درختي بي ميوه يا واژه اي بي معنا. دلت از چيزي که نمي داني چيست انباشته مي شود.چند کلمه روي تخته سياه مي نويسي اما حس مي کنس نمي تواني ادامه دهي. تمام هفته را به هواي يک شنبه درس داده اي و انتظار کشيده اي و حال يک شنبه را مانند يک شرط بندي، مانند يک قمار باخته اي. دست يک شنبه اين بار خالي است.انگار يک شنبه مثل يک تکه کاغذ جلوي چشمانت مچاله مي شود و لحظه به لحظه در هم فرو مي رود. زير لب مي غري:«چه يک شنبه ي پوچي!» کسي از توي رديف اول چيزي مي پرسدو تو به سمت صدا بر مي گردي تا هم روشني را در چند قدمي ات ببيني و هم ميوه را و هم معنا را و هم يک شنبه را که حالا به سرعت جان مي گيرد و براق و شفاف و زيبا مي شود. جمله ات را روي تخته سياه تمام مي کني : هر جسمي حالت سکون يا حرکت مستقيم الخط يکنواخت خود را ادامه مي دهد آن که نيرويا نيروهايي از خارج بر آن اثر کند. بعد بر مي گردي و بي آن که اهميت دهي کسي مراقبت هست يا نيست، در چشمان کيميا خيره مي شويتا گويي چيزي مثل يک آسمان خراش سي و يک طبقه در تو فرو مي ريزد و کسي اما صداي ان را نمي شود. 
  • بازدید : 88 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۱۷ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.

مقدمه:

سخن گفتن از عشق در مثنوي معنوي جلال‌الدين محمد بلخي آن ستارة درخشان آسمان عرفان و آن يگانة دوران كاري به غايت دشوار است زيرا عشق از ديدگاه حضرت مولانا بحري است بس ژرف و عميق كه كس به ژرفاي آن نتوان رسيد و سياحان اين بحر براي فراچنگ  آوردن در و مرواريد آن چه بسا در آن غرقه گشته‌اند و آب دريا غريقان اين بحر را در ساحل افكنده است اما حضرت مولانا غواصي است ماهر كه با پاچيلة معرفت در اعماق ژرف اين دريا رفته و گوهرها را به سلك نظم كشيده است.

  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عشق پدیده ای است که از دیر باز ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. دانشمندان حوزه های گوناگون به نوعی به تحلیل این پدیده در انسان پرداخته اند.مطلبی که در زیر آمده است سعی دارد به طور اجمالی یک سری از فاکتور های روانی را که در ایجاد این حس نقش بازی می کنند را باز شمارد.
معشوق انعکاسی ازعاشق
جستجوی فردی که انعکاسی از ما باشد از شایع ترین تئوری هایی است که به عنوان دلیل انتخاب معشوق بیان می شود. به این مفهوم  که در فرد مقابل چیزی که در خودمان نیز وجود دارد، ما را به طرف او جذب می کند. در حقیقت در این نوع عشق انسان در جستجوی “منی دیگر” است. منی که بتواند تصویر مرا چون آیینه در خود انعکاس دهد. منی که برایم آشناست و برایم امنیت به همراه می آورد.
گاهی نیز در جستجوی آیینه ای هستیم که “من ایده آل ” را به ما باز گرداند. اگر به عنوان مثال “سخت کوش بودن” جزو ایده آل های ما باشد، اینکه بتوانیم عشق فردی سخت کوش را به خود معطوف کنیم،  برایمان تائیدی است از تصویری که می خواهیم از خودمان داشته باشیم.
در حقیقت، ما در این نوع عشق، در جستجوی نگاهی هستیم که ما را در آن تصویری که دوست داریم از خودداشته باشیم تائید کند.هر چه تردید در صحت این تصویراز خود بیشتر باشد،  حضور این دیگری به عنوان عاملی اطمینان بخش  برای ما حیاتی تر می شود. 
البته باید گفت در اغلب عشق ها، به میزانی این بعد به چشم می خورد. هر فردی در رابطه با معشوق  تا حدی در جستجوی بازسازی نگاهی است که از خود دارد. نگاه تائید کننده ی دیگری برای ما نمودی است که چقدر با”ایده آل هامان”منطبق هستیم. ولی زمانی که عشق تنها به این جنبه خلاصه شود، می تواند نمودی از شخصیت شکننده فرد عاشق باشد که بدون نگاه مثبت معشوق تمام روانش متزلزل می شود.
یکی دیگر از مشخصاتی که این عشق دارد،ایده آلیزه کردن فرد معشوق است. زیرا که شخص برای اینکه بتواند دیگری را بعنوان آیینه ای که تصویرش را به او باز می گرداند مورد تائید قرار دهد،باید از او در ذهنش شخص “معتبری” بسازد.
معشوق به عنوان موجودی مکمل
در این عشق تفاوت های  فرد است که ایجاد کننده ی این احساس کشش بین دو نفر می شود. در اینجا دیگر شخص در جستجوی همتای خود نیست، بلکه در جستجوی کسی است که جایگزین یک سری فقدان های وجودی اش شود. به عنوان مثال فرد منزوی عاشق فردی بسیار اجتماعی می شود.عامل اصلی این کشش یافتن ابعادی است که فرد در خود نمی تواند ایجاد کند. به گفته ی روانشناسان در بسیاری موارد این تفاوت نه تنها می تواند با زمان جذابیتش را از دست بدهد، بلکه بصورت عامل اختلاف طرفین بروز کند. یعنی جنبه هایی که در اول ارتباط عامل اصلی انتخاب فرد بوده اند، به مرور زمان برای فرد عاشق به صورت ضعف هایی غیر قابل تحمل در می آیند تا جایی که می توانند جدایی دو فرد را باعث شوند. به عنوان مثال در نمونه ی بالا اجتماعی بودن فرد به “سبک بودن” یا “فضا گیر بودن” تعبیر شود.
می توان گفت در نوع اول عشق( جستجوی فرد مشابه خود) نیز سیر رابطه می تواند به همین جا ختم شود. یعنی با مرور زمان شخص مقابل انعکاسی می شود از ضعف هایی که فرد درخود تحمل دیدنشان را ندارد و به این صورت عشق کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود. زیرا فرد از حضور مداوم کسی که او را پی در پی به یاد ضعف های خودش می اندازد احساس راحتی نمی کند.
برخلاف چیزی که می توانیم تصور کنیم، این دو نوع گرایش( کشش به فرد مشابه و یا متفاوت ) می توانند به طور هم زمان در یک فرد وجود داشته باشد. در حقیقت روان انسان به دلیل پیچیدگی که دارد، قادر است در خود تناقضات  بسیاری را جا بدهد. در روانشناسی احساسات متناقض، حضور یکدیگر را همیشه نفی نمی کنند.سیاه و سفید می توانند هم زمان با هم وجود داشته باشند و همین تناقضات هستند که دینامیک روانی ما را باعث می شوند.
روانشناسان معتقدند یک سری از دلایل انتخاب عشقی  از ناخود آگاه و بخش دیگرش آگاهانه می باشد.
به عقیده “وینچ” [۱]، ما در خیلی مواقع در بخش “خود آگاه ذهن مان” برای انتخاب در جستجوی شباهت های فرد مقابل هستیم.”ارزش ها و علائق مشترک”در این انتخاب نقش بازی می کنند. در صورتی که بخش”مکمل” عشق را تا حدود زیادی “ساختار شخصیت” افراد و نیاز های عاطفی و عمیق و در خیلی موارد ناخود آگاه شان عامل می شوند. اساس این نظر وینچ عقاید فروید در این زمینه است. در حقیقت فروید در کتاب “مقدمه ای بر نارسیسیسم” [۲]، عنوان می کند که در تجربیات بالینی اش مشاهده نموده است که افراد خود شیفته گرایش زیادی به انتخاب اشخاص وابسته و مطیع دارند.
در حقیقت وینچ در کاری تحقیقی، می خواست صحت و سقم این گفته ی فروید را به محک آزمایش بگذارد. او با استفاده از متدهای آماری( آنالیز فاکتوریل ) به بررسی گروهی از زوج ها پرداخت. وی در تحقیقاتش نشان داد که مردهای خود مرکز و خود شیفته، گرایش به انتخاب زنانی دارند که تصویری منفی از خود دارند و مدام در حال ملامت خود هستند. در حالی که زنان خود شیفته و خود محور بیشتر مردان مضطرب و تشنه حمایت را انتخاب می کنند.
محققین دیگری مثل شوتز [۳] و ویلی [۴] نیز در تحقیقات بعدی به نتایجی مشابه رسیدند. به عقیده شوتز عاملی که در انتخاب های عاشقانه موثر است این است که کاراکترهایی که در رفتار فرد بروز می کند، با نیازهای درونی و ناخودآگاه فرد مقابل منطبق و هماهنگ باشد ( و بلعکس ) .
بی تردید چون شخصیت انسان ها بعدهای متفاوت و پیچیده ای دارد، می توانیم تصور کنیم که در بعدهای مختلف افراد نقش هاي مختلفي را بعهده داشته باشند.
در خیلی زوج ها، اگر این احساس عشق ایجاد می شود بخاطر این است که مکمل بودنشان در زمینه های گوناگون با عوض شدن نقش ها همراه است. 
مثال زیر ما را به درک این مطلب یاری می دهد:
آقایی دوست دارد در زندگی روزمره و اجتماعی،  کنترل همه چیز را در دست او باشد. این تمایل با انتظاراتی که همسر این شخص از او دارد، منطبق است. ولی در زمینه ی جنسی زن است که دوست دارد نقش فعال داشته باشد و همه چیز را هدایت کند. این رفتار بسیار مورد علاقه مرد می باشد. زیرا او ترجیح می دهد که موقع نزدیکی منفعل بماند. در این زوج مشاهده می کنیم که بعد مکمل بودن وجود دارد، ولی در زمینه های مختلف رل ها تغییر می کند. اگر در این زوج عشق ادامه پیدا می کند بخاطر این است که زمینه هایی که در آن مکمل هستند با هم منطبق می باشند.

شباهت بدون مکمل بودن
شباهت زیاد ساختار روانی، می تواند مانع دوام رابطه عاطفی باشد. به عنوان نمونه، اگر در طرفین، نیاز به کنترل و هدایت دیگری در همه ی زمینه ها به یک شدت وجود داشته باشد، احتمال این که بین این دو فرد نزدیکی عاشقانه دوام پیدا کند کم است. در این شرایط  حتی اگر کششی هم بین دو فرد ایجاد شود، بعد از پایان فاز ” ایده آل کردن دیگری ” و با شروع زندگی واقعی، با هم وارد یک” بازی قدرت ” خواهند شد که در آن هر کدام سعی می کند قانون خود را به دیگری تحمیل کند. یا به عنوان مثال اگردرهر دو طرفین این نیاز وجود داشته باشد که دیگری برایش رل “حمایت مادرانه ” را ایفا کند و خود نتواند این رل را برای او بازی کند، باز هم امکان تداوم  رابطه ی عاطفی کاهش خواهد یافت. در چنین رابطه ای، هر دو احساس محرومیت می کنند. زیرا نه چیزی که انتظار دارند بر آورده می شود و نه خود می توانند به نیاز دیگری پاسخ گو باشند.
مکمل کامل بدون شباهت
در اینجا برای درک این نوع رابطه، مثال زیر را عنوان می کنیم:
رابطه ای را فرض کنید که در آن یکی از طرفین ( مثلا زن ) احتیاج مداوم به انتقاد کردن و کوچک کردن دیگری دارد و طرف مقابل در نقشي که دارد کاملا احساس رضایت می کند . زیرا نقشي است که از کودکی به او اهدا شده است  و با گذشت زمان، رل “قربانی بودن” برایش نقش حیاتی پیدا کرده است. زمانی که تحقیر می شود، می تواند به دیگران از اخلاق و بر خورد زنش شکایت کند و با دادن رل قربانی به خود، دلسوزی دیگران را برانگیزد.
این رابطه، رابطه ایست که شانس ادامه اش زیاد است . زیرا هر کدام از طرفین به گونه ای به دیگری نیاز دارد. در حقیقت این  “دیگری” به او یاری می دهد که سناریو ارتباطی  مورد نیازش را به اجرا در بیاورد. یعنی تا زمانی که طرفین قبول کنند به بازی نقششان ادامه بدهند، این رابطه ادامه پیدا خواهد کرد. ولی همین که یکی از دو طرف به دلایلی ( مثلا به دنبال یک روان درمانی ) تصمیم به تغییر نقشش بگیرد، زوج متزلزل خواهد شد.
تاثیر نیازها و ترس های انسان ها درپیدایی و تداوم عشق
نکته ی اساسی و مهمی که در روابط انسان ها و خصوصا در رابطه ی یک زوج باید در نظر گرفته شود، نه تنها احتیاج ها و نیازهایی است که افراد بیان می کنند، بلکه نیازهایی است که ریشه در ناخودآگاه فرد دارد. این نیازها نقش اساسی در در رابطه ها بازی می کنند.
از نظر شوتز، دو فاکتور اساسی در ناخودآگاه تعیین کننده ی نزدیک شدن یا عدم نزدیک شدن دو فرد به هم می باشند: این دو عامل “ترس های اساسی” و” احتیاجات ریشه ای “افراد هستند.
به عقیده ی او اگر احتیاجات ریشه ای فرد ترس های اساسی دیگری را بیدار کند، احتمال اینکه بین این دو نزدیکی عاطفی دوام پیدا کند کم است.
زوجی را در نظر بگیرید که مرد در آن ترس شدیدی از کنترل شدن و محبوس شدن توسط دیگران دارد. ترس از این که دیگران به فضای خصوصی او تجاوز کنند.او نیاز شدیدی به تنها یی  و مستقل بودن دارد. تعریفی هم که از زوج دارد نیز بر اساس همین نیاز و ترس است.
در همین زوج، در زن ترس زیادی از اینکه دیگران او را رها کنند و به حال خودش بگذارند، وجود دارد.تنها یی برای او برابر است با از دست دادن محبت دیگران.او احتیاج دارد که دیگران مدام او را احاطه کنند و بدینسان به او احساس امنیت بدهند. به خاطر همین احتیاج دارد که همسرش مدام به او توجه کند و دوستانش را دائم به خانه دعوت کند. اونیاز همسرش به داشتن فضای شخصی را، به دلخور بودن او تعبیر می کند. متقابلا مرد نیاز همسرش به توجه را نشانی از سعی او در کنترل و تسلط بر او تلقی می کند. در اینجا مشاهده می کنیم که در این زوج، نیاز یکی با ترس دیگری تلاقی پیدا کرده است. این تلاقی باعث می شود که احساس نزدیکی این دو از بین برود و با زمان از هم فاصله بگیرند و یا باهم درگیر شوند .
برای اینکه بین دو فرد نزدیکی عاطفی پدید و تداوم یابد، باید بین نیازها و ترس های درونی این دو هماهنگی وجود داشته باشد. منظور این نیست که این نیازها و ترس ها عین هم باشند بلکه به این مفهوم است که به میزانی با هم شباهت داشته باشند و با هم در تناقض قرار نگیرند.
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خداي تعالي فرمود : « فَسَوفَ يَاتِي الله بقوم يُحبهُم و يحبونه » زود باشد كه خدا گروهي آرد كه دوستشان بدارد و دوست بدارندش . عرفا در تأويل اين آيه گفته اند : همان گونه كه بندگان به خدا عاشق هستند ، خداوند هم گروهي از آنان را دوست دارد ، و در ردّ اين سخن كه : حب خالق به مخلوق نوعي نياز است وخدا بي نياز است . مي گويند : ضمير « هُمْ » در « يحبهمُ » به حروف ابجدي ۴۵ و و كلمه « آدم » هم ۴۵ است و محبت دو جانبه است . عشق و محبت است كه آدمي را از موجودات ديگر ممتاز ساخته او را محسود و مسجود فرشتگان قرار داده است . به عشق و محبت است كه خداي بزرگ « آدم را به صورت خود آفريد » و او را « جانشين » خود قرار داد ، موهبت عشق و محبت لا يوصف و شكافنده قلم است
عشق ، را ز آفرينش و چاشني حيات و خمير مايه تصوف و سر منشأ كارهاي خطير در عالم و اساس شور و شوق و وجد و نهايت حال عارف است . 
محبت چون به كمال رسد عشق نام مي گيرد و عشق كه به كمال رسد به فنا در ذات معشوق و وحدت عشق و عاشق و معشوق منتهي مي شود و اگر عشق باشد كه از مواهب حق است هم به حق مي كشاند و مي رساند و وصال بر دوام ، جاي ديدارها و لذات زودگذر را مي گيرد : 
عشق معراجي است سوي بام سلطان جمال          از رخ عاشق فرو خوان قصه معراج را 
صوفي وقتي به اين حالت رسيد در جهاني ديگر مي زيد يا عالم ديگري در درون خود ايجاد مي كند كه در آن كين وحسد و خشم و نفاق راه ندارد و خودخواهيها و حقارتهاي بشري مرده و همه جا را نور وصفا و مهر ووفا پر كرده است :
خواجه عبدالله انصاري مي گويد : « بركت آسمانها از سپهر است و بركت جانها از مهر است ، چنانكه مرغ را پر بايد آدمي را سر بايد ، جوينده را صدق بايد و رونده را عشق بايد . » 
نظامي گنجوي گويد :
فلك جز عشق محرابي ندارد                        جهان بي خاك عشق آبي ندارد 
جهان عشق است ديگر زرق سازي                  همه بازي است الا عشقبازي 
صوفيه به سريان عشق در همه موجودات به حسب درجه و لياقت آنها معتقدند و عشق و محبت را يكي از عاليترين مباني و اصول تصوف مي دانند . پس عشق عطيه يي آسماني است و همه موجودات در حد خود به حق عشق مي ورزند و عشق به آفريدگان نيز از آن رهگذر است كه پرتو ذات حق اند و « مجاز پل حقيقت است ». 
عشق با اين مفهوم وسيع و عالي ، عشقي كه مبدأ آن تزكيه و تهذيب نفس و منتهاي آن وصول به كمال و فنا در ذات حق است ، عشقي كه بالاتر از كفر و ايمان و هدفش خير مطلق و پر كردن جهام از نور وصفا و خدمت و گذشت و محبت است مفهومي است كه صوفيه به عالم اسلام تقديم داشته اند . 
بايزيد بسطامي ، گويد :« محبت ، اندك داشتن بسيار بود از خود و بسيار داشتن اندك از دوست . » 
شبلي گفت : « محبت ، آن است كه هر چه در دل بود ، جز محبوب ، همه محو كند .
مولوي گفت : 
عشق آن شعله است كه چون برفروخت          هر چه جز معشوق باقي جمله سوخت 
محيي الدين بن عربي ( ف۶۳۸ هجري ) مي نويسد : « هر كس عشق را تعريف كند ، آن را نشناخته و كسي كه از جام عشق جرعه يي نچشيده باشد ، آن را نشناخته ، كسي كه گويد : از جام شراب عشق سيراب شدم ، آن را نشناخته چون عشق شرابي است كه كسي را سيراب نمي كند . » 
به عقيده عارف عشق بزرگترين سرورمز الهي و همه مذاهب زاييده آن است ، هر چه بر بنيان عشق استوار باشد حقيقت و جز آن وسوسه و قيل و قال و مايه تفرقه و ملال است . روز بهان بقلي شيرازي عشق را به پنج قسم تقسيم كرده است : 
الهي ، عقلي ، روحاني ، بهيمي ، و طبيعي و براي هر يك خصوصياتي بيان كرده است : 
عشق الهي ، خاص اهل مشاهده ، عشق عقلي ازان اهل معرفت ، عشق روحاني خاص خواص آدميان ، عشق بهيمي مخصوص اراذل و عشق طبيعي ازان عموم خلق است . و عارف معتقد است امانتي را كه خداوند به انسان داد ، همان عشق است   . عشق انگيزه تحرك بشري و وجه تمايز انسان از ساير موجودات است . 
آسمان بار امانت نتوانست كشيد        قرعه فال به نام من ديوانه زدند  
( حافظ )
مولوي كه هميشه از ني وجودش ترانه هاي عاشقانه بلند است ، دفتر اول مثنوي را در اهميت عشق و عظمت آن آغاز مي كند و بر آن است كه : 
آتش عشق است كاندر ني فتاد                  جوشش عشق است كاندر مي فتاد       
جسم خاك از عشق بر افلاك شد               كوه در رقص آمد و چالاك شد 
عشق معجون حيات و مظهر كمال و مُثُلِ اعلا و ميل ذاتي آدمي به كمال و جاودانگي است . عشق با مصلحت بيني كاري ندارد . عشق در عرفان همان عشق الهي است و اگر گهگاهي مقام عشق در نظر عارفي تنزل كرده ( همچون فخرالدين عراقي يا اوحدالدين كرماني ) ، باز هم واسطه و پايه براي رسيدن به عشق حقيقي يا الهي شده است ، و گرنه هيچيك از عرفاي اسلامي ، اين واژه مقدس و محتواي آنرا كه تاريخ ولادتش با تاريخ ولادت انسان و انسانيت آغاز مي شود ، با آلايش ماده گرايي و حيوانيت آلوده نكرده اند . 
افلاطون گفته است : چون آدمي جمال زميني بيند ، جمال حقيقي را به ياد آورد . و نيز گفته اند : « الْمَجازُ قَنطَرةُ الحقيقهِ ». 
گفتيم كه : مولوي ، در مثنوي ، چون ابن سينا ، در رساله العشق ، عشق را وصف ناپذير مي داند و آن را رابطه ميان خدا و انسان و يكي از اصول اتحاد و فنا مي شمارد 
در نگنجد عشق در گفت و شنيد             عشق درياييست ، قعرش ناپديد 
سعدي گويد كه عقل را در برابر عشق اوج و كفايتي نيست : 
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي                 عشق داند كه در اين دايره سر گردانند 
فرمان عقل و عشق به يكجاي نشنوند             غوغا بود دو پادشه اندر ولايتي 
زان دم كه عشق دست تطاول دراز كرد               معلوم شد كه عقل ندارد كفايتي 
محبت تنها عامل جلوگيري از تفرقه و قتل و خونريزي و قويترين وسيله برابري و برادري است . به حكم محبت ، اختلاف در اديان نيست . 
مسلمان گر بدانستي كه بت چيست                بدانستي كه دين در بت پرستي است 
                                                                                                  ( گلشن راز )
داود (ع) را « عشيق الله » نام داده بودند و قريش درباره پيامبر اكرم اسلام (ص) مي گفتند : « اِنَّّ محمّدأ قد عَشقَ رَبَّهُ » 
ادبا و عرفا براي محبت مراتبي قائل هستند ! 
۱- هوي : آرزومندي.  
۲- علاقه : دلبستگي كه از قلب منفك نشود . 
۳- كلف : افزوني محبت و مقيد و مكلف به حفظ و رعايت بودن . 
۴- عشق : محبت بي حد و اندازه كه سبب كوري حواس محب نسبت به معايب محبوب است . 
۵- شعف : محبت افزون وقلب سوز 
۶- شغف : حب فراوان كه به غلاف قلب رسد . 
۷- جَوَي : محبت باطني . 
۸- تيم : محبتي كه سبب بي سرو ساماني محب شود . 
۹- تبل : مرتبه يي كه عاشق از فرط محبت بيمار گردد . 
۱۰- توليه : محبتي كه سبب گريز عقل شود . 
۱۱- هيام : محبتي كه به ديوانگي كشد و محبت را متحير سازد و آن مرتبه نهايي حب است . 
اين حديث قدسي زينت بخش بسياري از آثار منظوم  و منثور عرفاني است : « مَن طَلَبني وَجَدنيِ وَ مَن وَجَدني عَرَفني وَ مَن عَرَفني اَحَبّني وَمَن اَحَبّني عَشَقني وَمَن عشقني عَشقُته وَ مَن عَشقتهُ وَمَن قتلتُهُ فَعَلَيَّ ديتُهُ وَ مَن عَلَيَّ ديتُهُ فَاَنَا ديتُهُ » هر كه مرا طلب كرد يافت ، و هر كه يافت شناخت و هر كه شناخت به من محبت ورزيد و عاشق من شد و هر كه عاشق من شد ، من عاشق او شدم و به هر كه عاشق شدم ، او را كشتم و هر كه را كشتم ، خونبهايش بر من بود و خونبهاي هر كس بر من باشد ، خود ديه او هستم . 
مقدمه 
۱- عرفان تجربه اي معنوي ، سلوكي عملي ، نوعي حضور و سير به سوي خداوند است كه به هر انساني اين امكان را مي دهد تا مانند پيامبران مورد خطاب خداوند واقع شود و افقي گسترده در برابر ديدگان انسان مي گشايد تا از امور ناپايدار به ابديت پيوسته و دچار آن ديرت سازنده گردد كه حركت آور و شكوفا كننده است . عرفان حركتي فراتر از زمان و مكان در جهت گسستن از بند و زنجيرهاي مادي و به سوي عرصه اي بالاتر است ، پس در ذات خود به سنت و مدرنيته وابستگي ندارد ، اما عارفان و صوفيان و انديشه ها و آثارشان چنين نيستند و خواهي نخواهي در لباس عصر زمان خود ظاهر شده اند . آنها به اندازه تجربه معنوي و خلص باطني خود از عرفان بهره گرفته و به قدر پرواز خود ، به مراتب بالاتر عروج نموده اند . اين پرواز نيز دچار فراز و فرود و حال و مقام بوده و از آن ميان مولانا جلال الدين به شهادت آثار گرانقدرش از نادر شخصيتها يي است كه به بالاترين قله هاي عرفان رسيده و يكي از دلايل آن همين كه انسانهاي بيشماري را بعد از وفاتش زي زبي نصيب نگذاشته و چون پيري راهنما بر سر راه هر مشتاقي ايستاده تا راه بنمايد و لذتهاي معنوي را به آنها بچشاند . 
آثار مولانا نردبان آسمان است اما چنين نيست كه هيچ نسبتي با سنت و مدرنيته نداشته باشد ، بلكه مطالعه اين نسبت خود پرده اي از زيبايي معنوي اوست ، البته مولانا به آسمان اكتفا نكرده و زمين هم از نظر او به اندازه آسمان از خداوند لبري است ، هر چه از وجود بهره دارد ، از او رنگ و بو گرفته و چون نشانه و آيت اوست شايسته عشق ورزي مي باشد . اگر بعد از رنسانس و با پيدايش علوم جديد ، عصر مدرن فرا رسيد و انسان به زمين چشم دوخت دليلي بر ابطال يا انكار آنچه آسماني است نمي شود . انسان خمان قدر كه ريشه در زمين دارد سر بر آسمان دارد و ناديده گرفتن هر كدام نقص انسان است 
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نظام هستي بر اساس مهر و محبت پروردگاربه انسان پديد آمده است اگر محبت نبود،نه طلوعي بود ونه غروبي. نه بهاري بود و شکفتن گلها و نه نغمه هاي شورانگيز بلبلان . نه کوهساري وجود داشت و نه آبشاري ، نه امواج غلطان درياها به چشم مي خورد و نه ستارگان در آسمانها چشمک مي زدند . 
اگر عشق و دلدادگي نبود شوريدگان به دنيا نمي آمدند و اشعار نغز و زيبا سروده نمي شد . اگر سوز و گداز دلدادگان نبود کوه بيستون شکافته نمي شد و ذوق و هنر هرگز تولد نمي يافت ، ديگر معلم شوريده دلي پيدا نمي شد و کلاسهاي درس تعطيل مي گرديد 
دفتر زندگي با کلمه عشق و محبت آغاز شد و جلوه هاي گوناگون جمال و کمال در کل هستي پديد آمد . انسانها هم که جزئي از نظام کلي هستي هستند با عشق متولد مي شوند با دلدادگي به تلاش و کوشش مي پردازند و در آخرين لحظات زندگي سرشار و لبريز از عشق و دلدادگي چون حبابها به اقيانوس هستي و ابديت مي پيوندند . پس آغاز و سرانجام زندگي و هستي از مهر و محبت آکنده است و آنان که از عشق و دلدادگي خبري ندارند نامشان در دفتر و جريده انسانها ثبت و ضبط نمي شود . 
اگر مي خواهيم خانواده استواري داشته باشيم اگر مايل هستيم از زندگي لذت و بهره بگيريم ، اگر مي خواهيم کودکان ما با نشاط و خرمي زندگي کنند ،‌ اگر مي خواهيم استعدادهاي خداداد در آنان شکوفا گردد و اگر مي خواهيم روح اميد و اعتماد و تلاش و کوشش در آنان زنده شود . زندگي خانوادگي را از مهر و محبت لبريز و سرشاز نماييم و در و ديوار خانه را با صفا و صميميت آذين بندي کنيم . 
رسول خدا ( ص ) مي فرمود : هيچ بنايي در نزد پروردگار محبوب تر از بناي خانوادگي نيست بديهي است که منظور خانواده اي است که لبريز از مهر و محبت باشد . در گفتار ديگري فرمود . مرد مسلمان پس از اسلام فايده اي برتر و والاتر از همسري مسلمان به دست نياورده است . همسري که هر گاه به او مي نگرد سراسر وجودش از شادي و سرور لبريز مي گردد . هر گاه از او چيزي را طلب مي کند از او اطاعت مي کند و درغيبت شوهرش با همه وجود از ناموس و مال او پاسداري مي نمايد . پرواضح است که اين گونه ارتباط استوار و صميمي جز در پرتو مهر و محبت زن و شوهر به يکديگر امکان پذير نيست . پيوندهاي عاطفي است که زن و شوهر را به وحدت و يگانگي سوق داده هر دو يکي مي شوند و دوگانگي و اختلاف و درگيري از ميان برداشته مي شود . در برخي از روايات اسلامي از همسر به انيس موافق تعبير شده است. 
پيشوايان ديني با انتخاب چنين کلماتي به همه خانواده ها گوشزد مي کردند که زن و مرد در محيط خانوادگي بايد با يکديگر دوست و صميمي و مونس و همدم يکديگر باشند . واضح است که وصول به اين هدف جز در پرتو دوستي و صميميت خالصانه امکان پذير نيست . رسول خدا (ص) مي فرمود : من از دنياي شما سه چيز را دوست دارم اول بوي خوش ، دوم زنان و سوم نماز را که نور چشم من است . هدف اساسي پيامبر بزرگوار اين بوده است که براي همه زنان و مردان اين واقعيت را تبيين کند که کانون خانوادگي بايد از مهر و محبت لبريز باشد تا زندگي مفهوم واقعي خود را از دست ندهد . 
در تاريخ اسلام آمده است که رسول خدا (ص) قبل از تولد فاطمه موظف شد مدت چهل روز از خديجه کبري فاصله بگيرد و به اعتکاف بپردازد . خديجه کبري در اين مدت از شوق و عشق رسول خدا ( ص ) بي تاب شده ، اشکهاي فراواني از ديده فرو مي ريخت ، رسول خدا برخي از مؤمنان را نزد خديجه فرستاد و يپام داد که اين فراقت و دوري به دستور پروردگار مي باشد ومهر و محبت ايشان به او کماکان گرم و سوزان است . با توجه به مقدمات ذکرشده اين حقيقت آشکار مي شود که زندگي جز در پرتو مهرورزي و محبت کردن امکان پذير نمي تواند باشد . 
در اينجا اين سئوال مطرح مي شود که زن و شوهر چگونه بايد با يکديگر برخورد داشته باشند تا کانون خانوادگي از مهر و محبت لبريز گردد . در پاسخ مي گوييم که هيچ معلومي بدون علت تحقق نمي يابد . براي ايجاد صفا و صميميت بايد رفتارهاي خاصي در محيط خانوادگي حاکميت داشته باشد تا صفا و يگانگي فراهم آيد به همين مناسبت به رفتارهايي که موجب ايجاد صفا و صميميت مي شود اشاره مي کنيم . 
۱- اولين عاملي که موجب پديد آمدن صميميت مي شود خوش اخلاقي است . بديهي است که منظور از حسن خلق نرمي وملايمت و تحمل و شکيبايي است . زن و مرد بايد سعي کنند در ارتباط با همديگر روحيات انساني را در حد کمال مراعات کنند و از تندي و تيزي وعصبانيت و حساسيت ها جداً‌ پرهيز نمايند . از امام حسن مجتبي نقل شده است : هيچ عيش و زندگي برتر و والاتر از خوش اخلاقي نيست . 

۲-دومين عاملي که صفا و صميميت را در محيط خانوادگي فراهم مي آورد خوش زباني است . زن ومرد خانواده بايد از ابراز هر نوع کلمات و الفاظ زننده و کوبنده اجتناب کنند و هرگز نسبت به يکديگر زخم زبان نزنند زيرا هيچ عاملي همانند نيش زدن به صميميت خانواده لطمه وارد نمي کند . رسول خدا در طول زندگي خود در ارتباط با مسائل شخصي و خانوادگي هرگز زبان به انتقاد نگشود و اگر اعتراض و انتقادي مي کرد در انحصار مواردي بود که به حدود و قوانين الهي تجاوزي به عمل آمده بود و در غيراين صورت با سکوت و ناديده گرفتن گذشت مي کرد . 
۳- سومين نکته که بسيار حساس است و در ايجاد و حفظ صميميت ها نقش مؤثر را عهده دار است خوش برخوردي است . همه افراد علاقه دارند که ديگران با آنان برخورد خوبي داشته باشند . بنابراين زن و مرد هم از اين قاعده کلي مستثني نيستند. هر مردي دوست دارد وقتي به خانه قدم مي گذارد همسرش با چهره اي خندان و با گشاده رويي با او برخورد کند . چنانکه زن خانه نيز متوقع است وقتي مرد وارد خانه مي شود سختي ها و دشوارهاي زندگي را فراموش کند و با چهره اي متبسم و خندان با همسرش مواجه شود . فراموش نکنيم که برخوردهاي اوليه افراد بسيار مؤثر و نقش آفرين است . به عنوان مثال سبقت گرفتن در سلام را و افشاي سلام در برخوردها تأثير بسزايي در ديگران دارد و روحيه ها و رفتارها را تغيير مي دهد . به اعتقاد ما يکي از نشانه هاي بارز خردمندي در زن و مرد خوش برخوردي است عده کمي هستند که از اين توانايي برخوردارند . اين گونه افراد در اولين برخورد با ديگران اعم از خردسال و بزرگسال آنان را شيفته و مجذوب خود مي کنند و در برابر اين عده بسياري از مردم نيز برخوردي خشک و ساده دارند . 
۴- نکته چهارم که در ابقاي صميميت ها بسيار مؤثر مي باشد اين است که در زندگي خانواگي ، زن و مرد احترام يکديگر را حفظ کنند و در برابر اعضاي خانواده و بيگانگان رفتارشان با يکديگر آنچنان گرم و صميمي باشد که همه گمان کنند آن دو از کثرت گذشته به وحدت و يگانگي واقعي رسيده اند . در انجام امور خانوادگي و فاميلي از تک روي پرهيزنمايند و تا رضايت و تمايل طرف مقابل را به دست نياوره باشند به اظهار نظر قانع اقدام نکنند . البته ممکن است که در مواردي زن و مرد بدون در نظر گرفتن نظر و رأي همسرش يک جانبه به گرفتن تصميماتي اقدام کند به اعتقاد ما چنين رفتارهايي از طرف مرد وزن بزرگترين بي احترامي به حرمت و تخفيف طرف مقابل است . 
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر

این فایل در ۹۷ صفحه قابل ویرایش تهیه شده است و شامل ۵ فصل زیر است:

فصل اول کلیات تحقیق شامل مقدمه،بیان مسئله،اهمیت و ضرورت تحقیق و فرضیات می باشد،در فصل دوم مروری بر بيشينه پژوهش (تعريف عشق، تعريف عشق، نظريه عشق مثلثي استنبرگ، نظريه هاتفيلد، نظريه رابين و نظريه كاپل آنيوس و… )شده است و در فصل سوم  در روش پژوهش درمانی و…)پرداخته شده است، در فصل سوم در روش اجرای تحقیق  شامل به جامعه آماری، حجم نمونه و شیوه نمونه گیری، ابزار سازی یا ابزار جمع آوری اطلاعات وروش جمع آوری اطلاعات پرداخته شده و در فصل چهارم تجزيه و تحليل داده‌ها و در فصل پنجم بحث و نتيجه گيري از تحقیق به عمل آمده است.

 

 

 

چكيده

هدف پژوهش: تهيه يك مقياس استاندارد جهت تعيين سبك عشق افراد متاهل به منظور مشاوره قبل و بعد از ازدواج و خانواده درماني. جامعه آماري و روش نمونه گيري: جامعه آماري همه دانشجويان متاهل دانشگاههاي دولتي و آزاد شهر تهران در سال تحصيلي ۸۷ـ۸۶ انتخاب دانشگاهها هدفمند و انتخاب دانشجويان از طريق نمونه گيري در دسترس انجام شد كه شامل ۲۰۰ دانشجوي مرد و ۲۰۰ دانشجوي زن مي‌باشد. ابزار اندازه گيري: پرسشنامه ۴۵ سوالي سبك عشق استنبرگ مي‌باشد كه شامل سه خرده مقياس ۱۵سوالي است كه به ترتيب خرده مقياس‌هاي صميميت، شهوت و تعهد مي‌باشد. نمره گذاري آن بر اساس طيف ۹ درجه‌اي ليكرت از شديداً مخالف تا شديداً موافق مي‌باشد. طرح پژوهش: به منظور تجزيه و تحليل مواد پرسشنامه از روش‌هاي متداول در آمار توصيفي و محاسبه ضريب اعتبار از طريق آلفاي كرونباخ انجام گرديد. همچنين براي بررسي روايي از تحليل مولفه‌هاي اصلي (PC) و تحليل عاملي با استفاده از چرخش واريماكس استفاده شده است. نتيجه گيري: بعد از تعيين اعتبار هر سه خرده مقياس به طور جداگانه اين نتايج به دست آمد: صميميت ۹۷/۰، شهوت (بعد از حذف سوال ۲۸): ۹۲۹۲/۰، تعهد: ۹۷۲۶/۰ و اعتبار كل پرسشنامه: ۹۸۲۶/۰، نتيجه تحليل عاملي استخراج ۳ عامل مي‌باشد كه اين عامل‌ها تقريبا ۰۴/۷۳ درصد از واريانس كل آزمون را تبيين مي‌كند.

ميانگين نمرات نيز در بين زنان و مردان تفاوت معني دار داشت و در ادامه محاسبات جدول نرمي به تفكيك جنيست (مردان و زنان) تهيه و تنظيم شد.

مقدمه

امروزه در روانشناسی مباحث گوناگونی پیرامون روابط بین فردی[۱] مطرح می شود هرکدام از رویکردهای معاصر می کوشند تا تبیین و توصیف ویژه ای را پیرامون مباحث روابط بین فردی ارائه دهند.با این وجود، برخی از مفاهیم در هاله ای از ابهام قرار دارند و هنوز هم نمی‌توان از آنها به عنوان مباحث واضح و روشن در حیطه روابط بین فردی صحبت به میان آورد، در این میان می توان به عشق، تفاهم، صمیمت، دلبستگی[۲] و تعلق اشاره نمود.(منصوبی فرد، ۱۳۸۲).

امروزه می توان در حوزه روانشناسی کاربردی به روانشناسی زناشویی و مشاوره خانواده تاکید نمود.در مبحث روان درمانی خانواده نیز که همپوشی فزاینده ای با مشاوره زناشویی دارد، به بررسی ارتباط بین زوج و زوجه می توان پرداخت و با استفاده از فرایند عشق و تفاهم میزان صمیمیت و تعهد زوجین را به یکدیگر افزایش داد.(مینوچین و فیثمن، ترجمه بهاری و فرح سیا، ۱۳۸۱).

روانشناسی اجتماعی تجربی برای مدت زمان طولانی در به کار گیری موضوع عشق به عنوان یکی از موضوعهای مهم و اساسی خود کوتاهی کرده است.مورتی و راتزین[۳] ۱۹۹۶ عقیده دارند که شاید برخی از سردرگمی‌ها در این زمینه به جهت نگرش های دوسوگرایی است که علم نسبت به پژوهش عشق داشته است. ماهیت عشق از بعد روانشناختی به عنوان یک مسئله قابل بحث باقیمانده است و تا چندی پیش به عنوان یک زمینه مهم پژوهشی مورد توجه قرار نمی‌گرفت. (پاتو، ۱۳۸۱).

در زمینه این گونه ابهامات بود که پژوهشهای متعددی پیرامون شناسایی ماهیت و توصیف عشق صورت گرفت.رابین[۴] ۱۹۷۹ به عنوان یک روانشناسی اجتماعی تلاش نمود تا دوست داشتن و عشق را اندازه گیری کند.عشق از دیدگاه او سه جز دلبستگی، توجه و صمیمیت است ارزیابی نظریه رابین علی رغم مخالفت عده ای که معتقدند اندازه گیری عشق غیر ممکن است، مثبت می باشد.

یکی از جذابترین و در عین حال کاملترین نظریه هایی که در حیطه عشق مطرح می‌شود نظریه مثلث عشق[۵] است می توان با جرات عنوان نمود که نظریه مثلث عشق، با نفوذترین و در عین حال کاملترین نظریه در حیطه روانشناسی عشق می باشد.این نظریه بر اساس مطالعات و تحقیقات منظم و دامنه دار آر.جی.استرنبرگ[۶] تدوین شده است که علاوه بر عناصر عشق رویکردی جامع را به انواع عشق ارائه می دهد.

استرنبرگ پس از تحقیقات متعدد، سه عنصر عشق تحت عنوان صمیمیت[۷]، تعهد[۸] و شهوت[۹] را مطرح ساخته که بر اساس تعامل سه عنصر اولیه عشق، به هشت نوع عشق اشاره می نماید هرچند که نظریه استرنبرگ را به عنوان نظریه مثلث عشق رویکرد سه وجهی عشق مطرح می‌کند ولی در برخی از منابع مرتبط با روانشناختی عشق، رویکرد وی را تحت عنوان «رویکرد انواع عشق» مطرح می‌سازند. (عسگریان، ۱۳۸۳).

استرنبرگ از جمله افرادی بود که با استفاده از اصول روان سنجی تلاش نمود تا از طریق روش آماری پیشرفته تحلیل عوامل به شناسایی عناصر سازنده عشق دست یابد. وی از روش تحلیل عامل تاییدی استفاده نمود و تلاش کرد تا نظریه معتبر خود در حیطه روانشناسی عشق را بررسی کرده و بتواند کامل‌ترین نظریه معاصر را بعنوان مبنای نظری اقدامات تحلیل عامل در نظر گیرد. در حال حاضر تحقیقات منظمی پیرامون نظر استرنبرگ صورت گرفته و جنبشی روان سنجی نیز در پی آن بوده است تا بتواند ابزارهای کاملتری را برای اندازه گیری انواع عشق با رویکرد استرنبرگ ساختار سازی و اعتبار یابی نماید. با این وجود ضروری به نظر می‌رسد تا به عوامل موثر در شکل گیری نظریه استرنبرگ پرداخته پس از بررسی این عوامل بتوان تصویر جامعی از مثلث عشق را ارائه نمود.

 



 

 

[۳] – Morty and Ratzin

[۴] – Rubin

[۵] – Triangular theory of love

[۶] – Robert J.Strenberg

[۷] – Intimacy

[۸] – Commitment

[۹] – Passion

  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر

این فایل در ۷۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است: برای انسان رسیدن به کمال بدون نوعی از عشق ورزیدن امکان پذیر نیست. بدین گونه هر کس در آرزوی عشق ورزیدن و مورد عشق واقع شدن است. هر چند عده زیادی هستند که بطور کامل ناکام می گردند. امروزه عده ای هستند که می ترسند به نفوذ عشق دیگری سر فرود آورند زیرا تصور می کنند هویت شخص خود را از دست می دهند. عده ای دیگر در ناخود آگاه خود عاشق شدن را ممنوع می کنند چون نمی خواهند مورد خیانت واقع شوندتوهم در عشق افراد زیادی هستند که بدلیل عدم تجربه و آموزش کافی همیشه آنچه را که فقط توهمی خیال پردازانه است به عنوان عشق واقعی تعبیر می کنند. البته این توهم ببیشتر پیده ای رایج در میان جوانان است. تنظیم ملاک ها منبی بر تفاوت و تفارق بین عشق راستین و دروعین کار محالی نیست البته نه برای فرد عاشق چون او خود درگیر است بلکه برای بوسیله سوم شخص ناظر. بنظر ویلیام اشتکل روان شناس برجسته توهم در عشق ناشی از رنجیدگی است. هنر عسق ورزیدن هنر عشق ورزیدن چیزی است که بایستی آموخته شود و شگفت آور نیست که پندار در عشق موجب شوربختی می گردد. نخستین شرط خوشبختی در عشق، عشق مطلوب و عاملی است که باعث گسترش شخصیت هر دو شریک می باشد. یکی از مشکلاتی که دراین رابطه در مورد خانم ها مطرح می گردد سرد مزاجی است. سرد مزاجی حالتی است با خصوصیات از قبیل اغلب عصبی، متلون، فتنه جو و بد مشرب. این حالت می تواند ریشه در علل و حوادث رخ داده در زندگی و یا کشمکش های روانی باشد. این موضوع می تواند در دراز مدت باعث جدایی زوجین گردد. متاسفانه چون اکثر مردان متوجه این موضوع نمی گردند نمی توانند به همسران خود دراین رابطه کمک نمایند. ماهیت عشق غریزه در انسان هرگز چیزی منخصرا بیولوژیکی نیست. همانطور که در میان ما انسانها خوردن تنها در خدمت بقای فرد نمی باشد. بهمین شکل غریزه جنسی در زندگی می باشد. انسان برای بدست آوردن دل می بایست از راه احساسی نزدیک شود چرا که بدون آن خوشنودی واقعی امکان پذیر نیست. همچنین باید گفت عشق حقیقی موثرترین و تعالی بخش ترین خلاق وجود انسانی است. به امید آنکه این مقدمه بتواند کمک حال آندسته گردد که هنوز در ابتدای راه هستند. روانشناسي پيوند عاشقانه و مفاهيم عشق افـراد بـالغ در ارتبــاط برقرار كردن با ديگران داراي تفاتهايي مي بـاشـند كـه ريشـه در طـفوليـت آنها و چگونگي رابطه سـرپرست آنان در خردسالي (پدر، مادر يا پرستار) با آنان دارد. بدين مفهوم كه اگر ســرپرست با طفل رابطه مـحبت آميز داشته و نيازهاي كودك را بدرستي پاسخ گويد، طفل نيز پيوند اطمينان آميز و توام با امنيت با سرپرست خـــود برقرار مي كـند. طـفل ميـل بـه برقــرار كردن رابطه نزديك و صـمـيـمانه بـــا سرپرست خود خواهد داشت و يا از دور به سرپرست خود لبخند ميزند. حـال اگـــر سرپرست طفل به كودك آنچنان كه بايد توجه نكند و به وي بي اعتنا باشــد،در طفل دو سبك پيوند ديگر شكل ميگيرد يكي آنكه طـفل مضطرب و سردرگم ميگردد و خصومت و نارضايتي خـود رافعالانه و يا غير مستقيم به سرپرست خود نشان ميدهد و يا آنكه در طفل پيوند اجتنابي شكل گرفته و از سرپرست خود دوري مي كـند. اين طرز رفتار با طفل در شخصيت كودك رسوخ كرده و در بزرگسالي خود را نمايان ميكنـد كـه در اين صورت با ۴ شخصيت از لحاظ سبك شكل گيري پيوند و دلبستـگي مـيـان فـرد با فرد ديگر به ويژه جنس مخالف و مسايل عشقي مواجه خواهيم بود: ۱- بالغين مطمئن و برخوردار از امنيت: اينگونه افراد داراي مشخصات زير ميباشند:توانايي ارتباط برقرار كردن و صميمي گشتن با ديگران. احترام به حريم شخصي و فضاي شخصي براي خود و شريك زندگي خود. نسبت به احساسات شريك زندگيش همدلي كرده و به آساني وي را ميبخشد . داراي مرز و حدود مشـخص براي خود، داراي عزت نفس بالا، پشـتيبان و محبوب ميباشد. از آنكه با فردي خيلي صميمي گردد و يا از سوي وي طرد گردد، نـگـران و بـيمناك نيست. تمايل به برقراري رابطه دراز مدت. مسايـل خصـوصي خود را در صورت لزوم در اختيار ديگران قرار مي دهـد و در بـاز كردن سفره دلش نزد ديگران محتاط است. از رابطه جنسي لذت مي برد بويژه با يك شريك دراز مدت. براي ديگران احترام زيادي قائل است. هنگامي كه به كمك احتياج دارد از ديگران طلب ياري مي كند. در تعامل با ديگران مثبت، خوشبين، سازنده و سخاوتمند است. خلاق و روشن فكر بوده و از مرگ نمي هراسد. ۲- بالغين اجتنابي: اين گونه افراد داراي مشخصات زير ميباشند: رابطه آنها از لحاظ فيزيكي و احساسي غير صميمي ميباشد. آنها به دوري و جدايي عادت داشته و اينگونه راحت تر هستند. به ديگران زياد توجه ندارند و ممكن است خودخواه بنظر آيند. نسبت به احساسات و نيازهاي شريك زندگي خود بي مسئوليت، بـي اعـتـنا و ناشكيبا هستند. افــرادي منزوي هستند و مـمـكن است رفتـارهـاي كنـتـرل جـويانـه، منـتـقـدانـه و غضبناكي بروز دهند. نياز مبرمي به تعريف و تمجيد و پذيرش دارند. قادر به برقرار كردن رابطه صميمانه با ديگران نيستند. سفـره دلـشان را براي كسي نمي گـشايند و بـي پـرده احساستـشان را بـيـان نميكنند. خشك و انعطاف ناپذيرند و به ديگران اعتماد ندارند. زياد در رابطه دراز مدت سرمايه گذاري نميكنند. پس از جدايي زياد غمگين نميگردند. معمولا به كار زياد اعتياد دارند تا بتوانند اينگونه از رابطه صميمانه اجتناب كنند. هنگام رابطه جنسي با شريكش فرد ديگري را در ذهن مجسم ميكند. والدين خود را طرد كننده به خاطر مي آورند. دوران كـــودكي آشفته اي را پشت سر گذاشته اند (والدين الكلي و يا بد رفتاري از سوي آنان) هنگامي كه خود و يا شريك زندگيش پريشان و دچار مشكل مي گردند از شريك خود دوري ميگزيند. تعاملات اجتماعي را خسته كننده ميداند و از مرگ بيمناك است. مفاهيم عشق بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است: ۱- اروس(EROS): عشق شهواني – عـشق بـه زيبايي – فاقد منطق – عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول – با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند. ۲- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني – ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد – عشق هاي رمانتيك زودگذر – لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد – كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي – به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد. ۳- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه – عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد. ۴- استورگ(STORGE): عشق دوستانه – وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل – در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد – صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است – پايدار و بادوام – فقدان شهوت. ۵- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي – اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد – پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد – همبستگي براي اهداف و منافع مشترك. ۶-مانيا(MANIA): عشق افراطي – انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز – شيفتگي شديد به معشوق – اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه – مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد – عشق دردسر ساز – عشق وسواس گونه.

  • بازدید : 75 views
  • بدون نظر

قیمت : ۲۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۷    کد محصول : ۱۸۹۰۵    حجم فایل : ۱۲ کیلوبایت   

عنوان مقاله: دلایل علمی عاشق شدن

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

● مقدمه
● ۳ مرحله عشق
● آیا عشق شیوه تفکرتان را تغییر می دهد؟
● عشق نیاز به ناپیدایی دارد
● و در نهایت… چگونه عاشق شویم

در مقدمه این مقاله چنین می خوانیم:

"چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میگردد؟ و آیا عاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟

ما نام عشق را بر آن می نهیم. عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد. اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد.

مغر توسط مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد. تـصور بر این است که در حال گزینش شریکی برای خود هستیم، در حالی که ممکن است طعمه ای دلباخته برای دام دوست داشتنی طبیعت بیش نباشیم.

آنگونه که شما تصور میکنید نیست…

روان پژوهان نشان داده اند در حدود ۹۰ ثانیه تا ۴ دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری نمایید.

تحقیقات گویای این مطلب میباشند:

  • %۵۵ از طریق زبان جسمانی علاقه پدید می آید
  • %۳۸ از طریق لحن صدا و سرعت سخن گفتن
  • فقط %۸ از طریق گفتگو عاشق میشوند."

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.

 


عتیقه زیرخاکی گنج