• بازدید : 32 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به علت پيشرفت علم و فناوري در غرب در دويست سال گذشته مسأله جايگاه علوم طبيعت (علوم فيزيکي و زيستي) در قرآن در يکصد سال گذشته همواره مورد بحث فضلاي مسلمان بوده است.
اين ديدگاه ها را مي توان از لحاظ موضع گيري نسبت به علوم تجربي رايج به سه گروه تقسيم کرد:
۱- گروهي اصالت را به معارف اسلامي داده اند و براي علوم جديد شأني قائل نيستند و يا با آنها مخالفند. که عده اي علوم فيزيکي و طبيعي جديد را در تعارض با اسلام مي بينند.
۲- گروهي علوم طبيعت را يک فعاليت بشري تلقي کرده اند و براي دين شأني در شناخت طبيعي قائل نيستند. اينها مي گويند علوم طبيعت مربوط به عقل بشري است و نيازي به توصيه هاي دين در اين خصوص نيست.
۳- بعضي از فضلاي مسلمان برآنند که علم توصيه شده در قرآن هم شامل معارف خاصّ ديني است و هم شامل علوم طبيعت.
رواج بينش گروه اول به عدم رشد علوم طبيعت در جوامع اسلامي منجر شده و رواج بينش گروه دوم به علم زدگي و دوري از علم و حکمت و ارزش هاي اخلاقي منجر گشته است
 تصور اسلامی علم 
در اسلام احادیث زیادی در مورد ارزش و اهمیت علم و سواد آموزی از طرف رسول خدا و ائمه اطهار ( ع ) بیان شده است ، همانند حدیث معروف « طلب العلم فرضة علی کل مسلم » فراگرفتن دانش بر هر مسلمانی واجب است .
از آیات و روایات مختلف چنین استنباط می شود : 
۱- در بسیاری از آیات و روایات علم به صورت مطلق مطرح شده است ، همانند « بگو آیا دانایان با نادانان برابرند » ( زمره ، ۹ ) 
۲- بعضی منظور از علم را تنها اصول عقاید و احکام شرعی عنوان نکرده و بلکه گسترده تر از آن می دانند ( نمل ، ۱۶-۱۵ ) 
۳- علم مورد نظر اسلام منحصر به علم شرایع و احکام حلال و حرام نیست ، بلکه میراث گرانبهایی که دانشمندان مسلمان چند قرن اول هجری باقی گزارده انند .
۴- کنار گذاشتن علوم دیگر و بکار گرفتن علومی که برای حفظ کیان و رفع نیازهای جامعه مفید باشد نیز کار درستی نیست .
 
بخش اول
نقش علم و صنعت در جامعه اسلامي:
 1- اسلام و علوم طبيعي
 2- دلايل اهميت علوم طبيعي از نظر اسلام
اسلام و علوم طبيعي: در قرآن کريم در حدود ۷۸۰ بار لفظ علم و مشتقات آن به کار رفته است. در اولين آياتي که به پيامبر (ص) نازل شد، صحبت از قرائت و قلم و تعليم علم به انسان است. (علق ۵-۱)
و در جايي که خلقت آدم مطرح شده است صحبت از اين است که پس از تعليم اسماء به آدم فرشتگان در مقابل او خضوع کردند. (بقره ۳۲-۳۱) در قرآن آمده است عالمان با جاهلان مساوي نيستند. (زمر-۹) و آمده است که تنها علماء درک مي کنند. (عنکبوت-۴۳) و آمده است که تنها علماء از حق تعالي خشيت دارند. (فاطر-۲۸) 
از پيامبر نقل شده است که فرمودند طلب علم بر هر مسلماني واجب است. تنها محدوديتي که در اسلام در مورد کسب دانش آمده اين است که مسلمانان بايد تنها دنبال فراگرفتن علم نافع باشند.
از پيامبر (ص) نقل شده است که فرمودند: (اللهم اني اعوذبک من علم لا ينفع) (خدايا به تو پناه مي برم از علمي که در آن نفعي نيست). هر علمي که انسان را در ايفاي نقشي که من تعالي در اين جهان برايش گذاشته است ياري کند نافع به حساب مي آيد در غير اين صورت علم، غيرنافع است.
دلايل اهميت علوم طبيعي از نظر اسلام: اکنون مي خواهيم ببينيم علوم طبيعي در جهان بيني اسلامي از چه نظر مطلوبند و تا چه حد نقشي را که براي علوم ممدوح ذکر کرديم مي توانند ايفا کنند. مطالعه ي قرآن و سنت اسلامي نشان مي دهد که فراگيري اين علوم براي امت اسلامي از دو جهت ضروري است: ۱- نقش اين علوم در خداشناسي ۲- نقش اين علوم در قوام و اعتلاي جامعه ي اسلامي
 
۱٫ نقش علوم طبيعي در خداشناسي:
 در قرآن مجيد در حدود ۷۵۰ آيه در زمينه ي خداشناسي از راه علوم طبيعي آمده است. در اين آيات خداوند متعال از پديده هاي طبيعي به عنوان آيات الهي ياد مي کند و بندگان را به تفکر و نظر در آنها دعوت مي کند. اين آيات را مي توان به چند دسته تقسيم کرد:
۱- آياتي که در آنها از مواد سازنده اشياء صحبت شده و يا به کشف آنها امر شده است: مثلاً در آيه هاي (طارق-۵) (نور-۴۵) (انسان-۲)
۲- آياتي که در آنها از نحوه ي خلقت اشياء صحبت شده و يا به کشف پيدايش آنها امر شده است: مثلاً آيه هاي:
(هود-۷) (مؤمنون-۱۴-۱۲) (انبياء ۳۰) (لقمان -۱۰) (فصلت-۱۱) (غاشيه-۲۰-۱۷)
۳- آياتي که در آنها امر به کشف نحوه ي خلقت جهان شده است. مثلاً آيه هاي: (عنکبوت ۲۰-۱۹)
۴- آياتي که در آنها امر به مطالعه ي تحولات طبيعي شده است. مثلاً آيه هاي (زمر-۲۱) (روم-۴۸) (بقره-۱۶۴).
۵- آياتي که در آنها به موجودات طبيعي قسم خورده شده است. مثلاً آيه هاي (شمس۶-۱) (واقعه۷۶-۷۵) (طارق۳-۱) (بروج-۱).
۶- آياتي که در آنها با اشاره به برخي از پيامدهاي طبيعي امکان وقوع معاد بيان نشده است. مثلاً آيه هاي
(حج-۵) (يس-۸۱) (روم-۱۹).
۷- آياتي که در آنها صحبت از وجود نظم در طبيعت و اتقان صنع باري شده است. مثلاً آيه هاي
(نمل-۸۸) (ملک۴-۳) (حجر-۱۹) (فرقان-۲) (زمر-۵) (انبيا-۱۶)
۸- آياتي که در آنها صحبت از هماهنگي بين خلقت انسان و ساير موجودات و مسخر بودن امکانات طبيعي براي انسان شده است. مثلاً آيه هاي (بقره-۲۹) (جاثيه-۳) (ملک-۱۵) (نحل-۵) (حديد-۲۵) (انعام-۹۷)
در اين آيات خداوند متعال بندگان را دعوت به تفکر و نظر کردن در پديده هاي طبيعي مي کند تا انسانها از راه مشاهده نظم و هماهنگي دستگاه آفرينش به عجايب خلقت او پي برند. در آيات ۲۸-۲۷ سوره ي فاطر خداوند پس از ذکر يک سلسله پديده هاي طبيعي مي فرمايد: انما يخشي الله من عباده العلمه. يعني تنها علما هستند که عظمت خدا را در مي يابند و خشيتي شايسته او در دلشان پيدا مي شود. در آيه هاي (عنکبوت-۴۹) به اين موضوع نيز اشاره شده است. مي بينيم که دانشمندان اسلامي و مسلمان علوم طبيعي را از اين جهت که انسان را به خدا نزديک مي کند دنبال مي کنند.
متأسفانه اين نحوه ي برداشت از علوم طبيعي کم کم در دنياي اسلام کنار گذاشته شد و اکنون به جايي رسيده ايم که هم حيات ماديمان و معنويمان در خطر افتاده است.
۲- نقش علوم طبيعي در قوام و اعتلاي جامعه ي اسلامي:
از آنجايي که طبق آيات روشن قرآن کريم هدف اسلام برقراري يک جامعه ي توحيدي است تحقق پذير و جامعه ي توحيدي از خطر دنياي کفر بر حذر باشد بايد جامعه ي اسلامي مستقل باشد. طبق آيه ي شريفه ي ۴۱- نسا) (توبه-۴۰) (سباء-۲۸) (اعراف-۱۵۸) و حديث شريف (الاسلام يعلو و لا يعلي عليه) اسلام برتر است و هيچ چيز بر آن برتري ندارد.
که از رسول خدا (ص) نقل شده است نيز نتيجه مي شود که مسلمان ها نبايد هيچ گاه تحت سلطه ي کفار باشند و بنابراين بايد از هر جهت مستقل باشد.
دو نکته ي مهم ۱- از نظر اسلام چيزي که تضمين مي کند علم در راه درست به کار رود ايمان است. علم در قرآن همراه ايمان آمده است. در اولين آيه اي که به پيامبر نازل شد و در آن امر به قرائت شده است (اقرأ باسم ربک الذي خلق) (علق) قرائت مقرون به اسم پروردگار، آمده است يعني علم بايد به اسم خدا باشد نه به اسم شيطان. علم همراه با ايمان مي تواند منجر به عمل صالح شود.
الا اِنَّ الشر سُر شرار العلماء و انّ الخير خيار العلماء.
بدترين بدها دانشمندان بدسيرت و خوب ترين دانشمندان نيک سيرت اند.
در آيه هاي (آل عمران-۱۳۹) (اعراف-۹۶) (منافقون-۸) به اين موضوع نيز اشاره شده است.
۲- در حاليکه اسلام مجهز شدن مسلمانان به علوم و فنون را براي تأمين استقلال و اعتلاي جامعه ي اسلامي تشويق مي کند و در آيه (انفال-۶۰) به اين موضوع اشاره شده است. همچنين در آيه هاي (کهف-۷) (هود-۷) به علم و عمل بهتر و نيکو اشاره شده است.
 
بخش دوم
شناخت طبيعت از نظر قرآن کريم
هدف طبيعت شناسي
منظور از طبيعت عالم مادي است يعني عالمي که با حواسمان با آن در ارتباط هستيم. در قرآن کريم متجاوز از ۷۵۰ آيه وجود دارد که در آنها به پديده هاي طبيعي اشارت رفته است. از نظر قرآن موجودات طبيعي آيات (نشانه هاي) حق تعالي هستند طبيعت شناسي بايد به منزله ي آيت شناسي تلقي شود و ما را از آيات به صاحب آيات برسانند.
آيه هاي (روم-۲۱) (روم-۹۲۴) (روم-۲۲) (حج-۶۲) به اين موضوع اشاره مي کنند.
طبيعت شناسي مي تواند معرفت انسان ها نسبت به خداوند را فزوني بخشد و نيز مي تواند آنها را قادر سازد که از امکاناتي که خداوند براي خير و سعادت ابدي شان فراهم کرده است استفاده کنند.
امکان شناخت طبيعت: در قرآن آيات زيادي داريم که بشر را به مطالعه ي طبيعت دعوت مي کنند:
(يونس-۱۰۱) (ذاريات-۲۱-۲۰) (عنکبوت-۲۰) (طارق-۵) (بقره-۳۱) (علق-۵) (نحل-۷۸) (فصلت-۵۳) (نمل-۹۳) (انبياء-۳۷)
اين آيات حاکي از اين هستند شناخت طبيعت امکان پذير است والّا امر به مطالعه ي آن نمي شد. همچنين استفاده مي شود که خداوند استعداد شناخت را در بشر به وديعه نهاده است و انسان ها بايد اين استعداد را به نحو مناسب شکوفا سازند و اين آيات نشان مي دهند که بشر به بسياري از حقايق عالم پي خواهد برد.
مسائل مهم طبيعت شناسي: گرچه هدف غائي طبيعت شناسي از ديد قرآن افزودن معرفت انسانها نسبت به خداوند و تقرب به اوست. اما به عنوان اهداف متوسط مي توان يک رشته مسائل را ذکر کرد که پي بردن به آنها مقدمه ي رسيدن به آن هدف نهايي مي باشد. اينها مسائلي هستند که در ارتباط با پديده هاي طبيعي در قرآن کريم مطرح شده اند و ما آنها را به سه دسته تقسيم مي کنيم:
۱- کشف مبدأ پيدايش و نحوه ي تکوّن موجودات و پديده ها:
در بعضي آيات کشف مبدأ خلقت و مراحل تکوّن بعضي از موجودات و پديده ها مطرح شده است:
آيه هايي مثل (انبياء-۳۰) (نوح۱۶-۱۵) (سجده۹-۷) (غاشيه-۲۰-۱۷) (روم-۴۸).
از اين قبيل آيات برمي آيد که ما بايد در پي کشف مبدأ پيدايش و نحوه ي تکوين اشياء باشيم. زيرا اينها در افزودن ايمان ما و نزديکي به مبدأ متعال مؤثرند. در برخي از آيات قرآن نيز وقوع برخي از پديده هاي طبيعي به عنوان شاهدي بر وقوع معاد ذکر شده اند:
آيه هايي مثل (يس، ۸۱) (فاطر-۹) (حج-۵).
۲- کشف نظم و انسجام و هدفداري طبيعت: در بسياري از آيات قرآن وجود نظم و انسجام و هدفداري در طبيعت به عنوان دليلي بر وجود خالق حکيم مدبر ذکر شده است. اين آيات را مي توان به چند دسته تقسيم کرد:
الف- در برخي از آيات آمده است که خلقت آسمان ها و زمين به حق (داراي غايت) است و باطل نمي شود و از روي لهو و لعب نيست: آيه هايي مثل (دخان ۳۹-۳۸) (آل عمران-۱۹۱) (انعام-۷۳) (انبياء۱۷-۱۶)
ب- در برخي از آيات آمده است که براي سير طبيعي حوادث مهلت معيني است: آيه هايي مثل: (روم-۸) (رعد-۲)
ج- در برخي از آيات آمده است که خلقت اشياء و جريان امور طبيعت روي حساب مي باشد. (يعني داراي اندازه معين و مشخص اند). آيه هايي مثل: (الرحمن-۵) (حجر-۲۱) (رعد-۸) (فرقان-۲) (الرحمن-۷) (حجر-۱۹).
درست به دليل وجود همين نظم است که قوانين طبيعي مفهوم پيدا مي کنند.
از آيات (يونس، ۴۵) ، (الملک-۳) مي توان نتيجه گرفت که کشف نظم و انسجام در طبيعت (يعني قوانين طبيعي) و اتقان منبع باريتعالي يکي از مسائل عمده طبيعت شناسي است.
۳- استفاده مشروع از امکانات طبيعي که خداوند براي بشر فراهم کرده است. (تکنولوژي در خدمت اهداف الهي)
در تعداد زيادي از آيات خداوند نعمت هايي را که براي بشر فراهم آمده است نام مي برد:
(جاثيه-۱۳) (اعراف-۱۰) (قصص-۷۳) (روم-۴۶) (انعام-۹۷)
دراين آيات دليل يادآوري نعم الهي شناساندن آنها به بشر، امر به استفاده از آنها و شکرگزاري ذکر شده است.
مجاري شناخت طبيعت: آياتي زيادي در قرآن هست که از آنها مي توان مجاري شناخت طبيعت از ديدگاه قرآن را استنباط نمود. از آيه ي (نحل-۷۸) نتيجه مي شود که معلومات ما از طريق سمع و بصر و فؤاد به دست مي آيد.
همچنين از آيه هاي (يوسف-۹۴) (انعام-۷) (اعراف-۲۲) به دست مي آيد که فؤاد را به قوه ي درک امور و تعقل تعبير کرده اند. گاهي هم قلب در قرآن به عنوان وسيله تعقل و فهم ذکر شده است مثلاً از آيه هاي (حج-۴۶) (اعراف-۱۷۹) (توبه-۷۸) (ق-۳۷) (نحل-۱۰۸) و از امام صادق (ع) نقل شده است: از جمله آن اعضا قلبش مي باشد که وسيله ي تعقل و درک و فهم است.
و از امام علي بن محمد النقي (ع) روايت شده است که فرموده اند: پس قرآن و اخبار رسول (ص) دلالت دارند بر اينکه قلب مالک جميع حواس است و اعمال آنها را تصحيح مي کند و آنچه را قلب درست کند چيزي را باطل نمي کند.
حال مي خواهيم با استفاده از آيات قرآن استدلال کنيم که مجاري شناخت طبيعت عبارتند از:
۱- حواس ظاهري که به وسيله ي آنها مشاهده و تجربه صورت مي گيرد.
۲- عقل منزه از شوائب (غالب بر هوي و هوس ها و آزاد از تقليدهاي کورکورانه).
۱- نقش مشاهده و تعقل در شناخت طبيعت:
در قرآن کريم آياتي هستند که انسان را موظف مي کنند که حواس خود را جهت يافتن حقايق طبيعي به کار گيرد.
آيه هاي (عنکبوت-۲۰) (يونس-۱۰۱) (غاشيه-۱۷) (شعراء-۷) (ق-۶) بيانگر اين موضوع اند.
در اين آيات نظر و رؤيت به معناي ديدن همراه با استنتاج عقلي آمده است. در اينجا سه مورد از اين استنتاج عملي را ذکر مي کنيم:
الف) خداوند توسط کلاغ نحوه ي دفن ميت را به قابيل مي آموزد: (مائده-۳۱).
ب) خداوند امکان بعث اجساد را به مدد صالح مي آموزد: (بقره-۲۵۹)
ج) خداوند کيفيت احياي مردگان را براي حضرت ابراهيم مجسم مي سازد: (بقره-۲۶۰)
ضمناً به طور مکرر در قرآن براي تقريب مطلب به ذهن از تمثيل به محسوسات استفاده شده است:
آيه هايي مثل (بقره-۲۶۱) (ابراهيم-۲۶) (نور-۳۵) (فاطر-۹)
بنابراين شکي نيست که از نظر قرآن حواس ظاهري ابزاري اوليه براي برخي از معلومات ما هستند. اما هيچ وقت اثرات حسي به تنهايي کافي براي طبيعت شناسي معرفي نشده است زيرا:
۱- در غالب آيات قرآني که از پديده هاي طبيعي سخن به ميان آمده صريحاً ذکر شده است که درک آيات الهي در طبيعت و ربط آنها به ذي الآيات کار صاحبان عقول و ارباب تفکر است با توجه به آيه هاي (نحل۱۱-۱۰) (انعام-۹۷) (نحل-۱۲) (ذاريات-۴۹) (زمر-۲۱) (انعام-۹۷).
واژه هاي تفکر، تعقل و… که در آيات فوق به کار رفته اند همگي با (اختلاف مراتب) حاکي از اين هستند که براي فهم طبيعت بايد از قوه ي عاقله استفاده کرد. واژه هاي تفکر و تعقل و… نيز حاکي از سير عقلي هستند پس شناختني هايي که از مبادي حسي شروع مي شود بايد با تفکر و تعقل توأم شوند تا به معلومات ما بيفزايند.
۲- در قرآن آيات زيادي داريم که حاکي از اين هستند که در بعضي افراد چشم و گوش و قلب نقشي را که به آنها محول شده است ايفا نمي کنند.
بسيارند افرادي که آيات الهي را در طبيعت مي بينند ولي در آنها تدبر نمي کنند و از آنها بهره نمي گيرند با توجه به آيه هاي (يوسف-۱۰۵) (اعراف-۱۷۹) (انفال-۲۱) (احقاف-۲۶) (اعراف-۱۹۸) (حج-۴۶).
از نبي اعظم (ص) نيز نقل شده است که فرمودند: کور کسي نيست که فاقد بصر است بلکه کسي است که فاقد بصيرت است.
کار بصر را وقتي مي توان کامل تلقي کرد که همراه با بصيرت باشد يعني به دنبال کار حس تعقل باشد با توجه به آيه (يونس-۴۲) (انفال۲۲-۲۱)
۳- آيات قرآني حاکي از اين هستند که تمام شناخت هاي ما مبدأ حسي ندارد و ما شناخت هايي داريم که منشأ آنها تأثرات حسي نيست. طبق اين جمله آيات قرآن را به دو دسته در اين مورد تقسيم مي کنيم:
۱- در يک دسته از آيات خداوند منطق کساني را که تنها محسوسات را تکيه گاه خود قرار مي دهند محکوم مي کند:
آيه هايي مثل (بقره-۵۵) (سناء-۱۵۳) (اسراء۹۳-۹۰) (بقره-۱۱۸) (فرقان-۲۱) (روم-۲۷).
۲- قرآن به ما مي آموزد که ما برخي از حقايق مربوط به عالم طبيعت را با حواس ظاهري خود درک نمي کنيم:
آيه هايي مثل (رعد-۲) (الحاقه ۳۹-۳۸) (يس-۳۶)
و نيز قرآن به ما مي آموزد که تنها الله بر غيب آسمان ها و زمين دانا است. البته کساني نيز که خداوند بخواهد از اين بخش نامحسوس بهره مند مي شوند:
آيه هايي مثل (هود-۱۲۳) (کهف-۲۶) (حجرات-۱۸) (جن۲۷-۲۶).
متأسفانه در قرون اخير برخي از متفکّران مسلمان اين فکر را رواج داده اند که تجربه تنها راه بدست آوردن معرفت است و مطالعه ي تجربي کتاب طبيعت به تنهايي ما را به معرفت خداوند نائل مي سازد.
قرآن در عين اينکه ما را به مطالعه ي تجربي کتاب طبيعت مي خواند اهميت تفکر و تعقل و… را نيز به ما گوشزد مي کند و به ما مي آموزد که نبايد تنها به محسوسات قناعت ورزيم، بلکه بايد با دريافتن پشت ظواهر طبيعت خود را به خالق آن نزديکتر کنيم.
۲- نقش وحي و الهام در شناخت طبيعت: از بعضي از آيات قرآن استنباط مي شود که معلم اصلي براي تمام علوم خود ذات باري تعالي است:
با توجه به آيه هايي مثل (علق۵-۱) (بقره-۳۱).
حداقلي که مي توان از اين آيات استنباط نمود اين است که خداوند استعداد کسب دانش و ابزار لازم براي آن را در وجود انسان به وديعه نهاده است. برخي از آيات قرآن حاکي از اين هستند که غير از مجاري عمومي شناخت، مشاهده و تفکر مجراي مستقيم تري براي دريافت حقايق عالم از واهب العلم وجود دارد ولي تنها بندگان خاصي از آن بهره مند هستند.
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

 صنوبرکاری در ایران قدمتی به کهنسالی تمدن ایران زمین دارد و از دیرباز در کناره رودها، مسیرهای آبیاری، باغها، زمین های کشاورزی و منازل روستایی این درختان سریع الرشد و زودبازده جهت تولید چوب کاشته می شدند. گرچه صنوبرها به ندرت در سطوح وسیع، کاشته می شوند با این وجود در بسیاری از نقاط کشور به خصوص در حاشیه ی رودخانه ها توده های انبوه و متراکمی دیده می شوند که بازمانده توده های بزرگتری هستند که به مرور تغییر کاربری داده و به زمینهای کشاورزی، باغهای میوه و … تبدیل شده اند
گیاهشناسی صنوبر 
 جنس صنوبر یکی از خانواده بید salicaseaa می باشد. این جنس شامل درختانی با برگهای تقریباً قلبی شکل و دمبرگی مسطح می باشند، سنبله نر آنها برخلاف بید برافراشته نبوده بلکه آویخته و پاندولی است. گرده افشانی به وسیله باد انجام می گیرد میوه ها مانند بید کپسولی شکل و محتوی دانه ها کرکدار است. در کل جهان بیش از ۲۰۰ گونه بید و ۵۰ گونه صنوبر شناسایی شده اند با توجه به اینکه بیدها و صنوبرها علاوه بر روشهای طبیعی و جنسی به وسیله ی قلمه و پاجوش نیز تکثیر می یابند و دو رگهای طبیعی در بین آنها دیده می شوند، شناسایی آنها بسیار مشکل می باشد. 
 جنس صنوبر به ۵ بخش و زیر بخش های زیر تقسیم می گردد. 
 بخش لوسه section leuce : 
 الف ) زیربخش Albidea شامل گونه ی p.albal, p.caspica 
 ب ) زیربخش Trepidae شامل گونه های p.Tremuloides (michx) , p.termula (L.) 
 بخش تورانگا section turanga : 
 مهمترین گونه این بخش پده p.eaphratica (olive) می باشد. 
 بخش لوکویدس section loucoides : 
 شامل گونه های p.cilliata (wall) , p.lasicocarpa (oliv)  می باشد. 
 بخش ایکروس section Aigeiros : 
 شامل گونه های p.deltoides , p.nigra(L) , p.xearamericana (Dode, Guinier) می باشد. 
 بخش تاکاماهاکا : 
 شامل گونه های p.candicans (Ait) , p.simonni (carn) , p.trichocarpa (torr,gray) , p.yannanensis (Dode) می باشد. 
 صنوبر اصولاً درختانی هستند که سرشت اکولوژیکی بسیار متفاوتی داشته و در اقلیم های گرمسیری، سردسیری، معتدله، مرطوب، خشک از حاشیه ی دریاها تا مناطق جلگه ای و حتی دامنه کوههای هیمالیا گسترده شده اند. این درختان از نظر نیاز نوری در گروه درختان نورپسند طبقه بندی می شوند و برای افزایش یک گرم ماده ی خشک در طول فصل رشد (حدود ۱۵۰ روز) یک لیتر آب مصرف می کنند. از آنجا که میزان تنفس ریشه ای آنها زیاد است خاک نباید دارای آب غرقابی ایستاد و باغت سنگین باشد. مناسبترین خاک برای صنوبرها خاک باغات یکنواخت با ترکیب مناسبی از ذرات رس و سیلت می باشد که در کل نبایستی مقدار رس آن از ۲۰ تا ۳۰ درصد بیشتر باشد. (البته بعضی از گونه ها مقدار بیشتری را تحمل می کنند.) 

 1 . 2 ) صنوبر (populas) 
 شامل ۳۰ گونه در نیمکره شمالی است. گونه p.deltoides در قرن ۱۷ به اروپا برده شد و با pinigra دورگی تولید کرد که p.canadernsis نام دارد. کلاض این جنس ۵ بخش دارد گونه های بین بخشها می توانند دو رگ شوند اما داخل هر بخش جواب بهتری می دهند. بخش leuce شامل p.alba , p.grandidentata , p.termuloides , p.termula غالباً روی خاکهای آهکی ضعیف رشد کرده و قابلیت جست دهی دارند. تمام گونه های این بخش آلوپاتریک هستند. گونه های دوم و چهارم از موارد ذکر شده به علت تفاوت در زمان گلدهی نمی توانند به طور طبیعی با هم دو رگ شوند. گونه های p.balsmamifera , p.trichocarpa متعلق به بخشهای Tacamahaca , Aegeiros هستند که سریع الرشد بوده و مورد توجه اصلاح گران قرار دارند. با توجه به جدایی جغرافیایی همگی آلوپاتریک هستند. به نظر می رسد تمامی این گونه ها قادر به تلقیح با یکدیگر و تولید بذر کافی باشند دورگ گیری به وفور به صورت مصنوعی انجام شده و دو رگها به نقاط مختلف برده شده اند. از جمله p.earamerican که در کشور خودمان نیز در طرح های سازگاری صنوبر کشت شده و نتایج قابل قبولی ارائه داده است. بیشتر صنوبرهای کشت شده در اروپا، شمال امریکا و آرژانتین دورگ هستند. در اروپا بسیاری از توده های خالص به تدریج به وسیله دو رگها جایگزین شده اند. 
 صنوبر، درختی است از تیره بید (salicaceae) که گونه ای جنگلی محسوب نمی شود ولی به دلیل تند رشدی و چوب مناسب به فراوانی کاشته شده است. صنوبر دلتوئیدس در اصل متعلق به امریکاست ولی با توجه به کاشت آن در اروپا، این گونه از تازه اروپا وارد ایران شد. 
 اغلب پایه های صنوبر، دارای تاج متقارن هستند و کیفیت تند بسیار خوب و شاخصی دارند به نحوی که ممکن است تا ۹۵ درصد دارای کیفیت درجه ی یک باشند. 
 همچنین این درخت، میزان تبخیر را تا ۱۰ درصد در روز و چهاردرصد در شب کم می کند و موجب می شود فریب نگهداری رطوبت خاک در عمق صفر تا ۵۰ سانتی متر، ۲۰ درصد بیشتر شود. صنوبر در شمال کشور، در دامنه های شمالی و در شیب ملایم، رشد بهتری دارد. 
 درختان وابسته به گروه کبوده در اروپا و آسیا و شمال افریقا پراکنده بوده و تمامی آنها به نام Populus alba نامگذاری شده در حالیکه بین آنها فرمهای مختلفی وجود دارند که از نظر شکل ظاهری و خواص اکولوژی با هم اختلاف زیادی دارند. 
سطح تحتانی برگهای شاخه های کوتاه این درختان در ابتدا از کرکهای سفید یا خاکستری رنگی پوشیده می شود و بعدها در بعضی گونه ها بی کرک می شوند و سطح تحتانی برگهای شاخه های بلند را غالباً کرکهای سفید یا خاکستری رنگی می پوشانند. شاخه های جوان و جوانه ها و دمبرگ این گروه نیز غالباً دارای کرک می باشند. 
 درختان این گروه را به دو گروه کوچکتر تقسیم می کنند : 
 یکی Populus alba L. و دیگری Populus canescens sm. می باشند. 
 1 ) Populus alba L. این گروه کبوده های واقعی هستند که در اروپا و مرکز و مغرب آسیا به خصوص در مناطق جلگه ای و غیرکوهستانی به حال خودرو فراوانند و در بعضی از این مناطق به طور دست کاشت هم دیده می شود. 
 سطح تحتانی برگها و حتی برگهای شاخه های کوتاه سفید و از کرکهای سفید و نسبتاً قطور دائمی پوشیده شده برگهای شاخه های بلند (نهالهای یکساله، ریشه جوشو شاخهای بلند) نسبتاً بزرگ و تقریباً بریده و شکافدارند و برگهای شاخه های کوتاه باشکال مختلف و دندانه دار می باشند. جوانه ها کوچک کمی باریک و نوکدار و گاهی گرد و مدور و کرکدارند. 
 پوست این درختان سبز رنگ و گاهی سفید گچی و دارای عدسکهای بیضی شکل می باشد. 
 کبوده ها در مناطق گرم و نسبتاً خشک می روند و زندگی آنها بستگی به وجود آب دارد با این وصف نسبت به خشکی مقاومند و از سرمای زیاد و یخ بندان زمستانی صدمه می بینند. 
 این درختان خیلی زیاد ریشه جوش می دهند و ریشه جوش های آنها خیلی دورتر از پایه اصلی (تا ۵۰ متر) نیز ظاهر می شوند و نهالهای آنها در نقاط باز و اراضی ماسه ای بستر رودخانه ها رشد می کنند. 
 قلمه این درختان به آسانی ریشه می دهد اما معمولاً بعد از بهره برداری قلمستان ریشه جوشهای آنها جای درختان اصلی را می گیرند. 
 جورهای مهم این گروه عبارتند از : 
 در اروپا بیشتر می روید         
                                                      Populus alba L. var. nivea willd 
 در اسپانیا و شمال افریقا می روید
                              Populus alba L. var. Subintegerrima Lange     
   در اسپانیا و شمال افریقا می روید
  Populus alba L. var. hickeliana Dode                                           
 در آسیای مرکزی
  Populus alba L. var. Bolleana Lauch (alba pyramidalis)              
 در جنوب اروپا
     Populus alba L. var. Palmata Dode                                            
 در شرق اروپا
  Populus alba L. var. Treyviana Dode                                          
   در شرق اروپا
  Populus alba L. var. Paletskyana Dode                                       
 در چین 

 Populus alba L. var. tomentosa Carr                                             
 در ایتالیا، اسپانیا، الجزایر و مراکش
 Populus alba L. var. microphylla Maire                                        
 در سوریه و کشورهای مجاور میروید
 Populus alba L. var. CV. Roumi                                                   
 به علاوه دورگهای دیگری از این درختان به خصوص با p.tremula وجود دارند. 
 در ایران گونه ای از کبوده به حال خودرو در اراضی جلگه ای جنگلهای شمال و بستر رودخانه ای آن منطقه میروید که به نام سفید پلت (Populus Caspica) نامگذاری شده و بعضی لز متخصصین آنرا شبیه به p.paletakyana می دانند. 
 غیر از گونه خود روکولتیوارهای دست کاشت و نر و ماده به فرمهای مختلف و با شاخه های عمودی (اشن سیاه مشهد – کبوده بومی) و یا شاخه های گسترده (کبوده شیرازی – کلمبر) در نقاط مختلف کاشته شده که بعضی کبوده بومی واشن مشهد را به P.Bolleana نسبت می دهند. 
 ولی ابهامات موجود در نامگذاری آنها پس از تهیه اوراق تشخیص و هویت و تعیین مشخصات هر یک از بین خواهند رفت. تعدادی از نامهای محلی کبوده های ایران به شرح زیر است : 
 کبوده، سفیدار، جوشه، گوقلمه، کلمبر (کلم تور)، گورا، سفیداشن، سیاشن، تنبل اشن کبوده شیرازی، کبوده بومی، سفید پلت و غیره) 
 2 ) Populus Canescens Sm به نظر می رسد که این گروه از دو رگهائی هستند که از تلقیح صنوبر لرزان (p.tremula) بانیوا (p.alba L. var. nivea willd) به وجود آمده اند و به نام p.x Canescens Sm نامگذاری شده و بیشتر در اروپا می روند. 
 سطح تحتانی برگهای شاخه های بلند را کرکهای خاکستری رنگی می پوشانند و بعدها این کرکها از بین می روند و سطح تحتانی برگهای شاخه های کوتاه سبزرنگ است این درختان نسبت به خشکی مقاوم و توقع آنها به نور آفتاب کمتر از صنوبر لرزان بوده و با هر نوع خاکی سازش دارند ریشه زائی قلمه های یک کلن با کلن دیگر فرق می کند و عملاً ازدیاد آنها از راه قلمه زدن میسر نیست و تنها با ریشه جوشهای زیادی که از آنها به وجود می یایند زیاد می شوند تز این جهت کلن ها غالباً در محل محدودی زیاد می شوند مثل p.x Canescens Sm CV. megaleuce که در فرانسه کاشته شده و به نام کبوده هلند نامیده می شود و یا p.x Canescens Sm. CV. bachofenii که در کنار رودخانه دانوب در یوگسلاوی می کارند. 
 رده ایگروس Section Aigeiros Duby 
 درختان این رده مانند رده لویه گسترش زیادی ندارند بلکه در دو منطقه پراکنده هستند. یکی در منطقه آسیا و اروپا که گونه تبریزی می روید و دیگری شمال امریکا است که گونه صنوبر امریکائی رشد می کند. 
 پس از وارد شدن صنوبر امریکائی باروپا (در قرن هیجدهم) از این دو گونه اصلی دورگهای زیاد در بسیاری از کشورها به ویژه در کشورهای غرب اروپا به وجود آمد و به تدریج این دورگها جانشین گونه های اصلی گردیده اند. 
 درختان این رده نوپسند می باشند و حتی تحمل سایه های ملایم جانبی را هم ندارند. خاکهای خوب و مرطوب و عمیق را دوست دارند و خاک مخلوط با کمی رس برای آنها مناسب تر است. 
 طغیانهای موقت زمستانی را تحمل می کنند اما به طور کلی به خاک ترش و آب راکد حساسیت زیادی دارند. این درختان در دره ها و بستر رودخانه ها می رویند. مثلاً در کنار رودخانه های غربی و بیشتر در کنار رودخانه های مرکزی و شرقی اروپا و یا توده های وسیع آن در کنار رودخانه های شرقی آمریکای شمالی دیده می شوند و به علاوه از طریق کاشت توام با زراعت در مناطقی که ترکیب خاک و به خصوص میزان آب آن شبیه به مناطق اصلی است به طور وسیعی پراکنده گردیده اند. 
 به طور خودرو این درختان با بیدها زندگی می کنند و با بذرهای سبک و رشد زیادی که دارند می توانند به نقاط دوری پراکنده شده و به آسانی در زمنی های جدید مستقر گردند با این وصف چون به نور آفتاب احتیاج زیادی دارند در مقابل رقابت سایر درختان مقاومت ننموده و به آسانی از بین می روند. 
 زیاد کردن این درختان از راه کاشت قلمه و شاخه انجام می شود و روش متداول استفاده از شاخه های یکساله و کاشت آنها در خزانه است و زیاد کردن نهال از راه بذر فقط در کارهای انتخاب عملی است. 
 ریشه این درختان معمولاض سطحی است از این جهت در مقابل باد زود ریشه کن می شوند اما در خاکهای مختلف وضع خود را تطبیق می دهند و با تأثیر کمی که باد در رشد آنها دارد می توانند در زمین های پی درخت و یا نقاط بادخیز دیگری که سایر درختان کمتر پابرجا می مانند به خوبی در مقابل باد ایستادگی کنند. 
 رده ایگروس را به دو گروه تقسیم می کنند : 
 1 ) گروهی که مقطع شاخه های جوان ان مدور است و روی این شاخه ها برجستگی و یا زایده مخصوصی دیده نمی شود دور پهنک برگهای آنها هم بدون پرز است. 
 2 ) گروهی که مقطع شاخه های جوان آن کم و بیش گوشه دار و روی این شاخه ها غالباً زایده نخی شکل طولی به وجود می آید و دور پهنک برگها پرز دار است. 
 صنوبرهائی که در آسیا و اروپا می رویند از گروه اول و صنوبرهای امریکائی از گروه دوم می باشند. 
 باید اضافه نمود که معمولاً دوربرگ صنوبرهای دورگ اورامریکن بدون پرز است اما شاخه های جوان آن کم و بیش گوشه دار می شوند. 
 مهمترین گونه های گروه اول عبارتند از : 
 گونه های تبریزی Populus nigra L. 
 تبریزی تنها گونه صنوبرهای اروپا آسیائی است که در قسمت جنوب اروپا از دانوب تا مدیترانه و در آسیای صغیر (ترکیه آسیا) پراکنده شده و تا مرکز آسیا پیش می رود و در شمال آفریقا (کوههای الجزایر و مراکش) نیز دیده می شود.
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود فایل تحقیق انسان شناسي از ديدكاههاي مختلف-خرید اینمترنتی تحقیق  انسان شناسي از ديدكاههاي مختلف-دانلود رایگان مقاله  انسان شناسي از ديدكاههاي مختلف-دانلود رایگان تحقیق  انسان شناسي از ديدكاههاي مختلف
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامکل موارد زیر است:

در تاريخ انسان شناسي سه شاخه بزرگ قابل تشخيص هستند: نخست انسان‌شناسي فرانسوي با انديشمنداني چون اميل دوركيم، مارسل موس و لوي ـ برول. اين شاخه به شدت از علوم طبيعي و فلسفه به ويژه از آگوست كنت متاثر بود. دوم، انسان‌شناسي امريكايي بود كه از ابتلا بر مفهوم فرهنگ پاي مي‌فشرد
اميل دوركيم را مي‌توان چه منشا انسان شناسي علمي جديد و چه در منشا جامعه شناسي جديد قرار داد. در واقع به باور دوركيم، جامعه شناسي علمي گسترده بود كه مطالعه مقام جوامع را شامل مي‌شد و مردم شناسي به اعتقاد و تنها يكي از شاخه‌هاي جامعه شناسي به حساب مي‌آمد. در حالي كه مردم نگاري به نظر دوركيم، مجموعه‌اي از روش‌هاي ميداني بود كه به تنهايي اعتبار زيادي ندارند. مي‌توانيم او را از بنيانگذاران و نظريه پردازان‌ اصلي مردم نگاري به نظر دوركيم، مجموعه‌اي از روش‌هاي ميداني بود كه به تنهايي اعتبار زيادي ندارند. مي‌توانيم او را از بنيانگذاران و نظريه پردازان‌هاي اصلي كاركردگرايي بدانيم. كاركردگرايي وي به خصوص از طرق رابطه عميق وي با سنت اثبات گرايي آگوست كنت، كه در روش شناسي دوركيمي منعكس شده است، ديده، مي‌شود. (همان، ۱۴۰) 
– مردم شناسي فرانسه 
«مردم شناسي فرانسه با انديشمنداني چون، اميل دوركيم و خواهرزاده او مارسل موس (۱۸۷۲-۱۹۵۰)، درون حوزه جامعه شناسي پايه‌گذاري شد. در فرانسه مطالعه آغازين باز نمودهاي جمعي تا مدت‌ها و موضوع پديده ديني تمركز داشت.» (ريوبر، ۱۳۸۱: ۷۰) دوركيم با انجام پژوهش‌هاي خود، خصوصاً با كتاب خود تحت عنوان صدور بنياني حيات ديني، نفوذ زيادي بر نسل نخستين مردم شناسان فرانسه داشت. 
– انسان شناسي ديني 
«انسان شناسي ديني در معينه دوم قرن ۱۹ شكل گرفت. به رغم پيچيدگي پديده ديني، [در نزد مردم شناسان] از تايلر تا اميل دوركيم همواره با رويكرد ساده پندارانه‌اي روبرو هستيم كه تلاش داشت براي انجام اديان يك منشا مفروض ارائه دهد و طرح ساده‌اي نيز از منظور آنها ترسيم كند.» (همان:    ) دوركيم با انتشار كتاب صور بنياني حيات ديني تاثير زيادي بر انسان شناسي دين ماده است. كتاب وي را مي‌توان جز نخستين كتب انسان شناسي دين قرارداد و راه‌گشاي پژوهش‌هايي در زمينه انسان شناسي ديني دانست. 
– تاثير دوركيم از طريق ديدگاه اثباتي بر انسان شناسي: 
جامعه شناسان و انسان شناساني كه تعريف اثباتي [دوركيمي] دين را پذيرفته‌اند، كوشيده‌اند اين جادو و دين تمايز قائل شوند [بر اساس همان نگاه دوركيمي]: براساس پذيرفته شده‌ترين تمايزها مذهب اساساً اعتلا يا پرستش امور معنوي يا مقدس و جادو مستكاري و كنترل اين اشياء و امور شناخته مي‌شود. (توسلي، ۱۳۸۰)
– انسان شناسي حقوق
دكتر روج الاميني، از دوركيم به نام مردم شناسي ياد مي‌كند و نام او را در كنار مردم شناسان ديگري مي‌نهد كه در پيدايش مردم شناسي حقوق نقش داشت‌اند: «از ميان دانشمنداني كه نه به عنوان حقوقدان، بلكه به عنوان مردم شناس سهمي بزرگ در تحقيقات مردم شناسي حقوقي دارند، بايد از تايلر، مورگان، بوآس، فريزر، دوركيم، مارسل موس، ماسينوفسكي و لوي ـ برول نام برد. مطالعات اين مردم شناسان در سنن و آداب و رسوم و فرهنگ جوامع ابتلايي منابع ذي قيمتي را براي شناخت و مطالعه و تحليل و تحليل حقوق سنتي و مقررات رايج يا منسوخ اين جوامع در دارد. اين مطالعات و نظرات، زمينه‌اي مناسب براي ايجاد رشته مردم شناسي حقوقي فراهم مرد». (روح الاميني، ۱۳۸۰: ۲۶۱) 


دوركيم، مالينوفسكي و رادكيف ـ براون
«ماينوفسكي سنت مشاهده مشاركت آميز و مستقيم را در انسان شناسي بريتانيا بنا نهاد، سنتي كه جز آداب انسان شناسي و به نظر برخي، يكي از مناسك ورود به اجتماع انساني شناختي گشته است. ماينوفسكي را متعلق به مكتب كاركردگرايي و تحت تاثير دوركيم مي‌دانند. ماينوفسكي به پيروي از دوركيم، اين و جادو را به قلمرو امور مقدس و متمايز از امور مقدس متعلق مي‌داند، هر چند كه مفهوم امر مقدس او از دوركيم سرچشمه مي‌گيرد، اما به گونه‌اي يكسره متفاوت با دوركيم ميان دين و جادو تمايز مي‌نهد.» (هميلتون، ۱۳۷۷: ۸۶ و ۸۵)
رادكيف براون در كاركردگرايي خود به شدت تحت تاثير دوركيم قرار داشت، به طوري كه بسياري از مفاهيم دوركيمي را اخذ نمود. و بي اين مفهوم «مقدم جامعه در برابر فرهنگ» را كه مورد پذيرش جامعه شناسان است، از جمله دوركيم كه نقش بسزايي در تثبيت اين مفهوم در نزد جامعه شناسان داشت؛ وارد انسان شناسي بريتانيا كرد. 
«در انسان شناسي تغيير اين ديدگاه، يعني پي بردن به اينكه علم اثباتي مقياس مناسبي براي سنجش  عقلانيت دين نيست، را با اين بحث مرتبط دانسته‌اند كه در جامعه ابتدايي مردم تمايز بارزي بين جادو و تكنولوژي قائل مي‌شوند، جادو كاركرد مهمي را در ساخت‌يابي موقعيت‌هاي غير قابل پيش‌بيني و خطر ايفا مي‌كند. و اين تحت تاثير انديشه معاي دوركيم بوده است.» (تامسون، ۱۳۸۱: ۱۶)
 
مطالعه ديني دوركيم
– تأثير رابرتسون اسميت بر رهيافت مذهبي دوركيم
برخي از انديشه‌ها و جنبه‌هاي رهيافت مذهبي دوركيم، تحت تاثير انديشه‌هاي متفكر ما قبل او كه به اندازه دوركيم معروف نيست، به شكل گرفته‌اند. اين دانشمند، رابرتسون اسميت است كه كتابي در بررسي دين سامي با عنوان «سخنراني‌هايي درباره دين ساميان در سال ۱۸۸۹ منتشر كرد. پيش از پرداختن به نظر دوركيم درباره دين، شروع كوتاهي از برخي نظرهاي رابرتسون اسميت در اين باره براي شناخت زمينه كار دوركيم ضروري است. «رابرتسون اسميت بيشتر بر عملكرد‌ها تاكيد مي‌ورزيد تا باور داشت‌ نما. به استدلال او، عملكردهاي مذهبي مانند تشريفات و مناسك و نه باور داشت‌ها، اهميت بنيادي دارند. براي شناخت دين، نخست بايد شيوه‌هاي عملكرد مردم را تحليل كرد و نه باور داشت‌هاي‌شان. به همين دليل است كه باور داشت‌ها، غالباً مبهم، ناسازگار و متناقض‌اند. آدميان به نظر او بخش اعظم دين به قضيه گزينش فردي ارتباطي ندارد. بلكه دين در ذهن اعضاي جامعه القا شده و از آنها خواسته مي‌شود كه آنرا پاس بدارند. دين بخشي از همان چيزي است كه دوركيم بعد از رابرتسون اسميت آنرا باز نمودهاي جمعي جامعه ناميد. از نظر رابرتسون اسميت، دين يك قضيه گروهي و اجتماعي است و اساساً ماهيتي سياسي دارد. به ادعاي رابرتسون اسميت، دين دو كاركرد دارد: يكي تنظيم كننده (تنظيم رفتار فردي براي خير همگان) و ديگري برانگيزاننده (دين احساس اشتراك و وحدت اجتماعي را بر مي‌انگيزاند). (هميتون، ۱۳۷۷: ۱۷۰و۱۶۹)
– هدف دوركيم در كتاب صوربنياني حيات ديني
هدف دوركيم در اين كتاب، مطالعه بدوي‌ترين و ساده‌ترين ديني است كه بشر تاكنون بدان پي ‌برده، يعني آن دستگاه ديني كه دو شرط زير را داشته باشد: نخست اينكه در جوامعي بدان بر بخوريم كه سازمان آنها از ديدگاه سادگي، بالا دست نداشته باشد؛ علاوه بر اين بايد چنان باشد كه براي تبيين آن به هيچ عنصري كه از ديني مقدم بر آن به رعايت گرفته باشد، نياز نداشته باشيم. چنين ديني از نظر دوركيم در «فهماندن سرشت ديني آدمي، يعني در نشان دادن وجهي ذاتي و پاينده از [هستي] بشريت از هر شكل‌گيري مفيدتر و مناسب‌تر است.» (دوركيم، ۱۳۸۳: ۲)
هدف دوركيم از مطالعه دين رسيدن به اين نتيجه كلي است كه: «دين امري به حد اعلاء اجتماعي است. تصورات ديني، تصوراتي جمعي‌اند بيانگر واقعيت‌هاي جمعي؛ مناسك ديني شيوه‌هاي عملي هستند كه فقط در درون گروه‌هاي گرد هم آمده پيدا مي‌شوند و هدف آنها برانگيختن، زنده نگاهداشتن يا بازسازي برخي حالت‌هاي ذهني گروه است.» (همان، ۱۳).
– اهميت تاريخ در بررسي امر دين
تاريخ در واقع تنها روش تحليل كننده‌اي است كه مي‌‌‌‌توان در مورد اديان به كاربرد. تنها تاريخ است كه به ما اجازه مي‌دهد تا نهاد اجتماعي معيني را به اجزاء سازنده آن برگردانيم، چرا كه از راه مطالعه تاريخ به شيوه پيدايش آنها در طول زمان پي مي‌بريم. از سوي ديگر، تاريخ با قراردادن هر يك از اجزا در همين اوضاع و احوالي كه اجزا نامبرده در آنها پديد آمده‌اند، تنها وسيله‌اي را كه ما براي تعيين علل پيدايش آنها ممكن است دارا باشيم در اختيار ما مي‌نهد. 
بنابراين هر بار كه ما در صدد آن بر مي‌آييم كه تا امري بشري را در شرايط معيني از زمان قرار داده شده، تبيين كنيم – اعم از باورهاي ديني، قاعده‌اي اخلاقي، دستوري حقوقي، فني هنري يا نظامي اقتصادي ـ مي‌بايست به بدوي‌ترين و ساده‌ترين شكل آن برگشت و كوشيد دريافت كه خصلت‌هاي آن امر در اين مرحله از هستي‌اش چگونه است. 
– تعريف ديني 
از نظر دوركيم «دين را نمي‌شود تعريف كرد مگر به تبع خصلت‌هايي كه در همه جا با دين همراه هستند.» (همان، ۳۱)
از نظر دوركيم آنچه در قاعده بندي‌هاي پيشين  مورد نظر است ماهيت دين در مجموع است. «همه چنان عمل مي‌كنند كه گويي دين نوعي گوهر ناديدني را تشكيل مي‌دهد و حال آنكه دين كلي مركب از اجز است؛ دين دستگاه كم و بيش بغرنجي از اسطوره‌ها، جرم‌ها، مناسك و آداب است و كل را نمي‌شود تعريف كرد مگر در ارتباط با اجزاء تشكيل دهنده‌اش. پس منطقي‌تر اين است كه ببينيم پديده‌هاي بنيادين تشكيل دهنده هر گونه دين، بيش از آنكه كليت حاصل از اتحاد آن‌ها شكل بگيرد. چه خصلتي دارند. اين روش بويژه از آن رو ضرورت دارد كه مي‌بينيم پديده‌هاي ديني خاصي وجود دارند كه به هيچ ديني معيني بر نمي‌گردند. آن پديده‌هايي كه ماده فرهنگ مردم را مي‌سازند از همين قسم‌اند. اين به طور معمول بقايايي از اديان از ميان رفته‌اند، سازمان‌هايي سازمان نيافته‌اند (همان، ۴۷).
پديده‌هاي ديني به طور طبيعي به دو مقوله بنيادي تقسيم مي‌شوند: باورها و مناسك. باورها از اموال عقيدتي‌اند، يعني به طور اساسي از تصورات تشكيل مي‌شوند و مناسك وجوه معيني از اعمال مشخص‌اند. ميان اين دو دسته از امور، تمامي آن گستره تفاوتي را داريم كه انديشه را از حركت جدا مي‌كند. مناسك را نمي‌توان از ديگر اعمال بشري بويژه اعمال اخلاقي، جدا و به طور مستقل تعريف كرد مگر بر اساس طبيعت خاص موضوع ؟؟ تعريف دوركيم از دين: «دين عبارت است از دستگاهي همبسته از باورها و اعمال مربوط به امور لاهوتي يعني مجزا [از امور ناسوتي]، ممنوع؛ اين باورها و اعمال همه كساني را كه پيرو آنها هستند در يك اجتماع اخلاقي واحد به نام كليسا [يا امت] متحد مي‌كند.» (همان، ۶۳)
مزيت چنين تعريفي اين است كه محور عمل ديني را نسبت به اعتقاد ديني مي‌پذيرد؛ با اجتناب از رويكرد موحدانه امكان تحقيق مقايسه‌ي را فراهم مي‌كند و مسأله كاذب بودن اعتقادات فردي را در حاشيه قرار مي‌دهد. در حقيقت از نظر دوركيم دين كاذب وجود ندارد: «همه اديان به نحو خاص خودشان حقيقي‌اند، هر يك به شيوه‌هاي گوناگون به شرايط معين حيات انساني پاسخ مي‌دهند.» با وجود اين نوعي اثبات گرايي در تعريف دوركيم نهفته است. از نظر دوركيم دين چون برخي كاركردهاي اجتماعي مهم را با حفظ باورهاي مشترك از طريق اعمال مناسكي انجام مي‌دهد، پا برجا مانده است. حقيقت دين، حقيقتي جامعه شناختي است و مرجع نمادهاي ديني خداي تو تهي نيست، بلكه خود جامعه است. از نظر دوركيم، در واقع اعتقادات مومنان اشتباه است، زيرا متعلق حقيقتي پرستش، گروه اجتماعي است، بنابراين دوركيم تعهدي عقل گرايانه در باب برتري معيارهاي علمي حقيقت حفظ مي‌كند. زيرا از نظر دوركيم اعتقادات ديني، «باز نمود تحريف شده واقعيتي تجربي‌‌اند، واقعيتي كه امكان تحليل دقيق آن از طريق علمي تجربي ميسر است و اين علم اينك جامعه شناسي است
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

جامعهشناسى روستائى در آمريکا نزديک يک قرن است که بهعنوان رشته جداگانهاى از جامعهشناسى شناخته شده است. نخستين انجمن جامعهشناس روستائى در سال ۱۹۳۷ تشکيل شد و بهدنبال آن مجله جامعهشناسى روستائى انتشار يافت که در آن نتايج بررسىهاى انجام شده در زمينه مسائل روستائى منتشر مىشد. مىتوان گفت که پيدايش جامعهشناسى روستائى در آمريکا ناشى از مشکلات بود که در زندگى مردمان روستائى وجود داشت، به همين جهت بيشتر جنبه کاربردى پيدا کرد. 
در اروپا جامعهشناسى روستائى پس از جنگ جهانى دوم روى کار آمد. اما اين امر به معنى آن نيست که جامعهشناسى روستائى از آمريکا به اروپا صادر شده باشد. در اروپا از گذشتههاى دور بررسىهاى روستائى در کنار دانشهائى چون: جغرافيا، تاريخ، مردمشناسى، اقتصاد کشاورزى در بسيارى از سرزمينها جريان داشته است. 
بررسىهاى روستائى، در اروپا بر پايه يک سنت پژوهشى پرسابقهاى استوار مىباشد و ميان سالهاى ۱۸۹۰ و ۱۹۲۵ تحقيقات روستائى چندى انجام گرفته است. اما پژوهشهاى گستردهتر جامعهشناسى چه در زمينههاى روستائى و چه شهرى به زمانهاى اخير مربوط مىشود. 
در اروپا نيز مانند آمريکا جامعهشناسى روستائى هنگامى بهوجود مىآيد و توسعه مىيابد که بدان نياز پيدا مىشود. بازسازىهاى بعد از جنگ، صنعتى شدن جامعه، رشد جمعيت، مهاجرت روستائيان به شهر، نياز به تأمين اجتماعى، دگرگونىهاى سياسى و اقتصادى سبب شدند که دولتها به فکر آن بيفتند که تغييرات اجتماعى ـ فرهنگى را تحت نظم و کنترل درآوردند، در نتيجه علوم اجتماعى و به همراه آن جامعهشناسى روى کار آمد و گسترش يافت (۱). 
هر چند در آمريکا ابتدا به زمينههاى کاربردى جامعهشناسى اهميت داده مىشد، ولى بعدها جامعهشناسان به بررسى جنبههاى نظرى جامعهشناسى روستائى نيز روى مىآورند و در زمانى کوتاه جامعهشناسى روستائى رواج پيدا مىکند و در برنامههاى درسى بسيارى از دانشکدهها جاى مىگيرد. 
امروز جامعهشناسى روستائى مانند ديگر رشتههاى علمى در پهنه وسيعترى از جهان شناخته شده است و در بسيارى از دانشگاههاى دنيا اعم از کشورهاى صنعتى يا در حال توسعه تدريس مىشود و تحقيقات وسيع و دامنهدارى در زمينه مسائل روستائى انجام مىگيرد. 
در ايران بررسىهاى روستائى از حدود ۴۰ سال پيش در مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران آغاز شده است. 
با اجراء قوانين ارضى، مهاجرت روستائيان به شهر و برقرارى روابط گسترده بين شهر و ده و بهدنبال آن تغييرات اجتماعى در روستاها و پيدا شدن مسايل و مشکلات متعددى در حيات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى جامعههاى روستائى، تحقيقات روستائى متداول شده است. 
جامعهشناسى روستائى از لحاظ توسعه نظرى همواره با دشوارىهاى زيادى مواجه بوده است. 
گذشته از محدويت دامنه تحقيقات و کمبود مفاهيم علمى در زمينه جامعهشناسى روستائى، اغلب سازمانها و مؤسسات دولتى بر تحقيقات روستائى نظارت داشتهاند. از اينرو محققان روستائى در امر تحقيق کاربردى يا نظرى همواره با دشوارىهائى مواجه بودهاند و نتايج بررسىها نه تنها از لحاظ کاربردى سودمند نبوده است، بلکه از جهت زمينه نظرى هم جامعهشناسى روستائى رشد چندانى پيدا نکرده است. 
بررسىهاى جامعهشناسى روستائى زمينه توسعه و پيشرفت روستاها را فراهم مىآورد. کسانى که با مسائل روستائى سر و کار دارند، کارشناسان روستائى، مهندسان کشاورزى، کارکنان خدمات روستائى، مأموران دولتى، مشاوران خانواده روستائى، مروّجان و معلمان کشاورزى، برنامهريزان توسعه روستائى همه مىتوانند از دستآوردهاى جامعهشناسان روستائى بهرهمند شوند. 
به همين جهت پرورش جامعهشناسان روستائى و انجام تحقيقات مستمر در زمينههاى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى روستاها امرى ضرورى به نظر مىرسد. 
کليات جامعهشناسى روستائى 
– موضوع جامعهشناسى روستائى: 
جامعهشناسى روستائى شاخهاى از جامعهشناسى است که از قواعد، اصول و روشهاى جامعهشناسى پيروى مىکند. از ويژگىهاى آن اين است که موضوع آن محدود مىشود به پديدههاى اجتماعى و نوع فرهنگى که به دنياى روستائى تعلق دارد. در داخل اين چارچوب جامعهشناسى روستائى به بررسى انواع نظامهاى اجتماعى مانند: خانواده، جمعيتها، گروهبندىها، ارزشهاى اجتماعى، هنجارهاى اجتماعى، گرايشها، کارکردها، تحولات و بالأخره کليه امور و مسائل جامعه روستائى مىپردازد که شناخت آن مىتواند از يکسو براى توسعه، رفاه اجتماعى و بهبود زندگى روستانشينان سودمند باشد و از سوى ديگر زمينه گسترش جامعهشناسى روستائى را بهعنوان يک رشته علمى فراهم آورد. 
از جامعهشناس روستائى انتظار مىرود که مسائل اقتصادى، فنى، زيستى، طبيعى و نيز عوامل ديگرى که در پذيرش تغييرات و نوآورىها و بهطور کلى پذيرش شيوههاى جديدى که در پيشرفت اقتصاد کشاورزى و توسعه روستائى مؤثر است از طريق تحقيق تبيين کند (۱). 
(۱) . Hoyois Givanni. Sociologie rurale Editions universitaires Paris 1968 P.16
توسعه روستائى و افزايش توليد کشاورزى نه تنها مستلزم مهارتهاى فنى در زمينههاى علمى و کاربردى است، بلکه با شناخت کشاورزى سنتى و الگوهاى رفتارى انسان روستائى در ارتباط متقابل با فنون جديد کشاورزى و بهطور کلى شناخت زندگى سنتى روستائى باز بسته است. زمينهٔ چنين شناختى را جامعهشناس روستائى فراهم مىکند. 
جامعهشناس روستائى در وهله نخست يک جامعهشناس است و با همان روشى به بررسى پديدههاى اجتماعى جامعه روستائى مىپردازد که جامعهشناسان ديگر در زمينه مسائل اجتماعى جامعههاى شهرى، صنعتى، خانواده، آموزش و پرورش و زمينههاى مشابه ديگر بهکار مىبرند (۲). درک معنى جامعهشناسى روستائى با آگاهى از مفهوم جامعهشناسى، روشها و قوانين آن ارتباط نزديک دارد. مردمان روستائى در کارهاى مربوط به کشاورزى فعاليت دارند، به اقتضاء آن در محدوده جغرافيائى مشخصى زيست مىکنند، آداب و رسوم، هنجارها، ارزشهاى اجتماعى و فرهنگ خاصى دارند و از الگوى رفتارى و شيوه زندگى ويژهاى پيروى مىکنند که با آنچه در جامعه شهرى وجود دارد فرق مىکند. پديدههاى اجتماعى جامعه روستائى موضوع بررسى رشته خاصى از جامعهشناسى يعنى جامعهشناسى روستائى است. 
(۲) . کنستاندز، ا.ک. (A.K. Condtandse) جامعهشناسى روستائى، فريدون بدرهاى. 
جى. بى. چى تا مبار (J. B. chitambar) جامعهشناس هند مىنويسد: جامعهشناسى روستائى يکى از رشتههاى تخصصى جامعهشناسى است که به بررسى علمى انسانهاى روستائى در ارتباط با گروههائى که با آنها کنش متقابل دارند مىپردازد. او هدف جامعهشناسى روستائى را شناخت رفتار انسان روستائى مىداند و عقيده دارد که اين امر از لحاظ کاربردى داراى اهميت خاصى است؛ زيرا دانشجوى علوم اجتماعى از طريق مطالعه در زمينههاى جامعهشناسى روستائى مىتواند درک بيشترى از رفتار انسان روستائى و رفتار خود داشته باشد (۳). 
(۳) . Chitambar J.B. introductory rural sociology. A synopsis of concepts and principles.Retd. principal Allahabad Argicultural Institute 1983 p.12
اين کتاب تحت عنوان مقدمهاى بر جامعهشناسى با تأکيد بر جامعهشناسى روستائى بهوسيله: احمد حجاران و مصطفى ازکيا ترجمه شده و نشرنى آن را در سال ۱۳۷۳ منتشر کرده است. دانشجويان براى کسب اطلاعات بيشتر مىتواند به اين کتاب مراجعه کنند. 
پس از پايان تحصيل وقتى بخواهد درباره مسائل مربوط به روستا کار کند، بدون شناخت از مردم روستا قادر نخواهد بود نقش خود را بهنحو مطلوب ايفا نمايد. 
پلاسيد رامبو (Placide Ranbaud) جامعهشناس فرانسوى درباره پايگاه علمى جامعهشناسى روستائى مىگويد: جامعهشناسى روستائى يک رشته علمى است که بهدرستى نامگذارى نشده است. او از ده عنوان آنتى تز شهر نام مىبرد. به نظر او هيچکدام از دو مقوله شهر و ده بدون واسطه علوم ديگر نمىتوانند مورد بررسى جامعهشناسى قرار گيرند. 
شهر و ده موضوعهاى بررسى پيچيده و دشوارى را تشکيل مىدهند که شناخت کامل آنها با علوم متعددى ارتباط دارد (۴). جامعهشناس روستائى در بررسى جامعه روستائى از دستآوردهاى علوم ديگرى مدد مىگيرد، يا اينکه دست کم از روشهاى آن علوم در کار تحقيق استفاده مىکند. 
(۴) . Rambaud placide. sociologie Rurale. paris 1980 p.7
در پژوهشهاى روستائى اغلب متخصصان مختلفى با يکديگر همکارى دارند و هر کدام به بررسى جنبهاى از جنبههاى مختلف زندگى اجتماعى جامعه روستائى مىپردازند. هانرى مندارس (Hanri Mendras) جامعهشناس فرانسوى عقيده دارد، موضوع جامعهشناسى روستائى جامعه روستائى است که در سطحهاى سهگانه بومشناسى، نظام اقتصادى و نظام اجتماعى مورد بررسى قرار مىگيرد (۵). جامعهشناساان روستائى همچنين دستآوردهاى مردمشناسان و روانشناسان اجتماعى بهره مىگيرند. 
ارتباط جامعهشناسى روستائى با ديگر علوم 
بدون شک مطالعه و شناخت همه جانبهٔ محيط روستائى موضوع دانش خاصى نيست، بلکه علوم متعددى مانند علوم طبيعى، جغرافيا، تاريخ، اقتصاد، اخلاق، حقوق، مردمشناسى، جامعهنگارى، روانشناسى، و علوم مشابه ديگر هر کدام به جنبهاى از جنبههاى مختلف محيط روستائى توجه دارند و در شناخت کامل جامعهٔ روستائى با يکديگر همکارى مىکنند. بنابراين لازم است حد و مرز جامعهشناسى روستائى را روشن و رابطهٔ آن را با ديگر علوم مشخص کنيم. 
 
– علوم طبيعى: 
جامعهشناسى روستائى با برخى از علوم طبيعى ارتباط دارد. اين ارتباط با توجه به خصيصهٔ اساسى روستا يعنى نزديکى و رابطهٔ مستقيم کشاورز با طبيعت و اينکه فرد روستائى بيشتر با طبيعت سر و کار دارد و از آن بهمنظور تأمين زندگى خود بهره مىگيرد، کاملاً مشهود است. 
پيشرفتهاى علوم زيستشناسى عمومى، گياهشناسى، زمينشناسى و جانورشناسى و افزايش دانش انسان دربارهٔ ژنتيک نباتات، سبب ابداع فنون و روشهاى تازهاى شده است که کاربرد آنها در کشاورزى دگرگونىهاى عميقى در دنياى روستائى عصر ما پديد مىآورد. بهعلاوه، انرژى مکانيکى و حتى علوم هستهاى را نيز که با استعمال ايزوتوپها مىتوانند خدمات وسيعى به کشاورزى ارائه نمايند، بايد اضافه کرد. 
جامعهشناسى آثار و نتايج ناشى از تحولات را در ساختار اجتماعى جامعهٔ روستائى مورد بررسى قرار مىدهد. مثلاً نشان مىدهد که رواج ماشينهاى درو موجب آزاد شدن مقدار زيادى نيروى انسانى و بالأخره منجر به مهاجرتهاى فصلى روستائيان مىشود که خود مشاغل جديدى را ضرورى مىنمايد؛ و يا اينکه استفاده از تراکتور مستلزم سطح وسيعى از اراضى زراعتى است که مسئلهٔ يکپارچگى اراضى و از بين رفتن بهرهبرداران کوچک خانوادگى و در نتيجه واکنش آنها را در برابر شيوههاى جديد کشاورزى مطرح مىسازد. 
جامعهشناسى روستائى با دقت تأثير ظهور فنون جديد را در رفتارها، هنجارها و نهادهاى اجتماعى تبيين مىکند و شيوههاى علمى کاربرد تکنيکهاى جديد را ارائه مىدهد و از اين طريق به توسعهٔ جامعهٔ روستائى کمک مىکند. 
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

علوم ریاضی (به انگلیسی: Mathematical sciences) یک اصطلاح گسترده است که به رشته‌های دانشگاهی‌ای اشاره دارد که زمینۀ اصلی آنها ریاضی است، اما به‌طورکلی ممکن است تنها به مسائل ریاضی نپردازند. به‌طور مثال، آمار، رشته‌ای است که از روش‌های ریاضی استفاده می‌کند، ولی اهداف خاصی را در سایر علوم غیر از ریاضی دنبال می‌کند. علم کامپیوتر، علم محاسبات، تحقیق در عملیات، رمزشناسی، فیزیک نظری و علم آمار شاخه‌های دیگری هستند که می‌توان آنها را به‌عنوان علوم ریاضی در نظر گرفت.
اخیراً پژوهشگران سایر رشته‌ها، مانند رشته‌های مختلف پزشکی، به مدل‌سازی ریاضیِ انواع مختلف مسائلی رو آورده‌اند که با آنها مواجهند، و این امر باعث ایجاد و گسترش رشته‌های متنوعی با زمینۀ ریاضی در دانشکده‌ها و پژوهشکده‌های ریاضی شده‌است. به‌عنوان مثال، در «مؤسسۀ تحقیقات ریاضی و فیزیک نظری»، واقع در میدان نوبنیاد تهران، پژوهشگران، در قالب یک کار مشترک گروهی، به بررسی ساختار‌های ریاضی سلول‌ها پرداخته‌اند.
ریاضیات عموما مطالعه الگوی ساختار، تحول، و فضا تعریف شده است؛ بصورت غیر رسمی تر، ممکن است بگویند مطالعهاعداد و اشکال است.تعریف ریاضیات بر حسب وسعت دامنة آن و نیز بسط دامنة فکر ریاضی تغییر کرده است.

ریاضیات زبانی خاص خود دارد،که در آن به جای کلمات و علائم نقطه گذاری از اعداد و نمادها استفاده میشود. در منظر صاحبان فکر، تحقیق بدیهیات ساختارهای مجرد تعریف شده، با استفاده از منطق و نماد سازی ریاضی میباشد.

نخستین اعداد ثبت شده خطوطی بودند که روی یک چوب کشیده میشدند،که اصطلاحا آنها را چوبخط مینامیدند.این خطوط به شکل دسته های کوچک دو یا پنج تایی کشیده میشدند.سرانجام به این دسته ها نمادهای خاصی اختصاص داده شد(۵،۲ و غیره)و یک دستگاه حساب ایجاد شد. 
ریاضیدانان نمادهای خاصی را به جای کلماتی از قبیل به اضافه و مساوی است با وضع کردند،همچنین کلمات خاصی را برای بیان مفاهیم جدید ابداع کردند. 
چنانکه زمانی آن ار علم عدد ، زمانی علم فضا ، گاه علم کمیات ، و زمانی علم مقادیر متصل و منفصل خوانده اند.ریاضیات درباره حساب ، هندسه ، جبر و مقابله بحث می کند که ما در اینجا به سراغ تاریخ هر یک از آنها می رویم.

ساختارهای بخصوصی که در ریاضیات مورد تحقیق و بررسی قرار میگیرند اغلب در علوم طبیعی منشاء دارند، و بسیار عمومی در فیزیک، ولی ریاضیات ساختارهای دلایلی را نیز بررسی می نماید که بصورت خالص در مورد باطن ریاضی است، زیرا ریاضیات می توانند برای مثال، یک عمومیت متحد شده را برای زیر-میدانهای متعدد، یا ابزارهای مفید را برای محاسبات عمومی، فراهم نماید. در نهایت، ریاضیدانان بسیاری در مورد مطالبی که مطالعه می نمایند که منحصرا دلایل علمی محض داشته، ریاضیات را بصورت هنری برای پروراندن علم، صرف نظر از تجربی یا کاربردی، می نگرند. 
حساب ، علم اعداد است. واژه انگلیسی حساب ، از کلمه ای یونانی به معنای اعداد گرفته شده است.

در آغاز شهرنشینی ، انسان گوسفندان ، گاوها و سایر حیوانات خود را با انگشتانش می شمرد. در واقع کلمة دیژیت که برای شمارش اعداد از ۰ تا ۹ به کار می رود، از یک کلمة لاتین به معنای انگشت گرفته شده است. 
بعدها انسان با علامت زدن روی چوب یا درخت ، اشیاء را می شمرد. اما این روش به زودی جای خود را به استفاده از علامتهایی باری هر یک از اعداد داد. 
هندسه مطالعه انواع مختلف اشکال و خصوصیات آنهاست. همچنین مطالعه ارتباط میان اشکال ، زوایا و فواصـل است.
تاریخچه
انسان اولیه نسبت به اعداد بیگانه بود و شمارش اشیاء اطراف خود را به حسب غریزه یعنی همانطور که مثلاً مرغ خانگی تعداد جوجه‌هایش را می‌داند انجام می‌داد. اما بزودی مجبور شد وسیلة شمارش دقیقتری بوجود آورد. لذا، به کمک انگشتان دست دستگاه شماری پدید آورد که مبنای آن ۶۰ بود. این دستگاه شمار که بسیار پیچیده می‌باشد قدیمی‌ترین دستگاه شماری است که آثاری از آن در کهن‌ترین مدارک موجود یعنی نوشته‌های سومری مشاهده می‌شود.

سومریها که تمدنشان مربوط به حدود هزار سال قبل از میلاد مسیح است در جنوب بین‌النهرین، یعنی ناحیه بین دو رود دجله و فرات ساکن بودند. آنها در حدود ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد با امپراطوری سامی، عکاد متحد شدند و امپراطوری و تمدن آشوری را پدید آوردند.

در این موقع مصریها نیز در سواحل سفلای رود نیل تمدنی درخشان پدید آورده بودند. طغیان رود نیل هر سال حدود و ثغور زمینهای زراعتی این قوم را محو می‌کرد. احتیاج به تقسیم مجدد این اراضی موجب رهبری آنها به اولین احکام سادة هندسی گردید. همچنین مبادلات تجارتی و تعیین مقدار باج و خراج سالیانه آنها را وادار به توسعه علم حساب نمود این اطلاعات همگی از روی پاپیروسها و الواحی است که در نتیجه حفاریها بدست آمده و به خط هیروگلیفی می‌باشد.

قدیمی‌ترین آنها که مربوط به ۱۸۰۰ سال قبل از میلاد است شامل چند رساله دربارة علم حساب و مسائل حساب مقدماتی می‌باشد، از آن جمله رسالة پاپیروس آهس است که درسال ۱۸۶۸ توسط ایسنلر مصرشناس مشهور ترجمه شد. سایر تمدنهای شرقی نظیر چینی و هندی در ترویج دانش نقش مؤثری نداشته‌اند و جز برخی نتایج پراکنده که در زیر فشار مفاهیم ماوراءالطبیعه خرد شده است چیزی از آنان در دست نیست.

قریب هزار سال پس از نابودی فرهنگ قدیم مصر و محو تمدن آَشور، یونانیان از روی مقدمات پراکنده و بی‌شکل آنها علمی پدید آوردند که در واقع به عالیترین وجه مرتب و منظم گردیده و عقل و منطق را کاملاً اقناع می‌نمود.

نخستین دانشمند معروف یونانی طالس ملطلی (۶۳۹_۵۴۸ق.م) است که در پیدایش علوم نقش مهمی بعهده داشته و می‌توان ویرا موجد علوم فیزیک ، نجوم و هندسه «تشابه» به او کاملاً بی‌اساس است.

در اوایل قرن ششم ق.م. فیثاغورث (۵۷۲_۵۰۰ قبل از میلاد) از اهالی ساموس یونان کم‌کم ریاضیات را بر پایه و اساسی قرار داد و به ایجاد مکتب فلسفی خویش همت گماشت. فیثاغورثیان عدد را بخاطر هم‌آهنگی و نظمی که دارد اساس ومبدأ همه چیز می‌پنداشتند و بر این عقیده بودند که تمام مفاهیم را به کمک آن می‌توان بیان نمود.

پس از فیثاغورث باید از زنون فیلسوف و ریاضیدان یونانی که در ۴۹۰ق.م در ایلیا متولد شده است نام ببریم.

در اوایل نیمه دوم قرن پنجم بقراط از اهالی کیوس فضاهایی متفرق آن زمان را گردآوری کرد و در حقیقت همین قضایا است که مبانی هندسة جدید ما را تشکیل می‌دهند. 
در قرن چهارم قبل از میلاد افلاطون در باغ آکادموس در آتن مکتبی ایجاد کرد که نه قرن بعداز او نیز همچنان برپا ماند. وی ریاضیات مخصوصاً هندسه را بسیار عزیز می‌داشت، تا جائی که بر سردر مکتب خود این جمله را حک کرده بود: «هرکس هندسه نمی‌داند به اینجا قدم نگذارد».

این فیلسوف بزرگ به تکمیل منطق که رکن اساسی ریاضیات است همت گماشت و چندی بعد منجم و ریاضیدان معاصر وی ادوکس با ایجاد تئوری نسبت‌ها نشان داد که کمیات اندازه نگرفتنی که تا آن زمان در مسیر علوم ریاضی گودالی حفر کرده بود هیچ چیز غیر عادی ندارد و می‌توان مانند سایر اعداد قواعد حساب را در مورد آنها بکار برد.

در این احوال اسکندر کشورها را یکی پس از دیگری فتح می‌کرد و هرجا را که بر روی آن انگشت می‌نهاد مرکزی از برای پیشرفت تمدن یونانی می‌شد. 
پس از مرگ این فاتح مقتدر در ۳۲۳ق.م و تقسیم امپراطوری عظیم او، مصر بدست بطلیموس افتاد و امپراطوری بطالسه را تشکیل داد. بطالسه که اسکندریه را به پایتختی برگزیده بودند تمام دانشمندان را بدانجا پذیرفتند و همین دانشمندان در صدد ایجادکتابخانة بزرگی در این شهر ساحلی برآمدند و به توسعه و تکمیل آن همت گماشتند.

اکنون به زمانی رسیده‌ایم که بایستی آنرا عصر طلائی ریاضیات یونان نامید. اهمیت فوق‌العاده این دوره به سبب ظهور سه عالم بزرگ ریاضی یعنی اقلیدس ، ارشمیدس و آپولونیوس است که هم در دوران خود و هم برای قرون بعد از خویش شهرتی عالمگیر کسب نمودند. 
در قرن دوم ق.م نام تنها ریاضیدانی که بیش از همه تجلی داشت ابرخس یا هیپارک بود. این ریاضیدان و منجم بزرگ که بین سالهای ۱۶۱تا ۱۲۶ق.م در رودس متولد شد گامهای بلند و استادانه‌ای در علم نجوم برداشت و مثلثات را نیز اختراع کرد.

هیپارک نخستین کسی بود که تقسیم‌بندی معمولی بابلی‌ها را برای پیرامون دایره پذیرفت. به این معنی که دایره را به ۳۶۰ درجه و درجه را به ۶۰ دقیقه و دقیقه را نیز به ۶۰ قسمت برابر تقسیم نمود و جدولی تابع شعاع دایره بدست آورد که وترهای بعضی از قوسها را می‌داد و این قدیمی‌ترین جدول مثلثاتی است که تاکنون شناخته شده است.
در سال ۴۷ق.م که ژول سزار نیروی دریایی مصررا آتش زد، در کتابخانه بزرگ اسکندریه نیز حریقی ایجاد شد که قسمت اعظم آنرا نابود ساخت. بالاخره در سال ۳۰ق.م به هنگام امپراطوری ملکه کلئوپاترا کشور مصریکی از ایالات امپراطوری روم شد.
در ان دوره کوتاه از کشفیات جدید خبری نبود و دانشمندان متوسطی نظیر بطلیموس، منلائوس و باپوس نیز که ظهور کردند تنها به تعلیم و انتشار آثار قدما اکتفا نمودند. 
بطلیموس که به احتمال قوی با امپراطوران بطالسه هیچگونه ارتباطی ندارددر تعقیب افکار هیپارک کوشش بسیار کرد.

عتیقه زیرخاکی گنج