• بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد یر است:

زدواج يكى از اساسى ترين و در عين حال حساسترين مراحل زندگى انسان به شمار مى رود. انسان بنابر سرشت و ماهيت وجودى خويش و وابستگى به غير در پاسخ به نيازهاى درونى و بيرونى خود همواره از فردگرايى گريزان بوده است. حتى انسان بدوى نيز بى نياز از زندگى مشترك(خانوادگى و گروهى) نبود. ازدواج اصلى ترين و عالى ترين نمود اين پاسخ است و مظهرى از قانون گروه گرايى اوست.(۱)
از ديدگاه جامعه شناسى, ازدواج يك قرارداد اجتماعى و ضامن بقاى نسل انسان است و آرامش و امنيت در يك جامعه, نتيجه ازدواج سالم و محيط آرام بخش خانواده است. از ديد روانشناسى ازدواج يكى از بالاترين تركيبات روانى را در بر دارد. از نظر پزشكى, بيشترين ضايعات انسانى و بيماريها, متوجه افراد مجرد است و سهم ازدواج در كاهش آن حائز اهميت است. از نظر علماى اخلاق, ازدواج مى تواند از اشاعه فساد و فحشا و رفتارهاى ناپسندى كه مى تواند پيامد مستقيم عنان گسيختگى غرايز جنسى باشد جلوگيرى كند و يكى از پايه هاى حفظ سلامت جامعه است. از ديدگاه اسلام, ازدواج ضمن دارا بودن همه ويژگيهاى لازم در حفظ روابط خانوادگى و اجتماعى و بقإ نسل و جلوگيرى از انحرافهاى مختلف, عبادت به شمار مىآيد و راهى است
ز نقطه نظر اجتماعى بدون ترديد ازدواج واجد ارزش است و از آن جمله آداب اجتماعى است كه در تمام جوامع بشرى آن طور كه تاريخ نشان مى دهد تا به امروز متداول بوده و اين خود دليلى بر اينكه يك سنت فطرى است مى باشد.(۴)
آلن ژيرار(۵) در اثرش ((گزينش همسر در فرانسه معاصر)) مى نويسد: ((در بين تمامى مراسم, آداب و حوادث اساسى حيات انسانى, ازدواج از اهميتى بسزا برخوردار است: هم از نظرگاه فرد, هم از ديدگاه زيستى و هم از منظر اجتماعى, هيچ نهادىنيست كه همانند آن جهانى و از نظر عنايت ثابت و پايدار باشد. از اين رو هيچ نهادى همانند آن تحت تإثير دگرگونيهاى اجتماعى قرار نمى گيرد.))(۶)
قطع رشته حيات يا ايجاد سد و مانع در قبال پيدايش حيات و متوقف ساختن سير و جريان آن در هر مرحله اى كه باشد برخلاف اصول حياتى و قراردادهاى اجتماعى است كه شرايع نيز آن را مذموم شمرده و مرتكب را بزهكار دانسته اند. تجرد و ترك ازدواج عملا سير طبيعى حيات را در مراحل اوليه و استفاده از مواهب خلقت را به ناصوابى ممنوع مى دارد. ازدواج مسووليتها و وظايف خطيرى را بر زن و مرد تحميل مى كند كه تكفل اين مسووليتها مستلزم فعاليتهاى ذهنى بيشتر است و طبعا با استفاده از اين فعاليتهاى ذهنى, قواى روانى و عقلانى تقويت و در پرتو نيرو و رشد حاصله, استفاده بيشترى در امور حياتى شده است. مرد يا زن مجرد را انگيزه اى براى استفاده از چنين نيروى ذهنى و روانى نيست.(۷)
با وجود اينكه امروزه همزيستيهاى آزاد زن و مرد در كشورهاى صنعتى رو به ازدياد است ولى همچنان ازدواج به علت تإكيدى كه عرف و سنت و دين و قوانين رسمى بر آن دارند مبناى اكثر قريب به اتفاق همزيستيهاست بخصوص اگر ميل به فرزند آوردن وجود داشته باشد. به طور قطع مى توان گفت, هيچ جامعه اى نمى تواند در برابر ازدواج – يا پديده اى كه توزيع ژن را در آن تحت تإثير قرار مى دهد, و از ديدگاهى بقاى نسل و تطور كمى و كيفى آن بدان مربوط است بى توجه ماند.(۸)
با توجه به تمامى تعاريفى كه ذكر شد و با عنايت به اينكه ازدواج پديده اى است اجتماعى و كاملا همه جايى و عمومى و داراى اهميت بسيار و با وجود ضرورت قطعى آن, در هيچ كجا تإكيدى در خصوص سن ازدواج به عمل نيامده, جز در دين و قانون كه حدنصابى وجود دارد ولى عملا سنين ازدواج بسيار متفاوت مى باشد. درست است كه سن ازدواج به طور طبيعى به يك سرى عوامل بستگى دارد, ولى اين عوامل در جامعه ما تحت تإثير تغييرات و تحولات و شرايط اجتماعى و اقتصادى و تغيير و تحول در ارزشها و هنجارها, به يكباره بسيار زياد مى شوند و انجام اين وظيفه خطير را دچار اشكال ساخته, گاه به صورت معماى لاينحلى درآورده و ازدواج به موقع جوانان را به تإخير انداخته يا اصولا منتفى مى كنند. بايد توجه داشت براى هر انسان, مخصوصا زن, سالهاى خاصى موعد گزينش همسر به شمار مىآيد چنانچه اين سالها سپرى شوند, به همان نسبت نيز شانس زوجيت از دست مى رود و چه بسيار دچار ((تجرد قطعى)) گردد. (۹)
مى دانيم براى اينكه ازدواج صورت پذيرد جوانان (خصوصا پسران) بايد به بلوغ اقتصادى و اجتماعى برسند تا بتوانند ازدواج كنند. با نگاهى به آمار ميانگين سن ازدواج دختران, مشاهده مى شود كه, در سالهاى اخير اين ميانگين به تدريج افزايش يافته است. اين واقعيت نشان مى دهد كه امروزه جوانان ديرتر به بلوغ اقتصادى و اجتماعى مى رسند و فاصله ميان بلوغ جنسى عاطفى و بلوغ اقتصادى و اجتماعى آنها روز به روز بيشتر مى شود. و در اين فاصله جوانان بلاتكليف و سرگردان هستند. توجه به اين نكته و از بين بردن موانعى كه فاصله را افزايش مى دهند از ضروريات است. زيرا در اين دوره بلاتكليفى جوان و به تبع آن جامعه در معرض خطر قرار دارد و به نظر مى رسد ناديده گرفتن عوارض جسمى و روحى و روانى اين تإخير اصلا به صلاح جامعه اسلامى نباشد.
در اينجا سعى داريم تا جايى كه امكان دارد عوامل متعددى را كه به نوعى بر سن ازدواج اثر مى گذارند و موجب افزايش فاصله و تزلزل در سن ازدواج جوانان مى گردند برشمرده و نشان دهيم.در اين رابطه بايد به اين نكته توجه داشت كه قشر جوان, قشر بزرگى از جامعه است كه با اقشار ديگر در رابطه مى باشد و به عبارت ديگر چگونگى وضع آنها با چگونگى وضع ديگر افراد اجتماع رابطه مستقيم دارد و همينطور توجه به اينكه ما نمى توانيم به عامل سن در ازدواج به ديد يك ضرورت مجرد و جدا از شخصيت فردى و امكانات اجتماعى و اقتصادى نگاه كنيم.
طبقه بندى عوامل
عوامل موثر بر سن ازدواج ارتباط نزديكى با يكديگر دارند و تداخل بين آنها اجتناب ناپذير است ولى با وجود اين در اينجا سعى مى كنيم عوامل مختلف را به ۴ دسته طبقه بندى كنيم كه عبارتند از:
۱ ـ عوامل جسمى و روانى
۲ ـ عوامل اجتماعى, فرهنگى
۳ ـ عوامل اجتماعى ـ اقتصادى
۴ ـ عوامل اجتماعى ـ اقتصادى ـ فرهنگى كه هركدام از اين عوامل به نحوى بر سن ازدواج اثر مى گذارند و عمدتا موجب افزايش آن مى گردند.
الف: عوامل جسمى و روانى موثر در سن ازدواج
نقص جسمى
ازجمله عواملى كه در سن ازدواج جوانان موثر است و موجب نوسان اين متغير مى گردد ويژگيهاى جسمى جوان است. در بعضى موارد وجود نقص جسمى يا معلوليتهاى مختلف مانعى در راه ازدواج جوانان است كه حتى گاهى منجر به تجرد قطعى مى شود و يا در بعضى موارد موجب تإخير در سن ازدواج مى گردد.
بارورى
سن مناسب براى داشتن فرزند نيز ازجمله عوامل عمده در تعيين زمان ازدواج مى باشد. مى دانيم كه سن ازدواج از لحاظ بيولوژيك به ويژه تإثيرى كه بر شرايط زايمان مادر و وضع بدن نوزاد مى گذارد مسإله بسيار حساس و دقيقى است(۱۰). مادران معمولا از ۱۵ تا ۴۴ سالگى قدرت بارورى دارند(۱۱), ولى صاحبنظران فاصله سنى مشخصى مثلا ۲۳ تا ۲۸ سالگى را بهترين سن براى بارورى زن مى دانند. غالبا مشاهده مى شود كه سنين خيلى پايين يا خيلى بالا عوارض نامطلوبى چه  از نظر جسمى و روحى براى مادر و چه از نظر اجتماعى براى والدين به بار مىآور

عتیقه زیرخاکی گنج