• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

بولد وزرهاي بزرگ وقوي كه در راه سازي مورد استفاده قرار مي گيرد و كارهاي مختلف و مهمي انجام مي دهد شاهد بزرگ علم ودانش مهندسي آن است .وبايد گفت سازنده ي آن به خوبي از قوانين مكانيك نسبت آلياژها۱ و فرمولهاي فيزيكي با خبر بوده است تمام ساختارهاي بشر نيز از هوش واستعداد سازنده آن حكايت مي كند وهر چه محصول عاليتر و دقيق تر باشد نشان مي دهد كه دانش سازنده ي آن كاملتر است . 
عظمت واسرار جهان آفرينش با ساختمان يك بولدوزر ، ويا با ساير ساخته هاي بشر ، قابل مقايسه نيست دقائق بيشماري كه از موجودات جهان به كار رفته است علم بي پايان خدا را درنظر ها مجسم مي سازد . اكنون در مثال هاي زير دقت فرماييد . 
۱- نيوتن مي گويد ما با مطالعه ي ساختمان گوش و چشم مي فهميم كه سازنده ي گوش ، قوانين مربوط به صورت ، را كاملا مي دانسته است و سازنده ي چشم از قوانين پيچيده مربوط به نور و رويت باخبر بوده است وازمطالعه در نظام آسمانها به حقيقت بزرگي كه آنها را با نظم مخصوص اداره مي كند ، پي مي بريم۲ . 
۲- ساختمان و سازمان حياتي يك خفاش انباشته از شگفتي ها است اين حيوان براي اين كه در تاريكي جوانه راه را بيابد وبه مانعي برخورد نكند ، مانند دستگاه د راداره امواجي۳ در فضا پخش مي كند در صورتي كه مانعي سر راه باشد امواخ بدان برخورد مي كند وباز مي گردد وبدين ترتيب خفاش راه را باز مي يابد . 
۳- پوسته يا قشر منحر وسيع ترين قسمت دستگاه عصبي است وبه طور كلي از لايه هايي سلولي بسيار نازك به نظر تفريحي ۵/۱ تا ۴ ميلي متر كه سراسر چين هاي آن را پوشانده تشكيل شده و سعتش تقريبا ۲۴۰۰ سانتي متر مربع است درقشر تقريبا ۳/۹ ميليارد سلول عصبي وجود دارد كه در طبقاتي رويهم رفته قرار گرفته اند ۴٫ 
۴- حشرات بااينكه كوچك هستند ونيز  كارهاي شگرفي در آنها بكار رفته است مثلا به جاي چشم ساده داراي چشم مركب هستند چشم مركب از واحد هاي بينايي بنام اماتيدي ۵درست شده است . 
هر يك از واحدهاي بينايي مانند يك چشم ساده – از خارج به طرف داخل از قسمتهاي قرنيه ، عدسيه وشبكيه تشكيل يافته است . 
تعداد اماتيدي در حشرات متفاوت است در « كرم شبتاب » ۲۵۰۰ عدد ودر « آسيابك » از ۱۰۰۰۰ تا ۲۸۰۰۰ مي باشد ۶٫ حشرات چون قادر نيستند سرخود را حركت دهند بوسيله اين چشم ها مي توانند اشيايي را كه در پشت يا كنار آنها قرارگرفته است مشاهده كنند . 
نمونه هاي فوق روشن مي سازد كه سازنده ي جهان يا بينايي كامل و دانش بي پايان است به خلقت و آفرينش جهان زده است اكنون اين سوال پيش مي آيد كه آيا خدا پس از آفرينش جهان بر همه چيز آن دانا است . آري خدا از ، همه چيز درهر جا وتاهر كجا ، خبر دارد از درخشش دورترين تك ستاره ، بر پيشاني بلند آسمان … 
از : تلاطم سبزگون وبي آرام موج ها ، در دورترين كرانه هاي اقيانوسها ..
از : غريب ترين ژرفضاي دره هاي دور ، بردامان كوهستانها .. 
از : جنبش برگي به نوازش نسيم ، در انبوه برگ ها .. 
از : ناله ي مغموم مرغ شباهنگ درسكوت و سمگون جنگلها .. 
از : سوسوي فانوسها سبز كوههاي شتاب ، در لابلاي شاخ وبرگ بوته هاي تمشك .. 
از : شمار بيشمار ميان و گوناگون رنگ هاي آن ها و بسيار انواع آنان در سراسر آبهاي جهان .. 
از : زايش بره غزالان عنبرين موي در فشرده ي درختان جنگل هاي دور دست . 
از : لغزش مروايد شفاف شبنم ، بر گلبرگ نسيم شكفته ي غنچه ي شقايقي در سايبان سنگ ها …
بادي ، او از بلند كو ،خميده ي آسمان ،گسترده ي دشت ودريا فشرده ي معدن ، پنهان غار … همه و همه خبر دارد ، وبه همه چيز داناست . 
« خدا از آنچه در – سينه هاي – دشت و ژرفاي درياست آگاه است وهر برگي كه از درختي مي افتد وهر دانه يي كه در نهان زمين پنهان است وهر تروخشكي ، درپيشگاه او روشن است . ۷
چون : هستي بخش خالق از آفريده ي خود كاملا آگاه است و هميشه به آن توجه دارد چنانچه از صورتهاي ذهني خودغافل نيستيم وهرگاه وتامدتي كه بخواهيم موجود باشند ، در ذهن ، هستند وبه آنها توجه داريم ولي اگر توجه خود را از آنها برداريم ناپديد مي شوند . 
شما اگر در ذهن خود انساني را تصور كنيد حتما به تمام جنبش هاي او آگاهي داريد وهيچ گاه كارهاي وي واز نظر شما پنهان نيست . بدين جهت كه آن آدمك ذهني ، آفريده ي شماست به اين معني كه قبل از تصورش اصلا وجود نداشت وشما با تعقل وتصور خود آن را به وجود آوريد . 
خدا هم كه جهان و جهانيان را به وجود آورده وهستي آنها از اوست به همه آنها در مي نگرد واز آنها غافل نيست البته فرق ماكه مي توانيم صورتهاي ذهني خود را ايجاد كنيم وخدا كه جهان را به وجود آورده اين است كه ما خود نيز ، در اصل هستي به او نيازمنديم وهستي ما از اوست . اما خدا از هر نظر وهر كس بي نياز وهستي بخش همه ي موجودات مي باشد بدين جهت او را منحصرا ،خالق حقيقي مي ناميم . 
فرق خالق وسازنده 
سازنده ي فخر الكترونيك چون خالق به وجود آورنده ي آن نيست وتنها با اسلوب فني چيزي را كه موجود بوده به صورتي ويژه در آمده است از محاسبات و بايگاني آن در آينده خبر ندارد و همچنين ساير مخترعين ،مكتشفين و صنعتگران از تمام جزئيات جنبش ها و آ‎رامشهاي مصنوعات خود اطلاع ندارند . 
چون آنها ساخته هاي خود را ايجاد نكرده اند واز نيستي  به هستي در نياورده اند . بلكه مواد مصنوعاتشان در خارج آماده بوده است و فقط آنان باتجزيه و تركيب ، شكل آنها راعوض كرده اند مثلا هواپيما از موادي درست شده است كه همه به صورت خام در معادن وجود دارد و پس از استخراج وذوب وقالب گيري به شكل هواپيما در آمده است . 
بنابراين سازندگان ساخته هاي خود را نيافريده اند بلكه شكل مواد را تغيير داده اند ولذا براي هميشه از آنها آگاهي ندارند واز اين جهت آن ها را نمي توان خالق و آفريدگار ناميد وچنانچه دربعضي مواد به آنها خالق اطلاق شده باشد به طور مجاز وغير حقيقي است . 
اما خدا كه به وجود آورنده همه چيز است ، هميشه به كارهاي آنها آگاه ودانا است چون خالق حقيقي و واقعي است . 
قرآن عزيز مي گويد : 
و آيا انكه آفريدگار است از اسرار و آفريده هاي خويش با خبر نيست . ۸
اينك مي دانيم كه ما وتمام مخلوقات جهان از پيشگاه شكوهمند و پر عظمت پروردگار دور نيستيم هر جا باشيم وبه هر سرزمين مسافرت كنيم . به قعر درياها وقلب آسمانها و تنگناهاي دره ها بازاز نظر او پنهان نخواهيم بود كوچكترين كار پسنديده ويا كار خلاف را مي نگرد و پاداش ويا كيفر مي دهد . 
آياكسي كه چنين  خدايي دارد وبه او ايمان آورده است هرگز گرد گناه وزشتيها  مي گردد . 
نقش پيامبران درراهبري انسانها 
آفرينش انسان براي چيست ؟ 
و آيا خدا بشر را آفريد تا در نظام توليد ، چون مهره يي درماشين باشد وتنها انساني صنعتي به حساب آيد . 
و آيا آفرينش انسان تنها براي لذت بردن اوست ؟ 
يا براي اينكه از راههاي پيدا و پنهان هر چه بيشتر ثروت بيندوزد و چراغ خواستهاي مادي خويش را بر افروزد . وباري .. آيا ايده ي والاتري در بين نيست . 
گروهي بي شمار چون ژرفاي خش و حقيقت انسان را در نيافته يا ارزيابي نكرده اند ، تنها جنبه مادي او را به نظر آورده و آن سوي اين سكه ي پر ارج غافل مانده اند . 
انسان شناسان بصير مي گويند انسان سه بعد مهم دارد : 
۱- زندگي شخصي مادي 
۲- زندگي اجتماعي 
۳- جهان روح و معنا 
آنها كه به بعد اول چشم دوخته اند وبراي انسان آزادي مطلق قائلند اگر چه اين آزادي براي انسان زيانمند باشد ، از شخصيت شگرف انسان غافل مانده ودو بعد او را از چشم انداخته اند . 
ونيز آنان كه به دو بعد اول و دوم چشم دوخته اند وبه بعد سوم نظر ندارند محيطي به وجود مي آورند كه فاقد ارزشهاي اصيل اخلاقي و معنوي است . 
« ترين بي جامعه شناس و مورخ بزرگ انگليسي درمصاحبه يي بلند ، به خبر نگار ومجله ي لايف گفته است . 
ماخود راتسليم طبيعت مادي كرديم و در نتيجه از جهت حس مادي بي نياز گشتيم اما از نظر معنوي هستند و محتاج شده ايم اما من بر آنم كه هنوز فرصت باقي است كه از آن راه نادرست باز گرديم وبه مذهب گراييم . 
پس پژوهشگر ژرفنگر و مال سنج ، پارا فراتر از دو بعد اول ودوم مي نهد وانسان وهدف او را از آفريده شدن درمجموع «سه بعد » در مي نگرد ومطالعه مي كند چون حقيقت و واقعيت انسان همچنين است ودر غير اين صورت انسان آن طوري كه بايد شناخته نشده است اضافه براين در نظر گرفتن بعد سوم مي تواند به انسان قدرت محاسبه يي در ورود به ميدان زندگي شخصي و اجتماعي وخروج از آن ، ببخشد و ايده آل صحيح نيز همين است پس انسان مي يابد به سوي تكامل همه جانبه ي خود پاي بكشد و راه آن رابشناسد چون اساسا براي همين منظورآفريده شده است اكنون جاي اين پرسش است كه آيا وجدان و فطرت مي تواند انسان را درهر سه بعد رهنمون باشد . 

عتیقه زیرخاکی گنج