• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

صاحبان علوم گوناگون، تفسيرهاى متنوع و متفاوتى از كمال انسان دارند. هر كسى كمال را در رشته علمى خاص خود مى‏داند؛ ولى آخرين سخن را كمال‏آفرين جهان هستى، خداى سبحان، مى‏گويد و چه كسى راستگوتر از اوست؟: 
«و من أصدق من الله قيلا» (۳) . 
در علوم اعتبارى و قراردادى، صاحبان علوم ادبى، كسى را كه در علوم‏ادبى‏جامع باشد، «كامل» مى‏نامند. آنان به كسى كه لغت شناس ماهرودرفن لغت سرآمد باشد، «لغوى» و به كسى كه در علم «اعراب» سرآمدباشد «نحوى» و به كسى كه در فن شعر و قافيه و وزن شناسى ماهر باشد، «عروضى» و به كسى كه جامع بين اين رشته‏ها شده «اديب كامل» مى‏گويند. 
در علوم استدلالى، به كسى كه در هندسه، رياضيات و علوم تجربى، طبيعى و منطق سرآمد و ماهر باشد و با جمع اين سه رشته بتواند در معارف الهيه، حقايق را به خوبى استنباط كند، «فيلسوف كامل» و «حكيم» مى‏گويند؛ ولى در علوم حقيقى و نزد اهل معرفت، كمال به معناى ديگرى تفسير شده است. مرحوم سيد حيدر آملى، كه از عرفاى بنام اماميه و از معتقدان به ولاى اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم‏السلام) است مى‏گويد: به كسى كه در علم شريعت، سرآمد و در علم طريقت، داراى كارآيى لازم و در علم حقيقت، صاحب بصر باشد، «شيخ» مى‏گويند. بنابراين، شيخ، انسان كاملى است كه داراى اين ويژگيهاى ياد شده باشد. 
البته هر كدام از اين علوم، اصطلاح خاص خود را داراست؛ در روايات معصومين (عليهم‏السلام) نيز آمده است كه همه كمال، در امورى، مانند «تفقه در دين» است: 
«الكمال كل الكمال التفقه في الدين و..» . (۴) . 
تفقه در دين، عبارت از دين شناسى و دين باورى است. كسى كه دين شناس نيست يا دين شناس است ولى دين باور نيست، فقيه نيست. «تفقه» در دين به معناى ماهر و ممحض بودن در دين است. 
پايه علوم 
دين، سلسله‏اى از مسائل نظرى و مسائل عملى است و كسى متفقه در دين است كه در آنها سر آمد باشد. دين، هم دستور علم و هم دستور استغفار مى‏دهد. ذات اقدس اله به پيغمبر مى‏فرمايد : «قل رب زدنى علما» (۵) يعنى، به خدا بگو كه بر علم من بيفزا. نيز خداوند در قرآن، بيان مى‏كند كه پيغمبر چه علمى را از خدا طلب كند. 
همه علومى كه در تأمين سعادت و رفع نيازهاى بشرى سهم مؤثرى دارند از يك نظر، صبغه اسلامى و دينى دارند؛ چون فراهم كردن و فراگيرى آنها و نيز استفاده از آنها در رفع نياز جامعه اسلامى واجب عينى يا كفايى است و علوم از اين جهت «اسلامى» مى‏شود (البته براى اسلامى بودن علوم انسانى در رتبه اول و علوم تجربى در رتبه دوم معناى دقيقى است كه خارج از بحث كنونى است) ؛ ولى قرآن كريم، علمى را كه اساس و پايه همه علوم است كه اگر باشد، علوم ديگر فراهم و به جا مصرف مى‏شود و اگر نباشد، علوم ديگر يا تحصيل نمى‏شود يا اگر تحصيل شود، به جا صرف نمى‏شود، به پيغمبر آموخت و فرمود: 
«فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبك» (۶) 
و آن، علم «توحيد» است. 
اگر كسى بداند در كل جهان، خالق، مدبر و مربى عالم و آدم، خداست و همه كمالها و جمالها را او آفريده و زمام آنها به دست اوست، قهرا در فراگيرى كمال از خدا غفلت نمى‏كند و اگر كامل شد، در نشر آن هم براى رضا خدا مى‏كوشد و قصور و دريغى نمى‏ورزد. اين علم، علمى استدلالى است. عالم شدن به وحدانيت حق، كار آسانى نيست. ممكن است كسى بر اساس همان تفكر سنتى و عادى بگويد: «لا اله الا الله» اما، در برنامه‏هاى عملى او توحيد ظهور نكند . 
نشانه توحيد عملى 
توحيد در برنامه‏هاى عملى آنگاه ظهور مى‏كند كه انسان در آغاز و پايان هر كارى «خدا» بگويد: 
«و قل رب أدخلنى مدخل صدق و أخرجنى مخرج صدق» (۷) . 
همان گونه كه قبلا اشاره شد، اين آيه، اختصاصى به ورود در دنيا يا برزخ يا قيامت و خروج از دنيا يا برزخ يا صحنه قيامت ندارد، بلكه موحد هر كارى را انجام مى‏دهد بايد بتواند «نام خدا» را ببرد و اين كار. قهرا واجب و يا مستحب است. به عبارت ديگر، كارى كه انسان به نام خدا شروع مى‏كند، كار حرام و مكروه يا مشتبه و مشكوك نمى‏تواند باشد؛ زيرا چنين كارهايى هرگز مورد رضايت خداى سبحان نيست و با ذكر نام او نيز هيچ تناسبى ندارد. 
اين كه گفته‏اند: هر كارى را كه انجام مى‏دهى نام خدا را ببر؛ يعنى كار بايد به گونه‏اى باشد كه انسان بتواند به نام خدا بگويد و اين، بهترين برنامه‏هاى توحيدى است كه در همه شئون زندگى ما هست. انسان موحد، در همه امور چنين مى‏انديشد. گاهى ممكن است انسان، در اوايل امر با حسن نيت، وارد كارى بشود و به نام خدا بگويد؛ ولى دراثناى عمل، جاذبه‏هاى طبيعى، او را به سمت خود منحرف كند و او نتواند در پايان كار به نام خدا بگويد. آيه سوره «اسراء» مى‏گويد: در آغاز هر كارى كه وارد مى‏شويد، به نام خدا بگوييد و به همين صورت كار را ادامه دهيد به گونه‏اى كه وقتى از آن دست كشيديد نيز بتوانيد به نام خدا بگوييد با اين ترتيب، سراسر آن كار واجب يا مستحب، مظهر توحيد مى‏شود. 
چنين انسانى اهل استغفار هم هست، يعنى از خدا طلب مغفرت مى‏كند كه اگر غفلتى كرد يا قصورى ورزيد و يا گاهى به برخى از گناهان صغيره مبتلا شد، خدا از او در گذرد و مى‏دانيم كه استغفار براى نوع اوليا، جنبه دفعى دارد، يعنى آنان با اين استغفار از خطر ارتكاب به گناه مى‏رهند، نه جنبه رفعى تا آنان با استغفار از خطر كيفر گناه ارتكاب شده نجات يابند. 
انسان مهذب و منزه از غبار طبيعت، كامل است. و بهشت، «داركمال» ناميده مى‏شود. اسلام نيز، كامل است و نقصى در آن نيست. 
نعمت ياد آورى گناه 
مشكل ما در نقص ونرسيدن به كمال، فراموشى است كه از بدترين مصيبتهاى ماست. كار خوبى را كه انجام مى‏دهيم، فراموش نمى‏كنيم. چون آن را بارها بازگو كرده و به آن علاقمنديم؛ ولى چون گناه مرتكب شده را پنهان مى‏كنيم، كم كم از يادمان مى‏رود. و در صدد جبران آن هم نيستيم؛ زيرا انسان آنگاه در صدد جبران نقص است كه متذكر آن نقيصه باشد. 
از اين رو به ما گفته‏اند: اگر كار خيرى كرديد، آن را فراموش كنيد و اگر از شما اشتباهى سر زد، به ياد آن باشيد؛ زيرا تذكر خطا وسيله استغفار و سبب انفعال است ولى ياد آورى كار خير، زمينه غرور را فراهم مى‏كند. گاهى انسان آن قدر كار خير را بازگو مى‏كند كه كار خيرش پژمرده مى‏شود. 
در بعضى از روايات اهل بيت ( عليهم السلام) آمده است كه اگر شما كار خيرى را انجام داديد، لازم نيست آن را براى كسى بازگو كنيد؛ مثل اينكه، شما گلى را از بوستان بكنيد و چند بار به آن دست بزنيد. طبيعى است كه پژمرده مى‏شود و عطر و زيبايى آن از بين مى‏رود. كار خير نيز وقتى زيبا و معطر است كه پنهان بماند يا اگر در شيشه عطرى را باز كنيم، عطر از آن مى‏پرد. ولى كار شر مثل بوى بد است، در شيشه آن را بر داريد بگذاريد زود بويش برود، يعنى به ياد آن باشيد. وقتى به ياد بوديد با توبه آن را جبران مى‏كنيد (۸) . 
غير معصومين ( عليهم السلام) نوعا كم يا زياد به گناه آلوده‏اند و فراموشى، آلودگى را مى‏افزايد. از اين رو تذكر گناه، جزو بهترين نعمتهاست؛ زيرا انسان را به توبه وادار مى‏كند. به همين جهت به پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داده شده كه: «فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبك وللمؤمنين» (۹) تا هشدارى باشد براى امت آن حضرت. 
كمال در بينايى و دارايى 
با اين بيان، معلوم مى‏شود كمال، در بينايى و دارايى انسان است، انسان بايد معارف الهى را به خوبى بفهمد و بر اساس آن عمل كند، يعنى آنچه را كه ياد گرفته به عمل برساند. همان گونه كه خوبيها با عبادتهاى خوب تلازم دارند، بديها نيز با عبادتهاى ناقص متلازمند؛ يعنى، اگر كسى به بخشى از كارهاى خوب موفق شود، توفيق انجام نمازهاى خوب هم نصيب او مى‏گردد. و آن نمازهاى خوب، زمينه مى‏شود كه بعد از نماز به كارهاى خوب ديگرى دسترسى پيدا كند؛ متقابلا اگر كسى تن به گناه بدهد، به عبادات خوب، موفق نمى‏شود عبادات او ناقص است و عبادات ناقص، توان ندارد او را از زشتيها باز دارد. چون نمازى كه عمود دين و با روح است، انسان را از زشتى باز مى‏دارد. اين خود نهى از منكرى است كه ضامن اجرا دارد. اينكه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: 
«ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر» (۱۰) 
يعنى، نماز واقعا انسان را در درون خود، حفظ مى‏كند و باز مى‏دارد. اين نهى از منكر تشريعى نيست. 
گاهى ممكن است ما به گناهى تن در دهيم و ديگرى ما را نهى از منكر كند؛ ولى سخن او در ما اثر نكند؛ اما اگر كسى از درون، ما را نهى از منكر كند، يقينا اثر دارد. نماز نهى از منكر از درون است و انسان را از زشتى باز مى‏دارد و اگر انسان از زشتى بازداشته شود، «كامل» مى‏شود. 

عتیقه زیرخاکی گنج