• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مذهب شيعه در طول تاريخ حيات خود تحولات سياسى و اجتماعى بسيارى را پشت‏سر گذاشته كه در سرنوشت آن از نظر فعاليت‏هاى مذهبى و كلامى مؤثر بوده است. 
۱- عصر خلفا 
در اكثر اين دوره شيعه از شرايط اجتماعى و سياسى مطلوبى برخوردار نبود، ولى در دوران خلافت ظاهرى امام على عليه‏السلام شرايط مطلوبى به دست آورد، و توسط امير المؤمنين عليه‏السلام معارف توحيدى تبيين گرديد و دانشمندان بسيارى در زمينه‏هاى تفسير، فقه و كلام از درياى بيكران علوم وى سيراب گرديدند. البته تبيين معارف توحيدى و تربيت دانشمندان توسط امام على عليه‏السلام در دوره قبل از خلافت او نيز انجام مى‏گرفت، ولى در دوران خلافت آن حضرت رشد فزاينده‏اى يافت. 
– عصر امويان 
در اكثر اين دوره شرايط سياسى كاملا عليه شيعه بود و آنان متحمل آزارها و شكنجه‏هاى جسمى و روحى بسيارى از جانب حكام اموى گرديدند. ولى با اين حال از رسالت دينى و كلامى خود غافل نبوده و در پرتو هدايت‏هاى آموزگاران معصوم كلام، در حد توان به رسالت‏خويش جامه عمل پوشاندند. 

در بخش پايانى حكومت امويان و بخش آغازين حكومت عباسيان، يعنى بخشى از دوران امامت‏حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام شرايط سياسى نسبتا خوبى براى اهل بيت و شيعيان فراهم گرديد، زيرا حكومت امويان رو به سقوط و انقراض بود و حاكمان اموى در اضطراب روحى و فكر به سر مى‏بردند. در نتيجه، فرصت و مجال اعمال فشار عليه علويان را نداشتند، و در آغاز حكومت عباسيان نيز به خاطر عدم استقرار و ثبات لازم، و نيز به دليل اينكه آنان به انگيزه و ترفند دفاع از علويان بر امويان غلبه يافته بودند، اهل بيت و پيروان آنان از شرايط خوبى برخوردار بودند، و به همين جهت نهضت علمى و فرهنگى شيعه توسط امام باقر و امام صادق پايه‏گذارى و شكوفا گرديد. 

۳- از منصور تا هارون 
در زمان منصور بار ديگر علويان تحت فشار سياسى سختى قرار گرفتند، چنانكه سيوطى گفته است: 

«منصور اولين خليفه (عباسى) بود كه ميان علويان و عباسيان آتش فتنه را برانگيخت. در سال ۱۴۵ (پس از گذشت نه سال از حكومت منصور) محمد و ابراهيم، فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب، عليه منصور قيام كردند، ولى آن دو و گروه بسيارى از اهل بيت توسط وى به شهادت رسيدند» . 

محمد اسقنطورى مى‏گويد: بر منصور وارد شدم و ديدم در فكر عميقى فرو رفته است. گفتم چرا فكر مى‏كنيد؟پاسخ داد: از اولاد فاطمه عليها السلام بيش از هزار نفر را كشته‏ام، ولى بزرگ آنان (حضرت صادق عليه‏السلام) را نكشته‏ام .

آزار و شكنجه‏هاى علويان توسط منصور در زندانهاى تاريك و نمناك و قرار دادن آنان در لاى ديوار مشهور است. 

از كسانى كه به دستور منصور به شهادت رسيد، معلى بن خنيس از شيعيان و اصحاب مقرب و متصدى امور مالى امام صادق عليه‏السلام بود. منصور از داود بن عروه فرماندار مدينه خواست تا وى را به قتل برساند. داود( معلى) را احضار نمود و او را تهديد به قتل كرد و از وى خواست تا نام شيعيان را به او بگويد. معلى مقاومت نموده و گفت: به خدا سوگند اگر نام يكى از آنان در زير پاى من باشد، پايم را بر نخواهم داشت. داود وى را به شهادت رساند و سرش را به دار آويخت. 

او سرانجام امام صادق عليه‏السلام را مسموم كرد و به شهادت رسانيد. 

اين وضعيت در عصر حكومت مهدى عباسى (۱۶۹- ۱۵۸) ، و هادى عباسى (پانزده ماه) و هارون الرشيد (۱۹۳- ۱۷۰) نيز ادامه يافت و آنان در اعمال فشار و شكنجه، زندان، تبعيد و قتل علويان راه منصور را ادامه دادند. محمد بن ابى عمير و فضل بن شاذان به دستور او زندانى و شكنجه شدند. وى حكم دستگيرى هشام بن حكم را صادر كرد، ولى او مخفى گرديد. و داستان جنايت‏حميد بن قحطبه به دستور هارون مشهور است. 

۴- از امين تا واثق (۲۳۲- ۱۹۳) 
پس از هارون، محمد امين به حكومت رسيد و مدت چهار سال و چند ماه حكومت كرد. ابو الفرج در مقاتل الطالبيين مى‏نويسد: «روش امين درباره اولاد على بن ابى طالب برخلاف گذشتگان بود. علت آن اين بود كه او به فكر خوشگذرانى و تهيه وسائل آن بود و پس از آن در بحران جنگ خود با مامون قرار گرفت، تا اينكه كشته شد» . 

مامون برادر خود را كشت و قدرت سياسى را به دست آورد و حدود بيست‏سال (۲۱۸- ۱۹۸) حكومت كرد. 

در زمان مامون تشيع در اكثر شهرهاى اسلامى نفوذ كرد و اثر آن در در بار مامون نيز ظاهر گرديد، چنانكه فضل بن سهل ذو الرياستين، وزير مامون و طاهر بن الحسن خزاعى فرمانده ارتش وى شيعه بودند. 

مامون وقتى كثرت شيعه را ديد و دانست كه حضرت رضا عليه‏السلام مورد توجه و محبت مردم است و مردم از پدر او (هارون) ناراضى هستند و نسبت‏به حكومت‏هاى قبلى بنى عباس اظهار دشمنى مى‏كنند، ظاهرا روش تفاهم و دوستى با علويان را برگزيد و بدين طريق افكار عمومى را متوجه خود ساخت، لذا از در نفاق و ريا اظهار تشيع نموده، از خلافت، حقانيت، و برترى على عليه‏السلام بر ابو بكر و عمر دفاع مى‏كرد، و حتى مساله واگذارى خلافت و سپس ولايتعهدى را مطرح نمود، ولى در حقيقت او هدفى جز حفظ قدرت و تثبيت موقعيت‏خود نداشت، و سرانجام نيز امام رضا عليه‏السلام را به وسيله زهر مسموم ساخت. ولى در هر حال همين ملايمت و نرمش ظاهرى، موجب فراهم شدن زمينه نسبتا مناسبى براى ترويج و نشر عقايد شيعه گرديد. 

عامل مؤثر ديگرى نيز در اين باره وجود داشت، و آن گسترش و افزايش ترجمه كتب فلسفى و علمى بسيار از زبان يونانى و سريانى و غير آنها به زبان عربى بود كه به گرايش مسلمانان به علوم عقلى و استدلالى سرعت‏بخشيد، به ويژه آنكه مامون نيز معتزلى مذهب بود و به خاطر علاقه‏مندى به بحث‏هاى استدلالى، مباحث كلامى در زمينه اديان و مذاهب را آزاد گذاشته بود، و دانشمندان و متكلمان شيعه از فرصت استفاده كرده و به تبليغ مذهب اهل بيت عليهم السلام همت گماردند. 

در عصر معتصم (متوفاى ۲۲۷) و واثق (متوفاى ۲۳۲) نيز تقريبا شرايط سياسى در مورد اهل بيت همانند زمان مامون بود، به ويژه آنكه آن دو نيز به كلام معتزله گرايش داشته و با بحث‏هاى استدلالى و كلامى موافق بودند. پرسشهاى كلامى و دينى بسيارى كه از امام جواد عليه‏السلام شده است نيز گواه بر اين است كه ارتباط مردم با آن حضرت در عصر معتصم نبود، هر چند معتصم در باطن امر نسبت‏به امام عليه‏السلام عداوت مى‏ورزيد و سرانجام نيز دستور قتل وى را صادر نمود. پس از شهادت امام عليه‏السلام، جمعيت انبوهى براى تشييع جنازه آن حضرت اجتماع نمودند. على رغم اينكه معتصم تصميم داشت آنان را از شركت در مراسم تشييع منع كند، ولى آنان به تصميم وى اعتناء نكرده و شمشير بر دوش بر گرد خانه امام اجتماع نمودند. اين مطلب نيز گواه بر قدرت و كثرت شيعه در آن زمان است. 

۵- عصر متوكل و پس از آن 
با به حكومت رسيدن متوكل (۲۴۷- ۲۳۲) شرايط دگرگون، و سخت‏گيرى و كينه توزى آشكار با علويان تجديد شد، و ارتباط با اهل بيت عليهم السلام جرم سياسى به شمار آمد. دستور وى به ويران نمودن قبر امام حسين عليه‏السلام و منع زيارت آن مشهور است. 

خصومت متوكل، به شيعيان اختصاص نداشت، بلكه وى با فلسفه و كلام و عقل گرايى مخالفت مى‏ورزيد. جرجى زيدان مى‏نويسد: از روزى كه متوكل به خلافت رسيد تا آخرين نفس در آزار و شكنجه فيلسوفان و طرفداران راى و قياس و منطق كوشش داشت. 

پس از متوكل حكومت عباسيان گرفتار آشفتگيها و كشمكشهاى بسيار گرديد، و هر چند گاهى درباريان بر سر كسب قدرت، به جدال و كشتار دست مى‏زدند، تا زمان معتضد عباسى (۲۷۹- ۲۴۷) پنج تن از حكام عباسى، به نامهاى منتصر، مستعين، معتز، مهتدى و معتمد به حكومت رسيدند، و با به قدرت رسيدن معتضد (۲۸۹- ۲۷۹) بار ديگر دستگاه عباسى اقتدار يافت. چنانكه سيوطى درباره وى نوشته است: 
«وى را سفاح ثانى لقب دادند، زيرا فرمانروايى بنى عباس را تجديد حيات كرده، و قبل از او از زمان متوكل به بعد گرفتار اضطراب و فرسودگى و ضعف شده و در آستانه زوال بود» 
بنابر اين در عداوت و دشمنى عباسيان با اهل بيت عليهم السلام و پيروان آنان جاى ترديد نيست، ولى با توجه به اضطراب و نابسامانى حاكم بر دستگاه عباسى در دوره ياد شده، و شورشها و انقلابهايى كه در گوشه و كنار سرزمين اسلامى رخ مى‏داد، شرايط مناسب براى عباسيان، در جهت اعمال فشار بر علويان فراهم نبود، و آنان نسبت‏به عصر منصور و هارون، از شرايط بهترى برخوردار بودند. 

عتیقه زیرخاکی گنج