• بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ميثاق معناي مصدري دارد و در لغت به معناي تأييد كردن و استوار ساختن است. ميثاق يا از ناحيه خداوند است كه متعهد به انزال كتب و آيات است و يا از ناحيه بندگان است كه چون استعداد و توانايي پذيرش آن را دارند، مقر به اين قبول‌اند و در نتيجه ملتزم به آن (تفسير القرآن الكريم،۲/۲۴۶). اخذ ميثاق به عنوان حجت بالغه الهي است و هدف از گرفتن آن اتمام حجت خداوند بر انسانهاست. عهد به معناي پيمان و قرارداد است و بر هر چيزي اطلاق مي‌شود كه مورد تعهد است مانند وصايا، سوگندها، نذورات و اوقاف. در معناي عهد الهي اقوال گوناگوني وجود دارد و صدرا به سه قول اشاره مي‌كند
– آنچه در عقول نهاده شده است، يعني استعداد و توانايي درك براهين و دلايل اقامه شده‌اي كه در اثبات صحت توحيد خداوند و صدق پيامبرش، به كار برده مي‌شود. معناي آيات و أشهدهم علي أنفسهم ألست بربكم، قالوا بلي (اعراف/۱۷۲) و نيز اوفوا بعهدي اوف بعهدكم (بقره/۴۰) همين است، يعني پيماني كه خداي سبحان به وسيله عقل و فطرت كه حجت باطني بين خدا و عبد است، از انسان گرفته است. ۲ – مراد پيماني است كه خداوند از مردم، پيش از تعلق به ابدانشان، از آنان گرفته، يعني هنگامي كه به صورت ذرات ريزي از صلب آدم (ع) آنان را بيرون آورد. و معناي أشهدهم علي أنفسهم (اعراف/۱۷۲) همين است. يعني همان پيماني كه در عالم ذر از انسانها گرفته شده است. صدرا در اينجا پس از بيان اين دو قول تذكر مي‌دهد كه اين قسم بازگشت به وجه اول دارد. 
۳ – منظور همان است كه آيه شريفه و اقسموا بالله جهد ايمانهم لئن جائتهم نذير ليكونن أهدي من أحدي الامم فلما جاءهم نذير مازادهم الا نفورا (فاطر/ ۴۲) دلالت بر آن دارد. پس هنگامي كه بدانچه بر آن سوگند خورده‌اند، انجام نمي‌دادند و هدايت نمي‌يافتند، عهد و پيمان را شكستند. شايد مراد همان پيماني باشد كه خداوند از امتهاي قبل گرفت تا به نبوت پيامبر خاتم (ص) ايمان بياورند و لذا آنان كه ايمان نياوردند در واقع نقض عهد كرده‌اند و پيمان شكن‌ مي‌باشند. اين قول مرجوحي است، چون اختصاص به گروه خاصي دارد كه مورد سرزنش قرار مي‌گيرند به واسطه آنچه به اختيار خودشان ملتزم به آنند برخلاف گروه اول، زيرا شامل هر كافر و گمراه شونده‌اي مي‌شود. اينان مستحقق سرزنش‌اند چون عهدي را شكستند كه خداوند آن را با دلايل آفاقي و انفسي و شواهد برهاني و دلايل بين و روشني كه به واسطه كتب و پيامبران، فرو فرستاد و به همراهي آنچه در عقول به امانت سپرده بود، محكم و استوارش ساخت (تفسير القرآن الكريم، ۲/۲۴۱).
عالم ذر چيست؟ و در کجا است؟ 
پاسخ: در قرآن مجيد سخن از يک پيمان، عهد، ميثاق و گواهي به ميان آمده است که خداوند از انسانها گرفته است. روشن‌ترين آيه‌اي که بر اين حقيقت دلالت دارد، آية ۱۷۲ سورة اعراف است که به «آية ذر» معروف شده است. اين آيه دقيق‌ترين معني و شگفت‌ترين نظم را دارد.[۱] آيات ديگري نيز مفسر همين حقيقت معرفي شده‌اند.[۲]
خداوند در قرآن مي‌فرمايد: ]وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي‏ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلي‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ[؛[۳] «به ياد آور زماني را که پروردگارت از پشت [و صلب] فرزندان آدم، ذرية آنها را بر گرفت و آنان را گواه بر خويشتن ساخت [و فرمود]: آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آري، گواهي مي‌دهيم. [چرا چنين کرد؟] براي اينکه در روز رستاخيز نگوييد ما از اين غافل بوديم.»
از آنجا که در اين آيه سخن از ذريّۀ (فرزندان خردسال) آدم ـ عليه السلام ـ به ميان آمده، از اين آيه به «آيه ذر» ياد مي‌کنند و به خاطر کلمة «ألست» به «پيمان ألست» معروف است. همچنين لفظ ذريّه در قرآن نوزده بار وارد شده که درتمام موارد نسل انسان مراد است.[۴]
در تفسير اين آيه دربارة اينکه عالم ذر چگونه، در کجا و حضور فرزندان آدم ـ عليه السلام ـ چگونه بوده، احاديث و به دنبال آن سخن دانشمندان گوناگون است. 
در اينجا به بيان دو ديدگاه بسنده مي‌شود:
اول. منظور از اين عالم و اين پيمان «عالم استعدادها» و «پيمان فطرت» است؛ به اين معني که هر گاه فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب (پشت و کمر) پدران به رحم مادران که بيش از يک ذره نيستند، منتقل مي‌شوند، خداوند استعداد و آمادگي فهم و شناخت ربوبيّت و توحيد را به آنها مي‌دهد؛ يعني هم در نهاد و فطرتشان اين سرّ الهي به صورت يک حس درون ذاتي به وديعه گذارده مي‌شود و هم در عقل و خردشان به صورت يک حقيقت خود آگاه.
خداوند در طول زندگي دنيايي آثار صنع و نشانه‌هاي يگانگي خود را به انسان نشان مي‌دهد و آنان را بر اين امر گواه مي‌‌گيرد. گويا مي‌فرمايد: ]أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ[ و انسانها با زبان حال پاسخ مي¬دهند: ]بَلي‏ شَهِدْنا[. پس در اينجا پيمان تکويني است و سخن گفتن مانند خبر دادن رنگ رخساره از وضعيت دروني شخص است.[۵] 
بنا بر اين بيان، مراد از عالم ذر همان فطرت انساني است. انسانهاي بدوي و متکامل در اين احساس مشترکند که همه مربوب و خداوند ربّ آنهاست.[۶]
پس انسانها هرگز از اين پيمان و شناخت غافل نبوده و نيستند؛ لذا خداوند در قيامت عليه همة انسانها احتجاج مي‌کند. برخي روايات موافق اين نظر است.[۷]
دوم. مرحوم علامه طباطبايي نظرية خويش را اين گونه تبيين مي‌کند: «عالم «ذر» روح اين عالم است که آن را «عالَم غيب» نيز مي‌گويند. توضيح اينکه هر موجودي دو وجه (صورت و جنبه) دارد: وجهي به سوي خدا که زمان و تدريج در آن راه ندارد و وجهي به سوي ديگر که در آن تدريج و زمان راه دارد. خداوند متعال مي‌فرمايد: ]إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ کُنْ فَيَکُون[ ؛[۸] «[خداوند] وقتي بخواهد چيزي را ايجاد کند، به آن مي‌گويد: موجود شو! بي‌درنگ به وجود مي‌آيد.» «کُن» هم امر (دستور) است و هم مخاطب درست کن. پس کلمة «کُن» از طرفي وجود شيء و از طرفي ايجاد شيء است و اين موجود منبسط يک وجه‌ الي الله دارد که عالم ذرّ است و همان موجود يک وجه ديگر دارد که همين دنياي ظاهر است. بنابراين، عالم ذرّ اين عالم مسلوب نيست.»[۹]

عتیقه زیرخاکی گنج